رفتن به محتوای اصلی
لطیف پدرام، محیی الدین مهدی و احمد بهزاد خار چشم فاشیسم شده اند

لطیف پدرام، محیی الدین مهدی و احمد بهزاد خار چشم فاشیسم شده اند

طرح ترور این سه وکیل خارج از ذهن نبوده و آنها باید مراقب امنیت خود بیشتر از قبل باشند.

زمان مطالعه: ( کلمه)
همرسانی:

آقای کرزی برنامه دارد تا پروسه ء جذب طالبان را سرعت دهد. ایشان طبق برنامه ای اس ای پاکستان و کار گروهی طالبان، حزب اسلامی گلبدین حکمتیار، افغان ملت و احزاب پاکستانی پشتون تبارعمل کرده و تا بهار سال آینده زمینه سازی لازم برای تغییر فضای سیاسی و نظامی را آماده میکند. وارد نمودن تغییرات در ساحه ء نظامی شمال و مرکز و کشاندن ناامنی به این مناطق جزو اولویت های گروه مشترک طالبان، حزب اسلامی گلبدین حکمتیار، افغان ملت و احزاب پاکستانی پشتون تبار است. وارد کردن صد ها نفر از افراد وابسته به القاعده و طالبان تحت عنوان کوچی در بهار سال آینده ازمسیر راههای ولایات دایکندی، غور، میدان، غزنی، پروان و نورستان، لغمان و پنجشیر داخل مناطق صفحات شمال و مناطق هزاره نشین مرکزی کشور یکی از این پلانها است. بهانه تسلیمی تعداد قابل توجه افراد طالبان به دولت و مسلح سازی دوباره آنها در قالب اردو و پولیس ملی پلان دیگری است که این گروپ کاری دنبال میکند. مشروعیت دادن به طرح مذاکره با طالبان از طریق ایجاد شورای صلح با عضویت رهبران غیر پشتون و پیشبرد این طرح از مجراهایی غیر از آن پلان دیگر این گروه کاری است.

در طی پانزده روز گذشته صد نفر از طالبان در ولایت بادغیس و صد نفر دیگرشان در شمال افغانستان با بهانه پیوستن به پروسه ء صلح شامل دولت شده تا برای مرحله بعد برنامه ای اس ای و گروه کاری آقای کرزی، طالبان، حزب اسلامی، افغان ملت و پشتون های پاکستانی در قالب نیروهای دولتی مسلح سازی شوند. پروسه ء جذب طالبان و مسلح سازی در قالب دولت تا بهار سال آینده با سرعت ادامه پیدا کرده و صد ها تن از تروریستان پوشش دولتی بخود میگیرند.

در طی ماههای گذشته جلسات مشترک و مخفیانه مابین ای اس ای و عوامل آنها در افغانستان به نتایج خود رسیده و کار عملی در استقامت های مختلف آغاز شده است. آقای کرزی بخاصر اینکه به سرنوشت داکتر نجیب الله دچار نشود با برنامه ای اس ای و عوامل آنان در داخل کاملا همراهی میکند.

یکدست کردن پارلمان افغانستان به نفع قوم خاص از کوششهای آقای کرزی بود که تااکنون با شکست مواجه شد و ایشان همه ء توان خود را به خرچ داده تا مانع از ورود برخی وکلای موفق شود. پارلمان یکدست و مطیع در پیشبرد طرحها و پلانهای ای اس ای خیلی ها مفید بوده میباشد.

آقایان داکتر محیی الدین مهدی از ولایت بغلان، عبدالطیف پدرام از ولایت بدخشان و آقای احمد بهزاد از ولایت هرات وکلای موفق هستند که به پارلمان دوم راه پیدا کرده و هماهنگی آنان با سائر وکلای مخالف سیاستهای قبیلوی دولت و استعمارگرانه ای اس ای، این سیاستها را با ناکامی برابر میکند. دولت همه ء کوشش خود را بکار برده تا مانع از ورود این سه وکیل به پارلمان دوم شود. در روزهای آینده آنها هدف حملات تبلیغاتی بیشتر شده و مزدوران قلم بدست قبیله در تلویزیونها، رادیوها، روزنامه ها و سایتهای انترنتی آنان را آماج قرار میدهند. پرونده سازی و اتهامهای ناروا و فشار آوردن از طرف دادستانی شکل گرفته و آنان تحت فشار روزافزون برای انصراف دادن از پارلمان قرار میگیرند. طرح ترور این سه وکیل خارج از ذهن نبوده و آنها باید مراقب امنیت خود بیشتر از قبل باشند.

برای آگاهی یافتن از نظرات این سه وکیل پارلمان دوم فراز هایی از نظرات آنان را درباره حوادث جاری متذکر میشوم.

لطیف پدرام

در چند سال اخير می بينيم که يک کلمه جديد وضع شده است به نام افغانستانی ها. اگر شما از يک تاجيک يا هزاره بپرسيد که کجايی هستی؟ می گويد افغانستانی هستم، نمی گويد که من افغان هستم. دليلش اين است که اين بحث تغيير نام و رسيدن به نامی که دربرگيرنده همه اقوام در افغانستان باشد از مدت ها پيش در بين نيروهای سياسی مطرح بوده است. در جريان مبارزات انتخاباتی مطرح بود، قبل از آن مطرح بود و الان هم به شدت جريان دارد. اگر شما به نشريات افغانستان نگاه کنيد، بسيار روشن به اين موضوع پرداخته می شود. در بعضی نشريات، يا گروه ها و سازمان ها، وقتی گفته می شود افغان، جلو آن پرانتز باز می کنند و می نويسند پشتون. اين بحث وجود دارد. اين بحث هم مطرح شده است که نام ديگری برای کشور انتخاب شود حالا يا باختران يا خاوران يا آريانا که ديگر اين مشکل حل شود.

***

فدرالی که ما داریم مطرح می کنیم فدرال قومی نیست. ما می خواهیم ایالت های مختلف در شمال افغانستان تقسیم بشود و اينها بتوانند در داخل خودشان حاکمشان را انتخاب بکنند، بتوانند ریس استانشان را انتخاب بکنند، والیشان را انتخاب کنند، شهردارشان را انتخاب بکنند و در عین حال صلاحیت قانونگذاری داشته باشند یعنی این طوری نباشد که شما فقط یک والی را انتخاب کنید در یک استان به عنوان والی منتخب ولی صلاحیت کاری نداشته باشد، صلاحیت قانونگذای نداشته باشد، یعنی این باید همراه باشد با یکسری قانونگذاری های محدود.
مساله ای که الان ما در رابطه با طالبان داریم همين است. می گوییم ما می خواهیم با طالبان گفت و گو کنیم، خوب کجا می شود با طالبان گفت و گو کرد؟ خوب باید یک جایی به آنها امتیاز داده شود یک جایی را باید گذاشت که برای خودشان قانونگذاری کنند، در غیر این صورت می گویند کل نظام باید منتفی بشود و کل قانون اساسی باید منتفی بشود خوب شما حالا چه جوری مساله طالبان را حل می کنید؟ حالا اگر طالبان در مناطق تحت کنترل خودشان و در حد خودشان بتوانند قوانینشان را اجرا بکنند مبتنی بر خواست مردم، یعنی اگر مردم در جنوب افغانستان اینها را قبول می کنند و حمایت می کنند و ....

داکتر محیی الدین مهدی:

میدانیم پشتونها در مجموع و قبایل آزاد بطور خاص، سنتی ترین و مذهبی ترین اقشار اقوام ساکن در افغانستان را تشکیل می دهند. درصد اعظم دانشجویان و مدرسین موسسات دینی پاکستان را، طالب العلمان متعلق به اقوام پشتون تشکیل می دهد. این طالب العلمان کم دانش و کم سن، بیشتر از سایر اقشار جامعه، در برابر تبلیغات و تحریکات دینی و قومی، آسیب پذیر هستند. اینجاست که اولین موجه های جنگجویان طالب، از میان همین جوانان و نوجوانان قبایل انتخاب شدند. قبایلی که آخرین سنگر مبارزه برای آزادی پشتونستان بحساب می آمدند، بطور ناخود آگاه و از روی احساسات دینی و قومی، به مبارزه ی- در حقیقت علیه هستی و استقلال خود کشانیده شدند؛ و از این به بعد، برای دسترسی به اسلحه و شرکت در برنامه ی جهاد! ناگزیر حضور بیشتر دولت پاکستان را تحمل کنند و بتدریج در آن نظام حل شوند.

***

نظام هاي توتاليتر حزب دموكراتيك و طالبان نيز به امر توزيع قدرت و وجود صدر اعظم در رأس امور اجرايي، معتقد بودند. نظام سياسي موجود، تقليد ناقص و قياس مع الفارقي از نظام امريكا است. در حاليكه بهترين برهه ي نظام سياسي امريكا، همين «عدم تمركز قدرت» در آن است، كه اولاً توسط توزيع آن در سطح افقي- ميان نهادهاي پارلمان و رياست جمهوري- به نمايش در آمده؛ ثانياً با اعطاي اختيارات و صلاحيت ها به ولايات- در سطح عمودي- آنرا مرعی داشته اند.

در افغانستان نيز، اندكي پيشتر از دهه ي دموكراسي، اداره ي ملكي كشور به هفت ايالت بزرگ، زير نام «رياستهاي تنظيمه» سپرده شده بود كه هر رياست يك شوراي ولايتي به نام «مجلس مشوره» داشت. حال مي توان همان تجربه را بصورت ابتدايي آن از سر گرفت. هر چند رؤسای تنطیمه انتخابی نبودند، و در مواردی مستبدانه و خودکامه عمل می کردند؛ ولی دارای صلاحیت های لازم در امور اداری و مالی بودند.

برای بازگردانیدن نظام به مجرای اصلاحات، و ایجاد یک حکومت جوابده، ممکن است پیشنهادات آتی مفید واقع شود:

شخصي با دانش و در تجربه با سمت صدر اعظم، از جانب رئيس جمهور موظف به تشكيل كابينه گردد:

1- صدراعظم و اعضای کابینه اش، از ولسی جرگه رأی اعتماد گیرد.

2- كسب رأي اعتماد، مي تواند تيمي (گروهی= Package) و يا انفرادی باشد.

3- عزل صدر اعظم به پيشنهاد ثلث اعضاي ولسي جرگه و تائيد رئيس جمهور، یا با رأي دو ثلث اعضاي ولسي جرگه اجرا گردد.

احمد بهزاد:

البته خود من از همراه شدن با کار سیاسی اهداف مشخصی را تعقیب می کردم و در اثر مطالعاتی که داشتم به نتایجی رسیدم که افغانستان از زمانی که شکل گرفت و کشوری به نام افغانستان در جغرافیای سیاسی جهان عرض اندام کرد، از یک درد تاریخی و یک درد مزمن رنج برده است و آن آفت استبداد زدگی است.

متاسفانه ریشه تمام نابسامانی های سه دهه اخیر، هم کودتای 7 ثور و هم جنجال های عصر مجاهدین و بعدا ناملایمات عصر طالبانی همه به نوعی ریشه در تاریخ استبداد زده 250 ساله افغانستان دارد. مردم افغانستان عمدتا نقشی در تعیین سرنوشت کشور خود نداشتند و این خاندان های حاکم بودند که همه چیز در تحت قدرت آنها بود و آنها تعیین می کردند که افغانستان چگونه باشد و مردم افغانستان حق چه نوع زندگی را داشته باشند. بدیهی است که در سایه حکومت استبدادی، ملت و مردم رنج های بیشماری را متحمل می شوند و یکی از آن رنج ها تبعیض است.

متاسفانه ما درافغانستان یک پیشینه سیاه بنام تبعیض قومی، نژادی، مذهبی، سمتی و لسانی داریم، اینها به هم تنیده شده است. یکی از دلایل فقر و عقب ماندگی افغانستان خصوصا در 130 سال گذشته یا در 5/1 قرن گذشته مساله، اعمال سیاست های سیستماتیک تبعیض آمیز بوده است.

حاکمیتی که با امارت امیرعبدالرحمن خان در افغانستان شکل می گیرد، برای اولین بار مرزهای افغانستان ترسیم می شود، مرزهای کنونی افغانستان یک حاکمیت قوی در افغانستان بوجود می آورد که همزمان با قتل عام های گسترده در افغانستان است. یک بخش وسیعی از مردم افغانستان در اثر اعمال سیاست های تبعیض آمیز، استبدادی و ظالمانه قتل عام می شوند. بعضی از اقوام 63% از جامعه خود را از دست می دهند. یک قسمت وسیع دیگری از مردم افغانستان آواره می شوند. شما امروز می توانید که آواره های افغانستان را در ایران، پاکستان و حتی در ترکمنستان مشاهده کنید. این گونه هست که هدف من از همراهی با سیاست آن بوده که ما در افغانستان قبل از هر اقدام دیگری باید تلاش کنیم تا سیاست را انسانی سازیم. آنچه به عنوان سیاست های شیطانی در افغانستان مطرح است، آمیخته با تبعیض، ظلم و ستم است. ما باید آن را به شکل یک شاهراه سالم در آوریم که آن سیاست انسانی است. هدف کلی من این است ولی باز در جزییات وارد می شوم که باید چه راهکارها و چه مکانیزم هایی را ارایه کنم؟

منابع:

1: مصاحبه لطیف پدرام با بی بی سی

http://www.bbc.co.uk/persian/iran/2010/03/100330_l15_hardtalk_latif_pedram.shtml

1: سایت داکتر مهدی

http://www.doctormahdi.com

2: مصاحبه آقای بهزاد با خبرگزاری پامیر

http://www.pamirpress.com

واژه‌های کلیدی:

Poems for the Hazara

The Anthology of 125 Internationally Recognized Poets From 68 Countries Dedicated to the Hazara.

Order Now

نظرات

12 دیدگاه
jalaludinbaiany

لطیف پدرام، محیی الدین مهدی و احمد بهزاد خار چشم فاشیسم شده اند

اقای ســــــهراب ســـــپهر ( هوشـــــــــــــــــــــيار ؟؟؟!!!)
نخست به شــــــما هذيان گويان ، بازيچه های اغيار وجذامی های انگشت شما ر بايد نوشـــت [ بياموخت فرهنگ وشد پرمنش+ بر آمد ز بيغاره ســــــــرزنش ] !
گرچه برايم پژمان کننده است با کســــــی که تاريخ کشـــــور خود را نداندذ، مطلب را پوئيدن گرفت !!
آغا !!!
برهان الدين ربانی مدت ( پنج سال ) غير قانونی زمام دار کابل ويران شـــــده بود ،
و مدت سه سال ولســــــــوال ولســــوالی « درقد و خوجه غار » ولايت بدخشان جمعأ هشــــــت سال !
نخست بر اضافه از کتاب مقدس « ســــــــقوی دوم » در باره حبيب الله دزد کلکانی بچه
ســــقأو بنگارم .
جبيبالله سقآوبچه آدم کاملاه احمق ، بيسواد ، فاقد صلاحيت و ارزش زمامداری کشور بود.
که دانسته و اگاهانه در راستای توطئه انگليس حرکت ميکرد .
بدبختانه يک عده بسيار محدود ، اندک ، انگشت شمار ، وظيفدار بربريت ، تنگ نظر ، ناسوناليست مزدور که خودرا از تبار تاجدار فرهنگ و ادب [ تاجيک ] جاه زده ، تلاش دارند تابه اصطلاح مـد روز ، بنا بر دستور بيرونی ها ( از ديد قومی ) از يک جاهل ، ياغی و باغی نوکر انگليس و از دزدان ، چپاولگران ، مزدوران انگليس و پاکستان سقوی اول و سقوی دوم که از 1992 الی 2001 دوام نمود چهره های مبارز ، عيار ، قوم گرا ، ناجيها ترسيم کنند ، در حاليکه سقوی نخست صد سال و سقوی دوم پنجاه سال
افغانستان را به عقب راند ، هر دو دوره وحشت و بربريت به شمار رفته ننگ تاريخ شمرده ميشود
در قدم نخست نه تنها مليت پشتون بودند که در برابر شاه امان الله شورش نمودند ، و با انگيزه مذهبی در آپتدا از [ بغاوت حبيب الله بچه سقأو ] نيز حمايت کردنند و تنها مليت اگاه هزاره از شاه امان الله طرفداری نمودند و عليه حبيب الله بچه سقأو قيام نموده ، حبيبالله دزد ملا فيض محمد کاتب هزاره ، اديب ، شاعر ، نويسنده اگاه هزاره را به منظور جلب حمايت مليت هزاره فرستاد و کاتب موفق به اين کار نشد و به همين دليل حبيب الله کلکانی سقأو دستور داد شخصيت روحانی ، ادبی ملا فيض محمد کاتب هزاره را در مقابل مردم مجازات و چوب ز دند که موصوف در اثر جراحات لت کوپ بچه سقأو جان سپرد .
حبيب الله « کلکانی » در جريان جنگ منگل که در آن شمار از اهالی جنوب افغانستان و فرستاده های انگليس از انطرف خط ديورند عليه شاه امان الله به مخالفت برخاسته بودند، حبيبالله و سـيد حسين نيز تحت تاثير مخالفان دولت امان الله قرار گرفته و در صف انها شرکت نمودند .
حبيب الله سقأو چون رهبر سقاوی دوم در اولين اقدام قانون اساسی مترقی را لغو کرد ، مدارس رابست ، شهر کابل را چپاول نمود ، به ناموس مردم کابل تجاوز نمود ، حجاب را برای زنان اجباری اعلام کرد و قانون بربريت انوقت سقوی اول ، دوم و سوم طالبی يکسان هم طريقه ، همسو بوده بنأ افغانستان سه دوره [ سقوی حبيب الله سقأو ] [ سقوی برهان الدين ربانی بادپکه ] و [ سقوی ملا کور محمد عمر ] را سپری نموده است.
سقوی دوم !
ربانی برعلوه اينکه خلاف اراده مردم کشور با نيرنگ ويژه خود را ريس جمهور ساخت ، وماهيت دولت اسلامی برمبنای سياست [ اخوان المســــــلمين ] يا [ اخوان الشــــياطين]
جهانی و [ وهابيت عربی ] و [ اسلام سياسی افراطی ] سمت و سو گرفت .
ماده چهارم قانون اساسی مذهب با قاطعيت چنين فيصله را نمود « مذهب رسمی افغانستان مذهب حنفی است » مدارس تخريب ، موسسات عالی تحصيلی چپاول وويران ،
مداس دختران به آتش کشيده شد ، پايتخت کشور غارت ويران ۶۵ هزار کابلی شهيد بيش از سه مليون ديگر مجبور به ترک وطن گرديد ، خانه جنگی ، و عملأ افغانستان به شمال و جنوب تجزيه . دوستم در شمال بانک نوت جديد بنام خود و ربانی در کابل بنام خود چاپ نموده ، قسمت های جنوب تحت حمايه جنگ سالار بدنام گلبدين افتاد . جنرال حميد گل ريس استخبارات « آی .اس .آی » رســــــــــــــــــمأ مشـــــــــــــــــــــــاور ربانی در کابل قرار داشت ،
دولت ربانی کاملأ جای پای دولت های خود کامه ، فاشيستی ( آل يححی ) را تعقيب نمود .
بنأ فرق سقوی اول ، دوم و سوم از نظر شما تنها در تبار گرايی است . اين فکر ناقص شما تنگ نظران ديگر کهنه ، فرسوده ، رسوا شده است ، امروز تنها وتنها [ ســــــتمگر]
مطرح است اگر گلو باشد ، ربو باشد و ياعمر کور . بنأ بگذاريد مردم خود را از زير يوغ ستمگران پشتون ، تاجک ، هزاره ، ازبک ووو ديگر نجات بخشيده . شما وظيفداران استپداد ، ارتجاع و ستمگران جنبش ضد ستمگران را با چرند ، پرند ، سفسطه منحرف نه سازيد . همه افغان ها ميدانند که اين پدرام ها ، پيژند ها ، بهزاد ها ، کوشان ها ، کاويانی ها ، پيگير ها ، طغيان ها ، کوشانی ها ، مسير ها ، پنجشيری ها ، چوپان ها و دلقک های چون مزاری ، سپهر ، قاضی زاده ، روشن ، خان ، يون ، تره کی ، ثريا بهأ ، افضلی ، حضرتی ، حميد نوری وانوری کی است ، از کجا آب ميخورند . ج . ب

سهراب سپهر
لطیف پدرام، محیی الدین مهدی و احمد بهزاد خار چشم فاشیسم شده اند

آقای بایانی!

از اینکه مرا متوجه اشتباه تاریخی ام کرده اید بی نهایت تشکر! ولی هدف من چهارسال بود که بر اثر غلطی تایپی "چهارماه" نوشته شده بود.

به هر صورت به جواب تان مینویسم:

افرادی که حد اقل جوهر انسانی در وجود شان باشد هیچ گاهی در هیچ نظامی وظیفهء جاسوسی را نمیپسندند. اینکه شما کتاب دوهمه سقاوی را مقدس دانسته اید آنر بر همان فقدان جوهر انسانی تان مرتبط میدانم چرا که برای خادیست فرق نمیکند که تقدس چیست. برای خادیست گاهی کتاب لنین کبیر مقدس است گاهی سقاوی دوم ولی آنچه برایش هیچه گاه مقدس نیست همان کتاب انسانیت و ارزش های انسانیست. از شما توقع دیگری نمیرود!

در مورد حبیب الله کلکانی و حماقت های او گفته اید باشد. ولی در مورد همین شخصیت ایدیال تان امان الله چه نظر دارید زمانی که حکم فرمودند: که مردم باید لباس غربی بپوشد و حین سلام گفتن به همدیگر کلاه خودرا به رسم تعظیم از سر بدر کنند. این موضوع در تقریباً یک قرن قبل چقدر مضحک به نظر میرسد؟ آیا اینکار دلالت بر عاقل بودن یک رهبر میکند؟ این مثال مشت نمونه خروار آن عالی جناب است!

آیا گفته میتوانید که افغانستان ما در کدام دوره چیزی بوده است و کدام حاکم یا رهبر آن عاقل بوده است که باید از آنها چشم پوشید و صرف به آنهایی چسبید که بنابر مخالف های ایدیولوژیک، قومی یا زبانی با آنها مخالفیم؟

با آنکه نه تنها شکنجه کاتب هزاره را بلکه هر انسان بی گناه را جنایت میدانم ولی از شما میپرسم در طول 250 اخیر در افغانستان کدام دوره و حاکمیتی بوده است که جنایات قتل، کشتار و شکنجه افراد بی گناه را مرتکب نشده باشد. آیا این به نظر تان منطقی میرسد اگر بگوییم در دولتی که شما کارمند خاد آن بوده اید، افراد بیگناه شکنجه، کشته و تحقیر و توهین نشده اند؟ این معیار تان برای دولتداری خوب خیلی بچگانه است هرچند خیلی کهنسال معلوم میشوید.

آیا در طول جنگها و ناامنی های 30 سال اخیر فقط باید دورهء ربانی و طالب مسئول شناخته شود؟
آقای بایانی! آیا داود خان، تره کی، امین، کارمل و نجیب در جهت بی ثبات ساختن و اضمحلال افغانستان نقشی نداشته اند؟

با شما بحث خیلی مشکل است چون خیلی سطحی نگر هستید! با دولتی که بعد از دولت داکتر نجیب تشکیل گردیده عملاً بعد از 250 سال آگاهانه حاکمیت تک قومی افغانستان به چالش کشیده شد. این بود اساس دشمنی گلبدین! و جنرال حمید گل نیز قبل از آنکه مشاور ربانی باشد مشاور گلبدین بود!

به نظر من بزرگترین دستاورد 30 سال جنگ به چالش کشیدن دولت تک قومی در افغانستان بود خوشبختانه این پروسه تا هنوز ادامه دارد.

در آخر اینکه من به دیگران و عقاید شان کار ندارم ولی ای کاش در اخیر ذکر خیری از دلقان خادیست نیز میکردید.

شبیر "کاکر"
یک نامهء سرگشاده خدمت محترم جلال الدین بایانی

هموطن نهایت عزیز وگرانقدر محترم جلال الدین بایانی السلام علیکم!
هرچند شاید که این پیام درمقیاس جنگهای قلمی وحرفهای شدیدی که میان من وشما تاکنون رد وبدل شده باشد خیلی کوچک باشد اما وقتیکه من مجموع پیامهای شمارا با فردی بنام (خان) مطالعه کردم دانستم که بنده شما را کاملا غلط درک کرده بودم زمانیکه شما بحیث یکی ازکارمندان عالی رتبه رژیم های سابق به وطن فروش بودن آن کشمیری بی وطن ایمان دارید بدانید که با تمام اختلافات فکری وخطوط متباعد ایدیالوژیکی بازهم شمارا یک انسان باوجدان یافتم واز تمام حرف های رکیکی که درمقابل جنابعالی استفاده کرده ام رسما معذرت میخواهم.
شاید این معذرت خواهی بمعنای حل کلی مشکلات فکری وعقیدتی میان من وشما نباشد ولی میتواند صف انسانهای وطن خواه وبا وجدان را که به مزدوری ودنائت وخودفروشی به اجانب تن نمیدهند با هرسابقه سیاسی که دارند درراه چاق ساختن اختلافات قومی ومذهبی میان اقوام باهم برادرکشور قلم فرسائی نمیکنند هرچه بیشترقوی وقوی ترمیسازد.
بادرنظرداشت مطالب بالا بنده بعدازین نه تنها که مخالف پیامهای دلسوزانه شما نمی باشم بلکه یکی ازمدافعین راستین افکار ونظرات وطنی وملی شما درمقابل دشمنان خود فروخته وبداخلاق وبدزبان وبدکیش شما درسایت کابل پرس? میباشم .

خداوند یار ویاور شما باد
هموطن شما (شبیرکاکر)

عصر دولتشاهی
یک نامهء سرگشاده خدمت محترم جلال الدین بایانی

آقای کاکر!
من چشم به راه آن بودم که آقای تنویر چیزی بنویسند اما شما پیشدستی کرده اید. با آن که گفته هایم مرا طفلانه قلمداد کرده اید. اما کودک مزاجی از سراپای نوشتهء تان می بارد. نخست این که شما شخصاً به من تاخته اید. من روی یک موضوع که مربوط به "ما" است صحبت می کنم و شما مرا در جایگاه یک فرد انتقاد کرده اید. این به جایش که به دشنام دادن پرداخته اید. شما باید بدانید که وقتی پای دشنام به میان بیاید، هرکسی می تواند دشنام بدهد. مثلاً وقتی شما می گویید اگر پشتون های پشتونستان نمی بودند نام دختر من "نتشا" می بود؛ این یک دشنام محض است. نخست این که در صورتی پیروزی کمونیزم تحمیل نام روسی تنها شامل حال من نی که به شما هم شد. دوم این که من هرگز باور نمی کنم پشتونهای سرحدی به جهاد افغانستان کمکی کرده باشند. چرا که نه ولیخان طرفدار مجاهدین بود نه اچکزی، نه اجمل ختک. احزاب اسلامی پاکستان که طرفداری می کردند، ربطی به پشتون ها نداشت بلکه آنها را آی اس آی رهبری میکرد، مانند جمیت العلما و جماعت اسلامی... وانگهی اگر من بخواهم به چواب دشنام تان بپردازم باید بگویم که اگر مقاومت مردم ما نمی بود تا کنون نا دختران بسیاری "حمیرا چنه" و یا "مادام نورجهان" می بود... در دوران طالبان اکثریت دوستان حاکمیت پاکستان را پذیرفته بودند و همین حالا هم به آن "درخت" افتخار می کنند و در سایه اش نشسته اند.

خدا کند فهمیده باشید که اگر بخواهم دشنامت را پاسخ بدهم، به خوبی از عهدهء این کار می توام برآیم. پس بهتر است فرهنگ نیکی را در پیش گیرید و زبان تان را از گند دشنام پاک کنید و سپس وارد بحث شوید.

دگر این که شما با نام مستعار می نویسید. بحث من با شما زمانی می تواند در درست باشد که شما هم با نام و نشان خود حرف بزنید؛ نه این که از پشت پرده به سخنگویی کنید. یک بار از پشت پردهء نام مستعار برون آیید، سپس من با شما بحث خواهم کرد. شما مرا می شناسید حتی از قریه زادگاهم آگاهید. اما من جز این که حدس بزنم، چیزی دیگری در مورد شما نمی دام.

پس در میدانی که همه مرد مردانه با نام خود و با هویت قانونی خود حضور دارند، پرده نشین ها را جایی نیست. به ویژه که پرده نشینی را وسیله یی برای دشنام دادن و توهین کار بگیرند.

بار نخست نیست که با شما روبرو شده ام. در گذشته ها نیز بحث هایی با هم داشتیم. اما دیگر تا وقتی که در پشت پرده استید با شما حرفی ندارم.....

شبیر "کاکر"
عرض تبریکات به مناسبت عید خدمت محترم عصردولت شاهی

محترم دولت شاهی ! سلام علیکم !

برادرعزز اول روزهای خجسته عید سعید فربان را برایت تبریک میگویم. وبعد بار دیگر ازکلمات که شمارا این قلم رنجانده است ازخودت در پیشگاه تمام خواننده گان کل پرس رسما معذرت می خواهم.
معترما!

اینکه خودت یک شخصیت شناخته شده استی شک ندارم وان شاء الله ما این قدر نامرد نیستیم که ازآزادی سایت کابل پرس? استفاده سوء نموده وبه حملات شخصی مبادرت ورزیم. حتی همان دانشمند گرانقدر وطن ما محترم تنویر نیز با وجود نفرت عمیق اش ازپدرام وامثال او این قدرنامرد نیست که اگر پدرام وارد سخنگاه سایت کابل پرس شود تویر او را دشنام بزند.

تنویر خودش اعلان کرده که من دشمن نوکران پنجابی هستم که زیرنامهای مختلف یک پیام را بمن میدهند وآن پیام توهین وتحقیر یک قوم است. حتی خانم فرشته حضرتی بارها درهمین سایت کابل پرس مضمون نوشته است اما با تمام نفرت ایکه ما وامثال ما ازسخنان سوخته او داریم به دشنام متقابل رو نیاورده ایم وان شاء الله درآینده نیز چنین خواهیم بود.

ازخدا خواهیم توفیق ادب بی ادب محروم گشت ازفضل رب.

محترم عصر!
اگر پیامهای مرا تعقیب کرده باشی درهمین سایت هموطن عزیز بنام (جلال الدین بایانی) که ازکارمندان عالی رتبهء دولت در وزارت خارجه وخاد درزمان حکومت ببرک کارمل وداکترنجیب الله بود بخاطر دفاع ازمواضع حزبی اش وکارنامه های مسلکی اش درخاد به بدترین شکل والفاظ باهم گلاویز شدیم ویکدیگر خودمانرا بی آبرو ساختیم اما تصادفا دیروز زمانی که من به یکی از پیامهایش که عنوانی رفیق حزبی اش بنام خان نگاشته شده بود متوجه شدم که آقای بایانی تعهد به اشخاص ندارد بلکه همان رهبرخاین حزب خودش را هم تقبیح کرده است دانستم که این شخص باهمه تعلقات فکری اش به جناج پرچم ه شخص با وجدان و طندوست بوده است وانسان قوم پرست وتنگ نظر نبود نزد او پشتون وتاجک وازبک وهزاره مطرح نبود من برایش پیام دادم ورسما از وی معذرت خواستم نمیدانم که آیا این معذرت را می پذیرد ویانه برای خودش مربوط است اما من تصمیم گرفتم که میان او وسایر هم حزبی های قوم پرست او یک تفکیک قایل شوم وچه خاصا اینکه او مربوط به یکی از خاندان های مجاهد بایان درزمان جنگهای استقلال افغانستان است و آن عظیم خان بایانی است. پس جا دارد که این هموطن عزیزم را درآغوش بگیرم خیر است که باهم جنگیدیم وچنانچه گفته اند درجنگ نان وحلوا تقسیم نمی شود اما من بعد که من اورا شناختم ودرک کردم باید بی مورد بالای این شخص گرامی نتازم

بالاخره جلوه های ازشهامت ومردانگی را دروجود این شخص من یافتم بناء با تمام اختلافات فکری اورا همین اکنون من تاج سرخود میدانم وطن دار خود میدانم خون شریک خود میدانم اورا وارث اصلی همان خاک و وطن میدانم .
بلی محترم دولت شاهی عزیز!

درمقابل خودت حتی ازهمان ابتدا من نوشته ام که خودت مربوط به یک خانوادهء با آبرو باعزت وطن من هستی نباید خودرا با پدرام وامثال او برابر کنی وسینه چاک داخل کابل پرس شوی ویکه راست یک قوم وچند قبیله مشخص را هدف قرار دهی هدف من این است بیادرک نازنین!

امید به سلامت باشید زیاده ازین وقت گرانبهایتان را ضایع نمی سازم. خوشی وسعادت نصیب تان باد!

عصر دولتشاهی

لطیف پدرام، محیی الدین مهدی و احمد بهزاد خار چشم فاشیسم شده اند

عید بر همه موافقان و مخالفان در کابلپرس مبارکباد!

آقای کاکر!

عید بر شما همه مبارکباد!

نمایش ۱۰ نظر در هر صفحه — برای مشاهده سایر نظرات از کلیدهای زیر استفاده کنید.
مجموع 12 نظر
ملیت ها | هزاره | تاجیک | اوزبیک | تورکمن | هندو و سیک | قرقیز | نورستانی | بلوچ | پشتون/افغان | عرب/سادات

جستجو در کابل پرس