بازتاب افسانه های سامی به گونه یی وارونه در قرآن
افسانۀ هاروت و ماروت
******
زمولانا و خاقانی و عطار
شنیدم قصه های سست و کم بار
یکی زا ن قصه ها هاروت وماروت
که در بر میکشد " لاهوت و ناسوت "
در این افسانۀ نا بخردانه
محمد د اشته پا در میانه
محمد بهر تطهیر سلیما ن
کشیده پای شیطان را به میدان
کَشَد تا پرده بر کُفر سلیمان
مسمی سازد او را هم مسلمان
زده وصله به کارش نام " هاروت "
شریک وهمرهش نامیده " ماروت "
به یکجا شد مَلَک هاروت و ماروت
به جایی هردو مردودند ومطرود
به دام عشقِ " زهره " چون فتادند
بسا ط زهد را یکسو نها د ند
برای " زهره " داد ند " اسم اعظم "
پَرید او آسمان و شد مُکَرَّم
و آن دو برزمین افتیده بد نا م
به " چاه بابل " آویزان و سرسا م
هرآن کو باور آرد این فسانه
ز دانش کم بُوَد او را نشانه
عجب نبود که او مولای روم است
ویا شَروان و نیشاپورش بوم است
********
عزیز یاسین
بازهم سخن برسر بنی اسرائیل هست و افسا نه های عامیانه و فولکلوریک آنان و محمد فرزند عبدالله قریشی پرستار زایش دین جدید اسلام از بطن مادری سالخورده وعجوز به نام یهودیت ودست بردهای فرهنگی و ادبی اش از گنجینۀ فرهنگ و ادب کهنسال و سراپا غرقه درخرافات قوم یهود و به بیراهه تاختنها وتلاشهای پرسش برانگیزش درپیوند دادن آنچه به نام « دین اسلام » ابداع نموده بود با إبراهیم ابرمرد افسانه های یهودیان و پدرکلان ِ خیالی ایشان و سائر شخصیهای اسطوره یی و افسانه یی این قوم بلند پرداز و پرمدعا .
چنانکه از عنوان وسرودۀ بالا برمی آید در این بخش از بررسی های خویش به افسانۀ پر آوازۀ هاروت و ماروت میپردازیم . و برای آنکه بتوانیم این بحث را بهتر دنبال نماییم نخست « هاروت و ماروت» را در قرآن رد یابی و شناسایی مینماییم و سپس مؤثق ترین روایتی را که از شخص محمد در این زمینه به دسترس قرار دارد مینگریم و پس از آن رد پای این دو ” مَلَک آسمانی " را در متون باستانی و ادبیات شفاهی و فولکلوریک یهودیان پیگیری نموده آنگاه به دیدگاهها و نگرشهای مفسرین و" نخبه گان " اسلام در این باره برمیگردیم و سرانجام این افسانه را در با میزان سنجی به نام عقل و خرد بررسی و کاستیها و نابخردیهای بنهفته در آنرا در حد توان خویش آشکار میسازیم.
هاروت وماروت در قرآن
محمد بن عبدالله قریشی رهبر مسلمانان جهان در یک اقدام عجولانه به منظورتبرئۀ سلیمان از آنچه در تورات پیرامون گمراه شدن و کفر ورزی وی آمده است ،« هارت وماروت » را به گونه یی مبهم و پرسش برانگیز وارد قرآن ساخته و مفسرین قرآن را در توجیه وتأویل آن به دردسرهای فراوانی انداخته است که هنوزهم نتوانسته اند در زمینه اش به توافق نائل آمده نواقص آنرا مرمَّت و رهبرخویش را تبرئه نمایند ، آری سخن برسر آیه های 102 و 103 سورۀ البَقَرة است که درآن گفته میشود :
وَاتَّبَعُواْ مَا تَتْلُواْ الشَّيَاطِينُ عَلَى مُلْكِ سُلَيْمَانَ وَمَا كَفَرَ سُلَيْمَانُ وَلَكِنَّ الشَّيْاطِينَ كَفَرُواْ يُعَلِّمُونَ النَّاسَ السِّحْرَ وَمَا أُنزِلَ عَلَى الْمَلَكَيْنِ بِبَابِلَ هَارُوتَ وَمَارُوتَ وَمَا يُعَلِّمَانِ مِنْ أَحَدٍ حَتَّى يَقُولاَ إِنَّمَا نَحْنُ فِتْنَةٌ فَلاَ تَكْفُرْ فَيَتَعَلَّمُونَ مِنْهُمَا مَا يُفَرِّقُونَ بِهِ بَيْنَ الْمَرْءِ وَزَوْجِهِ وَمَا هُم بِضَآرِّينَ بِهِ مِنْ أَحَدٍ إِلاَّ بِإِذْنِ اللّهِ وَيَتَعَلَّمُونَ مَا يَضُرُّهُمْ وَلاَ يَنفَعُهُمْ وَلَقَدْ عَلِمُواْ لَمَنِ اشْتَرَاهُ مَا لَهُ فِي الآخِرَةِ مِنْ خَلاَقٍ وَلَبِئْسَ مَا شَرَوْاْ بِهِ أَنفُسَهُمْ لَوْ كَانُواْ يَعْلَمُونَ ﴿102﴾ وَلَوْ أَنَّهُمْ آمَنُواْ واتَّقَوْا لَمَثُوبَةٌ مِّنْ عِندِ اللَّه خَيْرٌ لَّوْ كَانُواْ يَعْلَمُونَ ﴿103﴾
ترجه :
و (یهود) از آنچه شیاطین در عصر سلیمان بر مردم میخواندند پیروی کردند. سلیمان کافر نشد؛ ولی شیاطین کفر ورزیدند و به مردم سحر آموختند. و (نیز یهود) از آنچه بر دو فرشته «هاروت» و «ماروت»در بابل فرو فرستاده شده بود پیروی کردند. آن دو به هیچ کس چیزی یاد نمیدادند، مگر اینکه از پیش به او میگفتند: ما وسیلۀ آزمایشیم پس زنهار کافر نشوی! ولی آنها از آن دو فرشته، مطالبی را میآموختند که بتوانند به وسیلۀ آن، میان مرد و همسرش جدایی بیفگنند؛ ولی هیچ گاه نمیتوانند بدون اجازۀ خداوند، به انسانی زیان برسانند. آنها قسمتهایی را فرامی گرفتند که به آنان زیان میرسانید و نفعی نمیداد. و مسلماً میدانستند هر کسی خریدار این گونه متاع باشد، در آخرت بهره یی نخواهد داشت. و چه زشت و ناپسند بود آنچه خود را به آن فروختند، اگر میدانستند . ( 102 )
اگر آنها گرويده بودند و پرهيزگارى كرده بودند قطعا پاداشى كه ازجانب خدا مىيافتند بهتر بود، اگر مىدانستند (103)
چنانکه دیده میشود محمد با عنوان کردن مسائل فوق میخواهد ثابت نماید که سلیمان برخلاف آنچه که در تورات آمده است ویهودیها ادعا میکنند ، پیامبری بوده است معصوم و برئ از گناه و معصیت و شیطانها را مسؤول رواج سحر و جادوگری در دوران حکمروایی او میداند واز دومَلَک که همان هاروت وماروت باشند نام میبرد و در رابطه به اینکه مردم از آنان نیز چیزهایی را می آموختند که با استفاده از آن می توانستند ، به اجازۀ خداوند ، میان زن و شوهرش جدایی بیفگنند ، جمله های مبهم و ناروشنی را ردیف کرده است که نمیتواند پاسخی برای این پرسشها باشد که چرا خدا این ملکها را به زمین فرستاد واین ملکها چه کارهایی را انجام دادند وبه چه سرنوشتی مبتلی شدند ؟!.. وهمین امر ایجاب نموده است تا بعدا با به کارگیری آنچه که از زبان افسانه سرایان یهود شنیده است در زمینه روشنی بیندازد و با این کار خویش برای گزارش گران حدیث ( محدثین ) ومفسرین قرآن ازیکسو درد سربزرگ و پایان نا پذیری را ایجاد نموده و از سوی دیگرزمینۀ آنرا فراهم نموده است تا آنان در این راستا به گونه یی عنان گسیخته و چهار نعل تاخته خرافات را با خرافات به نقد و سنجش بگیرند و این افسانۀ خرافاتی را هرچه بیشتربه ابتذال و افتضاح بکشند. در اینجا همانگونه که قبلا یاد آورشدیم میرویم سراغ معتبرترین مرجعی که در برگیرندۀ توضیحات محمد دراین مورد میباشد وآن کتاب مُسنَدِ إمام ابوعبدالله احمد بن محمد بن حنبل الشیباني الذهلي (متوفی 241 هجري قمري) بنیان گذار مذهب حنبلي است که درآن آمده است :
یحیی بن أبي بکراز زُهَیر بن محمد واواز موسی بن جُبَیرواو نیز از نافع و او از عبدالله فرزند عمر(خلیفۀ دوم) روایت میکنند که از پیامبر خدا شنیده است که :
« هنگامیکه الله آدم علیه السلام را به زمین فرود آورد فرشته ها گفتند : ای پروردگار ! آیا کسی را به زمین مسکن گزین میسازی که درآنجا فساد و خونریزی کند وما تورا پرستش وستایش مینماییم و به پاکی یاد مینماییم ، پرودگار به ایشان گفت من آنچه را میدانم که شما نمیدانید. فرشته ها گفتند : پرودگارا ما نسبت به بنی آدم فرمانبردار تریم.
خداوند متعال به فرشته گان گفت : ازمیانتان دو فرشته را بیاورید تا آنانرا به زمین فروفستاده بنگریم که چه خواهند کرد .
گفتند : پروردگارا اینک هاروت وماروت را آورده ایم ، آن دو به زمین فرستاده شدند ... در زمین زهره به صورت زیباترین زن دنیا به آنها نمایش داده شد، از او خواستند تا با ایشان همبستر شود ، اوگفت : تا انکه کلمۀ شرک را برزبان نرانده اید این خواسته را نمی پذیرم . آن دو فرشته گفتند : نه ، ما هرگز به الله شرک نمی ورزیم ... آن زن از نزدشان رفت .
باردیگر همراه با کودکی به نزد آنان آمد و آنان بازهم همان خواهش را مطرح کردند ، زهره گفت : تا این کودک را نکشته اید خواستۀ شما رانمی پذیرم . آن دو گفتند : نه ، ما هرگز این کار را نخواهیم کرد... زهره اینبارهم ازنزدشان دورشد و رفت.
باردیگر همراه با جام شراب به نزدشان آمد و آنان بازهم همان خواهش را ابراز نمودند، زهره گفت : تا انکه این شراب را ننوشیده اید خواهش شما را نخواهم پذیرفت . این بار آند و فرشته شراب را نوشیدند و مست شدند و با اوهمبستر شدند ودر همان حالت مستی کودک را نیز به قتل رساندند.
هنگامیکه به هوش آمدند زهره به ایشان گفت : به خدا قسم که شما در هنگام مستی از هیچیک از کارهایی که قبلا از آن امتناع می ورزیدید سرباز نزدید وهمه را انجام دادید پس میان عذاب دینا و عذاب آخرت یکی را انتخاب کنید ، و آن دو عذاب دنیوی را برگزیدند.» ( مسند أحمد بن حنبل ، جلد دوم ، ص: 213-214 ، در فورمات داکومنت به آدرس زیرین به دسترس است )
مسند الإمام أحمد بن حنبل المجلد الثاني
قبل از آنکه این داستان را مورد نقد وارزیابی قراردهیم عجالتا باید گفت که با در نظر داشت قرائن ، محمد میخواسته است وقوع این حادثه را در زمان سلیمان فرزند داوود ودر شهر بابل نشان دهد مگر از متن روایت فوق بر می آید که این حادثه گویا در زمان ومکان دیگری غیر از آن روی داده باشد. نکتۀ دیگر اینکه در این روایت از مسخ شدن آن زن زیبا به ستاره یی درآسمان ونیز از نوعیت جزایی که برای آن دو فرشته داده شده است چیزی گفته نشده است حال اینکه عبدالله بن عمر این خرافه را واقعیتی ملموس پنداشته و هرگاه ستارۀ زهره را میدید آنرا نفرین نموده میگفت : همین بود که هاروت وماروت را به دام انداخت ( ر. ک. تفسیر ابن کثیر ) و چنانکه خواهیم دید برخی مفسران حدیث و قرآن با سفسطه بافی های نابخردانه ومن درآوردی خویش و برخی دیگر با مراجعه به افسانه های فلکلوریک یهودیان کاستی های این روایت را تکمیل نموده اند.
واما مهمترین چیزی که دررابطه به این داستان باید آنراهمواره به خاطر داشته باشیم اینست که راه یافتن این افسانۀ خرافاتی در قرآن به خودی خود گواهی دهندۀ این واقعیت است که محمد آنرا به حیث یک حقیقتِ مُسَلَّم پذیرفته وبه آن باور مند بوده است. مگرچنانکه قبلا یاد آور شدیم و در ادامۀ این بحث نیز خواهیم دید، پیروانش بیهوده تلاش ورزیده اند تا وی را تبرئه و این رسوایی را تخفیف دهند.
برای پیدا کردن ریشه ها ومنابع اصلی این افسانه راهی دیار ادبیات و فرهنگ باستانی یهودیان شده نخست تورات را ورق میزنیم تا بنگریم که آیا این افسانه درآن کتاب نیز آمده است یانه ؛ از آنجایی که در متن تورات ازاین افسانه ذکری به میان نیامده است ، میرویم به سراغ متون باستانی و ادبیات شفاهی و فولکلوریک یهودیان و با گشت وگذار دراین عرصه در می یابیم که اینجانیزاز « هاروت و ماروت » با همین نامهای مشخص خبری نیست ، مگر در برخی ازتلمود ها ویا تفسیرهای تورات و به ویژه در« فصل 47 مدراش یَلکوت » افسانه یی را می یابیم که با افسانۀ روایت شده از زبان محمد همگونی هایی دارد، که ترجمۀ آنرا ذیلا عرضه میداریم :
أفسانۀ دوفرشتۀ فرستاده شده برزمین درمِدراش یَلکوت
شاگردان ربانی یوسف از استاد خویش در مورد « عزائیل » پرسیدند، و او در پاسخ گفت : آنگاه که نسل طوفان ( یعنی آنانی که در زمان طوفان نوح می زیستند ) به پرستش با طل روی آوردند ، خداوند تبارک وتعالی بر آشفته شد . آنگاه دو تن از ملائک به نامهای « شَمحَزای » و « عزائیل » به پا خاسته گفتند : ای پروردگار جهان آیا آنگاه که جهان را می آفریدی برایت نگفتیم که این انسان چه باشد که اورا می آفرینی ! خداوند برایشان گفت : مگر در دنیا چه واقع خواهد شد؟! آن دو گفتند : پروردگارا ما بر دنیا مسلط میشویم . خداوند برایشان گفت : هرگاه شما بردنیا مسلط شوید آنگاه شهوت زشت برشما غلبه خواهد کرد و شما بیشتر از بنی آدم ستیزه جویی خواهید کرد. آنان گفتند : یک بار به ما اجازه بده تا در میان خلائق سکونت نماییم آنگاه خواهی دید که ما نام تورا چگونه پاکیزه خواهم داشت . خداوند برایشان گفت : بروید و با آنان زیست کنید.
همینکه در میان خلائق مسکن گزین شدند « شَمحَزای » دختری را دید که نامش إسطهر ( استیر ) بود، به او گفت: از من اطاعت کن ! دختر گفت : من تا آن زمان از تو اطاعت نمیکنم که تو آن اسم مخصوص خداوند را که با ذکر آن به آسمان پرواز نمایم برایم نیاموخته یی . شَمحَزای آن اسم را به او آموزش داد و او با ذکر آن ، بدون آنکه شرف و عزتش ملوث شود، به آسمان پرواز کرد . و خداوند متعال فرمود : چون او خود را از تجاوز رهانید، بروید و اورا در میان هفت ستاره قرار دهید تا از جهت او برای ابد پاکیزه باشید. پس در میان عِقد ثریا جا داده شد. مگر آن دو مَلَک در آمیزش با دختران زیبای بنی آدم نتوانستند بر شهوات خود فائق آیند وازدواج کردند و دو پسر به دنیا آوردند به نامهای ( هواء ) و ( هیاء ) و عزائیل از زیورات گونا گون و انواع وسائل آرایش زنانه به خاطر فریب انسانها و تشویق آنان به ارتکاب تجاوز و گناه استفاده نمود.
از آنچه در این مدراش آمده است برمی آید که زمان وقوع این رویداد دوران سلیمان نه بلکه دوران نوح است و نامهای دو فرشته یی که از آسمان به زمین فرود آمده اند « هاروت و ماروت » نه بلکه « شَمحَزای وعزائیل » بوده است و نام دختری که آنها را فریب داد « زهره » نی بلکه « إسطهر» بوده است و چون او خود را از تجاوز رهانیده است،خداند اوراگرامی داشته ودرعِقد ثریا جا داده است. همچنان دراین مدراش ازسائرگناهان این فرشته ها که محمد درقران و حدیث به آن اشاره نموده است است و ازآویخته شدنشان به چاه بابل به گونه یی سر چپه و یا سر راسته خبری نیست و بلکه گفته میشود که آنان در میان انسانها به زنده گی ادامه داده با دوشیزه گان آدمی زاد ازدواج نمودند و فرزندانی به میان آوردند واینکه آنان در نهایت به چه سرنوشتی مبتلا شدند معلوم نیست ومسکوت گذاشته شده است.
نکتۀ قابل توجه دیگردر این میان اینست که این افسانه میتواند شاهد دیگری براین مدعا باشد که محمد در نقل وروایت افسانه های یهودی بیشتر به آنچه که به صورت شفاهی از یهودیهای مدینه می شنیده است متکی بوده تا به متن نوشتاری تورات و یا تلمود های مدراشی آن ، زیراچنانکه گفته آمدآنچه درپیوند به این افسانه در قرآن و احادیث منسوب به محمد آمده است با آنچه که در تلمود (مدراش یَلکوت ) موجود است همخوانی نداشته و این خود میتواند گواهی باشد برآنکه محمد در افسانه سرایی های خویش بیشتر به آنچه که به گونه یی شفاهی بر سرزبانهای یهودیان میچرخیده است متکی بوده است .
و پیش از آنکه به توجیهات و تفسیرها و تبرئه کاریها و پرده پوشیهای محدثین و مفسرین قرآن در رابطه به هاروت و ماروت و زهره بپردازیم بهتر است نخست موضوع را در گسترۀ تاریخ و به ویژه تاریخ ادیان به بررسی گرفته بنگریم که هاروت و ماروت چه کسانی بوده اند ونامهای آنان از چه طریقی برزبان محمد و متن قرآن ره گشوده است .
هاروت وماروت چه كساني بوده اند
ریشۀ نامهای هاروت و ماروت در أساطیر کاسیان ( نیاکان لُران ) که درنیمۀ دوم هزارۀ دوم پیش از میلاد بر بابل حکومت میکرده اند ، قرار دارد . به این دلیل که آنان خدای جنگ و باد را « ماروتاش » و خدای رعد و باران را « هوتها » می نامیده اند ، لذا حدس بر این است که « هوتها » و یا « هودا » با گذشت زمان به خاطر هموزن وهمگون شدن با « ماروتاش » ویا « ماروت » به صورت « هاروت » در آمده است.
صادق هدایت در صفحات 103 و 104 کتاب نیرنگستان خویش با تکیه بر نوشته های یکی از مصنفین ارمنی در صفحات 86 – 88 کتاب « ینابیعُ الإسلام » تالیف « تیزدال و. س. » مینویسد: « هاروت وماروت اسامی دو بت قد یمی است که در قدیم الأیام أهل ارمنستان آنرا پرستش مینمودند زیرا در تصنیفات مؤرخین ذکر این دو معبود یافت میشود که به تلفظ ارمنی هوروت وموروت نامیده اند.
در اوستا نیز الفاظی به چشم میخورد که با واژه های هاروت و ماروت بی شباهت بوده نمیتوانند، چنانکه آرتورجفری در صفحۀ 408 کتاب « واژه های دخیل در قرآن » ذیل واژه های هاروت وماروت مینویسد : لا گارد آنهارا با هئورتات کمال و امرتات جاودانه گی در اوستا که بعداً در فارسی جدید به صورت خرداد و مرداد در آمده اند یکی دانسته است.
ریشۀ تاریخی و اساطیری واژه های هاروت وماروت هرچه باشد ، قدر مسلم این است که این دو نام با واژه گان زبانهای عربی وعبری پیوندی نداشته وتا آن هنگام در نزد أعراب و یهودیان ساکن در جزیرة العرب کاربردی نداشته است و محمد برای بار اول آنرا وارد زبان عربی نموده است . و از آنجایی که این دو واژه ریشه در زبان فارسی و فرهنگ اوستایی دارد و سلمان فارسی یگانه کسی بوده است که در شناساندن داشته های فرهنگی پارسیان برای محمد نقش برجسته یی را اداء نموده است ، پس میتوان حدس زد که این دو نام را نیز او برای محمد معرفی نموده باشد.
این افسانه با افسانه های « برصیصا » پزشک خداجوی یهودی و دختر پادشاه ، و « شیخ صنعان » زاهد کعبه نشین و دختر ترسای رومی که عطار نیشاپوری نیزآنرادر« منطق الطیر» با آب وتاب فراوان به نظم کشیده است و همچنان با رمان « تائیس » که اناتول فرانس با الهام واقتفاء از این افسانه ها آنرا به سال 1890 م نوشته ودرآن از عشق نافرجام « پا فنوس » راهب وساکن صومعه با رقاصه یی به راه آمده و توبه کار اسکندریه یی به نام « تائیس » سخن میراند ، همگونی های فراوانی دارد که چون موضوع مورد بررسی مارا دراینجا تشکیل نمیدهد از پرداختن به آن خود داری میورزیم.
راویان افسانه های کتابهای دینی که یا نا آگاهانه وساده لوحانه در دنیایی غیر واقعی و خیالی به سر میبرند و یا هم آگاهانه از نیرنگ وترفند وعوام فریبی و کلاه برداری استفاده مینمایند ؛ این افسانه های مملو از خرافات را چنان با آب و تاب و پرطنطنه و دقیق و حساب شده حکایت وتلقین میکنند که خواننده و شنوندۀ خدا باور و مؤمن و ساده دل دچارنوعی توهم گردیده و باور نماید که گویا این افسانه ها کاملا واقعی بوده و شخصیتها ی آن که معمولا نیروهای ناپیدایی از قبیل جن و دیو و پری و حوریان و غلمان و ملائک میباشند ، واقعا و جود بیرونی داشته و عملا همچو صحنه هایی را ایجاد کرده باشند ، حال اینکه در این میان ذره یی از واقعیت وجود نداشته و صحنه سازیهای آنان یکسره واهی ، خیالاتی وغیر واقعی بوده و هست . و کسانی هم که این افسانه هارا به مثابۀ حقائق عینی وتاریخی می پذیریند در هاله یی از تصورات وپندارهای غیر واقعی و روانپریشانه به سر میبرند و همان پندارهای واهی را واقعی و حقیقی میدانند وچه بسا نخبه گانی هم که با تکیه بر همین پندار و زیر ساخت فکری ، شخصیتها و رویدادهای آن دنیای خیالی را به نقد میکشند و با استدلالها و استنتاجهای ذهنی ، کوتاه نگرانه و من درآوردی ، خویشتن را درمقام معلم اخلاق و واعظ و پیشوای مردم جازده آنانرا به گمراهی میکشند وباعث میشوند تا مردمان عادی وعوام الناس که از فرط نابرابریها موجود درجامعه وستمگری های صاحبان زر و زور به ستوه آمده و دست به دعا بلند نموده و از بارگاه " خداوند " خویش تغییروضعیت موجود را التجا و تمنا مینمایند ، درناکجا آبادهای " عدالت و انصاف و محبت و اخوت " مجازی سرگردان مانده وازپرداختن به هرگونه اقدام عملی در جهت پایان دادن به بیداد گری وستم بازمانند .
چنانکه گقته آمد ، محمد رهبر مسلمانان جهان منظورتبرئۀ سلیمان از آنچه در تورات پیرامون گمراه شدن و کفر ورزی وی آمده است ،« هارت وماروت » را به گونه یی مبهم وارد قرآن ساخته محدثین مفسرین قرآن را واداشته است تا در توجیه وتأویل واثبات عقلانی بودن سخنان وی به حدس و گمانها وسفسطه بافی هایی متوسل شوند که نه تنها عاقلانه بودن سخنان او را نتوانند به اثبات رسانند بلکه برعکس جهل ونادانی خویشتن را نیز آشکارا به نمایش بگذارند. و درست درهمین موارد است که وضعیت این مفسرین و محدثین رقتبار وترحم برانگیز میشود زیرا ازیکسوباید بپذیرند که قرآن " کلام پاک خدا " است و از سوی دیگر باید تلاش به خرج دهند تا نابخردیهای بنهفته در آن رابا تفسیرها وتأویلهای من درآوردی خویش به گونه یی ماستمالی و پرده پوشی نمایند. چنانکه ایشان در تفسیر و تآویل و تقدیر این آیت ویا بهتربگوییم این گفته های هزیان گونۀ محمد به پیروی از همان شیوه های ملال آور روائی که ردیف کردن نامها ی افراد و اشخاص وپدرها و پدربزرگها و اجداد وخویشاوندان و نقل قولهای تکراری ازآنها یکی از آن شیوه ها به شمار می آید ، سخن را با برشمردن انبوهی از لاطائلات به درازا کشانیده و در زمینه های چگونه گی سحر وجادو و حقیقت داشتن و نداشتن آن و فرق میان جادو و معجزه و چگونه گی برخورد با جادوگران و اینکه هاروت وماروت و زهره چه کسانی بوده اند و چه کارهایی کرده اند به چه سرنوشتهایی مبتلا شده اند ، گزافه گویی هایی کرده اند که بر شمردن همه را خارج از حیطۀ این مبحث دانسته به یاد آوری برخی از آن بسنده مینماییم.
امام جعفر صادق ( 83 – 148 هجري قمري) إمام ششم شیعیان دوازده امامی زمان تشریف آوری این دو موجود آسمانی رابه روی کرۀ خاکی مان به دوران پس از نوح رجعت داده وهدف این سفر دور ودراز را آموزش طریقه های خنثی سازی سحر و جادو ونیرنگ برای مردم و انمود وافزوده است : « ... ولى برخى از سيه دلان به جاى آنكه راه خنثی ساختن سحر را بياموزند، بيشتر راه نيرنگبازى را مى آموختند؛ زيرا آن دو فرشته ، نخست اصل نيرنگ كارى و سپس درمان و علاج آن را بازگو مى كردند كه مورد سوء استفاده قرار مى گرفت .... » نامبرده با تأکید روی عصمت و پاک بودن فرشته ها از گناه و عصیان ، بخشهای پرسش برانگیز و خرد نا پسند این افسانه را یکسره دروغ وافترا پنداشته است و ازهمینجاست که سائر امامان و مفسران شیعه مانند محمد بن حسن طوسی معروف به شیخ طوسي و امین الإسلام ابوعلی بن حسن طبرسی مشهوربه شیخ طبرسی و محمد حسین طباطبایی مؤلف تفسیر المیزان نیز به پیروی از وی همان بخشها را ساخته و پرداختۀ عبدالله پسر عمربن الخطاب خلیفۀ دوم ودشمن آشتی ناپذیرشیعیان و کعب الحِبرداستان سرای مشهور یهودی که به دین اسلام گرویده بود دانسته و آنرا در زمرۀ " اسرائیلیات " قلمداد واز پرداختن به چند و چون آن طفره رفته اند . مگر قابل یاد آوریست که و محمد حسین طباطبایی مؤلف تفسیر المیزان جرأت به خرج داده واین آیه را از آیات عجیب قرآن دانسته و نوشته است که احتمالاتی که دراین آیة است درهیچ آیه یی نیست. برای معلومات مزید در بارۀ موضع گیری شیعیان در رابطه به این آیة به جلد نخست ، صفحۀ 136 ، تفسیر البرهان فی تفسیر القرآن ، تآلیف سید هاشم حسینی بحرانی و جلد نخسست ، باب 27 صفحات 202 – 207 کتاب «عیون أخبار الرضا » تألیف أبوجعفر صدوق ، متوفی 381 هجري قمري – ترجمۀ آقا نجفی و تفسیر الصافي تألیف فیض کاشانی ، جلد نخست ، صفحۀ 172 و بِحارالأنوار تألیف محمد باقر مجلسی ، جلد 56 ، صفحۀ 320 و همچنان سائر تفاسیر و کتب حدیث آهل تشیع مانند تفسیرهای المیزان ، نمونه ومجمع البیان مراجعه فرمایید.
و اما مفسرین سنی مذهب از آنجایی که با عبدالله و پدرش عمربن االخَطَّاب دشمنی نداشته وبرعکس برای ایشان ارج و احترام خاصی قائل اند ، روایت او را نیز« دروغ » نه بلکه « حدیث مرفوع » پنداشته وتا جایی به دیدۀ اعتبار نگریسته اند مگر چنانکه قبلا یاد آور شدیم ، تلاش ورزیده اند تا کاستی های آنرا ترمیم ونابخردی های آنرا خرد پسند سازند ، ولی نه تنها عاقلانه بودن سخنان او را نتوانسته اند به اثبات رسانند بلکه برعکس جهل ونادانی خویشتن را نیز آشکارا به نمایش گذاشته اند.
چنانکه محمد بن جریر طبری متوفی سال 310 هجري قمري مطابق 301 هجری شمسی در تفسیر معروف خویش « جامع البیان فی تأویل آی القرآن » که معتبرترین تفسیر قرآن پنداشته میشود به نقل از الرَّبیع بن أنس و عبدالله بن عباس می نویسد : کلمۀ ( ما ) در عبارت ( وما أُنزِلَ علی المَلَکَینِ ...) معني جَحد ویا به عبارتی دیگر معني ( لم ) را إفاده نموده انجام یافتن فعل را نفی مینماید ، لذا منظور از ( وما أُنزِلَ علی المَلَکَینِ ...) این بوده است که خداوند برای دو فرشته (جبرائیل و میکائیل ) سحر و جا دو نفرستاده است بلکه ، این شیاطین بوده اند که کفر ورزیده و به مردم سحر و جادو آموزش میداده اند ، پس منظور از دو فرشته همانا جبرائیل و میکائیل میباشد زیرا جادوگران یهود به این عقیده بودند که خداوند از طریق همین دو فرشته برای سُلَیمان بن داوود سحر و جادو میفرستاد و هاروت و ماروت دو تن از باشنده گان بابل بوده اند که از شیاطین افسونگری وجادو آموخته وآنرابه مردم آموزش میداده اند. و در إدامه والبته درتناقضی آشکار با روایت فوق الذکر به نقل ازحسن بن یحیی و عبدالرزاق و معمَّر و قتادة والزُّهري و عبدالله می افزاید : بلکه تأویل ( ما ) در عبارت ( وما أُنزِلَ علی المَلَکَینِ ...) « الذی » است که در این صورت هاروت وماروت دو فرشته به حساب می آیند و سخن قتادة را می آورد که گویا دو نوع سحر بوده است یکی آنکه شیاطین آموزش میدادند و دیگر آنکه هاروت و ماروت ... ودر نتیجه می نویسد : براساس این تأویل معنی آیت چنین است : یهودیان از آن چیزی پیروی کردند که شیاطین در ملک سلیمان برایشان از آنچه که برای هاروت وماروت در بابل فرستاده شده بود تلاوت میکردند . و از توضیحات بعدی اومبنی براینکه گویا خداوند هاروت و ماروت را به خاطر امتحان بنده گان خویش به زمین فرستاده بود برمی آید که این تأویل مورد پسند و پذیرش او نیز بوده است. هرچند که او این افسانه را چند بار و به روایتهای مختلف و اغلب متضاد و در برخی ازموارد با آب و تابی به مراتب بیشتر از سلف خویش أحمد بن حنبل ، در تفسیر خویش گنجانیده است.
جالبتر و تبسم بر انگیز تر از همه اینکه این مفسر " سترگ " و این " عالم جلیل الشأن " اسلام با استناد به شخصیتهای بارزی چون الَّربیع بن سُلیمان و هشام بن عُروَة و پدرش عُروَة خواهرزادۀ عائشه ونواسۀ ابوبکر وفرزند یکی ازبشارت یافته گان دهگانه به نام زبیربن العوام گفته هایی از عائشه خانم سوگلی محمد را در تفسیر خویش آورده است که با هیچ معیاری نمیتوان آنرا پذیرفت و آن ینکه ؛ پس از وفات محمد زنی از باشنده گان دَومَةُ الجَندَل که گویا از وفات او آگاهی ندارد به خانۀ عائشه آمده جویای محمد میشود تا در نزد وی به گناهی که با آموختن سحر و جادو مرتکب شده است اعتراف نماید. و چون محمد را نمی یابد به گریه افتاده وقضیه را با عائشه درمیان گذاشته میگوید : از بابت مفقود شدن شوهرخویش به پیره زنی شکایت کردم . اوبرایم گفت : هرگاه أوامر مرا إجرا نمایی او را برایت برمیگردانم . شب هنگام اوبا دوسگ سیاه آمد ، هردومان برسگها سوارشدیم و اندکی بعد به بابل رسیدیم و دومردی را دیدیم که ازپاهایشان آویزان بودند. به من گفتند : چرا به اینجا آمده یی ؟ گفتم : به خاطر آموختن سحر. گفتند: ما آزمون و فتنه هستیم ، کافر نشو و برگرد برو ! من برنگشته روی خواسته ام پافشاری کردم . گفتند : پس برو در آن تنور ادراربکن ! وقتی بالای تنور رفتم ترسیدم وادرار نکرده به نزد آنان برگشتم . پرسیدند : ادرار کردی ؟ گفتم : آری ! گفتند: پس چه دیدی ؟ گفتم : هیچ چیز! گفتند : پس ادرار نکردی ! برگرد به میهنت و کافر نشو! .. ( در اثر پافشاری این خانم آنان بازهم اورا مکلف به ادرارکردن نموده اند واینبار هم رفته و ترسیده و برگشته است و اما در سومین با رکه جرآت به خرج داده و در تنور شاشیده است دیده است که مرد جنگ آوری بانقاب آهنین ازش بیرون شده و به آسمان صعود نموده است و اینبار وقتی به نزد آن دومرد برگشته و رویداد یاد شده را بازگونموده است ایشان سخنش را تصدیق و برایش گفته اند : راست گفتی ، او همان ایمانت بود که از تو دور شد ، حالا برو! وقتی ایمانش را رفته می یابد از آموختن جادو پشمیان شده به نزد محمد میشتابد تا برایش چاره یی سازد ، مگرافسوس که اونیز دیگر زنده نیست تا چاره یی سنجد !.. )
أبو عبد الله محمد بن أحمد أنصاري قرطبي مفسر و فقیه مالکی متوفی سال 671 هجري قمري د ر تفسیر بیست جلدی « الجامع لأحکام القرآن » خویش ضمن ضعیف خواندن روایات دیگر و تأکید برمعصومیت فرشته گان ، حرف واو را در عبارت ( وما أُنزِلَ عَلَی المَلَکَین ...) حرف عطف و ( ما ) را معطوف به ( ما ) ی به کاربرده شده درجملۀ ( وما کَفَر سلیمان ... ) که معنی نفی را إفاده میکند پنداشته و نزول سحر را به دو فرشته که به باور یهودیان جبرائیل و میکائیل بوده اند ، نفی مینماید و به زعم خودش به این نتیجه میرسد که خدا اصلاً میخواسته است بگوید : « ... نه سلیمان کفرورزید ونه برای دو فرشته ( جبرائیل و میکائیل ) چیزی نازل شد ، بلکه این شیطانها بودند که کفر ورزیدند و به مردم جادوگری آموختند که همانا هاروت و ماروت بودند، لذا به باور وی هاروت وماروت دو فرشته نه بلکه دو شیطان بوده اند.
قرطبی این افسانه را که به روایت عليّ وإبن مسعود وإبن عبَّاس وإبن عمر وکعب االحبر و السُّدَيّ و الکَلبيّ آمده است وزمان وقوع آنرا دوران ادریس پیامبر دانسته اند به گونه یی فشرده بیان نموده وچنانکه دربالا نیز اشاره نمودیم با تأکید خاطرنشان مینماید که این روایت یکسره ضعیف و نا درست و از عبدالله بن عمر به دور است ، زیرا عصمت ملائک را زیر سؤال میبرد. اوهمچنان مسخ شدن زن زیبا را به ستارۀ زهرة دلیل دیگری بر نادرستی این افسانه شمرده تاکید میکند که ستاره گان قبل از خلقت آدم موجود بوده اند...
به گفتۀ قرطبی إبن عباس و إبن اَبزَی و الضَّحَّاک إبن مزاحم متوفی 102 هجری قمری و الحسن بن یسارالبصری متوفی 110 هجری قمری واژۀ « ملکین » را به کسر لام میخوانده اند که معني «دوپادشاه» را افاده مینماید و آن دو پادشاه ازنظر إبن اَبزَی داوود وسلیمان بوده اند که در این صورت نیز کلمۀ ( ما ) معني نفی را میرساند ، مگر قاضی ابوبکربن العربي متوفی 543 هجری قمری این گفتۀ إبن ابزی را ضعیف میخواند . واما حسن بصری را عقیده برآن بوده است که آنان دوتن از کافران تنومندی بوده اند که در بابل پادشاهی رانده اند ، که در این صورت کلمۀ ( ما ) أدات نفی نه بلکه مفعول به حساب می آید.
أبولفداء عماد الدین اسماعیل بن کثیر متوفی 774 هجری قمری با تکرار مکررات و نقل نص بالنص تفسیر های طبری و قُرطُبی و خط بطلان کشیدن برآراء و حدس وگمانهای دیگران و الله أعلم گفتنهای فراوان، چنین مینگارد : در افسانۀ هاروت وماروت از گروهی از تابعین مانند مجاهد و سُدَيّ و حسن بصري وقَتَادة وأبي العالیة و الزُّهَريّ و ربیع بن أنس و مقاتل بن حَیَّان و دیگران روایت شده است و گروهی از مفسرین پیشین و متأخر آنرا حکایت کرده اند که همه یکسره بر میگردد به أخبار بنی إسرائیل زیرا در این میان حدیث مرفوع صحیح متصل الإسناد به شخصی راستگوو شایستۀ باورکردن و پاک سرشت ( الصَّادق المَصدُوق المَعصُوم ) که از هوای نفس خود سخن نگفته باشد موجودنیست . وظاهر سیاق قرآن این قصه را اجمالاً بیان میکند و ما به آنچه در قرآن آمده است و آنچه خدا خواسته است باورمندیم و خدا به حقیقتِ حال آگاه است.
از یاد آوریها و نقل قولهای مفسرینی نظیر فخرالدین رازی و شیخ طوسی وابوالفتوح راضی بر می آ ید که محمد بن بحرمشهور به ابو مسلم اصفهانی مفسر ومتکلم معتزلی متوفی 322 هجری قمری را عقیده برآن بوده است که ، آن دو فرشته بودند ولی هرگز علم سحر برآنان ناز ل نشده وایشان به مردم سحر نیاموخته اند ، زیرا (ماأُنزِل) عطف بر (ملك سلیمان) است و درحقیقت آیه چنین می باشد: (واتّبعوا ما تتلو الشّیاطین علی ملك سلیمان وعلی ما أنزل علی الملكین) یعنی شیاطین درقلمرو فرمانروایی سلیمان وهمچنین درزمینۀ آنچه بر فرشته گان نازل شده بود تلاوتی شیطانی و دخل وتصرفی ناروا داشتند و یهود درهر دوزمینه از شیاطین پیروی كردند وحق را نادیده گرفته وباطل را برگزیدند.
آیت الله محمد جواد مغنیة فقیه و مفسر شیعه مذهب لبناني متوفی 1400 هجري قمري ومؤلف تفسیر« الکا شف » که در نزدیک سازی و آشتی میان تشیع و تسنن تلاشهای فراوان ونافرجامی انجام داده است در مورد اینکه هاروت و ماروت چه کسانی بوده اند حیران بوده است !.. تا اینکه که با خواندن نظر علامه عبیدي مفتی موصل " نور معرفت " به ذهنش تابیده و دانسته است که آنها دو مرد کار آزموده یی بوده اند که، پادشاه بابل که ، چشم طمع به بیت المقدس دوخته بود ، ایشان را به اورشلیم فرستاد تا به تجسس پرداخته ودرمیان مردم سحر و جادو و فساد را رواج دهند. و علامه جمال الدین قاسمي متوفی 1332 هجري قمري مؤلف محاسن التأویل ( تفسیر قاسمي ) نیز این نظر را تأیید میکند. و اینکه این " علامه ها " روی چه سندی این سخن را گفته اند ، به گفتۀ خودشان ، الله أعلم !..
جای مفسرین خیال پرداز و سمبولیک و به گفتۀ خودشان " عرفانی " و در حقیقت همانهایی که سیب را درشفتالو پیوند میزنند و آسمان را به ریسمان میبندند نیز در این میان خالی نیست ، چنانکه محمد بن مرتضی مشهوربه ملامحمد محسن فیض كاشانی متوفی 1091 هجری قمری درجلد نخست ، صفحۀ 173 تفسیرالصافی می نویسد: (ممكن است منظور از دو فرشته قلب و روح باشند، زیرا آنها از عالم روحانی فرود آمده اند و در دام تمایلات دنیوی مبتلا هستند, شراب غفلت نوشیده اند و بت هوا پرستیده اند و اندیشه نصیحت گر خود را كشته اند و به نوعروس زیبای دنیا دل بسته اند، امّا دنیا چونان ستاره زهره ازآنان گریخته است...
این افسانۀ خرافاتی درپهنۀ فرهنگ وادبیات مردمان اسلام زده و از آن جمله فرهنگ و ادبیات فارسی نیز بازتابی گسترده داشته و شخصیتهای به اصطلاح بزرگی به اشاعه وباز تولید آن درجوامع اسلام زده اقدام نموده اند چنانکه " شاعر بزرگ زبان پارسی " جناب مولانا جلال الدین بلخی که در اشاعۀ خرافات وعرضۀ خرد ستیزی در لفافه هایی آراسته با موعظه های به ظاهر خردورزانه دست بالایی دارد با حرکت از موضع واقعی پنداشتن این افسانۀ خیالی و خرافاتی چنین " میفرماید ! " :
همچو هاروت و چو ماروت شهیر
از بطر خوردند زهرآلود تیر
اعتمادی بودشان بر قُدس خویش
چیست بر شیر اعتمادِ گاومیش؟
گرچه او با شاخ صد چاره کند
شاخ شاخش شیر نر پاره کند؛
گر شود پُرشاخ همچون خارپُشت
شیر خواهد گاو را ناچار کُشت
( بَطَر = خود خواهی و غرور )
و دررابطه به انتقاد " ملائک " از " خدا " در زمینۀ خطای وی مبنی بر آفرینش آدم وگناهان بشر در روی زمین و پاسخ " خدا " به ایشان، می افزاید :
گفت حقشان گر شما روشن¬گرید
در سیهکاران مُغَفَّل منگرید
شکر گویید ای سپاه و چاکران
رَستهاید از شهوت و از چاکِ ران
گر از آن معنی نهم من بر شما
مر شما را بیش نپذیرد سَما
شیخ فرید الدین عطار نیشاپوری نیز که دراین زمینه کمتر از مولا نای بلخی نیست ، در چکامۀ زیبای " عارفانه یی " این افسانه را با آب و تاب بیان داشته است که نشاندهندۀ اعتقاد راسخ وی به واقعی بودن این افسانۀ خرافاتی و خرد ناپسند وتلاش کوتاه نگرانۀ وی در نهادینه ساختن جهل و خرافات دراذهان و عقول افراد جامعه بوده و ایجاب مینماید تا باشدید ترین الفاظ مورد تقیح و نکوهش قرار گیرد ، چنانکه گوید :
شنيدي قصۀ هاروت و ماروت
که بودند خادم درگاه لاهوت
از اول بر فلک بودند فرشته
شدند آخر چو ديو از غم سرشته
و در رابطه به زهره ( ناهید ) و تبدیل شدنش به ستارۀ زیبای آسمان می افزاید :
چو زهره اسم اعظم را بياموخت
در آتش يکسر مويش نمي سوخت
بخواند آن اسم را بر آسمان شد
مهش دربان و مهرش پاسبان شد
خاقانی شَروانی که میتوان او را نیز در زمرۀ بزرگترین خرد ستیزان ادبیات فارسی به حساب آورد ، گفته است :
زهره با ماه و شفق گويي ز بابل جادويست
نعل و آتش در هواي قيرگون انگيخته
و در جای دیگری میگوید:
مطرب به سِحر كاري هاروت در سماع
خجلت به روي زهره زهرا برافكند
موارد ابلهانه و خردناپسند در این افسانه آنقدر فراوان است که پرداختن به همۀ آن ، سخن را به درازا و حوصلۀ خواننده را به تنگنا میکشاند ، لذابا چشم پوشی از پرداختن به جزئیات و فرعیات ، عمده ترین و نابخردانه ترین آنها را و آنهم به گونه یی فشرده و گذرا یاد آوری مینماییم.
با در نظرداشت آنچه در بالا برشمردیم نخستین پرسشی که دراین رابطه مطرح میشود درپیوند با نام قهرمانان اصلی این افسانه است ، آنان در مِدراش یلکوت « شَمحَزای » و « عزائیل » و « استیر » معرفی شده اند حال اینکه در روایات اسلامی که از زبان محمد پیامبر اسلام نقل شده است « هاروت » و « ماروت » و « زهره » !.. هر گاه بایک تساحل جانب دارانه از آنچه در افسانۀ یهودی آمده است چشم پوشی وسخن محمد را برتر بشماریم، بازهم در رابطه به تفسیرها و تآویلهای حضرات مفسرین قرآن پرسشهایی مطر ح میشود که پاسخ دهی به آن دشوارتر از پرسش فوق الذکر به نظر می آید وآن اینکه این آقایان « هاروت » و « ماروت » چه کسانی بوده اند ؟ دو فرشتۀ آسمانی مطیع و فرمانبردار خدا ؟ دو فرشتۀ آسمانی گناهکارونا فرمان ؟ دو شیطان نیمه آسمانی ؟ دوپادشاه صالح و نیکوکارو پامبران الهی ؟ دوپادشاه تنومند و بی ایمان و گنهکار ؟ دوشهروند عادی شهر بابل ؟ دو آدم شیطان صفت و شاگرد شیطان ؟ دوجاسوس و رواج دهندۀ سحر و جادو در میان یهودیان اورشلیم ؟ ویاهم « قلب » و « روح » فرودآمده از عالم روحانی ؟!
و خانم « زهره » چه شخصی بوده است ؟ زنی زیبا و پاکدامن که خود را از تجاوز رهانید و با تبدیل شدن به ستاره یی زیبا تقدیرشد ؟ زنی بد کاره و اغواگر که با مسخ شدن به ستاره یی توبیخ شد ؟ و یا ستاره یی زیبا که در چهرۀ زیباترین زن دنیا فروفرستاده شد تا هاروت وماروت را بیازماید ؟
همچنان از راویان گرامی این افسانه باید پرسید که شخصی که گویا هاروت و ماروت اورا به قتل رسانیده اندچه کسی بوده است ؟ کودکی که گویا خانم زهره اورابا خود به نزد آنان آورده واز ایشان خواسته است تا وی را بکشند ؟ یا رهگذری که گویا آنان را در هنگام معاشرت با زهره دیده بوده است و آنان به منظور جلوگیری از افشاء شدن گناهشان اورا کشته اند ؟ ویا اینکه شوهر زهره بوده است نه کودک ویا رهگذری !..
کاستی دیگری که در بخش اسلامی این افسانه دیده میشود روشن نبودن زمان تشریف آوری هاروت و ماروت از " عالم بالا " به " عالم پایین " است !.. چنانکه دیدیم در مدراش یکلوت که بخش یهودی این افسانه را تشکیل میدهد زمان وقوع حادثه مشخص است وآنهم دوران نوح میباشد ، حالا اینکه موثوقیت تاریخی آن ازچه قرار است ، سؤال دیگریست که پرداختن به آن در اینجا ضروری به نظر نمی آید. واما در روایت محمدی و قرآنی زمان گنگ و ناپیداست ، واین خود باعث شده است تا مفسرین پادرمیانی کرده یکی آنرابه دوران " أَبُ البَشَر" یعنی آدم و د یگری به دوران نوح و برخی دیگر به دوران إدریس و گروهی هم به دوران سلیمان متعلق بدانند.
ودر پایان قابل یاد آوری میدانم که ، ازآنجایی که این افسانه یک افسانۀ فلکلوریک و اسطوره یی بوده و مانند هر اسطوره یی دیگر، پندارها وآرمانهای کودکانۀ جوامع ابتدایی را بازتاب میدهد ، کاستیها و سفاهتها و نابخردی هایی چون عدم موجودیت گواهی نامه های باوربرانگیز تاریخی و فروفرستاده شدن موجوداتی نا پیدا به نام فرشته ها و ملائک از آسمان به زمین و آنهم به منظوربرآورده ساختن آماجهایی کاملا کوچک وپیش پا افتاده و تبدیل شدن یک انسان به ستاره یی در آسمان و نظائر آنرا میتوان به دیدۀ إغماض نگریسته و نادیده انگاشت.
پایان بخش نهم
Azizyasin78@yahoo.com
www.asrejadid.org
نظرات
50 دیدگاهخطا ها و تناقضات قرآن
این ادمکشان هم قرانخوان و قرانیار هستند!
خطا ها و تناقضات قرآن
و احمق هم زیاد پیدا میشود که انها را یاری کند.
خطا ها و تناقضات قرآن
ای بد پدرت لعنت بی ناموس حرامی مورده گاو خرکوس همرای این چرندیات نوشتنت به خداوند متعال استدعا مینمایم که به حقانیت قرآن خودت را به اشد مجازات هم در این دنیا و هم در آخرت مبتلا نماید خداوندا من میگه هر کسیکه این مقاله را نوشته کرده به مرض ابولهب گرفتارش کنی که به همگی عبرت شود خداوندا من میگم بی حرمتی کلام مقدست را خودت ازش بگیر و کسانیکه که دارنده سایت کابل پرس? هستند اونها را هم به عین مجازات مبتلا نما که مقالات این ملحدین و دشمنان سرسخت اسلام پخش میکند که میخواهند با پخش اینطور مقالات جوانانیکه آگاهی کمتر از اسلام دارند مواجه شکوک وشبهات در مورد اسلام کندخداوندا تو خو شدید العقاب هستی انتقام بی حرمتی کلام مقدست را ازش بگیر چون اینطور مردم اسلام را به نیت درست مطالعه نمی نماید بلکه به این خاطر مطالعه مینماید که چطور بتوانند حقانیت اسلام را زیر سوال ببرد و مورد تمجید بادارهای ملحد اش قرار گیرد پس مجازات این اشخاص حق است من میگم ای ذات قهار به اشد مجازات مبتلا اش نما تا برای همگی درس عبرت شود.
خطا ها و تناقضات قرآن
حمید خمید!!! هههههه
خطا ها و تناقضات قرآن
عزیز یاسین!
اول اینکه نام خودت از یکی لغات های موجود رد قرآن اخذ شده است
دوم : بزرگان به من گفته بودند که به گوش خر چهل یاسین خواندن فایده ندارد
سوم: گفته بودند به جف جف سگ آب حرام نمی شود
جواب
1- نها ارتباط موضوعی داستان هاروت و ماروت با آنچه در روزگار حکومت سلیمان به وسیله شیاطین رخ داده،سبب شده که نام سلیمان در آیه۱۰۲ سوره بقره یاد شود. اغلب مفسران زمان رخداد واقعه را،عصر ادریس پیامبر می دانند و ربطی به عصر سلیمان نبی نداشته.
خداوند در قرآن میفرماید:
وَ اتَّبَعُوا مَا تَتْلُوا الشیَطِینُ عَلی مُلْکِ سلَیْمَنَ وَ مَا کفَرَ سلَیْمَنُ وَ لَکِنَّ الشیَطِینَ کَفَرُوا یُعَلِّمُونَ النَّاس السحْرَ وَ مَا أُنزِلَ عَلی الْمَلَکینِ بِبَابِلَ هَرُوت وَ مَرُوت وَ مَا یُعَلِّمَانِ مِنْ أَحَدٍ حَتی یَقُولا إِنَّمَا نحْنُ فِتْنَةٌ فَلا تَکْفُرْ فَیَتَعَلَّمُونَ مِنْهُمَا مَا یُفَرِّقُونَ بِهِ بَینَ الْمَرْءِ وَ زَوْجِهِ وَ مَا هُم بِضارِّینَ بِهِ مِنْ أَحَدٍ إِلا بِإِذْنِ اللَّهِ وَ یَتَعَلَّمُونَ مَا یَضرُّهُمْ وَ لا یَنفَعُهُمْ وَ لَقَدْ عَلِمُوا لَمَنِ اشترَاهُ مَا لَهُ فی الاَخِرَةِ مِنْ خَلَقٍ وَ لَبِئْس مَا شرَوْا بِهِ أَنفُسهُمْ لَوْ کانُوا یَعْلَمُونَ(
وَ لَوْ أَنَّهُمْ ءَامَنُوا وَ اتَّقَوْا لَمَثُوبَةٌ مِّنْ عِندِ اللَّهِ خَیرٌ لَّوْ کانُوا یَعْلَمُونَ
(یهود) از آنچه شیاطین در عصر سلیمان بر مردم می خواند ند پیروی می کردند، سلیمان هرگز (دست به سحر نیالود و کافر نشد، ولکن شیاطین کفر ورزید و به مردم تعلیم سحر دادند (و نیز یهود) از آنچه بر دو فرشته بابل (هاروت ) و (ماروت ) نازل شد پیروی کردند، (آنها طریق سحر کردن را برای آشنائی به طرز ابطال آن به مردم یاد می دادند) و به هیچ کس چیزی یاد نمی دادند مگر اینکه قبلا به او می گفتند ما وسیله آزمایش شما هستیم، کافر نشوید (و از این تعلیمات سوء استفاده نکنید) ولی آنها از آن دو فرشته مطالبی را می آموختند که بتوانند به وسیله آن میان مرد و همسرش جدائی بیا فکنند (نه اینکه از آن برای ابطال سحر استفاده کنند) ولی هیچگاه بدون فرمان خدا نمی توانند به انسانی ضرر برسانند، آنها قسمت هایی را فرا می گرفتند که برای آنان زیان داشت و نفعی نداشت، و مسلما می دانستند هر کسی خریدار این گونه متاع باشد بهره ای در آخرت نخواهد داشت و چه زشت و ناپسند بود آنچه خود را به آن می فروختند اگر علم و دانشی می داشتند!.
و اگر آنها ایمان می آوردند و پرهیز کاری پیشه می کردند پاداشی که نزد خداوند بود برای آنان بهتر بود، اگر آگاهی داشتند.
2- از احادیث چنین بر می آید که در زمان سلیمان پیامبر (ع) گروهی در کشور او به عمل سحر و جادو گری پرداختند سلیمان دستور داد تمام نوشته ها و اوراق آنها را جمع آوری کرده در محل مخصوصی نگهداری کنند. این نگهداری شاید به خاطر آن بوده که مطالب مفیدی برای دفع سحر ساحران در میان آنها وجود داشته.
پس از وفات سلیمان گروهی آنها را بیرون آورده و شروع به اشاعه و تعلیم سحر کردند، بعضی از این موقعیت استفاده کرده و گفتند سلیمان اصلا پیامبر نبود بلکه به کمک همین سحر و جادو گری ها بر کشورش مسلط شد و امور خارق العاده انجام می داد!
گروهی از بنی اسرائیل هم از آنها تبعیت کردند و سخت به جادوگری دل بستند، تا آنجا که دست از تورات نیز برداشتند.
هنگامی که پیامبر اسلام (ص) ظهور کرد و ضمن آیات قرآن اعلام نمود سلیمان از پیامبران خدا بوده است، بعضی از احبار و علمای یهود گفتند: از محمد تعجب نمی کنید که می گوید سلیمان پیامبر است در صورتی که او ساحر بوده.؟
این گفتار یهود علاوه بر اینکه تهمت و افترای بزرگی نسبت به این پیامبر الهی محسوب می شد لازمه اش تکفیر سلیمان (ع) بود، زیرا طبق گفته آنان سلیمان مرد ساحری بوده که خود را به دروغ پیامبر خوانده و این عمل موجب کفر است.
آیات فوق به آنها پاسخ می گوید. به هر حال نخستین آیه مورد بحث فصل دیگری از زشت کاری های یهود را معرفی می کند که پیامبر بزرگ خدا سلیمان را به سحر و جادوگری متهم ساختند، می گوید: آنها از آنچه شیاطین در عصر سلیمان بر مردم می خواندند پیروی کردند.
ضمیر در جمله (و اتبعوا) ممکن است اشاره به یهودیان معاصر پیامبر باشد و یا معاصران سلیمان و یا همه آنان.
منظور از(شیاطین) نیز ممکن است، انسانهای طغیان گر و یا جن و یا اعم از هر دو باشد.
سپس قرآن به دنبال این سخن اضافه می کند سلیمان هرگز کافر نشد او هرگز به سحر توسل نجست، و از جادوگری برای پیشبرد اهداف خود استفاده نکرد،(ولی شیاطین کافر شدند، و به مردم تعلیم سحر دادند). آنها (یهود) همچنین از آنچه بر دو فرشته بابل، هاروت و ماروت نازل گردید پیروی کردند.
آری آنها از دو سو دست به سوی سحر دراز کردند، یکی از سوی تعلیمات شیاطین در عصر سلیمان، و دیگری از سوی تعلیماتی که بوسیله هاروت و ماروت دو فرشته خدا در زمینه ابطال سحر به مردم داده بودند.
در حالی که دو فرشته الهی تنها هدف شان این بود که مردم را به طریق ابطال سحر ساحران آشنا سازند و لذا به هیچکس چیزی یاد نمی دادند، مگر اینکه قبلا به او می گفتند: ما وسیله آزمایش تو هستیم کافر نشو! و از این تعلیمات سوء استفاده مکن.
خلاصه، این دو فرشته زمانی به میان مردم آمد ند که بازار سحر داغ بود و مردم گرفتار چنگال ساحران، آنها مردم را به طرز ابطال سحر ساحران آشنا ساختند ولی از آنجا که خنثی کردن یک مطلب (همانند خنثی کردن یک بمب ) فرع بر این است که انسان نخست از خود آن مطلب آگاه باشد و بعد طرز خنثی کردن آن را یاد بگیرد، ناچار بودند فوت و فن سحر را قبلا شرح دهند.
ولی سوء استفاده کنند گان یهود همین را وسیله قرار دادند برای اشاعه هر چه بیشتر سحر و تا آنجا پیش رفتند که پیامبر بزرگ الهی، سلیمان را نیز متهم ساختند که اگر عوامل طبیعی به فرمان او است یا جن و انس از او فرمان می برند همه مولود سحر است آری این است راه و رسم بدکاران که همیشه برای توجیه مکتب خود، بزرگان را متهم به پیروی از آن می کنند. به هر حال آنها از این آزمایش الهی پیروز بیرون نیآ مد ند از آن دو فرشته مطالبی را می آمو ختند که بتوانند به وسیله آن میان مرد و همسرش جدائی بیا فکنند.
ولی قدرت خداوند ما فوق همه این قدرتها است، آنها هرگز نمی توانند بدون فرمان خدا به احدی ضرر برسانند.
آنها قسمت هایی را یاد می گرفتند که برای ایشان ضرر داشت و نفع نداشت.
آری آنها این برنامه سازنده الهی را تحریف کردند بجای اینکه از آن به عنوان وسیله اصلاح و مبارزه با سحر استفاده کنند، آن را وسیله فساد قرار دادند با اینکه می دانستند هر کسی خریدار این گونه متاع باشد بهره ای در آخرت نخواهد داشت.
چه زشت و ناپسند بود آنچه خود را به آن فروختند اگر علم و دانشی می داشتند.
آنها آگاهانه به سعادت و خوشبختی خود و جامعه ای که به آن تعلق داشتند پشت پا زدند و در گرداب کفر و گناه غوطه ور شدند در حالی که اگر ایمان می آوردند و تقوا پیشه می کردند پاداشی که نزد خدا بود برای آنان از همه این امور بهتر بود، اگر توجه داشتند.
3- درباره این دو فرشته که به سرزمین بابل آمدند، افسانه ها و اساطیر عجیبی بوسیله داستان پردازان ساخته شده و به این دو ملک بزرگ الهی بسته اند تا آنجا که به آنها چهره خرافی داده اند، و حتی کار تحقیق و مطالعه پیرامون این حادثه تاریخی را بر دانشمندان مشکل ساخته اند آنچه از میان همه اینها صحیح تر به نظر می رسد و با موازین عقلی و تاریخی و منابع حدیث سازگار است همان است که در ذیل می خوانید:
در سرزمین بابل سحر و جادوگری به اوج خود رسید و باعث ناراحتی و ایذاء مردم گردیده بود، خداوند دو فرشته را به صورت انسان مأ مور ساخت که عوامل سحر و طریق ابطال آن را به مردم بیا موزند، تا بتوا نند خود را از شر ساحران بر کنار دارند.
ولی این تعلیمات بالاخره قابل سوء استفاده بود، چرا که فرشتگان ناچار بودند برای ابطال سحر ساحران طرز آن را نیز تشریح کنند، تا مردم بتوانند از این راه به پیشگیری پردازند، این موضوع سبب شد که گروهی پس از آگاهی از طرز سحر، خود در ردیف ساحران قرار گرفتند و موجب مزاحمت تازه ای برای مردم شدند.
با اینکه آن دو فرشته به مردم هشدار دادند که این یک نوع آزمایش الهی برای شما است و حتی گفتند: سوء استفاده از این تعلیمات یک نوع کفر است، اما آنها به کار هائی پر داختند که موجب ضرر و زیان مردم شد.
4- متأ سفانه بعضی از مورخان و نویسند گان دائرة المعارف او حتی بعضی از مفسران در این زمینه تحت تاثیر افسانه های مجعولی قرار گرفته اند و داستانی را که در افواه بعضی از عوام مشهور است درباره این دو فرشته معصوم الهی ذکر کرده اند که:
آنان دو فرشته بودند، خداوند آنها را برای این به زمین فرستاد تا بدانند اگر آنها نیز جای انسانها بودند از گناه مصون نمی ماند ند، و خدا را معصیت می کردند، آنها هم پس از فرود آمدن به زمین مرتکب چندین گناه بزرگ (قتل-زنا-شرب خمر) شدند و به دنبال آن افسانه ای درباره ستاره زهره نیز ساختند، همه اینها بی اساس و جزء خرافات است و قرآن از این امور پاک می باشد و اگر تنها در متن آیات فوق بیا ند یشیم خواهیم دید که بیان قرآن هیچ ارتباطی با این مسائل ندارد.
5- در اینجا سؤ الی باقی می ماند و آن اینکه طبق ظاهر آیات فوق و روایات متعدد چنان که گفتیم هاروت و ماروت دو فرشته الهی بودند که برای مبارزه با اذیت و آزار ساحران به تعلیم مردم پرداختند، آیا براستی فرشته می تواند معلم انسان باشد؟
پاسخ این سؤ ال در همان احادیث ذکر شده است و آن اینکه خداوند آنها را به صورت انسان هايی در آورد تا بتوانند این رسالت خود را انجام دهند، این حقیقت را می توان از آیه ۹ سوره انعام نیز دریافت آنجا که می گوید:
و لو جعلناه ملکا لجعلناه رجلا (اگر او (پیامبر) را فرشته ای قرار می دادیم حتما او را به صورت مردی جلوه گر می ساختیم)
6- هیچکس بدون اذن خدا قادر بر کاری نیست. در آیات فوق خواند یم که ساحران نمی توانستند بدون اذن پروردگار به کسی زیان بر سانند این به آن معنی نیست که جبر و اجباری در کار باشد بلکه اشاره به یکی از اصول اساسی توحید است که همه قدرتها در این جهان از قدرت پروردگار سرچشمه می گیرد، حتی سوزندگی آتش و برندگی شمشیر بی اذن و فرمان او نمی باشد، چنان نیست که ساحر بتواند بر خلاف اراده خدا در عالم آفرینش دخالت کند و چنین نیست که خدا را در قلمرو حکومتش محدود نماید بلکه اینها خواص و آثاری است که او در موجودات مختلف قرار داده، بعضی از آن حسن استفاده می کنند و بعضی سوء استفاده، و این آزادی و اختیار که خدا به انسانها داده نیز وسیله ای است برای آزمودن و تکامل آنها.
خطا ها و تناقضات قرآن
بجواب عزيز ياسين كه عكسهاي چند تا بندي طالبان را گذاشته است، اينك بنده عكس يك خانوادهء اروپايي را برايش پيشكش ميكنم كه اسلام را با رضايت خاطر پذيرفته اند
خطا ها و تناقضات قرآن
دختران مسلمان ديگر نميخواهند وسيلهء بازي مردان هوس ران باشند. نسل جديد دختران امروز آموزش را در پرتو حجاب ميخواهد. نگاه كند عزيز ياسين
خطا ها و تناقضات قرآن
اين هم يك تحفهء ديگر به عزيز ياسين
خطا ها و تناقضات قرآن
جناب مجاهد تاتاري! تا جاييكه من پاسخ علمي شما را خواندم اين پاسخ از سطح وسويهء عزيز ياسين بالا است. اگر بالا نميبود او حتما تا كنون سر وكله اش نمايان ميشد وچند حرف بيهوده اي را نشخوار ميكرد. من در ذيل مقالات قبلي اين آقا إيرادات خودم را نوشته ام وپاسخ هاي بيجاي او را نيز خوانده ام، مطمئن باشيد كه ايشان چيزي از پيام تان درك نكرده اند
خطا ها و تناقضات قرآن
بادرود خدمت اقاي مستعين تاتار عرض شود اينكه :
هرچنددر كامنت فوق تنها همان دوسه جملهء نخست كه دران مرا ( خر ) و ( سگ ) پنداشته ايد ، مال خودشما است وبقيه را از انترت كاپي وبدون ذكر نام نويسنده گانش انرار ا درج كامنت خود كرده ايد ، وشايستهء ان نيست تا به ان پرداخته شود مگر با اينهم ميخواهم برايتان خاطر نشان سازم كه من همچو مقالاتي را به دقت خوانده ومطالب مندرج در انرا به نقد گرفته ام ، لذا شما اگر توانمندي انرا داريد تا گفته ها وايرادات مرا غلط ويا تهمت وافترا ثابت نموده واز هذيان گوييها وافسانه بافي هاي رهبر تان دفاع نماييد ، قلم برداشته وبصورت مشخص وواضح والبته با مراعات حسن كلام واداب سخن گفتن ومعاشرت ، چيزهايي بنويسيد كه لائق پاسخدهي باشد ، در غير ان لطفا نه وقت خودتان را بيهوده مصرف كنيد ونه وقت من را
در ضمن ميخواهم از شما خواهش نمايم كه اگر ممكن باشد به همين اقايي كه چند عكس وپيام و كامنتهاي اسلام پسندانه براي من گذاشته است ، بگوييد كه : عزيز ياسين از پاسخ دهي ومشاجره باتو معذرت ميخواهد ! لطفا مزاحمش نشو !
خوش باشيد
عزيز ياسين