من خودم، ياسين هستم و قرآن!
سرانجام دخترك يك جلد ياسين كه نزدش بوده به اين مردان زاني نشان ميدهد و التماس ميكند به لحاظ اين سوره قرآن پاك به من تجاوز نكنيد وعزت آبرويم را نريزانيد.
هفته قبل يك دختر مكتبي از فابريكه قند بغلان زماني توسط دو مرد مسلح اختطاف گرديد، كه وي روانه خانه اش بود. اين دختر توسط مردان مسلح ايكه وابستگيي خانواده گي به يك جنگ سالار محلي دارد که فعلا سمت قوماندان اربکی در بغلان مرکزی را دارد، به محله ي به نام دشت كركر منتقل ميگردد. محل كه حدود چهار كيلو متر از قومانداني امنيه و مقام ولايت بغلان فاصله دارد. جاييكه در فصل بهار و آغاز تابستان مردم دسته دسته به آنجا براي ميله ميروند. اما با آغاز فصول خزان و زمستان اين ميله-گاه مملو از خاك و گرد است. ديگر اينجا، جايي براي ميله نيست. اين دختر ذريعه موتر تكسي به اين محل انتقال ميگردد. به نظر ميرسد كه دريور تكسي نيز از همدستان اين زانيان باشد. زمانيكه دخترك مظلوم را به گوشه اي ميبرند تا مورد تجاوز قرار دهند؛ دختر گريه و زاري ميكند كه به من تجاوز نكنيد. سرانجام دخترك يك جلد ياسين كه نزدش بوده به اين مردان زاني نشان ميدهد و التماس ميكند به لحاظ اين سوره قرآن پاك به من تجاوز نكنيد وعزت آبرويم را نريزانيد. شما برادران مسلمان من هستيد و من خواهر شما! اما يكي ازاين زانيان با تمسخر! كف دستش را به سينه اش ميكوبت و ميگويد: من خود ياسين هستم و قرآن! و با خشونت تمام دخترك را مورد ضرب و شتم قرار ميدهند و سوره ياسين را از دست دخترك ميگيرد و به دور برتاپ ميكند. هر دو زاني يكي پس از ديگري اعمال شيطاني شان را بالاي اين دختر معصوم انجام ميدهند!
و اما، واعظان شهر از مناره ها و لود اسپكر هاي بزرگ فرياد ميكشند و داد ميزنند كه چرا: دختران روي صفحه تلويزون حضور ميابند! چرا دختران پطلون ميپوشند! چرا دستان شان معلوم شود! چرا به مكتب ميروند! چرا بانوان از منازل بدون محرم بيرون ميبرآيند!. چرا چنين ميكنند و چرا چنان نميكنند! چرا! چرا! چرا!.... آيا اين همه حق انحصاري مردان است كه هرچه دلش خواست، كنند؟! اگر حضور بانوان در دين و مذهب تان خدشه وارد ميكند؟ پس آيا اعمال اين چنيني سرشت مذهب شما را به كجا خواهد برد؟! چرا در برابر اين همه خشونت و عمل غير انساني و اسلامي خاموشي اختيار كرده ايد؟! چرا در برابر اين عمل شنيع كه در آستانه ماه محرم به وقوع پيوسته است، لبان تان را دوخته ايد؟ چرا لود اسپكر هاي تان خاموش گشته است؟ آيا مگر زنان بنده گان خدا نيستند؟! آيا نشنيده ايد كه خداوند آموختن دانش و علم را براي زن و مرد فرض گردانيده است؟ آيا جامع انساني بدون حضور پررنگ زنان ميتواند به قله هاي تعالي و شگوفايي انساني برسد؟!
بعضي ها، افغانستان را «دوزخ روي زمين» نام نهاده است. بعضي هم « زمين سوخته» و چندين نام مشابه ديگر! اين نام ها بجا و مناسب به نظر ميرسد. قرن ها است كه زنان اين سرزمين مورد تجاوز مردان جهل و تهي مغز قرار ميگيرند. اينجا قانون وجود ندارد. دراين وطن، در هر گوشه گوشه اش سخن از حق و مسلماني و اسلاميت رانده ميشود. اين سخنان را بيشتر از زبان كساني ميشنوي كه خود بيشتر مردم را مورد شكنجه و آزار قرار ميدهد. روزانه ده ها مورد خشونت از اين دست مخصوصا عليه زنان صورت ميگيرد كه متاسفانه در پرده ابهام و خفا گذاشته ميشود. و فاميل ها بنابر بعضي ملحوظات انتشار آن را كتمان ميكنند. عدم قانون و قانون مداري در اين سرزمين يكي از عوامل عدم انتشار آن است!
سوالي اساسي اين است كه: بعد از اين، دخترك به مكتب خواهد رفت؟! آيا به بازي هاي كودكاني خويش با همصنفانش ادامه خواهد داد؟! متاسفانه جواب« نه» است، نه! به خانه خواهد ماند و تا زنده است همچون تن بي روح خواهد بود! حضورش از اجتماع براي هميش سلب شده است! درد و رنج رواني او را آزار خواهد داد و مثل خوره تن مظلوم و معصوم او را خواهد خورد!
اميدوارم روزي فرا رسد كه هر انسان افغانستاني داراي اختيار تن خود باشد و انسان خويش! و در برابر قانون همگي يكسان! جانيان طبق قانون به كيفر اعمالشان برسند. زنان كشور بيشتر از مردان كوشش ورزند تا خويشتن خويش را بيابند. چون ايشان نيز انسان اند همچون مردان! و تن شان همانقدر تن است كه تن مردان! آزادي و حق داده نميشود بلكه گرفته ميشود. پس، پي حق و آزادي خويش باشيد. ديگر بس است! كه محلي به نام يك روپه گي نام نهاده شود! ديگر بس است كه كوهي به نام چهل دختران نام گذاشته شود! ديگر بس است كه بانوي در بدل سگ جنگي و قاطر تعويض شود! ديگر بس است كه دختران از شمالي و تخار ولايات ديگر به كنيزي گرفته شوند. طوريكه در زمان طالبان گفته ميشود كه سه هزار دختر از شمالي به ولايات كنر، پكتيا، پكتيكا و.... به جبر برده شده وبه زني گرفته شده اند حتي به بازار هاي عربي نيز منتقل شدند. اما يكي از اين بانوان از ولايت پكتيا به خانه پدرش با وصف كه چند فرزند داشته اما آنها را رها كرده توسط يك هموطن تخاري بنابر خواهش خود اين خانم به خانه پدرش به تخار منتقل ميشود و با خانواده اش ميپوندد. و ده ها زن ديگر هنوز درولايات نامبرده است كه بنابر بعضي مشكلات نتوانسته اند به خانواده هايشان بپوندند. داشتن چند فرزند يكي از اين علل ميباشد. به هر تقدير، احساس خويش را با بيان دو مصرح شعر از استاد نسیم شمال و خداوندگار بلخ اين شاعران گران مايه به پايان ميرسانم.
مي بخور منبر بسوزان آتش اندر خرقه زن
ساکن ميخانه باش و مردم آزاري مکن
***
دی شیخ با چراغ همیگشت گرد شهر
کز دیو و دد ملولم و انسانم آرزوست
واژه های کلیدی
حقوق کودکان و زنان
آنتولوژی شعر شاعران جهان برای هزاره
مجموعه شعر بی نظیر از 125 شاعر شناخته شده ی بین المللی برای مردم هزاره
این کتاب را بخریداشتباه در اجراى برنامه ى صفحه squelettes/inclure/forum.html