رفتن به محتوای اصلی
لویه جرگه یا سلاح وحشتناک قبیله سالاران جهت ترور دموکراسی و مردم سالاری

لویه جرگه یا سلاح وحشتناک قبیله سالاران جهت ترور دموکراسی و مردم سالاری

چگونه میتوان به این بازی های منحوس خاتمه داد!

زمان مطالعه: ( کلمه)
همرسانی:

اینجا را کلیک کرده و قسمت نخست این نوشته را بخوانید.

قسمت دوم

نشر نخست در کابل پرس?: چهار شنبه 2 فوريه 2011

آتشی که درین سرزمین مشتعل گردیده، با گذشت هرروزی عمق وپهنای بیشتری را بخود اختیار، و شعله های آن متداوماً با تقدیم گلدسته های دروغین وبر چیده از جهنم حرص وآز جهانخوران و خود گم گشتگی قبیله سالاران قویتروخانمانسوز تر میشود.

شیادان مزدور و قدرت طلب امروزی هم ، تلاش دارند که، با بکار گیری افسون های متروک جرگه ولویه جرگه که از باتلاق های تاریخ باز آفرینی گردیده، خرد وآگاهی انسان های اسیردراین محوطۀ آتش را به بازی گرفته ،وبا روپوشی از واژه های مقدس صلح، آزادی، عدالت، دموکراسی، ترقی، انسانیت، حق وغیره که همیشه ودر هر مکانی مورد نیاز انسان هاست، آلام ناشی ازاستعمال خوشه های بمب، قبضه های راکت و شیارمرمی هارا که همه روزه از جانب ایشان واربابان آنهابکار گرفته میشود، پنهان ساخته، وحقیقت فقر، بی خانمانی، جهل، عقب ماندگی، وسیه روزی های روز افزون مردم این سرزمین را در ذهنیت ها مغشوش وغیر قابل درک نمایند.

ستمگاران تهی از خود، در لباس های زراندود اعطا شده از جانب ابرخدایان جنگ وبیدادگری، همواره در تلاش آن اند که، متون قدیم استحمار وتحمیق توده ها را که تا امروز هم بکمک آنها، ایشان را بخواب های افیونی فروبرده وازاحساس همۀ آلام انسانی، حتی حس درد خود، بدور نگهداشته اند، یکبار دیگر احیا، وبازهم در پوشش های تازه ، درجهت پامال نمودن بیشتر از پیش، حقوق مغضوبین وبر آورده ساختن آرزو های خدایان بیدادگری و نفس سر کش خود، مورد بهره برداری قرار داده، واین آتشکده را بنام های وحشت آفرین، ابر جنایتکاران تاریخ وارباب الانواع ایشان یعنی زور وزر،ونیرنگ همچنان بر پا نگهدارند.

ایشان ماهییت زمان را ازیاد برده اند، وتفریق آنچه راکه باید باشند، با آنچه که هستند وکار هایی که انجام میدهند، هرگزخواهان فهم نیستند.

نان ولباس ومعیشت روزمرۀ خودرا،اززمان یعنی قرن بیست ویکم دست وپا می دارند، ولی زندگی مردم اسیر در قفس اوهام ونیرنگ های ابلیسی خویش را با اساسات عصر حجر، ودوران حیات طایفوی خواهان شکل دهی اند . خود در کاخ ها ومردم را در کوخ ها مأوا گزین ساخته وتلاش پهنا بخشی به عرصه های جولان، خواهشات پلید خویش را دارند، که این خود نمایشی سخت وحشت ناک ازشیوۀ برده سازی انسان توسط انسان، آنهم بالوسیلۀانسان های بی عاریت وهویت باختۀ، از تبار خود قربانیان این معرکۀ جنایت است.

از سالیان سال بدینسو، با بکار گیری این شیوه های وحشتناک مردم را بخواب سنگین،از خود بیگانگی فرو برده، وتحمیق شدگان مظلوم تاریخ را چنان از خود بی حس نموده اند که حتی درد سوختن پیکرخویش را نیز احساس نمیکنند، چه رسد درد های دیگرانی را که بالوسیلۀ ایشان به قربانگاه کشانیده میشوند!!!.

امیدی به خاموشی این آتش نیست، مگر اینکه اسیران خفته در متن این جهنم را، بیدارساخت، وراه رهایی ایشان را، با نیروی خرد وبر خاستن خود آنها ازاین خواب های افیونی تاریخ که، حتی تأثیر شعله های استخوان سوز، این آتش هستی سوزرا بر پیکر کرخت وبی حس ایشان بی اثر ساخته، به ایشان رهنمون شد .

این است یگانه راه تجربه شده ، برای رهایی مردم، که زندان شکنند وزندان بان را محکوم به تمکین خواسته های انسانی خویش سازند، تا بتوانند خود بودن خویشتن را باز یافته وبه خود بودن دیگران احترام بگذارند!.

این خود محال است، مگر اینکه، این خلق در خواب غنوده ، زندان بانهای مکار و آتش افروزان بی رحم زندگی خود را که، با نیرنگ همرنگی وهمتباری، این همه رنگ ها وپرده های ظلمت را درپهنۀ زندگی ایشان ترویج وتحکیم می بخشند ، باز شناسی نموده و برای همیش از زندگی خویش به دور سازند.

این امر ، خود نیاز به پیام آورانی دارد که ، با نزهت اندیشه وسلامت تفکر ، آراسته به لباس ایثار واز خود گذری درین راه قدم گذاشته وبی هراس از انواع مصائب راه ، با دوری گزیدن از هر نوع وابستگی های شیطانی که مفهوم وبوی من بر تر ازآن بمشام آید، به جنگ سیاهی های حایل میان سعادت وحماقت کمر همت بندند، واز رنگ های نیرنگ آفرین قوم برتر ، قبیلۀ بهتر، نژاد پاکتروغیره چنان منزه باشند که، هیچ رنگی ، به هیچ عنوانی، لکه واثری برآن گذاشته نتواند . این خود تعریف آن مبارزۀ آگاهی بخش فرهنگی وانسان ساز است که جامعۀ ما همین اکنون بدان نیاز دارد، وهر مدعی مبارزه که از این امر دوری جوید خود دشمن آزادی وسعادت مردم ماست!!

تا آنگاه این آتش همچنان مشتعل باقی خواهد ماند وهیچ دست غیبی هم در جهت خاموش سازی آن از پردۀ غیب برون نخواهد آمد، و خلق در عقب پرده های ضخیم استحماربازهم خواهند سوخت بی آنکه بدانند چرا واز کجا!!!.

ما همه باهم میسوزیم وخاکستر میشویم ، ودر تماشاگۀ سوختن مردم خود وسرزمین خود ، سوختن برباد شدن خودرا هم احساس کرده نمیتوانیم ، که این خود کمال فاجعه است . زیرا انتهای نابودی انسان در بربادی همه احساس هاست، تا بربادی همه داشته ها!!!

درین جهنم همه چیز در همه جا، با همه موجودیت خود میسوزد، انسان، حیوان، سنگ وچوب ، کوه ودشت، آسمان وزمین، وبالآخره هم در کلیت خود هرآنچه که هست همه باهم !

درین سرزمین هم انسان را به کشتار گاه میفرستند ودر کوره های آتش جنگ به خاکسترش مبدل میسازندو برباد میدهند، و هم معنی انسان بودن را ترور میکنند ونمیگذارند که مفاهیم مقدس انسانیت، از قفس اوهام من برتر، سر بلند نموده، وانسان نگونبخت، راه انسان بودن وانسانی زیستن خویش را باز یابد.

این خود جنایت هولناکیست که ،هیبت ناکترازهرجنایت دیگر، که میتوان ام الجنایاتش خواند.!!

زیراکه حد ومرز این جنایت از حدود هر جنایتی فراتر وتأثیرات آنهم همین است که ما در چگونگی سرنوشت غم انگیزمردم خود شاهد آنیم وخود در متن آن میسوزیم .

انسان درین معرکه، مظلوم یگانه نیست،واژه ها ومفاهیم نیز از شگرد های بی رحمانۀ این شیادان به ستوه آمده، و با مفاهیم درخود نهفتۀ خویش فریاد میکشند که، مارا از اسارت این بر پا دارندگان جهنم تحمیق وبیداد گری وارهانید تا باشد که ما واژه ها وکلمات الهام بخش، از پهنۀ هستی انسانیت محو ابدی نشویم و نسل بشر در آتیۀ زندگی خود، هر باری که مارا میشنوند، تصور معکوس را در اذهان ماتم زدۀ خویش متبلور نسازند!!

چنانچه هم اکنون وضع بدان منوال است ، وانسان این سر زمین، ریشه های باور خودرا ، در رابطه با کلیه مفاهیم مقدس معروض به شوره زار ی میبیند که ، دارد آخرین رمق پیدایی اش را به نابودی میکشاند .

همه چیز،در همه جا، شمشیر دست ستمگاران وجباران است، دین ، آئین، سنت، آیات، حدیث، تاریخ،ادب،شعر، فلسفه، حکمت، تصوف، عرفان وزهد وبالآخره هم خدا وپیامبر!!!

قرآن را پناگاه جنایات خود ساختن، واز کلام وحی در جهت فریب مردم بهره برداری نمودن ، به خدا وپیامبرش سوگند خوردن، تامردم را وادار به قبول اباطیل زهر آلود خود کنند اکنون حرفیست معمول که ، همه روزه ما شاهد آنیم !

از سالها بدینسو، شعله های جنگ در خانه وکاشانۀ مردم ما زبانه کشیده، وداس مرگ حیات انسان این سرزمین را بی محابا درو میکند، وباند های جنگ افروز از راست، چپ ومیانه، هم بنا به مقتضای منافع خویش، تحت عناوین مختلف، واژه های ارزشمند گذشته هارا باز آفرینی نموده، وهر آنگاهی که عرصه را به دوام کارهای شیطانی خویش تنگ یافتند، در تعامل با اندیشه های وارداتی مقلدانۀ مورد نیاز خود، چون سوسیالیسم، اسلامیسم، دموکراسی، لیبرالیسم، مدرنیزم غیره، یکجا با بمب وراکت ودیگر ابزار کشتاردست داشتۀ خود مورد بهره برداری قرار میدهند که، یکی از این واژه هاهم، واژۀ به میراث رسیدۀ جرگه ولویه جرگه، از دوران زمامداری تورکان ومغولان در ین حدود جغرافیاوی ، قرن ها قبل از امروز است، که همواره مورد استفادۀ هدفمند واغواگرانه قرار میگیرد..

هموطن !

نفرین باد بر من وتو که داعیۀ نجات انسان سرزمین خویش را در سر داشته باشیم! ولی آن داروی شفا بخش وحقیقی را که حلال درد ها ورنج های بیکران انسان سرزمین من وتو باشد، و موثریت خویش را در جهت تبدیل نمودن، این مهد جهنمی فتنه ونفاق، به یک مأمن امن همه باشندگان این سرزمین در عمل ثابت کند، که بر اساس آن، من را حق برابر زیستن با تو، ومارا حق آزاد زیستن وبا افتخار زیستن از قید همه دشمنان ما فراهم شود، از روی عصبیت وکینه غلط پنداریم، ویا تحریمش کنیم ، وبازهم نفرین برما، اگر آن اوراد شیطانی را هم که دشمنان ما تحت عناوین مختلف،به خورد مردم ما میدهند، با نابخردی سالوسانه یکجا با ایشان تکرار نموده وداشتن خرد وتعقل انسانی را بر خویشتن حرام سازیم ودنباله رو محض اجانب باشیم وبس !!.

خواهر وبرادرهموطن من! خوب نگاه کن!

اجداد بد بخت ما، که منظماً با افتخارات موهوم فریفته، ودر اوج هیچ وپوچ ها امرار حیات نموده اند، در کدامین مقطع تاریخ صاحب سعادت انسانی بوده اند، که ما هم بدان ببالیم؟ ایشان که با سیاهی شب خوابیدن ودرسپیدی روز بیدار شدن، وشکم های گرسنه را با سینه های مالامال ازدرد ورنج که، تا سنگ لحد یار ویاور ایشان بوده، بر خود زندگی تصور نمودن! ونهیب استبداد اجانب را همیشه پذیرا بودن، را درهمه عمر برخود عادت ساخته اند،در کجای خود معنی سعادت را افاده میکند که ما در جستجوی آن باشیم! جواب روشن است! هیچ جا وهیچگاه!!! این مغضوبین بیگناه تاریخ ، از سده ها بدینسو اسیر پنجه های خون آلودحاکمیت های قبیلوی این زایی وآن زایی، این خیلی وآن خیلی، این والی ویا آن والی، بوده ، واسیر کنندگان ایشان، از عقب نگهداری های ممتد آنها، با تکیه به سنگواره های عرف، ابدیت بخشیدن روابط برده سازانۀ را خواهان بوده اند که این تودۀ محکوم را، حسب دلخواه ایشان به متاع موروثی پدران ایشان مبدل وصلاحیت داد وستد برده فروشانه را به ایشان اعطا کند وبس.

آیا چه ننگی سنگین تر از این خفت وفرو بردن خلقی با تمامی نجابت آن در کام تحمیق وتخدیر در جهان وجود دارد که تو باید خاموش باشی ویا سخن در تأیید اعمال ستمگاران باز گویی!

جرگه ولویه جرگه یکی از آن سلاح های حکام بی مسئولیت مزدور ومستبد این سرزمین است که ، دایما بخاطر نیل به اهداف واغراض حاکمیت طلبانۀ خود ویا مشروعییت بخشیدن به خواست های اربابان ایشان مورد استفاده قرار گرفته ، ودر هر عصری مردم مارا به روال قرون اوسطایی تحت اختیار ایشان قرار داده ، واز نام اختیار وارادۀ مردم با نام وننگ وناموس مردم تجارت صورت گرفته است .

بناءً زمانیکه حرف از جرگه ولویه جرگه ها بمیان میآید، من از تو تمنا دارم که عینک خود بر تری جویی های موهومی را که من وتو را یکجا به گودال تباهی سوق میدهد از چشمانت بدور ساز، واینراکه از یمن این سیاه کاری ها روزی چند تو وزیر ودبیر خواهی بود ومن هم نفر خدمت وچاکر تو، از یاد ببر! وبه این هم میاندیش که بازهم من کار خواهم کرد ومالیه خواهم داد وخدمت سربازی خواهم رفت ولی در عوض تو هموطن من همیشه ارباب من وحاکم سرنوشت من خواهی بود از یاد ببر!!

به این بیاندیش که گذ شتگان، من وتو با پیروی از این راهکار های سیاه چه دست آوردی برای مابه ارث گذاشته اند که امروز، از آن لذت بریم وافتخار کنیم! بجز اینکه در قید حیات امروزۀ خود، همه روزه مرگ عزیزان خودرا ماتم گیریم وبا ندبه وزاری از اسارتگران سر زمین خود، بخواهیم که لقمۀ نان اهدایی خود را از ما مضایقه ندارند!، همه چیز مارا از ما بگیرند ، ولی مارا بخشی از خود بپندارند، واز لطف اربابانۀ خود محروم مان نسازند!!این خود میراث نکبت باری است که ، هنوز هم عدۀ خواهان تابوت کشی آن اند، که خود کمال ذلت است ونهایت سقوط یک ملت!!!

حرف ازجرگه و لویه جرگه است! این واژه های عاریتی مرتبط با حیات انسانها در مرحلۀ حیات بدوی وطایفوی، وآغازین مراحل شکل گیری ترکیب قبیله ها وحیات قبیلوی، در جوامع انسانی! که در آن دوران، نه از دولت خبری بوده، ونه هم از مفاهیم ملت به معنی مدرن وامروزی آن، نه از پارلمان ومراجع تقنینی فهمی وجود داشته ونه هم از ارگانهای دیگر دولت مدرن وامروزی! که بد بختانه هم اکنون ما مردم بد بخت این سرزمین محکوم به بکار گیری آن سیستم فرسوده وعاریتی، بمثابۀ عالی ترین مرجع تصمیم گیری کشور خود در رابطه با کلیه مسایل حیات جامعۀ خویش هستیم!

حال سوال اساسی درینجاست که:

در یک کشوری که بنا به ادعای خود دولت مداران آن ، خواهان ایجاد نظام دموکراتیک در حیات سیاسی جامعۀ خود است ، این چسبیدن به دنبال نهاد های فرسوده وغیر دموکراتیک چه مفهومی را میتواند، اعاده کند؟ آیا دموکراسی بر مبنای مقتضیات حیات قبیلوی شکل دهی میشود ویاهم حیات قبیلوی را دموکراتیزه میسازند؟

اینجا را کلیک کرده و قسمت نخست این نوشته را بخوانید.

Poems for the Hazara

The Anthology of 125 Internationally Recognized Poets From 68 Countries Dedicated to the Hazara.

Order Now

نظرات

11 دیدگاه
نادر

لویه جرگه یا سلاح وحشتناک قبیله سالاران جهت ترور دموکراسی و مردم سالاری

او اوباش بی نام،
زمان که من ( نه طالبان و نه امریکا) مینویسم، پس واضح ست که نوکران امریکا (پاکستان و عرب) را نیز رد میکنم.
اما تو بی شعور یا مغز خورده ای، یا نوکر ایران هستی، یا چشم و دلت را قومپرستی آنقدر کور ساخته است، که هیچ چیز را درک کرده نمیتوانی.
تمام دشنام هایت تقدیم خودت باد.

نمایش ۱۰ نظر در هر صفحه — برای مشاهده سایر نظرات از کلیدهای زیر استفاده کنید.
مجموع 11 نظر
ملیت ها | هزاره | تاجیک | اوزبیک | تورکمن | هندو و سیک | قرقیز | نورستانی | بلوچ | پشتون/افغان | عرب/سادات

جستجو در کابل پرس