سرانجام صدای یکی از بزرگان مقاومت در برابر بیداد و آتش افروزی حاکمیت فاسد به اعتراض بلند گردید . جناب محمد یونس قانونی معاون اول ریاست جمهوری روز جمعه در جریان عیادت از مجروحین حادثه غمبار ارگون ولایت پکتیکا در یکی از شفاخانه های کابل گفت: "من مخالف رهایی کسانی هستم که آنان مردم افغانستان را قربانی میسازند، این رویکرد موفق نبوده و ما احساس کردیم که هر وقتی که این ها از زندان رها شدند دوباره به صفوف جنگ رفتند و مرتکب جنایت بیشتر از آن شدند." پیش از جناب قانونی ، جنرال بسم الله خان محمدی وزیر دفاع کشور نیز در جلسه استجوابیه مجلس نمایندگان به اعتراض گفته بود: " معاون ملا محمد عمر رهبر گروه طالبان از زندان پلچرخی افغانستان رها شده است و حالا جنگ را رهبری میکند. "
حال پرسش اساسی این است که روند رهاسازی عوامل خشونت و شقاوت از چه زمانی است که آغاز شده است ؟ در این مدت بزرگان جبهه مقاومت و تمامی آنان که در قبال سرنوشت جامعه و کشور دارای مسؤلیت هستند ، برای توقف این روند چه کرده اند ؟ آیا صدای از آنان به رسم اعتراض و احتجاج بلند شده است ؟
خوب به یاد دارم که در آستانه برگزاری لویه جرگه نام نهاد صلح که به فرمان سلطان کابل دایر می گردید و دستور کاری آن روشن بود که چیست ، با جمعی از دوستان کمپاین وسیعی را به منظور تحریم آن جرگه شوم به راه انداختیم . روزها در رسانه ها و در مجلس بر علیه آن موضع گرفتیم و نسبت به عواقب فیصله های فرمایشی آن سخن گفتیم و همگان را هشدار دادیم نسبت به عواقب رهاسازی کتله ای تروریست ها ؛ اما دریغ و درد که جمعی آن همه را به هیچ گرفتند و در صفوف کذایی آن نمایش شوم قامت کشیدند و سوگمندانه قطعنامه جرگه که دربردارنده اصل رهایی تروریست ها بود ، توسط بزرگی قراءت شد که خود به فاصله چند صباح در شمار شهیدان و قربانیان این روند جا گرفت .
در آن زمان و در مقاطع بعدی که مصوبات آن جرگه شوم یکی پی دیگری تطبیق می گردید ، بزرگان جریان مقاومت و نامداران جبهه عدالتخواهی سکوت پیشه کرده و اعتراض را به مصلحت نمی دیدند . در این بین معدود کنشگران سیاسی جامعه که این همه جفا و ستم را بر نمی تابیدند و نسبت به عواقب این روند خطرناک هشدار میدادند ، بسیار ملامت ها از رفیق و رقیب متحمل می شدند .
اینک که صدای اعتراض دو تن از رجال نامدار کشور - معاون اول ریاست جمهوری و وزیر دفاع - را در تقبیح سیاست رهاسازی جنایتکاران می شنویم ، هم جای شکر است و هم جای شکایت . شکر از این رو که سرانجام صدایی به مخالفت با بیداد و ستم ، از سطوح عالیه نظام برخاست و شکایت از این که چرا حالا . این که می گویم حالا ، از برای این است که در این مدت چه هزینه ها پرداخته ایم و چه فجایعی بر ما و سرزمین ما تحمیل شده است . سردارانی که در این سالها به تیر شقاوت به خاک افتادند مگر کم سرمایه ای بودند برای ملتی این چنین گرفتار ؟ و اما شکایت ، از این است که هنوز بسیارند بزرگانی که در رؤیای خوش شراکت در قدرت آرمیده اند و هنوز حاضر نیستند که گوش به بیم موجی بدهند که در راه است . اگر می گویید نه ، از شما می پرسم که حضراتی چون استاد خلیلی معاون محترم دوم ریاست جمهوری ، ده ها وزیر ، وکیل ، معین ، والی ، رییس ، جنرال و صاحب منصب این جامعه ، این روزها کجایند ؟ چه می کنند ؟ و دل در گروه کدامین دلبر داده اند که حاضر نیستند از بلندای برج و باروی قدرت و عزت شان به پرتگاهی نظر افکنند که به سوی آن روان هستیم ؟
و اما شکایتی دیگر
در همین شب ها و روزها که خون دل می خوریم به خاطر افشای خیانتی دیگر ، جمعی از ما چنان سرمست و مغرور می تازند بر ما که تو گویی شق القمر کرده اند با " گوسفندان چاق کرده امرخیلی " . اگر آمران و عاملان تقلب و تزویر در انتخابات سودای ریاست و حکروایی آنچنانی دارند ، بر آنها کمتر خرده ای وارد است ؛ زیرا این قماش صده ها بر همین منوال حکم کرده اند و کمتر پاسخگوی حکمروایی سلطانی شان بوده اند و تا مقاومتی در برابر زیاده خواهی شان شکل نگرفته است ، حاضر نبوده اند که مساوات و عدالت را پذیرا شوند . شکایت از آنانی داریم که با داعیه عدالت و نفی مناسبات نابرابر گذشته پا به اندرون قدرت گذاشته اند و توجیه گر حضورشان بر خوان قدرت و ثروت ، تعدیل ستم به عدالت بوده است .
صریح بگویم مخاطب این شکایت دو بزرگ از تبار محرومان و ریسمان بدوشان این سرزمین اند ؛ حضرت استاد خلیلی معاون محترم دوم ریاست جمهوری و حضرت استاد دانش نامزد محترم معاونت دوم در تیم تحول و تداوم . بی تردید این دو بزرگ سهمی برجسته در مبارزات عدالتخواهانه سه دهه اخیر در این کشور دارند . برخلاف عبارات تند و توهین آمیز به آدرس این دو عزیز ، همواره کوشیده ام پاس رفاقت و همراهی های طولانی با ایشان را نگهدارم . حالا به عنوان یک همسنگر از این بزرگان می پرسم : موضع تان در برابر تقلب و تزویر در انتخابات چیست ؟
آیا شما هم باور دارید که سه ولایت ( خوست ، پکتیا ، پکتیکا ) اضافه تر از یک ملیون رأی دهنده دارد ؟ آیا می پذیرید که رأی تمام هزارستان نصف آراء این سه ولایت است ؟ آیا شنیده اید داعیه نفوس پنج ملیونی سه ولایت را ؟
هرچند می دانم که شما بزرگان با احساس و با غرور پیش از این ها نیز بر سر سهمیه ولایات مرکزی و تناسب آن با سهمیه جفاکارانه کوچی در مجلس ، قماری از این دست زده اید .( تسوید و تصویب اولین فرمان حکومتی انتخابات در زمان حضور استاد دانش در وزارت عدلیه صورت گرفت ) خود می دانید که محصول آن قمار در فردای اخذ رأی اعتماد از مجلس با شما و دیگر دلبردگان " قدرت امروز " چه کرد ! دیر نخواهد بود که فردا صدای اعتراض شما را نیز در برابر زیاده خواهی ها و نابرابری طلبی ها بلند تر از خود بینیم ؛ اما چه سود که آب رفته به جوی نشاید کرد ، جز با مرارتی بسیار ! و از همین اکنون می بینم که آن مرارت بر خوست و بامیان و بدخشان و فاریاب به یکسان هزینه تحمیل خواهد کرد و مردمان این سامان از هر قوم و تباری ، یکسان رنج و محنت خواهند دید ؛ تا این که بزرگان شان بپذیرند برابر بودن و برادر بودن را .
شکایت از سکوت بزرگان در برابر بیداد ، صدای وجدان بیدار هر آزاده ای است که دل در گرو آبادی و آسایش این خانه دارد . تا دیر نشده است ، آن را غلط نفهمید .
پی نوشت :
با اجازه حضرت شهریار که در شعرش اندک تصرفی صورت گرفت " آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا "
نظرات
12 دیدگاهگفته ای، جانم به قربانت ولی حالا چرا!
فاشيست هاي پختون بيشتر مانند سگ ديوانه استند كه اكثرا صاحب خودرا مي گزند.
گفته ای، جانم به قربانت ولی حالا چرا!
آقای بهزاد !
طالبان کی هااند ؟ طالبان کسانی اند که توسط اخوانی ها زاده شده اند . توسط همین اخوانی ها کبوتران صلح نامیده شدند. توسط همین اخوانی ها تقویه شدند وبرمسند قدرت رسیدند. بازهم همین اخوانی ها بودند که دست وپای زدند تا قدرت را ازدست طالبان بگیرند. به درگاه دوست دیرینه خود مراجعه کردند سالها عذرخواهی کردند تا دوست دیرینه شان با وضع شرایط پذیرفتند تا آنهارا دوباره به اریکه قدرت برسانند . حمایه شان کند ولی آنها بپذیرند تا دموکراسی را نهادینه بسازند ولی بازهم همان اخوانی باهمان مفکوره دگم وتاریک شان باقیماندند آنچه برای آبادی افغانستان ازکمک های 42 کشوردرافغانستان سرازیرگردید آنرا حیف ومیل نمودند . برسرپول های بادآورده بازهم به جنگ های خود ادامه دادند ونتوانستند تا دشمن را ازراه زور ویا نثارکردن زر مطیع سازندولی خودرا ساختند . درداخل کشوروخارج ازکشور سرمایه اندوختند وشماهم که درکمین نشسته ومیخواستید عقده کشایی نمائید با پیوستن به صفوف زورگویان عقده های تاریخی خودرا میخواهید بازکنید ولی منطقی نیست.
آنکه نداند وراه گم کند عیبی ندارد ولی شمامیدانید وقصداً به بیراهه میروید.
آنلاین : http://hamid.yahoo.com