تحولات اجتماعي تدريجاً موجب شده که بسياري از همين اصول مشترک، بعدها مورد ترديد و تشکيک قرار گيرد، در دوران" پست مدرن" با مشکل ميتوان اصل ثابتي را براي "خانواده" تعريف کرد و در قرن اخير، مسائلي مطرح شده که تعاريف مورد وفاق را زيرسؤال برده است. امروز صحبت از اين است که "خانواده" با دو هم جنس، يعني" دو زن يا دومرد" ميتواند تشکيل شود و معتقدند بايد براي جامعه بر اساس آنچه در دنيا رخ ميدهد، تصميم گرفت بهطوري که در بعضي از کشورها اين مفاسد جنبۀ قانوني هم پيدا کرده است. در چنين شرايطي خانواده به عنوان" هسته مرکزي جامعه" و ازدواج به عنوان نهاد کارآمد جامعه، تعريف شان عوض شده است.
شايد در آيندهاي نه چندان دور، سؤال شود آيا "در جامعه وجود نهادي به نام خانواده ضرورت دارد يا خير؟" شايد بگويند جامعه از يافته هاي پراکندهاي تشکيل ميشود که ازدواج در بين افراد آن ضرورت ندارد: يعني افرادي به دل خواه خود، دو نفر، پنج نفر ويا صد نفر با هم زندگي ميکنند، بدون اين که چيزي به نام "خانواده در جامعه وجود داشته باشد. " با اين زندگي ماشيني که اين گونه پيش ميرود آيا چنين چيزهايي ممکن است يا خير؟ و آيا به صلاح زندگي اجتماعي است يا بايد مانع آن شد؟ بسياري از صاحبنظران ميپندارند که تحولات اجتماعي، تحولاتي جبري است و پيگيري ما بيفايده است.
سؤال:آيا واقعاً اين گونه است؟ يا اينکه ميتوانيم بگوئيم عوامل اختياري ميتواند در بسياري از تحولات اجتماعي، نقش داشته باشد و کساني هم هستند که ميتوانند اين تحولات را رهبري و اصلاح کرده و يا تغيير دهند. بايد نخبگان و کساني که براي جامعه، برنامهريزي ميکنند، مدل هايي که مطلوب تر وبه نفع انسانيت است در نظر گرفته و سعي کنند آن ها را در جامعه پياده کنند، تا جوامع آينده، شکل بهتري به خود گرفته و انسان از سعادت بيشتري برخودار گردد. بعضي از کساني که تحت تأثير فرهنگ خاصي قرار گرفته اند و درک شان در رجوع به آيات و روايات انحراف پيدا کرده، برخي از تحولات اجتماعي را ضروري ميپندارند و عقيده دارند که بايد آن ها را پذيرفت.
آن ها ميگويند: آنچه در آيات و احاديث آمده توصيهها يا دستوراتي موقتي است و براي زمان خاصي بوده که تاريخ مصرف آن نيز گذشته است. اين دستورات متعلق به هزار سال پيش بوده و براي زندگي امروز ما کارساز نيست، پس بايد به دنبال علم رفت، چرا که اين دستورات، صرفاً مطالبي تاريخي است. عده اي هم ميگويند: ماهيت انسان، عوض شده و انسان هاي پيش از دوران مدرنيته، دوران مدرن و پست مدرن، داراي سه ماهيت کاملاً متفاوت هستند. آنچه بايد مورد توجه قرار گيرد اين است که "آيا اسلام با اين نظرات موافق است" يا نه؟ آيا از نظر اسلام، انسان در دوران هاي مختلف زندگي، ماهيت انساني اش دست خوش تغييرات ميشود و تکاليف، وظايف و حقوقش تفاوت پيدا ميکند؟
در جواب بايد گفت که انسان يک ماهيت دارد و عليرغم تفاوتهاي فراواني که در شکل زندگي فردي و اجتماعي پديد ميآيد، يک سلسله اصول مشترک وجود دارد که فطرت انسان را تشكيل ميدهند.اين فطرت، ثابت است و طبق فرمايش قرآن، تبديل پذير نيست، و اگر روزي با پديدار شدن تحولات اجتماعي،مقرراتي پذيرفته شود که بر خلاف مقتضيات فطري باشد و در اجتماع هم به آن عمل گردد، نهايتاً به ضرر وزيان آن جامعه انساني منجر خواهد شد. ممکن است روزگاري بيايد که خواسته ها وسيلقه هاي انسان ها عوض شده، چيزي را بخواهند که خلاف فطرت است، و بعيد نيست که بر اثر تحولات اجتماعي، خواسته هاي ديگري داشته باشند، امّا آيا اين خواستهها به نفع آنها خواهد بود؟ آيا وقتي انسان به سيگار عادت کرد، معنايش اين است که سيگار کشيدن حتماً به نفعش خواهد بود؟
قرآن در" مورد خانواده" ميفرمايد که اين نهاد اختصاص به زمان خاصي ندارد، و از دو جنس مخالف زن ومرد با يک رابطه عاطفي متقابل بين آن ها تشکيل ميشود. همين گرايش طبيعي و فطري که توأم با رفع نيازهاي فيزيولوژيکي دو طرف است، باعث ميشود يك نهاد اجتماعي يعني واحد خانواده پديد آيد. طبيعي ترين عاملي که ميتواند انسان هارا کنارهم جمع نموده و باعث بهوجود آمدن اجتماع شود،همين "ازدواج و نهاد خانواده" است.
يکي از مشخصه هاي انسان اين است كه اضطراب ودلهره بر او عارض ميشود. بسياري از فلاسفه
" اگزيستانسياليزم" از جمله: (ژان پل سارتر) اضطراب را يکي از مقومات انسانيت مدرن ميدانند،ولي اسلام آن را يک امر عرضي دانسته و ميگويد که انسان بايد به طور طبيعي آرامش داشته باشد.اين در حالي است که تجارب انسان ها از هر نژاد و قوم و مليتي هم نشان داده که بهترين عاملي که بين دو انسان(زوج وزوجه) آرامش بر قرار ميکند،" ازدواج است" و کساني که ازدواج نميکنند در اعماق دل شان، دلهرةوجود دارد. در حقيقت داروي شفابخش طبيعي اضطراب، زندگي خانوادگي و پيوند يک زن و مرد است.
با توجه به اهميّت خانواده وبركات اين نهاد،يکي از بزرگترين نيازهاي انسان، ازدواج است. وبرخي فکر ميکنند كه نيازهاي انسان در نياز هاي جسماني خلاصه مي شود، در حالي که نيازهاي عاطفي در انسان خيلي شديدتر از نيازهاي فيزيولوژيکي است. اگر ما خانواده را اين طور پذيرفتيم که بر اثر عامل فطري خدادادي، دو انسان قراردادي ميبندند که تابع شرايط عقلاني خاص و تابع شرايط شرعي که مکمل عقل هم هست، اجتماعي انساني به وجود ميآيد، و جامعه اي که از چنين واحدهايي تشکيل شده باشد موجب ارتباط دروني متقابل بين افراد خانوادهها ميشود.عوامل فطري است که موجب تکامل انسان ميشود و اين عوامل را خدا در وجود انسان براي برقرار شدن ارتباط طبيعي بين انسان ها قرار داده است وبا اين پيشفرضهايي که بر اساس بينش اسلامي است، نتيجه ميگيريم که مؤثرترين عامل در سعادت انسان ها وجامعه وجود خانواده و تقويت آن است.
آري كانون" خانواده" ازيك زن ومرد تشكيل مي شود.زن براى مرد آفريده شده و مرد براى زن، ومانند مغناطيسى يكديگر را جذب مى كنند. دركلام وحي آمده است:
«وَ مِنْ آياتِهِ أَنْ خَلَقَ لَكُمْ مِنْ أَنْفُسِكُمْ أَزْواجاً لِتَسْكُنُوا إِلَيْها وَ جَعَلَ بَيْنَكُمْ مَوَدَّةً وَ رَحْمَةً إِنَّ فِي ذلِكَ لَآياتٍ لِقَوْمٍ يَتَفَكَّرُونَ»اين يكي ازنشانه هاي قدرت و حكمت بالغةپروردگار بي همتا است كه از جنس خود شما همسرانى براى شما آفريد تا در كنار آنها آرامش يابيد و ميان شما دوستى و مهربانى قرار داد، در اين امر نيز نشانههايى است از حكمت براى كسانى كه اهل تفكّرند. وهمين طور استقلال مطلق زن ومرد بعد از ازدواج، به استقلال نسبي مركب تبديل مي شود كه اين استقلال را اصطلاحاً علما،تركيب مزجي ناميده اند.زوجين پس از ازدواج داراي يك سري وظايف وتكاليف مشتركي نسبت به هم ديگر مي شوند وهردو بايد كشتي زندگي را باحقوق مشترك پارو بزنند.
برخي ازجلوه هاي اهمیّت خانواده در اسلام :
1 ) ارضاءروحيه اي بقا طلبي: مسأله تشكيل خانواده وتوليد مثل درانسان مي تواند اصولاً رازبقاي انسان را تقويت كند.
2 ) ارضاءروحيه اي استقلال خواهي: روحيه كسب استقلال درزندگي، هنگامي شكل مي گيرد كه جواني ازدواج مي كند وجامعه كوچكي رابه نام خانواده پايه گذاري مي كند.
3 ) حفظ پاك دامني: حفظ عفت و مصونیت از گناه تنهاازراه تشكيل خانواده تأمين مي گردد، دركتاب شريف اصول كافي و وسائل شيعه ازپيامبراكرم«صل الله عليه وآله والسلم»حديث نقل شده است كه: نيمي ايمان جوان با ازدواج حاصل مي شود و نيم دیگر آن با تقوا بنابراین ازدواج از ايمان انسان حفاظت مي کند. به همين دلیل بايد به آن اهمیّت داده شود.
4 ) پا سخ به خواسته هاي جنبي: ازراه ازدواج وتشكيل خانواده است كه به گونه صحيح خواسته هاي جنبي آدمي اشباع مي گردد .
بنابراين، اين پيوند زندگي يك سري" وظايف وتكاليفي" رانيز به همراه دارد، دراين صورت زوجين هرچه بيشتربه حقوق يك دیگر احترام بگذارند،ازسعادتمندی،سلامتي،خوشبختی وآرامش بیشتری برخوردار خواهندشد،که منشأ عشق، آرامش،استحكام ومهرومحبت درخانواده گرديده وپاسخ گوي به نيازهاي عاطفي ورواني خانواده می گرددو اثرمثبت آن در جامعه نیز ظاهر مي شود. برعکس اگر خدای نا خواسته خانوادة که متشکل ازیک زن ومرد است دچار اختلاف وکشمکش و سرپیچی از حقوق يك دیگر باشد. اثرات مخرب آن گریبان گیر، خانواده و جامعه خواهد شد.مانند خشونت خانوادگی و آزار و اذیت زنان توسط همسران شان در کشور فرانسه.طبق گزارش گر تلويزيون خبري فرانسه درپاريس گفت : خشونت خانوادگي درسال( 2003 ) ميلادي نسبت به سال گذشته 5/8 درصد افزايش داشته است. يك مقام فرانسوي ازخشونت عليه زنان خبرداده وافزوده كه درسال (2003) ميلادي درمجموع دركشورفرانسه تنها 54 زن براثر خشونت خانوادگي جان خودرا ازدست داده اند.و بدرفتاري ومتزلزل بودن خانواده روبه افزايش است.
آري این نوع اختلاف" زوجین " واقعاً بنیان خانواده را سست و متزلزل ساخته،ومنجر به فروپاشی وبدبختي آن مي گردد که بر اثر آن فرزندان بی گناه نيزقربانی حوادث تلخ شده وازعشق، مهر،علاقه، محبت وعاطفة پدر و مادرمحروم می گردند. از خانه گريزان ونااميد، به خیابان ها و پارک ها و معابر عمومی رفته ودرنهایت ناخودآگاه مرتکب هر نوع جنایت هولناک مانند: قتل، غارت، دزدی، بی بندوباری،اعتياد وامثال آن،گردیده و در نتیجه به یک بحران عظیم و جبران ناپذیری اجتماعی تبديل مي گردد.
سؤال این است: که عامل اصلي چنین معضل و بحران چه كسي خواهد بود ؟ وبراي جلو گيري از این نوع پدیده چه بايد كرد ؟ پس چه بهتر و به جا است که ما برگردیم به خانواده، وازآن جا شروع کنیم.زن و شوهرکه دوعنصر اساسي خانواده است آنان را نسبت به وظایف شان آشنا سازیم ونظام مقدس خانواده را تقويت نماييم،وخانوادة كه ازنظراسلام مقام والائي دارند،درجايگاه رفيع واصلي خود ش قراردهيم،که خوش بختانه در این راستا " فقه پویای اسلام"باارج نهادن به مقام شامخ اين نهاد پربركت وبه خاطر جلوگیری از اختلافات و فروپاشی کانون مهم خانواده برای هریکی از زوجین حقوقی را تعیین کرده است که بايد به آن احترام گذاشت تا از زندگی شیرین و لذّت بخش همراه با سعادت،خوشبختی، خدا پرستی، پا کیزگی،تربیت فرزندان برخوردار بوده و منشأ خیر و برکا ت در جامعه اسلامی باشند.
بنابراین با توجه به اهمّیت" نهاد خانواده" در اسلام كه به آن پرداخته شد وتاحدودي به اين كانون مقدس ونقش كاركرد آن درجامعه آشناشديم.
حكم خدا، يا غربي ها ؟
درپي تصويب "احوال شخصيه شيعيان افغانستان" درقانون اساسي اين كشور ازسوي مراجع ذي صلاح كشورمان باتمام زحمات فراوان وطاقت فرسا ومطالعه دقيق توسط متخصصان وكارشناسان فقهي وحقوقي وامضاآن توسط رييس جمهوري كشورمان جناب آقاي كرزي، متأسفانه يكسري اعتراضات وسروصدا بدور ازواقعيت وحقيقت توسط بعض مجامع غربي وحقوق بشر تحت عنوان تضاد شمردن چند مورد احوال شخصيه شعيان وموجب محروميت دانستن آن موارد را نسبت به حقوق زنان ، كه از رسانه هاي داخلي وخارجي منتشرشد. البته بدون اينكه اصل قضيه را درست متوجه شده باشد واعتراضي منطقي باشد.
اگرچه در اينجا لازم بود كه بايد مفهوم خانواده را از ديدگاه غربي ها مفصل بحث نمايم كه نظام خانواده درغرب به چه شكلي است و روابط آنان نسبت به يك ديگر چگونه است؟ آيا اصلا نظام خانوده درغرب تعريف درستي است يانه؟ فعلا در مقام اين بحث نيستم .
ا دراسلام ، فقه اسلامي براي جلوگيري ازسست شدن و فروپاشي خانواده تحت عنوان نشوز زوجين، مجازاتي را درنظرگرفته است. ليكن اين بخاطر محروميت ازحقوق يكديرگر نيست بلكه برعكس احترام گذاشتن به حقوق يك ديگراست. كه اگرچنانچه هركدام اززوجين ازوظايف مقرره خويش سرباز بزند بايد مجازات آن را متحمل شود.
دربخش نافرماني زن در دومورد يادشده(خروج بدون اجازه شوهرو عدم تمكين زن نسبت به استمتاعات جنسي) درقانون اساسي يكنوع مجازات زن تلقي شده ودرصورت رعايت نكردن زن ازبعض حقوق اش مانند حق نفقه محروم مي شود. اين بخاطرمحكم كاري نظام خانواده است. نه به خاطرمحروميت حقوق زن. درطرف مرد هم همين طور است كه اگرچنانچه به وظايف اش درنظام خانوادگي عمل نكند وياباخشونت رفتاركند ورسيدگي كامل نداشته باشد مستحق مجازات اسلامي خواهدبود.
متأسفانه خلط واشتباه كه دراينجا صورت گرفته است بين وظايف زوجين درنظام خانواده با حضور زنان درمسايل اجتماعي وسياسي جامعه است. ما درهيچ جاي ازبرنامه اسلام نداريم كه زن را محروم ازمسايل سياسي واجتماعي كرده باشد. كه نمونه هايش درطول تاريخ اسلام فراوان به چشم مي خورد كه زنان حضور فعال وچشم گيري داشده اند. اما مسئله اي كه دراحوال شخصيه شعيان افغانستان ازسوي بعضي مطرح شده عبارت ازمسايل زيراست:
مسئله اول: خروج زن ازخانه منوط به اجازه شوهراست.
مسئله دوم: زن نسبت به مسايل خاصي زناشويي (بدون عذر ) درخواست شوهرش را اجابت كند.
اين دومورد فوق را متضاد باحقوق بشر مخصوصا زنان دانسته اند . دراينجا بايد يادآورشد كه چنگ انداختن به دين ومذهب واعتقادات راسخ مردم ويك كشور ازخودحد وحدودي دارد. ازآنجا كه جامعه افغانستان يك كشوري اسلامي به تمام معني است به هيچ وجه دست ازعنعنات ملي، ديني ، مذهبي وفقهي خود برنمي دارد وحكم غربيها را برحكم خدا مقدم نمي كند، اين يك مطلب مسلم ومورد قبول همه افغانها است. بنابراين اين گونه اعتراضات بازي كردن با دين ، فرهنگ واعتقادات مسلم يك ملت است بسيار كار زشت ونادرست وبايد عوض كه احوال شخصيه شيعيان مورد بازنگري قرار بي گيرد اينها تجديد نظركنند.
همه مي دانند كه نظام وياكانون خانواده در ميان غربي ها مصداق حقيقي خودش را پيدا نكرده و زن مانند عروسك وسيله دست خوشي و بازي ومورد تجاوزجنسي قرارمي گيرد، با اين وضعيت چه ارزش براي زن باقي مي ماند!
به هرحال مردم غيور وقهرمان وهمچنين شخصيت هاي سياسي، علمي، فرهنگي وقلم بدستان ونخبگان كشورما بايد هوشيارباشند، فرصت اين گونه اعتراضات و شعارهاي سوء استفاده جويانه را به هيچ وجه ندهند وازاين گونه حرف هاي بي مزه به بهانه حقوق بشر وغيرذلك كه مي خواهند نقش شوم شان را درجامعه ما پياده كنند جلوگيري نمايند.
اگرچه متأسفانه بعضي ازقلم بدستان ما يا مغرضانه هستند ويا ناآگاهانه وعدم اطلاعات كافي ازمتون ديني شان، هم به اين شعارها توجه نموده وآب به آسياي اينها مي ريزند.
درمورد تصويب "احوال شخصيه شيعيان افغانستان" وانتشار آن ازاطلاع رساني هاي دنيا ازسوي مجامع غربي وحقوق بشر اين بود،كه بايد اين قانون مورد بازنگري قرار بي گيرد درغير اين صورت حقوق زنان درنظرگرفته نشده است!
در اين فقره سخن يكنوع مغالطه كاري بسيارمكارانه است وبه اصطلاح ما يكنوع آب گل آلود نمودن وماهي گرفتن است.
با توجه به اينكه اين دو مسئله فوق كه درقانون اساسي آمده است، ازمسلمات فقه اسلامي- وخواسته تمامي مردم افغانستان است، - يعني هم درفقه شيعه وهم درفقه اهل سنت وجماعت ذكرشده است : كه اگرزن بدون اجازه شوهر ازخانه خارج شود تحت عنوان نشوز نفقه وحق وحقوق كه به گردن شوهر دارد ساقط مي شود. وهمين طور اگر نسبت به مسايل خاصي زناشوي وكام جوي شوهرش سر باز بزند ديگر حق نفقه وامثال آن از عهده شوهر ساقط مي شود. ومرد مي تواند از پرداخت نفقه خود داري كند.
درطرف شوهر هم همين طوراست يعني اگرشوهروظايف خودش را نسبت به عيالش انجام ندهد مجازات مي گردد. اگرقرارباشد به اين اعتراضات شنيده شود معناومفهومش اين است كه ديگرنظام خانواده دراسلام وجود نداشته باشد. مثل غربي خواهد شد كه اتفاقا دراين زمينه آنها بسياردچار چالش بزرگ است.
جالب اين است كه مي گويد باتوجه به اين موارد يادشده زنان ازحقوق خود محروم مي شوند ودرمسايل سياسي واجتماعي كارايي خود را ازدست مي دهند!
واقعا جاي تأسف است كه اصل قضيه را درست متوجه نشده است اين گونه حرفها را مي زنند. آخر، باكمي دقت مسئله كاملا واضح وآشكار است. كه درفقه اسلامي باتوجه به يك سري تكاليف ووظايف مشخص شده اما درعين حال موارد استثنائات هم دارد مثلا : درنكاح دائمي زن بدون اجازه شوهر نمي تواند ازخانه خارج شود. اما ازاين منع خروج موارد زيادي استثنا شده يعني نياز به اجازه ندارد مانند ديد وبازديد صله ارحام ويا براي انجام كاري روزانه وامثال اينها . با اين وضعيت كجاي اين قانون تعارض با حقوق سياسي واجتماعي زنان دارد؟ زن مسلمان باتوجه به نظرداشت فقه اسلامي هم مي تواند به تمام معني زن يك خانواده باشد وهم درتمام عرصه هاي سياسي واجتماعي حضور فعال داشته باشد.
مورد ديگر ي كه خيلي غربي ها وبعضي ديگر را نگران كرده است مسئله اي عدم تمكين زن نسبت به شوهرش درخصوص استمتاعات جنسي است. اين مسئله هم درفقه اسلامي بصورت اتفاقي ذكرشده است كه يكي ازوظايف زن اين است كه نسبت استمتاعات جنسي به شوهرش تن بدهد واين هم حق طبعي و قانوني هرانسان است اگرچه معلوم است كه اين مسئله درغرب بگونه اي ديگري انجام مي شود.
درعين حال همين مسئله هم استثنائات دارد مثلا: اگرزن مريض ومشكل مقاربتي داشته باشد ويا درحال عادت زنانگي ونفاس ويا درسفرواجب مانند حج باشد. مي تواند درخواست شوهرش را اجابت نكند. وتمكين لازم نيست. وهمين طورمسايل ديگري وجود دارد كه فقه اسلامي پاسخگوي همه جانبه آن مي باشد.
بنابراين زن دراسلام از جايگاه خاصي وازمقام بالائي برخورداراست يك حق وحقوق نسبت به خانواده خود دارد ويك حق حقوق ديگر نسبت باسرنوشت خويش درمسايل سياسي واجتماعي دارد. اين دو نوع حقوق قابل جمع است نه اينكه درتضاد باشند زن مثل يك كالا مورد ارزيابي ومثل يك حيوان مورد تجاوزجنسي قرارنمي گيرد. وآن ارزش انساني كه دارد توسط همان برنامه هاي كه دين اسلامي پيش بيني كرده است ارزش خودش را حفظ مي كند وبه تمام زندگي شخصي واجتماعي خويش دست مي يابند.
قانون احوال شخصيه شيعيان افغانستان هم بايد بدون كم وكاست باهمين روش فعلي درقانون اساسي اين كشور رسميت پيداكرده و جايگاه عملي خودرا بازيابد ودرغير اين صورت بنام شعار دموكراسي ودفاع ازحقوق بشروزنان، حق مسلم مردم افغانستان ناديده گرفته شده است ، درعين حال تجاوز به آموزه هاي ديني وباروهاي اعتقادي مردم وملت ما خواهدبود كه اين خودش يكنوع ظلم وزورگوي آشكارا است.
ملا و قانون احوال شخصیه
کارتونی از لالی
دو شنبه 13 آوريل 2009
فقط حکومت غير دينی می تواند حيات شیعيان را تضمين کند!
در افغانستان تنها يک حکومت آزاد و بدون گرايش دينی می تواند تضمين کننده ی حيات اقليت های مذهبی باشد. ورنه برخورد متعصبان در همراهی با چپاولگران در کافر قلمداد کردن شیعیان فقط جان و مال و ناموس آنان را در افغانستان مباح دانسته و آنان را همچنان با جنايات روبرو می کند. تصويب قانون "احوال شخصیه شیعیان" برای جامعه ای که نوگراست و کوشش می کند مشارکت متمدنانه در جامعه داشته باشد، فقط يک توهين محسوب می شود که ريشخند و محدوديت را برای آنان به ارمغان می آورد.
شنبه 4 آوريل 2009
نقد احوال شخصیه اهل تشیع
آقای بلخی می گوید که هیچ قانونی خلاف شریعت تصویب شده نمی تواند، ولی، از جهت دیگر بسیاری از برداشت های فقهی اگر تغییر نخورد، شریعت همیشه در تضاد با نیازمندی ها و تغییرات زمانی و مکانی قرار خواهد داشت. از سوی دیگر، طالبان و سایر دسته های افراطی نیز چنین ادعایی دارند. یعنی، آنها برداشت های خود را عین شریعت می دانند. حال ما حیرانیم که برداشت های طالبانی را درست بدانیم و یا نظرات آقای بلخی را.
دو شنبه 13 آوريل 2009, نويسنده: ضیا زیرک
چه بايد کردها؟
بخش دوم/ در شناختِ بنيادينه های قانون احوال شخصیه/ محقق آگاه و دارای وسعت نظر چون موضوع تحقيقش ريشه يابی ستم بر زنان مسلمان است ، بر خود واجب می داند که که چگونگی پيدايش زن و حقوق و مقام زن را در کتاب مسلمانان يعنی در قرآن جستجو نمايد .
شنبه 11 آوريل 2009, نويسنده: سلیمان راوش
قانون احوال شخصیه شیعیان؛
تابوت دیانت زدگی وساطور سیاستگری
تدوین کنندگان این قانون می خواهند به توده های عوام آشکارا جار بزنند اولین کسانی هستند که با تدوین وتوشیح قانون احوال شخصیه ی شیعیان، افتخار تاریخی "رسمیت مذهب شیعه" را از آن خود کرده اند وبدینوسیله می کوشند وجاهت وکرامت سیاسی خویش را در میان توده ها قایمتر سازند
جمعه 10 آوريل 2009, نويسنده: حمزه واعظی
اندر ذکر " احوال شخصیه شیعیان "
سه شنبه 7 آوريل 2009, نويسنده: پیکار پامیر
نظرات
14 دیدگاهمحمدی یا یک انسان مغز شسته شده
سلام
من افسوس میکنم که جوانان مانند محمدی بجای آن که وقت خودرا صرف خدمت به بشریت نماید در خدمت آخوندهای جانی و ادمکش ضایع مینمید.تبلیغ آخوندها و عمل شانرا مردم ما خوب دیدند اسلام شما را اقای محمدی در سالهای ۹۲-۹۶ همه خوب دیدند.وأیزین کین جلوه در محراب و منبر میکنند ....بلی مگر آین آخوندها نبدند که رقص مرده و.....شما از قران بگویید نه از آخوند ها.در مدت ۱۴۰۰ سال آین آخوندها هر توریک دلشان خواست قران را همان قسم معنی و تبیر کردند.
محمدی یا یک انسان مغز شسته شده
علي عزيز، فرهنگ هرجامعه بعنوان مهره اي اصلي آن جامعه است. تا فرهنگ درست نهادينه نشود كارهاي بالاتر ازآن غيرممكن است.
محمدی صاحب
ببینید بحث روی قاعده است نه استثنی.. خواهر ما مثال خوبی برای تان ارائه کردند ولی یا متوجه نشدید یا اینکه نمیخواهید متوجه شوید به دلیل اینکه جواب قابل قبولی برای خود و دیگران ندارید. چه اهمیت دارد هزاران تن این حقوق را به گفته شما در خانه خود رعایت کنند و در حقیقت خلاف قانون عمل کنند.زیرا قانون این حق را میگیرد اما شما سخاوتمندانه خلاف ان عمل میکنید.پس چه نیازی به این قانون است که باید تصویب شود ؟
مطلب دیگری که تقریبا روحانیون به اتفاق هم و در همه موارد و بعضا هم بی مورد مثال میزنند دوره جاهلیت و زنده به گور کردن دختران است که که اسلام انرا منع قرار داد. این واقعا یک عمل ضد انسانی بود و اسلام درست عمل کرد.ولی اینرا هم بپذیرید که این فرهنگ در تمام کره خاکی رواج نداشت و اگر میداشت به یقین که نسل انسان با انقراض روبرو میشد.مثال های زیادی مشابه به فرهنگ اعراب وجود داشت مانند از بین بردن اطفال معیوب توسط رومیان یا مراسم ستی در هندوستان که مطابق این قانون زن بیوه با جسد شوهرش زنده سوختانده میشد. اما با رشد فرهنگ خود بخود انسانها این عملکرد ضد بشری را ترک کردند. خوب اسلام که پیشگام تر شد زود تر از دیگران دست به کار شود قابل فهم است.اما نمیشود انرا امتیاز پنداشته و بعد از گذشت 1400 سال مردم را به رعایت قوانین خلاف انسانیت واداشت.( مثال واضح قانون شخصیه اهل تشیع). از جانبی هم این اعمال در عربستان صورت میگرفت پس ما چه مکلفیت داریم به صاحبان امتیاز ان غرامت بپردازیم ؟
و حالا شما نشسته اید که این فرهنگ نهادینه شود تا شما برای بشریت کاری انجام دهید ؟ ...... فرهنکی که با گذشت 1400 سال به دلیل ضد ترقی و بعضا ضد انسانی بودنش نهادینه نشد به چه درد میخورد که حال شما دست و استین برای نهادینه ساختن ان زده اید؟ چرا رک و راست مانند اسلاف تان نمیگویید کسانیکه مانند ما نمی اندیشند محکوم به مرگ و همه را از دم تیغ بکشید. شما با موضع گیری ضد بشری تان دارید عمر اسلام تانرا کوتاه تر میسازید. اگر بسیار دلبسته ایین اسلام هستید برای خود نگهش دارید ولی هیچگاه در پی اعمال جبری ان بر دیگران نشوید که نتیجه معکوس خواهد بود.
حكم خدا، يا حكم غبربي ها ؟
اين علي يك آدم دورازفرهنگ وديوانه است. چون بجاي كه نقد منطقي داشته باشد. نسبت به آقاي محمدي توهين كرده است. اگرمن بجاي جناب محمدي بودي همچنين يك جواب ميدادم تا مي فهميد كه بي منطقي چيه؟
حكم خدا، يا حكم غبربي ها ؟
جناب حقگو باعرض احترام،
باتوجه به آن قضيه فيل كه نوشتم. بازهم مثلي قضيه خوب جا نيافته است.
لطفا به سوالات زيرجواب دهيد تانتيجه روشن شود:
1 - آيا جامعه انساني نياز به قانون دارد يانه؟
2 - آيا هرفردازافراد بشر داراي حق وحقوقي است يانه؟
3 - آيا فلسفه وضع قانون درجامعه براي چيست؟
الف: براي ايجاد عدالت واحقاق حق بين مردم وعدم تجاوز به حق ديگران.
ب : يااينكه فلسفه وجود ي قانون براي دربند كشيدن انسانهااست.
4 - آيا خوانوداه جزازكوچك جامعه به حساب مي آيد يانه ؟
5 - منظورشما ازاينكه مي گوييد، نيازبه همچنين قانون نيست چيست؟
الف: آيا منظورشما اين است كه زن سالاري باشد ؟
ب : آيا منظورشما ازاين حرف اين است كه مرسالاري باشد؟
ج : آيا منظورشما اين است كه هيچ حق وحقوق بين زن وشوهرش مطرح نباشد؟
6 - يا اينكه قانون باشد تا نسبت به حق يك ديگر ظلم نكند وزندگي عادلانه ي را درنظام خانواد گي داشته باشد؟
به نظربنده با توضيحات سوال هاي مطرح شده مطلب روشن خواهد شد. باتشكرو توفيق روزافزون!
حكم خدا، يا حكم غربی ها؟
آقای محمدی ! گر چه به اصطلاح عامیانه مرغ شما یك لنگ دارد اما باز هم دلم آرام نگرفت كه چیزی ننویسم ، از بس دلایل شما كودكانه است . حتی كودك امروزی این مزخرفات را نمیپذیرد . ضرب ا لمثل فیل در تاریكی به هیچ وجه قابل قیاس با اسلام نیست ، فكر میكنید ما در دنیای دیگری زندگی میكنیم و اسلام برای ما چیز نا شناخته و مجهول است و چیز های كه مینویسیم همه اش خیالی و مبنی بر برداشت ذهنی و شخصی ماست و مثل دیدن فیل در تاریكیست . این اسلام در طول قرن هاست كه با همهء ذرات وجود آباء و اجداد ما عجین شده است ، ما با چشم سردر روز روشن مشاهده میكنم هیچ خیری ازین اسلام به بشریت نرسیده به جز جنگ، نفاق، ویرانی ، تعصب ، كینه ورزی و امثال آن . هر ایدولوژی را میتوان از نتایج آن ارزیابی كرد .
شما خود شاید شاهد قتل عام ، غارت اموال ، تجاوز و هزاران مورد اعمال غیر انسانی در كابل و دیگر نقاط كشور بودید . میدانید كه عاملین آن جنایات همین محسنی ها و رهبران اسلامی دیگر استند و امروز برای ما بخت برگشته هاحكومت و فرمان اسلامی صادر میكنند ، نمونهء غیر قابل انكار دیگر كه از چشم هیچكسی پنهان نیست همین همسایهء بغل دستی ما جمهوری ارتجاعی ایران ، به به كه این فیل در تاریكی چه خوب نمایان است ، پاكستان ، عربستان به به، یكی بهتر از دیگری .
بفرمائید شما یك جامعهء مترقی كه در آن معیار های انسانیت ملاك باشد برایم نشان دهید ، شما فرمودید كه زن قبل از اسلام ارزش نداشت ، این اشتباه است نمونهء بارز زن قبل از اسلام همین خدیجه همسر محمد بود كه سرمایه دار بود اما در زمان اسلام زن به پست ترین حد پائین آورده شد . در واقع این شمائید كه برداشت های ذهنی خود را بر دیگران تحمیل میكنید . البته دین واعتقادات مذهبی یك امر كاملا شخصی و معنوی است انسانها در انتخاب آن آزاد استند . * لا اكراه فی دین * اینكه اسلام برای شما محترم و كامل است خوب شما میتوانید احكام آنرا در زندگی شخصی خود و خانوادهءمحترم معیار قرار دهید اما از دیگران توقع چنین كاری را نداشته باشید معذرت میخواهم اگر نوشته هایم توهین به عقیدهء شخصی شما بود . موفق باشید
حكم خدا، يا حكم غربی ها؟
سلام نرگس جان شب بخير ! اين جا كه ماهستيم به وقت محلي ساعت 9 و 3 دقيقه شب است.
من وقتكه نوشته شما را مي خواندم خيلي خنده ام گرفت (...) چون شما بالطبع مثال من كه به فيل مثال زده بودم به مرغ چسپيدي !!
درخصوص كه شما ميگوييد كه، مطالب تان كودكانه است. چون مخاطب من شما هستيد.بايدهم كودكانه بنويسم.
اگرچه من براي آقاي حقگو 6 تاسوال با چندتاگزينه به صورت الفبا مطرح كرده بودم كه شايد جواب دهد تاهنوزازايشان خبري نيست(؟) چون باتوجه به جواب هاي ايشان من روند بحث را ادامه ميدادم.
اما چند نكته را ميخواستم به شماعرض كنم:
اول: اينكه، شما ازاصل موضوع دورشديد ، رفتيد شاخه به شاخه پريديد. نمونه ها يش كشورهاي همسايه واشخاص مانند آقاي محسني و..بود.
دلم نمي خواهد بيشتر ذهنت را مشغول كنم.
مطالب ديگر بماندبراي روزمبادا، كه إن شاألله دركشور عزيزخودمان باعزت وسرافرازانه زندگي نماييم وافغانستان آباد وآزاد داشته باشيم و شاهد عدالت اجتماعي من جميع الجهات باشيم. بماند به ياد آنروز!
نكته ديگر: كه درراستاي اصل موضوع مدنظراست بيان نمايم اين است كه: متاسفانه ما ازفرهنگ خود حتي ازدين خود كم كم فاصله گرفته ايم. وباساز وآواز ديگران خط مشي مي كنيم و مي رقصيم.اين خودش يك مصيبت بزرگ است. هرعمل نادرست وناشايست را بدون تحقيق وواقعيت به گردن اسلام مياندازيم اين كاري درستي نيست. حيف كه ما ازاسلام چيزي نفهميديم برنامه هاي پربار ودرست اين دين را آن طوري كه هست درجامعه پياده كنيم وشاهد طعم شير آن باشيم.
خسته تان نكنم،رويكرد كه جامعه ماالآن داردبسيار نگران كننده وجبران نا پذيرخواهدبود. اين يك واقعيت است.
حكم خدا، يا حكم غربی ها؟
خانم نرگس اگر مطالعه تاریخی ندارد باید برایش عرض گردد که همین دوستان غربی بودند که از رهبران جهادی، رهبر ساختند. میلیارد ها دالر کمک ایالات متحده و سایر کشور های غربی برای شکست شوروی باعث شد که مجاهدین بوجود آید.
شما اگر در باره کمک ایران به جهادی ها اطلاع ندارید باید بازهم به اطلاع تان رسانیده شود که ایران جهادی ها را نه برای جنگ با شوروی بلکه برای نفاق و جنگ های داخلی کمک میکرد تا در مقابل از کمک شوروی برضد حملات صدام (نوکر غرب) استفاده نماید. گویند: "وقتی آب تا گلو برسد، بچه زیر پای میشود" و ایران نیز از سوی غرب و صدام در حالتی قرار گرفته بود که بجز از این معامله راه دیگر برای نجات و بقای خود نداشت.
و ثالثا اگر به ماهیت کشور پاکستان و عربستان سعودی با امارات و سایر تمویل کننده گان ظاهرئ مجاهدین و طالبان دقیق شوید، خواهید دانست که آنها خود عمال غرب هستند نه اسلام.
از اسلام اکثریت سران و شیوخ عرب شاید اسلام و وجدان شما در موقف بهتری قرار داشته باشد.
بصفت یک هموطن تان برایتان پیشنهاد میکنم، تاریخ را غیرجانبدارانه مطالعه کنید و بعداً ادیان و مذاهب را به باد انتقاد گیرید.
با احساسات و عواطف که مشکل عمدۀ خواهران ما است، نمیشود کاری را از پیش برد.
زنانیکه در ساحات مختلف زندگی موفق بوده اند کمتر از احساسات و عواطف خود در قضاوت ها و تصمیم گیری ها استفاده نموده اند.
با احترام
حكم خدا، يا حكم غربی ها؟
شب آقای محمدی هم بخیر ! مثل مرغ كه بنده یاد آور شدم البته صد درصد با لجاجت و یك دنده گی و عاشق حرف و عقیدهء خود بودن جنابعالی صدق میكرد ، اما مثل تشبه نمودن اسلام به فیل در تاریكی تمسخر آ میز ، مضحك و قیاس كاملا نا متجانس با موضوع است . چطور شد كه جنابعالی شكل و قیافهء اصلی و واقعی فیل را در تاریكی درست حدس زدند ، این استعداد و نبوغ شما قابل تحسین است . اگر شما واقعا قدرت استدلال داشته باشید بفرمائید آقایان كه انسانهای اصلی و دست اول استند ، قناعت بدهید من كه از نظر شما و ایدولوژی مرد سالار شما كودك و ناقص عقل استم ، خوب است كه بلاخره افكار متعصب و مریض تان را نتوانستید پنهان كنید .
شاخه به شاخه پریدنم هم بی مورد نبود برای اگاهی جنابعالی از نتایج و ثمرات این آئین پاك تینت كه وسیله قرار دادید برای جنجال بر انگیختن .
حكم خدا، يا حكم غربی ها؟
خدايا چنان كن سرانجام كار + توخوشنودي باشي ومارستگار
نرگس جان شب بخير!ازاينكه مطالب شمارا خواندم خيلي خوشحال شدم.
حرف ازفيل ومرغ نيست ، اينها بهانه است. حرف از ارزش هاي ناب اسلام ونظام خانواده بود.
اگرچه جسارت نشود، ديدگاه شما يك مقدار نسبت به كانون خانواده ازديدگاه اسلام دچار برداشت غيرواقع بينانه شده است.
و علل اش هم روشن نشد.
اسلام هم براي زن و هم براي مردارزش خاصي قايل است وهردو بهترين موجودو قابل احترام است. اما هركه درجاي خود!
متشكرم خدانگهدار.
ازاين پس ازنظرات شما در(نداي مزيد) به آدرس: www.mazd.blogfa.com دربخش نظربدهيد. يا باايميل تعريف شده دراين وبلاگ استفاده خواهيدكرد.
حكم خدا، يا حكم غربی ها؟
سلام، صبح روشن نرگس عزيز بخير!
به خاطراشتباه واردشدن آدرس وبلاگ پوزش مي طلبم،الآن تصحيح مي شود:www.mazid.blogfa.com ادامه بحث را مي توانيد ازطريق همين وبلاگ "نداي مزيد" درقسمت نظربدهيد ، وياايميل كه دراين وبلاگ تعريف شده ادامه بدهيد.
حكم خدا، يا حكم غربی ها؟
آقای محمد شفیع حیاتی چند بار به آقای محمدی گفته به دخاطر این نوع نوشتار و گفتار و یا مثلا افکار خود بشرمید.آقای محمدی آنقدر جرئت و شهامت دارد که افکار و اندیشه های خود را با حوصله و سعه صدر در کمال احترام و ادب بنویسد. اما شما جناب آقای محمد شفیع حیاتی شما که باید رفتار غیر قرون وسطایی داشته باشید چرا رفتارهای عصر بربریت و توحش را در گفتار خود نشان می دهید و جز چند کلمه فحش و دشنام جیزی دیگری نمی نویسید. یادت هم باشه که توهمان کسی هستی که در سایت افغان پیپر نوشته بودی ما زنان مخالف احوال شخصیه هستیم که بعد یک ظریف اندیش نوشته بود که زنان از کی تا حالا نام خود را محمد شفیع گذاشته اند که یک ظریف اندیش دیگر گفته بود که پدرش ما شاءالله رفته تا محمد شفیع را شفیعه بسازد. بنابراین باید کسانی بشرمند دروغ و کذب در نام و نشان شان می دهند و از دوگانگی شخصیت رنج می برند.
حكم خدا، يا حكم غربی ها؟
فرهاد جان از کوزه همان تراود که در اوست. نوکری یا سگ پیر بودن باکسی نسبت پیدا می کند که نظر و فکر خود را با این اصطلاحات بیان می کند. اما آقای محمدی را که من سالهاست می شناسم یک روزی هم نسبتی به آقای محسنی نداشته نه در جریان سیاسی او بوده و نه در مدرسه اش و ایشان به عنوان فقط به عنوان یک مسلمان اعتقاد خود را بیان می کند و و همه مسلمانان افغانستان در این اعتقاد یکسان هستند. و خوب است که این همه نسبت های ناروای را که شما و امثال شما به اسلام و مسلمانان می دهید یکبار دیگر دیدگاهها و نظرات جناب آقای توفیق را هم مرور کنید.
یک زمان کمونیست ها هم بدنبال ترقی ملت بودند اما چیزی روشنفکر و تحصیلکرده دینی و غیر دینی را به جرم غیر کمونیست بودن و تحجر و ارتجاع نابود کردند و شما هم اگر واقعا به دنبال ترقی افغانستان و وضعیت زنان هستید تعادل فکری و انسانی و درک واقعیت های اجتماعی افغانستان ضروری است.
من نمی گویم که شما نوکر سگ پیر یاب دهوب شیفر دبیر کل ناتو و یا دربان سگشویخانه های غرب هستی . چون می دانم که اینگونه سخن گفن از اوج حقارت و نادانی و پسماندگی فرهنگی و اجتماعی ماست. آقای محسنی هم انسان است و آقای محمدی هم انسان است و نوکر کسی نیست و شما هم یک انسان هستی اما در نهایت یک انسان نادان که نمی دانی چگونه سخن بگویی. فقط برایت دانایی و روشنایی و فکر کردن و شکم سیر را می خواهم. گرسنه نباشی.
حكم خدا، يا حكم غربی ها؟
خداراسپاس گزارم كه ازمجموعه دوستاني كه براي بنده نسبت ها واتهامات بدورازواقعيت رامتوجه كردن.دوستان اهل منطق،واقعيت گراوآشنا با اخلاقي نوشتاري هم هستند خدارا شكر!
اگرچه متاسفانه نظرات كه درپيرامون اين نوشتاربنده(حكم خدايا غربي ها)ازسوي دوستان ارائه شد خيلي جاي تأسف بود .
چون به غير ازفحش ، تهمت ، ناسزا گفتن هيچ گونه بهره اي علمي نداشت. به همين خاطر بنده اصلا متعرض آنهانشدم. چون دوستان اشاره كردند مانند:جناب آقاي زكي وجناب آقاي جيلان لوگري وچند دوست ديگر،مناسب ديدم كه چند نكته را درمورد عفت مكاتبه ياد آورشوم:
1 - القاب دادن زشت وناسزا گفتن به يك "انسان" چه رسد به يك مسلمان ومؤمن كاري بسيارزشت وقبيح است. همين آقايون كه نسبت به دين اسلام اين قدر ،تاخت تازكردند كه اين دين پاسخگويي جامعه نمي باشد.
يكي ازآموزهاي همين دين اين است كه درقرآن شريف درسوره ي حجرات ،آيه ، 11 ميفرمايد: كسي را به نام وعنوان هاي زشت مورد خطاب قرارندهيد وچنانجه اگراين كارراكرديد ازجمله ظالمين هستيد. ما اگرازقرآن فقط يك كلمه راآويزه ي گوش خودمان نماييم وبه آن عمل كنيم بسيارازمشكلات جامعه حل خواهدشد.(اين است رعايت حقوق بشراين است احترام گذاشتن به هم نوعان) چون متأسفانه خيلي ازمشكلات كه درجامعه به وجودمي آيد ازهمين حرفهاست يا به اصطلاح ازكاه كوه ساخته مي شود.اين يك واقعيت عيني جامعه است كه شايد خودتان هم شاهد اين نوع قضايابوده باشيد. درروايات معصومين(ع) هم آمده است كه: آدم هاي فحشاواردبهشت نمي شود.
2 - دوستان كه دچاراين مشكل هستند(البته باحفظ احترام) بجاي نثار واهدايي اين نوع سخنان ونوشتارنسبت به ديگران خودتان را عادت دهيد ومطالب تان را مزين به بارعلمي ومنطقي نماييد. آن وقت است كه «من»،«ما» مي شويم ،قطره ها دريا مي شود! جامعه ما هم تبديل به مدينه فاضله خواهد شد. به اميد آن روز!
درپايان قابل يادآوري است كه: همان طوري كه برادربسيارعزيزما آقاي زكي اشاره كردند كه بنده راميشناسد بنده هم ايشان را كاملا ميشناسم. همگانگونه تخلص اش زكي است واقعا ازاستعداد وزكاوتي بالايي برخورد داراست وداراي مدارج علمي بالا براي اين دوست عزيز هم آرزي توفيق روزافزون رادارم.
حكم خدا، يا حكم غربی ها؟
فضای کابل پرس آنقدر هم آزاد نیست که ادعا دارد. بنده در مورد ادعاهای نرگس خانم هم یک نظر داده بودم که متاسفانه به دلیل فضای سنگین زنانگی و زن گرایی در آن منتشر نشده است. جناب میرهزار دموکراسی و آزادی بیان برای همه است. کابل پرس را از این اصول محروم نسازید.
جیلان لوگری
حكم خدا، يا حكم غربی ها؟
به نام خداوند بخشنده بخشايشگر
الم (بزرگ است خداوندى كه اين كتاب عظيم را، از حروف ساده الفبا به وجود آورده). (1)
آن كتاب با عظمتى است كه شك در آن راه ندارد; و مايه هدايت پرهيزكاران است. (2)
(پرهيزكاران) كسانى هستند كه به غيب (آنچه از حس پوشيده و پنهان است) ايمان مىآورند; و نماز را برپا مىدارند; و از تمام نعمتها و مواهبى كه به آنان روزى دادهايم، انفاق مىكنند. (3)
و آنان كه به آنچه بر تو نازل شده، و آنچه پيش از تو (بر پيامبران پيشين) نازل گرديده، ايمان مىآورند; و به رستاخيز يقين دارند. (4)
آنان بر طريق هدايت پروردگارشانند; و آنان رستگارانند. (5)
كسانى كه كافر شدند، براى آنان تفاوت نمىكند كه آنان را (از عذاب الهى) بترسانى يا نترسانى; ايمان نخواهند آورد. (6)
خدا بر دلها و گوشهاى آنان مهر نهاده; و بر چشمهايشان پردهاى افكنده شده; و عذاب بزرگى در انتظار آنهاست. (7)
گروهى از مردم كسانى هستند كه مىگويند: «به خدا و روز رستاخيز ايمان آوردهايم.» در حالى كه ايمان ندارند. (8)
مىخواهند خدا و مؤمنان را فريب دهند; در حالى كه جز خودشان را فريب نمىدهند; (اما) نمىفهمند. (9)
در دلهاى آنان يك نوع بيمارى است; خداوند بر بيمارى آنان افزوده; و به خاطر دروغهايى كه ميگفتند، عذاب دردناكى در انتظار آنهاست. (10)
و هنگامى كه به آنان گفته شود: «در زمين فساد نكنيد» مىگويند: «ما فقط اصلاحكنندهايم سذللّه! (11)
آگاه باشيد! اينها همان مفسدانند; ولى نمىفهمند. (12)
و هنگامى كه به آنان گفته شود: «همانند (ساير) مردم ايمان بياوريد!» مىگويند: «آيا همچون ابلهان ايمان بياوريم؟!» بدانيد اينها همان ابلهانند ولى نمىدانند! (13)
و هنگامى كه افراد باايمان را ملاقات مىكنند، و مىگويند: «ما ايمان آوردهايم!» (ولى) هنگامى كه با شيطانهاى خود خلوت مىكنند، مىگويند: «ما با شمائيم! ما فقط (آنها را) مسخره مىكنيم!» (14)
خداوند آنان را استهزا مىكند; و آنها را در طغيانشان نگه مىدارد، تا سرگردان شوند. (15)
آنان كسانى هستند كه «هدايت» را به «گمراهى» فروختهاند; و (اين) تجارت آنها سودى نداده; و هدايت نيافتهاند. (16)
آنان ( منافقان) همانند كسى هستند كه آتشى افروخته (تا در بيابان تاريك، راه خود را پيدا كند)، ولى هنگامى كه آتش اطراف او را روشن ساخت، خداوند (طوفانى مىفرستد و) آن را خاموش مىكند; و در تاريكيهاى وحشتناكى كه چشم كار نمىكند، آنها را رها مىسازد. (17)
آنها كران، گنگها و كورانند; لذا (از راه خطا) بازنمىگردند! (18
حكم خدا، يا حكم غربی ها؟
سلام و احترامات
خواننده محترم اين سايتها حتمآ باز کرده مطالعه نمايد
سا ئینس گواه حقیقت قرآن مجید شده متن رامطالعه کنید
http://www.ustadfaizi.com/index.htm
http://www.google.ru/search?hl=ru&a... .
http://www.azmoone-melli.com/index....
http://www.islam411.com/library/