تجار هندی یا گل خان اکبری
من از دوستانیکه انجا تشریف داشتند و این حقایق را تائید میکنندکه گلخان وحلقه اش مانع ارتقا سر سپردگان حزب (خادیستان پرشور ) میشد....
و از مخالفان نیز تقاضا میکنم تا از کارمندان سابقه و اولی در باره مسایل ذکر شده تحقیق کنند و بعد خون گرم .
طنین = ما کشتی صبر خود دربحر غم افگندیم - تا اخر از این توفان هر تخته کجا افتد = در گوشهایم نیز هست .
گل خان اکبری از احمدزایی های پکتیا با سقوط حفیظ اله امین به فعالین یا اداره تازه شکل یافته استخبارات پیوست و از سال 1359 مسوول بخش خاد قندهار توظیف شد .
قندهار از جمع ولایات که دراولیت مرکز قرار داشت و بخش های اردو و پولیس ان به سرعت با پرچمی ها اکمال و ارگان امنیت نیز گلچین ها ی حزبی را در خود جذب نمود حتا شخصا دوکتور صاحب اناهیتا ,نور صاحب, بریالی مرحوم و سایرین ... توجه بدان مبذول داشتند , این بود که در ان شرایط سخت دست اورد های در امور امنیتی و اوپراتیفی و جلوگیری از پلان های خصمانه ای اس ای و نوکران حلقه بگوشش بدست امد ..
با درد ودریغ خاد قندهار هنوز در گهواره بود که از جانب ریس اش " گلخان کوچی" سیر اوغانی و قبیلوی را در پیش گرفته و حلقه بخصوص لوی پکتیا را ایجاد , تمام امور ریاست را به انان تقسیم و به اقارب و اقوام خود توجه همیشگی مبذول داشت , چوکی ترفیع , مدال , امتیازات همه ازهان انان میبود اگر که گاهی کسی را برای مقامی در بین اقوامش پیدا نمیکرد از حلقه احتیاطی لوی جلال استفاده مینمودو چیزی بنام حرکت کادری برای او ارزش نداشت .
در برابر این حرکت قبیلوی او ناگذیر حلقه دومی یا حلقه متوسط رهبری لوی جلال اباد ازنظر کمیت بزرگ تر از حلقه گلخان ایجاد و تحت نظر داد محمد زرنگ معاون سیاسی ریاست و بعد ها مدیران و حلقات جزایی لوی جلال اباد اداره میشد , کار این دو گره بجای رسیده بود که معاون سیاسی در جلسه حزبی علنی از کارمندان میخواست تا از هر که شکایت ی دارند بمن مراجعه کنند حتا از ریس اداره !! واو فرد مورد اتهام را در هر مقامی که باشد!! فرا خوانده و مورد استجواب قرار خواهد داد! تنها ریس را نمی توان حضار ولی مرکز را از اعمال وکردار اش با خبر خواهد نمود ! در مقابل ریس و معاون پکتیاولش" رفیق دیوانه", زرنگ را با زرنگی به دفتر شان خواسته انگشت به سینه اش میگذاشتن , تهدید کوچه بازاری خاصه خود شان را در برابر او عملی میکردند این داستان ادامه داشت تا که او را از انجا ترخیص کردند .
حرکت های این دو گروه سبب میشد تا حلقه کوچک قندهاری ها که رهبری انرا محمد زایی ها بلخصوص حمیداله منشی سازمان اولیه (بعد ها در زمان حکومت مجاهدین کارمند اداره 12 کابل که در انفجار دادن موتر قانونی سهیم وفرای و با پیدا شدن طالبان در میت ملا خاکسار ریس استخبارات ملا عمر پیدایش شد ) تشکل پیدا نماید و این گروه در برابردو دسته یاد شده قرار میگرفت , در این سگ جنگی ها کار حزبی و دولتی فراموش کمیت بزرگ و خاموش بی سر که اکثرا از کابل و شمال و پنجشیر ..... بودند فراموش و حتا متضرر و پا مال میشدند.
اینجا بود که کارمندان پاک و باتقوا و کار کن که چندین سال انجا مصروف پیکار بودند دل سرد و هر ان خواهش تبدیل شدن از ان اداره را میمنودند در حالیکه با تقرر در اداره دومی و ولایت دیگر بعد دو سه ماه چونکه زبده و کارکشته بودند به چوکی های بالا ارتقا ومکافات میشدند , اگر تعصب گلخان وحلقه نزدیک اش در برابر کارکنان باتقوا انجا وجود نمیداشت تعداد زیادی از انان به پست های بلند استخبارات حضور میافتند , واضیعیست که تعداد از این قربانیان با بلند پایه های حزب و دولت ارتباطات داشت و اعمال گلخان را به انان گذارش و خواهی نخواهی خاد قندهار واداره 12 زیر ذره بین رهبری حزبی و دولتی قرار میگرفت .
درز نمودن قضیه زخمی وقطع شدن الت تناسلی گلخان از اثر اصابت هاوان های گل اقا شیرزی در میدان والیبال در صحن ریاست از همینجا سر چشمه میگرفت , گروه گلخان به ضم خودشان مخفی کاری و برای مرکز وانمود کرده بودند گویا ریس در حال اجرا وظیفه در خارج از اداره مجروح شده است, اداره سوم
( یا کسانی از ان اداره) و سایر کارمندان انرا به رهبری ارگان و حزب گزارش و بعد ها زمانیکه داکتر نجیب میخواست وی را معین خویش مقرر نماید , حینکه سجل و سوانع او را یعقوبی شهید نزد رفیق نور, رفیق کشتمند ,دوکتور صاحب اناهیتا ...بردنند موضوع "میدان والیبال" از زبان ایشان شنیده و خوشبختانه این پروژه تحقق نیافت از همیجاست که گلخان فکر میکرد یعقوبی وی را نیش زده است و نفرت عجیبی از او در خود داشته و به کرار وی را هزاره میخواند , در حالیکه منشا ان دست کم گرفتن کارمندان قندهار از جانب ریس بود !!
در اداره ما اگر کسی اقدام به گرفتن زن دوم مینمود از ارگان منفک و به سربازی سوق و در اینده در هیچ اداره یی کار برایش مسیر نبود , حین که گروه سپاهیان انقلاب زن از کابل به قندهار اعزام شدند ( چونکه شرایط قندهار نهایت وخیم و زنان قندهار با دولت همکاری نمیکردند ) و انان مربوط به کیمته ولایتی حزبی زیر نظر داکتر صاحب مرتضی کیوان برادر خدایداد بشرمل قرار داشت و آمر مستقیم شان او محسوب میشد, تعدادی از انان به پولیس و تعدادی شان به امنیت معرفی و در خانه تلاشیها.. .. از انان کار گرفته میشد .
از جمله زن زیبا و بیوه فیهمه کشوری از فارسی زبان قندهار ساکن کابل که شوهر اش را امین جلاد سر به نیست کرده بود در جمع زنان یکه به استخبارات معرفی شده بود قرار داشت , گل خان با دیدن او دل از دست داده اطاقش را از وجود حفیظ اله محمد زی و افراد ی مانند خروش و اکبر پاک و فهیمه جان را جایگزین انان نمود , علنی مدت سه چار ماه در انجا جا در یک اتاق در منزل دوم "کوچنی خاد" با هم زنذگی میکردند چندی بعد فهیمه جان و گلخان در کابل با هم عروسی و دوباره در قندهار پیدا و منحیث ریسه سازمان زنان قندهار مقرر گردید.
گل خان و حلقات نزدیک به او هوشیارانه تبلیغات را در بین کارکنان راه اندازی نمودند گویا در زمینه از دوکتور صاحب اناهیتا اجازه گرفته شده است و داکتر صاحب ( بد بختانه در ان زمان ما همه نام داکتر نجیب را از احترام بزبان نمی اوردیم بلکه کلمه داکتر صاحب به زبان ما جاری میشد ) را هم در جریان قرار داده اند , ولی کارمندان اگاه دست بر دار نبود زیرا عین درس ها را ریس و مادوون اموخته بودند , شاید از این ناحیه از جانب حزب و دولت و بخش زنان چیزی های بگوش او رسیده باشد چونکه عاجل زن اولی اطرافی اش را طلاق و روانه وطن نمود ...
قابل ذکر است که کشوری صاحب در ابتدا با مرتضی کیوان ارتباطات بر قرار نموده بود زمانیکه گلخان در مقابلش خم شد واضیعیست که خرما و ثواب انتخاب اخر اش بود ,در حقیقت این گلخان است که به حق دیگران تجاوز کرده بود در مقابل کیوان خمی به ابرو نیاورده گهگاهی حین احوالپرسی با گلخان بزبانش جاری میشد "فهیمه جان خوب است"!! و این به دماغ اوغانی گلخان خوش نمی خورد تا مرتضی کیوان را بدنام وخانه نشین نساخت هرگز دست از پا نشناخت .
قندهار از جمع ولایات سرحدی و جمعیت کم زمین زیاد و تجارت بیشتر اب هوا گوارا ...مردم را به اسایش ومعیشت بیشتر از سایر نقاط وطن سوق داده است , از همین رو لوازم معیشت قیمتی و خارجی در انجا بیشتر بازار داشته ,گمرک انجا نمی دانم چرا در جمع بعضی واردات ویدیو کست های جی ده را که در ان زمان در بازار چهل پنجاه هزار روپیه قمیت داشت مصادره میکرد , قیمت این ویدیو در گمرک انجا 1500 روپیه معین شده بودو شاید کسانی اگاه از راز ها انجا به همین قیمت انرا خارج دوباره دربازار ها عرضه میکردند , منشی صاحب کمیته ولایتی با پرداخت یکهزار و پنجصد اوغانی یک پایه ویدیویی جی ده را شاید برای خانواده(فامیل منشی صاحب مرتضی کیوان نیز با خوداش در انجا تشریف داشت ) و یا هم برای کمیته ولایتی از گمرک بدست اورده بود زمانیکه گلخان از موضوع واقف شد دوسیه ترتیب و کابل را باخبر نمود در نتیجه کیوان صاحب سبکدوش و امکان دارد از حزب هم اخراج شده باشند ,تا جای که من خبر دارم داکتر کیوان از ان زمان الی سقوط نجیب در شفاخانه جمهوریت منحیث طبیب شاید ریس و معاون هم اجرا وظیفه میکردند در این دوره اخیر کاندیدا پارلمانی نیزشده بودند .
باری در جمع از دوستان اتفاقی با ایشان بر خورد کردیم کسی پرسید کیوان صاحب قصه از چه قرار است !!کیوان گفت کسی از حزبی های بلخ (فکر کنم کدام منشی کمیته ولایتی انجا در زمان های کارمل صاحب ) ازینکه فرد از چپی ها را بخاطر دشنام وتحقیر وتوهین به کارمل صاحب خود یا افراد اش به قتل رسانیده بود گرفتار مدتها زندانی و تا حکم اعدامش از جانب کارمل صاحب صادر و حین تطبیق حکم کسی جرحت اجرا ا نرا نمی کرد تعدادی گریه سر داده تعدادی خود را به گوشه و کناری میکشانیدن تا از اجرا کنندگان حکم نباشند( اهنگ قوالی خوان مشهور عطاولله خان عیسی خیل از همین رو بر دلم چنگ میزند که میگوید قاتل میری لاش پر رونی لگی هو حی, قاتلم عزا دار من نیز هست , جنازه مرا به شانه هایش بر خواهد داشت " نویسنده" ) !! تا اینکه خود اعدامی با لبان پر خنده گفت رفقا شما وظیفه دارید باید حکم را اجرا کنید اما یکبار ورق و امضا کارمل صاحب را بدستم بدهد ورق حکم را بدست گرفته و بوسه زنان میگفت زنده باد کارمل عزیز !! جدانم فدایت کارمل!! , قربان عدالت ات.. .. (همین حالا اشک در چشمانم جاریست نویسنده )حالا بنام کارمل بر پیشانی ام فیر کنید...
!! من که کاری به اندازه او انجام نداده ام کسانی بخاطر اغراض شخصی از کاه کوه درست و قسمی دیگری خدمت ایشان بیان نموده است به این خوشم این عدالت کارمل صاحب است که از خود بیگانه برایش یکی است !! (سلام به جوانمردی ات کیوان -نویسنده ).
قبل تر گفته امدیم که با چند پسر بد کاره ارتباطات نامشرع داشت , همچنان گاهگاهی شوق زنان را از طریق امر نقلیه اش از اوغان های تگاو و قاهر سر بلند ادم نترس (کارمند خاد که خود از بد کاره های قندهاربود بعد ها فرار و به مجاهدین پیوست و در قتل ها ودزدی های قندهار سهم بزرگی داشت و حیثیت کاکایش را خدشه دار میساخت "بر ادر زاده مرحوم سر بلند صاحب") زنان که از قبل گلخان با انان به نوعی ارتباط داشت و قاهر نام تنها وتنها بین عاشق و معشوق و معیاد گاه دستور گلخان را اجرا میکرد , بعد تر ها عبدالرحمان جان راننده اداره 7 کابل که منحیث مدیر و در اخر ها ریس یا معاون خاد قندهار مقرر شده بود و دخترانش را خدمت ریس تقدیم مینمود - پوره و اکمال میکرد.
این گونه مسایل از طریق افراد انفرادی و بعد ها بخش امنیت یا سوم انزمان به مرکز گزارش میشد .
گلخان اکبری چرس را نیز استفاده مینمودند نمونه ان راننده اش به اسم لالا حمید چرسی , بادیگار اش فیصل سیاه چرسی (که بعد ها شهید گردید با معذرت از روح ان شهید به همین نام شهره بود "سیاه") و اکبر قندهاری چرسی که با او چون حفیظ اله و خروش معامله میشد !! , حال نمیدانم خر مگس های دوروبر گلخان چگونه این ملنگی گری چرسی پروری ریس شانرا توجیه میکنند.!!
در مسایل تریاک و چرس و بدست اوردن پول های کلان از طریق جبار قهرمان امر خاد بولدک و بعد ها امر خاد میوند که خود چرسی وچلمی بود و همیش برای بدام" اندختن تریاک مجاهدین " فعال و حین بدست اوردن ان هرگز ریاست را در جریان قرار نمیداد و به داخل تانک ها به هرات انتقال و بفروش میرسانید , کارمندان لغمانی اش بکنایه میگفتند از بس که داخل تانک پر از تریاک است میل اش اینسو و انسو دور نمی خورد گلوله یی هم در داخلش نیست .
باری در مناطق میوند چسپیده به هلمند نامی !! هجده شتر پر از تریاک اسلحه و پول ... را بدست اورد از ان جمع تنها سه شتر یکی خالی یکی با چند صد کیلو تریاک و شاید چهل پنجاه للک اوغانی را بریاست فرستاد این گونه اعمال او از جانب گروه جزایی باسواد لوی جلال اباد که با او در میوند کار میکردند به بخش سوم ( کار در بین کارکنان خود استخبارات ) گزارش میشد مدیریت سوم با هر اقدامی چونکه گل خان غیر مستقیم موضوع را سبو تاژ میکرد نتوانست تریاک و پول شتر ها را بدست بیاورد ...
تبانی دیگر گلخان در رابطه به پول های اوپراتیفی شاید با رحمت اله روان " مدیر بخش مبارزه با باند های مجاهدین" ( بخش اول و مهم مصرف پولهای اوپراتیفی همین بخش بود) بوده باشد چونکه از حمایه گران او تشریف داشتند ,زمانیکه رحمت اله روان را جنرال با ایمان تاج محمد از قندهار اخراج کرد باز هم گلخان او را در یکی از مدیریت هایش نصب نمود , همچنان مشابعت هی تجار هندی!!وتجار پایتخت ربانی !!یکسان است , خانه وزیر اکبرخان = خانه خیر خانه, تجار هندی = تجار پایتخت ربانی , غواصی در "ویاله" دامنه های سلیمان کوهی , هر دو هم غلجایی.
حین ورود مجاهدین بکابل او ریس ادراه 12 مقیم شهر نو سرک کلوله پشته بود یکجا با اکثر مدیرانش چون رحمت اله خان روان در تفاهم باخلقی های وزارات داخله نقاط مهم شهر کابل را به اختیار گروه گلبدین و و سایر همتباری هایش گذاشت در مقابل شورا نظار او را گرفتار و از داخل محل نگهداری اش به هر ترتیبی که بود با علومی ارتباط بر قرار و علومی با جوانمردی جنرال عظیمی صاحب و محمود بریالی را با خود یکجا و از شاه مسعود خواستند تا اکبری را الله واکبر نکنند !! ایشان رها شد اما دیدیم که بر ضد علومی و عظیمی ............. دیگران چه نبود که نگفت !! در حالیکه خود برای اوردن حزب اسلامی سر از پا نشناخته بود حتا منابع نزدیک به خوداش گفته اند که جبار قهر مان را او تشویق نمود تا با حزب اسلامی یکجا شود بعد ها جبار در مزارشریف و مساکو به حلقه یاران قدیم قندهار نیز موضوع را تائید و تصدیق کرده بود .صحابی ها ی گلخان!! این را میگویند نمک حرامی....
حضور چند دست پرورده اش با طالبان و واپس گرفتن خانه مکروریانش از شر و فساد بواسطه طالبان و به اختیار گذاشتن پسر اش بحث جداگانه میخواهد یار زنده وصحبت باقی.
حرف پایانی : من از دوستانیکه انجا تشریف داشتند و این حقایق را تائید میکنند.
که گلخان وحلقه اش مانع ارتقا سر سپردگان حزب (خادیستان پرشور ) میشد , تعصب روا میداشت , محافظین و راننده اش چرسی وملنگی بودند , با ان چند نفر یاد شده هم جنس گرایی میکردند و چند نفر که ذکر خیر شان رفت اکمال کننده جنس لطیف برای وی بودند , دیگ سه وقته اهل و بیت اش در ریاست پخته و اماده و انتقال میگردید ( مدیر لوژستیک هلمندی اش از حزبی های خوب وباسواد گاهی سر را شورانیده به لهجه شیرین قندهاری اشپز و کارمند مطبخ را مخاطب قرار داده ومیگفت " د نیکه دیگ می وگوری چه پرون بیا شکایت راغلی و"!! بیچاره خود خواهان تبدیل شدنش میشد تا به ارمان اش نایل امد ) , بر علاوه اشپز خانه جداگانه دیگر در مقابل دفتر اش نیز داشت .
احترامانه میخواهم اگر امکان داشت در مورد نظر تانرا ارائه بفرمائید زیرا که شما در داخل ریاست بودید و از حق شما سوء استفاده میشد ما که خارج ریاست ماکولات نقده میگرفتم دوهزار اوغانی پول انزمان پول زیادی بود .
آنتولوژی شعر شاعران جهان برای هزاره
مجموعه شعر بی نظیر از 125 شاعر شناخته شده ی بین المللی برای مردم هزاره
این کتاب را بخریداشتباه در اجراى برنامه ى صفحه squelettes/inclure/forum.html