رفتن به محتوای اصلی
عشق: اندوه جاده‌های جهان

عشق: اندوه جاده‌های جهان

زمان مطالعه: ( کلمه)
همرسانی:

انگار دیده‌اند مرا باز با شما

با این‌که فارغید از این حرف‌ها، شما

اندوه جاده‌های جهان را گریستم

تا سایه‌ی مرا بکشانند تا شما

عاشق شدیم و شهر خبر شد، ولی هنوز

لبخند می‌زنید بر این ماجرا، شما

پس راست گفته‌اند که شب‌ها برای ماه

تعریف می‌کنید همین قصه را شما؟

مانند یک ستاره‌ی عاشق گرفته‌اید

دست مرا در این شب بی‌انتها، شما

این کوچه هیچ وقت به پایان نمی‌رسد؟

بی‌وقفه می‌برید مرا تا کجا، شما؟

love

دست مرا چه گرم و صمیمی فشرده‌اید

انگار سردتان شده در این هوا، شما

خانم، منی که پنجره‌ام خیس اشک شد

از عشق، گریه می‌کنم، اما چرا شما؟

آن قدر عاشقم که نمی‌دانم این غزل

از عشق بود؟ کار خودم بود یا شما؟

محمدسعید میرزایی

Poems for the Hazara

The Anthology of 125 Internationally Recognized Poets From 68 Countries Dedicated to the Hazara.

Order Now
ملیت ها | هزاره | تاجیک | اوزبیک | تورکمن | هندو و سیک | قرقیز | نورستانی | بلوچ | پشتون/افغان | عرب/سادات

جستجو در کابل پرس