.
خاستگاه فکری ببرک کارمل:
تعدادی معتقدند که کارمل ازدست پرورده های نسل اول جنبش چپ درافغانستان چون: داکترعبدالرحمن محمودی وبرادرش عبدالرحیم محمودی ، میرغلام محمد غبار، مورخ، مشروطه خواه، وبعد ازبنیانگذاران حزب وطن (عمده ترین تشکل سیاسی مخالف درزمان شاه) بود. اما تعدادی دیگر به این باوراند که میان کارمل وافراد یادشده هیچ سنخیت و وجوه اشتراک فکری وعقیدتی وجودنداشت. ازنوشتهء مرحوم عبدالقدوس غوربندی یکی ازپایه گذاران حزب مربوط جناح پرچم که بعد گرویدهء حفیظ الله امین شد ، چنان برداشت میشود که کارمل درابتدا با محممودی وغبار وغیره محشوربوده اما به مرور زمان راه خودرا ازآنها جدا نموده وبسوی مارکسیزم لیننیزم انقلابی وانترناسیونالیزم پرولتاریا گرایش پیدا کرد. بنا به نوشتهء آقای غوربندی، کارمل، میرغلام محمد غبار و میراکیر خیبررا بنام میرهای محافظه کارصدازده ومورد نکوهش قرارمیداد. اوهمیشه ازآنها میخواست که ازگنداب نشنلیزم افغانی بیرون آمده وبه سطح انسان وانسانیت فکرکنند. بنا به نوشتهء عبدالقدوس غوربندی میرغلام محمد غبار باری به کارمل گفته بود که: "جای که تو پا میگذاری پای من آنجا میسوزد". معنای سخن این است که حتی غبارهم باوجود ازسرگذراندن هزاران مشقت وسختی وزندان وتبعید وحبس خانگی ازدست خاندان نادری، زیاده روی های ببرک کارمل را درآنزمان خطرناک تشخیص نموده وبه آن بچشم شک وتردید می نگریست.
اینکه واقعا طبیعت میرغلام محمد غبار، محافظه کارانه بوده ویا اینکه کارمل ازحد معمول پافراترمیگذاشت می شود که آنرا ازخلال نوشته های دیگرقلمزنان وخاطره نویسان تاریخی نهضت چپ به نحوی استنباط کرد. یکی ازین گونه قلمزنان، جناب دستگیرپنجشیری است. او دریکی ازمقالات خویش درسایت خاوران راجع به غبار وخاطرهء ملاقاتش با او نوشته است . در زمان شاهی، او وجمع ازهوادرانش غرض مشوره جهت انتخاب وکلا در ولسی جرگهء وقت نزد میرغلام محمد غبار رفتند. جواب او به آقای پنجشیری ویارانش این بوده است که شما هنوز ماهیت خاندان سلطنتی را درک نکرده اید. این خاندان تحت نام دموکراسی میخواهد چهره های عمده وموٍثرضد استبداد را اولا بمیدان کشیده وبعد، شناسائی وسپس همه آنها را قلع وقمع نماید این نه یک دموکراسی بلکه دام تزوریست برای بچنگ آوردن روشنفکران ضد سلطنت. آقای پنجشیری می نویسد که ما ضمن اینکه به توصیه های اخلاقی این مرد جهان دیده و سرد وگرم روزگاردیده، باورداشتیم اما برایش اظهارنمودیم که هرچه باشد ما اکنون مسؤولیت عواقب اعمال مانرا بدوش گرفته وحرکت خویش را به پیش آغازنموده ایم هرچه بادا باد. حوادث بعدی نشان داد که پیش بینی مرحوم غبار درست ازآب در آمد. چنانچه هم سرنوشت جناب دستگیرپنجشیری وهم مرحوم عبدالهادی کریم به زندان دهمزنگ کشید. اما درین دموکراسی تاجدار تا جای که از حوادث تاریخی برمی آید جناب ببرک کارمل نه تنها اینکه به زندان ومرگ وتبعید مواجه نشد بلکه بهترین فرصت های طلائی برای مطرح شدنش همانا پارلمان شاهی وایراد سخنرانی های آتشین ازتریبیون نظام سلطنتی بود همان نظامیکه خود او علم مبارزه را علیه آن برافراشته بود. سخنرانی های آتشین وی نظربه اسناد صوتی که درسایتهای هوادرانش به نشرمیرسد گویا لرزه براندام دولتمردان شاهی می انداخت اما سوال اینجاست که چرا خاندان سلطنتی، کارمل را تا آن اندازه تحمل مینمود؟ مخالفان کارمل او را درهمان دوران یکی ازگماشته های خاندان سلطنتی دانسته وسازشهای پنهانی را درمطرح ساختن کارمل بحیث یک رهبرانقلابی چپگرا عامل اساسی واصلی درین ماجرا میدانند. نظربه استدلال این دسته ازمخالفان کارمل، خاندان سلطنتی باید سرنخ تمام جریانهای فکری ،خواه، چپی وخواه، راستی را در دست میداشت تاازیکطرف این جریانها ازکنترول خارج نشده وازطرف دیگرتصویریک جامعهء کثرت گرا ودموکرات رابه جهانیان ارائه کند. مخالفان کارمل این سوال را میکنند درحالیکه خاندان سلطنتی برای پیدا کردن یک پارچه شعرانقلابی که شاعر آن معلوم نمی بود صدها جاسوس ومخبررا بکارمیگماشت تا وی را پیدا کند وکوچکترین تحمل را دربرابر بقایای نهضت امانی ازخود نشان نمیداد چگونه ممکن بود درهمچو فضای ترس و وحشت کسی بتواند ازرادیو کابل وقت بصورت زنده ازبیچاره گی وفاقه گی وقحطی وگدائی مردم که ازشدت گرسنگی مجبور به فروختن جگرگوشه های شان میشدند سخنرانی نموده وهمزمان ازچشم مستنطقین وپولیس های وفاداربه رژیم درامان بماند.
اما طرفداران کارمل، استدلال شان این است که کارمل نحوه سخنرانی را بلد بود او می توانست درک کند که کدام کلمات والفاظ میتواند ازنظر قوانین وضعی آن دوران باعث جار وجنجالهای حقوقی شده وبرای او مشکل آفرین باشد. نظربه استدلال این دسته ازموافقان کارمل، از آنجائیکه خود کارمل فارغ دانشکدهء حقوق بود او بخوبی میتوانست سخنرانی های خودرا طوری تنظیم کند که خشم مقامات قضائی ودربار را برنیانگیزد. اما اینکه به کدام علت با آنهمه غوغا وهمهمهء ضداستبدادی، شاه وقت را مترقی ترین شاه درمیان شاهان ممالک اسلامی توصیف نموده بود تاکنون پاسخ روشنی ارائه نشده است.
سخن هرچه باشد روان شاد ببرک کارمل برای دربار،قابل تحمل بود زیرا ازیکطرف ازنظرطبقاتی، وی پسریکی ازمشهورترین ومعدودترین جنرالان نظام شاهی بنام جنرال محمدحسین بود که باخاندان سلطنتی حشرونشرداشت. وازجانب دیگر، درآنزمان وحتی حالا هم اطلاق کلمهء روشنفکربیشتربالای کسانی میشد که به قیودات ومحدودیت های اخلاقی ودینی التزام نمیداشتند چنین روشنفکرانی مورد تشویق وترغیب خاندان سلطنتی قرارداشتند. درخاندان سلطنتی ترس ازکسانی بود که بیشترخودرا مقید وملتزم به احکام دین میدانستند.التزام به دین ودیانت ازنظردرباریان آنروزگار رفتن بسوی نظام سقوی ویا نظام شبیه عربستان سعودی بود که درآن ازموسیقی، رقص وخرابات خبری نبود. آنچه که گلبدین حکمتیاردریکی ازمصاحبه هایش دررادیوبی بی سی ازمیزان تمایل دربارنسبت به گروه های چپی وراستی دربین محصلان آن دوران صحبت میکرد چنین استنباط میشود که خاندان سلطنتی، جریان چپ مارکسیستی را برای ادامهء سلطنت خویش تهدید بحساب نمی آورد. حکمتیارخاطرهء خویش را ازیک مظاهرهء خیابانی درشهرکابل بیان داشته میگوید: "زمانیکه تحریک جوانان مسلمان درپارک زرنگار با برافراشتن بیرقهای سبزرنگ، مظاهره ای مسالمت آمیزرا سازمان داد درعین زمان محصلان هوادار کارمل نیز درگوشهء دیگر پارک بیرقهای سرخ رنگ را برافراشتند وشعارهای کمونستی را سرمیدادند. نظربه گفتهء حکمتیار زمانیکه شاه با موترمخصوص خود طورمخیفانه ازمحل عبورمیکرد، کسی ازدریاریان که درمعیتی شاه بود برایش گفته بود که اعلیحضرتا! تا جاییکه عقلم قد میدهد بیرقهای سرخ به آیندهء اینکشور سخت زیان بار اند. نظربه گفتهء گلبدین حکمتیار، شاه، حرف آن مرد را رد کرده واورا متهم به نادانی نموده وگفته است نخیر! بیرقهای سبز به افغانستان سخت زیان بار است تابیرقهای سرخ"
اینکه چقدراین سخن حکمتیارقرین به واقعیت است ویانه ویا اینکه چه کسی برای حکمتیار ازدرون موترمخصوص شاه، چنین اطلاع محرم را به او رسانده است بحث ایست جدا اما یک واقعیتی که نمیتوان ازآن منکرشد این است که خاندان سلطنتی بعدازکشته شدن نادرخان بدست مرحوم عبدالخالق جوان، به تدریج ازحالت سنتی ومحافظه کاری بسوی مدرنیزم وآزادی زن وترویج مرحله بمرحلهء فرهنگ وثقافت غربی درحال حرکت بود. در ارگ شاهی عمامه داران، جای شانرا به نکتائی پوشان خالی کردند. ملاها وملازاده های چون موسی شفیق بعدازختم تحصیلاتش در ازهرمصر،به امریکا سفرکرد وبحیث ملای مدرن تاسرحد صدراعظمی پیش رفت
درخاندان سلطنتی، مظاهر دینداری وفعالیت ملاها خطرناکترازفعالیت چپی ها وسیکولارها تلقی میشد. چنانچه ، اجتماع چندصدنفری ازملاهای مساجد افغانستان که دراعتراض به نوشتن عبارت" درود برلینین کبیر" درجریدهء پرچم، درمسجد جامع پلخشتی کابل گردهم امده بودند با شدت عمل بی سابقه ای، سرکوب گردیده تعدادی کشته وزخمی وتعدادی هم به زندان افگنده شدند. پیام که مارشال شاه ولیخان عم محمدظاهرشاه، به ملاها ارسال کرده بود این بود: که او ملاها! اینرا علم الیقین وحق الیقین بدانید که محمدظاهر امان الله نیست وکوچکترین عمل تخریبی علیه سلطنت ازجانب هرملای که باشد قابل اغماض نبوده وبا قساوت برخورد میشود هرملای که ازهرجای افغانستان آمده هرچه زودتر به محلات خویش برگردد.
در دوران سلطنت محمدظاهر وکاکاهایش، دیگردر ارگ شاهی وسایرقصرهای سرداران محمدزائی رفت وآمد چهره های عمامه به سر وریش داران برای دختران وپسران جوان آنها خیلی خسته کننده ونکبت بارشده بود. زنان دربار، به عوض دیدن چهره های ریشو ولنگی دار ملاهای چون مولوی تره خیل ومولوی ابراهیم کاموی ومولوی عبدالحی پنجشیری خوش داشتند که چهره های اهل طرب را چون استاد قاسم، استاد محمدحسین سرآهنگ واستاد نبی گل واستاد شیدا و صابررا ازنزدیک دیده وازصدای دلنواز آنها لذت برند. مسجد داخل ارگ، دیگر برای کارمندان اداری وماموران ومستخدمین اجیر ارگ اختصاص یافته بود که نمازهای ظهر وعصررا ادا نموده شولهء خودرا خورده وپرده خودرا میکردند.. درآن زمان به عوض محافل دعا وختم قرآن در دربارسلطنتی، بیشتر محافل غزل وسازبرپامیشد. به عوض دعوت ازقاریان وعلمای دینی کشورهای اسلامی ، اساتید مشهور غزل چون: مهدی حسن، ملکهء ترنم نورجهان، غلام علی خان، ولایت حسین خان ورئیس خان ازکشورهای هندوستان وپاکستان دعوت شده وبرای شاه، ودرباریان به زبانهای اردو وفارسی غزل میسرائیدند. دختران دربار که قبلا موسیقی غزل را ازپشت پرده می شنیدند درزمان سلطنت محمد ظاهرشاه، دیگر آن پرده ها دریده شده واهل هنربصورت مستقیم نزد زنان هنرنمائی میکردند. درینجا بی مناسبت نیست که ازدلباختن یکی ازدختران درباربه یکی ازخراباتیان نیزسخن رود.
روزی از روزها زمانیکه استاد صابر بانوازنده گانش در دربارمجرائی میداد( غزلسرائی مینمود مجرائی: اصطلاح مخصوص خرابات ) ناگاه صدای یکی ازدختران خاندان محمدزائی بلند شد که : "مه با استاد صابرعروسی میکنم صابرشوهرمه است" این صدا بعد چه مصیبت های که نبود بالای صابربیچاره نیاورد.
بانو "ک ح" چندسال قبل برای این قلم خاطرهء خویش را ازآن حادثه حکایت کرده گفت: من وبرادرم قاسم اطفال خردسالی بیش نبودیم روزی از روزها دروازه حویلی ما زده شد پیشخدمت رفته دررا بازکرده ونزد پدرم آمده گفت: آغاصاحب استاد قاسم آمده ومیخواهد شمارا ببیند. پدرم اجازه داد. مهمان وارد حویلی شد. برای اولین بار بود که من چهرهء استاد قاسم را ازنزدیک دیدم. پدرم وزیر عدلیه بود من دیدم که بعداز چند دقیقه احوالپرسی و صحبت، استاد قاسم به پاهای پدرم خم شد من وبرادرم به این منظره نگاه میکردیم اما نمیدانستیم که این مرد چرا به پاهای پدرم خم شده وگریان وناله میکند. پدرم نیز خم شد استاد را بغل کرده ونگذاشت که سرخم شدن استاد طول بکشد . بعد برای ما معلوم شد که استاد قاسم بخاطر شفاعت خواهی نزد پدرم آمده بود. صابربه امرکاکاهای شاه ،گرفتارگردیده بود. آوازه ها چنان بود که او اعدام خواهد شد. جزای آن بیچاره این بود که چرا غزل را آنچنان زیبا سرائیده که دل دختران خاندان را ربوده است. ازقول بانو"ک ح" بعدازگرفتاری صابر استاد قاسم با گریه وزاری،میگفت که "وزیرصاحب! ازخدا میشه وازشما اگرصابر اعدام شود دیگر نام اهل طرب وخرابات ازین جا تا هندوستان بد میشه وهمهء مخلوق خدا بطرف ما به نظرمردمان نمک حرام نگاه میکنند وهیچکس مارا به خانه های شان راه نمیدهند لطفا هرجزای که برایش تعین میکنید اما از اعدامش صرف نظرکنید".
این قصه درزمانی رخ داده که هنوز محمد ظاهر بحیث شاه افغانستان نقش سمبولیک داشت وقدرت اصلی در دست کاکاهای محافظه ومردسالارش بود. درحالیکه بعدها زمانیکه شاه، خود بصورت واقعی قدرت را در دست میگیرد حرکت بسوی مدرنیزم و دوری جستن ازریش داران ولنگی داران شدت بیشتر کسب میکند. گذشته ازین قضایا موجودیت سردار داوود بحیث سردار متمایل به شوروی سابق خودش زمینهء حمایت وپشتیبانی درباریان را ازببرک کارمل وامثالش مساعد ساخته بود. سردار داوود با وجودیکه دارای افکار چپ روانه وشوروی پسندانه بود اماعناصر مستقل مزاج چون محمودی وغبار هرگز بمذاقش برابرنبودند. او باطبیعت خشن که داشت بیشترطرفدار عناصرچاپلوسی بود که به او منقاد بوده وازته دل به او تسلیم می بودند. البته، خشونت وبدرفتاری سردار داوود چه با درباریان وچه با مردم عادی موضوع نیست که فقط براساس حدسیات استوار باشد بلکه اعتراف ایست که شخص شاه ،آنرا در سالهای اخیرعمرش وآخرین مصاحبه اش با رادیو بی بی سی با خانم مینه بکتاش اظهارنموده وگفت: "داوود خان همیشه درجستجوی مزدور بود او هرگز دنبال کسانی نبود که استعداد خدمتگزاری را بوطن داشته می بودند بلکه درجستجوی کسانی بود که به او ازته دل تسلیم بوده وکوچکترین انتقادرا به وی متوجه نمی ساختند".
پس بعید نیست که گفته شود ببرک کارمل ازدست پرورده های اصیل سردار محمد داوود بود تا محمودی وغبار. علاوه بر آن درخاندان سلطنتی سقوط سلطنت امان الله خان نیزخاطرهء بد برجا گذاشته بود. زیرا شاه امان الله بواسطهء فتوای ملاها ازقدرت ساقط گردیده وبالاخره وادار به خروج ازافغانستان گردید خاطرهء نفرت انگیز برقراری رژیم امارت اسلامی توسط امیرحبیب الله کلکانی بر شدت بیزاری درباریان ازملاها افزوده بود. این قضیه به نحوی در رومان کاغذپران، نوشتهء جناب خالد حسینی نیز منعکس شده است. دررمان مذکور، قشرملا بحیث دشمنان ترقی وپیشرفت وازادی وخوشی وسعادت مردم ازدید یک فرد محمدزائی معرفی شده است به آن اندازه که روزی همین فرد محمد زائی که کرکترمرکزی را درکتاب دارد روزی به پسرش میگوید که به ریش چیزیکه ملا است بشاشم.
لذا بادرنظرداشت دلایل فوق چنین برداشت میشود که اولا چپی ها درمجموع برای شاه، تهدید نبودند دوم اینکه شخص کارمل بحیث یک جنرال زاده، سخنانش حساسیت درباررا برنمی انگیخت وحامی پر وپاقرس چون سردار داوود مشهور به سردار سرخ نیز درکنارش بود.بنابه مثل مشهور: "چون مربی داری مربا نیزبخور" .
برعکس این قشرسنتی ومحافظه کارجامعه بود که با کارمل درافتاده بود. او دربین قشرمحافظه کاروسنتی دشمنان زیادی داشت حادثهء برخورد فزیکی وکیلان پارلمان شاهی حین سخنرانی دکتوراناهتیاراتب زاد اولین زن فیمنست هوادارببرک کارمل خود میتواند میزان حب وبغض وکلا را نسبت به کارمل ویارانش نشان دهد.
هرچند سخنان زیادی پیرامون اینکه کارمل درسنین جوانی خانهء پدررا ترک کرده وپدرش اورا عاق نموده نیززده میشود اما این سخنان به دلیل عدم موجودیت سند موثق نمیتواند مورد تائید قرار گیرد. درسالهای نود میلادی که جنگهای میان گروهی بین احزاب مجاهدین درکابل جریان داشت جنرال محمدحسین درکابل حضورداشت. اوعلی الرغم راکت زنی های حکمتیار، کابل راترک نکرده و درنمازهای جمعه دیده میشد.این قلم هم یکی دو بارکه موصوف را ازنزدیک دیده میتواند بگوید که اورا مردی یافته ام که ازسروصورتش بزرگی ،وقار، ومناعت نفس نمایان بود. کوچکترین آثار وعلایم ازکبر، نخوت، تفاخر وامثال این عادات ذمیمه در سیمایش مشاهده نمیشد گذشته از آن درهمان راکت پرانی های گلبدین حکمتیار،هفته نامهء کابل بمدیریت رزاق مامون مصاحبه ای را با جنرال محمدحسین انجام داده بود که درآن هیچ علامه ونشانه ای ازنارضایتی وی نسبت به پسرش ببرک کارمل به ملاحظه نرسید.
ببرک کارمل ومخالفان فکری او:
جنرال نبی عظیمی یکی ازهواداران واخلاصمندان ببرک کارمل مولف کتاب"اردو وسیاست" ادعادارد که کارمل هرگز با مخالفان ایدیالوژیک خویش سرآشتی نداشت. نظربه ادعای جناب نبی عظیمی، دشمنی کارمل با جریانات مائوویستی واخوانی هیچ پایان نداشت. اما اگردرهمین نقطه با آقای عظیمی مکث کنیم پرسش این است که آیا نزد کارمل مخالفان آشتی پذیر وآشتی ناپذیرازهم فرق میشد یانه. خلقیها بحیث دشمنان آشتی پذیر ببرک کارمل اورا بدترازهراخوانی ومائوویست میدانند. صالح محمدزیری مولف کتاب "خاطرات نیمهء اخیرقرن بیست" به زبان پشتو مدعی است که بعدازرسیدن کارمل بقدرت واشغال افغانستان توسط شوروی تعدادی از خلقیها درمقامات تشریفاتی بدون کوچکترین صلاحیتهای اجرائی نگهداشته شده وازآنها بحیث روپوش برای متحد جلوه دادن حزب، به شورویها استفاده میشد.وتعدادی هم بنام گروه امین اعدام گردیده ویا درزندان پلچرخی بسرمی بردند. عین ادعا ازطرف جناح پرچم صورت گرفته وخلقیها مسؤول زجروشکنجه وآزارپرچمی ها درزمان حاکمیت امین وتره کی معرفی شده اند. حالاسوال این است که آیا خلقیها وپرچمی ها دشمنان آشتی پذیربودند ویاهم آشتی ناپذیر؟
خلیل لمر یکی ازکدرهای جناح پرچم درمصاحبهء خویش با رادیوبی بی سی در بارهء وحدت هردو جناح میگوید: زمانیکه طرح وحدت هردو جناح درزمان سردار داوود مورد بحث قرارگرفت من هرگز برای رسیدن به چنین وحدت خوشبین نبودم ومخالفت خویش را نسبت به آن ابرازکردم. همان بود که از صبح دم پیروزی کودتای ثور مرا بحیث عنصرمخالف وحدت به زندان انداختند واین زندان تا اواخرحاکمیت دکتورنجیب الله ادامه یافت اینکه چرا آقای لمر درآن وقت نسبت به وحدت دوجناح بدبین بوده دلیلی ارائه نکرد ولی حوادث بعدازکودتای ثور این نکته را برجسته ساخت که خلیل لمر حق بجانب بوده است. میان خلقیها وپرچمیها عداوت ودشمنی ازسالها قبل موجود بود که حتی شورویها قادربه حل آن نبودند. درنامه ایکه حفیظ الله امین بعدازکودتای ثوربه بیروی سیاسی حزب کمونیست اتحادشوروی فرستاد خلقی هارا فرزندان لایه های پائینی وتحقیرشدهء جامعهء افغانی معرفی نموده که از دل وجان به آموزه های مارکس ولینین عقیده مند بوده وبه آن عشق میورزند. برعکس مخالفان یعنی پرچمیها را فرزندان طبقات اشراف وکسانیکه فقط درلفظ مارکسیست استند وهیچ تعهد ایمانی به مارکسیزم ندارند توصیف نموده بود. اما کارملیها براینکه خلقی ها بتوانند مارکسیست های واقعی باشند ازهمان آغازبی باوربودند ازنظرپرچمیها خلقی ها قبل ازآنکه مارکسیست باشند ترایبالیستهای بدوی وعقده مندی اند که سواد کافی نداشته وازنظرعقلی وفکری به بلوغ سیاسی نرسیده اند. زیان این افراد برای اعمارجامعهء سوسیالیستی بیشترازمفاد آنها میباشد. اکثریت اعضای جناح خلق را پشتونهای اطراف شهرها ودهات دور دست جنوب تشکیل میدادند درشهرکابل این گروه ،عمدتا فارغان دولیسهء پشتو زبان رحمان بابا وخوشحال خان کابل بودند که به مشکل به زبان دری صحبت میکردند. در درگیریهای لفظی، پرچمی ها آنهارا (گردپاها) خطاب میکردند. استعمال کلمهء "گردپا" دربین محصلین لیلیه مکاتب وموسسات عالی تعلیمی علیه خلقیها همیشه بارحقارت داشت. آنچه که پرچمیها ازاستعمال این( شفر) رمز با یکدیگر مراد داشتند این بود که به یکدیگربفهمانند که خلقیها اهل بحث ومناقشه نبوده بلکه بیشتر وحشی های بیابانگرد قبیلوی وغولهای صحرائی که با ابتدائی ترین نمادهای شهرنشینی که نظافت وپاکی باشد بیگانه بوده و فقط عاشق خود و رهبران قبیله ای شان هستند. خلقیها زمانی که به کنه موضوع پی بردند پرچمیها را بچه های شیر وپراته ونکتائی پوشان اشراف زاده خطاب نموده که کوچکترین ریسک را بخاطرآرمان وعقیدهء شان قبول کرده نمیتوانند یاد میکردند. شایدهمین جنگ گردپاها واشراف زاده ها بوده که خلیل لمررا به این قناعت رسانده است که وحدت میان این دو ناممکن است. ازین موضوع اگربگذریم طرح این سوال خیلی مهم است که نقش شوروی بحیث تکیه گاه مطمئن وایدیالوژیک هردوجناح درین اختلافات چه بود؟ صالح محمد پیروز یکی ازهواداران حفیظ الله امین که دروقت حکومت داری وی معین وزارت فوایدعامه بود بعدازمداخلهء نظامی شوروی راهی زندان پلچرخی گردید او میگوید: " درروز هفت ثور بعدازآنکه رهبران انقلاب ازتوقیف خانهء ولایت کابل رها شدند من احوال خیریت رهبران را درهمان روزکودتا به سفارت شوروی بردم. مستشارسفارت، قبل ازهرچیز دیگر ازمن پرسید که ازرفیق کارمل چه احوال است؟. من برایش گفتم که اونیز جور وصحتمند است". اما به مشکل میتوان گفت که شورویها درترجیح دادن یک جناح به جناح دیگر، دچاربی توازنی شده باشند. اسنادیکه تاکنون ازآرشیف های کا گی بی برآمده است نشان میدهد شورویها خودرا درمنازعات داخلی خلق وپرچم بحیث میانجی ومصلح معرفی میکنند. مطابق این اسناد مقامات بلندپایه درماسکو بدو دسته تقسیم شده بودند. کارمندان کا گی بی بیشترازپرچمی ها حمایت میکردند درحالیکه صاحبمنصبان ارتش وجنرالها ازجناح خلق. بیروی سیاسی حزب کمونست بمثابهء عالی ترین ارگان تصمیم گیری حزبی ودولتی، نامه های شکایت آمیز ازهردوطرف را دریافت میکرد وهردو طرف ادعای وفاداری به دوستی افغان شوروی را داشتند. چیزیکه شورویها را گیچ ساخته بود این بود که نمیدانستند کدام طرف ملامت است وکدام طرف سلامت. تنها حفیظ الله امین که اشتیاق بیشتری به استالین شدن داشت ازنظرشورویها زمانی غیرمطلوب تشخیص داده شد که به رهبر وپدرمعنوی خود تره کی خیانت کرد.
"پدرتو مصؤونیت حزبی نداشت"
دشمنان ببرک کارمل، او را زمانی شاه شجاع ثانی لقب داده بودند که ازظهور شاه شجاع ثالث هیچ خبری نبود. شاه شجاع یکی ازنواسه های احمدخان ابدالی بود که پس ازوفات پدرش تیمورشاه، بعدازتکیه زدن براریکهء قدرت با برادران خویش در افتید. او در رقابت برسرقدرت با برادران خویش ازانگلیسها که درآنزمان تازه هندوستان را تسخیرنموده بودند طالب کمک شده و با زور قوای انگلیس برای بار دوم بر تخت پادشاهی جلوس فرموده وتاج ازدست داده اش را دوباره برسرنهاد. اما انگلیسها از اوبحیث رو پوش استفاده نموده وبرتحکیم پایه های قدرت استعماری خویش درامور کشوری ولشکری افغانستان هرچه بیشتر افزودند. تاریخ میگوید زمانیکه شاه شجاع به خطورت موضوع پی برد کار ازکار گذشته بود. انگلیسها با اومثل یک برده معامله نموده و اورا ازداشتن کوچکترین صلاحیت اجرائی درادارهء کشور محروم ساخته بودند کارمل نیزبعدازپیروزی کودتای ثور، با دل ناخواسته، سمت معاونیت نورمحمد تره کی را درامور حزبی ودولتی عهده دارشده ومدتی کوتاهی را با" گرد پاها" ودشمنان سلیقوی وطبقاتی خویش سپری کرد. ولی بعدا به اثرمخالفتها که بیشترجنبه قدرت طلبی داشت تا جنبهء ایدیالوژیک ،به حیث سفیر به پراک، توظیف و سپس تبعید گردید. اقوال تائید ناشده میگوید که کارمل زمانیکه باهوادارانش درمیدان هوائی کابل خدا حافظی میکرد بصورت غیرمستقیم این وعده را داده بود که برگشت او به کشورشکل عادی نخواهد داشت اوبحیث یک رهبرقدرتمند وارد کابل خواهد شد. شاید او به این فکربود که طرفدارانش دراردو، بتوانند کودتائی را علیه امین وتره کی سازمان داده وقدرت را ازدست خلقیها گرفته به او تسلیم کنند. اما چنانچه شواهد تاریخی نشان میدهد تعداد هواداران ببرک کارمل در قطعات وجزوتامهای نظامی وپولیس نسبت به خلقی های طرفدار حفیظ الله امین وتره کی بمراتب اندک بوده وقدرت سازمان دهی کودتارا نداشتند. بعدازتبعیدشدن ببرک کارمل وهواداران عمده اش به سفارتهای مختلف افغانستان درخارج، حفیظ الله امین به اذیت وآزارشاگردان ببرک کارمل در داخل نیزپرداخته واشخاصی نظیرسلطانعلی کشتمند، رفیع، عبدالقادر، نظام الدین تهذیب، سلیمان لایق وسرور یورش را به اتهام راه اندازی کودتا دستگیر وزندانی نمود.درروزنامه های انیس وهیواد وقت، یک سلسله اعترافات کتبی به امضای آنها به نشررسید. درینجا تنها فرد نظامی که به اتهام کودتا دستگیروسپس اعدام گردید شاهپوراحمدزی بود که عضوهیچیک ازجناح های رقیب نبود. جنرال عبدالقادربعدها این نکته را دریکی ازمصاحبه هایش بارادیوی بی بی سی فاش ساخته وگفت که شاهپور احمدزی در دوران تحصیلات نظامی، استاد او بوده وبعدازکودتای ثور زمانیکه عبدالقادر بحیث وزیردفاع مقررمیگردد بخاطراینکه حق شاگردی را ادا کرده باشد استاد خویش را به حیث لوی درستیزقوای مسلح وقت مقررمیکند بی خبراز آنکه چنان پوست مهم وحساس دریک حکومت تگ حزبی آمیخته با مناسبات قبیلوی قرون وسطائی هرگزبرای افراد غیرحزبی وبیطرفی چون شاهپوراحمدزی عقلانی به نظرنمیرسید. طرفداران کارمل اکنون دربعضی سایتها ازجنرال احمدزی بعنوان شهید پرچمی یاد میکنند درحالیکه چنین ادعائی با آنچه که پسرشاهپور احمدزی درنامهء سرگشاده ایکه برای جلیل پرشور یکی ازهواداران پروپاقرص ببرک کارمل درشهرگوتنبرگ سوید نوشته است کاملا درتضاد قرار دارد. درنامهء مذکور پسرشاهپور احمدزی ازاقای پرشورخواسته است که لطفا نام پدر او راازلست افراد پرچمی خارج ساخته وسبب ناخشنودی روح پدرش نگردد. درعین حال ازنام شاهپور احمدزی بحیث یک حربهء سیاسی درپروپاگندهای تبلیغاتی علیه رقیبان سیاسی استفاده نکند. بنا به قول موصوف زمانیکه شاهپور احمدزی دستگیرمیشود فقط چند روزبعد بدون دایرشدن کدام محکمه، علی الفوراعدام میگردد. پسرک، وقتی میخواهد برای تبدیلی لباس به زندان برود ازطرف مقامات زندان ازآوردن وبردن لباس منع گردیده واز او معذرت خواسته میشود که دیگر پدرش برای ابد به لباس ضرورت ندارد. پسرشاهپور احمدزی این سوال را ازمسؤول اگسا می پرسد که با پدرم دیگران نیز همدوسیه بودند چرا آنها اعدام نگردیدند که تنها پدرمن اعدام شد درجواب برایش گفته میشود که "پدرتو مصوونیت حزبی نداشت".
" این کثیف دیگرقابل بخشش نیست"
این سخن پسرشاهپور احمدزی ادعای قبلی مارا مبنی برنقش شورویها راجع به اختلافات جناحی خلق وپرچم تائید نموده واین نکته را برجسته میسازد که با وجودیکه حفیظ الله امین به آزار واذیت پرچمی ها در دوران قدرتش می پرداخت اما قدرت کشتن وازبین بردن آنهارا نداشت.همان طوریکه پرچمیها قدرت انتقام گیری وکشتن خلقیهارا نداشته وبجزیکی دو نفرانگشت شمار،بقیهء اعضای گروه حفیظ الله امین تا دیروقتها در زندان پلچرخی نگه داری شده و در وقت دکتورنجیب الله از زندان رها وبه پوستهای حساس دولتی مقرر گردیدند. درحالیکه اسرای تنظیمهای مجاهدین واعضای جریانهای مائوویستی روزانه به جوقه های اعدام سپرده میشدند. . خودسریهای امین دربرچیدن بساط دشمنان مشترک چون اخوانیها وشعله ای ها زمین داران وملاها بحیث دشمنان قسم خوردهء انقلاب، نه تنها برای شوروی ها قابل تحمل بود بلکه خوش آیند هم بود. ولی با آنهم امین توانست یک تعداد رقیبان بالفعل خویش را ازصحنه برداشته ونابود سازد. چنانچه کشتن طاهربدخشی وداکترزرغون وسپس شخص نورممدتره کی بحیث منشی عمومی حزب فضارا برای شوروی ها کاملا غیرقابل تحمل ساخت. نظربه نوشته جنرال لیاخفسکی، بریژنف بعداز کشته شدن تره کی درجلسهء سری بیروی سیاسی حزب مشتهایش را به میزکوبیده وگفته بود" این کثیف دیگرقابل بخشش نیست"
دیکتاتورجبار وعوامفریب
ببرک کارمل زمانی سوار برتانگ قوای شوروی ازتاشکند به بگرام منتقل ساخته شد که اولین بیانیهء رادیوئی اش نه ازطریق رادیوافغانستان بلکه ازرادیوتاشکند به نشررسید. کارمل درآن بیانیه ازسقوط مرگباررژیم فاشیستی امین بمردم نوید داد که دیگر آن دیکتاتورجبار وعوامفریب به زباله دان تاریخ سپرده شده است. درحالیکه نشرات رادیوئی وتلویزیونی کابل ازملاقات حفیظ الله امین باوزیرمخابرات شوروی وعودت باسلامت دستگیرپنجشیری وزیرفوایدعامه پس ازمعاینات طبی ازاتحادشوروی ورساندن پیامهای حسن نیت رهبران شوروی به حفیظ الله امین درضیافت نهاریکه درقصرتاج بیگ برگذارشده بوده خبرمیداد.
ببرک کارمل بعدها امین را اجنت سی آی ای معرفی کرد اما تا آخرین لحظهء سقوطش کوچکترین سندیکه بتواند ارتباط امین را با سیا نشان دهد ارائه نکرد. برعکس، اسناد امروزی خلاف آنچه که کارمل ادعامیکرد نشان میدهد یعنی اینکه حفیظ الله امین اجنت کا گی بی بوده ونام مستعارش درسفارت شوروی وقت، کاظم بوده است. یکی ازاقارب حفیظ الله امین که تحصیلات عالی اش راهم دریکی ازکشورهای بلاک وارسا تمام کرده ضمن بحث وگفتگوی شخصی بابنده اظهارنمود که: شورویها نا مرد بودند من پرسیدم چطور؟ گفت "بخاطر یک کارمل، هم خودرا بدنام ساختند وهم مارا تباه کردند" من پرسیدم اگر کارمل را برسرقدرت نمیرساندند آنگاه نظرخودت راجع به شوروی چه بود؟ باخنده گفت واضح است که شورویها بهترازهرکشوری برای ما دوست بودند. این نمونه وصدها مثال دیگرمیتواند دلالت براین کند که هم خلقی وهم پرچمی در اطاعت کورکورانه از اوامر ونواهی مقامات شوروی باهم دررقابت قرار داشته و تفاوت چندانی باهم نداشتند اختلاف این دو گروه باشورویها فقط این بود که چرا جناح رقیب را درقدرت نگهداشت واو را از نظرانداخته بود.
خاستگاه اجتماعی ببرک کارمل:
جناح پرچم که عمدتا غیرپشتونها بودند راجع به اکثر موضوعات پیچیدهء جامعه چون مسألهء زبان واقلیتهای قومی ومبارزه با تاریک اندیشی وقبیله گرائی دیدگاه عقلانی تری نسبت به خلقیها داشتند. این به آن سبب بود که ببرک کارمل بحیث رهبر این جناح اصالت پشتونی نداشت. پدران ببرک کارمل ازمهاجران کشمیر بوده وازسالها قبل درقریهء کمری ولایت کابل متوطن گردیده بودند. جنرال محمدحسین خان پدرببرک کارمل درمهم ترین پوست های نظامی در ولایات مختلف ایفای وظیفه نموده است. قریهء کمری مربوط ولسوالی بگرامی ولایت کابل ازجمله قریه هایست که مانند سایرقریه جات بگرامی چون بت خاک ، خاک جبار، شیوه کی وچهارآسیاب در آن طوایف مختلف ازسالهای سال درکنارهم برادر وار زیست مینمایند. البته اقلیت کشمیری تنها محدود به قریهء کمری نشده بلکه در ولایات قندهار وهرات وفراه وبعضی ولایات شمالی نیز کشمیریها ازدیرسالها بدینسو متوطن گردیده اند. شخص کارمل با وجودیکه ازطرف مادر میتواند پنجشیری باشد اما درفامیلی بزرگ شده که شاخه های ارتباط وخویشاوندی هم با پشتون وهم با تاجک داشته است. اما ازنظریک پشتونیست قبیله اندیش اگرکارمل چیزی برای افتخارداشته باشد اورا پشتون دانسته وبر او مباهات می ورزند اما اگر چیزی برای ننگ داشته باشد اورا یک تاجک فاشیست ضد پشتون معرفی میکنند. این به آن میماند که کشور آلمان واطریش برسر ادولف هتلر باهم نزاع دارند. آلمانها بخاطر نفرت که ازهتلر دارند اورا اطریشی میدانند واطریشی ها هم او را آلمانی. درحالیکه فاشیستهای معاصر هر دو کشور ادعای برعکس دارند فاشیستهای اطریشی هتلررا ازخود دانسته وفاشیست های آلمان وی را آلمانی الاصل میدانند. این مثال درمورد ببرک کارمل کاملاصدق میکند. پشتونیستها کارمل را مربوط تاجکها دانسته واورا سمبول نوکرمأبی و وطنفروشی معرفی نموده واز حفیظ الله امین بحیث یک شهید ویک قهرمان ملی درمطبوعات خویش یاد میکنند که گویا با زور وبازوی خود یکصدروز برافغانستان حکومت رانده وسپس درجنگ با قوای خارجی به شهادت رسیده است. پرچمیهای پشتون متمایل به او، وی را پشتون دانسته اما خصلتهای قبیله گرائی را در وجودش نفی میکنند.
ببرک کارمل وتنظیم های جهادی:
تا جایکه اسناد تاریخی نشان میدهد ببرک کارمل ازبنیاد گرایان مسلمان خصوصا وتنظیم های جهادی به طورعموم نفرت بی پایانی داشته اشت. او درزمان حاکمیت خویش تنظیم های جهادی را اشراربی فرهنگ و نیروهای تاریک تاریخ خطاب نموده وهیچ تفاوتی میان این گروه و آن گروه نزدش موجود نبود.. باری دکتور نجیب الله بحیث خلف او دریکی ازبیانیه هایش گفت: مخالفین مسلح ما باید بدانند که سلف من قبلا آنها را اشرار مینامید اما من آنها را (اپوزیسون) خطاب میکنم. این خود یک گام مثبت ایست برای رسیدن به یک پلورالیزم سیاسی. اما ببرک کارمل چنین پلورالیزم سیاسی را برسمیت نشناخته وبه خشک وتر مساویانه میتاخت. در زمان ببرک کارمل، بزرگ ترین حملات قوای شوروی درشمال افغانستان خصوصا ولایات پروان وکاپیسا تخار وبدخشان بطور وحشیانه ای شدت کسب کرد. ببرک کارمل سال شصت ودوی خورشیدی را سال نابودی کامل تمام اشرار بی فرهنگ ازسرتاسرافغانستان اعلام نموده ودرست درهمین سال برجسته ترین فرماندهان جمعیت اسلامی افغانستان در ولایات بلخ وهرات باستان چون استاد ذبیح الله خان و فرمانده صفی الله افضلی ترورگردیده وبه شهادت رسیدند. شهید احمدشاه مسعود که خود از چند حادثهء تروریستی در آن سال جان سالم بدر برده بود درپیام تعزیت که بمناسبت شهادت استاد ذبیح الله خان به دفتر جمعیت اسلامی فرستاد گفته است که "شهادت ذبیح الله خان ضایعه ای است که هرگز جبران نمیشود. با شهادت آن راد مرد باید بگویم که ده سال پلانهای عملیاتی ما علیه قوای شوروی به عقب افتید". مضاف براینها حساس ترین شبکهء استخباراتی فرمانده مسعود درریاست کشف وزارت دفاع ازطرف عمال رژیم شناسائی وخنثی گردیده وافراد بلند پایهء چون شهید جنرال خلیل و شهید جنرال میرتاج الدین توسط روسها گرفتار واعدام گردیدند. این شهدای عزیز کسانی بودند که تجاوزقوای بیگانه را به وطن شان ننگ دانسته وخواستند برای زبده ترین، کار آزموده ترین وآگاه ترین فرمانده جهاد یعنی شهید مسعود خدمتی انجام داده ودین ملی و وطنی شانرا ادا کنند. ببرک کارمل بعدازدستگیری واعدام این عزیزان درجلسهء پلینوم کمیته مرکزی ازآن شهدای عزیز بعنوان خائین به حزب ودولت ومارهای جابجاشده درآستین یاد کرده که به عقیده وی به جزای عملشان رسیدند.
درجبهه مقابل نیزقضیه عین شکل بود بهترین کدرهای نظامی و وفادار به کارمل درهمان سال در ولایات شمال در برابر مجاهدین کشته شدند. جنرال امان الدین قوماندان گارنیزیون شابهء پنجشیر، خلیل خسرو، معاون سازمان جوانان وغیره را میتوان ازبرجسته ترین نمونه های تلفات کارملیها درشمال مثال آورد. درکمپهای آواره گان نفرت زاید الوصف ازببرک کارمل دربین فامیلهای مهاجرومجاهد بچشم میخورد. اشعار وترانه های جهادی آنروزگار که در آن کارمل بحیث فرزند ناخلف وطن توصیف شده عمق نفرت وانزجار مردم آواره وسرگردان کشوررا که بخاطرنجات جان شان، خانه وکاشانهء شانرا ترک کرده بودند دربرابر کارمل نشان میداد.
اما حالا قضیه ازچه قراراست؟
درسال 2001 میلادی بعدازحملهء امریکا به افغانستان درشهرفرانگفورت آلمان موازی با جلسهء بن، جلسهء برگذارشد که در آن رجال وشخصیتهای زیادی ازنقاط مختلف اروپا شرکت نموده بودند. ازجملهء مدعوین مشهور درآن جلسه میتوان از محترم پوهاند استاد محمدعثمان روستار تره کی سابق استاد دانشکدهء حقوق ومحترمه فاطمه گیلانی یاد کرد. سخنرانان جلسه که عمدتا به زبان پشتو صحبت میکردند بارهمهء بدبختیها ومصایب افغانستان را بدوش سه شخص گذاشتند : ببرک کارمل، احمدشاه مسعود، برهان الدین ربانی. درجلسهء مذکور تمام سخنرانان یکی پی دیگری ابرازعقیده نمودند که ببرک کارمل وشوروی فقط برای نابودی پشتونها کمربسته بودند جنگ وجهاد فقط درمناطق پشتون نشین افغانستان صورت گرفته وبه تعقیب آن برهان الدین ربانی درائتلاف جبل السراج بقدرت رسید وجنگ را علیه پشتونها آغازکرد وحالانیز به مدد امریکا میخواهد بقدرت باقی مانده وپشتونهارا تحت نام طالبان زیر ضربات قوای امریکائی نیست ونابود کند. بارهمهء این گناهان بدوش برهان الدین ربانی ومسعود وببرک کارمل میباشد. حال شما ازین مجمل، مفصلش را خود بخوانید.
حفیظ الله امین درنقش یک مجاهد:
میزگرد تلویزیونی که بمناسبت تهاجم شوروی درافغانستان دایرشده بود آقای زواک گفتگویی را با مهمانان هریک : محترم قاضی محمد امین وقاد، آقای فقیری وزیرداخلهء حفیظ الله امین، انجنیرخانمحمدیکی ازاعضای سابق حزب حکمتیار ویکی ازوکلای ولسی جرگهء فعلی وعبدالحمید مبارز درتلویزیون دولتی کابل به تاریخ ششم جدی سال 1388 خورشیدی انجام داد ازهرنگاه ، حایز اهمیت بود. آقای فقیری اصرار داشت که او و دار ودسته اش ازاولین قربانیان جهاد افغانستان دربرابر شورویها بشمارمیروند. زمانیکه این موضوع را آقای زواک ازجناب وقاد پرسید که آیا قربانی اینها ازنظرشما جهاد وشهادت حساب میشود جواب جناب قاضی صاحب خلاف همهء توقعات نه تنها که مثبت بود بلکه برصحت موضوع نیز اصرار می ورزید. " ولی نه" چرا نه، قربانی اینها هم جهاد درراه خدا وآزادی وطن بحساب میرود. پس نتیجه اینکه: قومگرایان پشتون چه اخوانی وغیر اخوانی همه براین نظر متفق الرأی اند که حفیظ الله امین نخستین قربانی جهاد افغانستان شمرده شده وبرعکس این کارمل است که مهر خیانت به وطن واجنبی پرستی را درجبین داشت.
درحالیکه قضیه برعکس است . با آنچه که اکنون دراسناد کتبی وتصویری ملاحظه میشود حفیظ الله امین تا قبل ازاینکه اولین مرمی شوروی بسویش شلیک نشده به این باورنبود که شورویها قصد خیانت وخلع نمودن اورا ازقدرت دارند. داکتر ولایت خان سرطبیب شفاخانهء آنوقت چهارصدبستراز ولایت پکتیا دکتورمعالج حفیظ الله امین که برای شست وشوی معدهء وی بعدازتسمم غذائی به قصر تاج بیک دعوت شده بود میگوید: زمانیکه من به قصرتاج بیک رفتم وسیروم را تزریق نموده ومنتظربهوش آمدن امین بودیم. امین بعدازاینکه بهوش آمد مدتی بفکرفرو رفته وبا ما صحبتهای پراگنده مینمود درهمین حال یکی ازافراد امنیتی وارد اطاق شده وبه امین گفت که ما یکتعداد قراردادیهای مواد خوراکی را دستگیرکرده ایم تا ازآنها تحقیقات صورت گیرد. امین به طرف من نگاه کرد وبه پشتو گفت که داکترصب تاسو په دغه باره کی سه نظرلری یه؟ داکترصاحب شما درین باره چه نظردارید؟ من گفتم به نظرمن تحقیقات از آنها درست نیست زیرا مواد زهری هرقدرقوی هم باشد یا درسبزیجات ویاهم درموادیکه در دیگ انداخته میشود دربرابر حرارت دیگ ویاهم شستشو کاملا ازبین میرود. مواد زهری آنقدر قوت ندارد که بعداز طی نمودن اینقدر مراحل سالم گذشته وبه معده برسد هرچه است مواد بعدازمرحلهء طبخ به دیگها انداخته شده است."
این خود میرساند درحالیکه آشپزها ازاتحاد شوروی بودند نه امین ونه هم افراد امنیتی وی چنین تصوری را داشتند که روسها پلان سرنگونی وی را دارند. امین بیشترازکارمل به دوستی خلقها میان شوروی وافغانستان پایبندی والتزام داشت وهیچ گونه احساس خطری ازناحیهء شورویها نمیکرد این چسان مرد ملی وقهرمان قومی بود که حتی بالای دوکانداران مظلوم وطن خود بی اعتبار بود اما بالای آشپزهای قوای مهاجم که وطنش را اشغال کرده بود اعتماد داشت. برای قومگرایان پشتونی خصوصا اخوانیها این هم مطرح نیست که اطلاق کلمهء مجاهد بالای اشخاص متقاضی داشتن ایمان وعقیدهء راسخ به خدا وشهادت در راه او به رضاو رغبت میباشد. به عبارت دیگر جهاد بدون ایمان ازنظراسلام کاملا مردود است وهیچ اجر وثوابی را مرتب نمیسازد. اگر بخواهیم میزان ایمان وعقیدهء حفیظ الله امین را ازنظر اسناد تاریخی به بررسی بگیریم کفایت میکند که فلم مستند دو روز پی درپی را یکبار جناب قاضی صاحب وقاد مشاهده نموده و استهزاء وتمسخر حفیظ الله امین را نسبت به (بسم الله الرحمن الرحیم) به چشم سرببیند. ویا اینکه جریان جرگهء قانون اساسی امین را که برای رفع خستگی عموم اشتراک کننده گان برای نمازگزاران هم پانزده دقیقه تفریح اعلان کرده است.
واقعا خیلی مضحک ودرعین حال رنج آور است که اگر بادیدن این صحنه های دلخراش واینهمه اسناد تاریخی بازهم وجدانها خفته باقی بمانند و یک مسلمان دعوتگری چون قاضی محمد امین وقاد در بازار مکاره گری وفریب وجدان وضمیر خودرا اینچنین رخیص و ارزان بمردم عرضه نموده و تاسطح یک پشتونیست قوم گرا سقوط کند. دیگر ازاشخاص مریض وعقده مندی مانند اسماعیل یون که در تحتانی ترین درجه مرداری وگنداب قومیت سقوط کرده است چه گله
شاه شجاع ثالث
درسال 2003 میلادی حامد کرزی اولین سفرش را به کشورهای اسکاندناوی ناروی وسوئد و دنمارک انجام داد. درشهر استوکهولم دریک کنفرانس مطبوعاتی محترم حامد کرزی وآقای یوران صدراعظم سوئد یک روزنامه نگار سوئدی بنام رولف ازجناب رئیس جمهور افغانستان پرسید: آقای رئیس جمهور! لطفا توضیح دهید که از دید خودتان فرق میان شما وببرک کارمل چیست؟ آقای کرزی که دست وپاچه شده بود به زبان انگلیسی گفت: "فرق زیاد موجود است اما اینجا وقت کافی برای تشریح دادن نیست. انشاء الله درسفر بعدی این سوال تانرا نه به انگلیسی بلکه به سوئدی خواهم داد"
در تلویزیون پیام افغان محترم قاضی محمد صادق هوتکی که درعین حال ریاست انجمن پناهنده گان افغان را درشهرلندن به عهده دارد یکی از تماس گیرنده گان دائمی آن تلویزیون که به لهجهء شیرین قندهاری صحبت میفرمایند روزی با ارائهء اسناد تاریخی خصوصا کتاب مجمع التواریخ افاغنه چنین فرمودند که: عشیره ای پوپل منشأ واساس پشتونی نداشته وپوپلزائیها اصلا مربوط فارسهای ایران بود که در زمان تسلط صفویه برقندهار، به اینجا اسکان داده شده اند
تا قبل از رسیدن حامد کرزی به قدرت، قومگرایان پشتونی، ببرک کارمل را نمونهء ازخیانت کاری اقلیت های قومی.درتبانی با قوای بیگانه میدانستند جراید مدافع ارزشهای قبیله ای تا قبل از رسیدن حامد کرزی با زور قوای امریکا همیشه بخود می بالیدند که گویا حاکمان پشتونی در طول تاریخ مستقلانه حکومت کرده و حتی شاه شجاع را نیز ازخود رانده ومنسوب بدیگران ساخته بودند.کتاب سقاوی دوم بازتاب دهنده همین دیدگاه وطرز تلقی گروه مذکورمیباشد. کتاب مذکور که درعصرحاکمیت طالبان به چاپ رسیده ازین بی خبربود که روزی یکی از پسران خان پوپلزائی سوار برهلیکوپتر امریکائی درمیدان هوائی بگرام به زمین نشسته واو به حیث شاه شجاع سومی قدرت را در دست میگیرد. چیزیکه خود آنها سالها بعدازاشغال افغانستان توسط شوروی سابق بدیگران طعنه میزدند. اما حالا تا جاییکه معلوم میشود دو راه بیش نزد این گروه وجود ندارد. یا اینکه مانند جناب محترم قاضی محمد صادق هوتکی ازبیخ وریشه منکر پشتون بودن کرزی و عشیره اش شوند یا اینکه به این حقیقت تن در دهند که حاکمان پشتونی بیشتر ازحاکمان دیگر اقوام برای خود پشتونها مضرتر و به بیگانه ها مزدور تر میباشند. ودرین هیچ استثنای وجود ندارد که حاکم مذکور نکتائی پوش باشد یا عمامه به سر ویاهم چپن پوش.
بازی چگونه آغاز شد؟
سند رابطه پنهانی امریکا با نورمحمد تره کی
در سند از نورمحمد تره کی زیر نام "منبع تحت الحمایه" یاد شده است. باید نوشته شود که در قاموس استخبارات، "منبع" برای کسانی که از اهمیت سیاسی، اجتماعی یا اقتصادی در یک جامعه برخوردار هستند و خیلی ها مهمتر از اجنت های معمولی عمل می کنند، گفته می شود. "تحت الحمایه" بودن تره کی هم اهمیت مهم تره کی را در نزد امریکا نشان داده است.
يكشنبه 7 مارس 2010, نويسنده: حکيم نعيم
نظرات
18 دیدگاهسیمای ببرک کارمل در آئینهء تاریخ
اهدا به جلاابادى و بابرنام....
احمق كتاب ديد و كمان كرد عالم است....خودبين ,به كشتى امد و بنداشت ناخداست...
ما زشت نيستيم ,تو صاحب نظر نهى...اين خورده كيرى,از نظر كوته شماست....
بدكويي تو اين همه,از فرط بددليست...ازقلب باك ,نيت الوده برنخواست...
همان عيب جويي زاغ و طا وس است....صد بار اكر به دجله بشويند زاغ را ...تا بنكرى همان سيه و زشت و بد نموست
کارملوف در آئینهء تاریخ
آقای محترم جلال آبادی
تشکر از معلومات شما در مورد پسر کارملوف.
این مقاله پرده از روی این روشنفکرانی را که داد از عدالت و حقوق بشر میزنند و در هر سطر از دشنام نامه های شان پشتون ها را به صورت کل مورد خشم و غضب قرار میدهند برداشت. قهرمانان این ضد پشتون ها و ضد افغانستان کارملوف ، مسعودوف و حبیب الله خادم دین رسول الله معروف به بچه سقاو اند.
کارملوف در آئینهء تاریخ
اگر بدین متر ها گز نمائیم پس ما به همان اشخاصی که نگاشته اید احترام داریم . ایا شماهم به قهرمان و رهبر جنبش رهایی بخش پشتونها ، حکمتغار مفعول و بی بی ماجی ملا عمر ادی احترام دارید ؟!
سیمای ببرک کارمل در آئینهء تاریخ
اينكه حكمتيار مفعول باشد ويا نباشد اين كار خودش است به ديكران ارتباط ندارد.عزيزان كوشش نكيد فورى كاررا به مادرزاتى بكشيد.اين اصلا به هيجكس جالب نيست وسخت نفرت اور است.اينجا راجع به ان زن عزيزالقدر ان زن شجاع ان علمبردار نحضت زن ان نمايند بارلمان ,ان زن شجاع كه براى اواين بار دريك كشور سخت عقب مانده مرد سالارى به بابرخواست واز حقوق زن افغان دفاع كرد.حالا اكرزنى حرفى ميراند شرايط جهان و كشور مساعد است ولى درانزمان شهامت ودرايت ميخواست.يك عده طالب تباران هنوز در خواب غفلت اند.به هرجيزى به شك مينكرند و دركله بى مغزخود فانتازى مينمايند و خود درجهل وفانتازى مريض كونه خود ميسوزند.اكر يك زن دزمظاهره هم دوشادوش مردان شركت كند,انها در تخيل مريض كونه خود همان يك فلم كه كله شان است تا اخر ميجرخانند.واكر از فاميل شان باشد شايد با شك او را نيست هم كنند ولى علم غيب را خداى باك ميداند. جرا اينقدر دل بد ما دشته باشيم.البته كسانيكه سخت شكاك هستند انها كمبودى جنسى خودشان دارند, انها ديكرانرا درايينه خود ميبينند.يك عده انقدر راجع به روابط جنسى هر انسان تاكيدارند كه كويا دستما بدست داشته انجا با يك با ايستاده بودند,شايد همان كسب بدري شان بوده باشد.وكرنه از بس برده تنها زات يكانه باخبراست در غيران تهمت به ديكران كناه را به كردن خود كرفتن است.
روس بچه کارملوف و جنایتکاران هم مسلکش در آئینهء تاریخ
آقای بینا
حمکتیار همانقدر جنایتکار و وطنفروش است که کارغل ، ملا عمر و ملا بچه مسعود اند. آنها هیچگاه بوسیله مردم ما مورد عفو قرار نمیگیرند.
جنایاتی را که آنها بر علیه مردم بیگناه کشور و بر ضد افغانستان مرتکب شده اند غیر قابل انکار و غیر قابل بخشش است.
تاسف ما به حال آن روشنفکرانی است که که از یک طرف از عدالت و حقوق بشر حرف میزنند ولی از طرف دیگر از بزرگتری تاتلان و متجاوزین حقوق بشر که در زمان شان هزاران هزار بیگناه شکنجه، زندانی ، مفقود و شهید شده اند چون کارغل، ملا بچه مسعود، راکتیار، ملا کور عمر ، مزاری و دوستم و محسنی و سیاف قهرمانان افسانوی میتراشند.
وقتی روشنفکر میگویم منظورم غلام بچه های پنجابی های بویناک و کثیف پاکستانی مزاری=مریضی( خان، سپهر ، .... ) نیست بلکه روشنفکران افغانی اند.
سیمای ببرک کارمل در آئینهء تاریخ
بابر عزيز شما طوطى وار جندين بار عين مطلب را تكرار كرديد و يك كلمه نو بود كه انسانها افسا نوى...
راستى افسانوى هستند هر كدام خارق العادكى خودرا داشته اند.امين تركى قاتلين صدها هزار نفر عالم روشنفكر كه 95 درصد از اقوام غير بشتون بودند.كارمل هرجه كرد سبب نجات صدها هزار نفراز زندانهاى امين وتركى از مرك حتمى.حكمتيار قاتل صدهاهزار بيكناه مسول درجه يك تخريب كابل.مسعودكسيكه ان ابر قدرت را به زانو دراورد ومهم اينكه تا مسعود زنده بود به كاخهاى نيويارك هم كسى اسيبى نميتوانست برساند,اينه عظمت.اينجاست كه ما بايد بباليم اينست قهرمان افسانوى او ساده جشمت را باز كو ببين انجا در نيويارك مردم ارام ميخوابند تلسمش در كوهاى هندوكش بسته به يك جوان وطن من.راستى اين افسانه انقدر عميق است كه ضرورت به تحقيق دارد. از عطاخيل عزيز خواهشمندم كه درين زمينه تحقيق كند ميدانم كه شما ميتوانيد در عمق اسرار داخل شويد و باربار ما شاهد انيم.مزارى انقرر شهامت داشت كه با دست خالى نزد ان حيوان دون رفت وان افسانه يي راكه ميكفتند اكر نزد بشتونها دشمنش هم بيايد انها اورا ميبخشند,شكست.ما ميدانستيم در ماضيه در قران امضا كرده بودندو به ان عمل نكرده بودند.ملاعمر مزدور اى اس اى و خربولهاى وحابى عربى بنام شيعه و هزاره هزاره هاى مزار شريف را قتل عام كرد,خيلى را قندهار برد وبه باكستان شايد اغضاى بدن انهارا به فروش رسانيده باشد. با تخريبتنديس هاى باميان بشكل افسانوى جاهليت قبيله خودرا به جهانيان به نمايش كزاشت.دوستم يك مرد بى ترس كه صنف 6 مكتب را خوانده ورهبر اقوام تركتبار افغانستانشده كه دربين تركتباران خيلى دكتر ,برفيسر و دوكتوراى علوم زياداست انها همه عقب او روان اند,اين خود افسانه است.عسل سياف كه يك عالم بزرك است .كندم درزبانش بريان ميشود.وقتيكه در كشورهاى عربى به عربى صحبت ميكرد,مردم طلاهاى زن خودرا در قديفه اش ميكزاشتند كه بكير درراه خدا مصرف كو.
روس بچه کارملوف در آئینهء تاریخ
آقای بینا
شما خیلی شوخ طبع و طنز گو هستید من از خواندن هر سطر نوشته شما لذت بردم.
بابر بچه غولوف
غول بابره!
جفیدنت پاینده باد!
سیمای ببرک کارمل در آئینهء تاریخ
خوب بحث تان داغ است. همه ی تان راست می گویید. من راست می گویم، شما هم راست می گویید؛ دیگران هم راست می گویند. در افغانستان همه راست می گویند. همه این خرابی ها یا از شیطان است و یا از خارجی ها..
یا سافو...
سیمای ببرک کارمل در آئینهء تاریخ
سلام به همه دوستان !
طوریکه در فوق ذکر گردیده که گویا قاضی امین وقاد حفیظ لعین (حفیظ الله امین ) و طرفداران اش را مجاهد و شهید خطاب نموده گوی خود را خورده این حفیظ لعین بود که هموطنان مظلوم ، بیگناه و مسلمان مارا اعم از داکتر ، انجینیر ، استاد ، قاضی دانشمند وغیره بدون در نظر داشت ملیت و قوم به جرم اینکه مسلمان بودند در کشتارگاه پلچرخی و سایر کشتار گاه های افغانستان زنده به گور نمود اگر قاضی امین وقاد را هم دستگیر مینمود به همین سرنوشت دچار میشد جهنم باد جای حفیظ لعین و تمام خلقی های طرفدارش
سیمای ببرک کارمل در آئینهء تاریخ
کارمل را درست شناخته میشود که یک مارکسیست بود خط ببرک کارمل مشخص بود از جوانی در همان راه مبارزه کرد تا آخر عمر در همان خط باقی ماند یعنی کارمل در ایدئولوژی خود ثابت بود اما سیاسیون کنونی افغانستان را اصلاً!!
سیمای ببرک کارمل در آئینهء تاریخ
man tenha yaawe goye haa-ye kodakaane-ye jalalabadi naam ra ke khandam . bizar az khandan deger nabeshte ha shodam. az negah yek ekhwani yaa yek pashtuon ager zan wa merdi ba ham sokhan goyand wa ba ham khishawand ham bashand baz ham faheshe and. khalghe ha hame bi-sewad bodand. an gofte der baare khalghi haa ke an ha az marxism chezi ne mi danestan dorost ast. babrak karmel ham manand nor mohamed khera-ki wa hafizul layeen chaker russ bod ,ams sag ash ber an do plid ghaum perast sharaf dasht. maoyist ha hich hangam be doshman ha ya mokhlef an sayasi shan tohmat ne mi zadand in kaar ra ekhwani ha mikerdand,man az her 2 goroh dostan basayar wefadar dashtam.chand ta dost perchami ham dashtam,ne mi danam hafizulah layeen an ha kebaab kerde wa khorde ast yaa ne
ta der deron keshwer bodam hich ferghe be man ne mi kerd ,pashton ya hazara ya tajik ya ozbek. ama poshtu ha chenaan ba namerdi tajikan wa der merdom ra be naam in ke pashtu ghodrat dashte bashad koshtand ke man majbor shodam be goyam pashtun khar,chon pashtun ha ghir khalghi wa ekhani haa pashtun kaar haa amin layeen wa khra-ki ra khob dede der del shan az bi-aghli amin layeen wa khara-ki saheb ra dost dashtan wa darand .
Poshton ross ra be watan aword
poshton amrika rabe watan aword
poshton kenon be chakeri amrika ser balandi wa eftekhar mi konad
poshtun molk wa mihan ra ber baad dad
mi khahi deger che pasti ne maayed !