درین روزها که سخن از مسعود است ونهم سپتامبر، بد نیست که دربین هزاران مقالهء موافق ومخالف یک مقاله نسبتتا بیطرفانه نیز تقدیم خواننده گان گردد.
هیچ جای شک نیست که احمدشاه مسعود ، ازجمله فرماندهان افسانوی مجاهدین در دهه هشتاد میلادی علیه حملات سهمگین شوروی وقت در درهء استراتیژیک پنجشیربحساب می آمد. اماامروز باگذشت هفت سال ازشهادتش هررساله ومقاله ای را که مرور میکنیم، نوع ازکتمان حقایق در آن مشاهده میشود چه ازطرف دوستان مسعود وچه هم دشمنانش.
دوستان وی درقهرمان سازی وی بدلایل مختلف قومی سمتی وزبانی از وی چنان قهرمان میسازند که گوئی نظیروی درتاریخ دیده نشده است اما دشمنانش نیز بهمان اندازهء دردشمنی باوی غلو میکنند که وی را یک عنصر وابسته به سازمانهای استخباراتی بیرونی معرفی نموده وازتمام ابعاد مثبت وی انکار می ورزند که این امر هیچ کمک به روشن شدن حقایق تاریخی کشورما نمیکند.صاحب این قلم که خود در دوران اشغال افغانستان بوسیله قوای شوروی بین پشاور وساحات کنترولی مجاهدین حزب اسلامی وجمعیت اسلامی درشمال در رفت و آمد بودم خود شاهد وحشیانه ترین بمباردمان ها وحملات زمینی وهوائی قوای سرخ در آن مناطق خصوصا درهء پنجشیر بوده ام.
یادآوری وتصویر نمودن آن صحنه های وحشتناک درمقاله کنونی از حوصله خودم وخواننده گان خارج است اما بد نیست که دشمنان ودوستان امروزی مسعود را متوجه یک حقیقت بسازیم که مسعود مجموعهء از اشتباهات ودرعین حال خوبیها بود نه بیشتر ونه هم کمتر. وی نقاط خیلی ضغیف نیزداشت که به هیچ صورت از آن منکر شده نمی توانیم اما درپهلوی آن نقاط خیلی برجسته وممتازیکه وی را از سایر همقطارانش متمایز میساخت وجود داشت. درین مقاله تااندازهء زیاد کوشش بعمل آمده است که به هردو بعد مثبت ومنفی آن توجه شود که بنا به مثل معروف نه سیخ بسوزد ونه هم کباب ویا هردو بسوزد که عدالت برقرار شود.
در دوران اشغال افغانستان بوسیله قوای شوروی،شمار فرماندهان باسوادیکه میتوانستند جنگ را به شیوهء درست آن دربرابر لشکرسرخ رهبری کنند خیلی ها اندک بود.
شکی نیست که فرماندهان خیلی دلاورتر از مسعود نیز درساحات شمالی ودر مجموع ولایات پروان وکاپیسا فرماندهان مانند: نیازی شهید ، بریال شهید ،کریم شاهد شهید از ولسوالی قره باغ ، پادشاه رباط( وغیره شهدای که ذکر هرکدام آنها وقت وحوصله ء زیادی میخواهد، که واقعا شهامت ومردانگی هریک آنها ستودنی است).
وجود داشت که اکثر آنها نظر به تهور وشجاعت که داشتند جام شهادت را نوشیدند.
فراموش نباید کنیم که میان شجاعت وتهور فرق وجود دارد ، درشجاعت میتواند اندک ترس ازمرگ و اقدامات پیشگیرانه بخاطر نجات جان ، وجود داشته باشد، اما درتهور هیچگاه چنین پدیده های وجود ندارد انسانهای متهور گاه به اعمال دست میزنند که نودو نه نیم فیصد میتواند مرگ آفرین وخطر زا باشد.
بیاد دارم آن لحظات را که بنده باهریک از اشخاص بالا که ذکر شان رفت زمانییکه می نشستم وقتی راپور رسیدن قوای مهاجم روس وغیره به ایشان میرسید ، تو گوئی که اصلا چیزی بوقوع نمی پیوندد آنها با اعصاب آرام وخیلی با تأنی به افر اد خویش دستورات لازم نظامی را صادر میکردند ،هیچ اثر از ترس وجبن وفرار دروجود آنها دیده نمیشد.
بیشتر این فرماندهان درحزب اسلامی حکمتیار بودند، اما مسعود از جنس فرماندهان متهور نبود هیچگاه خود وافرادش را به تهلکه نمی انداخت چیزیکه مسعود را نسبت به دیگران، برجسته ساخت نفس در کنترول داشتن خود درهء استرتیژیک پنجشیر بود که وی به دو دلیل توانست که از آن منطقه استفادهء بهتر را دربرابر قوای شوروی سابق بکند.
یکی بلد بودن وی به راه های صعب العبور دره ، چون خودش زادهء همان دره بود، دوم محبوبیت وی نزد اهالی پنجشیر که همه در اطاعت از اوامر وی ازیکدیگر سبقت جسته وحتی از قربان نمودن اولادهای خویش نیز دریغ نمی ورزیدند.
درپهلوی این دوعامل اگر یک عامل فرعی دیگررا نیز برآن اضافه کنم که کار استخباراتی مسعود، در بدنهء دولت دست نشااندده بود که مسعود بدرستی میتوانست از اختلافات خلقی وپرچمی به سود خویش بهره ببرد.
درابتدای هجوم قوای شوروی برخاک کشور تعدادی زیادی افراد ازجناح خلق ، که خودرا حقیر احساس مینمودند، هم بدلایل قومی بامسعود وهم بدلیل مخالفت شان باحضور قوای شوروی وامر ونهی مشاورین روس ،خواستند بامسعود تماس بگیرند.
معروف ترین این اشخاص میرتاج الدین معاون ریاست کشف وزارت دفاع بود که خودش از پنجشیر بود اما توانسته بود که رئیس کشف را موسوم به جنرال خلیل که از ولایت غزنی بود بخود جذب کند، وهردو یکجا مسعود را از نقشه های عملیاتی روسها وپلان های آنها خبرسازند.
هردوی این صاحبمنصبان ارشد وزارت دفاع بعداز کشف فعالیت های شان توسط کی گی بی ،اعدام گردیدند. تعداد مانند همایون صافی از ولسوالی تگاب ، که احتمالا برادر شوهر(ایور) خانم شریفه وردک یکی از نطاقه های رادیو تلویزیون کابل بود به حبس طویل المدت محکوم و دراثر شکنجه وتعذیب طاقت فرسا در زندان، نامبرده اعصاب خویش را از دست داد.البته قابل یاد آوری است که درتیم ریاست کشف آنوقت تنها اشخاص یاد شده نبودند بلکه افراد دیگری نیز وجود داشتند که بعداز دستگیری آن سه نفرمذکور، آنها بدخاطر نجات جان شان به پاکستان فرار نمودند که ازجمله میتوان از جنرال نعیم وردک یاد کرد. بنده آنچه که از زبان شریف صافی برادر همایون صافی شنیدم وی معتقد بود که گویا جنرال نعیم وردک عامل افشاسازی آن تیم به دولت دست نشاندهء کارمل شده بود اما بخاطر رازهای پنهان که تاهنوز درین زمینه افشا نشده است نمیتوان به یقین درین مورد حکم صادر کرد.
امضای آتش بس موقت باشورویها!
تاجائیکه آن دوره ها را بیاد می آورم مسعود توانست هشت تا نه حمله روسها را عقب بزند، اما حزب اسلامی حکمتیار متوجه میشود که اعضای حزبش از پنجشیر رانده شده اند وهیچ سهم نظامی وسیاسی به آنها داده نشده است، حکمتیار به فرماندهان خویش درولایات بغلان پروان وکاپیسا خصوصا اندراب دستور میدهد که باید راه های اکمالاتی مسعود را قطع کنند ،
درآن دوران ،ساکنان پنجشیر بیشتر مواد خوراکی وعلوفه حیوانات خویش را ازطریق ولسوالی اندراب تأمین مینمودند ولسوالی اندراب تنها راه بود که پنجشیریها میتوانستند به شمال افغانستان رفت وآمد نمایند و مواد غذائی موسمی خویش را بعداز مسدود شدن راه کابل از آنطریق اکمال نمایند.
اماچنانچه که گفته شد، حکمتیار از قوت گرفتن رقیب دیرینه اش که درپشاور نیز ازوی خاطرات خوش در ایام حکومت داود نداشت بفرماندهان خویش درولایات هم مرز باپنجشیر دستور میدهد که از آوردن هرنوع فشار لازم بالای قوتهای مسعود دریغ نورزند. دستورحکمتیار بالای فرماندهانش چنان بود که اگر حزب اسلامی می بیند که بین قوتهای مسعود وروسها درگیری رخ میدهد یا بیطرفی اختیار کنند یا علیه قوای مسعود بجنگند تا مسعود در دروجبهه نیست ونابود شود وبعد منطقه به تصرف عناصر حزب اسلامی یا شورویها بیفتد.
برای حکتسیار در آن دوران هیچ تفاوت نداشت که پنجشیر بدست روسها می افتاد یا بدست مجاهدین تحت فرمان مسعود باقی میماند زیرا هردو از دشمنان حزب اسلامی بشمار میرفتند.
استدلال اعضای حزب اسلامی مبنی براینکه اطلاق کلمه مجاهد ومجاهدین جز بالای حزب اسلامی به دیگر تنظیم ها جواز ندار به این منطق استوار بود که:
ازاینکه حکمتیار وحزب اسلامی که وارث حرکت جوانان مسلمان در دانشگاه کابل میباشند از اولین مهاجران در پاکستان وعلمبرداران جهاد علیه نظام داود بحساب می آیند تنظیم های دیگر همه شاخه های انشعابی از بدنه این حزب است که بنا به منافع سمتی وقومی وزبانی از حزب اسلامی جدا شده اند بهمان ترتیب که درعصر حضرت پیامبر اسلام منافقین ، اقدام به تأسیس مسجد جداگانه نمودند که در قرآن بنام مسجد ضرار یاد شد و برپیغمبر امرشد که وارد آن مسجد نشود، وسرانجام ،منافقان عصر پیغمبر رسوا شدند بناء احزاب وسازمان های منشعب شده ازبدنه حزب اسلامی همان حیثییت را نزد ما دارند واین ها همان منافقان عصر پیغمبر اند که بخاطر ایجاد رخنه در صف واحد مجاهدین ازطرف کشورهای غربی گماشته شده اند، بناء یک عضوحزب اسلامی مکلفیت شرعی اش این بود که هم در مقابل کفار اشغالگر بجنگد وهم در مقابل منافقین که همانا تنظیمهای دیگر مجاهدین بود که در آنجمله جمعیت اسلامی ومسعود در رآس آنها قرار داشت.
خوب بیاد دارم که در آخرین حملات روسها قبل ازامضای آتش بس، پنجشیر دریک قحطی کامل بسر میبرد، کندوهای آذوقه مردم تهی شده بود زمین های زراعتی نیز در اثر جنگ های ممتد ازبهره برداری افتیده بود همه مردم بطرف مسعود به چشم یک ولی خدا می نگریستند که شاید این ولی خدا معجزه بکند تا هم مردم آرام شود وهم منطقه بدست روسها نیفتد.
مسعود کاملا خودرا بیچاره احساس میکرد، تمام راه های مواصلاتی واکمالاتی به روی پنجشیر بسته بود، راه اندراب که بوسیله ء افرادجمعه اندرابی مربوط حزب اسلامی کنترول میشد چندین بار به مالداران ومواشی داران پنجشیری دست برد زد وتعدادی را هم بزندان افگند تا بار دیگر آرزوی آمذن اندراب را نکنند.
مناطق نجراب وتگاب نیز بدست حزب اسلامی بود پروان وکاپیسا هم چنان که قبلا ذکر شد بدست فرماندهان حزب اسلامی قرار داشت. راه کوه صافی وده سبز ولایت کابل که بدست افراد مولوی محمد نبی محمدی بود تااندازه باافراد مسعود کمک میکردند اما نچندان زیرا آنها خود آماج حملات پیهم قوای شوروی قرار داشتند.
درچینن یک وضعیت روسها بوساطت تعداد پرچمی های پنجشیری خواستند با مسعود ارتباط برقرار کنند در رأ س هیئت مذکور فرد بود بنام ولسوال داود که خود از اقارب نزدیک مسعود بود وازطرف رژیم کابل بحیث ولسوال پنجشیر مقررشده بود وی خواست بامسعود دیدار نماید در اولین دیدارش وی خودرا حامل پیام حسن نیت لشکر چهل مستقر درجبل السراج معرفی کرد
مسعود از وی پرسید که چه عوامل روسها را وادار ساخته است که این پیام را بمن بفرستند؟
داود خان درجواب گفت که روسها ازنحوه برخورد قوت های شما در برابر عساکر اسیر جنگی که مثل سایرگروپهای مجاهدین مثله نشده ودر آتش افگنده نشده اند خیلی به نیکوئی یاد میکنند.
دیگر اینکه آنها خودت را از جملهء باندها تبهکاری که دربین روسها شایع است که مجاهدین دربرابر تخریب وکشتن قوتهای روسی از امریکا دالر میگیرند حساب نمیکنند آنها بخودت یک احترام خاص قایل استند ومیخواهند با خودت به یک راه حل منطقی برسند.
مسعود بعداز شور ومشوره های زیاد باتعداد از ملاها وموسفیدان وفرماندهان نظامی خویش در پنجشیر مشکلات خویش را درمیان گذاشت، وبعداز کسب موافقه آنها وی تصمیم خودرا با مذاکره باروسها گرفت.
پیامدهای امضای آتش بس باروسها
باامضای متارکه فعالیتهای جنگی موقت در ساحات پنجشیر، مسعود با پیامدهای مثبت ومنفی آن رو برو گردید. یک پیامد مثبت آن برای مسعود این بود که سران رژیم کابل در رأس آن وزیر دفاع وقت موسوم به جنرال قادر سخت خویشتن را حقیر وذلیل احساس کردند بخاطریکه آنها ادعا دار یک رژیم مستقل وغیروابسته به شوروی بودند ، ونیروهای مسعود را جزیک گروه شورشی اشرار چیز دیگری نمیدانستند، اما با آغاز مذاکرات باروسها مسععود به کارمل وجنرالهای افغانی اش این پیام را داد که شما صاحب صلاحیت و تصمیم نیستید، ومن باشما هیچ کاری ندارم زیرا شما مزدوران بی صلاحیت استید بعباره واضحتر میتوان گفت که اولین مذاکرات رو در روی مسعود باجنرالهای شوروی ، شورویها پذیرفتند که آنها با مقاومتگران مشروع مواجه اند نه اشرار بی فرهنگ ،همچنان میتوان گفت که روسها قادر نشدند که مسعودرا کاملا بطرف خودبکشانند درین زمینه روسها هیچ توفیق نیافتند زیرا آرزوی روسها بیشتر از بدنامسازی مسعود بود آنها آرزو داشتند که مسعودرا کاملا از هرحیث چه نظامی وسیاسی خنثی سازند برعکس مسعود توانست که روسهارا درحالت بیم وامید نگاه دارد وقوتهای خودرا به شمال کشور خصوصا مناطق فرخار و ورسج واندراب گسترش داده ونقاط پایگاهی متحرک ایجاد کند که وی درین کار موفق شد.
مسعود توانست سه پایگاه قوی درخارج از پنجشیر منجمله فرخار ورسج ، خوست وفرنگ ونهرین، اندراب ایجاد کند وقوتهای حزب اسلامی را برهبری جمعه اندرابی وادار ساخت تا بدولت ببرک کارمل بپیوندد.
پیامد منفی
یگانه پیامد منفی آن بی اعتماد شدن رهبران مستفر درپشاور بشمول برهان الدین ربانی بود که دراثر تبلیغات شدید حزب اسلامی که گویا مسعود خود مستفلانه تصمیم میگیرد وامکان دارد که فردا وی بعنوان ستون پنجم روسها دربین مجاهدین فعالیت کند سخت مسعود را دربین مجاهدین سایر تنظیم ها منزوی ساخته وضربات مهلک برافراد وی وارد کرد.
این خود یک پیروزی برای روسها نیزتلقی میشد که آنها توانستند بین صفوف مجاهدین درز ونفاق وبی اعتمادی را بوجود آورند.
نفرت ازحکمتیار وحزب وی
زمانی بنده از مسعود درمورد اینکه چرا خواست پنجشیررا خالی ازحزب اسلامی وسایرتنظیمها نماید وی گفت:
"درزمان حفیظ الله امین من توسط افراد تحریک شده عناصر خلقی درقریه جنگللک زخم برداشتم، فرد مذکور تصمیم کشتن مرا داشت اما مرمی به قسمت های سرینم اصابت کرد فردای آنروز قوتهای خلقی با توپ وتانگ وارد دره پنجشیر می شدند خلقی ها که عمدتا از نزدیکان و وابستگان خودم بودند دربین مردم تبلیغ کرده بودند که اگر آنها مسعود را تسلیم حکومت کنند دیگر درپنجشیر جنگ ازبین رفته ومورد تقدیر حکومت قرار میگیرند. همان بود که این نزدیکان و وابستگان هنگامیکه من دربستر مریضی قرار داشتم بخانهء ما حمله درقریه خودما حمله کردند وخواهان تسلیم شدن من شدند.
من به آنها گفتم که چه میشود که خودتان بدست خود مرا بکشید تااینکه زنده مرا به حکومت خلقی تسلیم میکنید بالاخره در اثر همین جار جنجالها شب هنگام باهمه اعضای فامیل توسط فردی بنام خزانه دار مظفر ازقریه آستانه، خانهء خودرا ترک دادیم واز آنجا به منطقه پریان که آخرین نقطه مرزی بین پنجشیر وبدخشان است آواره شدم، آنجا مورد استقبال گرم مردم واهالی پریان قرار گرفتم .
درهمان وقت بود که برایم اطلاع رسید یک کاروان سلاح ومهمات نظامی وافراد مجاهدین حزب اسلامی برهبری اسدالله بنوال به صوب اندراب درحرکت است آنها توقف کوتاهی در پریان داشتند من بااستفاده ازفرصت چند نفر موسفید را بنامها وکیل قیوم وتعداد دیگر نزد آنها فرستادم واز آنها التماس نمودم که این دومین بار است که من در پنجشیر شکست میخورم هم درزمان داود ازشما خواهش میکنم که هیمین کاروان نظامی خودرا به اندراب نبرده همه را درهمین پنجشیر مصرف کنید وی بالای قوتهای دولتی حمله کنید من تعهد میسپارم در صورت که شفا یابم بحیث یک عسکر درخدمت شما قرار خواهم داشت.
اما آنها این پیشنهاد مرا قبول نکردند وبجوابم گفتند که حکمتیارصاحب بما دستور داده تا ولسوالی اندراب را از شر خلقی ها پاکسازی کنیم نه جای دیگررا.
مسعود گغت من از این پیشامد آنها سخت مایوس گردیدم وتوکل خورا بخدا نموده بعداز چندروز زخم بدنم دوباره شفا یافت ازهمان وقت تصمیم گرفتم که باید نوع حملات علیه قوای دولتی را باید ازشکل ایله جاری به شکل منظم آن تغیردهم. درهمان پریان بود که به آموزش نظامی تعدادی از جوانان پرداختم وبار دیگر به ولسوالی حمله کردیم که لله الحمد ایبار بیشتر ازگذشته ومنظم تر ازگذشته توانستیم دربین مردم نفوذ کنیم ومحبوبیت ما دردلهای مردم جا گیرد.
اما زمانی متوجه شدم که در قریه پیشغور عناصر حزب اسلامی آهسته آهسته فعال شده اند عکس این خبیث(حکمتیار) در دیوار را گرفته است که این دیدن عکس ها و مناظره چنین صحنه های مضحک با شناختیکه من از حکمتیار داشتم وآن خاطره تلخیکه از اسدالله بنوال دیده بودم سرانجام موسفیدان پنجشیر را جمع نمودم وهمه درجریان قرار دادم که اگر پنجشیر را میان تنظیم تقسیم کنیم آیندهء خیلی خونباری را درپیش رو خواهیم داشت بناء شما تصمیم بگیرید که کدام حزب مجاهدین را میخواهید که این جا باشد اگر به موجودیت دیگر تنظیم ها راضی استید من مزاحم شما نشده پنجشیررا برای همیشه ترک میگویم شما میدانید وآن تنظیم انتخائی تان.
مردم همه یکصدا فریاد نمودند که ما تنظیم وتنظیم بازی را نمی شناسیم خودت تاکنون ثابت کرده ای که درکنار مردم باقی میمانی و وفادار بع تعهد خود استی ما دیگر هیچ تنظیم را در پنجشیر نمیخواهیم. همان بود که بنده دستور اخراج وبسته نمودن دفاتر حزب اسلامی را در سرتاسر پنجشیر صادر کردم وکمتر با مقاومت مسلحانه روبروشدم."
نقاط ضعف!
باآنچه تااکنون گفته آمدیم مسعود ترکیب ازخوبیها وبدیها بحساب می آمد، حالا اگر دوستان شان برمن خورده نگیرند به نقاط منفی وی نیز باید توجه کنیم.
یکی ازبارزترین خصوسیت های منفی مسعود تاب نیاوردن وی درمقابل پیروزیهای کوتاه مدت بود، وی بابدست آوردن پیروزیهای خیلی اندک سرازپا نمی شناخت زود خودرا می باخت خیلی عاجل خودرا درجملهء فاتحین تاریخ بحساب می آورد هرچند چنین چیزی را خودش بزبان نمی آورد اما حرکات طفلانه وخیلی مضحک وی نمایانگر این بود که وی چنین هوای به سر دارد، از تحقیر وتوهین دوستان خود در ملاء عام نیز خود داری نمیکرد وی وقتی پی میبرد که شخص از نهایت حیا وشرم واخلاص نسبت بوی سکوت اختیار میکند با استعمال کلمات زننده خیلی تحقیر آمیز وی را درمیان دوستان ودشمنانش به یک پیسخ میساخت.
چاپلوسان ومداحان که دراطرافش به نشخوار نمودن همان کلمات بالای فرد مذکور ادامه میدادند، تا آن فرد خودرا همیشه ذلیل وخوار احساس مینمود.
هیچ طرح واضح وروشن سیاسی که میتوانست افغانستان را بعداز خروج قوای شوروی به ساحل نجات بکشاند نزدش وجود نداشت.
مطالعه تاریخی وی درباره أ افغانستان وعملکرد حکام آن خیلی محدود وضعیف بود گاه گاهی بالای یک تعداد افراد چنان اعتماد میکرد که دیگر هیچ نقطه منفی را در باره آنها نمی پذیرفت.
کسانیکه ازاعتماد وی سوء استفاده نمودند وخودرا به رده های نسبتتا بالای قدرت رساندند دیگر مسعود قدرت خورد ساختن دوبارهء آنها را نداشت.
نمونه بارز آن، مرحوم داکتر عبدالرحمن بود که وی دربین مجاهدین پنجشیر متهم به بی نمازی وخوردن روزه وغیره بود، اما مسعود هیچگاه ادعای کس را در مورد وی نمی پذیرفت و تا وقتیکه داکتر عبدالرحمن ، خودش وی را ترک نگفت وی از اعتماد زیاد مسعود برخورداربود.
بالاخره افراد مسعود دراثر کینه های که از داکتر عبدالرحمن به دل داشتند وی را در روز روشن درحضور صدها نفر عازمین بیت الله الحرام باضربات چاقو ازپا در آوردند که آن حادثه ،خود فصل جدید از دشمنی وبی اعتمادی بین حامد کرزی وافراد مسعود درحکومت بعداز طالبان را بازکرد که تا اکنون ادامه دارد.
عدم استقرار فکری
خوب بیاد دارم که دراولین جلسهء افتتاحییه شورای نظار در ولسوالی اشکمش ولایت تخار وی بدترین کلمات را نثار پادشاه سابق محمدظاهر وتنظیمهای به اصطلاح میانه رو، وشخص صبغت الله مجددی نمود، اما روزی رسید که ساعتهای متوالی ازطریق تیلفون ستلایت از اعلیحضرت تبعیدی در روم احوال گیری نموده وازخاطرات سیاسی وی استفادهء لازمی می برد.
این خود میرساند که مسعود، حتی بعداز شکست رژیم داکترنجیب نیز به بلوغ سیاسی نرسید، زمانی طالبان را کمک کرد تاعلیه حزب اسلامی بجنگد وزمانی دیگر در آخرین نفس های حکمتیار ازوی خواست که مقام صدارت را بعهد بگیرد هرچند وی گناه چنین اقدام را برگردن برهان الدین ربانی انداخت اما به هیچ صورت نمیتوان وی رانیز تبرئه کرد. روز ورود این صدراعظم به کابل نیز برای بنده خیلی سوال برانگیز است.
درین روز صدها راکت به هوتل انترکانتینتال ومناطق حومه آن اصابت کرد که درآن صدها فرد غیر نظامی کشته شدند اما طالبان مسوولیت آن حملات راکتی را بعهده نگرفتند پس معلوم نبود آن راکت ها از کدام قسمت کابل فیرشد درحالیکه طالبان تا آن هنگام در مسافت نبودند که راکت های شان هوتل انترکانتیننتال را هدف قرار میداد، معلوم بود که بعداز موافقت حکمتیار به آمدن کابل مسعود برقوایش دستور میدهد که ساحه را زیر آتش بگیرند تا هم طالبان بدنام شود وهم حکمتیار رسوا گردد.
چنانچه که گفته شدنزد من مسعود ترکیب بود، از عناصر متضاد خیانت وخدمت که باید هرکدام آنرا درجایش زیرمحاسبه دقیق قرارهیم.
نظرات
14 دیدگاهمسعود جز یک نوکر و جنایتکار بیش نبود!
مداحان مسعود هر قدر در تمجید و قهرمان سازی مسعود بگویند، جایی را نمی گیرد، زیرا قضاوت تاریخ بی رحمانه است و اگر امروز هیچ کس از ترس زور و تفنگ اینان در مقابل مسعود چیزی گفته نمی تواند، فردا به یقین مسعود و مسعودیان را به خاطر ارتکاب جنایات و مزدوری شان به آی اس آی، سی آی ای، کی گی بی، فرانسه، ایران، هند و غیره محاکمه خواهند کرد. مسعود از آوان جوانی در کنار رهبر و پیشوایش (ربانی) در بغل آی اس آی بزرگ شد و برای ویرانی افغانستان آموزش دید. و بعد که به قدرت رسید، کابلیان را با همکاری برادر جهادی (گلبدین) از دم تیغ گذراند و کابل را به شهر ارواح مبدل ساخت. زمانی که طالبان آمدند، به پیشواز شان شتافت و وقتی جواب رد شنید، به "مقاومت" رو آورد و به روسها، تاجیک ها، هندی ها، فرانسوی ها، ایرانی ها وغیره دم جنباند و تا روز مرگش در هماغوشی با دشمنان مردم قرار داشت. اگر قرار باشد، نقاط مثبت و منفی یک خاین و جنایتکار به معرفی گرفته شود، هیچ انسانی در روی کره زمین صددرصد خاین و جنایتکار نیست و حتماً جنبه های مثبتی هم داشته است. چنگیزخان، سکندر، هلاکو، تیمور لنگ، هتلر، پینوشه، فرانکو، سوهارتو، اسامه وغیره نیز ازین قاعده مستثنی نیستند و اگر جنایات شان را یادآوری می کنند، باید جنبه های مثبت زندگی شان را هم یادآوری کنند، اما نمی کنند. به خاطر اینکه جنایات و خیانت های شان آنقدر زیاد است که جنبه های مثبت را بی رنگ می سازد. مهم سراسر زندگی یک انسان است که چقدر آن را در خدمت گذرانده و چه اندازه اش خیانت بوده است. مسعود شاید در برابر "برادران جهادی" مانند گلبدین از ترحم کار می گرفت، اما مردم فقیر و تهیدستش را به رگبار می بست و بنابرین به قضاوت تاریخ، یک جنایتکار و خاین به مردم و میهنش است.
آنلاین : "شیر پنجشیر، روباه کابل، بز شادگل"
مسعود جز یک نوکر و جنایتکار بیش نبود!
این دوست عزیز مائوویست ما که این قدر کشورهارا قطار کرده ومسعودرا نوکر همه خوانده است.
اگر پرسان شود که تاکنون چندنفر مشاوران هندی ویافرانسوی یاایرانی تاروسی را دیده اید که آنها درخاک افغانستان برمسعود مشوره میدادند که چنین کن وچنان نکن؟
آیا میتوانید یک نمونهء درین باره ارائه کنید؟
مسعود گریخت ایزار خودرا ماند.
تابستان سال 1361 در کوته قفلی های دومنزله صدارت تحت تحقیق قرار داشتم که آوردن آوردن پنجشیری ها شروع شد.تمام اطاق ها پر شد و اطاق های که ما دران محبوس بودم گنجایش 2 الی 3 نفر را داشت وما 5 نفر شدیم.از تازه واردین پرسیدیم خیرت خو است؟گفنتد والله نمیدانیم.تا انکه یکی از آنهارا که سماوارچی بود جهت تحقیق خواستند.وقتی دوباره برگشت پرسیدیم به خیر گذشت؟گفت :مراگفتند که تو به جبهه پنجشیر کمک کردی .و من که به خاطر زنده ماند سایر اعضای فامیلم مجبور بودم ماه 50افغانی به پنچشیر بفرستم گفتم شما از چی میدانید.گفتند آمر تان مسعود گریخت و ایزار خودرا ماند.منظور شان همان کتاب کمک های بود که پنجشیری های باشنده در کابل به جبهه پنجشیز کمک میکردند.و چنین بود یکی از قهرمانی های مسعود.
مسعود گریخت ایزار خودرا ماند.
شخصیت مسعود فرزند اصیل این کشور با این دروغ پرانی ها لکه دار نمیشود، مجاهیدین و سایر ملت افغانستان یاد این قهرمان را گرامی میدارد، مسعود اگر ممانند حکمتیار ملا عمر و سایر کاسه لیسان پاکستانی ها عمل میکرد شاید حالی تو هم از او تقدیر میکردی، در حق افغانستان دعا میکنم تا بار دیگر چنین فرزندی را نصیب این دیار بگردانی،
دشمنان و دوستان مسعود هردو به یک سویه راه اغراق را می پیمایند
احمدشاه مسعود مجاهد (افتخار افغانستان جهان اسلام وآسیای میانه) بوده است وفیض جهادش نامبرده ها را زنده گی آبرو مندی نصیب کرده که میگزرانند .
کور دلان ومزدوران آی اس آی گندیده پاکستان که دور از مردم مجاهد پرور آن دیار باشد مثل سگهای دیوانه گرگی ودی دو در شان قهرمان ما هر چه بگو یند بی تفاوت است وطن دوستی اسلامیت وقهرمانی آن بزگ مرد به افغانستان نه بلکه به جهان معلوم شده است
آنلاین : http://سی
دشمنان و دوستان مسعود هردو به یک سویه راه اغراق را می پیمایند
تو یگ گو ه اضافه خوردینوکرآی اس آی هستی لعنت الله علی الکذ بین