رفتن به محتوای اصلی
پرنده گی....

پرنده گی....

زمان مطالعه: ( کلمه)
همرسانی:

... حالا حتی دیوارها هم گریز می کنند، تا مغزی بر آجرهای خاکی متلاشی نشود. دیوارها هم سنگدل شده اند و تو می مانی و بی دیواری و هوسی گنگ برای تکیه کردن و پناه دادن جسمی که فرو مایه می شود هر روز در فرومایگی دنیا و مردمانش. و تنها خاطره ی یک لمس تو را وا می دارد تا بارها و بارها به دیوارها بیندیشی. لمس خراش وارگی های آجرهایی که روزگارانی دور حرف می زدند، واژه ها را می بلعیدند تا رسوخ های نا ممکن زندگی جان بگیرد و تو سرنوشت را در هجایی از دیوار و آجر فریاد زنی بر گستردگی آسمانی که سقف امتداد دیوار وارگی های انسانیست که روزگاری آرزوی پرنده شدن را در سر می پروراند.

Poems for the Hazara

The Anthology of 125 Internationally Recognized Poets From 68 Countries Dedicated to the Hazara.

Order Now
ملیت ها | هزاره | تاجیک | اوزبیک | تورکمن | هندو و سیک | قرقیز | نورستانی | بلوچ | پشتون/افغان | عرب/سادات

جستجو در کابل پرس