همانطوری که چندی پیش در مقاله ای نوشته بودم که افغانستان و تحولاتی که در آن رخ می دهد به لحاف کهنه ای می ماند که اگر برای اصلاح از یک طرف آن بکشد، فورا طرف دیگرآن پاره می گردد. تلاش های صلح و مذاکره باطالبان به این دلیل است که تاشاید امنیت و ثبات را در افغانستان تامین نماید و گروه طالبان دست از خشونت بردارد و به زنگی سالم و آرام برگردند و بیش از این مردم افغانستان را در فقر و تنگدستی و عدم توسعه و عقب ماندگی دچارنسازد، اما این تلاش ها باآن که مسیر ناکامی را پیموده است و قبل ازآن که تلاش های صلح و مذاکره و دادن امتیاز به طالبان به نتیجه برسد، این روند خود چالش دیگری را در افغانستان ایجاد کرده است وآن اسارت دوباره طالبان در افغانستان است. در صورتی که این گروه به دولت پیوسته و دست از خشونت بردارند. این گروه خواهان اجرای بخش عمده ی از ایدئولوژی خود در چوکات دولت افغانستان است که نتایج آن اسارت دوباره زنان را به بارخواهد آورد.
معمولا در عالم سیاست و دیپلماسی بسیاری از رهبران و بازی گران سیاسی هستند که برای رسیدن به اهداف خود تا رسیدن به پیروزی برخی از خواسته ها و اهداف و نیات خود را ابراز نمی کنند. اما گروه طالبان قبل از آن که مذاکرات با این گروه به نتیجه برسد و یا به صورت رسمی بخشیدن رهبران این گروه از سوی سازمان ملل عملی گردد، بدون پرده باردیگر براجرای افکار و اندیشه های افراط گرایانه خود تاکید کرده اند.
ذبیح الله مجاهد از سخنگویان طالبان در مصاحبه بابی بی سی در پاسخ به این سئوال که اگر در قدرت سهیم شوند دیدگاه شان در مورد زنان چگونه است؟ می گوید: طالبان به قانون اسلامباتفسیری از نوع طالبان متعهد است و برای تحقق آن مبارزه کرده و قربانی های زیادی در این راه داده است. ما در اسلام قوانینی داریم که هم برای انسانیت مهم است و هم برای زن و مرد نجات بخش است. بنا براین برنامه ما همان برنامه اسلام است و تغییری را نمی توان در آن اعمال کرد. ما در مورد زنان دیدگاهی را که اسلام از قبل دارد همان را تعقیب می کنیم.
در مورد آموزش می گوید: اسلام برای همه حد و حدودی تعین کرده است از جمله برای آموزش دختران که ما آن را قبول داریم اما اسلام شرایطی را هم برای این کار گذاشته است.
اما شرایط طالبان به اندازه ی ضیق است که امکان هر گونه آموزش را از زنان می گیرد و نمونه عینی ان زمان امارت خود طالبان بود و اکنون سخنگوی طالبان روی همان تفکرات و باورها تاکید می کند.
او می گوید: "در مورد کار زنان اسلام طالبانیهم رهنمود های مشخصی دارد. ما هم به آن معترف بودیم و هستیم هم در زمان امارت و هم حالا.البته باید در نظر داشت که ما مخالف آنچه که در غرب است هستیم که انسانیت را پایمال کرده است و جوامع را به سمت حیوانیت سوق می دهد".
او درپاسخ به این سئوال که در بسیاری از کشورهای مسلمان زنان کار می کنند با رعایت حجاب و شرایط اسلامی. آیا شما با رعایت شرایط اسلامی، به زنان اجازه کار می دهید؟
می گوید: "باید بگویم که کشورهای اسلامی زیادی داریم یعنی کشورهایی که مسلمانان در آن زندگی می کنند، اما دولت ها و حکومت های اسلامی نداریم. نمی توانیم دولت های اسلامی کنونی را دولت اسلامی بگوئیم آنها بر اساس رهنمود های اسلامی عمل نمی کنند.اکثریت قاطع دولت های اسلامی موجود، رفتار خود را مطابق به چارچوب دستورات اسلام عیار نکرده اند و طوری که اسلام می فرماید عمل نمی کنند".
او در ابتدا ضرب و شتم واعدام زنان را در زمان امارت طالبان رد می کند، اما در برابر سئوالات متعدد خبرنگار مجبور به اعتراف می شود و می گوید:" مساله اعدام، اجرای حکم الهی است، اجرای حکم الهی در مورد زن و مرد تفاوتی ندارد زنان و مردان در هنگام مجازاتی که براساس شرع جاری می شود باید در ملاء عام باشد اما با حجاب و پوشش".
براساس همین باور بود که گروه طالبان زنان را در زیر چادری در غازی استدیوم اعدام می کرد.
به هرحال با توجه افکار افراطی طالبان در مورد زنان اکنون بیم و هراس زیادی در میان زنان کشور به وجود امده است و ترس دارند که باردیگر شلاق طالبان بالای سرآنان حاکم گردد.
کارشناسان اسلامی به این باورند که هیچ مسلمانی راضی نیست که احکام قرآن و دین در جامعه پیاده نگردد، اما آنچه مشکل و چالش ایجاد کرده تفسیر و برداشت از قرآن است، تفسیری که طالبان از فران و اسلام ارایه می دهند، افراطی ترین تصویری از اسلام است که پذیرش آن معنی زندانی کردن زنان در خانه ها است. از نظر این گروه در هیچ کشوری نظام اسلامی وجود ندارد، حتی از نظر آنان نظام حاکم درعربستان حافظ مکه و مدینه است، نیز اسلامی نیست. این درست همان افکار و اندیشه های القاعده است که نظام حاکم برعربستان را نیز اسلامی نمی دانند. در حالی که بخش مذهبی دولت عربستان سخت گیر ترین قوانین را دارد. اما حتی این قوانین اسلامی نیز از نظرطالبان قابل قبول نبوده و خواهان همان افکارو اندیشه هایی است که خود شان دارد.
اما واقعیت این است که این گروه نه تنها برداشت عمیقی از اسلام دارد بلکه سنت ها و باروهای قومی و قبیله ای را با تفسیر اسلام مخلوط کرده و همه را در قالب دین خواهان پیاده کردنش هستند. یکی از کارشناسان دینی اقای سعادت می نویسد: " آنچه در ديد نويسنده مسلم ميآيد، آنست كه طالبان قبل از آن كه در قالب گفتمان اسلام سياسي مورد تحليل قرارگيرد و براي شناسايي آن، مباني و خاستگاه اسلام سياسي مورد مداقه قرار گيرد خاستگاه واهداف اين گروه سياسي بوده وهست، اما نه برخاسته ازضرورتهاي سياسي و اجتماعي مردم افغانستان بلكه بنا به مصالح و منافع بيروني به خصوص پاكستان.
طالبان: سر فرزندانت را از تن جدا می کنیم و دخترت را آتش می زنیم
شش نامه تهدید آمیز آدمکشان طالب علیه زنانی که کار می کنند./ متن اصلی پشتو/ ترجمه شده به انگلیسی توسط دیده بان حقوق بشر/ تو در مکتبی درس می دهی که مکتب دختران است. تو باید از خدا بترسی. ما به تو هشدار می دهیم که هر چه زودتر کارت را به عنوان آموزگار ترک کنی در غیر اینصورت سر فرزندانت را می بریم و دخترت را آتش می زنیم. تو وضعیتی را درست می کنی که پشیمان می شوی.
سه شنبه 13 ژوئيه 2010, نويسنده: کابل پرس
نظرات
16 دیدگاهمصالحه با طالبان تهدیدی برای فعالیت های زنان در جامعه
هزاره ها از قتل عام تا احیای هویت
کتاب حاضر با موضوع قتل عام و آوارگی مردم هزاره در دوره ی عبدالرحمان ، جنبش ها و قیام های این قوم و احیاگران هویت سیاسی _ اجتماعی جامعه ی هزاره ، نگاشته شده است . به باور نویسنده : آوارگی هزاره ها یکی از پر تلفات ترین آوارگی نسل بشر به حساب می رود ، نویسنده بر این باور اند که هر ده هزار نفر هزاره ای که بعد از قتل عام و اعلام فرمان بردگی هزاره ها از سوی عبدالرحمان ، راه دیار غربت را در پیش گرفتند تا رسیدن به کشورهای همسایه و دور از حاکم و جلاد ، صرف یک نفر جان به سلامت برده است . بقیه در مسیر راه از سوی مردم ، مرزداران ، گرسنگی ، تشنگی ، حیوانات درنده و غیره تلف شده اند همین یک نفر از ده هزار نفر موجب پیدایش جمعیت های زیادی از آوارگان هزاره در پاکستان ، ایران و آسیای میانه گردید که نشانگر عمق فاجعه است . عمق فاجعه ی قتل عام هزاره ها زمانی به خوبی درک می گردد که فاکتور های محصوربودن هزاره ها در قلب افغانستان و فتواهای اکید علمای اهل سنت مبنی بر کفر و ارتداد آن ها را مورد مطالعه قرار می دهیم و به این حقیقت ، توجه کنیم که اگر طالبان در عصر ارتباطات و دهکده ی جهانی و حساسیت های حقوق بشری می توانند بی سابقه ترین جنایات تاریخ را در مقابل دیدگان جهان ، مرتکب شوند ،طالبان عصر عبدالرحمان بر سر این مردم چی آورده اند ؟.
http://www.andohdil-jaghori.blogfa.com/post-264.aspx
مصالحه با طالبان تهدیدی برای فعالیت های زنان در جامعه
این کشوری شکسته اگر بامیان نداشت
شب های پر ستاره ی ما کهکشان نداشت
http://www.andohdil-jaghori.blogfa.com/89032.aspx
پشتونها تاریخ ما رانابودکردن
تا زمانی که بیگانه پزیر نباشیم بیگانه
حضورندارند
http://www.youtube.com/watch?v=l-jEUvk1Pgo&feature=player_embedded
http://www.youtube.com/watch?v=-tyJMK49WxY&feature=player_embedded
توسطBalkh77
مصالحه با طالبان تهدیدی برای فعالیت های زنان در جامعه
اگر شما واقعاً از پشتونها و طالبان نفرت دارید پس مطلب ذیل را بخوانید و بعداً به ربانی و احمق شاه مسعود به خاطر همکاری با آنها لعنت و نفرت بفرستید.
حکومت ربانی از سقوط غزنی به دست طالبان و تضعیف حکمتیار به شدت خوشحال شد و رادیو کابل اعلام کرد که غزنی با حمایت نیروهای دولتی، به دست طالبان افتاد(انتونی دیویز، 1377: 80) بعد از آن، طالبان در یک نبرد سنگین در تاریخ 9 و 10 فوریه(فبروری) ولایت وردک و مرکز آن، میدان شهر، را تصرف کردند. طالبان، بلافاصله به سوی ولایت لوگر که در جنوب غربی و 35 کیلومتری کابل قرار دارد حرکت کردند. آنان نیروهای
حکمتیار را، که به شدت از سوی دولت ربانی نیز تحت فشار بودند، از چهار آسیاب به «سروبی» در ولایت ننگرهار، جنوب کابل، فراری داده ولایت لوگر را تصرف کردند. دولت ربانی که در این زمان نیز، تمام فکرش معطوف حکمتیار بود، از شکست و فرار فضاحت بار او به دست طالبان، از شادی در پوست نمیگنجید(همان، 83).
در اواخر زمستان و بهار 1995م طالبان بر دروازه های کابل بودند. دولت ربانی بازهم به جای
فکر اساسی در مورد طالبان، تلاش کرد تا کار مخالفین خود را یکسره کند. حکمتیار به سروبی عقب نشینی کرده بود، دوستم محل استقرارش در شمال و دور از دسترس بود، فقط حزب وحدت شیعی بود که در غرب کابل بین طالبان و نیروهای مسعود حایل شده بود. حزب وحدت که حدود نصف کابل را در اختیار داشت در برابر چندین حملهی نیروهای سیاف با پشتیبانی مسعود، مقاومت کرده بود. اما این بار در منگنه طالبان و مسعود- سیاف، گیر کرده بود. در چنین شرایطی با توجه به افسانهی شکست ناپذیری طالبان، حزب وحدت سه راه پیش رو داشت: مقابلهی هم زمان با طالبان و مسعود؛ اتحاد با مسعود علیه طالبان؛ و اتحاد با طالبان علیه مسعود. راه اول برای حزب وحدت امکان نداشت؛ زیرا با کنار رفتن حکمتیار، نیروهای حزب وحدت توانایی مقابله در دو جبهه را نداشتند. راه دوم را مسعود کاملا مسدود کرد؛ زیرا وقتی حزب وحدت را در منگنه دید تلاش کرد قبل از رویارویی با طالبان، حساب گذشته را با حزب وحدت کاملا تصفیه کند.
«تا اواخر فوریه، مسعود بیشتر در صدد آن بود که وقت کافی پیدا کند تا به حساب بقیه دشمنانش در داخل کابل برسد؛ به ویژه حزب وحدت شیعی مزاری و بقایای دوستُم در کابل که به جنوب غرب شهر نفوذ کرده بودند و اینک پس از عزیمت حکمتیار، آسیب پذیر شده بودند. مسعود با این دیدگاه، موضع صلح آمیزی نسبت به طالبان گرفته بود؛ پس از فرار حکمتیار از چارآسیاب، نیروهای دولتی بلافاصله این منطقه را اشغال کردند اما به تقاضای طالبان، این پایگاه به علاوه چند موضع کوهستانی اطراف آن به آنها(طالبان) واگذار گردید. حتی طبق گزارشها، تکنیسینهای دولت برای ترمیم هواپیمای 17- MI با طالبان همکاری کردند»(همان، 86)
همکاری مسعود با طالبان و حمله شدید به مواضع حزب وحدت، مزاری را هرچه بیشتر به سوی اتحاد با طالبان کشاند. این اتحاد، به چند دلیلِ موجه صورت گرفت: اول، اینکه «در 6 مارس مسعود حمله همه جانبه را علیه حزب وحدت آغاز کرد... . این حمله دو روز به طول انجامید و صدها کشته و زخمی به جای گذاشت»(ص 87). دوم، اینکه «طالبان ضمن پیشروی خود در اُرُزگان و غزنی- دو ولایت که شیعیان اقلیتهای مهمی را تشکیل میدهند- رفتار آشتی جویانهی با شیعیان داشتند، تا حدی که مجاهدین شیعه را خلع سلاح نمیکردند در حالی که سنیها را خلع سلاح میکردند»(ص86). طالبان بعد از اتحاد با مزاری، بر خلاف پیمانهای خود، مزاری و چند تن از نزدیک ترین یارانش را دستگیر و به شهادت رساند.
در همان زمان که نیروهای طالبان در اطراف کابل متوقف شده بودند، پیشروی آنان به سوی
غرب و جبهه متحدِ خود مختار دولت ربانی، یعنی اسماعیل خان، ادامه یافت. بعد از نزدیک شدن طالبان به هرات، در روز سه شنبه 5 سپتامبر اسماعیل خان با چند تن از فرماندهان ارشد خود بدون اینکه به نیروهایش خبر دهد، هرات را به مقصد مرز ایران ترک نمودند. اولین شهر فارسی زبان با فرهنگ متفاوت، به دست طالبان افتاد. آنان با تعطیلی مدارس، حمام زنانه و منع زنان از کار، اعتراض جهانی را علیه خود بر انگیختند.
بعد از تصرف هرات طالبان بدون درنگ، حمله به کابل و ولایات شرقی را آغاز کرد. در چهارآسیاب، که بعد از عقب نشینی حکمتیار به دست مسعود افتاده بود، جنگی سختی در گرفت. عبور طلبههای از جان گذشته از روی «میدان مین» و باز کردن مسیرهای مین گذاری شده، روحیه نیروهای مسعود را به کلی پایین آورد. در ماه آگوست نیروهای طالبان ولایت پکتیا در غرب جلال آباد را از دست نیروهای حکمتیار خارج کرد. آنان بلافاصله پیشروی به سوی ولایت ننگرهار و مرکز آن یعنی جلال آباد را ادامه دادند و در 11 سپتامبر، ملا بورجان، شهر جلال آباد را تصرف کرد. آنان بعد ازآن، دو ولایت لغمان و کنر را که در شمال ننگرهار قرار دارند، تصرف کردند. هدف بعدی، پایگاه مهم حکمتیار یعنی سروبی در 75 کیلومتری شرق کابل و در شاهراه کابل- جلال آباد، بود، سروبی در 24 سپتامبر به دست طالبان افتاد. با سقوط سروبی پایگاه هوایی بگرام و شاهراه سالنگ که کابل را به ولایات شمال از جمله مزار شریف وصل میکند، به خطر افتاد.
شامگاه 26 سپتامبر، مسعود با تمامی نیروهایش شهر کابل را به سوی دره پنجشیر ترک کرد؛ طالبان با ورود به کابل، در یک اقدام غیر منتظره دکتر نجیب الله آخرین ريیس جمهور کمونیستی را به همراه برادرش، به دار آویختند. ملاعمر برای ادارهی کابل، شورای شش نفرهی را به ریاست ملا ربانی تعیین کرد: ملا امیر خان متقی وزیر اطلاعات و کلتور(فرهنگ)، ملا محمد غوث وزیر خارجه، ملا سید غیاث الدین آقا (وزیر تحصیلات عالی)، ملا فاضل احمد و ملا عبدالرزاق(وزیر گمرگات). این شورا زیر نظر شورای عالی 11 نفری قندهار کار میکردند. طبق معمول، مدارس دخترانه، حمام زنانه بسته و کارکنان زن از کار منع شدند. زنان باید با پوشش کامل(برقع) از خانه خارج میشدند و مردان موهای کوتاه و ریش های بلند، حداقل 15 سانتی متر، میداشتند.
مصالحه با طالبان تهدیدی برای فعالیت های زنان در جامعه
فرزند شتر چران هم آمدن برای ما نظر دادن
دشمن اسلام دشمن انسان دشمن انسانیت است اوغان
در باره شهید پاک قهر مان ملی نظر کسی برای ما اهمیت دارد که انسان باشد نه نظر یک دزدی هویت زبان تاریخ ما شمااوغا نها اول درست بر خود نیگاه کنند که استی و اصل و نسب تا که است که شما آمدن در باره قهرمان انسانها نظر دادن http://www.youtube.com/watch?v=-tyJMK49WxY&feature=player_embedded
http://www.youtube.com/watch?v=80B9WY1jgk4&feature=related
http://www.youtube.com/watch?v=6FHN5xlPWZo&feature=player_embedded
برای خاک فروش گفتهم که ما نیستیم وطن فورش به خاک فورش گفتهم که ما نیستیم فرزند ی آی اس آی پاکستان
به خا ک فورش گفتهم که ما نیستیم که از نام اسلام استفاده کرده باشیم به خاک فورش گفتهم که ما نیستیم که دزدی هویت زبان کس به خاک فورش گفتهم که ما نیستیم مزدور همه مردمی دنیاه
مصالحه با طالبان تهدیدی برای فعالیت های زنان در جامعه
شما نه تنها به زبان که به آن افتخار میکنید که زبان مادری شما است بلد نیستید بلکه همینقدر هم نمیدانید که نوشته بالا از من نیست. اگر میخواهید لینک آنرا هم برایتان میتوانم بفرستم.
ولی گذشته از آن لطف کرده بگویید که احمق شاه مسعود قهرمام ملی کدام کشور است ؟
شما که افغانستان یا به قول خود شما اوغانستان را نمی پذیرید و میخواهید آنرا تجزیه کنید که من هم با شما موافق هستم. احمق شاه مسعود افغان هم نبود که او قهرمان افغانستان شود.
پس لطف کرده بگویید که قهرمام ملی پنجشیر است یا کولاب ؟
مصالحه با طالبان تهدیدی برای فعالیت های زنان در جامعه
اگر من امروز درست نوشتن بلد نیستیم به خاطر که شما اوغانها دری مکتب به روی من بستهی
در این باره باید گفته که قهرمان ملی قهرمان افغانستانی ها ست یعنی قهرمان مردمی غیره اوغان است
و نظر خاک فورش ها برای ما اهمیت نه دارد !!!
مصالحه با طالبان تهدیدی برای فعالیت های زنان در جامعه
شیلا جان یا خراسان جان
من متاسف هستم که شما تحصیل نکرده اید و از همین رو من از شما خواهش کردم که حرف های بالاتر از سطح تحصیل و استعداد خویش نزنید چون ته تنها که برای خود درد سر بیشتر جور میکنید بلکه تاجکها را بیشترو بیشتر به حیث مردم گوسفندی و نادان معرفی میکنید.
ببینید در همین جاه شما از یک طرف افغان را مساوی به پشتون میدانید ولی ادعا دارید که احمق شاه مسعود قهرمان افغانستانی ها یا اوغانستانی ها و اگر منطق شما را قبول کنیم پس پشتونستانی ها است .
فکر نمیکنید این حرف شما خیلی احمقانه و طفلان است ؟
ولی من طوریکه قبلا برای شما گفتم که در یک مسله من با شما موافق هستم و آن تجزیه افغانستان است. چون در صورتیکه شما از پشتونها و یا اوغانها نفرت دارید باید برای جدایی از آنها نهایت کوشش کنید ولی این تجزیه در صورتیکه شما هنوز هم اصرار دارید که احمق شاه مسعود قهرمان پشتونستانی ها یا اوغانستانی است به هیچوجه تحقق نخواهد پذیرفت. شما با شجاعت که خصوصیت یک تاجیک گوسفندی است و با صدای رسا بگویید که احمق شاه مسعود قهرمان خراسانیان و غیر پشتونها است.
مصالحه با طالبان تهدیدی برای فعالیت های زنان در جامعه
هزارههای افغانستان، قربانیان صد سال قتل عام و تبعیض
راینهارد اوریش
گرداننده: امیر حسین اکبری شالچی
متن اصلی:
Reihard Uhrig, DIE HAZARA IN AFGHANISTAN, Seit 100 Jahren Opfer von Massakern und Diskriminierung, Ein Menschenrechtsreport der Gesellschaft fuer bedrohte Voelker, Goettingen, Februar 1999.
نیروهای جنبش بنیادگرا-اسلامگرای طالبان در هشتم اوت 1988 شهر مزار شریف را در شمال افغانستان گرفت. بر پایۀ گزارش ششم نوامبر 1988 کمیسیون حقوق بشر سازمان ملل متحد، پس از بربادی پاگاه بزرگ اتحاد شمال که اتحاد جنبش پایداری در برابر طالبان بود، میان 4 تا 5 هزار غیرنظامی هزاره، تاجیک و ازبک به دست شبهنظامیان طالب کشته شدهاند. چونگ هون پایک گزارشگر ویژۀ سازمان ملل متحد در افغانستان که خود کرهای بود، پس از شنیدن گفتارهای یک گواه، از «جنون کشتار» سخن گفت. کشتارها «سیستماتیک، برنامهریزیشده و برخوردار از سازماندهی خوبی» بود. طالبان سنّی پیش از همه از اقلیت هزاره که بر خلاف بیشتر افغانستانیان اکثراً شیعهاند، شکار کردند. برآورد شده که کمابیش 3000 هزاره در خانۀ خود یا در خیابان کشته شدهاند.
این قتل عامها بیگمان یکی از سهمناکترین تباهکاریهای جنگی در هنگام برآمدن نیروهای شوروی بود. سازمان دیدهبان حقوق بشر این را سند «قتل عام قومی» نامید. کمابیش همۀ سازمانهای یاریرسان به هنگام این قتل عام از شهر برآمدند. طالبان راه آمدن خبرنگاران و بینندگان دیگر را بستند. از این روی دانستههای اندکی از این کردارهای بربرانه به آگاهی جهانیان رسید.
اما چون هنگام گشودن شهر، 9 دیپلمات ایرانی کشته شده بودند و گزارشهایی از دست داشتن سپاه پاکستان در این کار در دست بود، ایران سپاهش را سر مرز افغانستان به آرایش درآورد. در حالی که دیپلماسی بینالملل- به ویژه از سوی کوفی عنان دبیر کل سازمام ملل متحد- در هفتههای پس از آن سخت کوشید مانع درگیری جنگافزارمندانه شود، رفتار طالبان با مردم غیرنظامی افغانستان همچنان دور از نگرش همگان ماند. تنها یک گزارش چاپی از سازمان عفو بینالملل، تباهکاریهای آنان را در مزار شریف مستند ساخت. در دوازدهم سپتامبر «جامعۀ مردمان در تهدید» در اعلامیهای چاپی از خاموشی سازمان ملل متحد و دبیر کل آن انتقاد کرد.
http://shaalchy.persianblog.ir/post/262
مصالحه با طالبان تهدیدی برای فعالیت های زنان در جامعه
طالبان در آغازِشِ سپتامبر 1998 در چند روز بخشهای بزرگی از هزارهجات، پهنهای که از دیرباز جایگاه بودوباش هزارهها در دل کوهستانهای افغانستان است، را نیز گرفتند. آنان با این کار نخستین بار بر 90 درصد خاک کشور چیره گشتند.
طالبان با تاختهای سنگدالانهشان به مردم غیرپشتون و یا غیرسنی که در آنها از رعایت غیرنظامیان نشانی نبود، به درگیریهای قومی بُعدهای تازهای دادند. این اسلامگرایان افراطی که میخواستند همۀ افغانستانی را که از مردمان گوناگون ساخته میشود، زیر چیرگی پشتونها بیاورند احساس تعلق ملی افغانستانیان را تهدید کرده تا مرز نابودی پیش بردهاند و تا امروز هر گونه پیشنهاد گفتگو را پس زدهاند. همۀ نیروهایی که در ساخته شدن طالبان دست داشتهاند و از آنان پشتیبانی میکنند، در مسئولیت نباهکاریهای طالبان سهم دارند: پاشکتان کشور هممرز همچون پایگاه برآمدن طالبان؛ عربستان سعودی همچون پولپرداز اصلی؛ و ایالات متحدۀ آمریکا همچون نیرویی پشتیبان با منافع ژئوپلیتیک و اقتصادی.
هزارهها، ستمکشان اصلی مناسبات قدرت در افغانستاناند. گرچند بزرگترین نمایندگی سیاسیشان، یعنی حزب وحدت از سوی ایران پشتیبانی شده، با زهم آنان بر خلاف دیگر گروههای قومی نتوانستند به یک کشور همسایه که مردمش از نگاه قومی خویشاوندی با ایشان داشته باشند، تکیه دهند. اما آنچه باید بدان درنگریست این است که تازش طالبان به آنان بههیچروی بیپیشینه نبوده: هزارهها در سدۀ پیشین، از هنگامی که افغانستان به زور زیر چیرگی عبدالرحمان، آن امیر پشتو رفت، به خاطر قوارۀ مغولیشان، مذهب شیعه و گویش پارسیشان زیر تبعیض بوده در دورههایی پیگرد و کشته شدهاند.
اما هزارهها در پایداری در برابر ستمی که بر آنان میرفت، برداشتی را که از خود همچون قومی استوار بر پای خویش داشتند، گسترش دادند و برای خود سازمانهایی سیاسی ساختند. آنان به ویژه در مرکز افغانستان چه به هنگام تصرف از سوی شوروی و چه در سالهای جنگ درونی خود، خویش را گرداندند. اینک هزارهها سخت در تهدیدند. از همین روی این گزارش که در زمینۀ حقوق انسانی ایشان است، به آنان پیشکش میشود. این گزارش بر سر آن است که سرنوشت این مردمی را که هنوز همچون یک گروه قومی هستی دارند و نیز خواستهایشان را، اندکی شناساتر سازد و جایگاه ایشان را در اعمال راه حلی صلحآمیز در افغاسنتان نیرو بخشد.
قوم هزاره
الف. تبار و زبان
تئوریهای گوناگونی میگویند که هزارهها در حدود سال 1220 [میلادی] به رهبری چنگیزخان یا به رهبری جانشینانش به افغانستان آمدهاند. آنان که در آغاز چادرنشین و گویا از تبار مغولها بودهاند، با تاجیکان بومی آمیخته شدهاند و زبان خود را فراموش کرده زبان تاجیکان را که دری، پارسی افغانستانی است، پذیرفتند. از سوی دیگر دری هزارگی با واژگان دخبل پرشماری که از مغولی دارد «هزارگی» نامیده میشود و آن واژگان رهنمودی بر سرچشمۀ خاوری این گویشاند. بیشتر پژوهشگران سر این سخن همزباناند که نام هزاره از واژۀ پارسی «هزار» سرچشمه میگیرد. این میتوانسته برگردانی از یک مفهوم مغولی باشد که یکان ارتش مغولها را میرسانده. گویا پیش از دیگران، این مردمان همسایه بودهاند که این نام را برای مشخصسازی آنان به کار بردهاند. هزارهها در روزگار آغازین خود را پیش از هر چیز وابسته به قومهای خویش احساس میکردهاند، احساس مشترک گسترده تازه در سدۀ بیستم پدیدار گشت.
ب. جمعیت و پهنۀ اقامت
جمعیت هزارهها چهار هزارهزار یا 19 درصد جمعیت افغانستان برآورد میشود. به خاطر گریزهای همگانی، رانده شدن از جایگاه خویش و انجام نیافتن آماری تازه، نباید پی برآوردی باریکسنجانهتر از این بود. فرمانرواییهایی که پشتونها بر آنها چیره بودند، کوشیدهاند شمار قومهای ناپشتو را پایین بیاورند و پایین نگاه دارند، برخی از نویسندگان هزاره هم گرایشی به بزرگنمایی دارند. صدها هزار هزارگی در ایران و افغانستان زندگی میکنند؛ بسیاری از آنان هنگامی که مناسبات در افغانستان بگذارند، باز خواهند گشت.
هزارهجات، جایگاه سنتی بودوباش هزارهها، همۀ مرکز افغانستان را پوشانده و از سوی شمال به آمودریا، از باختر به پستیهای ایران، و از جنوب به پهنۀ بلوچستان و کوهستان هندوکش میرسد. هزارهجات امروز ولایتهای بامیان، اُروزگان، وردک، غور و غزنی را در بر میگیرد. کموبیش تنها هزارهها در این پهنهها زندگی میکنند. اندک باشندگانی که هزاره نیستند، تازه در سال 1890 در دورۀ عبدالرحمان به آنجا راه یافتهاند. از آن جایی که دور هزارهجات را کوه گرفته، این پهنه در گذشته جدا افتاده و در عمل از فرمانروایی مرکزی، مستقل بود. هزارهها در بلندی 2200 تا 5100 متری در شرایطی سخت زندگی میکردند و در زمستانهای دورودراز از جهان بیرونی یکسره جدا و بریده بودند. البته در این میانه بسیاری از هزارهها در بیرون از این پهنه جایگیر شدهاند (برای نمونه در شمال افغانستان یا در شهرهای کشور).
مصالحه با طالبان تهدیدی برای فعالیت های زنان در جامعه
پ. دین و چیرهمندان جامعۀ هزارگی
در جایی که بیشتر مردم افغانستان سنیاند، بیشتر هزارهها شیعهاند. سر این که هزارگیها کی، و از چه کسانی این باورها را پذیرفتهاند، هنوز بحث و گفتگوست. اما بیگمان این به زبان و فرهنگ هزارهها و پیوندشان یا موقعیتهای بیرونی این قوم برمیگردد. شیعهها خود را با شهرهای مقدس ایران و عراق هماهنگ میسازند. این هماهنگی شرایطی پدید آورد که در زمان پایداری در برابر تازندگان شوروی ارزشی ویژه یافت.
مخالفان هزارهها همیشه از باورها همچون دستاویزی برای مشروعیت بخشیدن به سمت سیاسی و اجتماعی خود بهره جستهاند. پشتونهای چیرهگر در سدۀ بیستم سر این باور که سنیگری حنفی دین رسمی افغانستان است، پافشاری ورزیدهاند. این اندیشه تا سال 1978 یر کردارها و چگونگی دولت، کارگر افتاد. شیعهها در پهنههایی که سنیها بر آن چیره بودند، وادار شدند «تقیه» کنند، یعنی باورشان را پنهان سازند.
«میران» یا سرآمدان سنتی تیرههای هزاره گونهای از خانها بودند و میتوانستند زمین را به فرودستان خود ببخشند. میران در برابر مالیاتی که دریافت میداشتند، روستاهای فرودست خود را از تازشهای قومهای همسایه محفوظ میداشتند، گمرک میگرفتند و کم پیش نمیآمد که به قلمرو فرمانروایی دیگر گذشته از این که آنان پشتون، تاجیک، ازبک یا از هزارهایهای خودشاناند، بتازند. «سادات» گروهی دیگر از چیرهگران سنتی بودند. آنان از نگاه سنتی یکپنجم محصولات شیعیان را دریافت میداشتند. از این روی، برخی از خانوادههای سادات در شمار انحصارگران اقتصادی و طبقۀ زمیندار بودند.
3. تاریخ هزارهها از سال 1890
الف. قتل عام هزارهها به دست عبدالرحمان
بزرگترین نقطهعطف در تاریخ هزارهجات و کیستیِ هزارهها در سال 1890 میافتد. عبدالرحمان 10 سال پیش از آن بر افغانستان چیره شده بود. امیر از پشتیبانی مالی انگلیسیها که در کشور حائل افغانستان منافعی داشتند، پیش از هر چیز برای سرکوب قومهای سرکش پشتو و ساختن ارتشی از سربازان وظیفه بهره جست. عبدالرحمان میخواست از افغانستان کشوری یکپارچه بسازد. وی در سال 1901 به هنگام درگذشتش، پهنهای را که کمابیش با افغانستان امروزی برابر است، زیر کنترل داشت.
عبدالرحمان در پی یک سال لشگرکشی خونین و پیوسته در پایان سدۀ نوزدهم هزارهجات را گشود. وی نام «کافرون» را بر هزارهها گذاشت، کافرونی که داشتههایشان باید میان پشتونهای سنی بخش میشد. فتواها همگان را به جهاد در برابر شیعیان فرا خواندند. هزارهها به دنبال قتل عامها، و تیربارانها، قحطیها و بیماریهای همهگیر، کشتههای بیشماری دادند، امیر خود گفته بود که در افغانستان مثل بوده که اگر بردهای هزاره همۀ کارها را برای پشتونها انجام نمیدادند، آنان (پشتونها) باید مانند خر کار میکردند (... ) سختترین، ناپاکترین و پایینترین کارها به دست هزارهها انجام میشد، و در کابل خانهای یافت نمیشد که در آن نوکر هزارهای نباشد. امیردر جای دیگر هزارهها را فاختههایی نامیده که باشندۀ افغانستان گشتهاند و در آنجا همچون متصرفان بیگانه تخم گذاشتهاند و بیشتر شدهاند.
بسیاری از هزارهها به دست سپاه عبدالرحمان رانده شدند یا گریختند. پیامدش تهی شدن هزارهجات از مردم، از هم گسیختن پیوندهای اجتماعی و آسیب دیدن قدرت و توان لایۀ بالای سنتی بود. چراگاههای هزارهجات تنها ویژۀ چادرنشینان پشتو (کوچی) گشت تا مزد خدمتی را که در جنگ از خود نشان داده بودند، باشد. از آن هنگام گروههای بزرگی از هزارههای کوچنده در کویتۀ پاکستان و مشهد ایران پدیدار شدند.
ب. چندین دهه تبعیض و محدودیت
هزارهها در زمان جانشینان عبدالرحمان از بردگی رستند. اما در پایهبندی قومی افغانستان نوینی که اندکاندک پیشرفت میکرد، در پایینترین جایگاه نهاده شدند. هزارههایی که در مرکزهای شهری بزرگ شدهاند، کمابیش همهشان هماهنگ میگویند که آموزگاران و همشاگردیهایشان، و سپس رییسها و همکارانشان، ایشان را برای چهرۀ مغولیشان یا برای باورهای شیعیشان درست انداخته خوار ساخته یا کتک میزدهاند.
نفوذ سیاسی هزارهها تا سال 1978- همانند دیگر قومهای ناپشتو- در پایینترین اندازه بود. فرمانروایی کابل در دست پشتونها، قوم چیرهمند کشور بود، راه رسیدن به قدرت به پیوند با کاخ شاه وابسته بود. هزارهها در نهادهای مردمسالار دورۀ لبیرال هم پایین نشان داده میشدند و نمیتوانستند خواستهایشان را پیش ببرند. همبستگی هزارهها با بخش شدن در ولایتهای بامیان و غزنی و غور و وردک و اروزگان از میان گسسته بود.
تبعیض هزارهها در کارهای آموزشی هم خود را بازمیتاباند. گرچند از سال 1931 هر افغانستانی از ششسالگی وادار به خواندن بود، بیشتر هزارهها بیسواد مانده بودند. در همۀ هزارهجات تنها چند جا دبستان داشت. اما در همان جایها هم تنها خانوادههای دارا بودند که میتوانستند از کار فرزندانشان چشم بپوشند و به پذیرش آموزش تن دردهند. تنها هزارههای شهری میتوانستند به آموزش دیدن درآیند. فرزندانشان با شاگردان پشتو برابر نبودند. هزارهها در برخی از مدرسههای کابل هیچ اجازۀ آموزه خواندن نداشتند، در مدرسههای دیگر هم سهم شاگردان شیعۀ نامنویسیشده بسیار پایین بود. افزون بر این در سال 1936 هرچند دری، پارسی افغانستانی زبان دربار بود، پشتو زبان ملی کشور اعلام شد