آقاي رزاق مامون كه خوش دارد در هر موضوع و هر حادثه موشگافي كرده و به نحو از انحا مقاصد دروني و آنچناني خويشتن را با ارايه اسناد و مدارك گنگ و مبهم و شايد هم در بعضي موارد واضع به سررساند ازاين كاروان عقب نمانده و در اين دور از تحقيقات و بررسي هاي سبك شوراي نظاري خويش در مورد شهادت غم انگيز ستر جنرال غلام فاروق يعقوبي وزير امنيت دولتي حاكميت جمهوري افغانستان مطلبي را به سان داستان هاي سبك جديد و مانور هاي ( اپراتيفي – ادبي ) تحت عنوان ( روايت مرگ يعقوبي ) در سايت كابل پرس به نشر سپرده است .
آقای رزاق مامون بمثابه نطاق و وكيل مدافع گروپ شورای نظار ، جميعت ، جنبش ، وحدت و در کل ائتلاف بدنام شمال هميشه خواسته است تا حقايق را وارونه جلوه داده و اهداف آنچنانی خود و گروپ مخصوص را كه بدان تعلق دارد ، را با سرايدن داستان هاي مخمل بافي بسان ادبيات ( تاريخ بيهقي ) به نگارش در آورده و وظايف را كه از طرف باند مشخص برايش داده شده است بدرستي به انجام رساند . پی گيری قتل های سياسی در تاريخ معاصر کشور ، خواه بدست هرکس ، هر کشور و هر سازمان جاوسوسی دنيا که صورت گرفته باشد در واقعيت امر نسل امروزی کشور را در قبال اتفاقات و وقايع که قدرت هاي منطقوي در آن دخيل بوده اند، بيدار ساخته ودر تکميل سازی تاريخ پر خم و پيچ افغانستان و شفافيت حقايق مفيد و ممد واقع خواهد شد . اما اگر قرار باشد که در پی افشأ بعضی از گوشه های تاريخ خواسته باشيم ، اهداف مغرضانه و مقاصد غرض آلود را برای گمنام کردن حقايق وارونه بنويسيم ودر کل دروغ بافی نماييم ، اين ديگر خيانت بزرگ و نابخشودنی است که نسل های بعدی ميهن مان هيچگاهی آنرا نه خواهد بخشيد .
آری
گروپ مخصوص شورای نظار بمثابه نکته پرتپش ائتلاف شمال با درنظر داشت امكانات وسيع مالي و دستيابي به منابع سرشار پولي ، هميشه خواسته اند تا با نشر کتب ، رساله ها و مقالات گوناگون در برجسته سازی قهرمان مورد نظر خود شان و طفره رفتن از حقايق با اتکا به مانور های اپراتيفی ذهن هموطنان ما را در قبال مسايل وانکشافات اوضاع سه دهه اخير کشور ، به نحو از انحا مغشوش سازند و برعلاوه طرق فهم و برداشت واقعی از حقايق را از خوانندگان صلب نموده ، و با تلاش های ساديستی هويت اصلی و ماهيت کلی آنانی را که در جنب ، در عمق و در رأس تمام حوادث خونبار کشور قرار داشته اند کتمان دارند. و بايد فراموش نکرد باند شورای نظار و ائتلاف شمال درين مانور ها و تلاش های اپراتيفی به وساطت کشور های دخيل و علاقمند به افغانستان ، گروپ موتلفين ديروزی خود شان (رفقأ !!! ) را نيز با خود همراه دارند . چنانچه رفقأ نيز ازين پروسه به عقب نمانده ، در حقيقت در تکميل پروسه کتمان حقايق و دروغ بافی در تاريخ معاصر افغانستان به نفع خود شان مخصوصا سه ده اخير و بطوراخص انکشاف اوضاع در سالهای حاکميت دکتور نجيب الله و بعد از سقوط آن ، آستين های چرکين و خون آلود را برزده و برای تکميل اهداف که برایشان طراحی شده است کار مينمايند . اردو و سياست در سه ده اخير افغانستان ، د نيمي پيري خاطري ، حقايق و رويداد ها، راز خوابيده ، وو.... .
به هر حال :
آقای رزاق مامون با نشر کتاب ( راز خوابيده – برغم افشاي گوشه يي از حقايق چگونگي شهادت ريس جمهور فقيد كشور شهيد دوكتور نجيب الله ) و مقالات گوناگون از جمله مطلب تحت عنوان ( روايت مرگ يعقوبي سابق وزير امنيت دولتي جمهوري افغانستان ) خواسته است اهداف زيرين را از اينکه مبادا روزی حقايق و واقعيت ها آنچنانکه است افشا شود ، به نگارش در آورده است .
1- اينکه بعد خارجی و مداخلات بيرونی را در سقوط حاکميت جمهوری افغانستان برای هميش زير خاک نمايند و با پنهانکاری مداخلات خارجی ها ، مخصوصا کشور های آزمند منطقوی ، مساله تشکيل ائتلاف شمال را يک قضيه داخلی و افغانی جلوه بدهند .
2- از مسووليت اجراي توطيه عليه پلان صلح ملل متحد و سرانجام سقوط يك حاكميت ملي و داراي ارزش هاي انساني، به خرابه مبدل ساختن مكمل شهر كابل در جنگ هاي ذات البيني ميان شوراي نظار و تنظيم هاي مخرب جهادي ، شهادت بيش از شصت و پنج هزار انسان كابلي - تسليح ، تمويل ، تجهيز و سروسامان دادن طالبان توسط دولت ربانی – مسعود ، براي از ميان برداشتن دشمن ديرين شوراي نظار يعني حزب اسلامي و پيامد هاي ناشي از اين مانور – براي هميش شانه خالي نموده آنرا جز از وقايع كه باند شوراي نظار بدان هيچ ربطي نداشته و مبرا از صلاحيت و خواست رهبري شوراي نظار اتفاق افتاده است وانمود سازد.
3- آقای رزاق مامون باز هم طبق معمول شورای نظاری ها ، نکات منفی و نامطلوب را عمدا و قصدا دروغ بافی کرده و در يک کلام خواسته است ترور شهادت کنند . بدين معنی که شهادت بزرگ شهيد دوکتور نجيب الله را بدست دژخميان سياه روی پنجابی و مزدوران حلقه بگوش طالبی شان بسيار کوچک جلوه بدهند . و هكذا در مقاله پسين خويش باز هم توطيه شهادت يعقوبي را خود كشي عنوان كرده و ماهي مراد خويش را از منجلاب پر از تيغه هاي زهر آگين حك زده شده با مارك شوراي نظار بدست آرد.
4- و باز هم به تکرار نبشته های پيشين خويش ، قهرمان خود ساخته و مورد نظر خودشان را بلند و بلند تر جلوه داده و در تکميل شخصيت سازی و ترتيب اسطوره مورد علاقه برای او رسالت خودش را ادا ساخته باشد .
5- از بار مسووليت تاريخی شهادت دکتور نجيب الله ريس جمهور محبوب و قهرمان کشور مان وهمرزمان دلير شان شانه خالی نموده و آنرا نيز طبق معمول خود شان تنها و تنها به يک کشور حواله سازند. درحاليكه باند شوراي نظار و دولت به اصطلاح اسلامي ناحيه يازدهم شهر كابل !!! مسووليت اصلي را در اين رويداد تلخ تاريخ كشور مان داشته و دارد.
6- و در اخير تلاش آقاي مامون در آن است تا علاوه بر تمام نكات كه در بالا ذكر شد ، در برجسته سازي خودش بعنوان يك كارشناس مطرح و ژورناليست بانام و نشان روند گام برداشتن بسوي شهرت را بهتر و بيشتر از همه بپيمايد .
وقتيکه خوانندگان دقيقا متوجه شوند در ميابند که چه اهداف مشترکی در ميان رفقا و برادران مؤتلف بوجود آمده است . بلند سازی و شخصيت سازی برای آصف دلاور ، نبی عظيمی ، فتاح ، سيد اعظم سعيد ، بابه جان و ... و در مقابل ترور شخصيت های چون جمعه اسک ، تاج محمد ،جنرال رسول ، جنرال باقی ، جنرال شهباز ... هم طراز با نوشته های آقای نبی عظيمی در کتاب ضخيم اردو و سياست ، و داستان سرايي هاي اوسانه سي سانه گون آقاي حسين فخري و دشنام نامه هاي نورمحمد سنگر و ...
آري ... چنين است ماهيت اصلي توطيه ها و مخمل بافي هاي ظريف گونه به شيوه شوراي نظاري ها.
شهيد سترجنرال غلام فاروق يعقوبي وزير امنيت دولتي جمهوري افغانستان از جمله شخصيت هاي مطرح حاكميت حزب وطن بود كه مردانه و بارشادت بي نظير در مقابل توطيه تخريب عمليه صلح ملل متحد قدعلم كرد و با شهامت يك نظامي معتقد و بلند بالا شهيد گرديد . زيرا او توطيه بزرگ راه اندازي شده توسط ( روسيه ، ايران و فرانسه را با تفاهم با اسلام آباد ) نسبت به همه مجريان حاكميت بيشتر درك كرده و براي مقابله باآن آستين برزد. اينكه مخملبافان اسطوره ساز و يا هم به معني ديگر نويسنده گان جيره خوار و خاين ميخواهند باز هم از اتهام خودكشي كه بر يعقوبي شهيد بسته بودند دفاع نمايند ، جز توهمي ( كلوخ را مانده و از آب گذر نمايند ) چيزي ديگري نميتواند استنباط گردد.
رزاق مامون نگهبان سينه چاك در هاي ائتلاف بدنام شمال و گارد محافظ گاو صندوق هاي جنايات شوراي نظار كه سوز بازداشت چندين ساله توسط حاكميت جمهوري افغانستان را به اتهام خيانت به ميهن و مردم هيچگاهي از ياد نخواهد برد با عقده گشايي هستريك گونه ، باز هم خواسته است براي برأت رفقا و برادران !!! مؤتلف ديروزي در اتئلاف ننگين جبل السراج افسانه جديدي را به سان ناول هاي دوران پتر كبير طراحي كرده و بدست نشر بسپارد. اينبار باز هم به استفاده از طرق اپراتيفي مغشوش ساختن اذهان و گذر بدون ايست بر وقايع آن روز هاي دشوار تعيين سرنوشت ، بود و نبود جغرافيايي بنام افغانستان ( اوسانه !!!) جديدي را تحت عنوان ( روايت مرگ يعقوبي ) قلم زده است.
در مورد شهادت ستر جنرال غلام فاروق يعقوبي وزير امنيت دولتي حاكميت جمهوري افغانستان براي اولين بار مطلبي را تحت عنوان ( يعقوبي سنگه شهيد كراي شو ) در نشريه وطن يا كفن به نشر سپردم .آخرين تحقيقات و پژوهش در اين مورد و همزمان گمانه زني ها و برداشت اراكين بلند پايه وزارت امنيت دولتي از جمله يكي از معاونين يعقوبي صاحب كه نامش نزد بنده محفوظ است اين بود كه :( يعقوبي صاحب به امر محمود بريالي و تاييد اراكين شوراي نظاري توسط جنرال يار محمد برادر فريد مزدك با تفاهم با اهرم هاي خارجي توطيه به شهادت رسانده شد .) به تعقيب نشر اين مطلب آقاي حسين فخري كه مسووليت بررسي قتل يعقوبي را در آستانه هجوم ياغيان و باغيان ائتلاف شمال عهده دار بود، در فصلنامه خط سوم چگونگي به اصطلاح خود كشي يعقوبي را آنچنانكه امروز آقاي مامون آنرا طراحي كرده است به نگارش گرفته كه باز هم همان آش بود و همان كاسه ...
آقاي رزاق مامون برغم اينكه غلام فاروق يعقوبي را از جمله نخبگان عصرمان ياد ميكند و براي اينكه ذهن خوانندگان خويش را بيشتر به داوري بيطرفانه خويشتن جلب نمايد با ابراز احساسات ، كركترستيك بسيار مثبتي از او ارايه ميدارد . و باز هم طبق معمول اضافه گويي ها و حاشيه رفتن ها را كه اصلا به مطلب ربطي نداده شامل نگارش خود ساخته تا باشد كه با ريزش زهر خود مانند يك سوسمار كريح الچهره بر زخم هاي خونچكان سلاخي شده توسط باند شوراي نظار اذيتي بر روح زخمي وطن بگذارد.اما در عقب تمام اين داستان سرايي هاي نوع شوراي نظاري باز هم مقاصد شوم و اهداف مغرضانه اش برملا ميگردد . و خواننده به خوبي در ميابد كه زير كاسه نيم كاسه يي حتمي است . به تعقيب آن آقاي مامون داستان مردي پيري را كه از دوران شاهي ( در ظبط و احوالات ) ارگان مهم دولتي و جاييكه مسايل مبرم و اساسي و تصميم گيري هاي سرنوشت ساز براي بقاي ميهن و مقابله برضد دشمنان آن مطرح ميگردد به رشته تحرير در مياورد .اين مرد پير در طول مدت زمان درازي اضافه از سه دهه از خطرناكترين گذر ها عبور كرده حاكميت هاي شاهي ، جمهوري داوود خان ، جمهوري ديموكراتيك و جمهوري افغانستان را دوره زده و هم شهيد و هم غازي و هم صحيح و سلامت تا به امروز در اين ارگان بپاس خدمات شايان و بنابر اعتماد رهبري وزارت امنيت دولتي تا اين دم در اين ارگان اجراي وظيفه مينمايد . اين پيرمرد تخيلي افسانه خودكشي يعقوبي را براي آقاي مامون بازگو نموده و در تكميل پروسه تاريخ سازي و تهيه درامه فوق با وي همكار است . بنابر ساخته هاي آقاي مامون اين مرد در حين حادثه خود كشي !!! آقاي يعقوبي در عقب دروازه دفتر وزير امنيت دولتي حاضر بود .
اين كارمند پير و فرسوده كه شايد حالا ديگر به ابديت پيوسته باشد ، با يك كارمند ديگر موظف شبانه كه باز هم اسم و آدرس وي بنابر مانور هاي اپراتيفي – ادبي مامون صاحب در جعل و دروغ بافي گنگ است در رويا هاي مامون ها ، حسين فخري ها و ... پديدار ميگردد. در اصل همين ها در تكميل نكته اصلي داستان نقش دارند و حقايق وارونه !!! را از زبان آنها نبشته اند . . .
مامون باز هم از اخفاي داكتر نجيب الله به دفتر ملل متحد ياد ميكند در حاليكه چگونگي اخفا و پناهنده شدن او را هيچگاهي برملا نميسازد. كه او چرا برغم آنكه يك نفر مجاهد هم پا به كابل نگذاشته بود ، ميخواست با اين عجله از كشور خارج شود . بديهي است كه خروج مصؤن او بخشي از برنامه ملل متحد بود ... اما با اين عجله چطور و چرا ... اين پروسه ناكام شد و وي ناگذير به دفتر ملل متحد پناه برد.
يكي از اهداف كودتاچيان هشت ثوري همين مساله پناهنده شدن دوكتور نجيب الله است كه ميخواهند آنرا خيانت جلوه دهند و ذهن اعضاي سابق حزب وطن را باز هم با بازي هاي اپراتيفي – ادبي مغشوش ساخته و به نفع خودشان تمام سازند. اما بيخبر از آنكه روشني كرم شب تاب صرف در ظلمات شب ميتواند ظاهر گردد ، و اما با طلوع خورشيد محو خواهد شد ...
( از طرف نجيب به ما خيانت صورت گرفته است – فكر نمي كردم چنين وضيعتي اتفاق بيافتد. شما تا اطلاع بعدي مواظب وضع كشور باشيد...).
آري ... به گفته مامون صاحب يعقوبي از اينكه دكتر نجيب الله از خطر حتمي حمله توسط رفقاي مؤتلف خود به دفتر ملل متحد پناه برده بود سخت قهر زده شده بود ...درست است !!!
آقاي مامون با فراست در يافته است كه جنايات نابخشودني ائتلاف شمال در كل و بطور مشخص گروپ شوراي نظار در تراژدي ناكامي پلان صلح ملل متحد كه سقوط حاكميت جمهوري افغانستان شامل انحلال اردوي ملي ، پوليس ملي ، و امنيت دولتي و سرنگوني تمام زيرساخت هاي مادي و معنوي كشوررا بطور كل در قبال داشت از شهكار هاي قهرماني هاي مجاهدين شوراي نظار است ، هيچگاهي از حافظه تاريخ محو نخواهد شد اما به يك شرط و ... آنهم جعل تاريخ و نشر اكاذيب ، اتهام ، پروپاگند ، دروغ و گسترش يك كمپاين بزرگ تبليغاتي براي مخدوش ساختن اذهان عامه و ...
آري داكتر نجيب هيچگاهي به حزب و دولت كه در رأس آن قرار داشت خيانت نكرده بود و تا آخرين دم از تطبيق پلان صلح ملل متحد جانبازانه و با سرافرازي دفاع نمود و بخاطر تأمين صلح ، ختم جنگ و تقويه ديموكراسي در افغانستان از قدرت كه در سطح منطقه كمايي كرده بود انصراف نمود. آري
و بايد ياد آورشد كه خروج مصون او بخشي از پلان ملل متحد بود كه باداران پشاورنشين جهادي آقاي مامون صاحب نيز برخروج دوكتور نجيب الله شهيد قبل از تسليمي قدرت به شوراي غير جانبدار تأكيد داشتند.هيچ منبع يي تا حال كشفيات جديد آقاي مامون صاحب را كه گويا شهيد يعقوبي گاهي هم سرقوماندان اعلي قواي مسلح و ريس جمهور پيشين جمهوري افغانستان را به خيانت متهم كرده باشد نه تنها تاييد نكرده است بلكه بسيار از نزديكان يعقوبي صاحب از جمله معاون وزارت امنيت دولتي و ريس پيشين لوژستيك آن وزارت نيز از اينكه يعقوبي صاحب عمق توطيه ائتلاف شمال را درك كرده بود بار ها براي شخص خودم ياد آوري نموده است . او درك كرده بود كه ديگر حاكميت كه بخون هزاران انسان باشرف حزب وطن در پي خروج نيرو هاي شوروي بميان آمده بود و مستقلانه از استقلال ، تماميت ارضي ، حاكميت ملي و صلح پايدار مردانه به زور راد مردان شجاع قواي مسلح جمهوري افغانستان دفاع ميكرد ، در اثر خيانت جاني ترين و كثيف ترين اعضاي حزب وطن از جمله محمود بريالي ، نجم الدين كاوياني ، فريد احمد مزدك ، عبدالوكيل ، سيد اكرام پيگير… و نظامي هاي خاين به وطن و خاين به تعهد نظامي مثل نبي عظيمي ، آصف دلاور ، سيد اعظم سعيد ، فتاح ، عبدالرشيد دوستم ، عبدالمومن ، باقر فرين ، يار محمد و … به امر و هدايت مثلث شوم ( ايران ، روسيه ، فرانسه ) در تفاهم كلي با پاكستان به باد فنا رفته بود .
اما مامون صاحب : خاينين و معامله گران داخل حزب وطن كه نميخواهم باز هم نام هاي كثيف شان را بنگارم در يك معامله بزرگ و ننگين به ايما و اشاره ( مسكو ، تهران ، پاريس ) قطعات قواي مسلح را از مزار شريف آغاز و تا به در هاي پايتخت در زدو بند به دشمنان مردم افغانستان تسليم نمودند خيانت نكرده اند ؟ كه يعقوبي صاحب برغم درك واقعي از اصل قضيه و معامله بعنوان وزير امنيت دولتي جمهوري افغانستان از آنها ياد كند . يعقوبي صاحب با تمام شناخت و برداشت تجربوي كه از حزب خود و گروپ هاي فراكسيوني آن داشت ، دريافته بود كه ريس جمهور شب قبل از يك حمله حتمي گروپ محمود بريالي و رفقاي مؤتلف جان به سلامت برده بود .پلان حتمي گروپ محمود بريالي – دوستم و شوراي نظار در آن شب از بين بردن ريس جمهور بود و احيانا اگر اين موقع بدست شان ميامد بلادرنگ در همان شب ريس جمهور را به قتل ميرساندند ... كه دوكتور نجيب الله نيز با درك توطيه مجبورا به دفتر ملل متحد پناه برد . قضيه يي كه يعقوبي دربست از اين دسيسه آگاهي داشت . نويسنده جهادي _ مقاومتي از اينكه دكتر نجيب الله دست به دست كودتاچيان و مؤتلفين بدنام برآستان قهرمان شان نه لميد و دست بوسي نكرد افسوس بزرگ را بردل جا داده است ، به همين خاطر است كه پناهنده شدن جبري او را بدفتر ملل متحد خيانت مينامد. چنانچه نبي عظيمي سردمدار بزرگ خيانت و داستان سراي ديگر حلقه مؤتلفين نيز عنوان ( فرار و خيانت ) را ذكر ميكند . ببينيد چقدر مشابهت و همنوايي در مقاصد برادران و رفقا موجود است . نكته ديگري را كه مامون صاحب از آن ياد كرده است جلسه شوراي دفاع وطن بود كه يعقوبي شهيد از مقر وزرات امنيت دولتي به صوب كميته مركزي جهت اشتراك در جلسه مذبور روانه شده است . بايد ياد آور شد كه شوراي دفاع وطن در آنزمان اصلا موجوديت فزيكي نداشت . اين شورا در آستانه نخستين روز هاي قيام ثور در زمان زمامداري نور محمد تره كي بنيان گذاشته شده بود و اگر منظور آقاي داستان سراي جهادي _ مقاومتي مان سرقومانداني اعلي قواي مسلح باشد ، جلسات متذكره در غياب سرقوماندان اعلي قواي مسلح و ريس جمهور دوكتور نجيب الله داير شده نميتوانست . اين جلسه كه مامون صاحب از آن ياد آوري ميكند جلسه بيروي سياسي به سركرده گي محمود بريالي بود ، كه قبل از پناهنده شدن دكتور نجيب الله به دفتر ملل متحد بدون در نظرداشت تكميل شدن نصاب جلسه در غياب ريس جمهور و ريس حزب وطن از طرف گروپ كودتاچيان براي تكميل پروسه توطيه و كودتا تحت عنوان بررسي اوضاع و بحران شمال تشكيل ميشد.
(هيچ کسی را نگذاريد نزد من بيايد... هر کسی کاری داشت او را به دفتر يارمحمد ( معين وزارت امنيت) وباقر فرين(معاون دوم امنيت) رهنمايی کنيد.) به به واقعا مامون صاحب در درامه نويسي بسيار دست بالايي داريد . . .
بايد ياد آور شد كه باقر فرين و يارمحمد از جمله فيگور هاي قدمه دوم كودتا بودند كه يعقوبي صاحب برغم شناخت كه از آنها داشت در مورد شان اقدام نكرد و شايد هم نميتوانست زيرا كه ديگر بسيار دير شده بود. اما برغم آشكار شدن عمق توطيه و موجوديت ستون پنجم دشمن در درون وزارت امنيت دولتي آيا يعقوبي شهيد چنانكه مامون خان ساخته است گفته است كه ني . مامون صاحب براي اينكه داستان خودكشي يعقوبي را كه كودتا چيان ( رفقا ) بسيار دقيق طرح ريزي كرده بودند بهتر و بهتر به اثبات برساند از جعل نامه مضحك ( اردو و سياست نبي عظيمي ) به عنوان كتاب معروف ياد ميكند و از نبشته هاي دروغين آن كاپي كرده و براي تكميل داستان جعل و فريب مورد استفاده قرار ميدهد .
( سترجنرال نبی عظيمی درکتاب معروف خود ( اردووسياست) درین باره می نويسد:
« ساعت 7:30 بجه صبح اطلاع دادند که وزير امنيت دولتی بعد ازآن که از موضوع گريز وخيانت دکتر نجيب الله آگاه می شود وغرض ملاقات با ساير اعضای بيروی سياسی به طرف کميته مرکزی حزب راه می افتد. درآن جا کسی را نمی يابد. به او گفته می شود که جلسه ساعت هشت صبح در وزارت خارجه داير می شود. سترجنرال يعقوبی به طرف دفتر خويش رهسپار می شود. درآن جا او می بائيست مطابق معمول ساعت هفت صبح، جلسه اپراتيفی قرارگاه وزارت امنيت دولتی را داير و سرپرستی نمايد.
جنرال باقر فرين معاون او می گفت که:
يعقوبی مرا احضار کرد وگفت جلسه را خودت پيش ببر. يعقوبی رنگ پريده، مغموم ومتأثر معلوم می شد. درجريان جلسه، ياور يعقوبی سراسيمه به نزد من آمد وموضوع خودکشی يعقوبی را سربسته به من گفت. جلسه را ختم کردم و با سرعت به طرف اتاق يعقوبی به راه افتادم. يعقوبی در مقابل ميز کارخويش بر روی زمين افتاده بود. تفنگچه دستی اش درکنار وی ديده می شد وخون زيادی کف اتاق را پوشانيده بود.يعقوبی نفس نمی کشيد وقلب او ايستاده بود. او در ناحيه شقيقه خويش فير کرده وجا به جا کشته شده بود.
به نظر جنرال باقر فرين، خودکشی او، کاملا واضح بود و هيچ گونه شک وترديدی برای کسی باقی نمی گذاشت. بعضی از رؤسای ديگر وزارت امنيت دولتی نيز اين مسأله را که او خود کشی کرده بود، تائيد می نمايند. اما عده ای از دوستان وهواخواهان يعقوبی هنوز هم باور نمی کنند که او دست به خود کشی زده باشد. فکر می شود که بعضی از عمال نزديک به استخبارات شوروی به خاطر آن که يعقوبی را با تمام اسرارو رازهای بی شمارش برای هميشه خاموش ساخته باشند، دست به اين جنايت زده اند. بعضی ها طرفداران نجيب را متهم می کنند و عده ای همکاران بسيار نزديک و با صلاحيت او را در وزارت امنيت.» )
آقاي رزاق مامون با يك مانور بسيار دقيق و حساب شده ديگر اپراتيفي باز هم روايتي ديگري را كه راوي آن را ذكر نميكند كشته شدن يعقوبي صاحب را از طرف همكاران بسيار نزديك و با صلاحيت وزير امنيت دولتي ذكر مينمايد .
يكي از فكتور هاي عمده و اساسي جعل و تزوير داستان نويسان شوراي نظاري اجراي مانور هايي است كه هر نوع گمانه زني ها را در رابطه به داستان سرايي هاي اوسانه سي سانه با يك گريز بسيار دقيق و ضد حمله بسيار ماهرانه صلب مينمايند. با اينكه گمانه زني هاي عام در قبال اين جنايت بزرگ و تاريخي حكايت از توطيه بزرگ و دسيسه ناجوانمردانه جنرال يارمحمد دارد ، اما رزاق مامون بازهم راوي ها و شاهدان داستان خويش را برعدم تصديق اين واقعيت تلخ كه بايد هم دربست آن را ميپذيرفت پيش ميكشد.
حسين فخري داستان نويس گروپ سلطانعلي كشتمند ، مودل دست سوم توطيه و كودتا كه حالا نيز در رياست عمومي امنيت ملي اجراي وظيفه دارد ، بحيث سارنوال قواي مسلح موظف به بررسي قضيه قتل يعقوبي ميشود. . . چقدر مضحك و ريشخند زا است . . . خودت را ميكشند و بر آستان تابوت ات ميگيريند.
با آنكه آقاي داستان نويس نيز در يك مقاله اوسانه گونه اين توطيه را به شكلي از اشكال خودكشي عنوان كرده است ، اما تاريخ عصر مان بدون هيچگونه معامله يي چهره هاي كريح و كثيف ، معامله گران وطنفروش ، خاينين بي ننگ و افسانه سرايان باج گير را افشا خواهد كرد .
يعقوبي كه بعنوان مدافع راسيتن آرمان هاي والاي نهضت ترقيخواه و تحول طلب افغانستان سد و مانع بزرگي براي رسيدن به اميان ناشايست باند شوراي نظار از جمله تسخير بلاشرط و قيد شهر كابل توسط دستجات ابركوتي و بخملي پوش ائتلاف بدنام شمال به حساب ميآمد و از داستان هاي پروتكول قوماندانان بنام مجاهدين با قطعات اردوي چهلم شوروي كاملا و بهتر از همه آگاهي داشت ، به امر مستقيم محمود بريالي ( طراح توطيه سقوط حاكميت جمهوري افغانستان ) توسط جنرال خاين يارمحمد به شهادت رسانده شد . آقاي هدايت حبيب يكي از دوستان نزديك احمد شاه مسعود و از همكاران بسيار جانه به جاني يارمحمد در امنيت دولتي در مورد توطيه سرنگوني سترجنرال غلام فاروق يعقوبي وزير امنيت دولتي جمهوري افغانستان در سايت هاي انترنتي مقاله يي را به نشر سپرده است كه سايت حزب وطن آنرا بطور فشرده نقل كرده كه در گوشه يي از اين مقاله چنين نگاشته شده است :
( خوشبختانه در اپريل 1992 زمان که رفقا فريد احمد مزدک . نجم الدين کاويانی .وکيل وزير خارجه غرض دست بوسی جناب احمد شاه مسعود شهيد ( ع ر) به جبل سراج ميرفتند من نيز هم رکاب غرض دست بوسی جناب شان به پروان رفتيم.آن مرحوم در اولين نگاه كه من را ديد شناخته وبنده را در اغوش گرفت. در ملاقات اول جناب شان چند پارچه سالم از زمرد ها را برای من تحفه گونه بخشيده که يادگار دست مبارک شانرا تا هنوز نزد خود در سويدن حفظ دارم.
من به صفت يک ورزشکار وبعدآ که در ارگان امنيت دولتی افسر تعين ومقرر شدم هميشه تلاش نمودم که از جانب من گزند به سردار جهاد ورهبر تاجكان افغانستان نه رسد که باعث اطمينان جنرال يار محمد معاون وزارت امنيت دولتی ، فريد احمد مزدک ونجم الدين اخگر کاويانی گرديد ومن را رشد وارتقا دادند . زمانی در جبل سراج به دست بوسی رفته بوديم در مورد همکاری و روحيه کاری من از من سپاس نمود ودانستم که اقای جنرال يار محمد معاون اول وزير امنيت دولتی يکی از همکاران ودوستان نزديک شهيد مسعود بوده وبا من به ان نسبت روابط حسنه داشته است .
و در ملاقات درک گرديد که جنرال يار محمد جنرال غلام فاروق يعقوبی وزير امنيت داکتر نجيب الله را به قتل رسانيده واز گاو صندوق های داخل دفترش مليارد ها دالر و اسعار خارجی را سرقت كرده وتا هنوز از ان استفاده ميگردد . که شهيد مسعود دو بار در مورد سرنوشت پولهایداخل اتاق يعقوبی از يار محمد پرسيد که يار محمد دروغ جواب داد .)
به هر حال ... آقاي مامون بازهم از زبان يعقوبي صاحب جمله يي را روي كاغذ سياه كرده است كه براي برات قاتلين و جانيان غارتگر موتلف اش ممد واقع گردد :
( یک جنرال وقتی دراجرای مأموریت خویش ناکام می شود، حق ادامه کار را ندارد وباید خودش را بکشد .)
آقاي رزاق مامون بايد با وجدان باز و بي آلايش اين را بپذيرد كه يعقوبي كدام خيانت را در قبال ميهن و مردم وحاكميت كه بخون هزاران انسان نامدار وطن مستقلانه از استقلال ، تماميت ارضي ، هويت ميهني و جغرافياي افغانستان دفاع ميكرد ، انجام نداده بود و ياهم كدام كاستي يي در امور وظيفوي خويش بروز نداده بود كه به حيث يك جنرال باوقار و با حيثيت قواي مسلح افغانستان دست به انتحار ميزد. او بنابر تعهد و سوگند نظامي كه بخاطر حراست از منافع ملي درج تاريخچه زنده گي اش كرده بود هيچگاهي سرتسليم به اين جانيان وطنفروش و خاكفروش پايين نياورد . او مردانه و با شجاعت بي نظير از تحقق پلان صلح ملل متحد براي ختم جنگ و برادركشي و تراژدي چهارده ساله تحميلي بر افغانها با جسارت و ايمانداري دفاع كرد . يعقوبي درك كرده بود كه ريس جمهور كشورش و سرقوماندان اعلي قواي مسلح كه وي جز از رهبري آن را تشكيل ميداد به اثر فشار نظامي و تهديدات جنرالان اشد قواي مسلح كه او سرقوماندان اش بود به دفتر ملل متحد پناهنده شده بود.بنابر آن رفقاي موتلف با تفاهم با اهرم هاي قدرت در فدراسيون روسيه ، جمهوري اسلامي ايران ، جمهوري فرانسه و تاييد ستون هاي پنجم شان در داخل افغانستان براي از ميان برداشتن اين سد و مانع دست بكار شده و سترجنرال غلام فاروق يعقوبي وزير امنيت دولتي را كه به عمق توطيه عليه حاكميت جمهوري افغانستان رسيده بود به حكم جبار دوزخي و ويرانگر چكمه پوش ائتلاف بدنام شمال ناجوانمردانه به شهادت رساندند.
اندكي بعد از اين جنايت هولناك ، تورن جنرال باقي ريس اداره پنجم توسط يكي از كاركنان آن اداره و به تعقيب آن تورن جنرال شهباز معاون اول قومانداني گارد ملي بواسطه جنرال اسد مشهور به مار خور به شهادت ميرسند. يكي از شاهدان عيني شهادت جنرال شهباز حكايت كرد كه : حين برخورد لفظي ميان اسد مارخور و جنرال شهباز ، مهاجمين نخست فرم و نشان عسكري اين جنرال با شهامت را از روي شانه و سينه اش پاره كرده و به تعقيب آن چندين تن لت و كوب كنان و با دادن دشنام هاي ركيك در حاليكه مارخور نيز در اين هنگامه بادي گارد هاي برهنه صورت خود را همراهي ميكرد كشان كشان پاي اين جنرال مرد را به گودالي كه در نزديكي دفتراش قرار داشت كشاندند و اندكي بعد صداي شليك كلاشينكوف خشم جنرال اسد را اندكي فرونشاند ، ولي در برگشت از صحنه قصابي با افتخار و مباهات فرياد ميزد : آخرين ميخ را بر تابوت اپارتايد پشتون ها كوبيدم .
بايد فراموش نكرد كه در نخستين روز هاي سقوط حاكميت آقاي شادان قاضي القضات ج . ا و اضافه از دوصد تن از جنرالان و افسران قواي مسلح به جرم توطيه عليه دولت نو بنياد اسلامي به رگبار مسلسل هاي شوراي نظار بسته شدند ...و
و بدين سان آخرين موانع در مقابل كودتا و معامله فروش حاكميت از جا برداشته شد و صفحه جديدي از كشتن ها ، دريدن ها ، به آتش كشيدن ها و سرانجام از ميان برداشتن ها اما با ابعاد گسترده و خطرناك آن بر وراق تاريخ افغانستان باز گرديد و ...
یادداشت رزاق مأمون
درباب نظریه ها درخصوص مرگ یعقوبی/ من درنوشتن کتاب رازخوابیده یازده سال تمام درجستجو بودم. در پنج سال حکومت طالبان خبرنگار بی بی سی بودم و این امکان را داشتم که به هرگوشه منطقه سفر کنم. این یک تلاش ضروری بود و شاید بتواند درآینده، نقطه آغازی برای تحقیقات درزمینه های مختلف باشد. من این کار را به خاطر شکافتن دیوار های ضخیم محافظه کاری و...
چهار شنبه 22 آوريل 2009, نويسنده: رزاق مأمون
روایت مرگ فاروق یعقوبی
وزیر امنیت دولتی حکومت دکتر نجیب الله/ شاهدان عینی می گویند که بعد از شنیدن صدای تفنگچه، سلیمان وسرباز کشیک به سوی دفتر جنرال یارمحمد دویدندو یارمحمد بعد از مشاهده جسد، بی درنگ به سوی تلفن رفت و اعضای دفتر سیاسی را ازین ماجرا با خبر ساخت. به زودی هیأت دکتران از شفاخانه امنیت برای معاینه جسد از راه رسیدند و موتر امبولانس به ساعت هشت وسی پیکر مرده یعقوبی را به شفاخانه چهارصد بستر انتقال داد و دفتر یعقوبی از سوی هیأت تحقیق مهر ولاک گردید.
شنبه 18 آوريل 2009, نويسنده: رزاق مأمون
روايت جديد در مورد قاتل دكتر نجيب الله
برگرفته از كتاب: مسعود در نبرد استخباراتی
دو شنبه 27 اكتبر 2008, نويسنده: رزاق مأمون
نظرات
29 دیدگاهزمانيكه قاتلين بر آستان تابوت مقتول بگريند
به به چه مرثیه خوانی برای قاتل ملت. خود نجیب بزرگترین جنایتکار بود. خیبر جانا کاش آخرين ميخ را بر تابوت اپارتايد پشتون ها محکم می کوفتند که بعدا فاشیتهای طالب برنخیزد.
زمانيكه قاتلين بر آستان تابوت مقتول بگريند
آقاي جمشيد. قاتل ملت معلوم است و مرثيه خوانان داخلي و خارجي آن را نيز همه ميشناسند. قاتل 65 هزار انسان بيگناه كابل را همه و همه ميشناسند كه كي است . اگر شما ميخواهيد به همراهي سفارت فرانسه - ايران و روسيه از بزك چيني تان قهرمان بسازيد اين ديگر خواب و خيالي بيش نخواهد بود. همين كثافت لجن ها بودند كه به زعم خود شان با كوبيدن ميخ به اپارتايد به اصطلاح پشتون ها ميهن را تا هنوز كه هنوز است به مكيدن گرفته اند.
پشتون ها ، تاجك ها ، هزاره ها ، ازبك ها ، تركمن ها ، نورستاني ها و ... همه گل هاي يك سبد اند .اگر شما مثل فرمانده دروغين تان با اظهار نظر هاي بي مورد ميخواهيد عطش آتشين تان را نسبت به مقاصد شوم كه داريد فرونشانيد بيغم باشيد كه چهره هاي كريح تان را همه شناخته اند. مامون ها ، سنچاركي ها ، مولانا عبداله طلوع و غيره و غيره همه وهمه جيره خواران سفارت هاي سه گانه قبلا ذكر شده اند كه اصلا از دامان آي اس آي پا به ميدان بازي هاي سياسي روز گذاشته اند . فهميدي
ادريس كامجو
زمانيكه قاتلين بر آستان تابوت مقتول بگريند
آها - اگر جناب محترم مرحومي انجنير احمدشاه مسعود ريس شوراي نظار جميعت اسلامي افغانستان . وزير محترم دفاع ملي دولت اسلامي خيرخانه و كارته پروان و قهرمان مولي !!! را ستايش ميكرد ، حالا ديگر آرين خيبر نيز نويسنده چيره دست و تواناي افغانستانيان ميبود . اني .
زمانيكه قاتلين بر آستان تابوت مقتول بگريند
آقای خیبر ! شما هم در ویرایش وبیان مطلب انصاف و عدالت را مراعات نکردید گویا که آقای لایق قلم پردازی میکند . شما متوجه نشدید که با کثافت خواندن نام قدرت دارن اتحاد شمال ، در کدام جبهۀ جنگ قرار دارید . اگر با پناهنده شدن مرحوم دوکتور نجیب در هندوستان آقای راکتیار در کابل قدرت را میگرفت ، شما ایقدر بی قرار نمی شدید و به هر طرف دست اندازی نمی کردید . آقای مأمون در مصاحبه با آقای میرزایی در تلویزیون آریانا به صراحت اظهار نمودند که قتل جنرال یعقوبی یک ترور سیاسی بوده نه خودکشی . یا شما متوجه نشدید یا خواستید به هر ترتیبی که امکان داشته باشد به شخصیت آقای مأمون بتازید و خاک پرده های حقایق نهفته و پنهان را ضخیم تر بسازید . شماها اتحاد شمال را محکوم میکنید و اتحاد شمال اتحادیه پاکستانی ها را لعنت میفرستد ، خلقی ها به پرچمی ها وطنفروش میگویند و پرچمی ها علت و عوامل اشغال اوغانستان را نداشتن آگاهی مدیریت خلقی ها میپندارند .
همه آنهایی که در سی سال اخیر قدرت مند بودند و صلاحیت دار ، مجاهد بودند و یا دولتی در بربادی اوغانستان سهیم اند . هم شما راست میگوید و هم آقای مأمون . فقط مردم و ملت بیچاره اوغانستان ملامت اند که به شما ها باور نموده بودند . در این سرزمین نه قهرمانی بوده و نه هم بابایی ! این ملت مظلوم ، بی سواد ، گرسنه شکم و برهنه پای اوغانستان است که قهرمانان واقعی و بابا های سر بلند این ملت اند که با وجود همۀ کشتار ها ، راکتباران و زهر پاشی های تان ، باز هم زنده و سربلند اند . هر قدر که قلم پردازی کنید به همان اندازه دامن خود را بالا تر و بالا تر خواهید نمود .
زمانيكه قاتلين بر آستان تابوت مقتول بگريند
آقاي مزاري سلام .
در واقعيت امر آقاي مامون زماني كه با عكس االعمل هاي شديد از طرف مردم در رابطه با داستان ( روايت مرگ يعقوبي ) مواجه گشت با استفاده از روابط شخصي و امكانات گروپي ميز گردي را در تلويزيون آريانا راه اندازي كرد. و شايد هم از مقاله آقاي آرين خيبر مطلع شده بود.
در مورد اينكه طي سي ساله همه و همه بد بودند نيز همرايت موافق نيستم .زيرا كه خلقي ها و پرچمي ها تا اخير دوره كارمل صرف توانستند كه مخالفين خود را سرنگون سازند در حاليكه مجاهدين بطور اخص شوراي نظار جميعت و حزب اسلامي تنها و تنها شصت وپنج هزار انسان بيگناه را به جرم زنده بودن سربه نيست كردند. جنازه هاي بيگناهان معصوم را كه طعمه سگ هاي ديوانه ميشدند كماكان حتمي به ياد داري.
زمانيكه قاتلين بر آستان تابوت مقتول بگريند
اقای فرهمند مقابلأ سلام مرا هم بپذیرید. دوهفته قبل از مقالۀ آقای خیبر مصاحبۀ آقای مأمدن نشر شده بود ، فکر میکنم آقای مأمون علم غیب نداشته که ازنشر مقاله قبلأ خبر میشده و با زور و واسطه در تلویزیون غربیان غسل تمحید کرده باشد . این فرموده شما کمی از باور بدور است . سهیم بودن قدرتمندان و صلاحیت داران خلقی و پرچمی در بر بادی اوغانستان روشنتر از خورشید تابان است که ایشان هم اشتباهات خود را بار ها و بار ها یادآوری نموده اند ، همان ترتیبی که قدرتمندان و صلاحیت داران مجاهدین تمام جنایات خود را اشتباه میخوانند . هدف من اشخاصی نیست که درین یا درآن طرف جبهۀ جنگ سلاح بدوش و از مرام و خواستهای فردی واستراتیژیکی قدرتداران و صلاحیت داران دفاع نموده و خون خود را بخاطر تحکیم قدرت و صلاحیت یک گروپ خاص ریختانده اند . اگر از نگاه قانون نسبی حکومت کننده گان سی سال اخیر را بررسی کنیم معتدل ترین دولت را میتوان از پرچمیان نامید . دربین پرچمیان انسانهای کارآگاه ، معتدل ، دانشمند ، مردمی ونظامیان شرافتمند و وطنپرست را میتوان سراغ کرد که در گیر و دار صحنۀ سیاست بازیگران بزرگ بد نام شده و در کورۀ تبلیغات جهنمی ، تر و خشک سوخته اند . در بین مجاهدین میتوان از پیر گیلانی و صبغت الله مجددی منحیث معتدل ترین ها یاد آوری نمایم . این تاریخ و مردم اند که بدون کم وکاست و بدون جبهه گیری های سیاسی ، قومی و مذهبی بیان همۀ واقعیت ها را خواهند نمود نه چند نویسندۀ بی نام ونشان ، مغرض و جاه طلب !! پیروز باشید .
زمانيكه قاتلين بر آستان تابوت مقتول بگريند
داکتر نجیب ا لله از زمانی که کارش را در کشور ختم شده دانست وفهمید که ستارۀ اقبالش روبه افول نهاده است آمادگی اقامت به هندوستان را گرفت .سرور شوهر خواهر زنش رااز سفارت لندن به هندوستان تبدیل کرد ودر صدد خرید ملکیت در هندوستان شد . از یک سال قبل از سقوطش خانم فتانه همسر داکتر هفتۀ یک بار سه شنبه به دهلی می رفت وپنجشنبه بر می گشت واثاثیۀ گرانبها وداشته هایش را در گاو صندوق ها انتقال می داد.مقدار زیادی از اموالش شامل فالین های زیبا وطروف انتیک با اسم محمولۀ سفارت انتقال کرد.اوبانیت فرار از کشور خانواده اشرا از قبل به دهلی جابجا کرد .اگر او به پروسۀصلح اعتقاد داشت ومی دانست که انتقال وی بخشی از پروسۀ صلح است چگونه خانواده اشرا از قبل قراری داده بود آیا پروسۀ انتقال وی شامل خانواده اش نمی شد ؟ باید قبول کرد که صداقت در بین رفقا !!! وجود نداشت نجیب نیت فریب دیگران را داشت ودیگران نیت فریب او را .این حزب که در بیرون فقط دو درز در آن دیده می شد لحاف چهل تکۀ بود که رویش را با آستر وحدت وسانترالیسم پوشیده بودند .هر چند انتقام شخصی از دشمن به تاریخ در تاریخ مجازات پیوسته است وامروز مجازات با نام فانون وبا رغایت طرز العمل های خاصی صورت می گیرد اما در کشوری چون کشور ما لکه های خون در دیوار های ریاست تحقیق وغل وزنجیر باقی مانده در شکنجه گاه های رژیم اسناد مادی محکومیت عاملین آن است .دوستان انتظار دارند مردم به یعقوبی ونجیب مجسمۀ یاد گاری بسازند واگر بسازند هم حیثیت تندیس استالین را خواهد داشت .چون دیروز به یاد دارم هر چند سالیان زیادی از آن گذشته است در زمان ریاست شادان در دادگاه عالی آن وقت که قضات و کارمندان حزبی دربدل کار در محکمۀ انقلابی به نان ونوا واپارتمان مکروریان رسیده بودند
پس از آن می خواستند در نزدیکی سقوط رژیم کارمند محکمۀ انقلابی نباشند و افرادغیر حزبی را درآن ارگان بگمارند زمانی که از رفتن به آن ارگان خود داری کردم شادان برایم گفت < برادر چرا نمی روی مردم از محکمۀ اختصاصی دل بد ندارند اگر محکمۀ اختصاصی نمی بود خاد وسارنوالی نصف مردم افغانستان را می کشتند همین محکمه بودکه اتهامنانۀ خاد را مبنی بر اعدام متهم رد ومتهم را براهت داد.> این گفته یک رهیس محکمۀ انقلابی و عضو حزب بود .حالا شما بگویید چنین انسان هایی باید به تاج تاریخ نگین شوند یا نقرت ابدی نثار شان گردد . جنایات بعدا آمده ها روی سیاه قدرتمندان قبلی را در تاریخ سفید نمی سازد .هر محقق و ژورنالیست با حوصله می تواند بامراچعه به کنده های باقی مانده از تکت های آریانا به مسافرت های خانم فتانه وماهیت آن دست یابد .
زمانيكه قاتلين بر آستان تابوت مقتول بگريند
اقای خیبر. نوشته های سرا پا ضد ونقیض تانرا خواندم واز وسعت فکری شما که نمیتوانید در یک نقطه فکرتانرا متمرکز کرده واز ادعاهای تان دفاع کنید سخت تعجب کردم وبرایم بسیار جای تعجب اینست که رازق مامون یگانه کسی بود که با نوشتن کتابی در مورد مرگ داکتر نجیب حقایق زیادی را برملا ساخت در حالک نه درقوم داکتر نجیب ونه از میان هم پیکان سابقش کدام جوانمردی پیدا نشد که پاس نمک داکتر نجیب را بجا کرده ودر مورد کشته شدن وی چیزی نوشته باشد. برایم لطفا بفرماید که نوشتن یک چنین کتابی با اسناد وشواهد که اگر کدام روزی غرزی خواخوگی قدرت پیدا کند دمار رازق مامون را خواهد کشید هنوز هم به نظر دید جناب عالی کتمان مرگ داکتر نجیب است؟
شما کوچک اندیشان عقده مند بفرمایید وبرایما بگوید که شما جهت روشن نمودن اذهان عامه در مورد مرگ رهبر قهرمان تان (که دستش به خون صدها هزار هموطن ما الوده وسرخرنگ است) و ان مسول سازمان خاد یعنی یعقوبی جانی چه کرده اید؟ شماها شترمرغ هستید یعنی نه مانند شتر بار برده میتوانید ونه مانند مرغ پرواز. کار شما انتقاد گرفتن بالای این وان است زیرا شما مانند اسلاف تان که در حق لنین کبیر مداعی میکردند ومخالفین خود را سر میبریدند شما حتی فعلا هم حوصله شنیدن انتقاد را ندارید.
شما همان های هستید که همراه با طالبان بالای جسد داکتر نجیب الله دهل میزدید وحالا شما شده اید مدافع وی انهم با چرند نویسی؟ شما شورای نظار را متهم قرار میدهید چرا هم حزبی های سابق خود ویا پدر تانرا که اختلافات درونی انها باعث انهدام حزب وطن تان گردید قرار نیمدهید. شورای نظار ویا احزاب جهادی حق داشتند که هرگونه انتقام را که ممکن بود از داکتر نجیب بگیرند ولی انها این جوانمردی را کردند وکسی به وی تعرض نکرد. مسعود بزرگ حتی ستلایت شخصی خودرا برای نجیب میفرستاد تا همرای خانواده خود تماس بگیرد وحتی در زمان ترک کابل برایش گفت از کابل خارج گردد ولی داکتر نجیب هم مانند دیگر روشنفکران قبیله خود دیموکراسی را در قالب پختونوالی میدید وزمانی برایش معنی پختونوالی معلوم گردید که از گردن اویزان ولنگ هایش در چهارایی اریانا در حدود یک متر از زمین کشال شده بود.
به نظر من اگر در وجود شما زره از تلخه مردانگی وجود داشته باشد شما باید شهنواز خان وخواخوگی خانرا بپرسید که همرای رهبر قهرمان تان که نزد ما ارزشی یک بز را هم ندارد چه کردند. خاموش گرفتن خواخوگی در برابر نشر کتاب مامون قبول کردن این کتاب را معنی میدهد. این را برایتان بصورت واضع بگویم که نه شما ونه کسانی مانند شما وهمفکران تان این شهامت را ندارید. پس گفته های شما مانند بوی گنده است که از عقب یک الاغ پراگنده میشود وبرای چند وقتی فضا را الوده وبعدا از بین میرود.
عنوان مطلب تان هم جالب است: زمانکه قاتلین براستان تابوت بگریند. من تاجایکه یادم است (اگر هدفتان نجیب باشد) وی تا زمانکه در چوبه دار نگندید کسی وی را پایین نکرد وبعدا بدون تابوت توسط قومش گور شد. هدفتان از تابوت چه باشد؟
زمانيكه قاتلين بر آستان تابوت مقتول بگريند
salam Aqa Khaybar !
waqan ke Jenayat pishagan ra marify kardy lanat ba in watan froshan wa mazdooran beganagan .
زمانيكه قاتلين بر آستان تابوت مقتول بگريند
آقاي فريد عطايي. من نيز نوشته آقاي آرين خيبر را مكمل خواندم اما كدام نقيض بودن را كه از وسعت فكري جناب شان بكاهد در آن سراغ نه ديدم . اين درست است كه آقاي رزاق مامون كتابي در مورد افشاي قاتلين دوكتور نجيب الله نوشت . اما او هم مقاصد و اهداف خودش را در آن جا داد . و براي اينكه به گفته آقاي خيبر ترور شخصيت كرده باشد كتاب متذكره را دوباره ويرايش كرده و به چاپ رساند. اما در يك سخن با تو كاملا همنوا هستم كه در بين ياران پيشين حزبي و دولتي دوكتور نجيب الله ( ملكي - نظامي ) هيچكس جرات آن را نكرد تا حتي در مورد سرنوشت حزب وطن و رهبر آن يك كلمه بنويسد و ياهم از طريق رسانه ها اظهار دارد. قراريكه من به ياد دارم فقط وفقط همين آرين خيبر است كه از طريق نشريه وطن يا كفن موضع گيري حاميان مشي مصالحه ملي ، طرفداران دوكتور نجيب الله و اعضاي حزب وطن را منعكس ميسازد.
و در خط مبارزه برضد اشرار كثيف فقط و فقط همين جوان است كه مردانه ايستاده است و ميرزمد.
زمانيكه قاتلين بر آستان تابوت مقتول بگريند (نجیب الله قهرمان برای خاینین)
جای بسیار خوشی است که اشخاصی مانند خیبر پیدا میشوند ودزدی وجنایت وقتل وادمکشی های رهبران خلق وپرچم خود را برملا میکند. ولی ای کاش که اقای خیبر روزی شهامت پیدا کنند ودرمورد نجیب گاو هم چیزی بنویسند ولی فکر کنم در جهان هیچ احمقی ویاهیچ خری پیدا نشود که دست های نجیب ریس سازمان خاد (کا جی بی) را عاری از خون وجنایت بداند!
ایا یک چنین شخصی پیدا خواهد شد. نجیب الله گاو بنیان گذار تفرقه ملی در کشور است. در اوایل با تقویه کردن دوستم وفرستادن وی در جنوب باعث تشدید وتنفر مردم جنوبی در برابر مردم شمال شد وبعدا با تفرقه اندازی های قومی وبرطرف ساختن جنرال های سمت شما وتعین کردن مردم جنوبی در پست های کلیدی صفحات شمال باعث تنفر مردم شمال از مردم جنوب شد.
ایا اینست قهرمان شما! قهرمان که ملیونها نفر را به کام مرگ فرستاد. قهرمان که به مجسمه لنین افتخار میکرد قهرمان که خواهان پیوستن افغانستان به اتحاد شوروی بود. قهرمان که بعداز قتل های متوالی چشم هایش عین وغین گردید.
امروز چند نفر از بازماندگان حزب پوسیده وفروپاشیده کمونیست خلق وپرچم خواهان احیا حزب خود هستند در حالکه خودشان امروز دشمن همدیگر گردیده اند وبا فشا گری ها دامن های خود را از عقب بالا میکنند. امروزمردم از شما نفرت دارند. بروید هی چوچه های دیروزی روس وامروزی غرب! بروید وسگ های تانرا بشویید زیرا در این وطن به شما جای نیست! باید اویزان شدن نجیب از چوبه دار برای تان درس عبرت باشد زیرا در تاریخ کشور هیچ رهبری یک چنین بی عزت نمرده است. این نقاص گناهان نجیب بود که خداوند برای عبرت سایرین در این دنیا نشان داد.
زمانيكه قاتلين بر آستان تابوت مقتول بگريند
آقای خیبر سلام۰
از نوشتهٌ تان خوشم آمد۰ واقعاٌ یک بار دیگر پرده از بعضی اسراری برداشتید که مظلوم نما ها و سایر خاینین کوشش پنهان کردن شانرا دارند۰ آنها با استعداد داستان سراییکه دارند میخواهند اذهان مردم را به بیراهه بکشند ولی کور خوانده اند۰ ۴۲۰ های ساده لوح باید بدانند که داستان سرایی با تاریخنویسی فرق دارد۰ وهمچنان اتفاقاتی راکه ایشان با داستانهای شان مخلوط میکنند در عصرسنگ رخ نداده اند۰ نزد افرادیکه در مخالفت با نظریات تان استند نوشتهٌ خوب و با منطق صرف و صرف تعریف و توصیف احمدشاه مسعود بوده میتواند و یا هم خاک اندازی بالای جنایات شورای نظار و شرکایش۰
زمانيكه قاتلين بر آستان تابوت مقتول بگريند
yaki pas az degari khainin ba gorastan @ cho paidar bvoad milati afghanistan @ najibo na najiban khak bar sa rad gardad @ ba zi ri khak bi kha bid aye sitam ka ran @ n jaghori
زمانيكه قاتلين بر آستان تابوت مقتول بگريند
هرکس چند سطراین نوشته را بخواند بخوبی درک میکند که کاملا فرمایشی و به ضد افراد و حلقات معین نوشته شده و بسیار سطحی وپر از تناقص گوهیست.این نوشته توسط گروپ نجیب نوشته شده که عمداتا در اروپافعال هستند . ناگفته نماند که درین گروپ متعصب ترین پشتونهای پرچمی خلقی ووو یکجا شده اند. ازین یاوه سراهیها سابق هم زیاد نوشته شده خصوصا در مورد مرگ مرحوم یعقوبی که گویا توسط فلان فلان اشخاص بقتل رسیده که همه مثل این نوشته بدون اراهه کدام سند ومدرک بوده.
زمانيكه قاتلين بر آستان تابوت مقتول بگريند
آقاي خيبر: مقاله وزين تان را خواندم . واقعا كه پرده از راز هاي بس مهم برداشته ايد. از اينكه برغم خوردي سن توانسته ايد ماهيت اصلي و كلي بدمعاشان عصر مان را براي جلوگيري از جعل تاريخ بروي همه افشا سازيد واقعا قابل قدر است . اينكه بعضي ها باز هم برضد تان نظر داده اند به شخصيت تان هيچ صدمه يي نخواهد رساند . اما به ياد داشته باشيد كه سكوي بلند بالاي عزت و حرمت در انتظار شماست . آينده ات را درخشان و شكوهمند ميخواهم . بهزادان
زمانيكه قاتلين بر آستان تابوت مقتول بگريند
مطلب نوشته شده توسط آغا خیبر که ناشی از اندیشه کورقومی که دامنگیر اکشر گروپ های گلبدالدین و فاشیست های قومی بوده نشاندهنده یکنوع عقده و تکلیف روحی آغا خیبر را نشان میدهد که دارای هیچ نوع منطق علمی نبوده حالیکه عامل اصلی از بین رفتن نظام و حاکمیت مردمی که واقعآ یک نظام ملی و دموکراتیک بود جناب مرحوم داکتر نجیب ومشاوران قوم گراایشان بوده آنها بودند که زمینه سقود حاکمیت حزب دموکراتیک رابوجود آورده و باعث بربادی و قتل عام ملت مظلوم افغانستان به خصوص شهریان کابل گردند.
زمانيكه قاتلين بر آستان تابوت مقتول بگريند
خیلی عالی نوشتی خیبر. واقعیت این است که سازمان اطلاعات ایران در طول چند سال متمادی برای شورای نظار درس میداد تا چگونه از شخصیت های مضحک تاریخ در یک کمیدی مضحکتر، قهرمان و چگونه از شخصیت های صغیر، کبیر بسازند. مگر این تاریخ نویس های فیس بگیر نبودند که ناپلیون سوم را قهرمان ساختند!!!! اما اگر در پی واقعیت هستیم، جنایات رژیم های قبل از هشتم ثور را نیز نباید از نظر انداخت، شکی نیست که افراد دلسوز و وطندوست در رژیم های یادشده خیلی زیاد بودند، اما جنایات رهبران شان که فراموش شدنی نیست، بیش از دو ملیون کشته (آخر برای چه هموطنان خود را کشتند، افراد ساده، عاری از ملاحظات وآرام را مثل گله های گوسفند کشتند)و بیش از شش ملیون مهاجر که اکنون ایران و پاکستان به مثابه اهرم های فشار در برابر افغانستان استفاده می نمایند. اگر قرار باشد که بند برق روی رود هلمند ساخته شود، کشور دوست!!!!!! جمهوری اسلام زده ایران به یکبارگی بیش از صد هزار مهاجر افغان را بیرون میراند و به همین ترتیب چتلستان (پاکستان)!
زمانيكه قاتلين بر آستان تابوت مقتول بگريند
آقای محترم آرین خیبر سلام و احترام تقدیم شما
با خواندن حقایق که شما در نوشته خویش از آنها ذکر کرده اید دو مسله مهم واضحتر میگردد.
1: در عقب سقوط دولت داکتر نجیب الله از همه بیشتر دست های پنهان مسکو قرار داشت.
2: اعتراف مامون و دو ویدیوی ذیل که فقط یک گوشه ای از فعالیته های کودتا چیان را در تبانی با باند پنجشیریهای جنایتکار ملی مسعود نشان میدهد، گواهی بارز مسله است که اولین گروه از جهادی ها که وارد کابل بر اساس قرار داد نوکران روس کارملوف و مسعودف شدند همانا شورای نظار جنایتکارملی ملا مسعود بود که دیگر جهادی ها را به عین عمل واداشته آنها هم قوتهای شانرا که در دروازه های کابل رسیده بودند به داخل شهر فرستاده و سقوط شهر و قتل هزاران بیگناه را سبب گردیدند.
Handing over Kabul to the Mujahedin, 1992 - Part I
Handing over Kabul to the Mujahedin, 1992 - Part II
آنچه را که قبلا ً نوشته بودم :
19 آوريل 12:56, نويسنده: کوهستانی
من نمیدانم که آقای مامون برای تکمیل نوشته خود از کی معلومات بدست آورده است ولی چنین مینماید که برایش کاملا دروغ گفته اند یا خود عمداً برای فرشته جلوه دادن افراد دلخواه خویش دروغ های را سر هم گذاشته است،
اول اینکه سلیمان که مامون میگوید در آنروز در دفتر شهید یعقوبی حضور داشته کاملا غلط است و همین یک مسله کافی است که بالای همه نوشته او خط بطلان کشید.
زیرا سلیمان حدود یکسال قبل از عده سکرتریت برکنار شده بود. سلیمان جوان خیلی خوش تیپ، خیلی صمیمی و در عین حال خیلی شوخ بود که به مشروب و دختران زیبا علاقه داشت و بلاخره حوصله شهید یعقوبی به سر آمده او را از دفتر خویش به اصطلاح رخصت کرد و به عوض او شخص دیگری به نام ژوبین توظیف گردید.
در روز قتل شهید یعقوبی بادی گارد او یاسین که بعضا ً هم دریوری میکرد او را از مکرویان کهنه کابل به دفتر آورده و او میگوید که او بود که صدای فیر را شنیده و معاونین وزیر را در جریان گذاشته.
اما آیا به آنچه او میگوید باور کرد یا خیر حرفی دیگری است. زیرا او شخصی بیچاره ای بود که از ترس جنایتکاران و فروخته شده های چون یار محمد پنجشیری برادر فرید مزدک( مشهور به فرید ایزک) عضو بیروی سیاسی و منشی سابق سازمان دموکراتیک جوانان ، آب هم نخواهد میخورد.
هم یار محمد و هم مزدک برادر او روابط خیلی تنگاتنگ با سازمان نظامی استخبارات روس یعنی جی آر یو داشتند. مزدک حتی در زمانی که منشی جوانان بود با غرور میگفت که او هر وقتی که بخواهد میتواند سفیر شوروی و نمایندگان نظامی وملکی آنکشور را در کابل را ببیند.
این روابط جز از قرارداد آتش بس جنایتکار ملی مسعود با روسهای بود. این به اصطلاح گروه جی آر یو پنجشیری های افغانستان بخش از پلان های دراز مدت روسیه و سازمانهای جاسوسی آنکشور بود که تا کنون ادامه دارد.
چند نکته به صورت فشرده :
بعد از خروج روسها از افغانستان روسها تا زمانیکه حملات جلال آباد دفع نشده بود فرستادن تمام کمک های نظامی و اقتصادی را بالای کابل قطع کرده بود. روسها به این فکر بودند که رژیم نجیب مقاومت نکرده و سقوط میکند. قطع کمکها و ناجوانمردی روسها نجیب را که شخص مغروری بود خیلی مایوس کرده بود. از طرف دیگر امریکا با سقوط شوروی و کمونیزم به این نتیجه رسیده بود که نسبت به مجاهدین سیه دل و سیه کردار مجهز با اسلام افراطی بهتر است با نجیب طرف بیایند.
افغان اللصل های چون ضیا نصری به کابل آمده و با نجیب که دلی خوشی از روسها نداشت ملاقات کرده و به تعقیب این سفر تعدادی از افغانها هم به امریکا مسافرت کردند. گفتگو های پشت پرده در نیویارک و سویس صورت میگرفت. از طرفی هم نجیب مغرور از کامیابی های قوای مسلح و همچنان نسبت کینه که از روسها نسبت عدم کمک برای چندین ماه به رژیم او داشت روز 15 فبروری یا روز خروج روسها را روز نجات ملی اعلان کرده و با معاون ایلتسین ، الکساندر روتسکوی که از کابل دیدن میکرد با سردی برخورد کرده و ملاقات مخصوص را که در گذشته با سایر مهمانان عالیرتبه روسی میداشت با نامبرده کنسل کرد.
ولی اینها نه بلکه از همه مهمتر روسها از اینکه امریکا دوباره رد پای در افغانستان میابند و بخصوص سفر های ضیا نصری به کابل که گفته میشد روابط خیلی نزدیک با سی آی ای داشت روسها را مضطرب کرده بود.
شهید یعقوبی به دکتر نجیب نهایت احترام داشت و او را یگانه رهبر در آن شرایط میدانست و روسها نمیتوانستند موجودیت او عناصری دیگری را چون جنرال باقی که از مجبوبیت زیاد بین خادیست ها برخوردار بود در صورت تغیرات در کابل بپذیرند. و قتل شهید یعقوبی و جنرال باقی در عین روز خود باید سوال برانگیز باشد.
کارمل این خائین کبیر را برای بار دوم فرستادند و با دامن زدن بلوای مزار تحت نام برکناری جنرال مومن شرایط را برای دکتر نجیب چنان تنگ کردند که دیگر تاب آورده نتواند.
ملاقاتهای نمایندگان کارمل خائین، و جنایتکار ملی مسعود ،دوستم و حزب وحدت در جبل السراج سازماندهی شد که آخوندهای ایران با تاثیر که بر حزب وحدت و دشمنی که با امریکا داشتند در تدویر و پیش رفت مذاکرات نقش داشتند.
آنچه بعداً آمد به همگان روشن است.
زمانيكه قاتلين بر آستان تابوت مقتول بگريند
شـــــاد و خشــــــنود باد روح اســــــتاد خــــيــبر بزرگ ابر مرد خرد و ســـياست که چراغ راه و ارمانش با داشـــــــتن فرزند برومنـــــد آرين خــــيـــبر تابنده و روشن اســــــت !
درود بر تو آرين عزيز !
فخر ميکنم که اســـــتاد خرد دانشـــجو و پيگير راه خود که ازاده گی ، خوداراديت ، ترقی ، ملی گرايی ، و اســــــتقلال بود در جســــم و روح دوکتور نـجـيب ا لله شــــهيد پروريد و برای جنبش مترقی ارمغان بخشــــــيد !
اری !
تنش های خونين و تباه کننده تره کی ، امين ، کارمل با دارو و دســته اختاپوتيش را بايد شهيد نجيب الله با اعلان مشی مصالحه ملی . کاهش مطلقه انحصار قدرت . تقسيم قدرت با خبره گان وطن ، دعوت از اپوزيسيون برای قطع جنگ وشرکت در حاکميت نرمش ميداد و دوکتور جوان با دانش که از وضع دشوار و اوپراتيفی کشور داشت عمل ميکرد و رفته رفته تنشــها رو کاهش گذاشت در سياست داخلی وخارجی پيروزيهای نصيب گرديد و اما اختاپوت درون حزبی که خطرناکتر از گلبدين .سياف .ربانی بودند در تنه پوســـيده وبدنام روسی مشرب ببرک کارمل جوانه زده شاخ برگ چون عجوبه های محمود بريالی . سلطان علی کشتمند . نجم الدين ماويست کاويانی . وکيل درا کولا . فريد مزدک . پيگير و جوخداران اوباش جنرال های فروخته شده نبی عظيمی . رشيد دوستم غول شمال ونسل کش . اصف دلاور چرسی . سيد اعظم سعيد . عزيز حساس چرسی . عارف صخره . مومن . يار محمد .باقر فرين . فتاح .بابه جان اشرار . ووو دست به سازش .اتحاد .و اتحاد با سياه ترين . خاينترين . بخش اشرار بنام شورای نظار . باند وحدت و جنبش چپاولگران دوستم داده عليه همه وهمه پلانها طرحها سازنده وحياتی برخواسته با عقد پرتوکول اپتدا در ولايت تخار . دوم در ترمز ازبکستان تحت نظر جنرال ها و افسران استخبارات روسی و سوم پيمان جبل سراج دست به کوده تا زده که در راس کودتاه محمود بريالی .مزدک .کاويانی در همکاری خاينانه نبی عظيموف . دلاور .سعيد .فتاح .يارمحمد . فرين محسنيان .دوستم .هلال . قليچ . مومن . نادری . ميدان هوای کابل توسط دزدان شورای نظار . جنبش غارت دوستم . تحت رهبری عظيموف محاصره باعث عودت دوکتور نجيبا الله به هند غرض اشتراک در جلسه تفاهم وهمکاری گرديده طياره مخصوص ملل متحد با نماينده خاص ملل متحد اقای بينين سوان مدت دو روز در ميدان خواجه رواش کابل در حصارت نظاميان دوستم .باند وحدت. و شورای نظار بود . در چنين شرايط که تصورش از ذهن همه خارج بود جنرال های وطن پرست .صادق . و طرفدار حاکميت قانونی دوکتور نجيب الله چون سترجنرال يعقوبی . باقی .گل خان . معلم عمر . جانباز . اثک . و صدها جنرال وافسر قوای مسلح دست به اقدام گرديده تا جلو کوده تاچيان را گرفته . و وطن استقلال . را از نابودی حتمی نجات داده ولی استخبارات روسيه در وجود چند جنرال خاين واستخبارات پاکستان .ايران . امريکا به فعالين و وطنپرســــتان مجال نداده گروپ ترور تحت رهبری محمود بريالی .اسد کشتمند .نبی عظيمی .علومی . دلاور . يار محمد .باقر فرين . عزيز حساس .داود رزميار . سالم فخری . تنظيم ويعقوبی توسط يار محمد وفرين . باقی توسط معاون پنجشيرش . شهيد گرديده وساير قوت ها مدت يک سال مقاومت نموده در همکاری رئسی .جنبش وشورای نظار محو وسرکوب شدند .
فاميل شهيد دوکتور نجيب الله در خانه عادی که کرايه ومصارف انها تا اکنون از طرف دفتر سازمان ملل متحد در دهلی پرداخته ميشود و فاميل شهيد تحت مراقبت سازمان ملل زنده گی داشته و اما دوکتور نجيب ا لله در قلب ۳۰ مليون مردم افغانستان جاه دارد در منزل ۳۰ مليون افغان فوتو های او نصب است . قبرش زيارت گاه مرد وزن ميباشد . واما قبر ببرک کارمل دوبار حريق گرديد وتوسط طالب ها در دريا امو انداخته شد وقبر محمود بريالی شب سوم دفنش توسط مردم قريه کمری وکابل به اتش کشيده شد وانتظار مرگ .وکيل .مزدک .کاويانی .کشتمند .عظيمی .سعيد .فتاح .يار محمد .فرين را دارند
روح بزرگ شــــهيد اکبر دوکتور نجيب ا لله شاد [ غروال ]
زمانيكه قاتلين بر آستان تابوت مقتول بگريند
والله غروال صاحب. به نظر بنده یک کورس تاریخ دایر کنید تا بیسوادهای مانند من بدبخت در ان اشتراک نموده واز تاریخ نیاکان بخصوص قهرمان ملی کشور المسکو شهید رفیق داکتر نجیب الله چیزهای بیاموزیم زیرا شما چیزهای درمورد ایشان میدانید که حتی روح ان شهید زنده یاد از ان بیخبر است!
زمانيكه قاتلين بر آستان تابوت مقتول بگريند
غروال بچیش در یاوه سرائی خیلی مهارت دارید اگر کمی از جنایات کلبدین راکتیار شهنواز تنی ملا عمر .............مزدور های حلقه به گوش آی اس آی مینوشتید به یاوه سرائی هایتان باور میکردیم چیکنیم ملامت نیستید آنقدر در قوم گرائی و نژادپرستی غرق هستید که در شروع نام هر خاین و وطن فروش تان امیر و در اخیرش بابا و در ین آخر ها به مردار شدگان تان شهید میگذارید