رفتن به محتوای اصلی
مکتوب به محترم کامران میرهزار

مکتوب به محترم کامران میرهزار

زمان مطالعه: ( کلمه)
همرسانی:

محترم آقای میرهزار، ژورنالست ورزیده و موفق افغان،

امیدوارم در بر آورده گشتن امیال و آرزوهای ملی و مردمی تان برای افشاء و بیان حقایق مبرهن جامعۀ ویران افغانی اعم از معرفی جنایتكاران جنگی، رشوه خوران و غاصبان دارائی های عامه و پشتی بانی از وحدت ارزشمند ملی و تاریخ واقعی۳۷سال اخیرافغانستان عزیز، همیشه موفق و كامیاب باشید.

در حقیقت رول و سهم مطبوعات در سرنوشت یك مملكت بسیار ارزنده و مهم است، بشرطی كه مطبوعاتیان در راه رفاه ملی و ومنافع علیای مردم خویش برای آگاهی آنان از واقعیت ها و رویداد های جامعۀ شان از هیچ نوع جد و جهد روی گردان نباشند. یك ژورنالست شریف ملی در كمال بیطرفی با در نظر داشت اینكه همه اقوام وطن به حكم قانون سهم و حقوق مساوی داشته و هیچ نوع برتری از همدیگر ندارند، واقعات و رویداد های اجتماعی، سیاسی و تاریخی را بدون در نظرداشت نژاد، قوم و منطقه و یا مذهب و دین آنان برملا میسازد.

در مورد افشاء مستند و مستدل گزارشات و واقعات تاریخی افغانستان جنگ زدۀ ما هم كه وجیبۀ وجدانی همه قلم بدستان، منجمله ژورنالستان میباشد، حقایق باید بی پرده و همان طوریكه واقع گردیده است به اطلاع نسل امروز و فردای مملكت رسانیده شود. حوادث تاریخی معاصر كه متأسفانه تا امروز اسباب ویرانی ته بنائی سرزمین ما را در هر دوره یی فراهم نموده است، بیشتر به همكاری، خیانت و ظلم یك اقلیت خائن، وطن فروش بر اکثریت ملت بی دفاع افغان صورت گرفته است......گاهی خائنین خلق و پرچم به همراهی لشکر شوروی كشتار یكونیم ملیون و ملیون ها معیوب و مهاجر از وطن را فراهم نمودند...زمانی تنظیم های خونخوار و تشنۀ قدرت جهادی اعم از گلبدین حكمتیار، برهان الدین ربانی و گروپ وی که دایم به كمك پاكستان، ایران و روسیه در فساد و تباهی مملكت سهیم هستند...مسعود و شورای نظار كه با وابستگی دائمی به روسیه، ایران و پاكستان و البته« سی آی آ» آنچه را بر ملت بی دفاع افغان روا داشتند، روی تاریخ سیاه گشته.....چنانچه یكی از شاهكارهای بیمانند آنها « قتل عام افشار» ثبت تاریخ است. خوب است جنایات سیاف وهابی، مولوی خالص و كریم خلیلی و امثال آنانرا كه هر كدام در شكنجه و كشتار زنان و قتل عام مردم كابل وویرانی این شهر زیبای تاریخی ازهمدیگر سبقت جستند، هرگز فراموش ننمائیم.

طالبان كه مانند تنظیم های جهادی زیر نام اسلام، زنان را در خانه محبوس نمودند طوریكه اجازۀ رفتن به دواخانه و یا نانوایی را هم از آنان سلب کرده و نتیجتاً تمام پرنسیپ های حقوق بشر را كه افغانستان از ۶۲ سال به اینطرف مواد اعلامیۀ ارزشمند آنرا پذیرفته است، مانند عصر پرجم و خلق و تنظیم های جهادی، لگد مال نمودند! این گروه وابسته به عصر حجر با آوردن تروریست های « القاعده» و اشرارگوناگون از مناطق مختلفۀ دنیا منجمله پاکستان، مملكت ما را به یك سرزمین وحشت و ترور مبدل ساختند و مردم مظلوم آنرا با خشونت به قید و بند كشیدند.

بعد از دهه ها تحمل مصائبی كه در بالا ذكر شد، درین ۹ سالهم كه ملت رنجور افغان با هزاران امید به انتظار صلح و بازسازی و اعمار مجدد وطن روز شماری مینمودند، با فساد اداری، خیانت و چور وچپاول دارائی های عامه و نصب جنایتكاران جنگی وابسته به همسایگان به مناصب عالی و ولسی جرگه، اوضاع نافرجام افغانستان جنگ زدۀ ویران روزبروز رو به وخامت گذاشته است.

حضور قوای عسكری خارجی و جامعۀ جهانی بمقابل مــخالفین دولت كه ازآی اس آی پاكستان و آخوند های ایران قوت و حمایت حاصل مینمایند، مادر وطن مارا به یك میدان كشتار و بربادی و خون و آتش مبدل نموده است......هزاران بیگناه با بمباردمان های کور كشته یا زخمی گردیدند و از شهر و دیار خویش بازهم بیجا و آوارۀ دیار نا آشنا شدند، مانند آوارگان چهار راهی قنبر در شهر کابل كه دولت و اینهمه كمك های خارجی از حال زار آنان درین زمستان سردهم بیخبرند.

بهر حال، بتاریخ ۲۶ نوامبر مضمونی تحت عنوان« دوکانداران دین در فرهنگ ویس ناصری چه کسانی اند؟» را در مورد آقای ناصری و آنچه را که وی به آن شناخته گشته است بقلم آقای شبیر کاکر در کابل پرس مطالعه نمودم. آقای كاكر در نوشتۀ خویش قسمتی را هم به جریان مصاحبۀ چند سال قبل اینجانب با محترم آقای عباسی در تلوزیون پیام افغان، اختصاص داده بود كه گویا جریان مصاحبه و بیانات باعث آزردگی و انتقادات دو برادر افغان ما آقایان « ی مزاری و سهراب سپهر» گردیده و بیانات اینجانب را بدون ارائۀ دلائل مستند و تاریخی، بیموجب رد نموده اند. بناً نه تنها به اساس ایمان به آزادی فكر و بیان كه حق مشروع هرفرد است، بلكه وظیفتاً برای افشای حقایق تاریخی افغانستان و آنچه را که درین مملكت ویران واقع گردیده است « باید» به دسترس همگان گذاشت، جوابی به هردو برادر هموطن تقدیم میدارم.

با تقدیم احترامات فائقه،

ملالی م نظام

اول : جواب برادر محترم، آقای ی مزاری:

ایشان فرموده اند كه خوانندگان سیت كابل پرس مردمان كنجكاو و آزادی اند و نوشتن درینجا منطق و استدلال میخواهد! بلی برادر محترم همهء ما افغان ها باید در افشای حقایق تاریخی ملت خود برای آگاهی نسل امروز و فردای مملكت با استناد و منطق كوشا باشیم تا آن گروهای مغرض كه به خاطر منافع شخصی و گروهی خویش تاریخ معاصر افغانستان را خدشه دار و پامال نموده اند و مینمایند، ذهن و عقیدۀ هموطنان مار را از حقیقت منحرف نسازند!

خوب است كه شما بحیث یك هموطن صادق كه در جستجوی حقایق مبرهن تاریخ افغانستان عزیز هستید، نظری هم به این آثار منتشر شده كه صرف یك عدۀ معدودی از آنرا به اطلاع جناب شما میرسانم مراجعه نموده و بر معلومات تاریخی در مورد مملكت خویش بیفزائید.

درست است كه اتهام بر مسعود و گروه وی، گلبدین، ربانی، سیاف، خلیلی و امثال این خرابكاران كه ملت را تا امروز به خاك و خون كشیده و میكشند، ازنظر تاریخ ناجائز است تا زمانیكه اسناد، مدارك، راپور های آرشیف های كی جی بی سی آی آ و وزارت های دفاع افغانستان، امریكا و روسی فیدرال كه حال در دست همگان میتوانند قرار بگیرند، صد ها كتب از خاطرات افغان هائی كه به نحوی درجنگ ها سهم داشتند، خاطرات كابلیان بی دفاعی كه شاهدان عینی بودند و مامورین استخباراتی در منطقه كه بیطرفانه خاطرات خویش را بیان داشته اند، مطالعه و بر رسی نگردد.

من برای شما صرف چند كتاب مستند را بیان مینمایم و از بقیه منصرف میگردم كه بعد از مطالعۀ آن ها و استدلال منطقی و بیطرفانه بر منابع و مأخذ های ٱنان بر معلومات تاریخ معاصر مادر وطن ویران بیفزائید:

كتاب بروس ریچارد سخن، روزنامه نگار و افغانستان شناس امریكائی بنام «افغانستان در جستجوی حقیقت» كه بیشتر از سی سال عمر خویش را به مسائل افغانستان از همان آغاز كودتای منحوس ثور تابحال سپری نموده است و جامعۀ افغانی به آثار قیمت دار و مستند وی ایمان و علاقۀ زیاد دارد.بروس ریچاردسن به حیث یك ژورنالست خبره، اجازۀ بررسی آرشیف های ،كی جی بی، سی آی آ و وزارت های خارجء امریكا و روسیه را دارا میباشد كه دران جاها اسناد واقعی و شرح قرار داد های افغانستان هم موجود است. قرار داد های « خنجان و جبل سراج» را كه مسعود با جنرال گروموف و اردوی نمبر۴۰ اتحاد شوروی و حكومت افغانستان به امضاء رسانید هم در وزار خارجۀ افغانستان و شوروی موجود هست. متن قراداد ۀتش بس را در همان صفحۀ كابل پرس هم مطالعه نموده و به حیث یك افغان وطن پرست قضاوت و سنجش نمائید. لطفاً ماۀ ۴ قرارداد مذكور را كه حفظ پایپ لین و از بین بردن مجاهدین متفرقه در منطقه میباشد، با وجدان بیطرف مطالعه و سنجش نمائید.

گرچه كتاب بروس ریچاردسن با استناد و عكس های مسعود در ماسكو با زعمای شوروی، منجمله بریژینف و عكس های وی با گروپ داكتر نجیب كه در آرشیف « احمد شاه مسعود» در پورتال افغان جرمن آنلاین موجود است، اثبات بزرگی از وابستگی قوماندان مذكور با اولیای امور شوروی میباشد با آنهم برادر ما لطف نموده و كتب ذیل را در مورد اثبات حقایق تاریخی سه دهۀ افغانستان عزیز مطالعه فرمایند:

« كتاب زنان افغان زیر فشار عنعنه و تجدد» كه در كتابخانه های كابل، پوهنتون و غیره مراكز كلتوری موجود است. این كتاب حقیقت گشا اثر داكتر سید عبدالله كاظم دامشمند افغان است. منابعی كه در كتاب مذكور استفاده گردیده است هر نوع شك و تردیدی را در مطالعۀ حقایق مادر وطن جنگ دیدۀ ویران از بین میبرد.كتاب « جنگ های ارواح» اثر ستیف كول آمر سی آی آ در اسلام آباد و منطقه هم در افشای حقایق تاریخی معاصرافغانستان آموزنده و بسیار مستند میباشد. این كتاب در كابل با تحریف و معكوس نشان دادن حقایق در مورد احمد شاه مسعود ، مصارف سی آی به وی و گروپ شورای نظار ترجمه شده است كه از اخلاق مطبوعاتی بدور است!!

به حكم تاریخ و دلائل مستند، درین كتاب ارزشمند مطالعه نمائید كه چون مسعود از درخواست حكمتیار دربرطرفی پرچمیان در دوائر دولتی ای كه قبلا فعال بودند سرپیچی كرد، حكمتیار شروع به فیر راكت بر شهر كابل نمود كه در اثر مقابلۀ بالمثل احمد شاه مسعود، ۵۰۰۰ راكت از جانب طرفین بر اهالی بیگناه كابل فرو ریخت و شهرتاریخی، پایتخت افغانستان منهدم گردید، كه شما آنرا « دفاع» نامیده ایید.

خوب است هموطنان ما در مورد شناخت آنانی كه در تاریخ افغانستان معاصر سهمی داشته اند به این راپور دقیق و ارزشمند كه به اشتراك ۶۰۰۰ هموطن ما كه شاهدان عینی در جنگ های افغانستان بوده اند، توسط یك كمیتۀ بیطرف حقوق بشر در هالند تهیه گردیده است، مراجعه نموده و بر معلومات خویش بیفزایند. afghanistanjusticeproject.org یا «پروژۀ عدالت افغانستان» كه به به السنۀ انگلیسی، پشتو و دری موجود است.

باشد كه شما برادر عزیز كه از شهر زیبای مزارشریف و زیارت اولیای متقیان هستید و منهم با یكی از همشهریان شما از منطقۀ عزیز آباد ازدواج نموده ام، بعد از تكمیل مطالعات تان، روشن گر و منبع معلومات جامع و مستند برای دیگر هموطنان و دوستان تان گردید.

با تقدینم احترامات.

جواب

دوم

در جواب آقای سهراب سپهر كه ایشان بعد از خواندن مضمون محترم شبیر كاكر و اینجانب، با روحیۀ مردسالاری، اینجانب را « خانم یا آقای نظام» خطاب نموده و گویا برای زنان هموطن حق نوشتن و ابراز نظر را نمیدهند، باید به نكات آتی كه موجبات تأثر و تعجب اینقلم را فراهم نموده است، توجه فرمایند:

۱ـ ایشان نوشته اند كه به نظریات اینجانب« سرخوردند» ، فهمیده نشد كه چرا مطالعۀ نظریات اشخاص باعث « سرخوردگی» آنها میگردد؟! آیا معنی سرخوردن را میدانند؟

۲ـ در عین حالیكه آقای سپهر اینقلم را به ندانستن تاریخ واقعات افغانستان و علم حقوق كه این هیچ مدان لیسانس خویش رادرین رشته و شق در دست دارم، بی سواد«!» دانسته و ادعا دارند که به جزء ازسطوراولی ازخواندن بقیه نوشتۀ اینجانب منصرف گشته اند، تمام و كمال به جواب«!» سرتاپای مضمون پرداخته اند!

۳ـ در مورد معاهدۀ « خنجان» و تشكیل حكومت تاجیكان در شمال هندوكش كه در اثر آن ۱۴ ولایت از پیكر مادروطن« خدای ناكرده» جدا میگردید، تاریخ میگوید كه معاهدۀ « خنجان» را حكومت نجیب نه، بلكه بریژینیف در اثر تقاضای جنگسالارمسعود، حكومت دست نشاندۀ كابل را وادار به چنین معاهده ای نمود كه خوشبختانه در اثررای منفی همان ولسی جرگۀ وقت به تصویب نرسید. « آغازحكومت انتقالی، داكتر حسن شرق، افغان جرمن آنلاین ـ آرشیف مسعود، آئینۀ افغانستان، درد دل افغان».

۴ـ معاهده نه، بلكه معاهداتی كه بین احمد شاه مسعود و قوای نمبر ۴۰ اتحاد شوروی به سركردگی جنرال گروموف كه كتاب خاطرات وی تحت عنوان The Limited Contingentموجود است صورت گرفته كه مشهور ترین آن معاهدۀ خنجان و جبل سراج است.

۵ـ نخیر آقای محترم، معاهدات آتش بس كه بین مسعود و شوروی امضاء گردید تا فوت جنگ سالار مذكور بحال خود باقی ماند كه هیچكدام عملاً یكساله«!» نبوده است و تقویۀ نیرو ها( كلمۀ ایرانی) هرگز بمیان نیامده است. شما به حیث یك افغان اصیل كدام جنگ بزرگ مسعود را با قوای شوروی بخاطر دارید و یا جائی خوانده ائید؟ لطفاً برای روشنی تاریخ اسمی از آن جنگ ببرید!

۶ـ شما یك مسلمان صادق چگونه پیامبر برگزیدۀ اسلام، حضرت رسول لله « ص» را با یك جنگ سالار كه هر روز راپور های تاریخی مستند دیگری بر اعمال و كردار وی و گروپ وابسته به او به اثبات میرسد، در مقایسه قرار میدهید؟ معاهدات صلح آمیز نبی خدا را با ساخته كاری های یك افغان از ملت برگشته چگونه باید در جوار هم قرار داد؟! لاحول بالله!

۷ـ بلی آقای سهراب سپهر، این هیچ مدان درهمان پوهنځی حقوق وعلوم سیاسی پوهنتون كابل اول نمرۀ عمومی بودم، ولی هرگز ادعای فهم و دانش را نداشته بلكه معتقد به مطالعه و دریافت هرچه بیشترحقایق تاریخی و واقعات مبرهن مادر وطن میباشم! شما چطور؟ آیا علاقمند دانستن اساسات حقوقی برای بستن قرار داد ها و معاهدات بین المللی میباشید؟ اگر جواب مثبت باشد، امید در آینده به استدلال منطقی و بیان حقایق تلخ وطن اقدام فرمائید. انشالله آنزمان دیگر نمی نویسید كه احمد شاه مسعود با روس ها قرار داد« قرار داد ها» یكساله«!» نمود.

۸ـ خوشحالم كه جناب شما سوال خواند ن قرار داد آتش بس را از اینجانب نموده ائید. بلی هموطن محترم! قرار داد آتش بس را هر افغانی كه به تاریخ واقعی و مقدرات مردم سرزمین ما افغانستان عزیز علاقمند بوده، خوانده است! جای تعجب فراوان استكه شما با وجود نشر آن قرا داد منحوس در همان صفحۀ كابلپرس كه انتقاداتتان را به نشر سپرده ائید، از من میپرسید كه آن معاهدۀ ننگین را مطالعه نموده ام؟ شما چرا« اقلاً» درهمان صفحه با مطالعۀ قرارداد مذکور که از جانب برادر ما آقای جلال الدین بیانی فرستاده شده است، برمعلومات خویش نیفزودید؟!

در اثر چنین معاهدات و قرار داد هائی جنگ ملت افغانستان به عوض دوسال پیش بینی شده به بیشتر از نه سال طول كشید كه در اثر آن قسمت های جنوب، جنوب غرب، غرب، جنوب شرق و شرق افغانستان با بمباردمان های جت های شوروی سابق بخاك یكسان گردیدند. نتیجتا با شهادت یكونیم ملیون افغان بیگناه و تخریب ۱۷۰۰۰ قریه و ده از نقشۀ مادر وطن و آوارگی ملیون ها افغان مجبور، جنگ ملت افغانستان با قوای اشغالگر شوروی، به عوض دوسال به بیشتر از نه سال كشید!! بعد هم در عصر ویران حكمروائی ربانی و وزارت دفاع مسعود، پلان ملل متحد كه برای صلح و بازسازی طرح گردیده بود، توسط همین حكومت به یغما رفت كه تأثیر آنرا تا امروز بر حال ملت بی دفاع و مظلوم افغانستان مشاهده مینمائیم!

در پایان خوب است كه به سایت وزین كابل پرس درحوالی تاریخ ۱۰ـ۱۳ فروری كه سالگرۀ جنایات « قتل عام افشار» گه در سال ۱۹۹۳واقع گردیده و ثبت تاریخ جهان میباشد، مراجعه نمائید كه به چشم سر مناظر دور از انسانیت این تراژیدی بشری را در حق هموطنان شریف و مظلوم هزارۀ ما مشاهده نموده و عكس منطقۀ به خاک نشستۀ افشار را بعد ازبمباردمان های احـمد شاه مسعود از سر كوه آسمــائی« كوه تلویزیون» به چشم سر دیده قضاوت نمائید. این حملۀ مسلح تجاوز بر زنان و دختران مردم بی دفاع افشار را توسط قوای احمد شاه مسعود در قبال داشت!

شما كه در تحلیل و بررسی یك موضوع حیاتی تاریخ وطن ویران تان برعلاوۀ سفسطه سرایی های ضد واقعیت ها و اوراق تاریخ، از دنبال پشك دویدن و سخیف ساختن دیگران یاد دهانی مینمائید، اخلاقاً كاملاً معذور شناخته میشوید!!

با احترام

Poems for the Hazara

The Anthology of 125 Internationally Recognized Poets From 68 Countries Dedicated to the Hazara.

Order Now

نظرات

21 دیدگاه
Shiwa

مکتوب به محترم کامران میرهزار

There is no such thing as "Afghan nation". Afghan means Pashtoon and the majority of the population does not want to be associated with this name which has brought only shame and misery to this country.

And, the lady has forgotten to mention the crimes of her Mohamazai and other zai and zai.

All of our plights have roots in their tribal, uncultured and chaunistic practices.

farid

مکتوب به محترم کامران میرهزار

سلام خانم نظام

اگر خودت پشتون خصوصآ پشتون تاجیک نمی بودی من به حرف هایت باور میکردم

چون پشتون های تاجک شده مانند شما مسکینیار عارف عباسی و امثال این ها خیلی خطر ناک ترازپشتون اصلی استید

به گفته شاعر(آنکه باز ماند ازاصل==باز جوید روزگار وصل خویش) باور به خداکنید پشتون های شریف که دری

نمی دانند خیلی نصبت به شمایان دید باز دارند، تنها نازدانه های مانند شما و پدران تا ن که ا ز معاش سوسیال افغان ها ویا(مستعمری) بگویم امرارحیات میکردید.پدران تا ن یک روز بازی گلف یک روز شکار یک روز معفل غزل یک روز پغمان

یک روزلغمان یک روز استالف به کار ها مصروف بودند بفرماید غیر از این ها چه چیزی به ملت بیچاره ما انجام داده اید

حتی اکثریت مردم پشتون را به خاطر اهداف سیاسی تان در جهل وبیسوادی نگاه داشتید تا ازنیروه انها به خاطر دوام حکومت

استبدادی تان استفاده کنید بزرگتیرین خیانت را در حق ملیت خود کردید که ما حالا ثمره طالب و انتحار را ما می چشیم

وقتی در مکتب طفل شوخی میکرد برایش میگفتند که تربیه فامیلی نداری .خانم این ملت گرسنه بی وطن پریشان دربه در وخاک

به سر تربیه مردمی مثل شما وپدران تان است هر زمانیکه شما واقعات قبل از انقلاب ثور مانند دوره امیر دوست امیر عبدآلرحمان جبا

حبیب الاله عیاش نادر غدار وظاهر چرسی بابا ،داود دیوانه را بای شعاری احمقانآ اش دا پشتونسان زمونژ ذریعه مقاله تقبیح کردید

با ز ما هزار لعنت بر دیگران می فرستیم
خانم نظام من چند سوال دارم اگر وقعانآ به جواب ان بدون تعصب مانند یک انسان لا یق به گفته خود تان اول نمره فاکولته جواب دادید من یکی از طرف داران تان خواهم بود (چرا مردم پکتیا عسکری نمی کردند چرا جاده به نام نادر پشتون داشتیم افغان نی)

farid

مکتوب به محترم کامران میرهزار

سلام چند سوال دیگر ازخانم نظام

چرا مردم پکتیا عسکری نمیکردند چرا پشتنی بانک نام داشت چرا جاده ایی بنام نادر پشتون داشتیم ما که خود را افغان میگویم چرا مردم هزاره به ایران و پکستان فرارکردند چرا بهتری زمین های ازبک هزاره تاجک به پشتون داده شد درصورتیکه مردم هزاره زنگی فلاکتباری

داشتند و در نظا م از رتبه خورد ظابت بالا نمیرفتند وازبک ها فقط به نفر خدمتی گرفته میشدند ایا این مردم استعداد نداشت
چرا جاده میرویس نیکه شما چه خدمتی به افغانستان کر ده محمد گل مومند چرا بابا شده نازو چرا انا شده خیبر و میوند ملالی چرا حماسه شده
ها تنها به نام شخصیت های پشتون بود ایا در بین ملیت های دیگر کسی قابل تقدیر وجود نداشچرا انگلیس از میوند قندهار به کابل رسیده ایا انگلیس از همین دره خیبرچندین بار عبور نکرده که بعد توسط مرد م وردک،کابل،پغمان،پنجشر ،لوگر،کهدامن بامیان سرکوب گردیدند ایا واقعت تاریخ همان است که شما میگوید .
حالا وقت حماسه سرایی به سر رسیده وقت بابا سازی انا سازی وتقلب به پایان رسیده.ن نزد مردم ما به خصوص اقوام غیرپشتون این
گونه نظریات مقبولیت ندارد

پرویز "بهمن"

خدمت محترمه خانم ملالی موسی نظام

خانم ملالی!
اولتر ازهمه بحیث یک مخالف نظریات شما باید ازجرأت وشهامت تان تقدیر کنم واین را خدمت عرض کنم که: ازاینکه ازبین آن همه مردان افغان جرمنی تنها شما حاضر شدید با هویت خودتان درسایت آزاد کابل نظریات خویش بی پرده با خواننده گان درمیان بگذارید بالطبع این عمل شما درخورستایش است.
واما راجع به نظریات شما دررابطه به آقای مسعود:
این را همه میدانیم که ما مردم درکشوری زنده گی میکنیم که نامش افغانستان است. درین کشور چه آنانیکه خودرا افغان می نامند ویا افغانستانی یا غیر پشتون در دوستی و یاددشمنی های ما ما با ورهبران وشخصیت های مختلف سیاسی از روی عقلانیت وسنجش وآگاهی ویا بصیرت جمعی برخورد نمی نمائیم ولو اینکه خودم باشم. طبعا علایق ایتنکی، مذهبی قومی زبانی ویا کم وبیش ایدیالوژیکی نقش عمده دارد.
روی همین علت است که سایت ها وپورتالهای که نام افغان یا پشتون یا خراسان ویاهرنام دیگررا درپسوند نام خویش یدک می کشند به مرض مزمن سانسور مبتلا استند. ازاینکه شما خانم محترمه ازپورتال افغان جرمن درنوشته ای تان نام برده اید وعضویت آنرا نیز دارید پس اجازه دهید که همین پورتال شمارا درحال حاضر محک وزیر بنای قضاوت خویش قراردهیم .

اگر واقعا این پورتال متعهد به آزادی بیان وکشف نمودن حقایق از زاویهء مسلکی وحرفوی آن است و درآن وجدان زیر پا نمی شود پس لطفا به این پرسش ها جواب بگوئید: چرا این پورتال شما همچو کابل پرس این آزادی را به نویسنده گان مختلف الافکار نمی دهد؟ تا درفضای عاری ازهرگونه سانسور مطبوعاتی هرکسی با سلیقه های متنوع وحتی متضاد تظریات خویش درموارد مختلف راجع به اشخاص مختلف ابرازبدارند ؟
استناد نمودن های شما به مواد نشرشده درپورتال افغان جرمن به خواننده کابل پرس این را القا میکند که شما نمی خواهید که چیزی را به اثبات برسانید بلکه میخواهید کسی را بدنام کنید پس اگر چنین است پس به مخالف تان هم اجازه بدهید تا ازخودش دفاع کند. درحالیکه چنین نیست برای شما فضا باز است اما برای برای مدافع درها وکلکین ها منافذ بسته است. اگر شما خودتان اینقدر به ثقه بودن افغان جرمن انلاین ایمان دارید چرا مضمون خود تان راجع به افشای پیامدهای منفی و اشتباهات کودتای داوودی درآن پورتال سانسور شد وخودتان درجبین آن با خط جلی نگاشتید که:
این مقاله درپورتال افغان جرمن انلاین سانسورشد" وآنرا ازطریق سایت شخص که شما اورا حالا بد و رد میگوئید یعنی ویس ناصری نشرنمودید.
پس معلوم شد که پورتال مذکور یک پورتال معتبر وثقه وبی طرف نیست بلکه مسؤول یا مسؤولان پورتال سلیقه خودرا بالای نویسنده گان اعمال میکند. بناء خدمت شما باید عرض کرد که همچو یک پورتال به تمام معنا بی اعتبار است. ازبیل ریچاردسن گرفته تاهرکس دیگر هرچیزیکه درقسمت اشخاص ورهبران ویا حوادث تاریخی نوشته است ویا نوشته باشد کاملا جانبدارانه، یکطرفه وفاقد هرنوع اعتبارعلمی است. به عباره دیگر این نوشته ها ومقالات که درپورتال مذکور وامثال این نوع پورتالها به نشررسیده ویا ترجمه شده است درلست سیاه محققان وپژوهشگران بیطرف قرار دارد. وسوگمندانه باید خدمت شما عرض کنم که با این استناد نمودن ها متاسفانه شما وجدان نویسنده گی تانرا زیر پا کرده اید.
مثال دوم:
من درهمین سایت کابل پرس قسمت های از مقالهء آقای مرادزی یکی ازخلقیهای شهراستوکهولم را ترجمه کرده ونظریاتش را مورد نقد قرار داده ام که تاکنون هیچ جوابی را ازوی نخوانده ام . اما خوب غورکنید! این ویسنده گان به اصطلاح افغان اصیل که درچندین سایت پشتو زبان عضویت دارند که قاعدتا مضامین شان درسایت های چون: افغان جرمن ، بینوا، تول افغان، دعوت، لراوبرپشتانه وغیره باید مساویانه نشرشود درحالیکه چنین نیست مثلا همین آقای مرادزی مضامین را که برضد حکمتیار واخوانی ها نوشه است در بینوا و دعوت اقبال چاپ ندارد بلکه آنرا افغان جرمن پیام وطن به نشرمی سپارد که تعلق فکری یا سازمانی یکی به سردار داوود دارد ودیگری به داکترنجیب الله دارد ازیک نویسنده مضامین که به تائید داکتر نجیب الله است نیز دربینوا وافغان جرمن قابل نشر نیست . اما همین نویسنده مضامین که کلا برضد مسعود نوشته است درتمام پورتال ها وسایتهای پشتو زبان علی السویه وهمزمان نشرشده است.
خانم محترمه!
این گونه اعمال غیر اخلاقی چه را می رساند؟ جوابش واضح است که پشتونها با وجود اختلاف سیاسی وایدیالوژیکی شان باهمدیگر دربرابر شخصیت های غیر پشتونی خصوصا احمد شاه مسعود متفق الرای استند وتنها پشتونی که مانند ویس ناصری ازکاروان جدا شده است مورد خشم شما وآقای کاکر قرارگرفته است.. وبرای کوبیدن ویا بدنام نمودن آن اشخاص حتی درکارترجمهء متن یک نویسندهء خارجی امانت وصدقت علمی را رعایت نمی کنند. بنا به ضرب المثل عوام ازیک زاغ چهل زاغ درست میکنند پس باید بپذیرید که شما با مردم تان صادق نیستید. این اسناد کشیدن ها درمورد مسعود نه از روی وطن دوستی است ونه ازروی یک وجدانیکه باید به آن هرانسان نویسنده وغیر نویسنده به آن متعهد باشد بلکه از روی حب وبغض های قبیلوی منشا میگیرد
جدا نمودن صفحات شمال ازپیکر افغانستان کنونی درزمان دکتورنجیب الله توسط حسن شرق کاملا به یک مضحکه شباهت دارد ازآن گذشته معاهده خنجان مضحک تر.
خدمت آن خانم بزرگوار عرض کنم تا جائیکه من اسناد نشرشده ای دوران جهاد را خوانده ام وتعداد زیادی ازقوماندانان مسعود که به قلم وکاغذ آشنائی دارند منجمله صالح محمد ریگستانی: منطقهء خنجان منطقه ای بود که درآن قوت های مسعود هیچگاه تسلط نظامی نداشته است. آن منطقه مربوظ گروه حزب اسلامی بود که رهبری آن را شخصی بنام صوفی پاینده بعهده داشت که هنوز هم حیات دارد. حزب اسلامی که سایه مسعود را به مرمی میزد چگونه حاضرشد که منطقهء خودرا برای یک ملاقات وامضای یک معاهده آتش بس ویا یا قرارداد به دونیروی دشمن هم نجیب الله وهم مسعود دراختیارشان قراردهد آیا شما خودرا مسخره نساخته اید؟ یا اینکه شاید شما ادعا کنید که شاید داکترحسن شرق خودرا مسخره ساخته است.
پس کسیکه اینچنین یک مسخره را به حیث یک مرجع معتبردرمقالات خویش معرفی میکند خود او نیزیا تکلیف روانی دارد ویاهم مسخره است. ویا اینکه اگر هیچ کدام این چیزها نباشد شاید شما خواسته اید که گفته گوبلز وزیر دفاع هتلر را عملی کنید که گفته است:
یک دروغ را آنقدر باید تکرارکنید تا مردم به راست بودنش باورکنند
بناء خیلی خودرا زحمت ندهید نسل جوان راه خودرا پیدا کرده است حوادث جنگ ومقاومت علیه شوروی سابق آنقدرها غامض وپیچیده نیست که به پایگانی ها وآرشیف امریکا رجوع شود خود معلولیت ومعیوبیت مردمان شمال کشور خصوصا هموطنان پنجشیری ما که خاننه وکاشانه شان ازبیخ وبنیاد ازبین رفته است شاهد این مدعا است که روسها دربرابر مردمان که زیرا کنترول شورای نظار بودند خصوصا پنجشیر دردمند بزرگترین جنایات ضد بشری را مرتکب شده است این موضوع را نه این ربیل ریچاردسن می تواند منکرشود ونه هم داکتر حسن شرق نه هم هاشمیان مالیخولیائی نه هم عبدالباری جهانی ونه هم شما.

مثال سوم:
جالب این است که در پورتال افغان جرمن انلاین یکی ازطرفدران دکتورنجیب بنام فقیر محمد ودان که خواست چرندیات داکتر حسن شرق را زیرا عنوان: حسن شرق یا شتردزد رسوای تاریخ" پورتال بدنام شما نوتیشن واخطار داد که این نوع مضامین درپورتال قابل نشرنمی باشد. ببنیدخانم نظام!
شما خیلی خودرا کوچک می سازید واین کارزیبندهء یک زن نویسنده ای چون شما نیست. مسعود را بگذار کنار همین فقیر محمد ودان درضدیت با حسن شرق مضامین اش سانسور می شود پس چگونه می توان باور کرد که مراجع علمی واستنادی شما ازهرگونه شک وشبهه پاک است وباید به آن باورکرد.
اضافه ازین اگرمیخواهید چیزی بنویسد بنده درکابل پرس خدمت شما قراردارم

پرویز "بهمن"
خدمت محترمه خانم ملالی موسی نظام بخش دوم

به ادامهء پیام قبلی موضوع که فراموشم شد خواستم آنرا درین پیام بگنجانم . تاکید خانم محترمه ملالی نطام برکتاب گروموف است که درکابل پرس توسط شخصی بنام جلال الدین بایانی اورده شده است:
ازآنجائیکه به همه گان معلوم است کلمهء معاهده، اقتضای موجودیت دوطرف را دریک قضیه میکند بناء امضای معاهده ضرورت به وجود طرفین متعاقدین دارد یعنی دوطرف ویا چند طرف ذیدخل دریک قضیه روی یک موضوع عهد وپیمان می بندند.
بناء نقل مواد فوق درکابل پرس ازکتاب گروموف این ضرورت را بیشتر قوی وقوی ترمیسازد که طرف مقابل یعنی افراد احمدشاه مسعود نیز باید کاپی آن قرار دادها را نزد خویش داشته باشند تاوقتیکه اسناد دوطرف منازعه توسط ترجمانان بیطرف دریک میدیای مستقل چون کابل پرس ارائه نشده است معتبردانستن اسناد یک جانب قضیه که روسها باشد خلاف تمام پرنسیب های حقوقی وژورنالیستکی وحتی وطنی است که کسکه سخن یک روس را قبل ازخواندن اسناد هموطن خودی اش ترجیح داده است وآنرا رکلام میکند. پس چگونه میتوان به صداقت ادعای وطنپرست بودن خانم ملالی نظام باورکرد؟

گذشته ازین اقای جلال الدین بایانی درسایت کابل پرس نظربه اعترافات خودش محکوم به تجاوز جنسی بالای اطفال پنجشیر وگلبهار وشتل درایام جوانی اش میباشد که باکمال افتخار ازآن یاد اوری کرده است. هرچند که خودم نیزکتابهای گروموف ولیاخفسکی را خوانده ام اما کاپی برداری مضامین انرا توسط جلال الدین بایانی فاقد اعتبار می دانم.

پنجشنبه
خدمت محترمه خانم ملالی موسی نظام

راستی که آقای پرویز بهمن از پورتال جرمن انلاین یادآوری کردند، چیزی بیادم آمد. روزی کتابی را از آقای سیستانی در انترنت دیدم. کتاب مذکور در باره ی شخصیت های ملی افغانستان بود. زمانی که فهرست آن را می خواندم در جایی کلمه ی " وزیر اکبرخان کینگ میکر افغانستان" توجه ام را جلب کرد. خوب، از آن کلمه خوشم نیامد و دریک مقاله ی که از آقای سیستانی بود، نظری در باره ی آن کلمه نوشتم. در آن نظر برای شان یادآوری کردم که ما جوان ها وقتی نام شما را می شنویم، فکر می کنیم که باید از شما چیز های بسیاری را بیاموزیم. اما همین کلمه ی" کینگ میکر" را نفهمیدم که برای چه در یک کتاب چند صد صفحه ی نوشتید. کسی که خود را پاس دار فرهنگ ، تاریخ و ادبیات یک کشور می گوید، اگر کاری برای آن کشور نمی تواند بکند، باید باعث آسیب به زبان و فرهنگ کشور نشود، ولو به هر زبان آن کشور باشد. کتاب را هنوز شروع نکرده بودم و تنها فهرست اش را می خواندم و وقتی به همان کلمه رسیدم، همان جا توقف کردم و دیگر چیزی نخواندم. زیرا تنها توسط همان یک کلمه به نتیجه رسیدم که وقتم گرانبها تر از آن کتاب است. به گفته ی یکی از ملاها: " به خاطر یک تره قراةت خوده خراب نمی کنم." این بخش شامل نظرم نبود فکرکردم که به آو توهین نشود. خلاصه اینکه نظرم را نشر نکردند. و همان بار اول و آخرم بود که به آن پورتال سر زدم. من به این عقیده استم ، اگر سایتی می نویسد که در این جا نظر بدهید، باید تنها منتظر توصیف نویسنده نباشد. من گپ غیر اخلاقی ننوشته بوم، تنها منحیث یک خواننده نظرم را بیان کردم. بعضی از نویسندگان فکر می کنند که جوان ها احمق استند و هر چه را نوشتند، آن ها قبول می کنند. و بعضی هایشان استعداد مکتب و دانشگاه را به رخ دیگران می کشند. در افغانستان محک باسوادی و روشنفکری در اول نمره شدن و دوم نمره شدن و یا چاپ چند کتاب و مقاله نیست، زیرا همان طوری که همه چیز افغانستان، به گفته ی تخم بازها سرک و پچک افغانستان، در گدو ودی یا بی سرو سامانی قرار دارد، استعداد ها هم معیار دولتی ندارند. من هم در مکتب افغانستان درس خواندم و هم در دانشگاه کابل درس خواندم و می دانم که وضیعت چه طور بود.

عبدالباری جهانی
خدمت محترمه خانم ملالی موسی نظام

ماته مُلا ماته می پیر ویلي ماته د ټول جهاد امیر ویلي
د کتاب توري یی په ځیر ویلي هر څه یی زما له پټ ضمیر ویلي
پر کلي کور باندي فرنګ راغلی لښکر د کفر بیا په جنګ راغلی
وخت د غزا او د غورځنګ راغلی زړو وسلو ته نوی شرنګ راغلی
وخت د جهاد او پاڅیدو راغلی د جنګ میدان ته د ورتلو راغلی
د سره کفن د اغوستو راغلی د خپلو وینو تویېدو راغلی
د مدرسو څخه غازیان راوزي تنکي زلمي او ماشومان راوزي
جنګ ته روان دي د اسلام پوځونه کفن په غاړه شهیدان راوزي
د دین دښمن دي ورکوم درڅخه
موري رخصت راکوه ځم درڅخه
پرون ملا صاحب کیسې کولې پرله پسې یې مسلې کولې
څه یی د حورو افسانې ویلې څه یی د میو د پیالې کولې
ویل پلټني دي د ښکلو حورو تر شیدو سپینو نازولو حورو
تر بلوړ سپیني وي تر ګل نازکي مثال یی نسته د ښاغلو حورو
هر جنتي ته ور رسیږي حوري په شهیدانو به نازیږي حوري
له میو مستي به زنګیږي حوري لکه کوتري به نڅیږی حوري
هغه نړۍ له نعمتو ډکه ده هم له عسلو هم شیدو ډکه ده
هم بنګلې لري د سرو او سپینو هم له باغونو او میوو ډکه ده
دا کنډواله نړۍ پریږدم درڅخه
موري رخصت راکوه ځم درڅخه

Bina

مکتوب به محترم کامران میرهزار

خواهر ما بنام ملالى م ن سراسر بر از تعصب و زهر مكتوب زهر الود و فقط يك هدف داشته ان مدافع حقيقى ان ابر مرد تاريخ را ولو به هر شكلى كه باشد هدف قرار بدهد و زهر تعصب كور خودرا خالى كند.نقل قولها از كتابهاييكه همه به خاطر بول و تجارت و كسب بول بر از دروغ ميباشند و ملالى جان به انها ايمان اورده است .باز هم مسعود يك نفر بود كه از جانب دولت قبيله حكم اعدامش صادر شده بود تمام قواى دولت قبيله شب و روز در تعقيب مسعود بود با قشون سرخ روس كه تو سط ان قبيله وطن فروش اورده شده بودند كه قبيله بيوسته اين كار را كرده است. ان ابر قدرت به باى ان دلاور اوفتاد . ابر قدرت جهان به يك نفر دلاور كمان كش در كوهاى هندوكش تسليم شد و بيعت كرد و ازو خواست كه اجازه بدهد كه از و طنش خارج شود.مشكل شما درجه است ؟ايا رزيم امين تركى كه تماما از قبيله بودند روسها را نياوردند؟از امريكايي مجهوال الهويه نقل قول كردى و به ان ايمان دارى كه او درست كفته بس را جع با اين امريكايي هاى زنده جه نظر دارى,ايا به اينهايش هم عقيده دارى كه همه درست ميكويند و درست مينويسند و همه اعمال شان درست است؟اينها هم يك مكتوب ا ك ك ب دارند با ك ك ب يكان عمليات مشترك را نجام دادند.كفتى كه كلب الدين و مسعود 5000 راكت زدند. اول اينكه را كت برانى كلب الدين بالاى شهر يان كابل از سابق به دستور با كستان شروع شده بود او به هزار ها راكت بالاى شهر كابل برتاب كرده و مسول درجه يك ويرانى كابل است.
نظام ارجمند شنيدى كه رهبران با كستان اعطراف كردند كه ما بلان در دادن كابل را كشيديم و انرا عملى كرديم... انر توسط قبيله وطنفروش خودت عملى كردند.اكر كمى انسانيت داشته باشى كفتى كه كلب الدين را جع به برجمى ها با مسعود جور نيامد...ميدانم كه قبيله كزشته ازين كه انقدر از نخبه كان غير بشتون را كشته بازهم تشنه به خون اقوام برادر غير بشتون نشسته است و اينبار بنام برجمى تا جيك و اوز بيك و هزاره ر ا ميكشت.به نظر قبيله هر انسان با دانش و با فرهنك و با لباس باك را كه بشتون نباشد بنام برجمى ياد ميكنند و واجت القتل ميدانند.خلقى ها مبرا هستند زيرا انها از خود شما هستند انكه تا ديروز قران را به لكد ميزد او خلقى امروز طالب است.... انقدر خنجان و جبل السراج كفتى ان روس را كه اورده بود درخنجان او را و تبار خودت انجا اورده بود به صفت بادار. شما ان كتله هستيد كه بيدون بادار نميتوانيد زندكى كنيد هميشه در اضطراب هستيد.اقوام برا در افغانستان از شرف و ناموس كشور دفاع كردند ورسها را از كشور خارج سا ختند.راستى افشار كفتى امروز ثابت شده كه دربين مجاهدين كروب هايي ترو ريست مخصوص از با كستان ميامدند و حمام خون را بر با ميكردند.دران زمان مجاهدين ازين كار وا قف نبودند بلاخره الاو بلا به كردن يك قو ماندان ميافتيد. اين بازى اى اس اى و القايده بود. ازين كروبها تا حال جندين تاى ان درين اواخر رزيم كرزى حمام خون بر با كردند. امروز دارد اهسته همه جيز روشن ميشود. ولى خودت تا امروز به اين موضوع بى نبردى و با ز همان تبليغات اى اس اى را ميكنى . راجع به امروز جه ميكويي؟ امروز مسول اين همه جنايات همه و همه قبيله و افغان ملتى هاست كه تمام هست و بود مملكت را به تاراج بردند.

مزاری

خدمت خانم نظام !

محترمه خانم نظام ! اسم این حقیر احمد خلیل ، تخلصم نبیل و به نام مزاری نظریات ، اندیشه و پیامهای ناتوان و معیوب خود را گاهگاهی به دید هموطنان عزیز خود قرار میدهم . به شما منحیث یک خانم نویسنده ، فرقی ندارد که چی گرایشی داشته و مربوط به کدام جریان سیاسی خود را مربوط میدانید ، احترام دارم . قبلأ خدمت شما احترامانه بعرض رسانیده بودم که ، در تارنمای کابل پرس از برکت یک هزاره وطندوست فضای آزادی میسر گردیده است که همه ، از الف تا یا هموطنان ما با سلیقه ها و گرایشات مختلف ، میتوانند نظریات خود را بدون سانسور به دید همگان قرار داده و از هر گونه نظر وانتقادی هم نمی هراسند .

در ارتباط کتاب ها و نظریات قوماندانان جنگی اسنادی را که برایم گوشزد نموده اید تا حدود دسترسی مطالعه نموده ام خصوصأ پروژۀ عدالت افغانستان را. باید صادقانه خدمت شما بعرض رسانم که تا هنوز کتابی و نوشتۀ را نیافته ام که صد در صد بیطرفانه ، محققانه و عالمانه در مورد قضایا و حوادث کشورم در سه دهه گذشته به رشتۀ تحریر آمده باشد . باریس گروموف نویسنده کتاب "قطعات محدود" فعلأ والی ایالت ماسکو نظریات عمومی سیاست کشور خود را انعکاس داده که اعتماد کردن به سیاست روسیه امروز ، کار خردمندانه وعاقلانه نیست . کتاب "زنان افغان زیر فشار عنعنه و تجدد" نوشتۀ سید عبدالله کاضم را نخوانده ام ، تا بتوانم نظر خویشرا در مورد حقانیت آن بنویسم . محققان و دانشمندان مسایل و قضایای کشور ما به دیدۀ شک و تردید به کتاب "جنگ اشباح یا ارواح " ستیف كول دیده اند . کتابهای "رد پای فرعون " از محترم رازق مأمون و " پاکستان محور شرارت " از محترم احمد سعیدی را مجزا از دیگران میدانم ، زیرا حقایق و واقعیت ها تا حدودی بشکل مستند و هویدا انعکاس داده شده که فکر میکنم مورد قبول شما ، محترم سیستانی ، اسماعیل یون ، روستار تره کی و دیگران نیست تا بدان استناد جوئید .حوادث سالهای 75 و 76 که خودم در مزارشریف بودم در پروژه عدالت افغانستان چنان مسخ شده که حتی نمیشود به سطری از آن اعتماد و استناد جست .

در مورد عقد پرتوکول مسعود با باریس گروموف شکی ندارم که چنین قراردادی به امضا رسیده است . در مجموع تمام بنیاد هستی روی قرارداد و پروتوکول استوار گردیده و حتی خداوند با بنده گانش میثاق بسته و قرارداد نموده است که اگر کار خوب کردی و مردم آزاری نکردی در مقابل برایش بهشت را وعده داده ، با عزازیل پیمان بسته که اگر بنده گانم با رفتند همان جزایی ببینند که تو می بینی ، حضرت نوح با قوم خود پیمان بست ، موسی هم مأیده وعده نمود و قرار داد بست ، حضرت محمد هم با دشمنانش پرتوکول نمود .

خانم نظام ! بین قرار داد صلح حديبيه ، صلحنامه ثقيف ، پيمان با مسيحيان نجران وغیره حضرت محمد با پیمان و قرار داد مسعود چی تفاوت وفرقی وجود دارد ؟ هدف حضرت محمد ايجاد صلح با غير مسلمانان (صلح حديبيه، مسيحيان نجران و ...) بوده و با پذيرش شرايط خاص ، يكديگر را به رسميت شناخته اند .

پس منتظر تاریخ میمانیم تا همچنان که گذشته های ما را بدون کم و کاست انعکاس داده ، جنایات و وطنفروشی های حکام این سه دهه را نیز برجسته ساخته هویدا خواهد نمود .

ازینکه شما عروس شهر زیبای ما بودید ، خبر نداشتم و بعد این به شما همان احترامی خواهم داشت که با خانم برادرم شهیدم دارم . باعزت و قلمدار باشید . با عرض احترام و ادب . نبیل مزاری

سهراب سپهر

مکتوب به محترم کامران میرهزار

محترمه ملالی نظام!

دلایل آتش بس مسعود از نظر من چیز دیگر است و بقین دارم من و تو همدیگر را قناعت داده نمیوانیم بناً نمیخواهم به جواب تان در آن مورد بپردازم ولی دو نکته را میخواهم برای تان خاطر نشان سازم:

اول اینکه گفته اید اول نمره بوده اید. میخواهم برایتان تبریک بگویم. خیلی خوشبخت بوده اید که توانسته اید تحصیلات عالی داشته باشد. من الی صنف نهم را جسته و گریخته خوانده ام و از این لحاظ با شما هم سری کرده نمیوانم ولی اضافه مینمایم که اول نمره بودن دلیل نمیشود که انسان ها همه پدیده ها و رویدادهارا درست درک کنند. عزیزی را میشناختم که محصل سال دوم فاکولته کمپیوتر ساینس بود و در ریاضیات از دوره مکتب تا فاکولته نمرات عالی داشت ولی روزی با تعجب متوجه شدم که او هیچ گاه معنی x , y را در تمام این سال ها درک نکرده بود فقط او طوطی را فهمیده بود که مثبت ضرب مثبت، مثبت و همینطور پیش رفته بود. او هیچ گاه مفهوم آنهارا درک نکرده بود!

دوم اینکه ما از اسم سر و فعل خوردن ترکیبات زیادی داریم مثلاً: سرم را خوردی که عامیانهء آن میشود "سر مه خوردی" یا "سر مه نخور" به معنی اینکه مزاحمتم/ ناراحتم کردی یا میکنی یا اعصابم را خراب کردی. دیگر ترکیب "بسرخوردن" به معنی اینکه عاقبت کار های نامطلوب خودرا دید و پشمان و نادم است و یا ازآن انتباه گرفته است. ترکیب دیگر "سرخورده گی" است که به معنی نا امید شدن، یاس و در هم شکستن از لحاظ روحی و روانی است. ترکیب دیگر "سرم خورد" که به معنی اصابت سر به چیزی است. ترکیب دیگر" سرخوردن" به معنی روبرو شدن وملاقی شدن است که همین آخری مطلوب من در همان پیامم بوده است که شما به آن اشاره کرده اید.
در اینجا هر کدام از ترکیبات فوق را ذیلاً در جملات و عباراتی بکار میبرم تا اینکه درک معانی ترکیبات فوق به شما آسانتر شده باشد:

1. پر گفتن هایش سرم را میخورد!
2. علی پس از سالها لاابالی گری بالاخره بسر خورده بود و از دوستان نا اهلش دیگر پرهیز میکرد.
3. سرخوردگی و یاس باعث شده بود که او دیگر از همه ببرد و گوشه انزوا اختیار کند.
4. سرم به دیوار خورد.
5. پس از سالهای سالها روزی با دوست دوران مکتبم سر خوردم. یا به نوشته هایی از او سرخوردم که متعجم ساخت!

عصر دولتشاهی

خانم نظام، شما مدعی استید، نه مصلح!

خانم نظام!
شما در نامه یی که به آقای میرهزار نوشته اید در جایگاه یک مدعی و یک آتش بیار معرکه در جامعهء فرهنگی ما که به شدت روبه انقطاب می رود، عمل کرده اید. شما نه مصلح استید و نه هم بیطرف. شما نمایندهء یک جریان فکری به شدت قومگرایانه استید که با وجود پرده پوشی های لفاظانه برای پنهان کردن نیات درونی و طرز فکر قومگرایانهء تان دم خروس از زیر بغل نمایان است.
1- تلاش شما برای برکشیدن و برجسته ساختن حادثهء افشار و آنرا در گوش کامران میرهزار پف کردن کاریست سخت نفاق افگنانه. اگرچه این تلاش طفلانه است و جامعهء امروز هزاره به مراتب آگاه تر ازان اند که خانمی از جایگاه شما بتواند آنها را استعمال کند. تا جایی که معلوم است، در مسالهء افشار شماری از نیرو های شورای نظار به همراهی افراد اتحاد اسلامی سیاف، انور دنگر، اکبری (خودش شیعه و هزاره است) و ایلجار های دیگر شرکت داشتند. جنایتی که در افشار صورت گرفته است قابل تحقیق است و عاملین آن باید به محاکمه کشانده شوند. اما این را یک مسالهء سیاسی ساختن سبب می شود که خون افشاریان بیگناه پایمال شود. تاکنون ازین مساله به گونهء ابزاری و پیراهن خونین عثمان استفاده شده است که شما خانم موسی نظام یکی از آنها استید. چرا که شما قصد دارید در حادثه تنها مسعود را دخیل و عامل تبلیغ کنید. اگر شما به راستی دل تان به هزاره و جنایاتی که علیه آنها در تاریخ شده است، می سوزد چرا از قلع قمع 60 فیصد نفوس هزاره توسط عبدالرحمن خان یاد آوری نمی کنید. مگر همین شما همکار و همفکر تمامی آ نهایی نیستید که جنایات عبدالرحمن خان علیه هزاره ها را ضرورتی برای تامین وحدت ملی می دانند. مگر شما با روستار تره کی و اعظم سیستانی درین مساله اختلافی دارید؟
2- تلاش شما برای ثابت کردن این که مسعود برای دیگران کار می کرد کاریست که آی اس آی و حزب اسلامی حکمتیار از همان آغاز مقابله و مخالفت و مسعود در برابر مداخلات پاکستان علیه او با هرچه در توان داشتند به سر رساندند. آنچه شما می گویید نشخوار همان حرف های گذشته است که با لعاب نکاتی ازین کتاب و آن کتاب مزه مزه می کنید. خنده آور تر آن که او را همزمان هم نوکر آی اس آی می دانید هم نوکر کا جی بی و هم نوکر ایران. مردی به بزرگی، ایمان و امکانات مسعود را حتی اگر یک سازمان جاسوسی می توانست بخرد، شاهکار می بود. برای آنهایی که مسعود را ندیده بودند و معیار های شان محلی است شاید بتوانند برچسپ مزدوری او به بیگانگان را بپذیرند. اما آنهایی که او رادیده اند و آنهایی که شاهد بیطرف کار و پیکار مسعود بوده اند، می دانند که او قلهء تسخیر ناپذیر ایمان بوده است.
3- گفته شد که شما مدعی استید و نمایندهء یک قشر ویژه در جامعهء ما. گفتم که دم خروس تعصب با وجود هزاران حیله و نیرنگ از زیر بغل تان نمایان است. شما اینقدر درین تعصب غرق استید که حتی در یک نامه به سردبیر یک سایت انترنتی به "ایرانی" و "افغانی" کردن واژه ها می پردازید. شما حتی در نقل قول تان از دیگران می خواهید با ایرانی کردن و افغانی کردن واژه ها بپردازید. آنجا که در نوشتهء کسی "نیرو" می یابید بیدرنگ در پهلوی آن "ایرانی" می نویسید. ازین برمی آید که شما تنها در مورد مسعود و مسایل سیاسی مغرض نیستید بلکه حتی در مسایل فرهنگی وابسته به گروه فارسی ستیز، تاجک ستیز و هزاره ستیز استید. شما از طرفداران تقسیم زبان فارسی به ایرانی و افغانی و تاجکی استید. اما گویندگان این زبان همه این زبان را یکی ویگانه دانسته هرگونه تلاش برای تقسیم این زبان را تجاوز به زبان و فرهنگ خود می شناسند. شما درینجا در جایگاه یک متجاوز به زبان و فرهنگ دیگران جاخوش کرده اید.
4- شما این قدر در تعصب غرق استید که پیروی یک مسلمان از پیامبرش را نیز، اگر همقوم شما نباشد، اجازه نمی دهید. مسلمان کسی است که از اوامر خدا و سنت پیامبرپیروی می کند. مسعود با سرمشق قرار دادن مصالحهء پیامبر با کفار، به اقتضای شرایط ویژه، با روسها برای مدتی آتش بس کرد. او در مشوره با علمای دینی منطقه و مجاهدینش این کار را کرد و همه ازان خبر داشتند. این کدام راز نیست که شما افشا کرده باشید. شما می گویید که او را با پیامبر مقایسه کردند نارواست. مگر کسی مسعود را پیامبرشمرده است؟ دوستان گفته اند که او به پیروی از پیامبر به این کار دست زده است. یعنی کارش در همخوانی با سنت نبوی بوده است.
5- شما را به خدا یک بار با همین معیار هایی که کار های مسعود را قضاوت می کنید، به تاریخ کشور نیز ببینید و مثلاً ایوب خان را و یا وزیر اکبر خان را با او مقایسه کنید. آیا حاضراستید همین معیار ها و قضاوت ها را در مورد ایوب خان و وزیر اکبرخان نیز به کار ببرید؟ آیا ایوب خان به هند برتانوی پناهنده نشد و درهمانجا در جیره خواری انگلیس جان نداد؟ آیا همین گروه شما او را "غازی" نمی خوانند؟ آیا اکبر خان به فرمان پدر مزدورش محاصرهء انگلیس توسط مجاهدین کابل و کوهدامن را نشکست و وظیفهء اسکورت و حمایهء عساکر شکستی انگلیس را به عهدده نگرفت....

خانم نظام!
بهتر است درهمان حلقهء سید عبدالله کاظم، عارف عباسی و ولی نوری و اعظم سیستانی بمانید. همانجا در پورتال بنویسید و یکدیگر را تمجید کنید. اما وقتی اینجا می آ مدید و می خواستید از در مصالحه پیش بیایید، باید تعصبات، تبلیغات، نفاق افگنی و هیزم کشی را کنار بگذارید. اینجا همه افراد بالغ قلم فرسایی می کنند و شما نمی توانید با ادبیات تبلیغاتی نظامی های توتالیتریستی مردم را تحمیق کنید. مردم از شما دلیل می خواهند. اسناد هیچ کتابی را کسی بدون استدلال قوی یی که پشتوانه اش باشد نمی پذیرند.
پیشنهاد می کنم که نوشتهء اخیر رزاق مامون در همین پورتال را در مورد تجزیهء افغانستان از سوی ایران و نقش مسعود را بخوانید واین پرسش را پاسخ بدهید که آیا نوشته مامون هم اسنادی دارد و قابل پذیرش می تواند باشد یا تنها اسنادی که ضد مسعود باشد برای تان پذیرفتنی و گردآوردنی است؟

پرویز "بهمن"
خانم نظام، شما مدعی استید، نه مصلح!

اقای عصر دولت شاهی سلام!
خیلی واضح وپوست کنده حرفهای دل مردم را بیان داشته اید همین امروز زمانیکه پورتال جرمن افغان یا فغان جرمن را مرور میکردم چشم به مضمون یک جناوری بنام احسان الله مایار افتاد که ازتعجب قریب بود شاخ بکشم .

این موجود اصرار به این دارد که امیر عبدالرحم خان مرد آهنین وسیاس مدبر درتاریخ گذشته است وآنچه بنام افغانستان کنونی باقی مانده نتیجهء خون ریزی های آن بزرگمرد بوده است . پس باید قبرش دوباره بازسازی شده وزیارتگاه عام وخاص گردد. این جا خانم محترمه که زمزمه افشاررا بالا کرده است همین ایشان با تیم محترم مذکور تبادله های ایمیل دارند ویکدیگر به القاب میان تهی چون ملی گرا حقیقت گو وغیره وغیره مفتخر میسازند.
مگر این را خانم محترمه وسایر علمای بزرگ چون سید عبدالله کاظم ومایار صاحب سیستانی صاحب وغیره باید بدانند که ملت بیدار شده است ملت دوباره تاریخ خودرا ازسر بازخوانی میکند هیچ خودرا زحمت ندهید طوریکه محترم عصر دولت شاهی فرموده است قضیه افشار یک قضیه حقوقی است عاملان هرکسی که بباشد امروز یا فردا به میز محاکمه کشانیده میشوند وباید شوند چه اینها از خود هزاره ها باشد یا غیر هزاره ویاهرکس دیگر درین زمینه توافق کلی وجود دارد اما آیا کسی این آقایان وخانمها تکه نامهای ذکرشد تاکنون کسی پیدا شده است که ازهزاره ها حداقل یک معذرت خالی خواسته باشند. می بینیم نه تنها که چنین نیست بلکه برعکس اشخاص مالیخولیائی بی حیائی را از خد گذشتانده اند بحدیکه قبر تمام جابران و وطیفروشان را باید ازسر بازسازی بکند وآنزا زیارت گاه عام وخاص بسازند اما من عنوان حسن ختام به خانم محترمه ملالی نظام میگویم که : لعنت بر این وجدان که هیچ بیدار شدنی نیست .

عصر دولتشاهی
خانم نظام، شما مدعی استید، نه مصلح!

آقای بهمن، از لطف شما ممنونم.

می بینید که با چه افکار و اشخاصی روبرو استیم؟ ادبیات و شیوه عمل این دوستان الگوبرداری از شیوهء تبلیغاتی راوا و در نهایت شیوهء تبلیغاتی نظام های ایدیولوژی زدهء توتالیتریستی است. نکتهء اساسی در کار این ها تبلیغ کردن جنایات، ویرانی وطن، اشک یتیمان و بیوه زنان است. اما به جای یافتن علت اساسی تلاش می کنند اهداف بخصوصی را توسط انسان هایی که عواطف شان را به شور آورده اند، هدف قرار دهند. راوا با سرمایه گذاری روی همین مساله (جنایات رفته برمردم) قصد دارد همه افکار را متوجه حریفان سیاسی و ایدیولوژیک خود (بنیاد گرایان اسلامی) نماید. و خانم نظام و امثال آنها با همین شیوه رهبران جهادی را در جمع محکوم می کنند اما همهء کاسه و کوزه را بر سر مسعود و سایر رهبران غیر پشتون می شکنند.

جالب آن که ادعا دارند که "واقعیت ها" را روشن بسازند. در حالیکه با شیوه یی که در پیش گرفته اند کار شان مغشوش ساختن واقعیت ها، دستکاری کردن واقعیت ها، برجسته سازی و خفیف سازی اجزای واقعیت به خاطر بدست آوردن اهداف سیاسی است.

اگر به نوشته های این ها اعتبار داده شود، کلیه مسایلی که درین کشور درین 37 سال روی داده است، عامل آن افراد و اشخاص اند. درینجا نه زمینه های فرهنگی اثر دارد، نه زمینه های اجتماعی، نه مداخلهء بیگانگان، نه ژیوپولتیک منطقه، نه انکشاف سیاسی و اجتماعی در سطح جهان و خود کشور و نه هم عوامل دخیل دیگر. اینها می خواهند بگویند که سی و هفت سال پیش دنیا گل و گلزار بود و با سرکشیدن چند نفر دنیا زیر و رو شد. اینها به عامل و عوامل متقابلاً موثر اجتماعی و به سخن دیگر به تعاملات اجتماعی عقیده و باور ندارند. اینها افراد را یا خدا می دانند و فارغ از هرگونه خطا و یا هم شیطان شان می خوانند که توانایی هرکار بدی را دارند هرگز خوبی یی در آنها نیست. درک و ارزیابی آنها مطلق است؛ نه شرایط زمانی می خواهد نه مکانی. البته اگر در مورد دوست محمد خان و خیانت های او و تسلیمی اش به انگیس باشد، اعظم سیستانی یی پیدا می شود که تسلیمی او را ناشی از بی اعتمادی اش نسبت به خوانین پروان قلمداد می کند. یعنی برای دوست محمد دلایل می تراشند تا خیانتش و تسلیمی اش به انگلیس را توجیه کنند اما برای مسعود اجازهء آتش بس نمی دهند. اینست وجدان و اینست میزان و معیار قضاوت این گروه.

شما به سلامت باشید..

Shiwa
خانم نظام، شما مدعی استید، نه مصلح!

Thanks Daulatshahi and Bahman for blasting this fascist bitch

Farhekhta Heravi
خانم نظام، شما مدعی استید، نه مصلح!

Dear Asr
I wish I was next to you now so that I could kiss your hands for your great ideas and anti fascist response against that Kochi origin and tribal minded bitch

عصر دولتشاهی
خانم نظام، شما مدعی استید، نه مصلح!

دوستان گرانمایه فرهیخته هروی و جناب شیوا!
از لطف شما ممنون و سپاسگذارم اما یک خواهش برادرانه و عاجزانه از شما دارم که کسی را دشنام ندهید. می دانم که در بسیاری موارد بیحیایی ها و بی منطقی های طرف حوصله برای آدم نمیماند اما فضیلت انسان دران است که در هر شرایطی حرمت کلام را نگاهدارد. من به همان اندازه یی که از لطف تان در قسمت خود سرفرازم، از دادن لقب (بیچ) به آن خانم هموطن از سوی شما ناراضم. امید است این خواهش مرا بپذیرید.

پرویز "بهمن"
به تائید حرف های محترم عصر دولت شاهی!

دوستان عزیزیکه به انگلیسی پیام داده اند!

من نیز به نوبه ء خود ازلطف که درحق این کمترین داشته اید نهایت ممنون وسپاسگزارم اما به تائید حرفهای محترم عصردولت شاهی خدمت تان باید عرض کنم که حرمت وکرامت انسانی مردم را ولو مخالفان ما باشد باید وباید وهزاران بار باید درنظربگیریم. این درست است که ازبرکت کابل پرس دوست داشتنی وآزاد درظرف کمتر ازیک ثانیه بدون کوچکترین سانسور پیامهای خویش را به تمام جهان توسط خودما میرسانیم اما زیاده روی وسوء استفاده را ازین نعمت خدا داد برای تمام دوستانم جایز نمیدانم.

ببنید دوستان زمانیکه دستان تان را بالای کیبور میگذارید باید فکر کنید که این سایت مال شخصی خودتان است ونباید بخاطر مخالفتهای سیاسی آنرا به گفته جناب عصر دولت شاهی به یک دشنامکده تبدیل کنیم واین را باید دوستان بدانند که هرقدر ازجاده اخلاق وعفت کلام بیرون می شویم درحقیقت خودرا رسوا می سازیم ودرقدم دوم سایت خودمان را که کابل پرس باشد درانظار دیگران خصوصا رقیبان بی وزن وبی مقدار می سازیم.
بگذارید که هرکسی درین سایت حق اظهار نظر داشته باشد وخصوصا آنهایکه درجهت گیریهای سیاسی وفکری شان شناخته شده استند باید درکابل پرس حق بیان واظهار نظر داشته باشند این حق طبیعی تمام افراد بشر است اما اگر خدای ناخواسته ما حرمت شکنی کنیم وبا برخوردهای احساساتی زمینهء دشنام را مساعد سازیم فکرکنم که کمتر کسی جرآـ کند که درکابل پرس مقاله بنویسد.

من درین پیام میخواهم روی مطلب که محترم (فرید) درهمین بخش پیام داده اند تبصره مخصترداشته باشم:
آقای فرید اصطلاح (پشتونهای تاجیک) را بکار برده اند ونظر دارند که پشتونهای اصیل که به زبان فارسی تکلم کرده نمی توانند هزار مرتبه نسبت به پشتونهای که زبان خودرا از دست داده اند ومانند دیگران فارسی گو وفارسی نویس استند نصیحت پذیر وانتقاد پذیر اند.
ازنظر فرید جان افرادی ازین دست مثل خانم نظام، سیستانی، مسکینیار، عارف عباسی مایار وغیره بخاطر دور ماندن از اصل خویش به یک عقده تبدیل شده اند اینها نه انتقاد پذیر اند ونه هم اصلاح پذیر زیرا این ها خودرا دریک بی هویتی می بینند.
شعر حضرت مولانای بزرگ که: هرکسی کو بازماند از اصل خویش_______ بازجوید روزگار وصل خویش
کاملا درمورد افراد یاشده صدق میکند.

من به تائید حرفهای محترم فرید میخواهم بگویم که: زرغون خان شینواری مسؤول برنامه های چهره ها وخاطره ها درتلویزینون مسکینیار را بمراتب عقلانی تر وبردبارتر ازگروه یاد شده یافته ام شاید نزد عزیزان سوال پیدا شود که اسناد بیاور:
من حدود چهارهاه قبل یا بیشتر تصادفا با جناب زرغون شاه شیواری دریک مورد خواستم تیلفونی اورا مورد عتاب قرار دهم وچنین هم کردم اما درچوکات ادب وعفت کلام:
شما باور کنید که همین زروغون شاه خان با آن همه تعصب که دارد از اول کلام تا آخر کلام بدون اینکه حرف مرا قطع کرده باشد ویا دربین سخنان سخنی بیاورد یا مزاحمت کند تا آخرین لحظه کلامم را شنید ودرآخر پرسان کرد که حرف تان تمام شد؟ حرفهایم با دقت وغورهم شنید وبعد خودم گفتم بلی حرفهایم ن تمام شد شما باور کنید که درهمان وقت من همین نظر محترم فرید در ذهنم خطور کرد که میان انسانها چه تفاوتهای جدی وجود دارد کسی را که من گمان برده بودم که چقدر ناشکیبا باشد اما برخلاف، مرد حرف شنو وبردبار بود با وجودیکه با طرز دیدمن هنوز هم فرسنگها فاصله دارد اما خلق نیکوی این مرد مرا شکار کرده واین را باید اعتراف کنم .

با جرأت می توانم حسرت بخورم که این کاش دوستان ما نظیر این خانم محترمه ودوستان شان که نامهای گرامی شان دربالا ذکر شد ای کاش که پشتون اصیل می بودند ویک حرف فارسی نمی دانستند اما ذره ای ازنصاف و وجدان در وجودهای مبارک شان می بود؟
ایکاش به عوض این همه اکادمیسن های جعلی یک زرغون شاه شینواری می بود که دارای وجدان بیار می بود وحد اقل سخن مخالفش را تا آخرین دقیقه می شنید.
با دریغ ودرد باید اظهار داشت که این دوستان ما با این هویت قومی که دارند نقش مارهای داخل آستین را درفرهنگ جمعی منطقه بازی میکنند واین خطرناکتراز هرپدیدهء دیگراست ازجنگ سالاری وتروریسم گرفته تا هرپدیدهء دیگر هویت فاشیستی لجام گسیخته ونا تعریف شدهء (افغان) درجامعه امروزی افغانستان نظربه نوشته ای گرانسنگ محترم توردیقل خان میمنگی خطرناک است. این گروه با لفاظی ها وچرب زبانی ها درحقیقت خواهان محو کامل هویت های قومی دیگران با زور وجبر درهویت ساختگی افغان اند.

نوشتهء آقای همت فاریابی درمورد کلمهء افغان وسرود ملی ازنظر تاریخی می تواند به خیلی چیزهای پوشیده وپنهان که تاهنوز ازنظرها بدور مانده بود پاسخ بگوید. ازنظر روانی حلقهء دوستان محترمه ملالی نظام، درمیان دوسنگ باید آرد شده وخورد وخمیر شوند. ازیکطرف قبیله گرائی منحط و روبه زوال که قدرت سنتی را ازدست داده پاشان پاشان شده است وزمینه احیا ندارد وازطرف دیگر ذوب شدن پدران ونیاکان درفرهنگ وادبیات فارسی که ازپشتو وپشتونوالی جزبعضی نامها دیگرهمه چیز به باد فنا رفته است. پس این ها موجودات خیلی خطرناک ومضر جامعه اند

jalaludinbaiany

مکتوب به محترم کامران میرهزار

احمد شاه مسعود

فرزند دلیر ایران بزرگ

ظهور احمد شاه مسعود در منطقه خراسان بزرگ ایران ( که با نام ساختگی استعمار روس و انگلستان امروزه افغانستان نامیده می شود ) موجی از شادی و امیدواری را در میان ملت ایران بزرگ ایجاد نمود . احمد شاه مسعود فرزند دلاور ایران زمین برای نجات اقوام ایرانی منطقه خراسان بزرگ دست به مبارزات مختلف زد و مجاهدت هاي كم نظيري در تاريخ از خود بجاي گذاشت و تشکيلات بزرگ را عليه يگانه مانع که مليت پشتون است از ميان سازمانهای چپ و راست با مصارف [ سرهنگ وزارت اطلاعات جمهوری اسلامی ايران بنام ارد بـزرگ] که قبلأ بنام [ ساواک ] ناميده ميشد شهادت در راه الحاق افغانستان با ايران نائل آمد . [ ارد بزرگ ] در زمان محمد رضا شاه شخصأ به اين وظيفه گماشته و در [ ساواک ] جزب تا ولايات هرات ، بادغيس ، غور ، فراه و نيمروز را به خاک ايران الحاق نمايد و پول هنگفت از انوقت در اختيار خود دارد ، موصوف در حزب دموکراتيک خلق افغانستان جناح ( پرچم ) نيز نفوذ و رهبران ارشد تاجک ، هزاره را خريداری و در زمان مقاومت روابط تنگاتنگ با احمد شاه مسعود ، تورن اسماعيل هرات ، ذبيح الله مزارشريف ايجاد که خوشبختانه ديگر همه از پلان شوم [ يرهنگ استخبارات ايران بنام ارد بزرگ ] اگاه و دايمأ توسط فرزندان اصيل و شجاع افغان افشا گرديده که انقريب دولت افغانستان و وزارت اطللعات فرهنگ افغانستان در زمينه دستگيری ، شناخت ، و سرکوب مزدوران ايران وپاکستان و مزدوران خريده شده توسط سر هنگ استخبارات ايران که هم زمان با استخبارات روس نيز همکار است اقدام قانونی ، جدی نموده، گربه گفته برخي اسناد توسط دولت وهابي عربستان سعودي و نفوذ عوامل واپسگرايش در منطقه آريانا ترور شد و حزن و اندوه سنگینی را بر همه منطقه فلات ایران و ملت آريايي فلات ايران وارد نمود . عربستان نيز به پيروي از قدرتهاي استعمارگر همچون انگلستان به آرزوي ديرينه خود كه همانا عدم اتحاد مناطق ايران بزرگ بوده است موقتا دست يافت . کشورهایی که در طی سی صد سال گذشته همه تلاش خود را نمودند تا افغانستان را کشوری جدا از ایران بنامند و آنها را در فقر و عقب ماندگي و جنگ و خونريزي نگاه دارند و اینگونه وانمود کنند که مردم این دو منطقه کاملا بیگانه از یکدیگر هستند ، به درستی نمی دانند که منطقه فلات ایران خواستگاه اقوام آریایی ایران بزرگ است و روزی در نهایت این جدایی ها ناخواسته از میان برداشته خواهد شد و ایران بزرگ روی همه فرزندانش را خواهد دید و در سایه اتحاد دست همه بیگانگان را از این منطقه کوتاه خواهند نمود و قدرت از دست رفته را باز خواهیم یافت . یاد و خاطره احمد شاه مسعود و ارد بزرگ ، دو اسطوره ایران دوست و دلاور و هنرمند ، برای همیشه در قلب میلیون های ایرانی و مردم افغانستان کنونی باقی خواهد ماند . همه ساله هجدهم شهريور ماه ياد و خاطره شهادت احمد شاه مسعود در ايران - افغانستان و تاجيكستان گرامي داشته ميشود . روانش شاد و اهورايي باد .

Bina

مکتوب به محترم کامران میرهزار

باينى صاحب شايد تب شديد داشته اين همه هزر و هزيان كفته و جفنك سراييده اند. باور كو كه اين طور ادم بى مفز را سراغ ندارم كه به اين ياوه سرايي هاى اين بزله كو باور كند.اين شخص كه در برابر اقوام غير بشتون كينه دارد ودر تب تعصب قبيلوى در يك حالت فقر فرهنكى ميسوزد وهزيان ميكويد.قبيله در برابر نخبه كان غير بشتون حساسيت دارد و تحمل كر ده نميتواند.انها عادت كرده اند به خونريز ها و جباران تاريخ ,به وطن فروشان قبيله ببالند و از انها قهر مان بتراشند.در برابر قهرمانان واقعى و مدافعين راستين وطن كور هستند ,ديده ندارند بر عكس كينه و تعصب دارند.مسعود عزيز كه نام اين نامى در سراسر جهان به احترام ياد ميشود و در بسيارى از كشور هاى جهان جاده ها باركها به نام ان ابر مرد نامكزارى شده است خارجشم فاشيستان قبيله و باداران باكستانى انهاست.اين نوع قوله ها را ازين قوله كشان دون ماشنيده ايم .

نمایش ۱۰ نظر در هر صفحه — برای مشاهده سایر نظرات از کلیدهای زیر استفاده کنید.
مجموع 21 نظر
ملیت ها | هزاره | تاجیک | اوزبیک | تورکمن | هندو و سیک | قرقیز | نورستانی | بلوچ | پشتون/افغان | عرب/سادات

جستجو در کابل پرس