صفحه نخست > دیدگاه > افتضاح تاریخی دیورند یا داغ ننگ خاک فروشی بر جبین امیرعبدالرحمان و میراث (…)

افتضاح تاریخی دیورند یا داغ ننگ خاک فروشی بر جبین امیرعبدالرحمان و میراث خوران قبیله سالار او!

شاه محمود سدوزایی، شاه شجاع سدوزایی، امیر دوست محمد بارکزایی، امیر محمد یعقوب خان محمد زایی، امیر عبدالرحمان محمد زایی، امیر حبیب الله محمد زایی، نادرشاه محمد زایی، ظاهرشاه محمد زایی وغیره که همۀ آنها با داشتن پساوند زی دردنبالۀ نام خود، با یکی از سلاله های زی سالارمرتبط میباشند، همه کسانی اند که درین کشور فرمان رانده ودر بدل فرمانروایی، قسمت های معینی از خاک این کشور را به اجانب واگذار کرده اند.
توردیقل میمنگی
يكشنبه 5 می 2013

زمان خواندن: (تعداد واژه ها: )

همرسانی

نشر نخست در کابل پرس?: شنبه 25 جون 2011

خط دیورند یک میراث ننگین استعماری ازدوران سلطۀ استعمارگران انگلیسی دراین منطقۀ آسیا، منجمله افغانستان، وحاصل وطن فروشی قبیله سالاران اجنبی پرست درکشورماست که، در مقاطع بعدی تاریخ این سرزمین به یک افزارسیاه تبلیغاتی، برای محافل شئونیستی وقبیله پرستان انحصار طلب این طرف خط دیورند، در جریان بازیهای مختلف قدرت طلبی، وجستجوی راه های انحصار دایمی قدرت سیاسی وحاکمیت اقتصادی درکشور، مورد استفاده قرار گرفته است.

تاریخ سیاه دوران حاکمیت محمد زایی های آل نادرودیگر زمامداران برخاسته از متن قبیله سالاری درافغانستان، گواه برآن است که، اگراسلاف این قبیله پرستان در گذشته با فروش این بخش به انگلیسها، خودرا مالک جاه ومقام درین مملکت ساخته، وباسرنوشت مردم ماحسب اقتضای منافع آزمدانۀ خود معامله گری نمودند، امروزکه دیگر آن استعماریون کهن، به آن گونه های سابق جهت خرید وفروش خاک وجود ندارند، وارثین آن خاک فروشان، با ادعای مالکیت ودر خواست کذایی استرداد دوبارۀ آن اراضی، میخواهند که احساسات قبیلوی قبایل پشتون رادرهردو طرف خط دیورند تحریک نموده، وازآن در جهت تحکیم پایه های نظام قبیله سالاری درافغانستان وتبدیل نمودن قبایل حاکم بیک اکثریت فایق، سود بری نمایند.

طرح مسألۀ دیورند طی دهه های اخیر که عمدتاً اززمان صدارت شاه محمود خان آغاز وتا امروز در جریان است، بیشترینه در راستای تحقق اهداف قدرت طلبانه وانحصار گرانۀ قبیله سالاران در افغانستان جاری بوده وکمترمتوجه خواست وارادۀ خود خلق پشتون در آن طرف خط دیورند است که ، واقعاً ایشان خواهان چه سرنوشتی برای خود میباشند!!!!.

اگر حرف بر سر حق خود ارادیت وتصمیم آزادانۀ پشتون ها مبنی بر چگونگی تعین سرنوشت ایشان باشد، این حق طبیعی، پشتونهای آن طرف خط دیورند است که، همانند هر قوم وملیت دیگری درین کرۀ خاکی، تصمیم اتخاذ نمایند که کشور مستقل خودرا میخواهند ویا خواهان ادامۀ حیات در کنار این یا آن کشور، با داشتن حقوق شهروندی وامتیازات متساوی با سایر باشندگان آن کشور ها که افغانستان باشد ویا پاکستان!!!!.

اما قبیله سالاران حاکم بر سرنوشت باشندگان آن سوی خط دیو رند درین رابطه مواضع سود جویانه ومعامله گرانۀ مشخص واثبات شدۀ خودرا دارند.

این چیزی است که حاجت به هیچگونه تحقیق اضافی ندارد. زیرا تجارب روزمره طی سالیان متمادی حاکی از آن است که، قبیله سالاران آن طرف خط دیورند عملاًترجیح میدهند که با پاکستان باقی مانده، وازافغانستان هم تا جاییکه ممکن باشد استفاده های مادی ومعنوی خودرا بعمل آورده وضرب المثل« تا احمق در جهان باشد مفلس در نمی ماند» را در عمل ثابت سازند.

البته سرنوشت توده های ملیونی مردم غیر از بازیچه چیز دیگری در دست این گرگهای رمه آشنا ونسل اندر نسل معامله گر واستثمار گر نمیتواند بحساب آید که باید است در رابطه با آنها بعنوان قربانیان نظام قبیله سالاری از زاویۀ دیگری باید است حرف زد!

اما طرحی را که قبیله سالاران افغانی طی چند دهۀ اخیر مطرح و با ادعای واپس گیری اراضی مسکونی پشتونهای آن طرف خط دیورند، با صرف ملیونها دالر از دارایی مردم فقیر افغانستان دنبال مینمایند، یک طرح مضحک وفاقد دورنما وبدون احترام گذاشتن بخواست وارادۀ مردم آن سرزمین میباشد، که در آن جای خواست وارادۀ خود مردم آن طرف خط دیورند بکلی مفقود است!!!

این خود بزرگترین بد فهمی ونا فهمی حقایق در رابطه با خلق پشتون درآن طرف خط دیورند است که، حلقات زعامت طلب قبیله سالاری در کشور ما مصروف آن میباشند.

از جانب دیگری امضای معاهدۀ ننگین دیورند، فی مابین امیرعبدالرحمان ودولت انگلیس، گویا ترین مظهرخیانت زمامداران قبایلی افغانستان وعملکرد های نیروهای استعماری در رابطه با تمامیت ارضی واستقلال کشورماست که، در شرایط امروزی، از جانب یک عده عظمت طلبان قبایلی، بدون تماس با خیانت های آشکارامضا کنندۀ آن معاهده یعنی امیرعبدالرحمان خاک فروش، صرفاً به شکل یک ادعای ارضی برعلیه دولت پاکستان ، بعنوان وارث وحاصل استعمارانگلیس درمنطقه مطرح میشود.

در حالیکه درتاریخ این سرزمین معاهدۀ دیورند نه اولین معاهدۀ خاک فروشانه، در مغایرت کامل با آزادی، اسقلال، تمامیت ارضی ودیگرارزش های ملی ومیهنی مردم ماست ونه هم آخرین آن.

زیرا تاریخ سده های واپسین موجودیت افغانستان، به وضاحت نشان میدهد که، از سقوط سلطنت زمانشاه ابدالی تا به امروز هر یکی از قبیله سالارانی که درین سرزمین حکمروایی داشته اند به نوبۀ خود بخش هایی ازین سرزمین را، در بدل تاج وتخت عاریتی وننگین ، به بیگانگان هدیه داده ودر بدل آن چند روزی را با کسب حمایت اجانب، بر جان ومال وناموس باشندگان این خطه فرمانروایی نموده اند.

شاه محمود سدوزایی، شاه شجاع سدوزایی، امیر دوست محمد بارکزایی، امیر محمد یعقوب خان محمد زایی، امیر عبدالرحمان محمد زایی، امیر حبیب الله محمد زایی، نادرشاه محمد زایی، ظاهرشاه محمد زایی وغیره که همۀ آنها با داشتن پساوند زی دردنبالۀ نام خود، با یکی از سلاله های زی سالارمرتبط میباشند، همه کسانی اند که درین کشور فرمان رانده ودر بدل فرمانروایی، قسمت های معینی از خاک این کشور را به اجانب واگذار گردیده اند.
هرزمانیکه کلمۀ دیورند به ذهنم خطور میکند، بی محابا بیاد جنایاتی می افتم که درین سرزمین بعدازظهورقبیله سالاران سدوزایی، بارکزای ومحمد زایی بوقوع پیوسته، وتمامیت ارضی این کشور قدم بقدم فدای کشمکش های ذات البینی مدعیان تاج وتخت بخاطر رو آوردن های خاینانه وجاه طلبانۀ آنها به قدرت های بیگانه وکشور های همسایۀ هند بریطانوی، ایران قاجاری وروسیۀ تزاری گردیده است.

کشوری راکه ما همین امروز بنام افغانستان می شناسیم آخرین محصول تجزیه وترکیب های منطقوی بنا بخواست وارادۀ قدرت های بزرگ استعماری روس وانگلیس وموافقت امرای خاک فروش سدوزایی ومحمد زایی ازشاه شجاع وشاه محمود درانی تا امیر دوست محمد خان، امیر محمد یعقوب خان، امیر عبدالرحمان خان، امیر حبیب الله خان، نادر خان، ظاهر خان وغیره است که در هر دوری با امضای معاهدات ننگینی چون معاهدۀ سمله، پیشاور، جمرود، راولپندی، گندمک، دیورند، هشتادان وغیره به خطوط تجزیه تحت نامهای دیورند، ریجوی، مکمهان وغیره رسمیت بخشیده، ودر نتیجه یک بخشی ازاراضی کشوررامنقطع ودر تصرف دول همسایه قرارداده اند که، نتیجۀ آن ایجاد همین کشور بی درودروازۀ بنام افغانستان مقیید به حدود فعلی آن است.

اما با کمال تعجب مدعیان قبیله پرست امروزی خط دیورند ازمجموع اراضی از دست رفتۀ افغانستان که آخرین حدود آن درزمان تیمورشاه درانی وفرزندش شاه زمان، درجنوب وشرق تا سند، کشمیر، لاهور، ملتان وپنجاب، درغرب تا آخرین حدود سیستان، بلوچستان، زابل، خواف، امتداد داشت، ودرشمال هم مرووپنجده، آق تیپه،چمن، بید،چشمۀ سلیم را شامل میگردید، وتمامی آنها بر اساس معاهدات ننگینی که از جانب امیران فوق الذکر با کشور های همسایه امضا گردیده امروز به افغانستان تعلق نداردند، باعلاقمندی غیر قابل وصفی صرفاً متوجه خط دیورند ومناطق خالص پشتون نشین آن طرف خط دیورند بوده واز متباقی ساحات از دست رفته هیچ یادی نمی نمایند.
سوال اساسی که درینجا مطرح میشود این است که، اگر حرف بر سر اراضی از دست رفته ای باشد که روزی بخشی از قلمرو امپراطوری احمد شاه ابدالی بودند، وبعد ها براساس معاهدات خاک فروشانۀ متعدد امیران خاک فروش، به کشور های همسایه واگذار گردیده اند، باید است هروجب آن اراضی بفروش رسیده، واشغال شده را از کشور های همسایه مطالبه نموده و درراه استراداد آنها، بدون در نظر داشت هیچ ملحوظی مبارزات همه جانبه و بی کم وکاست را راه اندازی نماییم!!!!!

درینصورت باید است مسأله از طرح انحصاری مسألۀ دیورند خارج وشامل تمامی قرار داد های استعماری طی دو سدۀ اخیر شود، که در آن حالت فرضی باید است افغانستان با تمامی کشور های همسایۀ خود یک بده وبستان های عریض وطویلی را راه اندازی نماید که حل آن شاید است تا آخر عمر جهان هم بپایان نرسد!!!!

اگر قرار برآن باشد که آن میثاق ها وقرار داد ها را قانونی ومحترم شمرده واز ادعای ارضی در دیگر ساحات منصرف میشویم ، پس دو دسته چسبیدن به خط دیورند چرا؟؟؟؟

باز درینجا یک موضوع غیر عادی دیگردرین رابطه برجسته میشود، وآن این است پشتون سالاران ما، همیشه از خط دیورند یاد آوری وآن را نکوهش نموده وبا شعار «دا پشتونستان زمونژ» خواهان باز پس گیری ساحات آن طرف خط دیورند تا دریای سندمیشوند، ولی کمتر دیده میشود که کسی از امیر عبدالرحمان به عنوان عامل اصلی واساسی این معاهدۀ ننگین یاد آوری ونکوهش نموده واز خیانت ها وجنایاتی که او انجام داده است یاد آوری نماید!!!

اگر بپذیریم که این معاهدات مشروعیت ندارند ومظاهری از تجاوز وحق تلفی های زورگویانۀ تاریخی را به نمایش میگذارند، لازم است که عاملین بر پا دارندۀ این قرار داد های خائینانه راهم، در نظام های دولت داری کشوربی هیچ ملاحظۀ افشا وبا رسمیت بخشیدن به خیانت وخاک فروشی آنها وارد عمل شویم، نه اینکه از مجموع معاهدات صرفاً معاهدۀ دیورند را هدف قرار داده وامضا کنندۀ آنرا بعنوان یکی از قهرمانان ملی محسوب وجنایاتی راکه او در ابعاد داخلی وخارجی حیات مردم مرتکب گردیده است نادیده انگاریم.!!!! ولی خود معاهده را جدا از امضا کنندۀ خائین آن ، بر اساس تمنیات قبایلی خود طرح وخواهان مبارزه بر علیه آن باشیم . چنانچه هوداران یکجا سازی لر وبر پشتونخوا همین اکنون درافغانستان مصروف آن اند!!!

اگرامضای معاهدۀ دیورند یک عمل خائینانه وجنایت نابخشودنی در حق مردم افغانستان است پس امضا کنندۀ آن یعنی امیر عبدالرحمان هم یک خائین ملی وقابل محاکمه در دادگاه تاریخ است.

اگراین عمل امیر عبدالرحمان را خیانت محسوب بداریم پس در رابطه با شاه شجاع، شاه محمود، امیر دوست محمد، امیر محمد یعقوب ودیگران هم باید است این حکم را صادر نماییم که همه خائنین اند وخاک فروشانی که به نفع تصاحب تاج وتخت عاریتی خاک وطن را فروخته وبا ناموس کشور معامله گری نموده اند.

معاهدات امضا شده طی دوره های تسلط استعماریون انگلیس وروس در منطقه ، با همه نتایج شومی که باخود دارند، بخشی از مسایل پذیرفته شدۀ تاریخ، واساس شکل گیری کشورهای فعلی منطقه در نقشۀ جغرافیاوی جهان بحساب میآیندوجهان امروز نیزآنرا بدون در نظر داشت ماهیت وچگونگی آنها پذیرفته است.

در نتیجۀ این معاهدات، ومرز بندی های استعماری، کلیه اقوام وملیت هاییکه درمنطقه ظرفیت های دولت سازی مستقل را از لحاظ تاریخی وجغرافیاوی دارا بودند، ومیتوانستند در قلمرو معین جغرافیاوی، مردمی راکه دارای زبان ، کلتور، مذهب، نژاد، سوابق مشترک تاریخی ودیگر مشترکات ارزش آفرین مادی ومعنوی بودند، در خود متحد سازند، عمداً تجزیه وازحق تشکیل دولت های یک ملیتی با همبستگی های عمیق ومستحکم درونی محروم گردیده اند.

زیرا استعمارگران بخوبی واقف بودند که دولت های یک ملیتی نسبت به دولت های چندین ملیتی ظرفیت ها وتوانمندی های رشد وتوسعۀ بیشتر وبهتر را دارا بوده وزمینه های مداخلات کشورهای دیگردر امورات داخلی آنهاکمترمیسر میشود، بناءً استعمارگران کهن در واپسین لحظات حضور خود در مناطق تحت استعمار، آن قلمرو ها را با در نظر داشت منافع دراز مدت خود در آینده سلاخی واز ترکیب وتجزیۀ واحد های مستقل ملی، وقلمرو زیست انسانهای همزبان با سایر داشته های مشترک انسانی، کشور های فعلی را خلق وتخم نزاع را برای همیش در حیات داخلی وخارجی این کشوردر آسیا، افریقا بذر نموده اند.

در شرایط امروزی جهان هم، اگر حرفی برسر تعین سرنوشت آگاهانه وداو طلبانۀ اقوام وملیت های جبراً تجزیه شده بمیان آید، این امر شامل حال تمامی آنهایی میشود که ازین ناحیه دچار چند پارگی گردیده و بصورت پراگنده در بدنۀ کشور های مختلف امرار حیات مینمایند.

در کشورماطرح انحصاری واستثنایی این مسأله صرفاً برای پشتون های آن طرف خط دیورند، آنهم با عدم توجه بخواست وارادۀ خود آنها ، چیزی را جز تمایلات عظمت طلبانه وفاشیستی یک عده زعامت طلب وفاشیست منش به نمایش نمیگذارد، که در بعد داخلی به وحدت ویک پارچگی باشندگان اصلی وچندین ملیتی افغانستان شدیداً لطمه وارد نموده وموجبات تخریش دایمی مناسبات فی مابین افغانستان وپاکستان در بعد خارجی راهم فراهم میسازد.

پاکستان با اتکا برموازین حقوقی ومیثاق های قبول شدۀ بین المللی که درآن رآی وارادۀ خود پشتونهای آن طرف خط دیو رند، مبتنی بر آخرین ریفراندوم قبل از تأسیس دولت پاکستان هم ذیدخل است، آن ساحه را بخشی از خاک خود بحساب میآورد. ولی پشتون سالاران افغانستانی همواره بر طبل دا پشتونستان زمونژ کوبیده، از یکسوروابط عادلانه وبا همی اقوام وملیت های ساکن افغانستان راخدشه دار نموده، واز جانب دیگر زمینه های مخاصمت با پا کستان را دامن زده وپای مداخلات آن کشور را بسوی افغانستان باز مینمایند.

راه اندازی دیورند جرگه ها ازجانب حلقات فاشیستی نا متجانس کشورکه شامل افغان ملتی ها، خلقی های دوآتشه، گلب الدینی ها، ملی غورزنگی ها وغیره میشود بیشتر از آنکه ناشی ازعلاقمندی ایشان به سرنوشت خلق پشتون در آن طرف خط دیورند باشد ، بخاطر جستجوی راه های اشتراک در معاملات تقسیم قدرت واز نام پشتون ها بدست آوردن امتیازات نا مشروع برای خود وحلقات مرتبط با خود آنهاست که دوران آن تقریباً به پایان رسیده وثمری جز تداوم بخشی بدبختی های مردم ماراباخود نخواهد داشت.


جنایات سیستماتیک حاکمان افغان و کوچی ها در زمان عبدالرحمان به روایت رسانه های بین المللی

فروش عمده انسان های زندانی: امیر افغانستان (عبدالرحمان) ده هزار زندانی هزاره را به عنوان برده فروخت تا هزینه های جنگ را پرداخت کند.

دو شنبه 16 مه 2011, بوسيله ى کامران میرهزار


عبدالرحمان پدر جنایت و خیانت، در مافیای کرزی سمبول وحدت ملی می شود
او در سال 1893 در اقدامی خیانت آمیز بخشی از این سرزمین را با معاهده ی دیورند، از پیکر آن جدا کرده و به هند بریتانیایی داد. این پاره ی سرزمین ما حدود نیم قرن بعد بخشی از خاک پاکستان محسوب شد. به همین شکل عبدالرحمان در ازای تجزیه ی بخشی از این خاک، از بریتانیا امتیازات مالی، سیاسی و نظامی دریافت کرد تا در اینسوی مرز از جنوبی ترین نقطه که قندهار فعلی محسوب می شود تا مرکز و بخش هایی از شمال، دست به قتل عام بیش از 60 درصد مردم هزاره بزند، زمین و خانه و کاشانه ی آنان را غصب کرده و قربانیان باقیمانده را به کوچ اجباری بکشاند و جنایت بردگی را شروع کند.
سه شنبه 4 سپتامبر 2012, نویسنده: کابل پرس

آنتولوژی شعر شاعران جهان برای هزاره
آنتولوژی شعر شاعران جهان برای هزاره

مجموعه شعر بی نظیر از 125 شاعر شناخته شده ی بین المللی برای مردم هزاره

این کتاب را بخرید

پيام‌ها

  • دانشمند گرانقدر محترم توردیقل میمنگی !
    اگر بگویم که زیب وزینت سایت کابل گشته ایی هرگز مبالغه نکرده ام. خداوند عمرت را دراز وقلمت رسا داشته باشد خیلی چیزهای را که بمن معلوم نبود ازقلم زیبای ات تاکنون آموخته ام. فقط بار دیگر خدمت ات همین قدر میگویم که عمرت دراز وقلمت رساباد ای داشنمند عزیز ودردمند وطن
    بااحترام
    مخلص شما
    پرویز بهمن

    • بیشک اکه جان سر تا پا درست از راه دور استین چپن مبارک را بوسه میزنم .

    • د ډیورنډ معاهده له حقوقي پلوه یوه سیاسي کرښه ده؛ هره معاهده ځانته یوپروتوکول لري، موده یې معلومه وي، دواړه لوري په کې انډول او مساوي حقونه لري.
      په هغه وخت کې افغانستان له انګریز سره انډول نه و، دا معاهده جبرې بڼه لري او بله دا چې دا له انګریز سره لاسلیک شوی نه له پاکستان سره.

  • مرگ بر عبدالرحمان خر . نعلت خدا و رسول براین شیطان.

  • احسنت .
    با شما موافق هستم . وانگهی اگر یک همه پرسی از مردمان آنسوی مرز به عمل آید ، باور کامل دارم که حتی پنج در صد آن مردمان با مدغم شدن شان به افغانستان موافق نخواهند بود . خانان دو سرۀ آنطرف مثل خان عبدالغفار خان و باز مانده گان شان ، پشتونستان آزاد می خواستند نه پشتونستان برای افغانستان .
    شاد و پیروز باشید .
    یاد آوری : در انشاء میمنگی به جای میمنه گی ، اشتباه تایپی اصلاح گردد . هر گاه پس از ( های ملفوظ ) حرف « گاف » بیاید امثال « گی » و « گان » ، های ملفوظ حذف نگردیده بلکه نوشته می شود . مانند :
    زنده گی ، زنده گان ، بنده گی ، بنده گان ، همبسته ، همبسته گی ، وابسته ، وابسته گی ، وابسته گان .

  • آقایان قبیله پرست ! چندیست تشت رسوایی شما که دوصد و پنجاه سال باشنده گان این سرزمین را با افتخارات دروغین و ملی سازی های ننگین فریب داده بودید ، از بام تاریخ افتیده و روشنایی حقیقت های تلخ و باور نکردنی مانند خورشید تابنده همه جا را فرا گرفته است . حال مردم ما میدانند که با چی هیولاهایی خون آشامی بنام بابا ، غازی و نیکه مقابل بوده اند . آنهایی که با گُرز منطق قلم ، سر گردن فرازان بی هویت را می کوبیدند و بخاطر ازبین بردن خود سانسوری مستعار مینوشتند مورد انتقاد قبیله پرستان قرار میگرفتند که اگر مردی با هویت و تاریخ نویسنده گی به میدان بیا تا پاسخت دهیم .

    آقایان گریزی و پوز مالان بی فرهنگ ! بفرمائید اگر منطقی و استدلالی دارید از کچکول کوچی گری کشید و بمیدان آئید تا سیه روی شود هر که درو غش باشد . دانشمند عالیقدر میمنه گی با هویت ، تاریخ نویسنده گی و تصویر قامت بلند خود داشته های خزانۀ پت و پنهان شما هزیان نویسان دروغ پراگن را ، به شاخی دهقانی خویش به باد تاریخ داده است . اینست پاسخ دندان شکن و سیلی مرطوب بروی آنهایی که امیر جلاد و وطن فروش را شاه ملی گرا و آهنین میخواندند . بفرمائید اینست هویت و اینست نریمان سرزمین شهنامه ها !

    ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

    استاد فرزانه میمنه گی ! افتخار به مادری که شما را در دامان پُرمهر خود پروریده و افتخار به آن سرزمینی که شما در آن بزرگ شده اید . افتخار به آن قلمی که بنیاد کاخ ظلمت پسندان شب پرست و ماشینخانه بابا و ملی سازی را به لرزه آورده است . ما با شما و زیر پرچم شما سینه فراخ داریم و با جنگ تاریکی ها کمر بسته ایم و بمیدانیم . به پیش استاد فرزانه که روشنضمیران و خوشه چینان راه دادگری و راستی پویی ، شما را درین مبارزه هرگز تنها نخواهند گذاشت . افتخار به کابل پرس? که پرچم دار این جنگ سرنوشت ساز است ! احمد خلیل نبیل مزاری

  • ميمنه كى صاحب ما به برادران ترك خود افتخار ميكنيم.من در سايت تركان افغانستانwww.turklar.comبه نوشته هاى شخص شما و محترم برفيسور شهرانى و محتر داكتر صاحب همت فاريابى بر خوردم كه مطالب خيلى ارزنده و يك سلسله مطالب را كه حتى هم نشنيده بودم ,جناياتيكه درين كشورشده,بر خوردم.
    تركان تباران كشور ما امروز به دور سازمان فرهنكى خود جمع شده يكبارجه و بيترس و بوستكنده حقايق را افشا ميكنند و مو ضع كيرى واصح دارند.دربين انها شاعره زيباكلام عزيزه عنايت هم سهم دارد و اشعار زيبا ميسرايد.

    • تركان تبارا غلط نوشته شده منظورم از ترك تباران است.

    • من یک سوال از خبرگان پشتونوالی دارم:

      • چرا شما امیر عبدالرحمن را خایین خطاب نمیکنید در حالکه این وی بود که خط دیورند را بالای سینه های شما گذاشت وانرا به رسمیت شناخت وشما را به لر وبر تقسیم کرد؟
      • ایا عبدالرحمن خان با وجود اینکه شما را سخت جزا داده است به این علت نزد شما محترم است که هزاره ها را قتل عام کرد؟

      فکر کنید که عبدالرحمن از یک قوم دیگر میبود واینکار را بالای شما میکرد ایا هنوز هم نزد شما محترم میبود؟

    • ۱. قبایل در تمام نقاط جهان وجود دارند منظور تان ازین قبیلوی یا قبیله گفتن دقیق چیست؟

      ۲. از کدام شیوهُ تحقیق به شکل علمی استفاده کردید تا به این نتیجه رسیدید که عبدالرحمن خان را تمام خبرگان پشتون خاین نمیشمرند یا نزد شان محترم است؟

    • محترمه فریبا زنده دل
      با نظر شما در مورد محترم میمنه گی موافق ام اما شهرانی و همت فارانی , فرمایشی , تعصبی و جعل نویس اند

    • به جواب بهزاد عزيز عرض كنم كه مقالات داكتر صاحب همت فاريابى در مورد خط نصنوعى ديورند خيلى اساس است و قدامت دارد.زيرا از نوشته ان شخص در مورد خط ديورن ديكران استفاده ميكنند.شما مراجعه كنيد درسايت تركان او غانستان و يا در سايت داكتر همت فاريابى.قريب او از جمله او لين كسانى است كه در مورد خط ديورند همه جلو صاف ها را از اب بيرون كشيده است.بس بهزاد عزيز تو ميكويي كه خودت خوب هستى بدرت ادم خراب است...
      شهرانى صاحب و داكتر همت و ميمنه كى صاحب هركدام جاى خودرا دارند. او ل علم خودرا بيار بعد اين و ان بكو برادر.تنها داكتر همت عريان فاشيزم قبيله كفته و جنايات قبيله بر شمرده و از حق و حقوق مردم تركتبار دفاع شديد ميكند .اين حقش است.كار بدى نكرده حق خواسته و او به ديكر اقوام هم حق مساوى ميخواهد.بخوان برادر.كلمه فاشيزم قبيله هم از كلمات داكتر همت است.

    • راستى بهزاد عزيز او همت فارانى نيست او داكتر اكبر همت فاريابى است كه دكتوراى حقوق بين الدول دارد او اساس كزار فدراسيون فرهنكى تركان او غانستان است.بيش جانانه من كشمش و بندانه يكيست.
      تو كه نام يك انسان را نميدانى بس جطور قضاوت ميكنى در مورد نوشته هاى ان بزركمرد او ك و ز ك.

    • فريبا جان ارجمند من هم كه سايت هاى ترك تباران كشور ما را خواندم به نوشته هاى داكتر صاحب همت فاريابى در مورد خط ديورند بر خوردم و انرا جندين روز دنبال نمودم خيلى مطالب جالب بود كه من تا هنوز نشنيده بودم. به همين ترتيب نوشته هاى ميمنكى صاحب و شهرانى صاحب و نوشته هاى دستكير بنجشيرى صاحب اينها همه خواندنى هستند.
      خط ديورند يك تجارت سياسى است كه رهبران قوم بشتون بخاطر تسلط فاشيستى خود از ان استفاده كرده اند. اين قضيه حل است او اصلا جز خاك با كستان است. او از ما نيست و يك غده سرطانى در بدن كشور ما است.بايد سر حد ما تعين شود و بشتون او غان و بشتون با كستانى معين شود.ازين طرف قالين خر بوزه انكور و جوب ميرود از انطرف بم راكت و جنايت بيشه ميايد. از همين سبب كشور نفوسش معلوم نيست, سر حدش معلوم نيست. تمام بر با دى ما از خاطر همين كشور بى در وازه است. بايد او را برسميت شناخت ولى اكر با كستان از جنايت و تجاوز و بيناموسى در مقابل كشور ما دست بردارد.به كوجيكرى خا تمه داده شود انها همه اى اس اى هستند.به بشتون بودن انها سالهاست كه او غانهاى خر ما فريب خورده اند.

    • ن-ب , احمق اول خو گوزوک تو استی که از ترس نام پلیدت را نمیتوانی بنویسی زیرا تو اولاد یکتن از چپاولگرانی استی که به پول نامشروع پدر دزد و آدمکش ات برای درس خواندن به لبنان فرستاده شدی که بعد از باسواد شدنت دوباره بوطن آمده و با فریبکاری , دغلی و جعل کاری مدرن مردم را تاراج وغارت کنی که فعلا" زمان تکتیک پدرت که آدم کشی وغارت بود گذشته است , چندی قبل دربارهء شما محصلین , چپاولگرزاده ها , بی بی سی نیز مطلبی نشر کرده بود .
      در مورد داکتر همت فاریابی با تو گودهن , بحثی نمیکنم

  • امیر عبدالرخمن خان یک مرد جنگی ، قهرمان، شاه افغانستان ودلیر مرد تاریخ بود که شما ها نا دیده از روی سخن های دروغ پردازان ملت پرست وتاریخ نویس باور می کنید افسوس به حال تان.
    من همه ساله سالروز شهادت این مرد بزرگ را گرامی میدارم واز خداوند تعالی برایش بهشت برین می خواهم

  • عبدالرحمن (خر) یک چهره خونریز، سفاک و بیرحم تماماً عیار بود! این خائین ملی و جنایت پیشه نه تنها از هیچ ظلم و ستم بیشرمانه در حق ملیت های غیر پشتون دریغ نورزید. بل باعث فروش قسمت عظیم خاک کشور شد! در اخیر از خداوند دوزخ گرم و جهنم سوزان برای این جانی کثیف خواهانم! آمین

  • خط دیورند تو سط خود عبد الرحمان جابر به رسمیت شناخته شده و معاهده گندمک توسط امیرو قت و انگلیسها امضا شده است و ما فار سی زبانها هم این مرز فعلی را به رسمیت میشناسیم و نمیخواهیم که پشتونها ی انطرف مرز با این هیولای ما یعنی پشتونها داخل افغانستان یکجا شود و و حشی گری اینها زیاد تر شود و ما این مرز فعلی را به رسمیت میشناسیم ودولت خرزی هم باید این مرز را رسمیت بدهد تا مرز با نان از مرز پاسبانی کند و کلی مرز ها را سیم خر دار بگیرد که یکعده پشتونهای انطرف که وارد افغانستان میشود باید با پاسپورت از دروازه داخیل شود نه مثل کوچی از هر جا که دلشان شد و..

  • چهار سال قبل دولت پاکستان خوب تصمیم گرفته بود که مرز بین افغانستان و پاکستان را سیم خار دار کند و در هردوطرف سیم خار دار مین گذاری کند . این کار توسط کرزی نا خوشایند شد وگفته بود که این مرز را دولت ما به رسمیت نمیشناسد و ما این مرز را قبول نداریم پس توسط پلیس های افغانی سیمهای خاردار کند و دور انداخت ودر حقیقت باید این مرز به رسمیت شناخته شود تا بد بختی کمتر شود و اگر این مرز به رسمیت شناخته شود دولت پاکستان یکبار همه را مسدود خواهد کرد و..
    که این کار برای ما مردم افغانستان هم بسیار خوب میباشد و..

  • سلام به خوانندگان گرامی.
    خیلی مختصر خد مت شما عرض گردد اینکه.
    اگر جنایت عبد الرحن در رابطه به قتل عام مردم هزاره نمیبود و هزاره که از جمله رعیت ان ملعون بود نمیکشت من با ثبوت میگفتم او یک قهر مان بوده است زیرا عبد الرحمن یک کته بزرگی از وحشی ها را از وطن ما جدا کرده است
    اگر بجای خط دیورنت تما م مناطق جنوب افغانستان را با مشرقی و غیره مناطق غول نشین را به پا کستان میداد اکنون وطن ما پیشر فته تر از چین و جا پان بود .
    در حقیقت عبد الرحمن بزرگترین خد مت را به مردم حقیقی افغانستان کرده است که ان غول های انطرف مرز
    را از افغانیتان رانده است و اگر کسی پبدا شود که بقیه این غول ها را هم ضمیمه ان کند ان شخص و قعا خادم افغانستان خواهند بود .

  • دراینکه امیرسفاک مرتکب جنایات بیشمار وبزرگی شده وازهیچ نوع خیانت درحق مردمان افغانستان به خصو ص هزاره ها دریغ نکرده وهم اوبودکه بادیگرانش(یعقوب خان ) این سر زمین رابه انگریزها فروخت به گفته مردم به نرخ کاه ماش !ولی نباید ازیک دلیل موجه به استنتاج نادرست رسید و به یکی دیگری بدوبیراه گفت وکلمات رکیک ودوراز ادب رابه ادرس ملیت ها واقوام این سرزمین استعمال نمود که بدون شک مایه تاسف است .نقدتاریخ یک امرضروریست ولی کاشتن تخم مخاصمت وبدبینی میان باشندگان این سرزمین عملی است که احمقانه ترازآن تصورشده نمی تواند .ماهمه مردم افغانستان به حکم سرنوشت راه جز باهم ساختن نداریم پس بهتر است تاراه تساهل ومماشات ونزدیکی راپیدانمایم.واینکه حالا مودشده که همه درنوشته های شان آنقدربه کلمه قبیله وفبیلوی می چسبند که بارمفهومی انرازایل نموده اند درحالیکه مناسبات قبیلوی درهمه جا ومیان همه اقوام وملیت های وطن ما بادرجه های متفاوت حکم میراند.
    حافظ بزرگ :
    درخت دوستی بنشان که کام دل به بارآرد------------نهال دشمنی برکن که رنج بیشمارآرد

  • به نظر من عبدالرحمن بسیار یک کار نیک کرد که اکثریت پشتونها را از افغانستان جدا کرد. اگر همه ای پشتونها در افغانستان می بودند دیگر در این مملکت زندگی امکان نداشت.
    خدا کند که یک کسی دیگر هم پیدا شود و باقیمانده ای پشتونها را هم به پاکستان ملحق کند که خراسان عزیز از وجود توحش و عقب ماندگی و فساد پاک شود.
    به تازگی ها می گویند که اسراییل تصمیم گرفته است که پشتونها را به اسراییل برده شتر چرانی را به انها بدهد. یک پلان خوب است.

    • جامی صاجب جام اوغان را لبریز کردی !!
      از همین روست که میخواهم دیورند هر چه عاجل حل و فصل گردد تا از جنجال اوغان ذلت ها رهایی پیدا بکنیم ,این بی غیرت ها بی خریطه پیر میکنند جواب چار تا راکت پنجابی ها را داده نمی توانند خواب بسته کردن جاروب به "دم " شانرا می بینند !! .
      اوغان را بگذار لاف بزنه و ده سایه درخت ...دراز بکشه , نمونه ان این " یار" غار ملا عمر کرزی و شاه شجاع .... میباشد که در ان بالا تر سر " تبه خی " نازو انا بالا و قد بلندک و همه را مستقیم و غیر مستقیم ناسزا گفته است ...

  • بیغرته په دی خبروسره دی، که پښتون نه وی دا پاتی عزت به دی هم لوټ شوی وي
    تر څوچی پښتون نر میلت ژوندی وي، دغه خوبونه به مو ریښتیانه شي.
    انشاالله دا وخت لری نه دی، چی لروبر پښتون سره بیرته یو شی.
    ژوندی د وی افغانستان او د هغه پښتون میلت،او مرګ د وی د پښتنو پر دوښمنانو باندی.

  • اوغانها گب هم میزده من فکر میکردم که تنها غف میزنند.

  • نویسنده محترم از خداوند به شما حوصله مندی و صحت میخواهم موفق باشید که حقایق را گفته اید ملت افغانستان قرن هاست که با یک مشت مردم نادان طرف شده اند که مثال های آن فروش خاک به انگلیس که توسط باقی اقوام دفع گردید فروش به شوروی که توسط باقی اقوام دفع گردید فروش به پاکستان و سعودی که به فضل خداوند توسط اقوام متحد افغانستان دفع گردید و حالا هم کشور را همین زی ها فروخته اند ولی به کمک و توفیق باقی اقوام انشالله این بار هم شکست خواهند خورد به امید همبستگی و تفاق بین تاجک ها هزاره ها ازبک ها ترکمن ها ایماق ها پشه یی ها نورستانی ها عرب ها و باقی اتباع این کشور...و رو سیاه باد این دزدان تاریخ و وطن فروشان بی ننگ

  • اگر شاه امان الله خان خط دیورند را به رسمیت شناخته باشد پس ما هم آن را تایید می کنیم حق حق است بگذارید آنان بشناسند ولی ما افغان ها نمی شناسیم ٠این خاک از ما است اگر پشتون های آن سوی مرز نمی خواهند با ما باشند بروند به زیر بیرق پاکستان زندگی کنند و در قرن 21 آنها غلام شوند همان طوریکه هستند ٠
    شناختن خط دیورند هیچ ربطی به امنیت افغانستان ندارد . چون پاکستان خواسته های فراتر ازاین رادارد. بنآ یګانه راهی امنیت و ترقی افغانستان اتحاد برادری و تلاش مشترک برای آبادی یک افغانستان قوی در منطقه میباشد٠

  • به همه کج بحث ها،
    لطفاّ نظر مرا مانند همیشه اشتباه تعبیر نکنید. مقصدم هرگز تبرئه یا طرفداری از حکام ظالم افغانستان مربوط هر قوم و تبارِ که باشند، نیست. اما
    اگر واقیعت های تاریخی را عادلانه و فراتر از چار چوکات قومگرائی بنگریم، در همین 260 سال گذشته امور دولت ها در رده دوم همیشه بدست نخبگان اقوام غیر پشتون بوده و در تمام مظالم و جبریکه به حق نه تنها اقوام غیر پشتون ، بلکه به حق پشتون ها نیز روا داشته شده، حکام فارسی زبان نیز شریک بوده اند.
    برنت گلاتزر از محققان آلمانی ضمن مقالۀ خود در کتاب « افغانستان ـ طالبان و سیاستهای جهانی »(ص صفحۀ ۲۳۳ درهمین ضمینه مینویسد:
    "پشتونها ۲۵۰ سال بر کشور حکومت کرده اند. در واقع این حکومت پشتونها نبوده، بلکه حکومت حاکمان پشتون بوده است. حکّام پشتون بر مردم مختلفی حکومت کردند، اما هرگز تمام پشتونها، ونه حتی اکثریت آنها، حاکم نبودند؛ بلکه ادارۀ واقعی و روزمرۀ کشور عمدتاً به غیر پشتونها، یعنی نخبگان فارسی زبان شهری واگذار میگردید.»
    درهمین باره:
    مرحوم میر غلام محمد غبار در جلد دوم (صفحه۸۰ ) افغانستان در مسیر تاریخ »، وضع مردم افغانستان را در قرن بیستم اینطور شرح میدهـــد :
    « مردم افغانستان مُساویانه زیر بار دولت مستبد از فقر و مرض وجهل می خمیدند. توده های مردم پشتوزبان در ولایات پکتیا و ننگرهار و قندهار از توده های مردم دری زبان و ترکی زبان کشور، کمتر رنج نمی کشیدند.... مردم پکتیا آرد جواری را تلخ کرده میخوردند، تا صرفه ای بعمل آید. مردم ننگرهار، حتی زنان آنها، پای برهنه کوه و دشت را می پیمایند تا لقمۀ نانی بدست آرند. در دهکده های فراه نه اینکه زن و مرد و طفل پیزار نداشتند، چراغ و قند را هم نمی شناختند. در دهات قندهار مردم جز از کلبۀ گلین و کُوسَی، مالک هیچ چیزی نبودند و روی خاک می نشستند. این چهرۀ واقعی زندگانی ملیونها نفوس کشور افغانستان است، که در زیر پای خدمه و زور طبقات حاکمۀ افغانستان، کوفته میشوند.»
    آقای میمنه گی لاعقل اساسات علمی را مراعات نموده اند و از شاهان و رهبران پشتون نامگرفته انتقاد کرده اند، نه اینکه تمام اقوام ستمدیده پشتون را نیزشریک جرم آنها سازد. اما خیلِ پرچمی های منفور و فاشیست های قومگراه مانند همیشه در کابل پرس? خون قیَ میکنند.

    • تصحیح املائی:
      عوض حکام باید (حاکمان) مینوشتم!

    • تا در بین خود پشتون ها اینچنین نقدی بر ضد شاهانشان نشود. من مجرم میشمارم.

    • نادر جان بشتونوالى عمل ضد قانون اساسى كشور است,اين خودش جرم است. درين جرم تمام قوم بشتون شريك هستند.
      ببين بشتون از هر قماش كه باشد در جنايت بر عليه اقوام غير بشتون باهم متحد انه عمل كردند. ببين در كشتن جلال نجيب + كلب الدين
      در كشتن كازمى برادر كرزى طالب و حكمتيار
      در كشتن ربانى بشتونهاى باكستانى جمع او غانهاى خر ما
      نادر غدار لشكرى خونخوار از ان طرف ديورند ساخت امد قتل عام كرد و تا اخر به خانهاى دوسره باج ميداد.
      طالب همان خلقى كه تا ديروز قران را به لكد ميزد است. براى انها همان خلقى از هزاره بهتر است.
      اينست جرم قوم.اين جاهلى و و حشت علت دارد.

    • آقای ن.ب
      شما را به خدا این رهبران خائین اقوام مختلف را با همدیگر مقایسه نکنید، زیرا سگ زرد برادر شغال است. هریک شان به حق ملت افغانستان جنایت و خیانت روا داشته اند و روا میدارند.
      در ضمن یاد آور میشوم،که بکوشید، یک کمی املأ و انشای تانرا بهتر بسازید.

    • نادر جان اينجا تنها كيبورد عربى بيدا ميشود.با اين كيبورد فارسى نوشتن كمبودى ميداشته باشد. باز هم من نا خوان هستم و لى در بيامهاى انتر نيتى كه عاجل نوشته ميشود,عاقلان بى نقط نروند.

    • اينه نادر جان غدار د غدار زويه. ستا سبى والى كم وه جى معلمى هم شروع كلى.د غمجن زويه.

    • به آقای غلام جيلانى خاكسار،
      از بعضی دهن ها جزء چتیات و دشنام چیزی دیگر بیرون نمیشود.
      آقای ن.ب خودشان جواب قانع کننده نوشتند، چرا شما باید وکیل مدافع همه کس باشید.آموختن عیب نیست، نیاموختن عیب است. ازهمین لحاظ بعضی ها تا آخر عمر نادان باقی میمانند.

    • قانون پشتونوالی از ارزش های ساخته شده، که نتنها برای پشتون ها مهم است، بلکه دربین اقوام غیر پشتون نیز مروج و مهم است. در پائین تعدادِ ازمشترکات ارزش های مثبت و منفی پشتونوالی را نام میگیرم.
      ارزش های مثبت:
      ملمستیا = مهمان نوازی
      پناه = اعطای پناهندگی
      ننواتی = بخشش، عُذر، بخشیدن گناه کسی
      بدرقه = داشتن محافظ برای مهمان
      شریکی = برابری، مساوات
      معرکه = نشست کوچک برای مشورت
      جرکه = مجلس بزرک ( شورا) برای حل مشکلات
      زار = حق مالکیت
      توره = مردانگی در نبرد
      ناموس، پَرده، شرم = حراست از حرم
      خپلواکی = استقلال
      استقامت = پایداری
      پور = جبران خسارت
      ننگ = افتضاح، بی آبروئی، شرمساری، عار
      ارزش های منفی:
      بَدَل = کین خواهی جهت جبران خسارت
      سواره = اجبار دختران به ازدواج برای حل دعوا ها، که بَدَل نیز در همین جا به کار برده میشود
      ؟ ؟ = طویانه، در واقعیت خرید و فروش زنان
      ارزش های منفی پشتونوالی در بین اکثر اقوام غیر پشتون افغانستان زیر نام خرافات یاد میشود، اما با آنهم در اکثر خانواده ها عملی میشود. بطور مثال ازدواج های اجباری، گرفتن طویانه، قصاص یا کین خواهی....
      در ضمن باید یادآور شد، که ارزش های مثبت و منفی جامعه، همیشه از جانب انسانهای مغرض و استفاده جو تحریف و در معرض سؤاستفاده قرار گرفته شده. همینطور ارزش های پشتونوالی نیز!
      اقتباس: از سالنامه کابل، نوشته عبدالرحمن پژواک 1939

    • به يک نقطه فيل قيل مي شود بيسواد

  • سلام به همه دوستان و نويسنده محترم
    شما ها(غير پشتون) که لاف از فرهنگي بودن ميزنيد در اين جا از الف الي ي هيچ يک سلام نداده ايد واه چه يک فرهنگي ٠و حتي بهمن که خودرا نويسنده هم ميداند
    چرا سلام نداده ايد ؟ چون در جنون تعصب غرق استيد و بسيار زود به توهين وياوه گوي پرداخته ايد٠وحالا مينويسم در باره دیورند٠
    همانطور که پاکستان کشمیر را, چین تایوان را, ایران جزایر تنب را, ترکیه قبرس را و مصر صحراۀ سینا را جزئی از خاک خویش محسوب میکنند همینطور افغانستان نیز مناطق را که به اثر معاهده ننگین دیورند از پیکر افغانستان جدا شده منحیث جزئی از قلمرو خویش محسوب مینماید. حال اگر امریکایی ها این را به رسمیت میشناسند یا نه مربوط آنها میشود. ولی تا جایی که به مردم افغانستان ارتباط دارد من فکر میکنم هیچ فرد وطنپرست و با وجدان حاضر نخواهد شد که از یک وجب آن بگذرد. دوم اینکه بعضی لوده ها و مريض هاي متعصب فکر میکنند اگر این خط به رسمیت شناخته شد همۀ تکالیف و مشکلات افغانستان رفع خواهد شد که این جز خودفریبی چیزی دیگری نیست زیرا اگر شما به گرگ یک پارچه گوشت بدهید وی مطمع تر خواهد شد که این همسایه ما کمتر از گرگ نیست.
    اکثريت در اين جا دور از حقايق صحبت کرده اند و قوميت را مقدم تر از وطن دوستي دانسته اند ٠ نفرين به اين جاهلان و فرو مايه گان .

    • فريد جان مثال كرك و يكبارجه كوشت اينجا صدق نميكند...
      اول خط ديورند يك واقعيت تاريخ تير شده است. اين خط از جانب دولت وقت مهر و تاييد شده است. با كستان همه برسى را انجام داده بود...
      او مردم با ما نيستند و استقلال هم نميخواهند. ما بايد در وازه هاى خود را ببنديم جند برادر دست بدست هم داده كشور خودرا از شر با كستانى نجات بد هيم.انطور خاكهاى كه توسط شاهان بشتون فروخته شده زياد است.
      روبه به طمع خايه قج!
      امروز با كستان بر شا ه ركهاى ما سوار است.شاهان ما همينقدر فكر نكردند كه بيون از با كستان براى كشور ما راه هاى مواصلاتى و تجارتى ديكرى هم داشته باشندوهمه به خواب بودند.
      كشور در قبضه با كستان درامده بود از قديم هم.
      امروز بنام كوجى نيم كشور در قبضه با كستان درامده كه دولت بشتونى با كوجى با كستانى خوش است زيرا از انها بخاطر تفرقه بين اقوام و سر كوب اقوام غير بشتون كار ميكيرد.ولى در حقيقت قدرت با كستان را در كشور ما تا مين ميكند.
      قوم بشتون ما به جاه كن ميماند انكه خود براى خود كور ميكند. جند وقت وضع بهتر دارند ,بعد وقت انها هم ميرسد.عقيده بشتونوالى و افغانملتى همه توسط با كستانى ترزيق شده تا ديروز هم مشرف كفت كه ما در افغانستان از قوم بشتون دفاع ميكنيم و قوم بشتون بخاطر اين حرفهاى اين روبا همه مشوره ها ى با كستان را عملى ميكردند.
      فكاهى جولا كك و عقرب كفت بيا در بشت من بنشين من ترا ميبرم.جو لاكك كفت اكر مره خوردى جطور
      كفت اكر خوردم مه ملا مت.در طول را ه عقرب كرسنه شد وكفت مه ملا مت و جو لا كك را خورد.
      ما حرفهاى اين روباى مكار با كستانى را شنيديم .

  • اگر بر امتداد خط دیورند یک دیوار کانکریتی شش متره همرا با سیم خار دار در بالای آن و همراه با کامره های محافظت نصب گردد. افغانستان در ظرف یک مدت زمان کوتاه دارای امنیت شده و راه خود را به طرف ترقی باز خواهد نمود. منطقه پشتون نشین شمال غرب پاکستان مربوط ما نیست و ما وقت خود را بخاطر ان ضایع نمی کنیم. این یک محل اهریمنی است. عقب افتاده ترین قسمت جهان از همه جهات زندگی تمدن، علم و دانش میباشد. همین نقطه که در تناسب با سایر قسمتهای پاکستان خیلی کوچک میباشد، توانسته است تقریبآ تمام پاکستان را مریض و الوده نماید. قاچاق مواد مخدره، قاچاق سنگ های قیمتی معادن افغانستان ، قاچاق اموال تجارتی از افغانستان به پاکستان، فابریکه های جعل بانک نوت های مختلف، کارخانه های تصفیه هیروئین و تولید اسلحه بدل و تقلبی و یا محل قاچاق اسلحه برای جنایات کاران بین المللی ، پناه گاه تروریستان بین المللی ، خلاصه هر چه پدر لعنتی که وجود دارد، این مناطق در ان تخصص دارند. عبدالرحمن جنایتکار با جداکردن این نواحی مصدر خدمت بزرگی به افغانستان شده است. ان دیوث هایی که در خیال پلو گرفتن مناطق مذکور میباشند، در پهلوی مرکز گرمی لمیده و باد معده رها میکنند. اگر واقعآ همت دارند بروند و با اسلحه ، دست به کار شوند.

    • بیدار، خدمت پادشاه پختون به پختونها بود که غیر پختونها را قتل عام کرده و زمینهایشان را متصرف شد. اگر نه اوغان در ملک ما چه میکند؟

  • اینکه روشنفکران ما در قرن بیست کدام راه را برای وحدت ملی، ترقی و تعالی و بلاخره انتخاب نظام اجتماعی خوب میگویند قابل مکث است. از دو دهه به اینطرف زمزمه اکثر این به اصطلاح روشنفکران ما واژه ها قبیله، قبیله پرست، حکام قبیله و امثال آن ورد زبان همه شده. هیچ وقت با خود به این فکر نیافته اند که افغانستان، ایران و اکثر ممالک شرق میانه از قبایل گوناگون تشکیل کردید است در عربستان سعودی، مصر، سوریه، عراق، لبنان، اردن و یمن صد ها قبیله ای مختلف نام دارند. وقتی موضوع خط دیورند را شور میدهند چه فایشست های پشتون و چه تاجیک های شوونیست دل هر خواننده بشور میاید... بابا وقتی افغانستان با سرحدات امروزی اش شناخته شد نه پاکستانی بود و نه هم ایرانی. حتا ممالک آسیای میانه چون تاجکستان، ازبکستان، ترکمنستان ، قرغیزستان و قزاقستان سرحدات رسمی و سرزمین های بسته ای نبودند. کشمیر با پاکستان با همین بعد از تقسیم هند به سه قسمت بنگلدیش، کشمیر و پاکستان فعلی محل تشنج باقی ماند اما نه مثل افغانستان و پاکستان که سرحدات آزاد داشته باشند و از بدو تاسیس هر دوطرف سرحد رفت و آمد آزاد داشته باشند. در میان افغانستان و پاکستان از تشکیل پاکستان سرحدی رسمی نبوده و تا حال نیست. پس جنجال بر سر خط دیورند توطعه انگلیس است که میخواهد تا تجزیه این آب و خاک به همین شکل باقی بماند....

  • خطاب به اقای احمد فرید
    شما مقاله را نخوانده نظر دادید لطفا اول بخوانید بعد ....

    • عزيزم fetrat اکثريت نويسنده کان امروزي مانند داستان نويسان فلم هاي هندي چيزي مينويسند که وقتي چند سطر را مطا لعه کنيد به اصل هدف ميرسيد٠ پشتون تاجک را خايين ميخواند و تاجک پشتون را و٠٠٠٠٠ اما خاين خاين است ولو از هر تبار که باشد ٠

  • پشتونوالی از ارزش های ساخته شده، که نتنها برای پشتون ها مهم است، بلکه دربین اقوام غیر پشتون نیز مروج و مهم است. در پائین تعدادِ ازمشترکات ارزش های مثبت و منفی پشتونوالی را نام میگیرم.
    ارزش های مثبت:
    ملمستیا = مهمان نوازی
    پناه = اعطای پناهندگی
    ننواتی = بخشش، عُذر، بخشیدن گناه کسی
    بدرقه = داشتن محافظ برای مهمان
    شریکی = برابری، مساوات
    معرکه = نشست کوچک برای مشورت
    جرکه = مجلس بزرک ( شورا) برای حل مشکلات
    زار = حق مالکیت
    توره = مردانگی در نبرد
    ناموس، پَرده، شرم = حراست از حرم
    خپلواکی = استقلال
    استقامت = پایداری
    پور = جبران خسارت
    ننگ = افتضاح، بی آبروئی، شرمساری، عار
    ارزش های منفی:
    بَدَل = کین خواهی جهت جبران خسارت
    سواره = اجبار دختران به ازدواج برای حل دعوا ها، که بَدَل نیز در همین جا به کار برده میشود
    ؟ ؟ = طویانه، در واقعیت خرید و فروش زنان
    ارزش های منفی پشتونوالی در بین اکثر اقوام غیر پشتون افغانستان زیر نام خرافات یاد میشود، اما با آنهم در اکثر خانواده ها عملی میشود. بطور مثال ازدواج های اجباری، گرفتن طویانه، قصاص یا کین خواهی....
    در ضمن باید یادآور شد، که ارزش های مثبت و منفی جامعه، همیشه از جانب انسانهای مغرض و استفاده جو تحریف و در معرض سؤاستفاده قرار گرفته شده. همینطور ارزش های پشتونوالی نیز!
    اقتباس: از سالنامه کابل، نوشته عبدالرحمن پژواک 1939

  • ولور = طویانه، شیربها، در واقعیت خرید و فروش زنان

  • نادر جان خیر است که خودت پشتون هستی و از حقیقت گریزان هستی تو خوجنبه منفی پشتونها را نگفتی بشنو که این جنبه منفی پشتونها است یانه . خیلی کهنه پرست و سنت گرا / سوگند شکن / بینظافت / بیکلتور / سر تمبه ولجوج / خودخواه و سر کش/ زن ستیز /فرهنگستیز / قوم ستیز/ قوم گرا وپشتونگرا ی منفی / یکعده شان نوکران ای اس ای . و....

  • قیس عزیز،
    با این کُلی گوئی درد هیچ کس دوا نمیشود.
    تمام جنبه های منفی را که در پیامت نام گرفتی، مربوط یک قوم یا تبار نیست، بلکه مربوط افراد است. شاید یکی یا دو ازین جنبه های منفی را در وجود خود ما بیابیم. این افراد اند که جنایت میکنند، نه تمام فامیلش، یا قومش.....
    جرم عمل فردیست و به گناه فرد یا افراد نباید همه را محکوم کنیم.
    من بار ها نوشته ام، که
    هرگوشه ای این خاک وطنم، و هر فرد صادق و مردم دوست آن خواهر و برادر من است.
    فلهذا یکبار از خود بپرس، که چرا برایت اینقدر مهم است، که من مربوط کدام قوم هستم؟ چرا نمیتوانی، مانند یک انسان آزاده، فراتر از چارچوب قومی، مذهبی وغیره.... فکر کنی؟

  • با عرض سلام
    ببینید یک مباحثهء جالب را در مورد مرزبا پاکستان یا خط دیورند که محترم آقای محمدی واقعیت را قانونی وعینی بیان میکنند .

  • با عرض معذرت که در پیام بالا آدرس گذاشته نشد واینجا گذاشتم
    youtube.com/watch?feature=player_embedded&v=Ng6FGyA1zu4#

  • اقای نادر یک فرد ازاده مثل ملا عمر کور مثل کرزی و تیم فاشیست شان و از کدام شان بگویم چرا قوم اوغان در فاشیست بودن از یهودی های کده پیش تاز تر هستید . افسوس که این نصیحت شما بر فاشیستان خود شما میبود بزبان خودتان شاید بهتر خواهد بود و...

  • قیس جان،
    نمی بینی، که داری خودت را به سویه ملاعمر و کرزی پائین میاوری؟ همینکه به خاطر جنایات ملاعمر یا کرزی تمام قوم پشتون را فاشیست خطاب میکنی، نا آگاهانه خودت را آن روی دیگر سِکه قرار میدهی.

  • با سلام در جواب بر متن که جناب جامی لعنتی خود فروخته شاید ایران که بر قوم دلیر و قهرمان پشتون بلغور فرمودن بگویم که ان قومی را که اسرایل میخواهد به اسرایل ببرد قوم هزاره شما است ادم بی نسل بی نصب که هیچ حویت شما قوم رزیل معلوم نیست که از کدام نسل ارامی در این که در این خاک پاک قدم منعوس را نهادید قوم چنگیز همان عبدالرحمن خان شهید بر حسلب شما قوم رزیل رسیده بود خدا رحمت کند ان بزرگ مرد تاریخ را که از رتبه خورد ظابطی برای شما رتبه بالای را نمیداد بوجهای جامعه نفرین خداوند بر شما قوم پست رزیل نمک حرام

  • the best coment coment i have seen at my life... we must love and respect mr maimanagi,dr faraabi and dr shahraani

  • آيا مرزکشى هاى شمالى و غربى سرزمين ما را که انگليس وروس تزارى پنجاه سال پيش از خط کشى خط ديورند مردمان و مليتهاى تورک و ا وزبيک و تورکمن و بلوچ و فارسى زبانان جدا کرد ند , کرزى فراموش کرده است???? آيا افغان و يا پشتون تنها حق دارند????
    همين افغانها ويا پشتونهاويا پټانها درهزارسال ديگر هم ملت نمى شوند. واژه “افغان” حثيت ملى به خود نگرفت نه ميگيرد و هرگز نه خواهد گرفت. اين نام حثيت ملى بخود اصلا گرفته نمى تواند. و بندى بزرگى ايست عليه وحدت ملى خود پشتونهاست.
    در فصل اول در برگ 13 کتاب خودزير عنوان "تتمة البيان في تاريخ الأفغان (" بيانات متعاقب پيرامون تاريخ افغانان") سید جمال الدین اسد آبادى و يا افغانى ریشه و معنی کلمه "افغان" را روشن ساخت. بقول اين تاريخ نگار گذشته ايران واقوام افغان (اقوام پشتون) "افغان" و " فغان" فریاد و ناله , زارى , شیون و واویلا و شکايت , داد و نالشت معنى مى دهد
    فارسيان به پشتونها "افغان" و هنديان "پتان" مى ناميدند. و دلیل آن بود، زمانی که " بخت نصر" آنها را دستگیر مى کردند" فریاد و ناله مى کشيدند. فارسیوان معمولی آنها را "اوغان" مى ناميدند، ،برخی از قبایل پشتون که در قندهار زندگی می کنند وخود شان را "پشتون" و یا "پشتان" مى ناميدند، ... و افغان که در خوست کرم و باجور زندگی می کنند، خود را "پختو" و "پختان" مى ناميدند، ("تتمة البيان في تاريخ الأفغان چاپ مصر ,1901 , ص13
    کتاب "تتمة البيان في تاريخ الأفغان" به زبان عربى اکنون در انترنت به گونه ديجتال قابل دريافت است.
    در فصل اول در برگ 13 کتاب خودزير عنوان "تتمة البيان في تاريخ الأفغان (" بيانات متعاقب پيرامون تاريخ افغانان") سید جمال الدین اسد آبادى و يا افغانى ریشه و معنی کلمه "افغان" را روشن ساخت. بقول اين تاريخ نگار گذشته ايران واقوام افغان (اقوام پشتون) "افغان" و " فغان" فریاد و ناله , زارى , شیون و واویلا و شکايت , داد و نالشت معنى مى دهد
    شعراى بزرگ ما از واژه افغان و فغان (اينگونه واژه ها اشتر وشتر , سکى و اسکى, سکندر وسکندر و از با الف ويا بدون الف يک معنى مى دهند) درآثارشان بکار برده اند که همچم پشتون مى باشد.
    نام افغان ستان را انگليس گذاشت همان مرز را انگليس از عبدالرحمان خان به 120000 پوند سالانه ومقدار زياد اسلحه خريد .ويا عبدالرحمان خان خاک ما را فروخت.
    اکنون زمان ملت سازى نيست اکنون زمان زمان شهروند سازى واتحاديه فراملتى و فرامليتى و فراه کشورى ايست به آرزوى وحدت مردمان هندوايرانى وتورانى. به اميد اتحاديه نيم قا ره هند وآريانا ( پشته ايران زمين) وکشورهاى آسياى ميانه (مردمان توران زمين ,خذر و هزار)
    تنها و تنها همين اتحاديه ميتواند وحدت ملى ملتهاى گوناگون را بدون جنگ بسازد.
    تغيرنام افغانستان ارمان است
    تا که نام افغان است ملک درفغان است
    تا که افغانستان است نام اش بطلان است

  • نادر جان ,
    در سالنامه کابل، نوشته عبدالرحمن پژواک سال 1939 واژه پشتونوالی به کار نرفته است . عبدالرحمن پژواک از افغانيت و افغانى گفته است . واژه پشتونوالی در سالهاى 1960 درافغانستان مروج شد اين واژه دراروپا اختراع شد. ادامه دارد
    تغيرنام افغانستان ارمان است
    تا که نام افغان است ملک درفغان است
    تا که افغانستان است نام اش بطلان است

  • حکومت امانى و بويژه خسر امان اﷲ خان ﴿محمود طرزى, پدر ملکه ثريا ) نه تنها "پدرجورناليسم افغان" ناميده مى شود بلکه پدر طرح يکزبانى براى ملت افغان ويا افغان ملت مى باشد .منظور اين پشتون فارسى زبان کليه مليتهاى سرزمين خورشيد و تور بود ونه قومهاى پشتون . اين آدم دو رويه که ازخود يک کلمه پشتو به ميراث نگذاشته است کوشش نمود به پيروى ازمصطفی کمال آتاترک ملتسازى کند و پشتو را يگانه زبان ملى و رسمى نمايد و کلمه محنوس افغان را براى همه شهروند هاى افغانستان بقبولاند. اين مرد دو رويه و دو روحيه درکوشش خود نيمه پيروزگذشت.
    بعد از سرنگونى حکومت امانى و حکومت نادرخان موضوع پشتوسازى داغ شد . چندين بار به ادارات دولتى وکانونهاى آموزشى فرمان داده مى شد که تنها به زبان پشتو نوشته و صحبت شود و برگ پوزشنامه غيرحاضرى در دبستانها و آموزشگاه ها و يگانه دانشگاه کشور بايد به زبان پشتو باشد. درس بايست در همه رشته هاى علمى بايد به پشتو شود. آن شاگردان پشتون ويا پشتونتبار فارسى زبان ايکه حکومت امانى و حکومت نادرخان درجن درجن در سالهاى بيست قرن بيستم به آلمان فرستاده بود درسالهاى سى و چهل ميلادى قرن بيستم يعنى درزمان هيتلر در آلمان آموزش ديدند افغانستان آمدند و قوانين نانوشته افغانيت را دراروپا بويژه درآلمان به پشتونوالى تغيردادند و اصطلاح ملى ساختند . اصطلاح ملى پشتونوالى درافغانستان بين مردم پشتون و غيرپشتون تا به سال چهل خورشدى قرن بيست رواج نداشت.
    حتى عبدالرحمن پژواک درسالنامه کابل سال 1939 از کلمه افغانيت و افغانى استفاده کرده است.
    http://afghan-aid.de/pazhwak-s...
    چرا عبدالرحمن پژواک درسالنامه کابل 1939 "تعاملات حقوقیه و جزائیه ملی" از اصطلاحات ملى يعنى پشتونوالى بکارنبرده است ?
    عنوان مقاله در سالنامه کابل 1939 " تعاملات حقوقیه و جزائیه ملی " میباشد. عبدالرحمن پژواک درهمان مقاله چنين مى نگارد: –“ گتلکه (پیغله) ‏
    پیغله در افغانی کلمه ایست که هر پشتو زبا ن با معنی آن آشناست و حتی ‏اکثر فارسی زبانهای افغانستان نیز در اثر اینکه خیلی رایج است شاید از آن ‏بیخبر نبوده و بدانند که دختران جوان را پیغله میگویند ولی کلمه دیگری نیز در ‏بین پشتونها معمول است که هر چند بایست آنرا یک کلمه جداگانه و مستقل ‏بدانیم ولی باز هم این کلمه ترکیبی است از (گته) بمعنی انگشت و« لکول » ‏به معنی لغوی استاده کردن و یا لکیدل به معنی « ایستاده شدن » ترکیب یافته ‏است ولی باید دانست که کلمهء « ایستاده شدن » یا « ایستاده کردن » ‏فارسی را در مقا بل « لکول » یا « لکیدل » زبان پشتو استعمال میکنیم ‏برحسب ضرورت احتیاج است و کلمه دیگری در زبان فارسی به نظر نگارنده ‏نخورده است که بصور کلی بتواند در مورد استعمال خویش با کلمهء پنبتو تطبیق ‏شود- مثلا این جمله فارسی را که « احمد برخواست (ایستاد) » در زبان پشتو ‏‏« احمد لک شو » ترجمه کنیم. بهر کیف اگر در زبان فارسی کلمهء وجود ندارد ‏که معنی « لکیدل » یا « لکول » را بطور کامل افاده کند دیگری وجود دارد که ‏بکلی معادل کلمهء ترکیبی فارسی « انگشت نما » واضح میگردد.‏”
    درهمين مقاله عبدالرحمن پژواک درسالنامه کابل از “پشتو” نامبرده شده ولى نه از “پشتونوالى”. توجه شما را به اين نکته جلب مى کنم که صفت “درى” زبان فارسى درآنزمان بکارگرفته نمى شد.
    چون واژه پشتونوالى درخارج ازافغانستان اختراع شده بود وهنوز پشتوتولنه اين واژه را نهادينه نساخته بود.
    درسال 1939 بود که هيتلر شش سال دراريکه قدرت بود و بزرگان پشتون از اين سوى مرز ديورند و از آن سوى اش يعنى هند به آلمان رفته بودند. اولين جوقه شان درسال 1922 بود که درآن شادروان برشنا و فاشيت پرور و رييس حزب ناسيونسوسياليت که نام حزب خود را پس ازسرنگونى حکومت هيتلر در آلمان به حزب سوسيال دموکرات افغانستان تغيرداد و درافغانستان هنوزهم به افغان ملت مشهور بود واست نام رييس حزب پاپاغلام بود اکنون سال 1936 ميلادى را مى نگاريم . ظاهرشاه جوان بود وگفته مى شود که کل قدرت بدست کاکا هاى اش بود.
    آنها با اساسگزاران انجمن پشتو که درسال 1931 تاسس شد, پيوند داشتند. اين انجمن درسال 1936ميلادى به حيث اکادمى ارتقا کرد که نام اش به پشتوتولنه تغيرکرد.
    ازهمان آغاز انجمن پشتو ويا پشتوتولنه کورس های اجباری برپا مى کرد تا مامورین دولت زبان پشتو را فرا گيرد و اگر مامورى در آن شرکت نمى کرد 100 روپيه و صفرپول جریمه نفدی
    ازمعاش اش کاست مى شد هرکسيکه به زبان پشتو واژه پشتو توليد (اختراع) مى کرد براى اش 50روپيه و صفرپول
    هنوزکلمه افغانى براى پول اختراع نشده بود. سکه هاى زمانهاى قديم داراعتبار داشتند.
    باوجود که روپيه به افغانى تغيرکرد ولى واحد کوچکتر هنوز پول است که صد پول يک افغانى مى شود.
    درسالهاى 1936 ميلادى بود که ر فورمهاى گرامرى زبان پشتو هم براه انداخته شد. درسلسله اين اصلاحات زبان پشتو دوحرف پشتو درهمين سال اختراع شد. اين دو حرف باعث مرگ پته خزانه شد وپته خزانه درجهان پنهان شد:
    حرف ځ و هم حرف ڼ درسال ١٩٣٦ اختراع شده اند. اين حروف حروف عليه دروغگويي اند ! اين حروف کوچک " علامه" عبدالحى حبيبى را درجهان رسوا کرد .دولت وحکومت پشتون را چپ ساخت و شوک داد که دروغگو حافظه ندارد.
    ادامه دارد
    تغيرنام افغانستان ارمان است
    تا که نام افغان است ملک درفغان است
    تا که افغانستان است نام اش بطلان است

  • نادر گرامى
    قانون پشتونوالی ارزش های اند که پشتونها (افغانها) ازمردمان ديگر به گونه نمونه از قوم بنى اسرايل و از اقوام بومى ديگر به ميراث گرفته اند
    پيش از اينکه پيرامون “قواعد افغانيت” روشنگرى نمايم بايد نگارش نمايم که در نزد مردمان پشتون به افغانيت هم پشتو کول گفته مى شد و سپس پشتونوالی کاپى گونه ساخته شد چنين واژه ها کاپى گونه از ترکيب اسم وپسوند درسالهاى چهل - شصت وحتى بعد از آن مانند سمارق در تالار واژه سازى
    پشتوتولنه مى رويد: شاروالى وسمنوال و پاسوال .........
    در زمان شاهزاده سرخ و دوران تاريکىاحزاب خلق وپرچم سمونيار وقانون پوه وقانون پال..... اختراع شد
    اين گونه قراردادهاى اجتماعى بومى و قوانين بشرى مدنى , درکليه اديان دنيا وبويژه درقانون اساسى بشريت درج مى باشد ومنوط ومربوط افغان (پشتون) و غير افغان نمى باشد.
    من از افغانها (و يا پشتون ها) گرانقدر پرسيده بودم پاسخ اين پرشش ها را نموده بودم:
    1- واژه فغان و افغان چه است وچه معنى مى دهد?
    2- واژه فغان و افغان براى کدام قوم استفاده شده است واژه افغانيت چه است?
    3- کدام دانشمند اين واژه را از ديدگاه تاريخى و اجتماعى تعريف نمود?
    4- تاريخ افغانى چه است?
    5 - فرهنگ افغانى چه است?
    فرهنگ پديده هاى زير را در برمى گيرد
    1.5- زبان افغانى چه است?
    2.5- ادبيات افغانى چه است?
    3.5- موسيقى افغانى چه است?
    4.5- آلات موسيقى افغانى چه ها اند?
    5.5-هنر هاى افغانى چه ها اند?
    6.5- آثارباستانى افغانى چه ها اند?
    7.5- اديان باستانى افغانى چه ها اند?
    8.5- شاهان باستانى افغانى کى ها اند?
    9.5-زبانهاى باستانى افغانى چه ها اند?
    10.5- جشنهاى باستانى افغانى چه ها اند?
    11.5- رقصهاى افغانى چه ها اند?
    12.5- ادبا و دانشمندان افغانى کى ها اند?
    13.5. سرودهاى افغانى چه ها اند?
    14.5- بازى هاى افغانى چه ها اند?
    15.5- غذاهاى افغانى چه ها اند?
    16.5- نقاشى افغانى چه ها اند?
    17.5-معمارى افغانى کدامين اند?
    18.5-و اسطوره هاى افغانى چه است?
    در پيوند به آلات موسيقى لطف نموده آلات موسيقى ايران زمين ,توران وهند را درجمله موسيقى افغانى نشماريد!
    اکنون مى بينيم که از افغانى چه بور مى شود?
    فريب, نيرنگ و بازى دادن , زيرپا قراردادن قوانين اساسى مدنى وبشرى وحتى قانون اساسى ساخته وبافته خود اش را, دروغ, چالبازى , قلدرى, خرابکارى و نابودى فرهنگ ,ستم ملى , ستم زبانى, خيانت فشار و و و ادب ,اخلاق و صفتهاى حاکمان افغان (پشتون) اند.
    ملمستیا = مهمان نوازی:
    درهمه جاى دنيا مهمان نوازی وجود دارد. حتى زمانيکه دردوران غزنويان خبرى از پشتون و يا افغان درغزنين نبود واين قبيله امکان داشت درپشت سليمان کوه بوده باشد, دهقانى تنها بزى خود را که ازشيراش کودک اش تغذيه مى شد به مهمان اش کباب کرد. شما ازمهمان نوازى کرد و بلوچ تاجيک و ازبيک وتورانى وبختيارى وعرب وغرب بى خبريد?
    البته که فرم و شکل ميهمان نوازى در زمان ماشينى خودرو و قطار وميترو و هواپيما تغيرنموده است. اين شعر پشتو کهنه پرستى , سنت گرايى, تغيرناپذيرى, رانعطاف ناپذيرى لجاجت .................... را بسيار برجسته تصويرمى کند:
    لكه ونه مستقيم په خپل مكان دى كه خزان ورباندې ورشي كه بهار؛
    درعلم آموختن :
    آموختن= تغير + کردار و رفتار. بدين معنى تا وقتيکه انسان رفتاروکردارخود را تغيرندهد آموزش نديده است. گرفتن معلومات آموختن نيست . آدم انسان نيست بلکه دستگاه رايانه
    “پناه = اعطای پناهندگی”
    دراينجا لبخندم برآمد. اى دولتحاکمان افغان (پشتون) به چند نفرى ازمردمان جهان که زير ظلم وستم بودند پناهنده گی داده ايد! زيادترين پناهنده گان پشتون تبار فارسى زبان اقوام محمدزاي, سدوزايى وسراج....... در امريکا و اروپا پناهنده شدند.
    اى حاکمان نمک ناشناس وناسپاس 5 مليون از شهروندان تا در ايران و 5 مليون شهروندان تان درپاکستان پناهنده بودند وبا گذشت دوازده سال از سرنگونى برادران کرزى هنوز به مليونها شهروندان تان درايران وپاکستان پناه دارد. فقط وفقط برده گان حق نداشتند که سپاس گذار باشند. برده گان به عنوان انسان شناخته نمى شدند بخاطر که خريد وفروش مى شدند. لطف نموده اين قدر لاف نزنيد
    نادر گرامى :
    در پشتو ويا افغانيت به نام پناه چيزى وجود ندارد. چيزىکه منظورشما مخلوط از ملمستیا = مهمان نوازی و ننواتی = بخشش، عُذر، بخشیدن گناه کسی
    يعنى پناه دادن به کسى که او در جنگ قبيله وى باشد. به چنين دشمن پناهداده مى شود که (زن) کسى را بى عزت نساخته باشد
    در پيوند به جرگه جرگه جلسات مغلى بود که در آن براى اولين با در چادر وياخيمه گرد چرخگونه چنگيزخان به عنوان خان بزرگ برگزيده شد. با آمدن جلسات انتخابى ودموکراتيک وبودن زنها ديگر دوران جرگه سپرى شده حتى درخود مغلستان.
    سيل کن که اوغو چقدر مغول شده ( -;
    تغيرنام افغانستان ارمان است
    تا که نام افغان است ملک درفغان است
    تا که افغانستان است نام اش بطلان است

Kamran Mir Hazar Youtube Channel
حقوق بشر، مردم بومی، ملت های بدون دولت، تکنولوژی، ادبیات، بررسی کتاب، تاریخ، فلسفه، پارادایم و رفاه
سابسکرایب

تازه ترین ها

اعتراض

جستجو در کابل پرس