رفتن به محتوای اصلی
آزرگی تا وختی که نوشته نشونه فقد ده توره گویی نموشه

آزرگی تا وختی که نوشته نشونه فقد ده توره گویی نموشه

بخشی ازی که ده ای غیدا توره بلی آزرگی مینی دانا های مو کلو شوده دیل مه شوده مطلب ایمروزنی خوره بیخی ده آزرگی تقدیم شمو کنوم.

زمان مطالعه: ( کلمه)
همرسانی:

ار غید نقل از زیبو موشه باضی کسا کلو چابوک شور شی بل میه و ابلگ شوده مولمود از کوری خو توره موگن. نشو دیدونی حمایت ده ای دوور یا او دوور بلدی ډونډل و شخشول کدو از پاسی بیرخونده ره نموشه زیبوشنختو نام ایشت. اگه روست موگین غدر مهمه که از ار خیل کیده پیش یَقس ده شرطای موسونی زبونا توغ کِنید و بسم سریشته توره گویی خو بخشِه ای یا او دوور بیگرین.

ما خودمه ده این غیدا چیمقیله مونوم که شرطای مونډگی بلدی زبو و الیدگی زبو و لهجه ره خانده بیسه ده آزرگی تطبیق کنوم تا ازوپاس خوبتر پی بوبروم که باید ای ره زیبو بوگی یا لهجه. از کوره توره گوفتو بخشی احساسات جاره اودورزادگی ره کلو مونه و ده اید جگی خوب نمیرسیننه. اگه سونی دیگه زیبونا توغ کنی فرق مابینی کرواسی، سربی و بوسنیانی کمتر از فرق مابینی آزرگی و فارسی نوشتگی استه، مگم اونا ارسِه شی بلدی خو زیبو شینخته شوده. امزو اللی فرق مابینی زیبونای سویډنی، ناروژی و دانمارکی ریزه تر از فرق میلکلی آزرگی و فارسی نوشتگی استه. اونا ارکُدم شی بلدی زیبو یه. اگه ازونا واری بینگرنی خو طرفدارای اونای که موگن آزرگی خودشی زبیویه روست موگن. البته فرق مابین اونو زیبونا که ده بوللو یاد کدوم ده سالای آخیر کلوتر شوده باد ازی که ار کدم شی قیقشگ موکدن بلدی خو هویت جور کنن یا هویت خودگی خو ایلغوتر کنن. اگه ده آزرگی غور کده توغ کنی غدر خیلا پیدا مونی که میتنه سیرغو آزرگی ره زیبو تلقی کینه، نه جاره لوز، بلکه از روود قاعدی زیبو. 15 تا 20 درصد لوزای روزمره که توره گویی مینی آزرگو ده آزرگی توبلجی موشه غیر فارسی استن. ده خود هزارجات فیکر مونوم بالتر ازی باشه. ای ټول که آزرگی ره زیبو میدنن تقسیم بندی ره ده دو مرحله میدنن، یانی 1. زیبو و 2. لهجه. ده یگو خیل ده نام گویش اهمیت نمیدین.

ده دیگه جغه اونای که موگن آزرگی یک لهجه فارسی استه ام دلیلای خودون خو دیرن. البته اکثریت اونا موگن که باید سه زینه ای بوترا شونه، یانی ای که 1. زیبو، 2. گویش و 3. لهجه. بلدی اونا فارسی یک زیبویه، آزرگی یگ گویش و دایزنگی، جاغوری وغیره لهجای آزرگی. ای یک روود نو استه چونکه اکثر زیبو شناسا دو زینه ای تقسیم بندی مونن که ده او 1. زیبو، 2. لهجه. اگه دَورِه ازینا کنی باید زیبونای سکندیناویا پگ شی یگ زیبو، یانی زیبونی سکندیناویایی، حساب شونه، سویډنی، ناروژی و دانمارکی ارکدم شی گویش امی زیبو بشند و بسم دالمول، سکونه ای،.. وغیره لهجه ده مینی گویشی سویډنی و زیبونی سکندیناویایی حساب شونند. امزو اللی زیبونای یوگوسلاویای گَینه باید یگ حساب شونن، کرواسیایی، سربی و بوسنیایی ارکدم شی الگ گویش امزی زیبو بشن و لهجای مختلف دشته شن. ای ټول ام باید جوابگوی بشن که قد لوزای و روودای زیبویی آزرگی که ده فارسی نیه چی میخاین کنن. آیا اونا که صدها یا شاید ازارا سال ره با وجود موشیکلای پیرمو زنده مندن ره خودون مو موتو موتو ده مینی آو پورته کنی؟ یا شومو منظور شمو ای استه که او نا ره قرا قرا ده مینی فارسی تخته کنیم؟

اولنه کار که باید سامو شونه ای استه که ار دو ټولا مینی خو جور بَیَن که دو زینه ای تقسیم بندی کنن یا سه زینه ای. اگه ام سه مرحله گی توره بوگیم، آیا آزرگی باز اجازه دره بلدی خو الفبا دشته شه یا نه؟ مینی 2000 لوز آزرگی که ما چیمقیله کیده ډونډل کده ټول کیدوم بینی 150 تا 200دنی شی باید قد حروف ټ و ډ نویشته شونن، چونکه الفبای فارسی او حروف ره ندره ما مجبور شودوم از الفبای پشتو استفاده کنوم. مثلا ده آزرگی "تول کدو" و "ټول کدو" دو فعل بیخی مختلف استن، اولنی شی ده فارسی کتبی موشه "وزن کردن" و دومنی شی موشه :جمع آوری کردن". غیدی که اونا ره مو نمیتنیم قنجیغی الفبای فارسی نویشته کنیم یانی که مشکیل دریم. اگه اموتر قد ت و د جگی ټ و ډ نویشته کیده بوریم چن سال پاس بیخی لوزا الیش موشن. ای یگ موشکیل کټه بخشی مو استه که ده فیکر شی بشیم. ده نظر خود مه بخشی ازی که مو ز، ذ، ظ و ض ره یگ واری تلفظ مونیم امو "ز" کافی استه. ذ، ض و ظ کول شی عربی استن و بلدی ازی ده فارسی امدن که اولا مردوم کلمای عربی ره موسون شی اللی تلفظ موکدن. امو رقم مینی ث، س و ص، امو یک دنی شی؛ س، بس استه. ده اصل ث تلفظ شی قابو "ت" اللی یه، نه س اللی، مگم مو ده مرور زمان او ره س جور کدیم و تلفظ ث و س فرق ندره. آسو کدونی زیبو بلدی یادگریفتو خوبه، هدف ای بشه که کوللی مردوم بیتنه آسو سوبوک باسواد شونن. چین یگو 60 سال پیش امی کار ره کد و نوشتی خوره آسوتر جورکد تا مردوم آسوتر یاد بیگرن. کوردی ام روود خوره کلو آسو کیده که امو خیل که از دان مردوم بور موشه نویشته شونه. زیبونای که نوشته و توره گویی شی غدر فرق دره موشکیل دیرن، دانمارکی واری.

یگ خیل که اینجی مهم استه ای یه که بودونی آزرگی به عنوانی زیبو کلو ده را و روود دیگرو ام تلعق دیره. اگه مثلا ناسیونالیزم قومی روز ده روز زیبویی شونه و فارسی بعنوان یک سوټه بلدی هویت قوم فارس تبار استفاده شونه او وختا سر آزرگی تاثیر میله. او غید موشه سوال کد که مو خودخو بیدا بیزیبو قبول کنی که فقط آوی دانی دیگرو ره قورت کنی یا ای که مو ام بخش فارسی استی. تا وختی که تحمل بشه و زیبونی فارسی یگ زیبونی واز بلدی کول توره گویای شی بشه موشکیل نیه، او وخت کول ام ده تاریخ و ام آینده شی بخشیگی دیرن. اگه ناسیونالیزم قومی ده زیبو بیرسه و فقد قوم فارس خوندی زیبونی فارسی شونه او وختا شاید تولی ترزو توبلجی شونه و شاید بیجیرگی و بژغلی کلو شونه. قاف الغه خریشت کدو خوبه مگم مهمه که تولغه ره ام روست خریشت کنین تا از روی احساسات نه بلکه از روی مغز خو سریشته بیگرین.

بلدی از مه مهم نام نیه. فارسی بشه یا آزرگی فرق نمونه، مهم اییه که امو طرز توره گویی ره که باکولو و آچولون مو ده چیقس زامت بلدی نوسه نبیری خو ایشتن لیاقت قایم کدو و استفاده کدو ره دره. اگه شونه که مینی زیبونی فارسی/دری چیقی شونه تا فارسی ام کټه تر و ام وازتر باشه ما از کول کیده خوش موشوم. اگه نه شونه باید صاف سوتره بوگیم که مو میخایی لوزای که تابالی ده مینی فارسی جگه دده نشوده ره بورو پورته کنیم. ده ای دوری مدرن زیبونی نوشتاری زیبونی توره گویی اللی مهم استه، تا وختی که نوشته نشونه فقد ده توره گویی نموشه پیش بورد و اموقس ام که زنده منده قره قره نقروب موشه. اگه یگ دفه پورموشت شود فیکر نمونوم مو قنجیغی ازی مغزای سووندوگ خو بیتنی نوکی اونا ره پس زنده کنی.

اگه توره گویی پیش بوره باید که منطقی توره بوگیم، نه جاره از روی احساسات.

Poems for the Hazara

The Anthology of 125 Internationally Recognized Poets From 68 Countries Dedicated to the Hazara.

Order Now

نظرات

45 دیدگاه
میر

آزرگی تا وختی که نوشته نشونه فقد ده توره گویی نموشه

زبادی ازمردم مشکل زبان پشتو داشتن چون آزادی آمده تحمل کنند مشکل بالای مشکل وباید یادبگرید زبان هزارگی و اوزبکی هراتی پنجشیری پشهي ونورستانی اگردرست بزبان مولانا وسعدی حافظ صوبت کنیم میگویند مزدورایران است ویاغیر اسلامی است من برای این جوان حق میدیم اگربایک پشتوزبان روبرو شود باید زبان هزارگی یاد داشته باشد وهمچنان خود بازبان پشتو صوبت کند بطورمثال درتلویزون های افغانستانی مشاالله چقدر بیشرفت کرده فرهنگ افغا نستانی غیرازخود ما دیگر دنیا نمیداند ما چه میگویم ناگفته نماند این همه بیشرفت فرهنگ حاصل کارزحمت شباروزیی آقای خرم است باید برایش تقدیر نامه داده میشد شاید کرزی تقدیرنامه داده باشد من خبرندارم

میر

آزرگی تا وختی که نوشته نشونه فقد ده توره گویی نموشه

زبادی ازمردم مشکل بزبان پشتو داشتن چون آزادی آمده تحمل کنند مشکل بالای مشکل وباید یادبگرید زبان هزارگی و اوزبکی هراتی پنجشیری پشهي ونورستانی اگردرست بزبان مولانا وسعدی حافظ صوبت کنیم میگویند مزدورایران است ویاغیر اسلامی است من برای این جوان حق میدیم اگربایک پشتوزبان روبرو شود باید زبان هزارگی یاد داشته باشد وهمچنان خود بازبان پشتو صوبت کند بطورمثال درتلویزون های افغانستانی مشاالله چقدر بیشرفت کرده فرهنگ افغا نستان غیرازخود ما دیگر دنیا نمیداند ما چه میگویم ناگفته نماند این همه بیشرفت فرهنگ حاصل کارزحمت شباروزیی آقای خرم است

تفکر

آزرگی تا وختی که نوشته نشونه فقد ده توره گویی نموشه

سلام برار عزیز کئ ای مقاله ر نوشته کدئ ...... ولئ به خدا خیلئ از کلمات شما برائ من که از ولایت مرکزئ بامیانم نا مفهوم وقابل فهم نیست . این که ما به دنبال این باشیم .که زبان ما با زبان فارسئ معمول تفاوت دارد . چیزئ را حل نمئکند . فرض مثال تمام مردم ما به خواندن ونوشتن هزارگئ مسلت شوند نه تنها فایده نکرده ایم بلکه دست خود را از منابع غنئ معلومات واطلاعات زبان فارسئ موجود نیز کوتاه کرده ایم . با تشکر

شیر ساپی

آزرگی تا وختی که نوشته نشونه فقد ده توره گویی نموشه

محققانی که برای پرهیز از تکرار و ابراز خود نمایی در نواندیشی، به نمایش گوشه چشمی از حقیقت ناچار می شوند، همچون ژیلبر لازار، مجبور به این اعتراف اند که در حوزه بزرگی، از دریای سیاه تا دریاچه آرال و خطه ی ماوراء النهر و دره ها و ارتفاعات افغانستان، زبان محلی کلنی های گوناگون یهود رایج بوده است. زبان هایی که به نیاز نفوس جدید، گسترش جغرافیایی بیش تری یافته و به زمان لازم نه با عنوان اصلی یدیش، که با پسوندهای فارسی و ترکی و تاجیک و ازبکی و پشتو و دری و اردو و از این قبیل، به کار برده اند و به سعی وسیع همدستان شان در مراکز تنقیه و تلقیح نادرستی، که نام دانشگاه های بزرگ متکی به کنیسه و کلیسا را در شرق و غرب، بر خود دارند، فقط به استناد این زبان ها و بدون ضمائم تاریخی و مادی و حتی خطوط باستانی مستقل، در قرون اخیر چندین ملت نوزاد تحویل گهواره ی این منطقه داده اند که همگی جغجغه به دست، با ایجاد سر و صدا، موهامات فرهنگی و تاریخی و فرقه بازی های مذهبی خود را تبلیغ می کنند. آیا این نوشته ها و هشدارها ادعای این است که اینک قوم ترک و لر و فارس و کرد و گیلک و پشتو و هزاره و غیره نداریم؟ به هیچ وجه! تنها یادآور این نکته ام که بخشندگان این زبان های مختلف، که از جماعاتی بدون نشان تاریخی، ملت هایی با ادعاهای عجیب و غریب و اعتقادات غیورانه مذهبی و غالبا گرز به دست، برای کوبیدن بر سر همسایه مسلمان خویش ساخته اند، قصد دیگری جدا از احیای گذشته ما داشته اند. " از صور اسرافیل "

شیر ساپی

آزرگی تا وختی که نوشته نشونه فقد ده توره گویی نموشه

این علیلی علاج نشدنی از آن است که علم بسیار محترم و مجلل زبان شناسی برای پدیده ی لهجه، نه این که روند و دلیل پیدایش، بل تعریف معمولی و عامیانه نیز ندارد و زبان شناسان حتی تسلیم این امر مسلّم نمی شوند که تولد لهجه از درون زبانی واحد غیر ممکن است و تظاهر هر لهجه ی جز مظاهر حضور یک کلنی مهاجر کوچک یا بزرگ نیست، که به میل یا به ناچار، می کوشد تا شیوه ادای کلام را با فرهنگ و زبان میزبان خود همآهنگ و همراه کند.
" از همان صور..."

شیر ساپی

آزرگی تا وختی که نوشته نشونه فقد ده توره گویی نموشه

پس مسلّم است زبان هزاره گی وام دار خط و حرف نویسی عرب اند!!!

کبیر تورانی

آزرگی تا وختی که نوشته نشونه فقد ده توره گویی نموشه

دوست عزیز نویسنده،

شما به لهجه ای کویتگی نوشته کرده اید که شکل بسیار معیوب، بسط نیافته و اردو زده ای گویش هزارگی فارسی است. هزاره های کویته یک درصد کوچک هزاره ها را تشکیل می دهند. هزاره های کویته فارسی را صرفا برای محاوره ای روزمره و خانوادگی - قومی استفاده می کنند. در حالیکه آنها زبان اردو را برای مسایل ارادی، علمی و نوشتاری به کار می برند.

از طرف دیگر شما بسیاری از کلمات را صرفا غلط نوشته کرده اید و خیال کرده اید که هزارگی نوشته کرده اید. مثلا،

باضی = بعضی

زیبو = زبان

موگن = می گویند

سونی = سوی

دیگه = دیگر

میرسیننه = می رساند

کنوم = کنم

شنیخته = شناخته

ازوپاس = از آن پس

شوده = شده

آنچه مهم است این است که به جرات می توان گفت که کثریت هزاره های افغانستان نه مقاله ای شما را خوانده می توانند و می توانند بفهمند چون قرار نوشتاری برای گویش هزارگی وجود ندارد و این فهمیدن نوشتن به این گویش را فوق العاده مشکل می سازد.

چیزی دیگری که می خواهم خدمت عرض کنم این است که نوشتن به زبان فارسی، هیچ نیازی را بر آورده نمی کند و هیچ ضرورتی برای آن وجود ندارد مگر اینکه در قسمت ادبیات کودک بخواهیم چیزهایی برای اطفال هزاره بنویسیم که یقینا مفید خواهد بود. اما اگر ما بخواهیم گویش هزارگی را به عنوان زبان تثبیت کنیم و از آن به عنوان یک زبان تمام عیار استفاده کنیم، در این صورت چیزی جز سردرگمی، بی ریشگی، بریدگی تاریخ و تفرقه چیزی به دست نخواهد آمد.

مثلا بخش های مختلف هزارجات، لهجه های خود را دارند.

در جاغوری می گویند " موشه ".

در بعضی نقاط دایزنیات و کویته می گویند " موشنه "

در بعضی جاهای دیگر می گویند " موشونه "

حالا شما کدام شکل را برای نوشتار استفاه می کنید ؟

به نظر من، بریدن هزاره ها از جهان فارسی زبان نه تنها هیچ مشکلی را حل نمی کند بلکه هزاره ها را از لحاظ فرهنگی و اجتماعی منزوی تر می کنند. در ضمن، صدها سال است که هزاره ها به فارسی نوشته اند و بخش اعظم از فولکلور هزارگی به فارسی معیاری است. مثلا مخته ای معرویف گل محمد خان :

گل مامد خان کشته
قد خاک و خون شسته شده

و...

شما نمی توانید ناگهان تمام تاریخ، فولکلور و گذشته ای یک قوم را از بین ببرید، آن هم به هوای اینکه زبان شان را مستقل می کنید.

نکته ای مهم تر از همه این است که هیچ کس به صورت علمی، شک ناپذیر و قطعی نمی داند که مثلا تاجیک ها، هزاره ها و حتی پشتون ها از چه ریشه ای نژادی و قومی به صورت امروزین شان تکامل-قومی اتنیکی کرده اند. ما نمی دانیم که هزاره ها از چه زمانی زبان فارسی را به کار برده اند و اصلا ریشه ای قومی-نژادی شان چیست. آنچه ما در افغانستان به عنوان تاریخ داریم، چیزی نیست جز گمانه زنی و در بسیاری موارد تیوری های من در آوردی. در آخرین تحقیقات ژنیتیکی که صورت گرفته است نشان داده شده است که اقوام ساکن افغانستان و منطقه بیش از آنکه ما فکر می کنیم در هم تنیدگی دارند و مثلا تاجیک ها و هزاره ها بیش از 30 در صد ساختار ژنیتیک شان یک سان است و در قسمت هزاره ها با ازبک ها این همسانی ژنیتیک به بیش از 60% می رسد.

هیچ عاقلی باور نمی کند که هزاره ها از قرن سیزدهم وارد افغانستان شده باشند، بعد در طی چند قرن فارسی زبان شده باشند و توانسته اند که تمام فولکلور و فرهنگ شان را در قالب یک زبان بیگانه بریزند. این امر ممکن نیست. پس به نظر من فارسی زبان بودن هزاره ها ریشه های بسیار عمیق تر دارد. ما باید از خود بپرسیم که چرا هزاره ها فارسی زبان شدند در حالیکه مثلا عربهای افغانستان فارسی زبان نشدند در حالیکه هم جمعیت شان بسیار کمتر است و هم مثل هزار ها سرزمین شان جدا افتاده نیست. یا مثلا چرا پشه ای ها فارسی زبان نشدند در حالیکه آنها در مجاورت فارسی زبانها زندگی می کنند و جمعیت شان هم بسیار کمتر است و از لحاظ قومی-نژادی هم با تاجیک های فارسی زبان مشترکات بسیار دارند.

پس نباید فارسی زبان بودن هزاره ها را ساده انگاشت و آن را صرفا تاثیر پذیری از این و یا آن قوم دانست. آنچه مهم است این است که ما فارسی زبان هستیم. فرهنگ مان در قالب زبان فارسی ریخته شده است و زبان فارسی در شکل گویش هزارگی آن در شکل دادن هویت منحصر به فرد ما نقش محوری داشته است.

نسل امروز هزار ه های افغانستان هم زبان معیاری فارسی را بهتر می آموزند و هر روز گویش هزارگی در اثر گسترش دانش و علم در میان هزاره ها پالایش می یابد و دگرگون می شود . تنگ نظرانه برخورد کردن با این مسایل و فرصتی به علمی و دانش ندادن دردی را دوا نمی کند.

زبان مهم است و محروم کردن یک قوم از زبان معیاری شان کار نابخشودنی است. نگاه کنید که همین زبان نیمه انکشاف کرده ای پشتو چقدر در عقب ماندگی این قوم نقش داشته است. شما بروید در زبان پشتون بگردید که مثلا در مورد فلسفه ای غرب چند کتاب پیدا می کنید و یا مثلا در مورد ادبیات امریکای لاتین چند کتاب پیدا می کنید.

زبان به خودی خود نوع نگاه یک قوم، میزان دید یک قوم و میزان فهم یک قوم از جهان را تعیین می کند. حتی اگر ما بتوانیم با لج بازی و تندروی زبان هزارگی را رسمیت ببخشیم، باز هم در این زبان چه چیزی خواهد بود که بتواند برای فربه شدن و ارتقای سطح دیدی هزار ها کمک کند؟

پشتو زبان ها هم در بعضی موارد صرفا با لج بازی ، خود را از نعمت یک زبان انکشاف یافته محروم می کنند. مثلا به جای شماره، نمبر را لمبر نوشته می کنند تا ثابت کرده باشند که پشتو هم معادل کلمات رایج در فارسی را دارد. به جای رییس جمهور ولس مشر می گویند. در حالی که در ولس مشر اصلا مفهوم جمهویت وجود ندارد و در حقیقت یک خان و یا یک ارباب محل را هم می توان ولس مشر گفت. اما رییس جمهور، ولس مشر و یا رهبر مردم نیست. رییس جمهور، شخص اول در یک نظام سیاسی خاص است که به آن جمهوری می گوییم و این جمهوری برای خودش خصوصیاتی دارد و تاریخ دارد. این کارها بیشتر از روی تعصب است و تعصب هیچگاه مایه ای خوشبختی، پیشرفت و انکشاف اجتماعی یک قوم نشده است، نمی شود و نخواهد شد.

الگوی هزاره ها نباید اقوامی باشد که غرق در تعصب و عقب روی است بلکه هزاره ها باید از ملیت های مترقی، باز و دارای فرهنگ و جامعه ای غنی پیروی کنند. من شخصا، فارسی زبان بودن هزاره ها را برای شان یک امتیاز می دانم نه چیز دیگر. خود کمی بینی و یا خود بزرگ بینی بیجا ادمها را هلاک می کند. کامران میرهزار، با خود بزرگ بینی بیش از حد، در حقیقت به جای خدمت به هزار ها به آنها ضربه می زند. گاهی از جدایی طلبی رومانتیک سخن می گوید که نه زمینه ای عملی دارد و نه امکان سیاسی و گاهی از زبان هزارگی سخن می گوید که برابر با شعار های چپلق فروشان سرای نمک کویته است.

فرشید

آزرگی تا وختی که نوشته نشونه فقد ده توره گویی نموشه

با دریغ برای مصابین به بیماری نوستالوژی هویتی - مانند اقای میر هزار - شفای عاجل آرزو میکنم . امید است این هم همیهنان سر انجام قادر شوند با خلق یک زبان تاریخی ومستقل " هزارگی" رنج ها ودرد های خویش را مداوا کنند .

فرشید

آزرگی تا وختی که نوشته نشونه فقد ده توره گویی نموشه

با پوزش از اشتباه تایپی " هم میهنان" خوانده شود .

رضا جاوید

آزرگی تا وختی که نوشته نشونه فقد ده توره گویی نموشه

سلام دوستان!
تشکر از انقادات، حمایت و نظرات شما! من این متن را در صفحه ی فیسبوک اول نوشتم و منظورم این بود که از چند افراد برجسته در این مورد، که دوستان فیسبوکی من هستند، سوال کنم آنها چی میخواهند. همانندی که در متن آشکارا است، من نه گفته ام هزاره گی زبان است، نه گویش، تصمیمی در این باره نگرفته ام. اما پرسیده ام که آنهایی که میگویند گویش است، برنامه شان برای هزارگی چی است. آیا میخواهند همین طور بماند و تا زمانی که با فقط زبان بیانی میتواند نفس بکشد زنده باشد و وقتی هم که از نفس ماندن ماند بمیرد. آیا آنها قصد دارند دستور زبانی بنام «فارسی هزاره گی» که در آن مشخصات هزاره گی رسمی شود را تشکیل دهند. آیا آنها فکر میکنند 15 تا 20 در صد مکالمات روزمره هزاره ها سرکوب و غیر رسمی باقی بماند.

زبان یا گویش هزاره گی همانند خود مردم هزاره در طول صده ها محروم و حقیر مانده، متاسفانه از طرف خود فارسی زبانان دیگر هم تحقیر شده. تا دو دهه قبل هزاره گی صحبت کردن برای خود هزاره ها در شهرهای چون کابل، هرات، مزار و مشهد ننگ بود، آنها سعی میکردند با صحبت نکردن به هزاره گی خود را از این ننگ رهایی دهند. امروز وضعیت کمی بهتر شده، اگر فتخار نباشد ننگین هم نیست. در قسمت زبان بیانی هزاره ها امروز جرئت صحبت کردن به هزاره گی بین خود را یافته اند. ولی بازهم افراد کثیری از تمسخر دست ور نمیدارند، از این سو من خودم کاملا آماده گی عکس العمل منفی از سوی بعضی ها و شکسته نفسی، حتی خودستیزی، بعضی هزاره ها در قبال نوشته ام به هزاره گی( که در اصل یک کوشش است چون تا حال استندارد نیست) را داشتم.

ما همیشه از سوی دولت مندان تعلیم داده شده ایم که اگر هویت خودرا نمایان کنیم لطمه به وحدت ملی میزنیم، درباره هزاره گی هم همانطور شده که اگر هزاره ها خواهان حقوق و توجه به زبان و یا گویش شان شوند لطمه به وحدت فارسی زبانی میزند. خیلی از هزاره ها از این ترس که وطن فروش و بیفرهنگ تلقی نشوند سعی کرده اند هویت خودرا یا مخفی نگه دارند یا هم محو کنند، همانند خیلی از هزاره ها در ولایات شمال شرقی که در خیلی موارد تا این اواخر مجبور میدانستند خودرا تاجیک بگویند تا قابل قبول دیگران باشند. پس خواستار حقوق و توجه به زبان یک مردم همیشه سرکوب معلوم دار است که عکس العمل هایی را برجا میگذارد.

من در متنم نوشته ام که اگر بتوانند در فارسی یا دری افغانستان لغات هزار یا صدها ساله هزاره گی و همچنان بعضی از دستورزبانی را جا دهند من از همیشه خوشحالتر میشوم که بگویم هزاره گی بخشی از فارسی است. اما وقتی که رفتار طوری باشد که تا لغتی در مناطق تاجیک نشین رایج نباشد بعنوان لغت رسمی فارسی حساب نشود، میتوان از تحمیل و بی احترامی صحبت کرد. هزاره ها حق دارند همانند دیگران زبان یا گویش شان رسمیت داشته باشد و نه بطور حقیرانه به آن نگاه شود.

بعضی ها با بی احترامی دشنام داده اند که در اصل بیفرهنگی مرا نه بلکه آنها را نشان میدهد. نوشته من لغات از هر منطقه ی هزاره جات دارد و من با سعی و کوشش دوهزار لغات از هر گوشه ی هزاره جات را جمع آوری، ریشه یابی، و به زبانهای انگلیسی، سویدنی و اسپانیایی ترجمه کرده ام و به زودی هم به چاپ خواهم رساند. البته چون خودم از مالستان غزنی استم شاید بیشتر به لهجه ی رایج در آن منطقه نوشته باشم. من بیسواد هم نیستم با آنکه خوش ندارم سطح تحصیلی خودرا بگویم ولی اینجا کمی احساس مجبوری میکنم. من سه لیسانس و 1 فوق لیسانس از بهترین دانشگاه های سویدن دارم و مطالعه ی غیر درسی ام ریشه در کنجکاوی و اشتیاق بالایم برای دانستن دارد چون دانستن توانستن است.

پس اگر میتوانید متن مرا بفهمید اول به هدفم فکر کنید و اگر هم نفمیدید شاید نشانه ی از این باشد که هزاره گی خیلی محروم بوده و در قالب فارسی جا داده نشده است و باید کاری کرد.

آنلاین : http://azadibarabari.wordpress.com

نمایش ۱۰ نظر در هر صفحه — برای مشاهده سایر نظرات از کلیدهای زیر استفاده کنید.
مجموع 45 نظر
ملیت ها | هزاره | تاجیک | اوزبیک | تورکمن | هندو و سیک | قرقیز | نورستانی | بلوچ | پشتون/افغان | عرب/سادات

جستجو در کابل پرس