افغانستانی که همه از افتخارات تاریخی آن سخن میگویند و شناسنامه امروزش با ترور وتریاک گره خورده است یکی ازسیاه بخت ترین کشورهای جهان میباشد و درفهرست فقیرترین کشورهای جهان قرار دارد. یادم می آید وقتیکه درافغانستان متعلم مکتب بودم، معلم تاریخ ما درساعات درس تاریخ از پادشاهان افغانستان به عنوان قهرمانان این مرز وبوم نام می برد وجنگ ولشکرکشیهای آنان را ازافتخارات تاریخ افغانستان تعریف میکرد. یکی از روزها ازمعلم تاریخ پرسیدم که پادشاهان ما اگر این همه قهرمان وشکست ناپذیر بوده اند، چرا یک کشور فقیر ومصیبت خیز را ازخود به ارث گذاشته اند و چرا ما این همه فقیر ومحتاج هستیم؟ معلم چشمهایش را بالا وپایین انداخت و پس ازمکث کوتاهی گفت که تقصیر پادشاهان نیست بلکه تقصیر ازفرهنگی است که پادشاه تولید میکند.
اکنون که این سطور را می نویسم، سالهای طولانی از آن روزگار میگذرد ولی پاسخ معلم تاریخ، مثل یک خط روی پرده های ذهنم حک شده است که این همه مصیبت وبدبختی ما حاصل فرهنگی است که نظامهای سیاسی را تولید وتفریف کرده است. اما وقتیکه من به اعماق لایه های این فرهنگ وسنت ها فرو می روم، آرزومیکنم که ای کاش به جای این همه افتخارات تاریخی و غنای فرهنگی که کشتن هموطنان خودرا جهاد تصورمیکنیم و غارت مال و ناموس آنها را غنایم جنگی میدانیم، ازفقر وبیچارگی ما کمتر میشد، تاماهم می توانستیم مثل مردم دنیای مدرن وپیشرفته، باحفظ احترام متقابل درصمیمیت وآسایش نفس میکشیدیم.
حالا که درآغاز قرن 21 نفس می کشیم، علیرغم پیشرفت صنعت ارتباطات که جهان آشفته ی مارا شبیه یک دهکده بهم متصل کرده است، اما انگار که افغانستان هنوزهم شامل این دهکده نشده است و نظریه پردازانی بی شمار که حتی شمردن شان کار آسان نیست، باچشم بسته از افتخارات تاریخی واز برگهای زراندود وافتخار آفرین تاریخ افغانستان می نویسند و کمبود قهرمانهای تاریخی را باساختن اسطوره های جدید جبران میکنند؛ شبیه آقای داکتر سیاه سنگ که دراین روزها سرگرم پیکرتراشی داودخان میباشد. اما کسی نیست که ازاین نویسندگان و روشنفکران کیلویی ما بپرسد که اگر تاریخ وفرهنگ ما این همه غنامند و قهرمان آفرین بوده است پس چرا تاحالا در ردیف فقیرترین کشورهای جهان قرار داریم؟ چرا درپیشانی ما باخط درشت ترور وتریاک نوشته شده است؟ وهزاران چراهای دیگر!
اما دراین اواخر ازحسن تصادف، با نوشته های خانم فرشته حضرتی برخوردم که مرا سخت تکان داد و باخواندن آن بیدرنگ همان پاسخ معلم تاریخ ما، درذهنم نقش بست که گفت تقصیر ازفرهنگی است پادشاه تولید میکند. شاید فرشته حضرتی اولین کسی باشد که شهامت به خرچ داده واین بحث علمی را به میدان کشیده است که مصیبت و سرنوشت تلخ مردم افغانستان حاصل فرهنگ وسنت های حاکم برسرنوشت سیاسی آنها میباشد. من تاحالا بامواردی برنخورده ام که این بحث را بصورت جدی درمطبوعات کشانیده و این ریسک قشنگ را به جان خریده باشد. اما فرشته حضرتی بدون تردید به کسی میماند که درکعبه ء واقعیت ها، اولین سنگ را به شیطان زده ورجم شیاطین میکند.
میدانم که فرشته حضرتی متعلق به قوم تاجیک است وبامنی که هزاره هستم پیوندخونی ندارد؛ پدیده ی که درافغانستان همیشه بازارگرم وپر رونق داشته است. اما او ازاین مرزهای مصیب ساز، عبورکرده است و باقلم زیبا واندیشه های ماندگارش داستان پرداز رنج و اندوه بیکران من و میلیونها هموطن وهمتبارمن گردیده است. او قلم پرداز درد و مصیبت کسانی است که تمام زندگی وآرزوهای انسانی شان درشعله های آتش استبداد به خاکستر سیاه تبدیل شده است وخودشان توسط تیغ وتفنگ سربازان استبداد تکه تکه شده اند ویاهم درسیاه چالهای مخوف دهمزنگ پوسیده اند واعضای خانواده شان دربازار بردگی به فروش رفته اند. بلی! خانم فرشته حضرتی، فریاد درخون خفته ی دختران جوان ارزگان است که ازوحشت سپاهیان امیر عبدالرحمن، خودها را دسته د سته از بلندای کوه برزمین می افگندند تا تکه تکه شوند اما شاهد تجاوز سپاهیان امیر عبدالرحمن نباشند. فرشته حضرتی فریاد درگلو خفته ی هزاران آواره ء همتبارمن است که توسط آموخته های فرهنگ قبایلی زندگی شان به آتش کشیده شده اند وخود دربیابانهای آوارگی جان داده و سرانجام طعمه ء گرگ وکرکس شده اند. فرشته حضرتی وجدان صادق، قلب آکنده از عشق به انسانیت و گل سرخ شکفته در سرزمین من است که زنجیر تعلقات قومی را ازپنداره های ذهن وخیالش شکسته است وازدرد ورنج فقیرترین وستم دیده ترین انسان این سرزمین می نویسد.
فرشته حضرتی قبل ازاینکه ازپنجشیر باشد، ازارزگان است، ازبامیان است،ازغرنی وترکستان است. فرشته درقلب میلیونها انسان این مناطق خانه دارد ودعای نیک ونیت سبز مردمان این دیار بدرقه ی راه فرشته است. آنگاه که درعمق کلمات و باورهای فرشته حضرتی می پیچم، احساس میکنم که او با ذره ذره وجودش حجم درد و مصیبت مرا نیز لمس کرده است و به قول فرانتز فانون باتمام مغضوبین این سرزمین سفر کرده است وکوه های رنج و دشت های بی کران اندوه را در نوردیده است و باچشمان ژرف نگر و وجدان انسانی اش مصیبت های تلخ من ومیلیونها همتبار مرا نیز گریسته است که اکنون ازمصیبت های تاریخی ما سخن میگوید.
آنگاه که فرشته ازفرهنگ و سنت های انسان ستیز قبایل مینویسد، ابرهای تیره وتاریک ازهم دریده میشود وانگار که ستاره ای درشام سیاه سرنوشت ما پرتو می فشاند. آری! آنگاه که فرشته حضرتی از فرشته گان درخون شناور ارزگان می نویسد که از بیم و وحشت سپاهیان امیر خود ها را از ارتفاع کوه برزمین اندختند وقلبهای عاشق وآرزومند شان شبیه گلهای سرخ بهاری دربستر خاک پرپر شدند، نام فرشته حضرتی ومحبت او درپرده های قلب من و میلیونها هموطن هزاره اش نقش میشود و خود مثل فرشته های آسمانی درهاله ای ازتقدس وتکریم می پیچد. فرشته درقلب میلیونها هموطنش خانه دارد وبه کوری چشم دشمنانش، هر روز هزاران دسته گل فرش قدمهای او میگردد.
حکومت کرزی تبلور فرهنگ فقیر قبیله
لابیهای قبیله چه درساختار حکومت کرزی وچه دربیرون ازاین ساختار به شدت تلاش ورزیده اند که توجه جامعه جهانی را ازواقعیت های اصلی افغانستان منحرف نموده وبرای آنها تصویر وارونه ارائه نمایند
دو شنبه 12 ژانويه 2009, نويسنده: فرشته حضرتی
فرشته حضرتی و برداشت ارتجاعی از تاریخ
پلشتی ها حاصل نظام، تفکر و فلسفه ی خاص است که نامش را می توان نظام و تفکر جهادی-طالبی نامید
پنج شنبه 25 دسامبر 2008, نويسنده: عمر
نظرات
13 دیدگاههزاران دسته گل فرش قدمهای فرشته
به گردانندگان عزیز کابل اکسپرس سلام بی پایان!
بعد ازین همه یه آقای طغیان و محمد جان که هر دوی شان لباس زیبنده ای به جان فرشته جان حضرتی شده اند و دو پای را در یک موزه میکنند که من اعظم سیستانی ام و یا آینکه از فایشست های افغان ملت... خوب اینکه آنان با این مردم دشمنی خاصی دارند برای من کاری نیست اما مشکل این عزیزانرا من درست ندانستم. که مثلن اگر من یک تاجیک باشم یا هزاره و یا هم ازبک ناگذیرام که با پشتون ها سر سازش نداشته باشم و حق و ناحق هر دروغ و بهتان را به نام آنان بنویسم؟ اینکه انسانیت نشد.این آقایان از زبان چند تفرقه افکن شنیده اند که نمیدانم آل یحیی چه کرد و داود خان چه کرد و حبیب الله بچه سقاء فرشته بود و نمیدانم علت عقب مانی افغانستان شاهان گذشته بودند... کسی نیست که ازین آقایان بپرسد خوب حلا میخواهی گناه آنان را از همین مردمی که به نان شب و روز خود محتاج اند بگیری؟ اگر برای عبدالرحمن خان در کوهدامن لشکر سه هزار نفری برای تسخیر کابل ترتیب شد برای بچه سقا هم همین ارتش بوجود آمد. حالا برای کرزی هم همین ارتش خودش را متعهد میداند و اگر فردیکبار دیگر روس ها بیایند باز هم همان لشکر منظم برای منافع آنان پانزده سال میجنگد. من برای آقای طغیان و محمد پیشنهاد خاصی ندارم زیرا ایشان را خیلی کوچکتر از آن میدانم که بتوان روی افکار کودکانۀ شان بحثی بنمایم. کسیکه حتی به نام و کونیه هم جنسیت را تحمیل میکند منطق اش از قرون وسطایی و فکر اش در بند اخوانیت است. اما پیشنهادیکه به فرشته جان حضرتی دارم بحیث یک برادر اینست که:
اگر میخواهید نام شما بلند شود به انسان بیاندیشید بدون در نظر داشت رنگ، نژاد، ملیت، قبیله و مذهب.بروید به افغانستان مثل فوزیه جان کوفی، شکریه جان بارکزی، سیما سمر، ملالی جویا و دیگر زنان ما در میان خون و آتش و انتحار زندگی کنید و حرف های دل خود را با مقتضیات همان مردم و چشم دید خود تان بنویسید. اگر چنین کردید من فریدون ساره راه شما با پلک های چشمم پاک خواهم کرد. نشستن به سویدن و زیر چتر سازمان های سیاسی و جاسوسی زندگی کردن و پرت و پلا گفتن روزشما را سیاه میکند.
برای دوستان طغیانی و محمد هم میگویم.خوشبختبی
شما در سایۀ این دیوار های شکسته بقای ندارد. بهتر است با چرندیات هر کس خود را لوث نکنید.شما اگر واقعا منطق دارید همین نوشته بنام زبیده را به نوشته های خود فرشته حضرتی سر دهید و جملات و کلمات مترادف و همگون آن با نوشته اصلی ایشان و یا کسیکه برای شان مینویسد چه فرقی دارد. همه زن های نویسنده ما دارای سبک بخصوص نوشتاری اند. مثلا خانم مهسا طایع یک نوع ادبیات، خانم ثریا بهاء یکنوع ادبیات، خانم عزیزه جان عنایت یکنوع ادبیات دارد و اگر کسی چون شما شیفتۀ نام نباشد از سبک گفتار نویسنده میداند که گپ از چه قرار است. امید شما را فهمانده باشم.
هزاران دسته گل فرش قدمهای فرشته
درود به همه فاشیزم ستیزان:
فریدون ساره یا اقای سیستانی :چنان ضربتی از دریا دلی دیده که به این زودی هابه خود امدنی نیست:لا ماغزه ای په قرار نده:::::چاچه وهلی دریا دلی سره سر په سنگ ده.کلان ادم استی یک کمی به گپ دیگرا هم گوش کو!تو خو در تمام عمرت غیر تاریخ حبیبی چیزی دیگری نخواندی برو واز نوشته های او چیزی پیدا ودر پاسخ دیگران بنویس.ما خو دیدگاه های فرشته وزبیده جان را درست میدانیم وبه کی گفته توجه نداریم وچی گفته را ارزیابی میکنیم.گویی فاشیزم وبرتری جویی جز ذات اوغان ها است که فاشیستهای اوغان ضدیت با انرا ضدیت به پشتون معنا میکنند.هر زمان که از عدالت ملی وستمگری ملی گپ زدی فاشیستها بهانه می اورند که فقر رااول ریشه کن کنید وبعد به این مسایل بی اهمیت بپردازید!از فاشیزم دست بکشید.مردم را بگذارید در قدرت شریک شوند وسرنوشت خودرا خود بدست گیرند بدون شک که انها برای کاهش فقر کار خواهند کرد.ا
هزاران دسته گل فرش قدمهای فرشته
آغای گردیزی که نام مستعار خوبی را برای نوشتۀ بی سرپایت انخاب کردی و نوشته های پشتوات هم نشان میدهد که یکی ازجمله باند بصیر کامجو روسی، نورالحق نسیمی و هارون امیرزاده لندنی هستی و با دریادلی هم ارتباط تنگاتنگ داری من از تو میپرسم که تاریخ حبیبی، غبار، فرهنگ و دیگران که مربوط دوران گذشته است تو از تاریخ ربانی و مسعود و سیاف و کارمل و ترکی و نجیب الله جانت گپ بزن و بگو همین مسعود تو که قبیله نبود و ربانی که گل سر سبد تاجیک ها بود و مزاری و خلیلی ودوستم که با قرهنگ قبیله بیگانه بودند. چه کردند از افتخارات آنان صرف یک خط بنویس که قلم ات رابوسه کنم. برای مردمی که نان ندارند بخورند تو میگویی بروید به جنگ پشتون ها که شما را غارت کرده اند. بخدا قسم اگر شما دل گرده میداشتید هفت بار باید خودکشی میکردید. بگو الآن رئیس دولت دوستم باشد یا ربانی و یا سیاف و یا گلبدین.من هم قبول میکنم که با شش من ریش و پشم اش بیآید ولی فکر نکن که غیر از چور کردن این ملت کاری از پیش میبرند. من نوشته های آغای ساره را خواندم که با منطق کوبنده به دهن شما کوبیده ولی شما نازدانه ها فقط یک گپ دارید که پشتون و پشتون و غیرت آنرا ندارید که با پشتون ها بسازید و جواب همه دشمنان وطن و ملت را بدهید.چرا زبیده خانم هزاران دسته گل را نثار قدم های بصیر کامجو وهارون امیر زاده نمیکند که برای فرشته خانم چیزی مینویسند و میخواهند برایش شخصیت کاذبی دست و پا کنند. چرا برای ضیا جان رهین دسته گل تقدیم نمیکند که بار این همه گناه های آنان را میکشد . بلاخره چرا به برادران مسعود دسته گل تقدیم نمیکند که حاضرباش دروازۀ بوش و اوباما با قبیله های پشتون شریک اند.خنده آور است شما بروید که به شصت هزار طفل یتیم که مسوول کشتار والدین شان هستید کمک کنید شما از ملیارد ها دالر ایکه از چور و چپاول وطن کمایی کردید حتی یک بوری گندم به شش ملیون گرسنه وطن خود کمک کنید. خیر است به پشتون ها نکنید به تاجیک های تخار، بدخشان، جوزجان، میمنه، بادغیس، هرات، بامیان، سرپل، غورات، شبرغان و پروان بدهید. شما را گپ رسیده و عمل شما صفر است و این گونه مرم را منافق میگویند. والله علم باالثواب
هزاران دسته گل فرش قدمهای فرشته
خدمت فریدون ساره! روشن گری های بت شکنانه فرشته حضرتی که حقانیت بت های تراشیده ء شده ء دروغین قبیله را زیر سوال برده است، لرزه بر اندام شوونیست های متعصب قبیله گرا که دوام زمامداری ظالمانهء قبیله خودرا در پناه همین بت های که حاکمان قبیله برای شان تراشیده است، جستجو می کنند، افتیده وخواب راحت رااز چشمان شان پرانده است. زبیده یا فرشته هر کس که حرف حق را بیان دارد مردم از آن حمایت وجانبداری میکند ولوکه تو هم باشی. شخص مهم نیست به عوض فرشته هر نویسندهء وصاحب نظر که ازدرد ومصیبت مردم خود بنویسد در قلب ها راه می یابدوموردتآیید وپشتیبانی قرار هم می گیرد. شما نه می توانید که دهن مردم را ببندیدوتلاش مذبوحانه به خرچ بدهید که جلو این حرکت عدالت خواهانه وانتقاد های سالم را که به غرض تحقق عدالت وبرابری وبرچیدن بساط هر نوع زور گویی وتفوق طلبی های قومی زبانی ومنطقوی که از جانب قوم پرستان متعصب قبیله به پیش برده می شود، بگیرید. این حرکت ومبارزهء سالم روز تا روز وسعت وگسترش می یابدوهر خس و خاشاکی که سد راهء آن گردد ذلیل و رسوا میگردد. بهتر است به جای اصرار وپافشاری بر تداوم مناسبات قرون وسطایی قبیله انسان وار بر مردم خود رحم نموده بر فرهنگ زور گویی، تفوق طلبی، ترور، وحشت، مکتب سوزی، زن ستیزی، تیزاب پاشی ترویج، زرع وتشوق بازار مواد مخدر ودر کل به نظام قبیله سالاری نه گفته تا مردم از مصیبت های که نظام منحط قبیلوی برای شان به ارمغان آورده است رهایی یابند.
هزاران دسته گل فرش قدمهای فرشته
به شوونیست های قبیله پرست! شما نه می توانید با تبلیغات سوء و بذر کینه ونفاق در بین اقوام این سر زمین فاصله ایجاد نموده و به عملی نمودن دسایس شوم تان مانند گذشته ها مووفق شوید. برادران پشتون نور چشم ماست . شما شوو نسیت های متعصب عادت دارید که برای پیش برد مقاصد نا مردمی تان وپیاده کردن دسایس استعمار گران پای قوم شریف پشتون را در هر مسآله در میان بکشید تا ازین طریق مانند گذشته ها که زمامداران مستبد تان به این عمل خاینانهء دست می زدندبه مقاصدشوم خود نایل شوید. جنایات ومظالم وحق تلفی های که امیران غاصب وگماشته شده گان قدرت های استعماری وقت در حق مردم خویش نموده اند واکنون مورد انتقاد ونقد نسل موجوده برای پند گرفتن از گذشته ها وعدم تکرار آن حوادث تلخ صورت می گیرد، هیچ گونه ربطی به همه افراد قوم شریف پشتون نداشته وندارد، طوریکه شما زهر پاشی می نماید . اما دیگر این سیاست کار ساز نبوده و زمانش گذشته است که مردم فریب این دسایس وتوطه های پلید شما واستعمار گران که مردم ما را به نام قوم وزبان وغیره بین هم می انداختند، بخورند. هیچ کسی با قوم برادر پشتون خویش مشکلی آن طوریکه شماشوونیست های قدرت طلب تبلیغ می کنید نداشته وندارد. مشکل اصلی مردم تنها شما هژمونیست های متعصب وآن های هسستند که با سوء استفاده از نام ونشان قوم پشتون سال ها بر مردمان این سر زمین انواع واقسام مظالم واستبداد نا جایز را روا داشته اید که نه به مردم مستضعف پشتون کدام کاری مثمری ثمری را انجام داده اید ونه به دیگران وهنوز هم می خواهید که همان راه ورسم گذشته را که بنای آن بر ظلم وبی عدالتی وغصب قدرت بدست یک خاندان مزدور وگماشته ءشدهء خارجی ها استوار بود ادامه بدهید. مشکل مردم این سر زمین فقط با کسانی که خودرا نمایندء یک قوم می تراشند وبا کمک بادران خارجی خویش می خواهند که درخت کینه وعداوت را که عبد ا لرحمن خان مستبد، نادر خان غدار ومحمد گل مهمندی متعصب دربین اقوام شریف این سر زمین غرس نموده بودند آبیاری نموده رشد داده وبه ثمر برسانند می باشد، که به هیچ قیمتی برای همه مردم شریف پشتون ،تاجک ،ازبک ،هزاره وغیره... قابل قبول نبوده واین طرز تفکر هتلری وفاشیستی محکوم به زوال می باشد.