رفتن به محتوای اصلی
توهين به شهيد محمد داؤود، توهين به ملت افغانستان است

توهين به شهيد محمد داؤود، توهين به ملت افغانستان است

زمان مطالعه: ( کلمه)
همرسانی:

در طول بیش از نیم قرن اخیر در افغانستان هیچ سیاستمدار و زمامدار چپی و راستی نمی تواند در تقوای فردی و اجتماعی و سیاسی و هم در داشتن ارزش‌های عالی انسانی و درک سالم از هویت و هستی ملی ملت افغانستان و هم از نظر عملکردهای شجاعانه به سود ملت و تحکیم دولت مرکزی با شهید محمد داوود فقید همسری نماید.

در خاندان سلطنتی محمد نادر، یگانه شخصیت با وجاهت و صاحب اراده و دارای تقوای فردی و اجتماعی و سیاسی و شخصیت اندیشمند، همانا شهید محمد داؤود نخستین رئیس جمهور و مؤسس دولت جمهوري افغانستان مي‌باشد.

قرار دادن محمد داؤود در قطار سرداران و وابستگان خاندان سلطنتی جفای بزرگ در برابر ملت افغانستان است.

گناه محمد داؤود این بود که در خانوادة نادرخان به دنیا آمد. در حالیکه راه او و راه دیگران که در حاکمیت سلاسلة نادر قرار داشتند، کاملاً و کاملاً از هم جدا بود.

محمد داؤود فقید برای بقای خود و همسر و فرزندانش نمی‌اندیشید، او به افغانستان، مردم افغانستان و رنجهای عظیم ملت می اندیشید. ملتی که توسط استعمار بریتانیا و دست اندازی‌های روسها، قرنها از کاروان مدنیت معاصر، عقب مانده بود و سه فیصد باسواد هم نداشت.

روشنفکران کشور در دهة پنجاه شمسی مقارن ظهور نظام جمهوری، به سه کته‌گوری تقسیم می‌شدند:

1- روشنفکران چپی، آگاه و سالم که تعداد آنها خیلی اندک بود و در دفاع و پشتیبانی از پروگرام‌های جمهوری افغانستان قرار داشتند.

2- روشنفکران اپورتونیست و استفاده‌جو که هم در داخل دولت و هم در جامعه، در پی منافع شخصی شان بودند و به درد ایجاد یک دولت ملی و مترقی نمی‌خورند.

3- روشنفکران فروخته شده به ارتجاع عرب و سازمان‌های استخباراتی کشور‌های منطقه و امپریالیزم سرخ و سیاه. این دسته از همان آغاز علیه رژیم جمهوری، در اپوزیسیون علنی و مخفی قرار داشتند.

متنفذین و کلان شونده‌گان اقوام مختلف کشور هم به کته‌گوری‌های ذیل تقسیم شده بودند:

1- یک عده متنفذین اقوام مختلف که به دربار شاه راه داشتند، یکسره سلطنت طلب باقی ماندند و با خلع شاه هم از دشمنی با نظام جمهوری دست نکشیدند. اینها از اصلاحات عمیق ارضی متضرر شده بودند. همین کته‌گوری مستقیماً به سازمان‌های استخباراتی پاکستان، ایران و عربستان سعودی ارتباط داشتند و در اثر داشتن امکانات اقتصادی شان حیثیت ولی نعمتان روشنفکران ماجراجوی ضد ترقی را عهده دار بودند.

2- گروه دیگری از متنفذین اقوام مختلف که در دستگاه دولت جمهوری جا نداشتند، و دیگر رئیس، وزیر و وکیل نبودند، از درک آرمان ملی جمهوریت عاجز مانده و ناخودآگاه در ضدیت با رژیم جمهوری شهيد محمد داؤود فقيد قرار داشتند.

3- عده‌ای معدودی از متنفذین وطندوست اقوام مختلف کشور بودند که به اساس احساس پاک عدالتخواهی و روح ترقی پسند، در پهلوی رهبر ملی کشور قرار داشتند.

نیروهای چپ نیز بنابر روابط خانواده‌گی و قبیلوی شان به یکی از این گروپ‌های متنفذین و روشنفکران یاد شده مربوط بودند.

ازینرو نیروی چپ مستقل و جدا از این اقشار و طبقات به صورت یکپارچه وجود نداشت و موضع‌گیری‌های آنها نیز قابل اطمینان نبود.

با وجهه‌ترین و شایسته‌ترین حزب در کشور، حزب دموکراتیک خلق افغانستان بود که تا قبل از کودتای 7 ثور 1357 اكثريت اعضا و كدرها و يكي دو تن از رهبران اين حزب، شریف‌ترین و ملی‌ترین شخصيت ها بوده و نخبه‌های جامعه در آن جا داشت. اما بعد از کودتای ثور که حاکمیت در جامعه به کمک، هدايت و حمايت شوروي ها به دست حزب د.خ.ا. رسيد، اين حزب به یک حزب کودتایی و پر از فساد درونی تبدیل شد. چهره‌های وابسبته به فرهنگ قبیلوی، افشا شدند. گروه کودتاچی‌ در هردو جناح (خلق و پرچم) شریف‌ترین اعضای حزب را یا نابود ساختند و یا در فساد غرق ساختند و یا از متن حزب به حاشیه راندند. اکثریت کدرهای این حزب مبرا از تعصبات کور قومی و قبیلوی بودند که در دوران حاكميت کودتاچی‌ها نسبت به همه افراد جامعه زودتر و بیشتر آسیب دیدند.

تعداد آنانی که در نهاد خود تغییرات انقلابی به سود همه اقوام ساکن در افغانستان، ایجاد کرده بودند، خیلی اندک بود، يكتعداد اعضاي حزب كه به توده‌ای بودن و ملی بودن تظاهر می‌کردند و در نهاد خود پیوندهای قومی و قبیلوی داشتند. زمانیکه حوادث سریع شد، ماهیت همة آنها برملا گردید.

آنها اگر صد بار دیگر با ادبیات مردمی وارد صحنة سیاست شوند، مردم افغانستان آنها را از روی موضعگیری‌ها و عملکردهای شان مي‌شناسند.

اخیراً زیر عنوان "عدالت مال سرداران است" مقاله‌ای در روزنامة 8 صبح نشر شده و در آن نويسنده و ناشر جرأت می‌کنند، علیه شخصیت بزرگ ملی افغانستان و مؤسس جمهوریت افادات اهانت آمیز به کار برند.

کلمة سردار به حیث لقب دشمنان عدل و آزادی و عناصر مفتخوار و تنبل و عیاش و معتاد و بیکاره در وطن ما شناخته شده. البته يك فيصدي خيلي اندك، از اين تعريف مستثني اند. شهيد محمد داؤود علیه سرداری‌های سرداران بی‌مغز چهل سال در داخل دولت و در رأس دولت مبارزه کرد.

شهيد محمد داؤود فقيد ایجادگر دولت باوقار و آزاد افغانستان و از بنیادگذاران سیاست بی‌طرفی مثبت و فعال و غیر منسلک در پهنة جهان بود.

در طول بیش از نیم قرن اخیر در افغانستان هیچ سیاستمدار و زمامدار چپی و راستی نمی تواند در تقوای فردی و اجتماعی و سیاسی و هم در داشتن ارزش‌های عالی انسانی و درک سالم از هویت و هستی ملی ملت افغانستان و هم از نظر عملکردهای شجاعانه به سود ملت و تحکیم دولت مرکزی با شهید محمد داوود فقید همسری نماید.

آقای نویسندة مقالة متذکره شنیده است که هرقدر سخنان اهانت آمیز علیه زمامداران سابق افغانستان گفته شود، سبب به اصطلاح سرکلانی اش خواهد بود. حالانکه این آقا شهامت آنرا نداشت که مطلبی در مورد جنازه‌های سرداران مفتخوار و بي‌كفايت و ده‌ها تن دیگر ازین دست، کمترین حرفی به میان بیاورد و از عدالت اجتماعی دم بزند، ولی از کجا این جرأت را پیدا کرد که دربارة شهید محمد داؤود چنین خیز و جست نماید.

محمد داؤود در تمام دوران قدرتش، یک نفر روشنفکر تحصیل کرده را با وجود اشتباهات فراوان آنها نه زندانی ساخت و نه معدوم کرد. تمام آنانی را که رژیم‌های پیشین زندانی ساخته بودند، ايشان آنها را در دوران صدارت‌شان از زندان رها ساخت و در دورة رياست جمهوري شان يعني آناني را كه زمامداران در دوران دموكراسي تاجدار زنداني ساخته بودند، از بند رها ساخت.

هر انارشی را کسی دموکراسی گفته نمی‌تواند.

انارشی دوران دموکراسی تاجدار نتوانست ذره‌ای از فیوضات دوران صدارت محمد داؤود را داشته باشد.

جامعة افغانی تا رسیدن به سطح رشد لازم نیروهای مؤلده نمی‌تواند از داشتن چنین رهبری مانند فقید محمد داؤود بی‌نیاز باشد.

آقای نویسندة مقاله منتشره در 8 صبح می‌نویسد:

"سردار داوود خان و خانواده اش شانس این را داشتند که با تلاش دولت از زیر خاک بیرون آمده و به فرمان آقای کرزی مراسم آبرومند خاکسپاری را پس از سه دهه داشته باشد. ستالینیست‌های افغان در یک درگیری نظامی، داؤود خان و خانواده اش را هلاک ساخته و آنان را به صورت گمنام در جای نامعلوم به خاک سپردند، ولی هیچ کسی دیگر شانس این را ندارد که متعلق به خانوادة سرداران باشد تا رئیس جمهور با تلاش‌های متعدد به شناسایی اجساد شان پرداخته و با حرمت و در طی یک مراسم ویژه دوباره به خاک سپرده شود. تنها عدالت دربارة خانوادة سردارها تطبیق می‌شود و ... ."

آقای نویسنده و ناشر این نوشتار! سخت بی‌راهه رفته اید. دفاع از آنانیکه در اثر ظلم نیروهای حاکم در طول سی سال اخیر در گورهای دسته جمعی آرمیده اند، جایش اینجا نیست، که شما عنوان کرده اید.

بروید کمی زحمت به خود هموار کنید، لا اقل یک گور دسته جمعی را کشف کنید، که تا کنون کشف نشده، آنرا مورد تحقیق قرار دهید شاید سر نخی از گوشة از جنایات فراوان قرن را در کشور افغانها به دست آرید و مشخصاً در دفاع از آنها و بازمانده‌گان آنها برآئید تا بگویند که فلان آقا کار شایسته و انسانی به سود مظلومان انجام داده است.

اکنون نوشتة شما را که فوقاً در گیمه گرفته ام کمی می‌کاوم:

شما آقای نویسنده! اگر تاریخ کشور تان را نمی‌دانید اقلاً از آدم‌ ها، چیزهای واقعی شنیده باشید، نباید سبکسرانه شخصیت محترم شهید محمد داؤود را به سبکی به قلم آرید بدین ترتیب که: "سردار داؤود خان و خانواده‌اش را ستالینیست‌های افغان در یک درگیری نظامی هلاک ساختند."

فقید محمد داؤود به لقب سردار خود را هیچگاه معرفی نکرده و هیچگاهی خوش نداشت که به هیچ قومی و قبیله‌ای منسوب باشد، چه رسد به یک خاندان. ایشان به ملت افغانستان مربوط و منسوب بوده و مخاطب شان هم همیشه ملت افغانستان بود، به کدام جق و منطق شما یک شخصیت ملی و بين‌المللي را، سردار و منسوب به خانوادة سرداران می‌دانید.

دربارة قاتلان حرفه‌ای ملت افغانستان در داخل و خارج کتاب - کتاب لفاظی و توصیفها و مداحی‌ها بعمل آمده است که هیچ چنگی به دل نمی‌زند، ولی در برابر رهبر مسلم ملی افغانستان، انسانی که هرگونه استفاده مادی بی پایان برایش میسر بود، به همه پشت پا زد، جوانی، سالمندی و پیری و سرانجام قطرات پاک خون خود را فدای افغانستان ساخت، با این بی‌حرمتی و تنگ‌نظری متحجرانة مشتی بی‌هویت و نو به دوران رسیده قرار می‌گيرد.

به هوش باشيد که ملت افغانستان، روشنفکران اصیل و باوجاهت این وطن بیدارند و از خاک، وطن و منافع ملی و وحدت اقوام ملت واحد افغانستان و از میراث‌های گرانبهای ملی و شخصیت های بزرگ ملی خود دفاع میکند.

آقای نویسنده!

بدان که ستالینیست‌ها در افغانستان وجود نداشتند. در آن زمان که کودتای خاینانة ثور 57 علیه رژیم محمد داؤود صورت گرفت، در اتحاد شوروی آنوقت در زادگاه و وطن خود ستالین، ستالینیست وجود نداشت، زیرا هم خود ستالین و هم صدها طرفدار اندیشه‌ها و سیاست وی در همان سالهاي محکوم شدنش یعنی دوران زمامداری خروشچف از عرصة سیاست سنتی شورویها خارج شدند.

در افغانستان به جز چند تن مائوئیست وطنی که گاه گاهی دزدانه از ستالین توصیف می‌کردند و خود را ستالينيست مي‌ناميدند، دیگر هیچ یک از طرفداران شوروی در افغانستان از ستالین نام نمی‌برد.

کوردوویز بعد از یک سلسله تحقیقات در افغانستان حفیظ‌الله امین را مربوط CIA دانسته و کودتای ثور را از ابتکار او می‌داند و درعین حال می‌دانیم که شهيد محمد داؤود بعد از یک صفحه زدوخورد مسلحانه با کودتاچی‌ها در اطاق کار خود منتظر نماینده‌گان با صلاحیت حزب د.خ.ا بود تا از زدوخورد مسلحانه جلوگیری شود، اما به دستور امین، شخص معلوم‌الحال از افسران جوان آنوقت با چند تن سرباز خود در دفتر رئیس جمهور وارد شده و با فیرهای ماشیندار او را شهید ساخت و بعد بی‌رحمانه و مخالف تمام قوانين شرعي و حقوقي و موازین و قواعد انسانی ملي و بین‌المللی زن و مرد و طفل فقيد محمد داؤود و رفقایش را که با وی در دفتر کارش در قصر گلخانه و بعضاً در حرم‌سراي ارگ جمهوري بودند و هیچ کدام اسلحه‌ای نداشتند، شهید ساختند.

نويسندة مقالة متذكره در 8 صبح آنقدر عقده عليه زعيم ملي افغانستان (محمد داؤود شهيد) داشته كه كلمة شهيد را برايش روا نداشت و نوشته است: "ستالينيست هاي افغان او و خانواده‌اش را هلاك كردند."

بدين ترتيب نوعي كريدت به ظاهر انقلابي به كودتاچي‌هاي بي‌فرهنگ افغان دشمن و جواسيس كي گي بي و آي اس آي مي‌دهند و آنها را ملقب به افغان مي‌سازند. حالانكه فرمانده و مجري شهيد ساختن محمد داؤود فقيد، دشمنان ملت آزادة افغان محسوب مي‌شوند.

اين كودتاچي‌ها نه تنها كمترين خدمت به ملت عذاب‌ديدة ما نكردند بلكه با كثيف‌ترين سازمان‌هاي افراطي و دشمنان بيروني در زد و بند بودند و هستند. اينها به صورت دوامدار تيشه به ريشه‌هاي وحدت و ثبات و آرامش در كشور زده اند و مي‌زنند.

اين كودتاچي‌ها كه در طول 14 سال از 1357 تا 1377 كودتاهاي گوناگون را به راه انداختند و امروز هم به ساز ديگري مي‌رقصند، شايد فاجعة نوي را به راه بيندازند.

اينها نه ستالينيست بودند و نه به ايديولوژي سوسياليستي معتقد بودند و نه به اسلام مؤمن بودند. اينها صرفاً مجري دستورات بيگانه‌گان بوده اند و هستند.

این جا کدام سردار خونخوار و جاسوس اجنبی مورد چنین هجوم ناجوانمردانه قرار نگرفته است بلکه اصیل‌ترین فرزند ملت و عاشق اعتلا و ترقی افغانستان با معصومیت با خانوادة معصومش به دستور دشمنان بیرونی و عمال آن شهید شدند.

پيدا كردن جسد مطهر شهيد محمد داؤود خواست ملت افغانستان بود که دولت طی یک فرمان آقای کرزی آنرا برآورده ساخت.

جنازة مردی که به ملت تعلق داشته باشد، نابود نمی‌شود.

تخم سالم در مزرعة تاریخ ضایع نمی‌گردد. این تخم‌های ناسالم بودند و هستند که مرگ و زنده‌گی شان بی‌ارزش است. آدمک‌های غیر ملی و ضدملی آمدند و رفتند و با همه دهل و كرناي شركاي جرم شان، در وطن قبر پيدا نكردند.

در همه کشورهای جهان مرسوم و معمول همینست که شخصیت‌های ملی، علمی و فرهنگی از طرف ملت و روشنفکران و دولت‌های ملی تقدیر و تکریم می‌شوند تا هویت ملی آن کشور خدشه‌دار نگردد.

تاریخ معاصر وطن ما از زمامداران افغانستان سه شخصیت را بحیث رهبران ملی، غازيان و شهيدان راه آزادي و حريت شناخته است:

نخست غازی شاه امان‌الله محصل استقلال افغانستان از بریتانیای تجاوزگر.

ثانیاً شهید محمد داؤود بنیادگذار سیاست عدم انسلاک و مؤسس جمهوریت در افغانستان.

ثالثاً شهید داکتر نجیب‌الله بنیادگذار و رهبر سیاست مصالحة ملی که آخرین سرباز شوروی را چهار سال قبل از مارش تنظیم‌های جهادی به کابل، از وطن کشید و وطن را آزاد ساخت.

بزرگداشت از این سه شخصیت شجاع و زمامداران با وجاهت ملی کشور وجیبة هر فرد وطنخواه، وحدت طلب و ملی کشور است. فقط عناصر بی‌هویت و گماشته‌گان بیگانه با استفاده از تنور داغ بی‌عزتی، برای خود نان می‌پزند و لجن می‌پراگنند.

بس است، سالهاست که جهل بر سراسر حیات مادی و معنوی کشور پردة سیاه خود را پهن کرده است و منادیان بي‌خرد بر مبناي عقده‌های شوم قومی و قبیلوی به اشارة اربابان خارجی خود در تلاش اند، ملت افغانستان را از میراث‌هاي پر افتخار ملی شان بیگانه بسازند و آنگاه به ساده‌گی به تجاوزات وحشیانة شان به وطن افغان‌ها بپردازند. هرگونه تخفیف و بی‌احترامی به این سه زمامدار یاد شده گناه عظیم ملی هست که فقط از عناصر بی‌هویت، فروخته شده و متعهد به بیگانه‌گان ساخته است.

این سه زمامدار فداکار و ترقی خواه کشور به ملت افغانستان مربوط است و ملت افغانستان از آنها پشتیبانی می‌نمایند.

شهادت فقید محمد داؤود رهبر ملی جامعة افغانی فقط برژنف و ضیأالحق را خوش ساخت و در عوض، ملت را در آماج حوادث مصیبت بار قرار داد.

کودتای هفت ثور 1357 فاجعة عظیم و آتش جهنمی بود که شعله هاي آن در همان وهلة اول بهترین‌های ح.د.خ.ا. چه خلقی چه پرچمی را به کام مرگ فرو برد و زمینة پذیرش باداران شوروی شان را برای رهبران و کدرهای سازش کار و تسلیم طلب مساعد ساخت. سلسلة فجایع تا زمانی دوام کرد تا از میان یک حاکمیت بی‌بنیاد و فاسد شده ح.د.خ.ا.، حزب وطن ظهور كرد و شخصيت ملی کشور داکتر نجیب‌الله مردانه قدعلم كرد و در رأس قدرت جا گرفت و خار چشم کلیه مرتجعین و وطنفروشان درون حزب و بیرون حزب قرار گرفت. تا اينكه پیل‌تنان اردو علیه داکتر نجیب‌الله به كودتاي ننگين پرداختند و فاجعة وحشتناك‌تر از كودتاي امين را بار آوردند و زمینة وارد کردن ضربات مرگبار به پیکر ملت بی‌سر و بی‌پناه طبق پلان‌های شوم نواز شریفها و نظامي‌گران پاکستان مساعد شد.

به ناشر محترم 8 صبح یادآوری می‌شود که حیثیت باقی مانده روزنامة 8 صبح نباید فدای نشر همچو مطالب سخیف و ضد ملی شود و به بهانة آزادي بيان بر زخم‌های ملت افغانستان و فرزندان دردمند این وطن نمک پاشیده شود.

ملت افغانستان راه خود را می‌داند و نیروهای ملی و حقیقتاً پیشرو، سکان این کشتی شکسته را به دست خواهد گرفت و معامله‌گران، وحدت شکنان و جدایی طلبان و همه گروه‌های اجنت بیگانه‌گان به جهنم تاریخ پرتاب شدنی است. راه غازی شاه امان‌الله، راه شهید محمد داؤود راه شهید داکتر نجیب‌الله، راه حقیقی و پاک ملت افغان است. هرکسی و هر بی‌نفسی را یارای آن نیست که این سه شخصیت بزرگ ملی را نفی کند. ملت با همه رنجهای طولانی‌اش، آگاه و بیدار است.

شاد باد روان پاك شهيد فقيد محمد داؤود رهبر ملي و معمار افغانستان معاصر!


عدالت مال سرداران است

يكشنبه, 24 قوس 1387 22:04 نویسنده: سلیم آزاد

منبع روزنامه هشت صبح

سردار داوود خان و خانواده‌اش شانس این را داشتند که با تلاش دولت از زیر خاک بیرون آمده و به فرمان آقای کرزی مراسم آبرومند خاکسپاری را پس از سه دهه داشته باشند. استالینیست های افغان در یک درگیری نظامی داوودخان و خانواده‌اش را هلاک ساخته و آنان را به صورت گمنام در جای نامعلوم به خاک سپردند.
ولی، هیچ کسی دیگر شانس این را ندارد که متعلق به خانواده‌ی سرداران باشد تا رییس جمهور با تلاش‌های متعدد به شناسایی اجساد شان پرداخته و با حرمت و در طی یک مراسم ویژه دو باره به خاک سپرده شود.

تنها عدالت در باره‌ی خانواده‌ی سردارها تطبیق می‌شود و آنان که بی سر در زیر خاک افتاده‌اند و یادی از آنها نمی‌شود، در پلیگون‌ها و گورهای دسته جمعی خفته‌اند و کسی حتا زحمت یادآوری آنان را به خود نمی دهد، چه رسد به شناسایی و کفن و دفن شان.

وقتی دولت اعلام کرد که کمیسیونی را برای شناسایی اجساد خانواده‌ی داوود و شخص او تعیین می‌کند و برخلاف سایر کمیسیون‌ها این کمیسیون نتیجه‌ای نیز در برداشت و در نتیجه سردار داوود و خانواده‌اش شناخته شدند، این سوال در ذهن من خلق شد که چرا دولت سعی در شناسایی اجساد مردم عادی در پلیگون های پلچرخی و گور های دسته جمعی در نقاط مختلف افغانستان نمی نماید؟ مگر آنها لایق اکرام و حرمت نیستند؟ آیا اکرام و حرمت تنها شامل حال داوود خان و خانواده ی او می شود؟

علاقه ی آقای کرزی به سردار داوود برای من قابل درک نیست و حتا اگر مصلحت های سیاسی و ابراز ارادت در این کار دخیل باشد، دور از نظر نیست. اما، مهمتر از این مساله برخورد غیر انسانی دولت با موضوع عدالت و قربانیان جنگی در افغانستان است. آقای کرزی با تمایل و اراده ی قوی، به گرفتاری قاتلین داوود خان اقدام می نماید و اجساد او و خانواده اش پس از چند دهه از زیر خاک گمنام بیرون می آیند. ولی، هزاران انسان عادی که در گور های دسته جمعی خفته اند، از هرنوع توجه به سرنوشت شان محروم هستند. البته، من این توقع را از دولت ندارم که عاملین کشتارها و گورهای دسته جمعی دوران های مختلف را مورد بازخواست قرار دهد، بلکه توقع ما این است که همانند خانواده ی سردار داوود به کشف گورهای دسته جمعی و قربانیان آن پرداخته شود.

من این انتقاد را در روزنامه ی 8صبح خواندم که دولت، عدالت انتقالی را فراموش کرده است. توقع پرداختن به عدالت از سوی دولت، انتحار سیاسی آن است. مگر این دولت چه کسی است که ما از آن تقاضای توجه به عدالت انتقالی را داریم؟ این پروژه تنها یک وسیله ای برای دهان بستن اروپایی ها بود که پول های شان را بدهند و در افکارعامه توجیهی برای خود داشته باشند. غربی ها به ناگزیر باید به عدالت انتقالی به صورت رسمی توجه می کردند. آنان از کسانی حمایت می کردند که به صورت فاحش به نقض حقوق بشر پرداخته بودند. روی کار آمدن دو باره ی این افراد در افغانستان چنان برای همه سوال برانگیز بود که بدون پرداختن به گذشته ی سیاسی شان به معنای چشم پوشی جنایات و نقض حقوق بشر از طرف آنان بود. اما، از همان اوایل برای دولت و متحدان خارجی آن عدالت انتقالی تنها یک موضوع جنجال برانگیز و بدون سود بوده است. گرفتاری قاتلان داوود خان برای دولت لرزان و قمار باخته ی کرزی مفادی در بر دارد. اما، گورهای دسته جمعی چمتله و بدخشان و مفقود شده های دروه ی امین چه سودی برای دولت دارد؟ فرض کنیم که این گورها کشف شوند مسوولیت آن متوجه ی کدام دوره ی سیاسی و رژیمی بر سر اقتدار شود؟

گورهای دسته جمعی چمتله و بدخشان بدون کدام نتیجه ای به فراموشی سپرده شدند. آیا کسی برای آنها کدام فاتحه و یا مراسم دفن و کفن در سطح ملی گرفت. نه، چون آقای کرزی و دوستان اش مصروف ساختن کمیسیون ویژه برای پیداکردن و شناسایی اجساد داوود و خانواده اش بودند. برای دولت ساده است که به شناسایی اجساد داوود و خانواده اش بپردازد، اما، شناسایی کشته شدگان و گورهای دسته جمعی دارای هزینه ی بالای سیاسی است. زیرا، این گورهای دسته جمعی در زمان حاکمیت گروه هایی به وجود آمده اند که اکنون بر سر قدرت هستند. اگرچه این کشته شدگان شهادت می دهند که به وسیله ی رژیم های سیاسی گذشته فجیعانه به قتل رسیده اند، اما، دولت فعلی متشکل از مقام های همان رژیم های است که مسوول به وجود آمدن آن گور های دسته جمعی می باشند.
عدالت انتقالی، بحران اخلاقی دولت فعلی بوده و این زخمی است که بر چهره ی تمام سیاستمداران بر سر اقتدار هویدا می باشد.

Poems for the Hazara

The Anthology of 125 Internationally Recognized Poets From 68 Countries Dedicated to the Hazara.

Order Now

نظرات

21 دیدگاه
كروش كاوه

توهين به شهيد محمد داؤود، توهين به ملت افغانستان است

شهيد داكتر نجيب الله واقعاً يك شخص ملي بود؛‌اما نه در تامين عدالت، بلكه در كشتن‌ها، بستن‌ها و زجردادن‌ها و در زندان‌ انداختن‌ها......

نمایش ۱۰ نظر در هر صفحه — برای مشاهده سایر نظرات از کلیدهای زیر استفاده کنید.
مجموع 21 نظر
ملیت ها | هزاره | تاجیک | اوزبیک | تورکمن | هندو و سیک | قرقیز | نورستانی | بلوچ | پشتون/افغان | عرب/سادات

جستجو در کابل پرس