رفتن به محتوای اصلی
با تو، آدم، مست باشد؛ تا سحر، بیدار

با تو، آدم، مست باشد؛ تا سحر، بیدار

زمان مطالعه: ( کلمه)
همرسانی:

گیسوانت زیر باران، عطر گندم‌زار... فکرش را بکن!

با تو، آدم، مست باشد؛ تا سحر، بیدار... فکرش را بکن!

 

در تراس خانه، رویارو شوی با عشق، بعد از سال‌ها

بوسه و گریه، شکوه لحظه‌ی دیدار... فکرش را بکن!

 

سایه‌ها در هم گره، نور ملایم، استکان مشترک

خنده خنده پر شود، خالی شود هر بار... فکرش را بکن!

 yar yar

ابر باشم تا که ماه نقره‌ای را در تنم پنهان کنم

دوست دارد دورِ هر گنجی بچرخد مار... فکرش را بکن!

 

خانه‌ی خشتی، قدیمی، قل قل قلیان، گرامافون، قمر

تکیه بر پشتی زده یار و صدای تار... فکرش را بکن!

 

از سماور، دست‌هایت، چای و از ایوان، لبانت، قند را...

بعد هم سیگار و هی سیگار و هی سیگار... فکرش را بکن!

 

اضطراب زنگ، رفتم واکنم در را، که پرتم می‌کنند

سایه‌ها در تونلی باریک و سرد و تار... فکرش را بکن!

 

ناگهان، دیوانه‌خانه... ــ و پرستاری که شکل تو نبود

قرص‌ها گفتند: دست از خاطرش بردار! فکرش را نکن!

 

حامد عسکری

Poems for the Hazara

The Anthology of 125 Internationally Recognized Poets From 68 Countries Dedicated to the Hazara.

Order Now
ملیت ها | هزاره | تاجیک | اوزبیک | تورکمن | هندو و سیک | قرقیز | نورستانی | بلوچ | پشتون/افغان | عرب/سادات

جستجو در کابل پرس