رفتن به محتوای اصلی
لطیف پدرام و مخالفانش در منگنه قضاوت آزاد!

لطیف پدرام و مخالفانش در منگنه قضاوت آزاد!

آیا برای یک قضاوت آزاد راه وجود دارد؟

زمان مطالعه: ( کلمه)
همرسانی:

حالا که بازار نوشتن تبصره های مخالف وموافق راجع به دشنامهای پدرام علیه خاندان امانی گرم است، واز طرف دیگر تجلیل از سالگرد شهادت احمدشاه مسعود بحثهای زیادی را درسطح رسانه ها ایجاد کرده بدنیست که یک مقاله بیطرفانه وموشگافانه تقدیم خواننده گان کابل پرس? گردد.

لطیف پدرام رهبر حزب کنگره، ملی، با راه انداختن سر وصداها غوغاهای مختلف توانسته است که خودرا در مجامع سیاسی داخلی مطرح کند. گاه چنین شده است که هر غوغائی یک پیام مضمر را درخویش پنهان داشته است که وی ازطریق دیگری نتوانسته است که آنرا برای مخاطبانش برساندد جز توسل جستن به ایجاد آن غوغا. مثلا درایام انتخابات ریاست جمهوری میشنویم که پدرام تعدد زوجات را در اسلام زیر سوال برده است. ویااینکه گفته باشد موضوع چندزنی دراسلام باید مورد مناقشه قرار گیرد، هدف پدرام ، از آن اظهارات برجسته ساختن هویت سیکولارییستی وفیمنیستی خودش است ونیزجلب حمایت زنان افغانستان . درغوغای اخیر، یعنی دشنام به خاندان امانی ونقد کارنامه های شاه امان الله ، پدرام پیام دیگر دارد وآن اینکه به همهء نویسنده گان وتاریخ نگاران متعصب پشتون این پیام را داد که تاریخ یک کشور مال همهء باشنده گان آن میباشد و نباید درانحصار قوم مشخص قرار داشته باشند، هرقهرمان وآزادیخواه ومحصل استقلال نمیتواند پشتون باشد کما اینکه هرجنگ سالار ودزد سرگردنه تمیتواند تاجک ویا ازبک وهزاره باشد. بعبارت خیلی واضح ، پدرام به مخالفانش این پیام را داد که اگر بت های تاریخی مانند احمدشاه ابدالی وامیرعبدالرحمن خان وامان الله خان که تاکنون بحیث نماد از استقلال طلبی ووطنپرستی برای ما جور کرده بودید، باخاین خواندن احمدشاه مسعود بعنوان یک مجاهد غیرپشتون دیگر ما نیز حاضر به سرتعظیم فرود آوردن به آن بت ها نیستیم.، وحتی تهیدید کرد که اگر حلقات شؤونیستی پشتون بخواهند بیشتر در دشمنی باوی پیش بروند، پدرام حاضر است که مدارک مستند از عیاشی های ملکه ثریا در اروپا را دراختیار همه گان قرار دهد.

عکس از سایت کنگره ملی

تا اکنون مخالفان پدرام ویا هم حلقات مشخص شؤونست پشتون را رسم بر این بوده است که درمورد قضاوت شان راجع به شخصیت های غیر پشتونی مانند احمدشا مسعود ویاهم ولی محمدخان دروازی ویاهم فیض محمد کاتب هزاره وغیره از آدرس ملت وتاریخ سخن گفته اند.
درتازه ترین مقاله آقای سیستانی درپورتال افغان جرمن که مناسبت شهادت ویا مرگ احمدشاه مسعود و نوشته ء بزبان پشتو درسایت بینوا بازهم درمورد مسعود همه از آدرس ملت وتاریخ حرف زده است. یعنی اینکه هرنویسنده ویاهم تاریخ نگار پشتون به ذات خود هم تاریخ بوده است وهم ملت بناء نظروی انعکاس بوده است از تاریخ وهم از ملت. واین رسم دیرینهء درتاریخ حاکمیت پشتونها دارد. مثلا زمانیکه ، حبیب الله کلکانی بعدازنقض عهد وپیمان توسط نادر، از نادر میپرسد که تو برایم در قرآن امضا کرده بودی وامان داده بودی چرا عهدت را می شکنی؟
جواب نادر به حبیب الله کلکانی این است که امضا را من کرده ام نه ملت. من بالای ملت هیچ اجباری ندارم که درمورد تو چه تصمیم میگیرند.

صاحب این قلم درنوشته حاضر میخواهد همهء این عوامل را تا جاییکه عقلش قد میدهد ریشه یابی نموده ، به ابعاد فکری وعقیدتی لطیف پدرام پرداخته واز نظر تاریخی پیشینهء پشتون ستیزی را توسط پدرام وغیر پدرام مورد مطالعه قرار دهد واین هم باید دانسته شود که چه سنخیت میان مسعود و پدرام وپدرامیان عصر حاضر موجود است .

اولا پیروی از طاهر بدخشی

محمدطاهر بدخشی یکی از پایه گذاران جریان خلق بود که درقطار رهبران مانند نورمحمد تره کی ببرک کارمل ودستگیرپنجشیری ، جا خوش کرده بود.
بعداز برگزاری اولین کنگره افتتاحی حزب خلق وسپس انشعاب گروه پرچم ، برهبری ببرک کارمل ،طاهر بدخشی کماکان یکی از مریدان پروپاقرص نورمحمدتره کی باقی ماند.
شعار آن دوران اعضای کنگرهء موسسان را آزادی انسان زحمتکش افغانستان ، محو همه انواع تبعیض، برچیدن بساط هرنوع ظلم وبیداد گری و استثمارانسان از انسان وسرانجام رهائی خلقهای زحمتکش ازیوغ استعمار واستثمار تشکیل میداد.
ایجاد اولین درز در صفوف این افراد بواسطه ببرک کارمل جنرال زاده بود که هوا خواهان تره کی اورا بخاطر تمایز خانواده گی وارتباط وی باخاندانهای اشراف مورد نکوهش قرار داده و وفاداری وی را نسبت به تحقق آرمان زحمت کشان زیر سوال بردند.
درین انشعاب ،طاهر بدخشی همچنان در کنار نورمحمد تره کی قرار گرفت و اورا بعنوان پیر ومرشد یکه از محروم ترین لایه های جامعه برخاسته بود، مورد حمایت قرار میداد.
ولی باعودت حفیظ الله امین و منصور هاشمی ازتحصیلات امریکا، وبازگشت هردوی آنها به حزب ، و زدن برچسب های جاسوسی به آنها ازطرف مخالفین شان برهبری داکتر زرغون بالاخره انشعاب سومی رخ داد که خلقیهای طرفدار داکتر زرغون بخاطر مخالفت شان با دو جاسوس سی آی ایه در کمیته مرکزی حزب انشعاب نمودند. درین مرحله است که محمدطاهر بدخشی نیز ازپیکر حزب خلق جداشده وراه مستقل خویش را پیش میگیرد.
درین راه مستقل ، که طاهربدخشی در پیش گرفت، شعار رهائی انسان زحمتکش رنگ باخت وبعوض آن ، رهائی اقوام مظلوم و ملیت های زیر ستم را شعار مبارزاتی خودساخت.
درابتدای امر، شعار رهائی اقوام زیر ستم شامل پشتونهای غلجائی افغانستان نیز (بخاطریکه از قرنها به اینطرف زیر استبداد قبیله سالارانه درانی ها شلاق خورده بودند وازنعمت سواد وتمام نعمات مادی دیگر جبرا محروم شده بودند و برتری درانی ها در قدرت وحاکمیت محسوس وملموس بود )میشد . طاهر بدخشی مبارزه رهائی اقوام زیر ستم را محدود به افغانستان ندانسته بلکه برای آزادی سززمین های پشتون وبلوچ نیز چند باری سفرهای به پاکستان کرد وملاقات های علنی ونیمه علنی بازعیم ملی پشتونها خان عبدالغقار خان درکابل وپشاور انجام داد . او از داعیه استقلال طلبی پشتونها همیشه حمایت میکرد ولی بمرور زمان ، شعار رهائی اقوام زیر ستم ، بخاطر پشتون بودن حکام وسلاطین چندین قرنهء افغانستان، بدون درنظرگرفتن درانی بودن وغلجائی بودنشان چنین معنی شد که اقوام زیر ستم فقط وفقط تاجکها وازبکها وهزاره ها هستند نه پشتونها.
هرچند پیروان طاهر بدخشی ادعا دارند که آنها هیچ تشکل سیاسی را بنام ستم ملی نمی شناسند وتنها وتنها (سازا) میتواند معرف ایده ها وافکار تاریخی آنها باشد ولی اسناد تاریخی چنین ادعای را رد میکند.
به دلیل اینکه تاقبل ازپیروزی کودتای ثور وحتی تازمان کشته شدن طاهربدخشی پیروان وی مشهور به ستمی ها بودنده سازائی ها ویاهم سفزائی ها.
نام سازا وهم سفزا که مخفف ( سازمان انقلابی زحمت کشان افغانستان) وهمچنین( سازمان فدائیان زحمت کش افغانستان) فقط در دوران داکتر نجیب الله بود که به سر زبانها افتید. ورهبری آنرا محبوب الله کوشانی بعهده داشت. لازم به تذکر میدانم که درزمان حیات طاهر بدخشی، گروه که بعدها بنام سفزا درزمان قدرت نجیب قد بر افراشت همان بقایای انشعابی فرد بود بنام بحرالدین باحث که از پیکر تشکیلات بدخشی بدلایل اختلاف برسر گزینه های روش مبارزاتی قهرآمیز یا صلح آمیز علیه نظام داوود جدا شده بود.
دستگیر پنجشیری، مولف کتاب ظهور وزوال حزب ......... خلق درمورد گروه باحث می نویسد که بعداز پیروزی کودتای خلقی وی موظف شد تا بارهبری گروه بحرالدین باحث که خود باحث ومعاون وی حفیظ آهنگر پور بود در زندان دهمزنگ ملاقات نماید تا اسباب رهائی آنهارا فراهم کند اما بحرالدین باحث وحفیظ آهنگر پور، تنها به رهائی محض قناعت نداشتند بلکه خواهان این بودند که رژیم جدید خلقی، قیام آنهارا در زمان داوود برسمیت شناخته وآنها را بحیث قهرمانان راه آزادی با امیل کردن گلها، درمیان کف زدنها وشور شعف انقلابی از زندان آزاد سازند. دستگیر پنجشیری میگوید که قبولاندن همچویک شرط بلند پروازنه در زمان امین که ماه عسل قدرتش به پایان نرسیده بود کاملا بیجا واحمقانه بود.
نتیجتا اینکه ، همرزمان دیگر باحث بخاطر آزاد سازی رفقای شان از زندان دهمزنگ به گروگانگیری سفیر امریکا پرداختند که نهایتا باعث کشته شدن خودشان وهم سفیر امریکاشد.
همهء این حوادث نشاندهندهء آنست که ستمیها چه از نوع طاهر بدخشی آن ویاهم ازنوع بحرالدین باحثی آن سازمان بنام سازا وسفزا نداشتند.

طاهر بدخشی ونظام فدرال درافغانستان

طوریکه در بالا ذکر گردید طاهر بدخشی سه مرحله از حیات سیاسی را در زنده گی خویش به تجربه گرفته بود. مرحله خلقیگری، مرحله رهائی اقوام تحت ستم وبالاخره مرحلهء زندان حفیظ الله امین و کشته شدنش. کسانیکه در مرحلهء زندان با طاهر بدخشی بوده اند میگویند که وی قبل از اعدام شدنش به عرفان خراسانی نیز رو آورده بود در زندان نماز میخواند وتااندازهء تحت تاثیر مسایل اسلامی نیز قرار گرفته بود. دربعضی از نشریات سازمان سازا که بمناسبت مرگ طاهربدخشی منشر شده است تصاویر باریش انبوه از طاهر بدخشی نیز به چشم میخورد که نمایانگر وضع روحی ومزاجی وی در زندان میباشد.
اما بعدازاشغال افغانستان توسط روسها وشامل شدن بقایای طاهربدخشی درقدرت برهبری محبوب الله کوشانی وبشیر بغلانی با رژیم تحت الحمایه شوروی وقت، شعار این سازمان نیز برای بارسوم تغیر کرد این بار شعار تساوی حقوق همه ملیتهای باهم برادر کشور درسرلوحه برنامه های کاری این سازمان قرار گرفت. درروند چنین تغیرات وتحولات یادشده هیچ سند ومدرک که دلالت برخواست سازائی ها مبنی بر ایجاد نظام فدرالی در افغانستان کند رسما در دست نیست .
طرح نظام فدرال یکی دو بار در زمان حاکمیت داکتر نجیب الله زمانیکه مسوده طرح قانون جدیدرا به نظر خواهی عام گذاشته بود توسط کدام خوانندهء جریده ء انیس مطرح شد که درشمارهء بعدی آن توسط محمد انور ارغندیوال یکی از استادان دانشکدهء حقوق پوهنتون کابل رد گردید. اما بعداز سقوط رژیم نجیب الله و برقرار شدن انارشی در کابل، محبوب الله کوشانی در ولایت مزار شریف، در زیرسایه حکومت جنرالان ملیشه ای چون جنرال مومن وجنرال هلال وجنرال دوستم طی انعقاد یک جلسه ای انحلال کامل سازمان سازا را اعلام کرده وخودش کشور را به قصد آلمان غرض کسب پناهنده گی ترک گفت..
دلیل محبوب الله کوشانی مبنی برانحلال سازمان، بعقیدهء وی، خاتمه بخشیدن بر حاکمیت چنین قرنهء پشتونها درکشور اعلام گردید. ونیز چنین بیان شد که از آنجائیکه سیر تحولات تاریخی به نفع اقوام زیر ستم درحال تغیر است سازا دیگر هیچ انگیزهء نمی بیند که دربرابر نظام موجود برهبری پروفیسور برهان الدین ربانی واحمدشاه مسعود مبارزه اپوزیسونی کند تنها راه حل معضل کشور را در ایجاد نظام برسیستم فدرال درافغانستان میدانیم.
همان بود که طرح نظام فدرالی وارد قاموس مجاهدین نیز گردید و توسط عبدالعلی مزاری رهبر سازمان نصر که درعین حال دبیر کل احزاب نه گانه شیعی در آنوقت بود بکار گرفته شد. به تعقیب آن جنرال عبدالرشید دوستم نیز بدون اینکه درک درست از نظام فدرالی داشته باشد درمصاحبه های خویش از ایجاد نظام فدرالی سخن زد. اکنون تعداد هواداران این نظام دربین مجاهدین سابق نیز پیدا میشود بعنوان مثال صالح محمد ریگستانی یکی وکلای پنجشیر نیز طی یک مصاحبه با پیام مجاهد خواهان ایجاد سیستم فدرالی شده است.

جالبتر ازهمه اینکه وقتی از ریگستانی سوال می شود که فرق بین طزح شما وحزب کنگره ملی تحت رهبری پدرام درچیست؟ جواب ریگستانی این است که حزب کنگره وزنه خاص در اوضاع واحوال کنونی ندارد وهیچ نیرومندی لازم را بعنوان یک حزب قابل حساب نزد ما ندارد.

احمدشاه مسعود وسازا!

تاجاییکه اسناد و شواهد تاریخی نشان میدهد، احمدشاه مسعود ، یگانه قوماندان جمعیت اسلامی درشمال بود که نیرو های وی علیه اهداف وخواستهای سازا در مبارزه و نبرد بود. سازا ومحبوب الله کوشانی قبل از خروج قوای شوروی از افغانستان این وعده را هم به داکتر نجیب وهم برای شوروی داده بودند که سازا یگانه نیروی النترناتیف بعداز بیرون شدن قوای شوروی ازشمال است آنها قدرت کنترول تمام صفحات شمال افغانستان را دارند.
این وعده های سازا به شوروی ها زمانی بیشتر مورد دلگرمی قرار گرفت، که احمدشاه مسعود قبل از خروج کامل قوای شوروی با محبوب الله کوشانی درچمن خوستده ولسوالی فرخار(استراحتگاه شاه سابق محمدظاهر) ملاقات نمود. به تعقیب آن عبدالحمید محتاط نیز بااستفاده از روابط خویشاوندی با مسعود بعنوان معاون اول رئیس جمهور نجیب الله ، بملاقات مسعود شتافت واین دید وادیدها آهسته آهسته برای نیروهای شوروی وهم حکومت نجیب الله کاملا دلگرم کننده بود.
هرچند جزئیات آن ملاقات ها بکلی اعلام نگردید ولی مسعود بعدها دریکی از جلسات شورای نظار درفرخار از چند وچون آن ملاقات ها درجضور صدها تن از قوماندانان مجاهدین پرده برداشت.
مسعود به زبان خیلی ساده وعامیانه ، موضوع را چنین تشریح کرد که: " روسها از کشرر می برایند، آنها به ما چند پیشنهاد کرده بود ند که طرف قبول ما واقع نشد. آنها به ما گفتند که حکومت نجیب حاضر است که حاکمیت مجاهدین را برهبری خودت درشمال بپذیرد ولی شما در گرفتن تصامیم به سطح کل کشور باید از دولت مرکزی پیروی کنید، حکومت نجیب حاضر است که یکتعداد ولایات را بعنوان ولایات خودمختار دراختیار شما بگذارد ولی شما درسیاست خارجی تان تابع کابل باشید ما که از سبب خدا ورضای پرودگار جهاد کرده ایم همه این پیشنهادات را رد کردیم که ما در افغانستان شمال وجنوب نمیخواهیم افغانستان مال همه ء اقوام است همه مردم در جهاد علیه قشون شوروی جنگ کردند تلفات دادند وما به هیچ صورت خواهان شمال وجنوب نیستم"

حوادث بعدی نشان داد که مسعود در ادعای خویش مبنی بر رد امتیازات خود مختاری و برسمیت شناختن شورای نظار ازطرف نجیب صادق بوده است . مسعود درچانه زنی های خود با دو فرد یادشده تعهد خویش را نسبت به اصول وپرنیسپهای جهادی خویش به نمایش گذاشت.
نیروهای تحت امر مسعود، شدید ترین حملات را برنیروهای نظامی سازا در مناطق فرخار گلفگان وبعد باغ ذخیرهء تالقان انجام دادند. سازا اعتبار واتوریته ه خودرا هم نزد نجیب وهم نزد روسها باخت. بالاخره هسته مرکزی سازا به این تصمیم شد که یکی از گماشته های خویش را بصورت دائمی نزد مسعود نگاه دارد که آن گماشته به جز لطیف پدرام کسی دیگری نمیتوانست باشد..
لطیف پدرام به مسعود میپیوندد، ولی بدون هیچگونه پاداشی. سخت ترین شرایط تحقیر وتوهین را در زیر سایه مجاهدین بیسواد وکم سواد تحت فرمان مسعود به تجربه میگیرد.

لطیف پدرام بخاطر نشان دادن کمالات خویش درکمیته فرهنگی شورای نظار بریاست محمدیونیس قانونی دست به ایجاد کورسهای آموزش خبرنگاری زد که واقعا در آن مرحله، ایجاد چنان کورسها برای جوانان تازه وارد به جبهه مسعود نهایت مثمر واقع شد.
ترویج فرهنگ مطالعه وکتاب وتاسیس یک کتابخانه منظم وآموزش علم کتابداری وتوزیع کتب، نیزدر آن دوران از ابتکارات لطیف پدرام بود.

ازابتکارات دیگر پدرام در شورای نظار فعال سازی بخش صدا وسمعی شورای نظار بود که دیکلمه های اشعار، وپخش وترانه های جهادی خصوصا اشعار استاد خلیل الله خلیلی را دربر میگرفت.

دیکله این شعر استاد خلیلی باصدای پدرام که:

گوئید به نوروز که امسال نیاند

درکشور خونین کفنان ره نگشاید

ویا قصیده بث الشکوی بربالین پیغمبر اکرم باصدای پدرام واقعا مو را براندام انسان راست میساخت.
ولی دریغا که باهمهء این کمالات و خدمات پدرام ، پدرام نزد مجاهدین مسعود، تاپه ستمی برجبین داشت مخالفین فکری وی از ولایت بدخشان درجمعیت اسلامی ازهر شیوهء برای دور ساختن ویا محو فزبکی وی استفاده میکردند کسی از بدخشان بنام عبدالسلام پیمان بود که وی از پدرام سخت نفرت داشت.
پدرام نیز موقعیت خودرا درک کرد که وی وقت خویش را ضایع میکند، در موجودیت وی در داخل شورای نظار بود که مسعود بعداز اینکه به مرکز ولایت تخار حمله کرد تعدای زیادی از سرکرده های سازا را بشمول عبدالوهاب شهیدی از کشم ولایت بدخشان که والی ولایت تخار بود بعدا از یک محاکمه ملائی سربه نیست کرد.

پدرام به عبث بودن خود نزد مسعود پی برد، بالاخره در اثر وساطت محمدیونس قانونی پدرام توانست به پاکستان و از آنجا به ایران برود.

پدرام بعداز پیروزی مجاهدین

بعداز پیروزی محاهدین پدرام از ایران بازگشت نمود، اما نه نزد مسعود بلکه نزد رفقای سابق خودش. آنانیکه برقضایا از دریچه های تنگ قومی نگاه میکردند وسلاح ومهمات باد آوردهء نجیب را نیز باخود داشتند همان جنرالهای خون آشام که دست شان تا آرنج بخون ملت غرق بود وهست.
آری!

پدرام از ایران برگشت اما نزد جنرال مومن . همان جنرالیکه بغاوتش علیه نجیب باعث تحولات زیاد در جامعه شد. تازنده بودن جنرال مومن پدرام یکی از مفکرین بود که فکر پشتون ستیزی را بدماغ آن جنرال خون آشام تزریق میکرد و او را هرچه بیشتر درجنایاتش جری تر میساخت.

روابط فیمابین این جنرالان درمزار نیزبرحسب بلند پروازی هریکی گاه گاه دچار تشنج نیز میشد. مثلا جنرال مومن خود را نسبت به مسعود و دوستم یک سر وگردن بالاتر میدانست وی زمانیکه مشروب می نوشید کلمات والفاظ بلند پروازانهء از زبانش خارج میشد. مثلا وی روزی بر جنرال دوستم خرده میگرفت که : جنرال دوستم را من دوستم ساختم ورنه این اوزبیک کله خام را چه مانده بود ورهبری جنبش.
همچنان روز دیگر بر مسعود خرده میگرفت که: مسعود را من مسعود ساختم ورنه پنجشیری را بوزارت دفاع چه کار؟ طبیعی بود که گفتن چنین عبارات در محافل شخصی از گوشهای دوستم ومسعود نیز ناشنیده نمی ماند زیرا جاسوسان وگماشته گان هریکی در وجود دیگری خانه کرده بود.
بعداز تشکیل شورای عالی همآهنگی و تغیرجهت دادن دوستم به نفع حکمتیار، طیارهء حامل جنرال مومن در اولین ساعات قیام علیه نیروهای استاد ربانی در ولایت مزار سقوط داده شده وجنرال مومن وهخراهانش هلاک گریدند. جنرال دوستم هرنوع عمل تخریبی وعمدی را ازطرف خودش رد کرد و وجنرال هلال را فورا بالای قطعات باقی مانده جنرال مومن مقرر نمود.
ولی نیروهای جنرال مومن ازهم میپاشد، تعدادی بدلیل اشتراکات قومی با مسعود، ودیگر اندرابی های جمعیتی دست از جنگ می کشند وتعدادی هم به نفع مسعود و ربانی تغیر موضع میدهند وهم درعین حال تعداد دیگر باجنرال هلال باقی میمانند.

اینجا سرنوشت جنرال لطیف پدرام !!!!؟ خیلی ها تماشائی است، جنرال شاعر به نفع مسعود تغیر موضع میدهد واز راه های صعب العبور شمال خودرا دوباره به مسعود میرساند که این را میتوانیم مرحله تکاملی روابط لطیف پدرام ومسعود بنامیم.
درین مرحله ، کوشش اعظمی پدرام ویارانش این بود که عبدالعلی مزاری رهبر جناح دیگر حزب وحدت را که درهماهنگی بانیروهای حکممتیار قرار داشت وی را بطرف مسعود بکشاند که درین کار هیچ توفیق نصیب هیچکدام آنها نشد بلکه باعث تلفات سازائی نیز شد.
زیرا زمانیکه جنگ شورای عالی هم آهنگی علیه دولت ربانی آغاز میشود استاد ربانی یکی از یاران وهمصنفان طاهر بدخشی را بنام نجم الدین مصلح که رئیس دفتر بریزیدنت ربانی بود نزد علی مزاری میفرستد تاوی را از همکاریش با نیروهای حکمتیار باز دارد ولی عبدالعلی مزاری برخلاف توقع یاران دیگر دلباخته ء معنوی حکمتیار گردیده بود، ودیگر خیلی مشکل بود که آن رشتهء محکم را ستمی های مانند نجم الدین مصلح و کریم تارشی ازهم جدا سازد. همان بودد که بمجزد رسیدن نجم الدین مصلح به غرب کابل دستها وپاهایش بسته گردیده وبه امر امیر بابهء مستضعفان افغانستان، بابه عبدالعلی مزاری اعدام صحرائی گردید اما دریوریکه وی را تاغرب کابل برده بود دریور استاد ربانی بود بخاطر مستضعف بودنش کشته نمیشود اما زندانی میشود که بعدها دراثر میانجیگری جنرال حمیدگل از نزد بابه مزاری تاقبل ازرسیدن لشکر جدید طالبان به دروازه های کابل رها گردید.
لطیف پدرام تا قبل ازسقوط کابل بدست طالبان، درشهر کابل جریدهء را بهمکاری پرتونادری بنام (صبح امید) به نشر میرساند که بودجهء آنرا دفتر استاد ربانی میپرداخت. جریده مذکور هیچگاه بازتاب دهندهء افکا وعقاید مختلف نبود روزی آن جریده مذکور بخاطر نقد ادبی یک مقاله محی الدین مهدی پیرامون شعر جدید وقدیم به امر ستره محکمه ازنشر باز ماند قابل یاد آوری است که محی الدی مهدی درآنوقت معین وزارت پلان بود. وی بااستفادهء سوء ازقدرت دولتی امر مصادره جریده صح امید را از محکمه گرفت که بعدا بار دیگر توسط فرمان فوق العاده پریزیدنت برهان الدین ربانی به نشرات بی کیفیت خود آغاز کرد.
تااینجا من هیچ سنخیت میان لطیف پدرام ومسعود نتوانستم بیابم پدرام مخالف جابجائی واسکان پشتونها درشمال است ولی هیچ سند وجود ندارد که مسعود درمناطق مانند درقد، خان آباد، ینگی قلعه، دشت قلعه وامام صاحب، دشت ارچی که دراختیارداشت علیه پشتونهای ساکن آن منطقه اقدام کرده باشد چه بسا که بهترین نیروهای مسعود را پشتونهای شمال تشکیل میداد.
بناء آبشخور این پشتون ستیزی در وجود پدرام نه مسعود ونه هم حتی طاهر بدخشی بلکه عوامل دیگری است که باید آنرا در وجود مخالفانش جستجو کرد.

محمدگلخان مهمند

دربین شخصیت های تاریخی افغانستان هیچ شخص به اندازهء محمدگلخان مهمند بحث انگیز نیست.این شخص کرکتر نظامی داشت و آخرین وظیفه ء وی درزمان شاه امان الله رئیس تنظیمیه زون شرق بوده است. مرحوم عبدالحق واله که پدرش درعهد حبیب الله کلکانی وزیر خارجه بود ، طی آخرین مصاحبه ء خود با پیام مجاهد، ضمن بیان خاطرات خویش دربارهء سقوط سلطنت شاه امان الله، از شخصت محمدگلخان مهمند هنگام بغاوت مردم شینوار یادکرده است. او میگوید که هنگام بغاوت شینواری ها علیه شاه امان الله ، محمدگلخان مهمند همه ذخایر نظامی را به بغاوت کننده گان تسلیم کرده بود.
کارنامه های بعدی محمدگلخان مهمند، درمرحلهء عودت محمد نادرشاه، ازپاریس به افغانستان وبرچیدن بساط امارت حبیب الله کلکانی بیتشر درتاریخ متجلی میگردد. تصفیه های نژادی خونین درشمال کشور بصورت عام و به یغما بردن زن وفرزند اهالی کوهدامن زمین ،پروان وکاپیسا بصورت خاص، از کارنامه های درخشان تاریخی او بشمار می آید. باانجام آن تصفیه های خونین، مهمند توانست اساس یک حکومت مرکزی قوی را درزیر پنجه های خونین نواسه های خاندان دیره دونی آل یحیی بگذارد. وکشور را تامدت های زیادی ازشر قدرت طلبی ومزاحمت اقوام غیرپشتونی درامان نگاهدارد. او کماکان درایام سلطنت محمدظاهر به سلطهء قهارانهء خود درولایات مختلف خصوصا درشمال کشور ادامه میدهد. او تنها شخصیت نظامی محض نبود بلکه دنبال هویت فرهنگی نیز بود. او ازعقبمانی زبان پشتو درعرصه های مختلف اجتماعی درافغاننستان عقده های زیادی در سینه داشت، و این را ظلم وجفای تاریخی درحق ملت پشتون میدانست. اماوی دنبال عوامل این عقب مانی نیزنمی گشت که چرا زبان پشتو به اندازهء زبان دری پیشرفت نکرده است ومسوول این عقبممانی کیست؟ مهمند میگفت هرکسییکه این ظلم را درحق ملت پشتون کرده است برای من مطرح نیست مهم این است که این که ظلم واقع شده است باید بخاطر برداشتن این ظلم کارشود. روی همین علت بود که زمانیکه وی بحیث حاکم اعلی در ولایت قندهار مقررشد ، به ایجاد یک کانون فرهنگی زبان پشتو مبادرت ورزید. که بعدها آن کانون فرهنگی به کابل انتقال ونامش به پشتوتولنه مسمی گردید.

طبق نوشتهء وحیدمژده، محمدگلخان مهمند حساسیت شدیدی نسبت به زبان دری داشت. هرکسیکه باوی به دری صحبت میکرد، مهمند از او به پشتو میپرسید که چرا برایم دشنام میزنی. تااینکه مخاطب با زور واکراه با پشتوی نیم جان برایش می فهماند که من برای شما دشنام نمیزنم. باز میپرسید که اگر دشنام نمیزنی پس چرا بزبان خودم بامن صحبت نمیکنی؟ طرف مقابل اگر دری زبان میبود هزار قسم وقران را میخورد که که وی به پشتو بلدیت ندارد بعد آقای مهمند بازبان اشاره به او تفهیم میکرد که کوشش کن که پشتو را یاد بگیری وعریضه ات را به پشتوبنویسی. بااین حساب براوی اولین خط فاصل خیلی ضخیم بین زبان فارسی دری یادری افغانی یادری افغانستانی و پشتو کشیده شد. بنابقول "پسرلی " یکی ازشاعران پشتو در زمان کودکی بعداز آموزش قرآن بما دیوان خواجه حافظ شیرازی وگلستان سعدی را می آموختند اما بعدها زمانیکه جوان شدم به جرگه شاعران قندهار پیوستیم به بیهوده گی سعی وتلاش خود پی بردم که چرا عوض آنقدر اشعار سعدی وحافظ ، اشعار خوشخال ختک را حفظ نمیکردم. این را قابل یاد آوری میدانم که تاهمین لحظه ایکه این مقاله را می نویسم ، تمام نویسنده گان، شعرا و منتقدین زبان پشتو درتمام جریانات فکری جمعا به اتفاق آراء درمورد محمدگلخان اتفاق نظر دارند، و وی را بعنوان قهرمان ناسیونالیسم پشتون مورد تقدیس قرار میدهند. درین قهرمان پروری حتی چپی ترین نویسنده زبانشناس پشتون به سطح پوهاند مجاوراحمد زیار که خودرا سوسیالیست اروپائی میداند نیز سهم دارد.
آری!

باچنین خط گذاریها وجدا سازیها اساس تفرقهء فرهنگی میان پشتو زبان و دری زبان درکشور نهاده شد که بعدها توسط تعدادی زیادی ازعلما واهل خبرهء زبان پشتو به یک تیوری وسپس به یک ایدیالوژی فاشیستی بسط وگسترش داده شد.

تیوری پردازان :گل پاچا الفت

گل پاچا الفت یکی از پایه گذاران نهضت (ویش زلمیان) یا جوانان بیدار در دهه دموکراسی قلابی در زمان شاه بود. وی را میتوان پدر فرهنگی فاشیزم مدرن پشتو بحساب آورد.
او بود که برای اولین بار فاشیزم فرهنگی وزبانی را درافغانستان بصورت مدرن آن تیوریزه کرد. هرچند درنهضت جوانان بیدار شخصیتهای مانند نورمحمدتره کی و ابراهیم خواخوژی وغیره نیز بچشم میخورد اما آنها هرکدام براه دیگری رفتند وتنها کسییکه برای اولین بار، افکار واندیشه های محمدگلخان مهمند را درقالب های علمی وتاریخی فصل وباب بخشید گل پاچا الفت بود. گل پاچا الفت خود ریشه ونسب پشتونی نداشت او دراصل سادات واز پدر وپدرکلان بعنوان پیر ومرشد طرق صوفیه در ولایات شرقی افغانستان زنده گی میکردند وبعضی امراض صعب العلاج زمان را با دعا ونیایش شفا می بخشیدند،الفت برخلاف اسلاف خود به آموزش علم و کتاب رو آورد.
گفته میشود که شاعر خوب در زبان پشتو نیز بوده است، استعداد خدا داد شعری وادبی وی باعث شد که وی یکی از بنیانگذاران پشتوتولنه درشهرکابل گردد وبرای پشتوسازی معارف افغاسنتان نیز همت بگمارد. الفت همراه باصدیق الله رشتین اساسگذار دستور زبان وگرامر پشتو بحساب می آیند. درحقیقت با جرأت ادعا کرده میتوانیم که همهء نویسنده گان وشعرای فاشیست مشرب زبان پشتو مانند: عبدالحی حبیبی صدیق الله رشتین قیام الدین خادم وغیره ریزه خواران خوان علمی وفرهنگی گل پاچا الفت بودند. عبدالحی حبیبی یکی از گسترش دهنده گان اندیشهء الفت دریک شعرفارسی امیال باطنی خویش را چنین به نمایش میگذارد:

قوم من! ای توده والا نژاد
وی نیاکان غیورت مردو داد

با تودارم گفتگوی محرمی
تازاسرار حیات آگاه شوی

بشنو ای پشتون باصدق وصفا
حافظ کهسار قلب آسیا

گربزرگی خواهی و آزاده گی
یاچو اسلاف غیورت زندگی

اولآ پشتو لسانت زنده ساز
هم برین شالوده کاخت بر فراز

تا توانی تکیه بر شمشیرکن
قصر ملت رابرآن تعمیر کن

تا توانی تکیه بر شمشیر کن

قصر ملت را برآن تعمیر کن

درین شعر، به وضاحت تمام میتوان خط فکری فاشیزم پشتونی را ملاحظه کرد. اینجا مسوولیت تاریخی یک پشتون مشخص شده است که اگر پشتون است باید به زبان خودش سخن بزند و درراه تقویه زبان خود تکیه به شمشیر بکند.قصر ملت خودرا آباد کند. آنچه که عبدالحی حبیبی بصورت نجوا درگوش یک پشتون زمزمه میکند درست وحسابی آرزوهای وعقده های محمدگل مهمند است که در گوشها زمزمه میشود. تااینجا هیچ علامه ونشانهءایکه دلالت برباطل بودن این فکر کند وجود ندارد، زیرا هرملت حق دارد که دنبال هویت فرهنگی خود باشد باهرزبانیکه میخواهد سخن بزند، اماقضیه زمانی فاجعه بار میشود که برای محو هویت فرهنگی ودیرپای دیگران کمرهمت بسته میشود. بعنوان مثال بعداز پایه گذاری وایجاد پشتو تولنه ، الفت وشاگردانش ، تصمیم به تغیرنامهای اماکن تاریخی از ترکی ودری به پشتو میگیرند. نامهای تاریخی مانند سرخرود به سره رود ، سبزوار به شیندند وغیره اساس برتری جوئی های زبانی را دریک جامعه میگذارند..

فراموش نکنیم که زبان فارسی، چه فارسی دری یا فارسی پهلوی یا هم سغدی که همه ریشه ء تاریخی در زبان دری دارد، حیثیت مادر درطول تاریخ نسبت به متکلمان خود داشته است. متکلمان این زنان شیرین هیچگاه قوم مشخص نبوده اند ، درغنامندی این زبان ازنظرتاریخی ترکها ومغولها باوجود، تفاوت میان زبان اصلی خودشان وزبان فارسی بیشترازهرکس دیگری نقش موثر داشتند.
اماعملکرد فرهنگیان فاشیست مشرب پشتون مبنی برحذف کلی این زبان ازیک جغرافیای خاص ،عمل طفل حرامزادهء را ماند که در دوران شیرخواره گی از سینه مادری تغذیه شود اما بمجرد رسیدن به سن بلوغ ونوجوانی دست به شمشیر برد وسینه های همان مادری را که ازبرکت شیر وی وجودش به قوام رسیده است آنرا قطع کند. مرحوم پوهاند رحیم الهام یکی از استادان دانشکده ادبیات پوهنتون کابل که به هر دو زبان دری وپشتو تسلط داشت ازجمله منتقدین شدید عملکرد های تاریخی پشتو تولنه بود. او ازپشتوسازی لوحه های دکاکین کابل در زمان داوود فکاهی های خنده آوری درسینه داشت که گاه گاهی آنرا درمجالس ومصاحبه های خویش بیان میکرد.

اینجا یک فرق بین محمدگلخان مهمند وگل پاچا الفت وجود دارد. فرقش این است که مهمند خیلی صریح ضدیت خویش را بازبان فارسی ابراز میکرد
اماالفت چنان نبود، به نظر الفت دستگاه حاکمه مسؤول عقب نگاه داشتن زبان پشتو شده بود نه مردم عادی. الفت به این عقیده بود که این سلاطین اگر واقعا پشتون بودند ویا هستند چرا پشتو صحبت نمیکند چرا درمیان خانواده های شان از قرنها به این طرف زبان دری رایج است پس علت اساسی این عقب مانی در زبان پشتو سلاطین وشاهان بوده اند نه مردم. روی همین علت بود که در زمان شاه الفت مورد بی مهری های دربار قرار گرفت وآزار واذیت وی ازطرف ماموران دولتی وقت سبب نفرت وی از خاندان شاهی شد.. الفت دربسا اشعاز خود، بصورت کنایه از بیداد فرهنگی درخاندان شاهی یاد میکند ومحافل حاکمه را مبنی براینکه چرا بزبان دری صحبت میکنند ویاهم اینکه چرا استاد سرآهنگ واستادرحیم بخش در دربارشان بیشتر راه دارند تا استاد اولمیر خاندان را باد سرزنش گرفته و گلایه وشکوه های زیاد نموده است.

بعداز کودتای ثور، بیشترین اعضای خانواده الفت به پاکستان مهاجر شدند واکثریت آنها درحزب اسلامی حکمتیار جاخوش کردند. بدنام ترین چهره درخانوادهء الفت محمد حسن ولسمل نام دارد که چندسال قبل به جرم تجاوز جنسی بالای یک پسربچه نارویجی به حبس ده ساله محکوم وسپس از کشور ناروی اخراج گردید. گفته میشود که حسن ولسمل اکنون یکی از مشاوران فرهنگی رئیس جمهور کرزی میباشد.
حسن ولسمل درسالهای جهاد علیه قوای شوروی با ساختن یک سناریوی جعلی وازقبل تهیه شده توسط خویشاوندانش درحزب اسلامی حکمتیار توانست که به سفارت ناروی در اسلام آباد ، تقاضای پناهنده گی کند ، اوباارائه اسناد وشواهد بمقامات نارویجی نشان داد که زنده گی وی درپاکستان درخطر است. باتطبق این پلان هم آهنگ، وی موفق شد که اجازه پناهنده گی به کشور ناروی را دریافت کند.
بقیه اعضای فامیل گل پاچاالفت اکنون درکشورهای اروپائی شغل تاکسی رانی ویاهم دکانداری دارند.

طالبان

این عامل اخیر ازهمه بیشتر بعنوان عامل اساسی برای پشتون ستیزی پدرام ورفقایش مهم می نماید. طالبان که خاستگاه اصلی شان مناطق جنوب کشور بود، با حاکمیت پنج سالهء خود در کابل وسایر شهرهای تاجک نشین وهزاره نشین بزرگترین تصفیه های قومی را انجام دادند که حتی درزمان هلاکو وچنگیز نیز نظیر آن دیده نشده بود. زیرا چنگیز وهلاکو صرف به کشتن انسانها می پرداختند، زمینهای زراعتی مردم را آتش نمیزدند این حرکت حتی دشمنی را باطبیعت وزمین که در آن تاجک وهزاره وازبک سکونت داشت ادامه داد. چنین دشمنی را متأسفانه ویاهم خوشبختانه که درمناطق وپشتون نشین از طرف طالبان شاهد نیستیم این عامل نیز میتواند برنفرت وانزجار پدرام وهمراهان وی نسبت وبه پشتو وپشتونها موثر باشد.

فاشیستان معاصر پشتون واحمدشاه مسعود!

صاحب این قللم دراولین مقاله ء خویش راجع به شخصیت احمدشاه مسعود، اذعان کردم که هم دوستان مسعود وهم دشمنانش به یک سویه در دوستی ودشمنی باوی پرسه میزنند، هرچند بنده دربالا خیلی مختصر راجع به دشمنان عنعنوی مسعود تماس گرفتم اما درین نبشته کوشش میکنم که کمی به تفصیل درین باره بنویسم.

مسعود، در اوج جنگهایش با قوای شوروی وقت در درهء پنجشیر ازطرف استادخلیل الله خلیلی پشتون تبار فارسی گوی بعنوان احمدشاه ثانی لقب گرفت.

لوای فتح بلند است از دو احمدشاه

جهانگشای کبیر و سپاه دار جوان

همچنان در زبان پشتو نیز تعدادی از شعرای فولکلوریک ومردمی قندهار راجع به مسعود وجنگهایش چیزهای گفته اند، واما زمانیکه پای قدرت درمیان می آید، وسپاه دار جوان به شهر کابل می رسد وموضوع مشارکت درحاکمیت مطرح میشود ، اینجا قضاوت فاشیزم پشتونی رنگ دیگری را بخود میگیرد.


جنگ با مرده ها

یکی ازخصوصیت های بارز فاشیزم پشتونی جنگ با مرده است. فاشیزم پشتونی هیچگاه کسی را عفو نمی کند که برحریم قدرت وحاکمیت آنها دست درازی نموده باشدد. جبیب الله کلکانی، اولین تجاوز کنندهء بود که بعداز اعدام شدنش تاکنون کسی قبرش را نمی داند بهمین ترتیب عبدالخالق هزاره قاتل محمدنادرشاه، از داشتن قبر محروم ساخته شدند. درتاریخ معاصر زمانیکه پشتونهای غلجائی به سرکرده گی حفیظ الله امین وتره کی آخرین سلاله خاندان درانی را یعنی سرداوود را سرنگون کردند وی را از داشتن قبر محروم ساختند.

عبدالعلی مزاری، سومین عصیانگر تاریخی هزاره ها بعداز عبدالخالق واسماعیل بلخی، زمانیکه طالبان به شهر مزار مسلط شدند استخوانهایش را از قبر بیرون کشیده و به دریای آمو انداختند. اما هوادارانش بار دیگر مقبرهء وی را بعنوان اولین مقبرهء او مجددا ترمیم نمودند .

باذکر این مثالها تنها متجاوز تاریخی برحریم حاکمیت سنتی پشتونها که ش در امان مانده است احمدشاه مسعود است. آنچه که از خشم وغضب محمداعظم سیستانی در مقاله اش راجع به تجلیل از احمدشاه مسعود بر می آید این است که چرا حادثه 11 سپتمبر قبل از برچیده شدن کامل بساط بقایای مسعود درشمال رخ داد. چرا جنگنده های هوائی امریکا به یاری قوتهای زمینی نیرو های مخالف طالبان شتافتند. چرا مسعود آبرومندانه در زاده گاهش دفن شد.

استفادهء ابزاری ازقضیهء افشار:

جنگهای میان گروهی مجاهدین بعداز سقوط حکومت نجیب الله تراژیدی است که در آن هیچکس ادعای قهرمانی را کرده نمیتواند وهمان جنگها زمینه ساز تراژیدی بزرگتر بنام طالبان گردید که طعم تلخ آنرا همه چشیدند وتاکنون نیز می چشند. اما آنچه که درنوشته های فاشیستان پشتونی دیده میشود استفادهء ابزاری وخیلی زیرکانه درعین حال ریاکارانه از رخدادها وحوادث تلخ آن جنگهای میانگروهی است که قضیه افشار یک جزء مهم آن بحساب می آید.
چهارده سال از وقوع آن فاجعه میگذرد اما آقای سیستانی بعداز نشر ده ها جلد کتاب، مقاله ومضمون در توجیه عملکردهای مسعود بخاطر برحق بودنش دربرابر اهداف آزمندانه ترکیه وایران وازبکستان واینکه مسعود چگونه خودرا سپر تیربلای آن توطئه ساخته بود یکباره به اندازه یکصد وهشتاد درجه تغیر موضع میدهد وهر پرت وپلای که از نوک قلمش میاید نثار مسعود وپیروانش میکند. تاکنون کست ثبت شدهء سخنرانی محمداعظم سیستانی دریکی از رادیوهای محلی ایرانی درکشور سوید در دسترس این بنده قرار دارد که در آن ، سیستانی در قهرمان سازی مسعود مبالغه بیش ازحد کرده است. همچنان در کتاب مشهور وی راجع به کودتای ثور وپیامد های آن هیچ سطر برای قضیه افشار اختصاص نیافته است .

به نظر این قلم زنده ساختن احساسات ومشاعر متضررین هزاره در افشار نیز جزء یک برنامه هماهنگ وحساب شدهء تبلیغاتی فاشیستان مخالف مسعود است که برای ایجاد فضای بی اعتمادی از آن کار گرفته میشود ورنه هیچ عاقل باور کرده نمیتواند آنانیکه در توجیه عملکرد های طالبان و امیرعبدالرحمن سالها قلم فرسائی کرده باشند دایه های مهربانتر ازمادر برای هزاره بحساب آیند.

نتیجه

آنچه را که خودم ازین همه لاطائلات گوئیهایم میخواهم بدست آرم این است که افغاانستان کنونی کشوریست سخت درمانده وافسرده ومحتاج که در آن هیچ قوم از اقوام ساکن آن درشرایط کنونی درسطح جهانی احساس عزت وافتخار کرده نمیتواند. درمجموع عملکردهای نوع پدرامی وهم نوع محمدگلخان مهمندی آب بوده است که همیشه در آسیاب دشمنان این کشور ریخته شده است.

هیچ یادم نمی رود که در زمان حاکمیت امارت طالبان درشبکهء تلویزیونی الجزیره میز مدور به اشتراک آقانان: گلبدین حکمتیار،یک نمایندهء طالبان، تیسیزعلونی روزنامه نگار عرب و اخضرالابراهیمی نماینده منشی سازمان ملل در امور افغانستان در آن اشتراک داشتند و روی مسایل افغانستان بحث مینمودند.

سخن ابراهیمی خیلی دقیق بود که گفت : "افغانستان درقدم اول ازطرف فرزندان خودش سالهاست که درجهنم سوزان تفرقه ونفاق میسوزد هرچند مداخلهء کشورهای خارجی همسایه وغیرهمسایه را رد نمی کنم اما در مجموع این خود افغاانها اند که زمینه مداخله کشورهای دیگر را مساعد میسازند"

باذکر این روایت در آخر میخواهم به هردو جناح بگویم که دیگز زمان بت تراشی ها وسرتعظیم فرود آوردن به بت درکشوری بنام افغانستان به سر رسیده است مردم افغانستان نه بت تراشی های نوع مهمندی را قبول دارند ونه هم ازنوع طاهربدخشی آنرا.

بیائید که واقعیت های جامعه ء خودرا درک کنیم وآنچه که سزاوار تحسین است تحسین شود و آنکه سزاوار نقد دارد نقدش کنیم واز دوستی ها ودشمنی های مبالغه آمیز راجع به هرشخص وهرپدیدهء تاریخی اجتناب ورزیم.

یاهو

Poems for the Hazara

The Anthology of 125 Internationally Recognized Poets From 68 Countries Dedicated to the Hazara.

Order Now

نظرات

15 دیدگاه
بدخش سعادت

لطیف پدرام و مخالفانش در منگنه قضاوت آزاد!

آقای خوشیوال طوریکه از نامت پیداست از خاندان وال هستی . وال که خودش یک پسوند زبان پشتو است . من کدام تعرض به نام شما ندارم میخواهم در باره این همه چون چرا گفتن هایت که خواننده های را که بیشتر به داستان شنیدن علاقه دارند در گرو خود آورده ای بگویم. گرچه من خودم هیچ طرف را که خودت به هم میخ زده ای و به هم نعل بدرستی نمیشناسم که قضاوت کنم . ولی این حقیقت را میدانم که اقوام مختلف شمال کشور ما سالها از طرف پشتونها استثمار شده اند . خودت با این نوشته ات بسیار زیرکانه خواسته ای تا همه تاجیک و هزاره و ازبک را به جان هم بیاندازی .و که فراموش کن دیگر چنین نخواهد شد . اگر طاهر بدخشی بود و یا دیگران و یا هم آخرین مبارز آنها لطیف پدرام این شما ها بودید که وقتی برای حق شان سر بلند میکردند با بدنامی میخواستید از صحنه سیاسی دورشان بسازید . کی نمیخواهد که اتحاد و عدالت در کشور نباشد . این شما پشتونها بودید که هیچوقت عدالت را رعایت نکردید . سالها هزاران ملیشه و عسکر چون چوب سوخت از بدخشان و مناطق شمال به جنوب و دیگر مناطق اعیان نشین فرستاده میشد و تا سالهای سال مادران داغدیده شمال از زنده بودن و مردن جگرگوشه های شان اطلاع نداشتند این آقایان پشتون صاحب منصب و جنرال و برید جنرال وارد شمال میشدند چرا. چرا یک بچه بدخشان نمیتوانست ریاست یکی از ریاست های بدخشان را داشته باشد که خانزاده ای از قندهار و یا محمد زایی از پگتیا میامد . آیا آن مغز و کله را مردم بدخشان نداشتند که دوکتور برای خود تربیه کنند.و یا صاحب منصب از بدخشان برای بدخشان کار کند . نمیدانم چرا چنین میشد . نسل های قبلی در بدخشان از دانشگاه نامی نمیدانستند . در حالی که با استعداد ترین های افعانستان در بدخشان است . تا 10 سال قبل 90 فیصد محصیلین دانشکده طب را اقوام پشتون تشکیل میداد . چرا . آیا در همین شمال بزرگ کسی موجود نبود که شایستگی فاکولته طب را داشته باشد . من که در دوران سازا و سفزا و دیگران کودکی بیش نبودم و از سیاست چیزی نمیدانستم . ولی حالا که به مسایل و محرومیت های گذشته آن سرزمین عمیق مینگرم میبینم کسانی بوده که حق انها را دانسته تلف میکرده است چرا .خودت پدرانه نصیحت نکن . بهتر است مسایل را عمیق تر درک کنی. اگر به گفته خودت مسعود مسایل قوم گرایی را اولویت نمیداد . ولی میدانست که از کجا این مبارزه اش شروع کند و به کجا ختمش کند . اینکه خودش حالا یک فهرمان است یک افتخار به این قوم همیشه در تخت استعماراست و لی حالا هم که نامی از قهرمانی و شهامت یکی از اولاده شمال برده میشود این شما هستید آتش میگیرید چرا و با هزاران الفاظ زشت میخواهید نشان شهامت این مردم رانابود سازید.
چرا. این نوشته های من نمایانگر مهر تایید به لطیف پدرام و یا طاهر بدخشی نیست فقط این را میگویم که اگر لطیف پدرام هم نباشد دیگران که حکومت فدرالی را هم نمیخواهتدو یا عضو سازا و سفزا نیستند بیدارو فعال اند دیگر نمیخواهند تحت استعمار باشند.

Amin

لطیف پدرام و مخالفانش در منگنه قضاوت آزاد!

محترم خوشیوال سلام!
مقاله قبلی تان در مسعود ومقاله فعلی تان در مورد پدرام را خواندم و هردوی ان خیلی برایم جالب بود .واین در ست در زمانی است که مقالات توهین امیز وغرض الود ازجانبی ونوشته های پر از مدح وثنا واغراق از جانب دیگر سر تا سر نشرات انترنتی وغیر انتر نتی افغانها را فرا گرفته است .خیلی از نوشته ها را کافی است که فقط عنوان انرا مطالعه کردومیتوان با قی انرا با تمام جزیات حدس زد.
تمام این وقایع ورویداد های را که شما در مورد اشخاص وزمانهای انها نوشته اید اگر در مجموع وبصورت عام مسئله در نظر بگیریم میتوانند درست یاشند ولی اگر قرار باشد روی جزیات مسئله که خیلی ها مهم هم است تکیه بکنیم انگاه است که نادرستی بعضی از گفته های شما حد اقل در بخشی از انها که خودم از نزدیک شاهد ان بوده ام روشن میشود.
انچه که شما دربالا در مورد سازا وسفزا وموضوع گیری های انها در زمان حکومت داکتر نجیب نوشته اید ممکن است درست باشد ولی اینکه سازا وسفزا در چه زمانی از همدیگر جدا شدند زمان حکومت داکتر نجیب نبود .
در سال 1357 شمسی که هنوز دوسه ماه از بقدرت رسیدن حزب دموکراتیک خلق نمیگذشت باحث وحفیظ اهنگر پور در زندان دهمزنگ بسر میبردند و طاهر بدخشی هنوز دستگیر نشده بود اقای اسماعیل اکبر که او هم دران زمان در بدنه رهبری سازمان به اصطلاح ستم ملی فعالیت میکرد از طاهر بدخشی ورهبران زندانی وغیر زندانی سازمان خواهان موضیع گیری دقیق شان در مورد کودتای ثور در ان زمان شد وطاهر بدخشی که هنوز موضیع مشخصی درین مورد نداشت خواها ن برگذاری جلسه ای شد که دران اشخاص صاحب نظ باید به اتفاق ارا دران مورد نظر بدهند وبه نتیجه ای برسند ونتیجه ان به اطلاع باحث وعبداله(حفیظ اهنگر پور)رسانده میشد ولی اسماعیل اکبر که با طاهر بدخشی عقده ای در دل داشت در خفا تصمیم خودرا گرفته بود و واشخاص رده های پایانی سازمان را تا جایی که در حیطه شناخت او بود برضد طاهر تحریک کرده بود وتا اندازه ای هم باحث را که اطلاعات کمی از بیرون داشت با خود هم اهنگ کرده بود ودر مورد کودتا ثور در موضیعگیری ضدیت برامده وانرا یک تجاوز واشغال قلمداد میکرد که درین مورد شب نامه ای را هم در شهر کابل پخش که من خودم دران زمان که در صنف 11 مکتب بودم بکمک چند تا دوستان دیگر انرا در کوچه وپس کوچه های کابل پخش کردیم ودران خروج بدون قید وشرط عساکر شوروی از افغانستان تقاضا شده بود.
وهم چنان اقای اکبر عده ای از دانشجویان وشاگردان مکاتب وصاحب منصبان را هم به فرماندهی ظاهر اتم امادهای نبرد در بدخشان کرد که خودم از جمله کسانی بودم که در ان زمان طرفدار این مسئله بودم .طاهر بدخشی معنی این عجله و تصمیم گیری ناشیانه اکبر را دران زمان نمیدانست تا اینکه بهترین ادم های صادق ومبارز دران زمان همه در بدخشان قلع وقمع شدند ودرست از همان زمان این اقای اکبر بود که شاخه طرفداران خودرا به سازمان فداییان خلق مسما کرد (سفزا).
یادم است اقای اسماعیل اکبر در شعری که علیه طاهر بدخشی نوشته بود انرا برای من ویک دوست دیگر خواند ومن ان شعر را تا حال نه در جایی دیه ام ونه هم خوانده ام ولی چند بیت اول انرا تا هنوز بیاد دارم:
طاهر را مخاطب قرار داده بود.
/امروز دل خون امدم تا زار ودل خونت کنم/
خون دل اندر ساغر چشمان میگونت کنم/
من رند دنیا دیده ام نیرنگ ها سنجیده ام/
خواهی که نیرنگم کنی جادو وافسونت کنم/

درست دران زمان بود که سازمان به اصطلاح ستم ملی که ارمانهای انرا عدالت اجتماعی با تکیه برین اصل که اگر در کشور موضوع ستم ملی از طرف روشنفکران تمام ملیت ها مورد مطالعه قرار نگیرد و برای حل ان در نخستین گام اقدام نشود کشور افغانستان متلاشی شده وهیچ طرفی ازان نفع نخواهد برد توسط اگبر که احتمالا عامل نفوذی حزب دموکراتیک دران زمان بود بدوبخش (سازا و سفزا ) مجزا شده وبخاطر قیامی که در بدخشان صورت گرفت طاهر بدخشی وهم تمام زندانیان و5000 نفر از افراد دیگر روانه ان دیار شدند

آنلاین : لطیف پدرام ومخالفانش در منگنه قضاوت ازاد!

دلداری
لطیف پدرام و مخالفانش در منگنه قضاوت آزاد!

امین عزیزدرود های جاویدانه مرا قبول نماید :من هم از جمله سرسخت ترین افراد سفزا بودم و خودت هم اداعا داری که سفزای بودی ولی من در یک مورد در تعجب استم و باور به سفزای بودن ویاهم سازای بودن تان ندارم و آقای خوشیوال را که خودت به اثبات رسانیدی که در مورد سازا و سفزا اطلاعات نادرست را نوشته است از نوشته های خوشیوال معلوم میشود.که این کمکی گپ هایش را از مردم عوام شنیده وبیشتر گذارشاتش را از روی پرونده ی سازمان به اسطلاح ستم ملی از دفتر خاد کاپی کرده ولی شما هردو اگر بایکی از اعضای اصلی و جدی
این سازمان معرفت میداشتید هر گیز تخلص رهبرتوانای سفزا را اشتباه نمی نوشتید. همین یک
مورد کافی است که خواننده ی که عضویت این سازمان را داشته ، یا معلومات دقیق با تحقیق درست درمورد کرده باشد مبداند که گپ درکجا است ،شما و خویشوال هردو« باعث» را به اشتباه باحث
نوشتید که خودتان در مورد بیشتر میدانید که چرا ولی من میدانم که باحث درست نیست .
دبیر اول محفل انتظار و رهبر سفزا سالاران شهیدان( مولوی بحرالدین باعث )درست است
در نوشته های آقای آ.آبادی وآقای عثمان نیز چنین نوشته شده است جناب آ.آبادی باعث را به تفصیل معنی نموده وفرموده اند که باعث به معنی برانگزنده است و این شکل درست آن است
وتمام هم دوره ها و هم راهانش باعث میگویند روحش شاد و راه اش پررهرو باد

دلداری

عبدالله
لطیف پدرام و مخالفانش در منگنه قضاوت آزاد!

اقاي مير هزار!
نوشته مرا در باره مسعود اين دزدچور وچباولگر نشر نكردي!مسعود خود از عوامل دست چين شده توسط روس ها بود وبا آنان قرار داد ها وبروتكل هاي گوناگون امظاكرد.اين آقاي خوشيوال كه احتمالاً خود از شوراي نظاري هاي مزدور ايران وروس ها است كه با نام مستعار وبا ادعاي بي طرف بودن اراجيفي را بافته ومي خواهد به خورد مردم بدهد.ولي آگا هان جامعه از طرز نوشته ها مي توانند به خوبي بفهمند كه نويسنده كي است وجي هدف را تعقيب ميكند.
هدف از بد گويي تز لطيف بدرام نيز به اين خاطر است كه دوسال ميشود بدرام در سالگرد هاي گرفته شده براي مسعود شركت نمي كند.
مسعود دزد وجنايت كار خود از عوامل ومزدوران ايران وروس ها وهندي ها وفرانسوي ها بود.
به همين دليل است كه تلويزيون فاشيست هاي رذل ايراني وفرانسوي كوشش دارند تا از مسعود يك چهره افسانوي بسازند وبراي مردم افغنستان قهرمان ملي بتراشند.آقاي خوشيوال نيز زير نام مستعار كوشش دارد از يك دزد قدرت طلب وابله از نگاه سياسي يك چهره مردمي وضد خارچي ارائه كند كه در اين كار شكست خورده است.مسعود يكي از عاملان اصلي بر بادي اردوي ملي وحاكميت دولتي در افغانستان است.ويكي از ويرانگران اصلي كابلاست كه بايد تاريخ واقعي درمورد اين جنايت كار نوشته شود.ما بايد از جعل تاريخ جلوگيري كنيم.اين وظيفه انساني هر فرد خير خواه است كه علاقه دارد جنگ وويراني در افغانستان از بين برود.

سفزائی پرسابقه
لطیف پدرام و مخالفانش در منگنه قضاوت آزاد!

آقای دلداری!

هم خودت نام رهبر سفزا غلط نوشته ای وهم آقای آبادی. نه توسفزائی هستی نه هم آبادی. آقای خوشیوال " باحث" نوشته که معنی انسان پرتلاش را میدهد. انسان "باعث" تنها معنای دیوانه را میدهد که خود بخود هرساعت وهرلحظه برانگیخته میشود.

من یقین دارم که رهبر شهید ما همانا باحث بود وپرتلاش بود نه باعث بی معنی.

اگر تو وهمفکرانت مثل آبادی دعوا دارید که باعث بوده من ازشما میپرسم که باعث چی؟

من برایت مثال میزنم:

خوردن فلان چیزمضر باعث هلاکت مردم گردید. یعنی اینکه هلاکت مردم را علت وسبب شد. ویااینکه:

سخنرانی آتشین رهبرما باعث قیام مردمی شد.

یعنی اینکه سخنرانی احساسات مردم را برانگیخت. پس حالا بفرما بگو که باعث تنها چی معنی میدهد؟

dildari
لطیف پدرام و مخالفانش در منگنه قضاوت آزاد!

دوست عزیزپرسابقه ترین سفزای سلام های قلبی ام را قبول نماید بعداز تقدیم سلام باز هم درمورد تخلص رهبر توانا وباشهامت سفزا شهید بحرالدین باعث تاکید دارم که تخلص مبارک شان باعث بوده نه باحث شما جناب پرسابقه پیش از انکه برای من پیام می نوشتید بهتر بود درمورد تحقیق می کردید بادوستان سفزای وسازای اگر شناخت میداشتید .تماس می گرفتید
خود را خوب مطمین می ساختید و بعداً تصمیم می گرفتید که به من و بزرگان سفزا سفارش
می کردید که تخلص رهبر سفزا را اصلاح نمایم دوست عزیز چیز های را سرهم کردن وساختن
از فکر خود و به نمایش گذاشتن کار درست نخواهد بود.شما ادعا نموده اید که پرسابقه ترین سفزای هم هستید ولی یک موردمشت بسته ی شمارا به همه سفزای ها باز می کند وحقیقت را نمان، که به اسطلاح وطنی از کوچه ی سفزای ها نگذشته اید .مگر میشود سفزای باشید و شهامت نوشتن نام خود را نداشته باشید .یا انکه از شهامت سفزای ها بی خبر باشید.
جناب پر سابقه ترین سفزای من دوستانه از شما خواهش دارم که اگر میخواهید درمورد پاسخ داشته باشید به دوستان سفزای وسازای درصورت که آشنای داشته باشید به خود زحمت داده چند دقیقه از وقت پربهایتان را مصرف نموده تلفن بکشید از ایشان بی پرسید.اگر ازافراد این
دو کسی را نمی شناسید این زحمت را به خود بدهید و یکبار سایت فراترازمرزها را باز کنید
انشا الله در مورد چیز های بدرد بخور را خواهید یافت ،اگر این سایت را دوست ندارید سری
به وبلاگ درواز بی زنید. ویا در خاوران بروید در آن جا یک مضمون به قلم جناب عثمان در همین نزدیکی ها تحریر یافته است آن جا از« مرحوم مولی بدخشی باعث» یاد نموده است
از شما معذرت میخواهم اگر در نبشته حرف باشد که با نوشتن آن خاطر مبارک شما را آزرده ساخته باشم
با احترام دلداری کم سابقه ترین سفزای

بدخشی
لطیف پدرام و مخالفانش در منگنه قضاوت آزاد!

یک اصطلاح دیگر هم است که میگویند "تف به یکی ، لعنت به هردویش" یعنی به هر دو سازایی ها و سفزایی ها. البته این خوشیوال هم خود سازایی و کارملی است، البته از کارملی هایی که بعد از شش جدی سازایی های بی رهبر، زیر دست کارمل و کشتمند سازا-پرچم شدند.

دلداری
لطیف پدرام و مخالفانش در منگنه قضاوت آزاد!

سلام دوستی عزیز بدخشی
معذرت میخواهم که دیر خدمت رسیدم ....
ای نا جوان بدخشی مگر میشود بدون گناه . بدون اثبات جرم و جنایت به کسی لعنت فرستاد ؟ ای ناجوان تو اول باید حد اقل اتهام را بالای سازا و سفزا وارد می کردی و بعد بنا به ملاحظات خودت به این تعداد از وطندارانت که جز نیت خدمت به خدا وخلق خدا نیت دیگری نداشتند لعنت می فرستادی.ای ناجوان مگر این ها گناه کردند . که برای اعاده’ حقوق انسانی و مسلمانی من وتو جان های شرین خودرا در سلول های نمناک ّپلچرخی در زمان حزب خلق فدا کردند ؟ ای ناجوان مگر با کدام ایمان و وژدان میشود به این سازمان ها لعنت فرستاد که رهبر بزرگ آنها شهید بدخشی بعداز
شهادتش در تمام بانک های دنیا قیران از خود به جا نگذاشته است ؟با کدام دید انسانی میشود به افراد لعنت فرستاد که رهبر آنها شهید بخرالدین باعث جز مفکوره
آزاد اندیشی و عدالت خواهی برای اولاد و پیروانش بعداز دست گیری اش توسط خلقی های امینی و اعدامش توسط روس ها به میراث باقی نگذاشته است؟ ای ناجوان میدانی حالا خانه اش در چارباغ مایمی خاکستر دانی همسایه ها است ؟
سوال دیگرم این است که لعنت گوینده کی و از کدام قماش میتواند باشد ؟

1- سیاه دل و کور دل عصر هجر و بیگانه پرست.
2- وابسته ی مزدوران رژیم های نوکران برژنف و تاچر یعنی روس و انگلس .
3- الم بردار اوغان ذلتی و طالبی...
دوست بدخشی : من اطمنان دارم که از این قماش ها نیستی فقط آدرس لعنت فرستادن را غلط کردی .تو باید لعنت را به این آدرس ها می فرستادی تا خواننده هارا خوش میساختی و به تو رحمت می فرستادند .
1- لعنت بر خودت چون بدون جرم و جنایت به انسان های که فاصله ها از داشتن قدرت و زور که مر تکیب خیانتی شوند به دور بودند. و از خانه ی کسی سوزن نبرداشته اند لعنت گفته ی: که نه خدا از این عملت راضی است و نه بنده های خدا ..
2- لعنت بر کسانی که با جان ومال و ناموس مردم این سرزمین بازی می کنند و حیات این مردم را به مسخره گرفته اند .
3- لعنت بر آنهای که از خون مردم این سرزمین برای نسل های بعدی خود سرمایه اندوخته اند .
4- لعنت خدا بر آنهای که از پول غنیمت ناحق پول بدست آورده با چوروچپاوول و غصب دارای های عامه و مال ملت برای خود و وابسه گان خود قصر های چند منزله
در داخل و خارج کشور مهیا نموده اند.
5- لعنت خدا بر آنان که در دل شب مردان خدای جوی را از پلوی اولاد هایشان از آغوش گرم خانواده بیرون آورده به قتل میرسانیدند.
6- لعنت خدا بر آنان که در روز روشن به مکتب ها حمله می کردند در پیش چشمان صد ها شاگرد مکتب ..معلم هایشان را به شهادت میرسانیدند و کتاب هایشان را به آتش می کشیدند.
7- لعنت خدا بر آنان که به ناحق زن ومرد هم وطن من وتورا به دستوری بیگانه ها از دم تیغ می کشیدند .
8- لعنت حق بر آنان که برای فارسی گفتن: فارسی زبانان را تیر باران می کنند..
9- لعنت حق بر آنان که از دین سنان برای نابودی فرزندان پاک طنت این سرزمین کار می کیرند.
10- لعنت حق بر آنان که برای سربریدن انسان های روشن ضمیر چون پدرام و امثال ایشان جایزه’ دالری تعین می کنند.
11- لعنت حق بر آنان که از پول قاچاق تریاک و انسان و رشوت اولاد خود را تغذیه می کنند.
دوست بدخشی امید وارم باز بیایی که من با تو درد دل بسیار دارم قیصه ها و داستان ها از جنایت ها دارم اگر جوانی کردی و آمدی این بار یک آدرس برایت می دهم تا آن جا بروی و خوب آگاه شوی که به کی ها و به کدام آدرس ها باید لعنت بفرستی .. خدا کند شهامت داشته باشی و با هویت اصلی ات بیایی ...بدخشی شما دلداری

سروش
لطیف پدرام و مخالفانش در منگنه قضاوت آزاد!

با عرض سلام و ادب خدمت هموطنانم و به ویژه دست اندرکاران این سایت وزین! باید خدمت آقای خوشیوال گفت: که من مقالقه ای دروغ بافی های شما را تا آخر خواندم نه تنها این مقاله شما را که مقاله ای در ارتباط به شهید دوکتور عبدالرحمن هم نوشته بودید را نیز خواندم که تحمت و بوتان شما نسبت به شخصیت های نامدار کشور چه دلیل است و چه را میخواهید ثابت بسازید که شما به این شخصیت ها دروغ های شاخدار را نسبت میدهید در حالیکه من از دکتر عبدالرحمن ازنزدیک شناخت داشتم و ایشان را خیلی خوب از خودم میشناسم که ایشان در جهاد علیه تجاوز شوروی وقت و دولت دست نشانده او در کنار شهید مهندس احمدشاه مسعود تا به آخر مقاومت کرد که دراین اوخر هم بنا بیک شکر رنجی مدت کوتاهی در کنار او نبود و در صورتیکه در همین مدت با جمیعیت اسلامی وبا ایشان همکاری داشتند.و جناب شما میخواهید که درز را بین مجاهدین و نیرو های مقاومت ایجاد کنید من از طرز خرامت میهفم که تو همه این دروغ ها را از خود میبافی و به شخصیت های دوران مقاومت نسبت میدهید که اما شما کور خواندید در این جا کسانی هستندکه دروغ های شما را برخ شما بکشاند. من با رد این دروغ بافی های شما برای شما متاسفم.

ناشناس
لطیف پدرام و مخالفانش در منگنه قضاوت آزاد!

سید احمد خان خدا کند از اولاد سلطان سید احمد کبیر سادات که به خراسان تبعید شده بودمقبره او اکنون در لوگر قرار داره وتعدادی از سادات وطن ما از اولاده اوست باشی نه سادات جادوگر وزراعتی

لطفا درس بخوان هنوز بچه هستی تا یک چیزی شوی زیرا گفته اند هر که خود را شناخت خدای خود را شناخت زیرا اگر درس ات رادرست میخواندی وال تخلص نمیکردی

هنوز نمی فهمی که ده وطن ما چند ملیت وجودداره واهل تشعیوع از چند ملیت ساخته شده سید اسماعیل بلخی سادات از اولاده حضرت علی (رض) ست نه از نسل مغل

تمام هزاره ها واهل تشیع همه بدان عتراف دارند که ایشان سادات مثلی که خودات نه پشتون ونه تاجک ونه فارس هستی گویا سیدمی باشی ...اوهم شیعه بودولی نه هزاره دختراش در پارلمان فعلی وکیل اس...

با تعصب که داری اورا هزاره جلوه می دهی

تعصب در برابر شیعه سال هاست جریان داره وباسودان که با سلاح نفرت وانزجار از دیگران مسلح هستند عمدا همه شیع را اگر که عرب سادات یا فارس یا بیات قزلباش قوال ترکمن هزاره تاجک ......باشند هزاره جلوه میدهند.............

hamid

لطیف پدرام و مخالفانش در منگنه قضاوت آزاد!

دوستان عزیز ونویسنده های چهره دست وطن عزیزما افغانستان!
ماهمیشه دربرداشت های خود غلط کرده ایم وروی همین علت بیگانگان برماحکومت کرده وجریان دارد. بیائید از دایره زبان ، قوم وملیت عبورنموده وآگاهانه باندیشیم که کدام نواقص ما اسباب بدبختی مارا فراهم ساخته است. دوستان عزیز فکر کنید تاجک ها را به تاج ومیراث دار وطن فکرکنیم ولی اینکه وطن ما ویران مانده وهموطنان ما همیشه به کمک خارجی ها چشم دوخته اند میراث داربودن تاجک ها شکم شانرا سیرمیکند . ویا پشتون هارا غاصب و بدنام بگوهیم کدام فایده برای ما متصوراست . اینکه آغای پدرام به شاه امان الله وملکه ثریا توهین نموده شما ازآن لذت بردید وآغای پدرام را سوال کنید که تا اکنون که سن توبالاتر از50 سال شده برای آبادی وطن چه کارکردی بغیرازاینکه مسئله ملی را دامن زدی ویکی را نیک ودیگری را بدگفتی که هیچگونه فایده ای ندارد.

hamid

لطیف پدرام و مخالفانش در منگنه قضاوت آزاد!

اگرشاه امان الله را به همان پلان های انکشافی وانسان دوستانه آن میگذاشتند وانگلیسها ونمایندگان داخلی آنها توطئه نمی کردند به حق میتوان گفت که اکنون وطن ما ازهرنگاه ترقی مینمود ولی افسوس که شما بین کسیکه دروطن فابریکه حربی ساخت ، خط ریل را تهداب گذاشت فابریکه های دولتی وخصوصی دیگری را بنیاد گذاشت . وی را به کسیکه مکتب هارا سوختاند ، فابریکه هارا سوختاند ، تونل سالنگ را انفجار داد ، مردم شمالی را بخاطر کیش شخصیت خود به خاک و خون کشانید وشمالی را میدان جنگ ساخته بود قهرمان وصاحب حقیقی وطن میدانید دیدگاه خودتان بوده وهیچ انسان چیزفهم این وطن دیگر فریب گپ های شمارا نمی خورد . تاجک بی منطق وپشتون بی منطق برادر هستند وهمچنین تاجک عقلمند وپشتون عقلمند نیز برادر هستند .

hamid

لطیف پدرام و مخالفانش در منگنه قضاوت آزاد!

محترم امين جان : لطف فرموده همين يادداشت خودرا توضيح دهيد که احمد شاه مسعود از روی کدام کارنامه اش افتخار جهان اسلام است ؟ اگر او افتخار جهان اسلام باشد . اعمال او با اعمال پيغمبراسلام کا ملاً منافات دارد . پس اگر او افتخار جهان اسلام باشد . پيغمبر خدا توبه نعوذ باالله درمخالفت بااسلام قراردارد.

نمایش ۱۰ نظر در هر صفحه — برای مشاهده سایر نظرات از کلیدهای زیر استفاده کنید.
مجموع 15 نظر
ملیت ها | هزاره | تاجیک | اوزبیک | تورکمن | هندو و سیک | قرقیز | نورستانی | بلوچ | پشتون/افغان | عرب/سادات

جستجو در کابل پرس