درست شش سال قبل در 9 سپتامبر 2001 میلادی احمد شاه مسعود توسط دو تروریست عرب مراکشی که خود را ژورنالیست می گفتند به قتل رسید.
این حادثه در زمانی صورت می گیرد که شبه نظامیان طالبان و ملیشه های القاعده و پاکستانی تقریباً 95 فیصد از خاک افغانستان را اشغال نموده بودند. احزاب جهادی و قوماندانی آن که در طی 14 سال جهاد در برابر کشور بزرک اشغال شوروی وقت مبارزه می نمود در این زمان بیشتر از پیش پراکنده و دشمن همدیگر بودند. هنوز اعتماد نمی کردند که دشمن مشترک در برابر شان قرار دارند و افغانستان را به نابودی کشانده است.
احمد شاه مسعود نظر به جبر زمان دربرابر اشغال گران عربها و پاکستانی ها یک صف مبارزاتی و دفاعی را بوجود آورد،تا باشد افغانستان قوت ملی و حیثت تاریخی خود را حفظ نگهدارد.
بحث ما این نیست که مسعود واقعاً یک شخصیت ملی و غیر متعصب بود،این موضوع به شرایط کنونی و سیاسی کشو ما و نسل جوان ما کدام مفیدیت و سوژه نو و افق گشا نمی باشد، جز عقده ها ی دوران نکبت بار ده هفتاد خورشیدی را تازه می کند و حساسیت های قومی و حزبی را دامن می زند هیچ سود دیگری به جامعه بحران زده و جنگ زده ای ما ندارد.تاریخ در بارۀ مسعود بی طرفانه قضاوت خواهد کرد که چه نوع یک شخصیت سیاسی و مبارزاتی و ملی بود؟
گپ ما اینست که مسعود چگونه قربانی یک توطئه سیاسی گردید؟ آیا حلقات جهادی و اطرفیان نزدیک مسعود در توطئه قتل آن شامل بودند؟
دید گاه های متفاوت در این رابطه وجود دارد،بعضی شبکه آی اس آی را مسؤل قتل مسعود می دانند،بعضی سازمان القاعده را،بعضی هم شبکه استخباراتی سیا را و برخی هم رهبران جهادی را.اما آنچه تا اکنون به عنوان یک واقعیت در ورای قتل احمد شاه مسعود وجود دارد و در بارۀ آن تا هنوز بحث و نقاب از چهرۀ آن بر نداشته شده است حقیقت پنهان می باشد.
این حقیقت پنهان چهرۀ انجنیر محمد عارف سروری رئیس عمومی امنیت ملی دروان حکومت ربانی و مسؤل محافظت از احمد شاه مسعود می باشد.بحث این است چگونه دو نفر عرب مراکشی بنام ژورنالیست از سیستم امنیتی مسعود که یکی از با تجربه ترین و زبده ترین سیستم های امنیتی و استخباراتی در جنگ های چریکی در افغانستان می باشد عبور می کند و با منفجر نمودن کمره خود مسعود را به قتل می رساند؟
چگونه ممکن است سیستم امنیتی و محافظتی مسعود که در رأس آن انجنیر عارف سروری قرار داشت قادر به کشف و خنثی ساختن حمله تروریست ها نمی گردد؟
در حالیکه آقای سروری خود را بی خبر از آمدن دو تروریست عرب در خواجه بهاءالدین می داند. دست کم دوماه می شد که این دو عرب مهان سیاف در گلبهار بود و به هممکاری عبدالرب رسول سیاف و خود آقای سروری از گلبهار به خواجه بهاءالدین انتقال داده می شود و زمینه مصاحبه با مسعود را توسط عاصم ترجمان احمد شاه مسعود از سوی سروری فراهم می شود.بدین دلیل می توان گفت که نه تنها عوامل بیرونی مسبب ویرانی ها افغانستان می باشد. بل عوامل داخلی مساعد کننده اصلی تزدر داخل روابط سیاسی و معاملات قدرت در افغانستان می باشد. این عناصر دقیقاً در توطئه نیز دخیل بوده و عوامل مساعد کننده در قتل مسعود محسوب می شود.
عبدالرب رسول سیاف رهبر حزب اتحاد اسلامی شخص می باشد که زمینه مهانی کمتر از دوماه بود و باش دو فرد عرب را در گلبهار فراهم می کند. این دو فرد نامه عنوانی از یک مرکز اسلامی به عبدالرب رسول سیاف با خود آوردنند در آن نامه تذکر یافته بود که با این دو ژورنالیست همکاری نموده و زمنیه مصاحبه با احمد شاه مسعود را فراهم سازید. در نهایت این دو تن عرب با کمک سیاف ذریعه هلیکوپتر به خواجه بهاءالدین انتقال داده می شود و با پافشاری انجنیر عارف سروری مصاحبه با مسعود فراهم می گردد. در همین رابطه سیاف به مسعود سفارش می کند که" این دو عرب از جمله دوستان می باشد که در دروان جهاد در برابر روسها با ما کمک می کردند شما می توانید با ایشان یک مصاحبه نماید". در حالیکه مسعود در آن اواخر با ژورنالستان کمتر ملاقات می کرد وچندان حاظر نمی شد با ژورنالستان دیدار داشته باشد،اصلاً ملاقات بامسعود برخلاف سایر رهبران جهادی بسیار سخت و مشکل بود.در همین ارتباط یک عرب دیگر به گفته انجنیر عارف سروری(پنج شش ماه پیش یک عرب آمده بود اوبندی شد. آن عرب ازبدخشان به خواجه بهاءالدین آمد ومی خواست مثل مهمان درآمریت باشد. بعد ازآنکه تعدادی به آمرصاحب نظردادند درتیلفون با من مشوره کرد من درپنجشیربودم نتیجه این شد که آن عرب به شکل محبوس توسط گارد آمریت ذریعۀ هلیکوپتربه پنجشیرفرستاده شود ومن هم وی را به کمیتۀ اطلاعات غرض تحقیق نزد سارنوال مشتاق فرستادم. همان گپ وعرب درذهن من بود. من آمرصاحب را گفتم این قضیۀ مصاحبه هم مشکوک است آنها باید تحقیق شوند ونزد سارنوال مشتاق روان شوند). چگونه ممکن است با توجه به اینکه قبلاً هم تجربه نشان داده است باز هم مشابه به همین عمل دو نفر عرب بیاید با مسعود مصاحبه نماید؟
در جای دیگرانجنیر عارف می گوید(من اولین باراز زبان آمرصاحب شنیدم که دونفرعرب درخواجه بهاءالدین است. عرب ها در وزارت خارجه بودند. من نمی فهمیدم که عرب ها این جا هستند چون هیچ سروکاری با وزارت خارجه وکارمندان آن نداشتم. درحالیکه در پهلوی ما بودند. درچای صبح دونفرعرب با عاصم رفتند که درچای صبح مصاحبه شود) چگونه ممکن است که شخص که مسول عمومی امنیت ملی و مسؤل محافظت از احمد شاه مسعود رانیز بر عهده دارد بی خبر بماند از اینکه دو نفر عرب در مهمان خانه وزارت خارجه در خواجه بهاءالدین آمده است و می خواهد با مسعود مصاحبه نماید؟
گفته های انجنیر عارف در تناقض صریح می باشد یکبار می گوید من مسول استخبارات و معاون امنیتی احمد شاه مسعود می باشم ومسولیت دارم تا تمام معلومات را به مسعود انتقال دهم و در جای دیگر می گوید(من نمی فهمیدم که عرب ها در پهلوی ما آمده اند می خواهد با آمر صاحب مصاحبه نمایند). در جای دیگر می گوید" من اولین باراز زبان آمرصاحب شنیدم که دونفرعرب درخواجه بهاءالدین است." در همین رابطه باز سروری می گوید(درحالیکه من نمی فهمیدم این ها مهمان خاص جبهه اند وبا روابط استاد سیاف آمده اند. من دوسه دفعه مخالفت جدی کردم اما بدون آنکه بفهمم. بعداً استاد سیاف به من گفت که این ها مشکوک به نظرمی خوردند. استاد ربانی هم بمن گفت که که من وقتی با آنها درآستانۀ پنجشیردیدم به مسایل فرهنگی که خودشان ادعا داشتند که خبرنگارهستند کمترمعلومات دارند و سرآن مسایل گپ زده نمی توانند. استاد سیاف گفت که من همان وقت به آمرصاحب گفتم که این ها مشکوک اند. البته من ازاین گپ خبرنبودم). بناً نظر به این شواهد و اظهارات می توان گفت که انجنیر محمد عارف سروی و سیاف مسؤل اصلی در فراهم آوری توطئه قتل احمد شاه مسعود می باشد. البته نمی توان ربانی،قوماندان قسیم فهیم،داکتر عبدالله عبدالله،یونس قانونی،قوماندان عطا،اسمایل خان، و امرالله صالح را نادیده گرفت، تمام این جنگ سالاران درفراهم آوری توطئه قتل مرحوم احمدشاه مسعود شامل می باشد. ولی در رابطه با انجنیر عارف سروری کمتر افشاگری صورت گرفته است.زیرا این شخص مسؤل استختبارات ملی و مسؤل حفاظت مسعود بود.چگونه از حقیقت انکار می کند و تمام مسؤلیت را به گردن سازمان القاعده و آی اس آی می اندازد؟
این حقیقت مبرهن است که عوامل بیرونی در توطئه قتل مسعود دخیل می باشد، اعم از آی اس آی، سیا وسازمان القاعده ولی درد ناکتر از آن این می باشد که عناصر داخلی همواره مجریان جنگ ها و یروانی ها در افغانستان می باشد همواره دست های بیرونی و متجاوزین را در داخل خاک این کشور مساعد نموده است. تا این کشور را به نابودی و بحران سوق دهد. بدبختانه تا هنوز این عناصر در معاملات سیاسی و روابط قدرت در این کشورشامل می باشد و با سوء استفاده از دین، احساسات مردم پای برگرده های مردم مانده و خود را بانی اسلام جهاد ومقاومت در برابر متجاوزین محسوب می کنند.این حقیقت بسیار دردناک وغیر قابل تحمل می باشد.باید این جنایت کاران به پنجه ی قانون قرار گیرد.بلی این رویا ممکن است زیرا حکومت افغانستان ICJ را در سال 2003 میلادی امضاء نموده است. دادگاه بین المللی لاحه کشور ها را ملزم می سازد تا متهمین به جنایت جنگی و کشتار مردم بی گناه را به دادگاه لاحه معرفی نمایند تا جنایت کاران به سزای اعمال خود برسند.حکومت افغانستان ملزم است تا عاملین جنایت چندین دهه جنگ در این کشور را به این دادگاه بین المللی لاحه معرفی نماید.
قتل احمد شاه مسعود!
عبدالله عبدالله در قتل احمد شاه مسعود دست داشته است!
چهار شنبه 23 ژوئيه 2008
نقش رهبران جهادی در قتل احمد شاه مسعود
نويسنده: ناصر پويا
سه شنبه 8 ژانويه 2008
ترور احمدشاه مسعود
توسط چه کسی و چرا؟
پنج شنبه 10 ژانويه 2008, نويسنده: حسين کوهی
بعد از مرگ احمد شاه مسعود:
محمد یونس قانونی و قمار عاشقانه قدرت
نويسنده: احمد اميرزاده
دو شنبه 25 ژوئن 2007
مسعود به مراتب بیشتر از طالبان کمک خارجی دریافت می کرد
نويسنده: حکیم نعیم
دو شنبه 12 نوامبر 2007
نظرات
11 دیدگاهحقیقت پنهان
از شتر پرسیدن : سر بلایی خوب است یا سر پاینی ؟
شتر : لعنت به هر دویش .
پنجشیری نظر به قانونء جنگ جنگ نمیکنه , همچنان پشتون . خاصتاء پشتونء قندهار . هر دو قوم به این سی سالء تاریخ جنگی افغانستان بسیار مردم را بی عزت و بی ابرو ساختن . مردم ء افغانستان قبلاء از این جنگ سی ساله از جنگ یک مفهوم دیگه داشتن . جنگ کسی میکنه که غیرت داره و از وطن و ناموس خود دفاع میکنه . ولی عملاء دیده شد که به افغانستان به جای که جنگه همرای تفنگ یا شهامت خود بجنگن یا به خاطر دفاع ناموس وطن . جنگه بر علیه مردم خود با اعضای جنسی بدن خود جنگیدند , که بسیار شرم ناک بود . به تمام این جنگ که هنوز هم ادامه داره دو قوم بد نام است . یکی پنجشیری و دیگه پشتون . به این اواخر پنجشیری دزد های کلکانه مثل مجید دزد و حبیب الله بچه سقوء دزد را قهرمانان خود قلم داد کردند و پشتون ها که ادعا دارند هر چی پشتون است قهرمان است , ملا عمر ه امیر المومینین میگن . ولی دخترش پیش عثامه بن لادین است . چی امیرالمومینی قطالطریقء که به خاطر خوشنودی عراب های که هر کدامشان زیاد تر از 100 تا بد کاره تایلندی ( داشته ) دارن باز هم دختر معصوم خوده قربانی خوشنودی عربئ میکنه که خواهر زادش دوکان مالش به نیویارک داره . معنی غیرت به مابین دماغ یک پشتون چیست . مطمین هستم که هیچ باشنده افغانستان تا حالی نفهمیده . ناگفته نماند که روی ما به تمام پشتون ها نیست . او پشتونهای که خوده به امیریکا فروختن و به عربها فروختن به پاکستانیها فروختن ویا او پنجشیری های که چشم به هم زدن پوره کوه زمرد ه غیب کردن . جنگ اگر با اصول افغانی جنکیده میشد , مثل سیل که از سز خود خسو خاشاک را به کناره ها میندازه و افغانستان را از گند و کثافت پاک میکرد , ولی به خاطر که جنگه یک عده جاهل , عقدهء , نوکر عرب و عجم میجنگید . میدان شغالی شده بود و سگ صاحب خوده گم کرده بود . به این طریق خسر عثمابن لادین باید پناهنده شیخ عربستان سعودی شوه . و , از کجا معلوم که پنجشیری های ما تا حال ( قسه را پخته ) کردن همرای روس ها . کتابهای نیکولای گوگول را که همیشه زیر سر خود مانده خو میکردن اعضای حزب ( امر صاحب ) . غم .