خیلی عامیانه است که شاخص اصلی شناخت رئیس جمهور محبوب امریکا را سیاه پوست بودن و افریقایی تبار بودن او بدانیم. داشتن جلد سفید و یا رنگین در جهان متمدن در پنج قارة سیارة ما حتی بحیث یک خصوصیت فرعی هم در مورد رهبران بزرگ جهان مطرح نیست.
آنچه مطرح بوده و هست اینست که پایة دانش و بینش و ارزشهای عالی انسانی و سجایای اخلاقی و بالاخره قابلیت و خلاقیت و کاربرد عالیترین ستراتیژیهای مبتکرانة سیاسی، نظامی، اقتصادی و فرهنگی یک زمامدار چون باراک اوباما در چه حد و در چه سطح است؟!
به پندار نگارنده، آقای بارک اوباما پدر عصر خود نیست، بلکه فرزند عصر خود است و این اقتضأات و نیازمندی امریکا و جهان غرب و هم مردمان تمام قارههای روی زمین، اوباما را در دامان خود پرورد و او را منتخب خویش قرار داد.
اوباما با خواست مردم ایالات متحدة امریکا همگام است و نمیتواند از آن تخطی کند. اوباما اراده کرده است تغییر را مطابق خواست امریکائیان و جهانیان (اعم از سفیدپوستان و رنگین پوستان) در قرن 21 به میدان آورد و نقش شخصیت خود را در راه خیر و سعادت مردمان جهان ایفا کند. هرگاه برای یک لمحه او به تفرعات عندی و ذهنی بچسپد، سالها و حتی شاید قرنها خودش و جامعه را به عقب ببرد. برای انسان مترقی امروز و شخص باراک اوباما پرداختن به سیاه و سفید در حکم خودکشی است. فقط دشمنان او و اپورتونیستهای مکار در داخل امریکا و در خارج از آن منجمله در کشور ما این نغمهها را سر میدهند که سیاهی، در امریکا زمام قدرت را به دست گرفت. این برداشت، برداشت عامیانة طرفداران کیش شخصیت است.
این را باید دانست در امریکا به شخصی زمام امور سپرده شد که او ناکامی جامعة امریکا و مظلومیت کشورهای جهان را دقیقتر از سایر سیاستمداران و رقبای سیاسی اش درک کرده و طرحهای علمی، عملی و منطقی را برای حل این پرابلمها وعده داده است.
شرم است که برداشتهای عامیانه در مورد آقای باراک اوباما در تمام روزنامههای مربوط به جبهات اپوزیسیون دولت افغانستان به عبارات و شیوههای مونوتون و سخت خسته کننده و سطحی و تکراری، بدون محتوای علمی و جامعه شناسی به نشر میرسد.
از طرف دیگر با پخش این مزخرفات به نفع جبهات سیاسی اپوزسیونی که هیچ طرح خلاقانه برای برون رفت از بنبستهای موجود در جامعة افغانی نداشته و ندارند و تمام کمال شان به بهانه تخریب آقای کرزی، جلوگیری از وحدت ملی و همبستگی برادرانة همه اقوام ملت واحد ما (پشتونها، تاجیکها، هزارهها، ازبکها، ترکمنها و نورستانیها، اهل هنود و سکها و …) در وطن واحد مان افغانستان است.
تأسف نگارندة این سطور در این است که حتی وزیر محترم خارجة افغانستان هم در همین عامیانهگری لغزید و آب به آسیاب تخریبکاران وطن و ملت ما ریخت.
نوشته اش در شمارة (245) روزنامة 8 صبح و تائید تشویق آمیز آن در شمارة بعدی از طرف یک عنصر دیگر ضد وحدت ملی افشاگر کرکتر ضعیف و اظهارات عامیانة ایشان که صرفاً به درد مخالفان دولت و قدرتطلب میخورد، اسفبار است.
آقایان! شما به این چرندیات مصروفید بدانید، امریکائیان آگاه به ریش شما میخندند و اندیشمندان وطن به حال شما تأسف میکنند که شما تغییر زعامت سیاسی و اجتماعی در امریکا را تغییر قدرت بر له سیاه پوستان و بر علیه سفید پوستان تعبیر میکنید و از آن الگویی برای گروپهای سیاسی مرتجع و تفرقه افگن و ضد وحدت ملی افغانها میسازید.
باز میگویم، آقای باراک اوباما قبل ازین که از نظر نژادی مورد مطالعه و تحلیل قرار گیرد، 99 فیصد جوانب و ابعاد شخصیتش مربوط به دانش عمیق و دقیق او از جامعة امریکا و جهان بشری است، قابلیتها و ابتکارات او در بند این چیزهایی که شما در کلههای تان میپزید نیست.
علاوه باید کرد که اگر زعامت امریکا یک لحظه به آنچه شما عنوان میکنید مصروف شود، خود و جامعه اش یک قرن عقب خواهد افتاد.
بیــرون شــدم از قـــافله تا خار از پایم کشــم
یک لحظه غافل گشتم و صد ساله راهم دور شد
من بحیث یک روشنفکر عادی وطنم باورمند هستم که آقای باراک اوباما برای یک لحظه هم در فکر سیاه و سفید نخواهد شد و خود را وقف تغییرات بزرگ برای همه شهروندان امریکا و جهانی که ما در آن به سر میبریم، خواهد ساخت و نقش شخصیت خود را در تعمیر امریکا و جهان ایفا خواهد کرد نه در تخریب امریکا و جهان و نه در بها دادن بیهوده به سیاستمداران مرتجع و معاملهگر و آزمون شده در افغانستان.
وقتی یک فرد بینام و نشان از طرف حلقات مغرض غربی بحیث وزیر خارجه در آغاز حکومت انتخابی بر کابینة آقای کرزی تحمیل میشود، دیگر او سر از پا نمیشناسد، بدون پشتوانه علمی و تحلیل دقیق بر اپوزیسیون دولت میتازد و بدین وسیله جای پای خود را در تیم آقای کرزی محکم میکند. حاصل کار چند ساله اش سر انجام او را بحیث وزیر بیکفایت و بیاعتماد در پارلمان کشور تثبیت مینماید.
تا زمانیکه کرکتر اصلیاش هویدا نشده بود و زیر نقاب مقام وزارت خارجه مستور بود، کمابیش حیثیتش محفوظ بود، ولی اکنون که انتشارات وحدت شکن علیه وحدت و یکپارچهگی ملت افغانستان، لجن پراگنی میکنند و عکس داکتر عبدالله وزیر خارجة پیشین را در صدر کدرهای مستعفی و برحال دولت افغانستان که در واشنگتن انتظار ملاقات با اوباما را میکشند، با چهرة بشاش و پر امید و متفاوت با سه تن دیگر در صفحة ذهن خود و یا در صفحة اخبار و روزنامههای وابسته به مخالفین دولت تماشا میکند، به عجله قلم برمیدارد و در دل شب، مقالهای مینویسد که در اثر آن بر چهرة ظاهری و موقف رسمی خود خط بطلان میکشد و در آستان جبهة مخالف دولت، ناشیانه سر خم میکند و توبهنامهای تقدیم میدارد.
داکتر رنگین سپنتا بخاطر قبول شدنش در جبهة اپوزیسیون دولت، از سیمای تابناک و اندیشمند و مبتکر رئیس جمهور منتخب ایالات متحدة امریکا، صرفاً یک سیاه افریقایی تبار ترسیم میکند و برداشت عامیانه از اوباما و از جامعة امریکا که دموکراسی دران در سطح بلند کمالش رسیده است، عجولانه در شمارة 245 روز پنجشنبه 2/دلو 1387 روزنامة 8 صبح زیر عنوان "قوام دموکراسی در ایالات متحدة امریکا"می نویسد:
"سال پیش فلمی دیده بودم از یهودی مناهیم، در بارة تاریخ موسیقی. بازرگانان برده، جوانان ستبر و بلند بالای رنگین پوست را شکار کرده بودند و در عرشة کشتی به زنجیر بسته و برای فروش به امریکا میبردند. جوانان در زنجیر به صدای حزینی ترانههای محلی را زمزمه میکردند. صدها هزار سیاه پوست در کشتزارهای پنبه و مزارع امریکا جان دادند. بنای عظیمی را که امروز اوبامای سیاه پوست در سکوی آن سوگند وفاداری به قانون اساسی کشورش یاد کرد، نیز همین لشکرهای برده ایجاد کردند.
دیروز چه فرخنده آغازی بود، برای نسل به سال رسیده ای من که سوسیالیزاسیون سیاسی مان را در دفاع از جنبش مدنی سیاهان امریکا، جنبش صلح علیه جنگ ویتنام و خروش مردم هند آغاز کردیم. ای دریغ! بهادرانی که در راه تحقق این آرزوها جان دادند، دیروز جای شان خالی بود.
شب وقتی سوگند اوباما را در تلویزیون میدیدم، حس عجیبی داشتم. جدال دایمی که هرگز از سرم دست برنداشت بار دیگر آشکار شد. از خود پرسیدم که آیا چنین حادثة انقلابی در قارة اروپا، زادگاه دموکراسی ممکن و مسیر خواهد بود؟ آیا ممکن خواهد شد تا فرزند یک پاکستانی در انگلستان، فرزند یک ترک در آلمان و یا فرزند یک الجزایری در فرانسه از طریق رای اکثریت مردم به مقام ریاست جمهوری دست یابد؟ اصولاً طرح این سوالها شرمنده ام ساخت.
آیا ممکن خواهد بود، در افغانستان یک شهروند تاجیک، هزاره، ازبک و نورستانی به حیث رئیس جمهور کشور ما برگزیده شود؟
بگذریم از اینان، آیا مکتب رفتهگان کشور ما حاضر خواهند شد تا به نخبهگان آن ديگران رأي بدهند!
در لحظاتي كه ذهن من مشغول طرح اين پرسش هاي بيهوده بود، به آن نخبهگاني انديشيدم كه در كشور من با صدور فرمان و دستورالعمل، اجازه نميدهند به زبان مادري ام اشيا و افراد را صدا كنم. اين در حاليست كه من از هيچ قارة ديگر نيامده ام و با اين نخبهگان ريشه در يك فرهنگ و حتي يك تبار دارم. ببين تفاوت ره از كجاست تابه كجا!
در سرزمين من ديگر انديشان به زنجير كشيده ميشوند. هندوان و سکها كه باشندهگان و صاحبان اين سرزمين اند، به گونة نظاممند مورد ستم و تجريد و تهديد قرار ميگيرند و در آن جاي ديگر شايستگان اقليتها بر سكوي قدرت براي خدمت به ميهن شان تكيه ميزنند.
آقاي اوباما، ماستر پرزدنت!
انتخاب شما را براي مردم كشور شما و همه آنانيكه خواهان صلح و عدالت درين جهان اند، تبريك ميگويم. اين خوشنودي يك وزير خارجه نيست، خوشنودي يك مبارز حقوق بشري و وفادار به ارزشهاي شهروندي است."
آقای رنگین سپنتا!
شما اشخاص و افراد، خاصتاً شخصیتهای بزرگ و معروف و محبوب ملتها را از روی ارزشها و دانشها و طرحهای علمی و دانشمندانه و عملکردهای شجاعانة آنها میشناسید و یا از روی رنگ جلد و تبارش؟!
حضرت خیرالبشر پیغمبر بزرگوار اسلام، به بلال بخاطر سیاه بودن و حبشیتبار بودنش آنقدر منزلت قایل نبود، زیرا سیاهانی که آگاهانه در خدمت ابوسفیان و خانمش هنده، قرار داشتند، زیاد بودند. بلال بخاطر ایمان و ایقان نیرومندش به امر توحید و فداکاری اش به تمدن عظیمالشأن اسلام که خود پیغمبر اکرم (ص) بنیادگذار آن بودند، مورد محبت و احترام و اعتماد قرار گرفت.
شرافتالانسان بالعلم والادب لا بمال و النسب.
سیاه بودن و افریقایی تبار بودن باراک اوباما در شخصیت این سیاستمدار قرن 21 یک امر کاملاً فرعی است که حتی جز دشمنان اندیشة او و اپورتونیستهای بیفرهنگ، هیچ فرد متمدن بدان نمیپردازد.
ابتکارات و عملکردها و تدابیر پر ارزش وی در راه تأمین امن و صلح و رفاه مردم، محل امیدواریها و قضاوت همه بشریت متمدن در سیارة ما خواهد بود، نه آنچه را شما نشخوار میکنید و دستآویزی به جبهة سیاسی پرعقده و ماجراجوی اپوزیسیون بحیث یک وزیر خارجه درین لحظات بسیار بسیار حساس کشور از طریق رسانههایی که با زنجیرهای مشبک به مخالفین دولت و حامیان منطقوی آنها، بسته اند، به دست میدهید.
چقدر مایة تأسف است که درین روزها تمام رسانههای وابسته به مخالفین دولت که شب و روز به بهانة کوبیدن آقای کرزی، در حقیقت یک قوم معین ملت افغان را مستقیم و غیر مستقیم میکوبند و مانع وحدت مستحکم اقوام باهم برادر ملت واحد افغانستان میشوند و شما بحیث یک وزیر خارجة برحال، با آنها همداستان میشوید.
راستي به حال ملتم بايد خون بگيريم كه يك وزير خارجه اش، يك دكتر و حقوقدان در چنين چاه تنگ فكري اسير است، حال ديگر مكتب خوانان ما چه خواهد بود. راست است كه اپورتونيزم ديگر به يك هنر تمام عيار تبديل شده است.
من خود را مكلف ميدانم كه به شما و مانند شما همقطاران تان در نوشتة ديگرم درس روشنفكري بدهم. تا شما خود را بشناسيد كه روشنفكر نبوده ايد و نيستيد و به خود حق ندهيد كه نقش شخصيت آقاي باراك اوباما را به خاطر منافع شخصي تان به لجن بكشيد و در راه تأمين وحدت ملي افغانستان به نوبة خود سنگ اندازي كنيد.
روشنفكران حقيقي وطن نه يك پشتون را كه صرفاً از قوم پشتون نمايندهگي كند و نه يك تاجيك را كه صرفاً از تاجيك ها نمايندهگي كند و نه يك هزاره را كه تنها و تنها به قوم هزاره بيانديشد و همچنين نه يك ازبك را كه جز ازبك كسي ديگري را بحيث شهروند كشور نشناسد و نه يك نورستاني و ... غيره را كه جز به قوم خود نينديشند، بحيث رئيس جمهور افغانستان، نميخواهند.
رئيس جمهور افغانستان بايد اولاً از نظر خصايص انساني يك انسان واقعي باشد و در ثاني يك افغان راستين باشد. به همه افغانها بيانديشد، همه افراد و اقوام وطن را باهمه مشخصات آنها از جان ودل دوست بدارد و به همه خدمت كند و از طريق خدمت به مردم عبادت خداي يكتا (جل جلاله) را بجا آرد و چهرة تابناك يك افغان مسلمان و فرزند مبارزه و نياز ملت عذابديدة افغان باشد. در مورد چنين شخصيت به هيچ وجه اين طرح نيست كه حتماً پشتون باشد و يا حتماً هزاره باشد و يا تاجيك و ازبك باشد و ... باشد. مهم اينست كه وي انسان واقعي و افغان واقعي و وطندوست واقعي و داراي طرحهاي منطقي و مفيد براي ملت و وطن باشد. از همه بالاتر خداپرست و خداجوي حقيقي و داراي شايستهگيهاي ممتاز علمي و عملي باشد. نمونه و الگوی تقوای فردی، اجتماعی و سیاسی باشد.
بیان این حقایق، ساده است، ولی بکار بستن آنها خیلی دشوار است. فهم آن، ايمان و عقيده راسخ به وحدت جامعة افغاني را از يك رئيس جمهور منتخب طلب ميكند. افغان بودن را به معنی دقیق کلمه طلب ميكند، نبوغ رهبري و عشق به حقيقت را طلب ميكند. درينجا پاي ديپلوماسيها لنگ است، اين عرصة پهناور جولان عاشقان افغانستان است نه عرصة خيز و جست اپورتونيستها و عناصر بیوطن که جیرهخوار بیگانهگان اند و نان را به نرخ روز ميخورند و هر دم چهره بدل ميكنند و يا در صدد انتقامگيريهاي قومي و قبيلوي هستند.
عمدهترين اصل درين زمينه اينست كه ملت ما و روشنفكران حقيقي افغانستان خواهان رئيس جمهوريست چون شاه امانالله که وطن را از استعمار بریتانیا آزاد ساخت و چون شهيد محمد داؤود که وطن را از سيطرة يك نظام فرسودة سلطنتي به نظام جمهوری بدل كرد و چون شهيد داكتر نجيبالله كه در سال 1367 آخرين سرباز اردوي اشغالگر و تجاوزگر شوروي را از وطن محبوبش بیرون ساخت و بخاطر بقاي خود با هيچ بيگانة مغرض، معامله نكرد.
فرياد پرخروش ملت افغانستان از كران تا به كران دنيا بلند است كه ما ديگر معاملهگران با ابر قدرتهای شرق و غرب و متحدان منطقوی آنها را نميخواهيم.
ما رئيس جمهوري را ميخواهيم كه به ملت خود و سرزمين خود متكي باشد و توكل به ذات اقدس الهي داشته باشد.
اينست خواست مبرم ملت ما و خواست جدي روشنفكران حقيقي افغانستان.
همانطوريكه آقاي باراك اوباما فرزند با ارادة ملت خود است، رئيس جمهور ما در انتخاباتي كه پيش رو داريم بايد کسی باشد که فرزند ملت افغان باشد. نه مهرهاي در دست بیگانهگان، بلكه رئيس جمهور ما بايد سنتیز عصر خود در وطن محبوب ما افغانستان باشد.
اینکه شما از نابودی هزاران سیاه پوست امریکا تذکر میدهید. فراموش نکنید که صدها هزار نه بلکه صدها ملیون انسان در اثر پلانهای شوم استثمارگرانه و غارتگرانة قارونهای آمریکایی و اروپایی در هند، جنوبشرق آسیا، در آمریکای لاتین، در شرق میانه و در همین کشور آفتزدة خود مان بیرحمانه از میان رفته اند و میروند. آنها این جنایات را تنها در خود امریکا علیه سیاهان آن کشور انجام نداده اند، بلکه آنچنانکه گفتم خلقهای بزرگی را در قاره های آسیا و افریقا و امریکای لاتین را غارت کرده اند و به نابودی و تباهی کشانده اند.
شما در نوشتة تان به صراحت اظهار داشته اید که سیاهان در امریکا در نتیجة سیاست اپارتاید سفید پوستان این همه عذاب کشیدند و بلافاصله آرزو میکنید روزی را که در افغانستان یک هزاره، ازبیک، تاجک و نورستانی حق بیابد، رئیس جمهور شود، یعنی همان نقشی را که قارونهای سفید پوست در امریکا علیه رنگین پوستان انجام دادند، قومی که همین اکنون در افغانستان مورد قهر و غضب شما هست، یعنی قوم پشتون، همان ظلمها را، همان ستمگریها را، همان حق تلفیها را در افغانستان انجام داده است.
از شما میپرسم، اولاً آیا شما آقای داکتر رنگین سپنتا تا همین یک هفته قبل به همین عقیده بودید؟! اگر بودید عملکرد تان و حاصل تلاش منطقی تان را به ملت نشان بدهید.
ثانیاً متن همان فرمان را که کدام زعیم افغانستان یا کدام یک از نخبگان این وطن خاصه که پشتون تبار بوده، در افغانستان صادر کرده باشد که هیچ فرد ملت به زبان مادری خود تکلم کرده نمیتواند، به ملت افغانستان معرفی کنید.
قبل از آنکه مردم افغانستان از لغو بردهگی در امریکا آگاهی یابند، فرمان لغو بردهگی در افغانستان توسط شاه امانالله صادر و تحقق یافت. آیا هندوان و سکهای افغانستان در مجموع در امن و رفاه به سر میبرند، یا پشتونها؟!
من عزیز "عازم" در مقام دفاع از پشتونها در برابر سایر اقوام قرار ندارم و آنرا یک عمل ننگین و غیر منطقی میدانم، زیرا به این کار هیچ ضرورتی وجود ندارد. من در برابر سیاستمداران بیانصاف و اندیشه پردازان تجارت سیاسی، در دفاع از حقیقت و دفاع از امر وحدت ملی افغانها قرار دارم. در برابر آنانی که بدون دستاویز واقعی بر یک قوم محترم مؤمن و وطندوست و زحمتکش و حقشناس و آزادة پشتون افتراأت ظالمانه بصورت مستقیم و غیرمستقیم بخاطر منافع فردی و گروهی شان روا میدارند و نسل جوان اقوام غیر پشتون وطنم را به گمراهی سوق میدهند و نفاق ملی را دامن میزنند، تا پای جان میرزمم.
اگر یک شخص دارای فرهنگ قبیلوی چنین آرزویی مانند شما میکند، تقصیری ندارد. جهانبینی او در همان قبیله و محله زیستش محدود ست، ولی شخصی که به قیمت رنج عظیم ملت افغانستان که متشکل از (اقوام پشتون، تاجیک، هزاره، ازبک و ترکمن، نورستانی و ...) است، مکتب خوانده است و تحصیلات عالی کرده و داکتر شده و مدعی روشنفکری و مبارزه در راه تأمین حقوق بشر است، روادار نیست که همه مردم آگاهانه و با وحدت نظر در انتخابات شرکت کنند و انسان دارای صفات عالی رهبری را در مقیاس سراسر ملت واحد افغانستان انتخاب نمایند. این یک مصیبت بزرگ است. بحال این ملت فقیر باید خون گریست که داکترش چنین میاندیشد.
در خانه اگر كس است، همين قدر بس است.
نظرات
13 دیدگاهعامیانه گری داکتر رنگین سپنتا در سیاست
Mr.Abdul Aziz Hazem, Shame on you, Najib Gaow (cow) was a murderer of thousand of thousands of innocent of people in Afghanistan, he was a criminal of war. Shame on you
عامیانه گری داکتر رنگین سپنتا در سیاست
با درود .
« زنده گی پادشاهان متأخر افغانستان » نوشتۀ مرزا یعقوب علی خافی ، کتاب تاریخ است از دوران امیردوست محمد تا امیر حبیب الله خان . جنگها و قتل عام رعایا در لشکر کشی های بارکزایی ها و محمد زایی ها . امیر دوست محمد خان 19 پسر داشت و پاینده محمد خان 21 پسر . هرکدام حاکم بر جان و مال مردمان در ولایات کشور . هر چندگاه یکی از اولاده ها ، یاغی میشوند به فکر تخت و تاج . پسر بر روی پدر تیغ میکشد و برادر بر روی برادر . و سربازگیری از رعایا و هفته ها و ماه ها قتل رعایا و از خون مردمان دشت های وطن رنگین میشود . در جنگ هرات ، جنگ امیر شیر علی خان در مقابل برادر زاده اش که یکسال قتال رعایا ادامه دارد ، شهر هرات فتح و هراتیان قتل عام و شهر تاراج می شود که گوید « ... حتی کاسۀ گِلی در خانۀ هراتی نماند » . شیر علی خان در بازگشت ، شهر کابل را چراغانی و آیینه بندان میکند و یک هفته کوه آسمایی و شیردروازه از فرط آتشبازی شادیانه ، نسبت فتح هرات ، سرخ چون آتش میشود . در جنگ قندهار بین دوست محمد خان و برادرش محمد امین خان و فتح قندهار ، چهارده هزار از لشکر قندهار و چهارهزار از لشکر کابل کشته میشوند . در جنگ شیر علی خان و محمد افضل خان در قطعن ، « دشت سفید » از خون هزاران سرباز ، چون لاله سرخ میشود و .... تاریخ را بخوانیم اگر نمی خواهیم تاریخ را دوباره تکرار کنیم . تاریخ دوصد سال اخیر منطقه ، نوشتۀ « محمود محمود » هشت مجلد . عنوان « روابط سیاسی ایران و انگلیس در قرن نوزده هم » . شاداب باشید . کمال کابلی .
آنلاین : http://kamalkabuli.blogfa.com
عامیانه گری داکتر رنگین سپنتا در سیاست
قابل توجه اقا بلوط ودوستان او!!!
خوب گفتی بلوط که است نامت خطا
این نام مثل ارزه گوئی توبود خطا نه به املا
برضد بیعدالتی مبارزه بود روااین را گفته خدا
من هم میکویم اَ
گر بلوط راعقل است درسر،بی عدالتی است درفرد
این برای من وتوو ون باشدهمگون
بخاطر فردنباید کرد ملت را ذبون
اگر باشی تو ادم این باشد برایت درس هردم
عامیانه گری داکتر رنگین سپنتا در سیاست
ملگری مولوی صاحب عازم یو خو ستا تخلص پارسی دی او بله خبره
از طرز خرامت میشناسم
ایاده زمان تره کی وامین هم از حدیث وایات بحث میکردی یاتازه طالب شدی
نوشته بودی عکس عبداله عبداله با ...سه تن دیگر چرا نامهای سه دیگر را نگفتی که به عبداله باریک شدی
باز نوشتی وقتی فردی بی نام ونشان از طرف غربی ها در کابینه کرزی تحمیل شد ایا کرزی با نام ونشان بود ایا کرزی را مردم انتخاب کرده یا یهود های امریکا ...ایا ملا عمر امین وتره کی با نام ونشان بودند ....وتو با نام نشان هستی ........
چرا در باره عمال کوچی ها خاموش هستی چرا افغانملت را محکوم نمیکنی چرا به نام گذاری های ناملی عتراض نمیکنی چرا به اعمال وکردار هم قبیله یی هایت باریک نمی شوی چرا یکتعداد که مالیه نمی دهند به ان فکر نمکنی چرا ملیشه سازی را محکوم نمکنی ...... یا با چشم پشتونت میبنی
ایا ده کابینه کرزی بد تر از وزیر خارجه کسانی وجود نداردند که به مسایل قوم ونزاد وسمت در عمل چسپیده اند ایا از پول ملت یا پولی که برای همه برای رفا واسایش همگانی ...بمصرف برسد به منطقه وسمت ومردم بخصوص بمصرف نمیرسد چرا در این باره خاموش هستی سردار قبیله جواب بگو یا بدنبال پته خزانه سرکردان هستی یا ادرس حبیبی ولایق حبیب اله رفیع زابلی ..... را گم کرده یی .....