پیشدرآمد
1. زمینههای فکری «جنگ برادران ناراضی»
تحلیل و برداشت انتقادی اسد بودا از واقعة عاشورا ـ اینکه عاشورا در دین اسلام قابل توجیه نبوده، بلکه تراوشات عصبیت و کینههای نژادی و قبیلهای است(جنگ برادران ناراضی)ـ وامدار هرمنوتیک فلسفی غرب میباشد، آگاهانه و یا ناآگاهانه از آن نحلة تفسیری افراطی سود جسته است. هرمنوتیک به معنای نوعی تفسیر و برداشت تأویلی از متن، واقعه، دین و آموزههای دین میباشد. دانش هرمنوتیک از نگاه گرایش، به هرمنوتیک کلاسیک، رمانتيك، مدرن، پسامدرن (شالوده شکن) و هرمنوتیک فلسفی، و از منظر شیوة تفسیر به مؤلف محور، متن محور و مفسر محور قابل تقسیم است.
هرمنوتيك فلسفي که نوعی تفسیر افراطی و مفسر محورانه است. با وامداري از انديشههاي هيدگر آلمانی، توسط شاگردش گادامر پدید آمد. فهم و برداشت از متن، واقعه و ساير موضوعات در این هرمنوتیک، بگونة غير روشمند صورت میگیرد. مهمترين آموزههاي هرمنوتيک فلسفي را در ادامه مرور میکنیم: نسبیتگرايي تفسيري، تقويت کنندة پلوراليسم معرفتي؛ فهم مطابق با واقع امکان پذير نيست؛ امکان برداشتهاي مختلف از متن بدون هيچ محدوديتي وجود دارد؛ درک نهايي و ثابتی از متن نداريم؛ هدف از تفسير متن درکِ مراد مؤلّف نيست، نويسنده يکي از خوانندگانِ متن است؛ پيشفرضهایِ مفسر تا بینهایت در عمل فهم دخالت دارند (مفسر محور)؛ شکاکيّت در امر فهم به صورت غير مستقيم وجود دارد.
زمینههای این نوع تفسیر در غرب با عاجز ماندنِ کلیسا در مقابلِ شبهات دینی بهوجود آمد. کمکم صورت افراطی تفسیر(هرمنوتیک فلسفی) و روا سازی قرائتهای مختلف از دین، به آن اضافه شد، یعنی آنچه که شما از دین میفهمید و آنچه که ما(کلیسا) میفهمیم هرچند متفاوت و متضاد باشد، درست میباشد. این نحله تفسیری در هرمنوتسینهای اسلامی چون نصر حامد ابوزید، محمدارکون، عبدالکریم سروش، نقیب العطاس و... نیز تأثیر گذاشته است.
بر اساس این مبنا، در روند درک و فهمِ واقعه عاشورا، فهمِ نیت و اهدافِ رهبر نهضت عاشورا و عاشورائیان مراد نیست، بلکه مفسر(بودا) و تحلیلگرِ واقعه عاشورا، محورِ فهم بوده و هرچه که میگوید، درست میباشد. نه تنها سخن وی، بلکه هر نوع برداشت دیگری بدون محدودیت عقلانیـ منطقی در باب عاشورا و یا هر اُبژه و موضوعی دیگر، درست میباشد. چون بنا بهتحلیل هرمنوتسینهای شرقی: متون و آموزههای دینی نه آبستن معانی بلکه گرسنة معانیاند. یعنی هر خواسته و پیشفرضی را که مفسر(بودا) بهخورد واقعه عاشورا بدهد، بی هیچ ملاحظة علمیـ منطقی پیشفرضها را برتافته و از گرسنگی میبلعد.
2. مبنا و حوزة نقدِ «هرمنوتیک افراطی عاشورا»
نقد و بررسی شبهات انتقادی «بودا» در قالب هرمنوتیک افراطی عاشورا، بر مبنا و اصول مسلم و پذیرفته شدة در دین اسلام میباشد که آنها عبارتند از اصل توحید، حقانیت دین اسلام و قرآن، نبوت حضرت محمد (ص)، امامت و عصمت دوازده حجت حق که از امام علی(ع)، امام حسن، امام حسین(ع) شروع تا امام مهدی(عج)، ختم میگردد. ظاهراً ما و منتقد محترم بودا از این نعمتها برخورداریم و آن اصول در نزد ما غیر قابل انکارند.
بنابراین، اصولِ فوق بعنوان مفروضات و نقطهای تمایز و شاخص داوری بین نقد ما و نقد جناب ناقد میباشند. ویژگی آن شاخصها بگونهای است که در نقد و مناظرة دینی(دروندینی)گزینههای باختـ باخت و بُردـ بُرد اصلاً معنی ندارند، با محک با آن معیار باید گزینة بُردـ باخت را پذیرفت.
شبهات انتقادی «بودا» در سه حوزهای دینـ تمدن اسلامی، حوزة امامت و عصمت امامان (زیر سوالبردن فعل معصوم امام علی) و حوزة نهضت عاشورا مطرح گردیدهاند. اندیشمندان فرهیخته، هرکدام بهنوعی، از هرسه شبهه در منشورات الکترونیکیـ دیداری و نوشتاری پاسخهای ارزشمندی ارائه فرمودهاند، اما نقد و بررسی ما فقط معطوف به «جنگ برادران ناراضی» یعنی شبهات در حوزة نهضت عاشورا میباشد.
پس از زمینهیابی شبهات «بودا» و تعیین بستر نقد خود؛ حال ببینیم که چگونه این تحلیلها هرمنوتیکی و با پیشفرضهای مفسر کاملاً آغشته شده، اصالت انتقادی و تفسیری خود را از دست داده و با احتمالاتِ متناقض و پارادوکسیکال مواجه میباشند. پاسخ به آن شبهات را در دو بخش عمده محتوایی و شکلی ارائه میکنیم.
نقدِ محتوایی «جنگ برادران ناراضی»
1. نهضت کربلا از نظر دینی غیر قابل قبول و توجیه ناپذیر است: «این جنگ را از نظر دینی به هیچ وجه نمیتوان در مقولة جهاد طبقه بندی کرد».
جناب ناقد! نهضت عاشورا از نگاه دینی کاملاً موجه و اشباع شده از مستندات و مبانی اصیل اسلامی میباشد.
الف) عاشورا، جهادِ بر مبنای سنت؛ جناب ناقد! شما که به قرآن اعتقاد دارید که در مورد حضرت پیامبر فرموده: «و ماینطق عن الهوی ان هو الا وحی یوحی» پیامبر سخنی نمیگوید، مگر از جانب خدا وحی شده باشد. امام حسین(ع) وقتی در منطقه بیضه میرسد، نهضت خویش را مبتنی بر این سخن رسول خدا میداند: «مَن رَأي سُلطانا جائِرا، مُستَحِلّاً لِحُرَم اللّهِ... فَلَم يُغَيِّر عَلَيهِ بِفِعلٍ ولا قَولٍ، كانَ حَقّا عَلَي اللّهِ أن يُدخِلَهُ مُدخَلَهُ... و أنا أحَقُّ مَن غَيَّرَ». هر كه حاكم ستمگري را ببيند كه محرّمات خدا را حلال ميشمارد و پيمان خدا را ميشكند و بر خلاف سنّت پيامبر خدا ميرود... ولی با كردار و يا گفتار، بر او نشورد، بر خدا فرض است كه او را به جايگاه همان ستمگر ببرد. يزيد و يزيديان بر خلاف حكم خدا و سنت نبوي عمل ميكنند، و من، شايسته ترين فرد هستم براي اين كه اين چيزها را تغيير دهد، قیام کنم.
ب) عاشورا، دفاعی از حقطلبی و عزتخواهی؛ امام حسين(ع) در دفاع از حق ميفرمايد: «ألا تَرون الي الحق لا يُعمل به و الي الباطل لا يُتناهي عنه، ليرغب المؤمن في لقاء الله محقا...» مگر نميبينيد كه حق طرفدار ندارد و كسي به آن عمل نميكند؟ و كسي از باطل روي گردان نيست؟ شخص مؤمن بايد آرزوي مرگ كند و با فداكاري به لقاء الله بشتابد(قیام کند). در نگاه امام، يزيد فاسق، شرابخوار و قاتل انسانهاي محترم بود كه آشكارا گناه ميكرد: «و يزيد رجلٌ فاسق شارب خمر قاتل النّفس المحترمة مُعلنٌ بالفسق». ذهبي درباره يزيد ميگويد: «کان ناصبياً، فظاً، غليظاً، جلفاً، يتناول المسکر، و يفعل المنکر، افتتح دولته بقتل الشهيد الحسين...». اینجا است که امام حسین(ع) فریاد میزند: «اني لا اري الموت الا سعاده والحياة مع الظالمين الا برما» من مرگ را جز سعادت و زندگي با ستمگران را جز ملالت و دل تنگي نميبينم. «موت في عز خير من حياة في ذل» مرگ با عزت بهتر از زندگي با ذلت است.
جناب ناقد! بر مبنای دین شما، طبق حدیث رسول الله و استناد امام حسین(ع) به آن حدیث، میبینی که نهضت امام حسین، جواز شرعی و دینی دارد و همینطور از نگاه بیروندینی قابل تقدیس میباشد؛ که در جمعِ مبارزات علیه ظلم، دفاع از احکام الهی، حقطلبی، عدالتـ عزتخواهی و... قابل طبقهبندی است. مگر اینکه معتقد باشید یزید و ایادیش صالح بودند و مصداق این حدیث(سلطان جائر) نمیباشند.(پاککردن صورت مسئله)، یا اینکه آنان صالح نبودند و بگویی که حدیث امام حسین(ع) و همینطور حدیث پیامبر و ارتباط وحیانی سخن ایشان را طبق قرآن قبول ندارم(ارتداد اعتقادی). یا نظریه سومی را مطرح کنید که یزید و امویان فاسدند و حدیث پیامبر و امام حسین(ع) را نیز میپذیرم، اما به ادعای خود هم اصرار دارم. زیرا فهم و برداشت من از این واقعه هرمنوتیکی و مفسرمدارانه است و بگویید که من این قیام را غیر دینی و غیر مقدس میدانم، سخن درستی است و مفسر دیگری اگر آن را دینی و مقدس بداند هم کلام حقی است، چون فهم مطابق باواقع وجود نداشته و به تعدد فهم مفسران حقایق متکثر میباشد. ولی این نظر بر اساس محاسبات عقلی خود نقیض است، بدین معنا که همان سخن شما(جنگ برادران ناراضی) مطابق باواقع نمیباشد. درحالی که شما این را نمیگویید.
2. نهضت کربلا غیر از اسطوره سازی، نه مقدس است و نه دینی، مذهبی و آزادیبخش، بلکه جنگ نژادپرستانه، فاشیستی و قبیلهای است: «اسطوره رهایی بخشی در باب حسین و تقدیسِ این منازعاتِ میان قبیله، حتی بر اساسِ باورهای اسلامی هم قابل توجیه نیست». «جنگِ حسین و یزید، نه یک جنگِ دینی و مذهبی، بلکه بازتاب کینههای قبیله ای است».
در پاسخ به این شبهه؛ سخنان امام حسین(ع) را مطالعه میکنیم که انقلاب او نه افسانه، نژادپرستانه و غیردینی بلکه فوقالعاده دارای قداست و محتوای دینیـ مذهبی بوده و عصارهای از باورها و معتقدات دینیـ اسلامی میباشد.
الف) حقانیت و توحیدی بودن نهضت عاشورا؛ امام (ع) فلسفه و علت قیام خویش را اینگونه مطرح میکند: «اَلا و انّ هؤلاء قَد لَزِموُا طاعة الشيطان، وَ تركوا طاعة الرحمن، و اظهروا الفَساد...انا احقّ مِن غير» هان اي مردم! بدانيد اينان به پيروي از شيطان چسبيده، اطاعت خداي رحمان را ترك گفته... من از هر كس ديگر سزاوارترم كه در برابرشان بايستم. امام (ع) در نامهاي به بزرگان بصره ميگويد: «و انا ادعوكم الي كتاب اللّه و سنة نبيه فانّ السنة قد امیتت و ان البدعة قد احییت...» شما را به پيروي از كتاب خدا و راه و روش پيامبر فرا ميخوانم زيرا سنت پيامبر از ميان رفته و بدعتها زنده شده است، پس اگر پيامم را بپذيريد، شما را به راه سعادت رهبري خواهم كرد. «...اريد ان آمر بالمعروف و انهي عن المنكر و اسير بسيرة جدي و ابي» من ميخواهم امر به معروف و نهي از منكر كنم، ميخواهم به سيرة جدم رسول الله و پدرم علي(ع) عمل كنم.
ب) قداست عاشورا بر پایه باورهای اسلامی؛ امام حسين(ع) در اعتراض به جنایات معاویه و امویها و عدم اعتقاد آنان به روز قیامت، در خطاب به معاويه فرمود: «فَأَبشِر يا مُعاوِيَةُ بِالقِصاصِ، و أيقِن بِالحِسابِ...». اي معاويه قصاص را در پيشِرو داري، به حساب يقين داشته باش، و بدان كه خدا نوشتهاي دارد، هيچ كار كوچك و بزرگي نيست، جز آنكه آن را بر شمرده است. امام حسين(ع) در جواب قيس كه گفته حكم يزيد را بپذير، فرمود: «...لا و اللّهِ، لا اُعطيهِم بِيَدي إعطاءَ الذَّليلِ... أعوذُ بِرَبّي و رَبِّكُم مِن كُلِّ مُتَكَبِّرٍ لا يُؤمِنُ بِيَومِ الحِسابِ». ... نه. به خدا سوگند دست ذلّت به آنان نميدهم و چون بندگان، در برابرشان تسليم نميشوم!... و از هر متكبّر بياعتقاد به روز حساب، به خدايم و خداي شما پناه بردهام. لذا امام(ع) بر اساس باور دینی(اعتقاد به معاد) علیه یزید قیام کرد.
امام حسين(ع) در رَد شبهات دنیاگرایی و نژادپرستانه، چنین میفرماید: «اللهم انك تعلم... وَ لكِنْ لِنُريَ اْلَمعالِمَ مِنْ دينِكَ وَ نُظْهِرَ الْاِصْلاحِ في بِلادِك وَ يَأْمَنَ الْمَظْلُومُونَ مِن عِبادِك و يعمل بفرائضك و سنتك و احكامك» خدايا! تو خود ميداني آنچه از سوي ما سر زده، از سرِ رقابتِ در سلطنت و طلب كالاي پستِ دنيا نبوده است؛ بلكه براي اين است كه ما آثار و ارزشهاي دين را به مردم نشان داده و هدايتگري كنيم، اصلاحات را در کشورهای جهان آشکار كنيم، تا بندگان مظلوم تو امنيت یابند و به دستورات و احکام واجب و مستحب تو عمل شود.
جناب ناقد، بر مبنای مذهب شما! قول معصوم(ع) حجت است، برای همهای شیعیان و پیروانش. امام حسین(ع) علل و عوامل نهضت خویش را مبارزه با شیطانپرستی و شرک، فساد، مبارزه با تعطیلی و تغییر احکام الهی، دعوت به کتاب خدا و سنت رسول الله، مبارزه با بدعت در دین، امر بمعروف و نهی از منکر و عمل به سیره جد و پدرش اعلام میدارند. قداست جهاد خویش را از هر آلایندگی دنیوی چون عصبیت و نژادگرایی دور دانسته، نهضت خویش را فقط برای ترویج آموزههای دین اسلام، اصلاحات در شهرها، ایجاد امنیت در کشورها و دفاع از احکام الهی؛ کاملاً مشروع و بر اساس باورهای دینی میداند.
جناب ناقد! اول اینکه نهضت امام حسین(ع) بر اساس موازین کتاب خدا، دوم سنت رسول الله و سوم پیام و کردار امام معصوم شما شکل گرفته است. پیامها، سنت و تقریر امام حسین(ع) برهمه پیروان او حجتاند. شما چارهای جز پذیرش قداست و دینیـ مذهبی بودن این نهضت و التزام به سخن امام تان را ندارید. مگر این که بگویید، سخن و سنت ایشان برای من حجت نیست و عصمت ایشان را نمیپذیرم(ارتداد مذهبی) یا اینکه بگویی برداشت امام این است که با مستندات فوق، نهضتش را دینی و مقدس بداند و من برپایه هرمنوتیک گادامری، جهاد او را غیر دینی و نامقدس میدانم، سخن هر دوی ما حق است. چون برای فهمِ این واقعه پیشفرضِ حسین دینیـ اعتقادی بوده و پیشفرض من که به خورد این واقعه دادم دنیَوی، کاست بنفیت(Cost benefit و سود انگارانه است. این باور هم به خاطر تقابل به سخن امام تان که به عصمت آن معتقد هستی و گفتار، کردار و تقریر اورا حجت میدانید و نیز به خاطر ترویج شکاکیت و نسبیگرایی در فهم حقایق از درجه اعتبار ساقط است.
3. امام حسین(ع) بدون توجه بهشایستگی، حکومت را حق خونی و نژادی خود میداند: «امام حسین ادعای صرفا خونی و نژادی داشت و صرفاً به دلیل انتساب به فاطمه، نه شایستگیهای سیاسی و مدیریتی، خلافت را حق خود و فرزندانش می دانست»
در جواب این شبهه؛ باید گفت که ادعای امام حسین(ع) در عهدهداری حکومت، نه نژادی و عدم شایستگی است، بلکه شاخصهای را برای پیشوای جامعه بر میشمارد که از اهمیت بالایی برخوردارند: «فلعمري! ما الامام الا الحاكم بالكتاب، القائم بالقسط، الدائن بدِين الحق، الحابس نفسه علي ذات لله» بهجان خودم سوگند! امام و پيشوا نيست، مگر كسي كه به كتاب خدا در میان مردم حكم كند، به دادگستري و عدالت قيام كند، به دين حق دینداری کند و خود را آنچه مربوط به خدا است نگهداری کند. امام(ع) خود و اهلبيت را معدن رسالت معرفي و با استناد به قرآن خود را «مُطهَّر» میداند: «اِلَيك عَنّي، أَنا مِنْ بَيْتِ الطَّهارةِ الّذين أنْزلَ اللَّهُ فيهم عَلي نَبيّه: «إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَ يُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرًا.» خداوند اراده فرموده كه از شما اهل بيت (هر گونه) رجس و پليدى را بزدايد و به طهارت واقعى برساند. اين آيه بنا به روايات رسيده از سنّى و شيعه پيرامون پنج تن از معصومين «رسول خدا(ص)، على (ع) فاطمه(س)، حسن و حسين عليهما السلام» نازل شده است. یکی از اندیشمندان معاصر میگوید: «حنفى و مالكى و شافعى و حنبلى اين آيه را راجع به اصحاب كساء مىدانند» سپس مىافزايد رواياتى كه در «غاية المرام» در اين مسأله نقل شده است، مجموعا 75 روايت است. چهل و يك روايت آن از طريق عامّه است، به ام سلمه- عايشه- ابو سعيد خدرى و سعد وقّاص و... منتهى مىشود» طبق اجماع نظر مفسرین شیعه و سنی از این آیه عصمت امامان(ع) بخوبی استفاده شده است.
لذا امام حسین (ع)، اهلبیت را بر اساس ویژگی عصمت، سزاوار رهبری و مدیریت جامعه اسلامی اعلام میکند: «...فَإِنّا أهلُ بَيتِ رَسولِ اللّهِ (ص)، وَالحَقُّ فينا، و بِالحَقِّ تَنطِقُ ألِسنَتُنا، وقَد سَمِعتُ رَسولَ اللّه (ص) يَقولُ: الخِلافَةُ مُحَرَّمَةٌ عَلي آلِأبيسُفيانَ و عَلَي الطُّلَقاءِ أبناءِ الطُّلَقاءِ...». ما، خاندان پيامبر خداييم و حقيقت در ميان ما است و زبان ما، به حق، سخن ميگويد و از پيامبر خدا(ص) شنيدم كه ميفرمود: خلافت بر خاندان ابوسفيان و بر آزاد شدهها و فرزندان آنان، حرام است.
محمد عبده انديشمند مصري ميگويد: اگر در دنيا حكومت عادلي وجود داشته باشد كه شريعت را اجرا كند، و در مقابل حكومتي ديگري باشد كه شريعت را تعطيل كند، بر هر مسلماني واجب است، كه اولي را ياري و دومي را خوار كند... خروج امام حسين فرزند پيامبر(ص) بر يزيد كه ادارة امور مسلمانان را به زور و زشتي به چنگ آورده [شریعت را تعطیل کرده]، از اين باب است.
امام حسین(ع) قرآن محوری، عدالت، دینمداری و طهارت باطن را از شرایط مهم حاکم اسلامی بر میشمارد. به استناد به آیة تطهیر، عصمت خود را به اثبات رسانده و طبق حدیث پیامبر(ص) حرمتِ خلافتِ خاندانِ ابوسفیان را به همه آشکار میسازد. بنابراین با مقدمهچینی عقلانیـ دینی ایشان اهلبیت را باداشتن ویژگیهای چون عصمت، عدالت، حقطلبی و دفاع از سنت نبوی، مستحق حکومت و خلافت در جامعه اسلامی اعلام میکند.
جناب ناقد! در کلام حضرت اصلاً بحثی از موروثیـ نژادی بودن حکومت مطرح نبوده، بدون توجه بهشایستگیهای اهلبیت(ع) حق حکومت را از آن خود نمیداند، بلکه به حقانیت (عصمتـ عدالت) خود و حرمت حکومت آلابوسفیان بهخوبی از نگاه درونـ بیروندینی استدلال میکند. پس شما برای اینکه به دام ارتداد مذهبی یا قرائتهای مختلف دینیـ هرمنوتیکی نیفتی، ادعای تان را شجاعانه پس بگیرید، یا اینکه سوگمندانه قید همة اصول و روشها را در نقد و تعامل علمیـ فرهنگی بزنید.
4. امام حسین و یارانش(ع) را کشتند و با اهلبیت او با احترام برخورد کردند: «حسین همرا هانش را در کربلا از پای در آورد، اهل بیتش را به شام برد و در آن جا با احترام نگهداری و سرانجام به مدینه برگرداند».
در پاسخ شبهه چهارم، باید گفت تعبیری که «آنان را از پای درآورد» با توجه به عمق اهداف و شخصیت عاشورائیان تعبیر غیر دینیـ مذهبی، لائکمنشانه و غیر منصفانه است، تعبیری که با اهلبیت «با احترام» رفتار کردند، نیز به گواهی تاریخ غیر واقعبینانه و کذب محض میباشد. گوشههای از شواهد تاریخی را در این مورد مرور میکنیم.
الف) بهشهادت رساندن مردان و کودکان؛ لشکریان یزید، پيش از ظهر عاشورا تا لحظة ظهر بيش از هفتاد نفر از مردان و جمعي از خاندان رسول خدا را به شهادت رساندند. كه امام معصوم حسين بن علي(ع) برادرش ابوالفضل العباس، فرزندان او علي اكبر و علي اصغر ششماهه، جمعی از صحابه و... در جمع شهدا بودند. بهگفتة زحر يكي از لشکریان یزید: «به اندازه سر بريدن و پوست كندن شتري بيشتر طول نكشيد كه همه را به قتل رسانديم».
ب) بی احترامی و هتک حرمت پیکر شهدا؛ لشکریان یزید، شهدای کربلا را سربریده و عریان به زمین رها کردند. پيراهن امام(ع) را اسحاق ابن حويه حضرمي و... درآوردند و او را عريان در کربلا نهاد. ابن زياد در نامهاي به عمرسعد نوشت... اگر حسين کشته شد، بر پيکرش اسب بتاز. عصر عاشورا، پس از شهادت سيد الشهدا و غارت خيمه ها، ده نفر داوطلب، با سُم اسبها بر سينه و پشتِ امام تاختند، پيکر امام زير سمِ اسبان لِه شد. سرهاي شهداي كربلا را از بدنها جدا کرده، شهر به شهر گرداندند. عبيدالله زياد فرمان داد تا سر امام حسين(ع) را بر چوب نصب كرده و در خيابانها و كوچههاي كوفه بچرخاند.
ج) بی احترامی بر اهلبیت پیامبر؛ سپاه عمرسعد به خيمههاي اهلبيت حمله کردند و به غارت پرداختند. زنان و کودکان در صحرا پراکنده شدند، پس از آن خيمهها را آتش زدند. مقنعه از سر زنان کشيدند، انگشتر از انگشتها بيرون آوردند و گوشواره از گوشها و خلخال از پاها درآوردند. امام سجاد (ع) ميفرمايد: به خدا قسم هرگاه به عمهها و خواهرانم نگاه ميکنم، اشک در چشمانم ميدود و به ياد فرار آنها در روز عاشورا از خيمهاي به خيمه ديگر و از پناهگاهي به پناهگاه ديگر ميافتم، که آن گروه فرياد ميزدند: خانه ظالمان را بسوزانيد!!
وقتیکه اهل بيت امام حسين(ع) در شام اسیر بودند، یکی از شاميان از يزيد ميخواست که فاطمه دختر سيد الشهدا را بعنوان کنيز، به او ببخشد! که با اخطار حضرت زينب رو به رو شد. حضرت زينب، حتي در مجلس يزيد و پيشروي او به اين اسير گرفتن و عمل ظالمانه و خارج از دين گفتن، او اعتراض کرد: «اَظَننتَ يا يَزيد... َبنات رَسُول الله سَبايا قَدْ هَتکت ستورهُنّ و ابديت وجوههنّ...» هنگامي كه ابن زياد سر امام حسين (ع) را نزد يزيد فرستاد، اسيران، شامل زنان و دختركان رسول خدا (ص) را نيز با ريسمان بست و با سر و روي عريان بر شتران بيپالان سوار كرد و به شام فرستاد.
جناب ناقد! در فرهنگ اسلامی و ادبیات شیعه، شما قتل ظالمانه امام معصوم، فرزندان و صحابة او را شهادت نمیدانید؟! نه در ادبیات اسلامی، بلکه از نگاه بیرون دینی، کشتنِ حتی طفل ششماهه، غارت، آتش زدن خیمهها، سر بریدن و برنوک نیکردن، اسب تازاندن بر پیکر پاره پارة شهدا، هتک حرمت اهلبیت غارت زیورآلات و چادر از سر برداشتن، بهزنجیر کشاندن، سر برهنه به شهر و بازار گرداندن و خوارج خواندن آنان، انصافاً بیاحترامی نیست؟!! که شما از آن برخورد محترمانه یاد میکنید. نکند بگویید که، برداشتم از این جنایات فجیع ضد بشری، هرمنوتیکی و به ذات خودش بهرة از حقانیت برده و من واقعاً از آن جنایات ضد دینیـ انسانی، احترام و حرمت را میفهمم. اما این به درک فطریـ عاطفی ارتباط دارد و حسن عدل و قبح ظلم از مدرکات بدیهی عقل بهشمار میروند، یعنی اینکه هر صاحب عقلی حالا عاری از هر دین و مذهبی باشد، تیر زدن به حلقوم خکشیدة طفل صغیر، سیلی زدن و تحقیر و توهین زنان و کودکان را تحسین نمیکند و از آن برخورد محترمانه یاد نمیکند. میخواهیم بگوییم اینجا دیگر به هیچ دین و آیینی قرائت بردار نیست، مگر از نگاه عقلی فرد نا استوار و غیر متعارف باشد.
5. تمدن اسلامی نه منشأ وحی دارد و نه منشأ عقل، بلکه از جایی دزدیده و غارت شده است: «هرچند تمدنِ اسلام از اساس یک تمدنِ غارتی است»
پاسخ به این شبهه گرچه از موضوع عاشورا خارج است، اما بصورت غیر مستقیم به عاشورا ارتباط دارد. لذا اول مفهوم تمدن را بازکنیم بعد ببینیم مراد ناقد از تمدن غارتی اسلام چیست. تمدن؛ در لغت به اخلاق شهر آراسته شدن، معرفت، دوری از خشونت میباشد. و در اصطلاح عبارت است از خلاقیت فرهنگی جامعه که با چهار شاخصه قابل شناخت است: الف) جهد کوشش در راه بسط علم و هنر ب) شکلگیریِ سنتهای نیکِ اخلاقی ج) ایجاد مدیریت و سامان سیاسی د) آیندهنگری و مدیریت امور اقتصادی.
جناب ناقد! تمدن اسلامی با آموزههای وحیانیـ عقلانی، بوجود آمده است. (پس از ادعای پیامبری توسط انبیا(ع)، پذیرش آن با مطالعة دلایل، معجزات و کتب آنها در پرتو عقل صورت میگیرد و انسان خود را ملزم به اطاعت از آنان میداند.) یعنی تمدن اسلامی با ارسال حضرت محمد(ص) و نزول قرآن از جانب خدا و پذیرش نبوت او با تأملات و گزارههای عقلانی توسط بشر، شکل گرفته و شروع به رشد و بالندگی نموده است. این تمدن با قرآنکریم ضمن دانشافزایی بشر، احکام الهی را تبیین، قوانین و نظم اجتماعی را در جامعه سامان داده و نیز اخلاقِ نیک، صلح و آرامش را در پرتو مدیریت اقتصادیـ سیاسی برای بشر به ارمغان آورده است.
جناب ناقد! اساساً تمدن یک وضعیت معنویـ فرهنگی است که در تفکر انسانی خلق میشود و این چیزی نیست که قابل دزدیدن و غارت باشد، خصوصاً تمدن اسلامی که دارای جانمایههای وحیانیِ آخرین دین آسمانی است. آیا منظور شما از تمدن غارتی این است که اندیشة توحیدی، مفاهیم قرآنی، دانش، نظم اجتماعی، مدیریت اقتصادیـ سیاسی و آموزههای اسلامی در قرآن و در نهایت خود قرآن؛ همه از جایی دزدی و غارت شدهاند؟ حتماً مجرمِ مباشر و درجهیک در این دزدی پیامبرِ مورد قبول شما است؟ یا با تحلیل هرمنوتیکی، از تمدن چیزی را که شما فهمیدهاید و آنچه که دیگران فهمیده هر دو درست میباشند. التزام به این امر، افتادن در دام پلورالیزم معرفتی خواهد بود، آنوقت هیچ علمی ثابت و پایدار نخواهد بود، یعنی اگر امروز ادعای با سوادی داری فردا باید علم و دادههای پیشین خود را که بایک فرمول خاصی آموختهاید نپذیرید و خود بیسواد و خالی از علم پیشین بدانید. اما این امر را خودتان هم نمیپذیرید.
نقدِ شکلی «جنگ براداران ناراضی»
طرح شبهات و انتقادات ناقد«بودا»، از نگاه شکلی نیز از عدم استواری اصول انتقادیـ نگارشی به شدت رنج میبرد. در نقد باید اصولی رعایت شود، که در نقدِ ایشان غایبند. حال ببینیم نقد چیست و اصول آن کدامند؟ نقد در لغت جدا كردن سره از ناسره و تشخيص خوب از بد است. اما در اصطلاح، ذكر معايب و محاسنِ اثر، واقعه، خبر، شخص و نظر را، نقد میگویند. اصول نقد را مؤلفههاي چون دوری نقد از احساسات، عواطف و تحجرگرايي، روشن، مستدل، با اسناد، عالم بودن در موضوع مورد نقد، انعطاف پذيری، داراي پيشنهاد راهكار، خيرخواهي و بهبود امور تشکیل میدهند. اين اصول بايد در طول فرايند نقد مورد توجه جدي منتقدين قرار داشته و به خوبي رعايت شوند.
1. عدم رعایت اصول نقادی؛ جناب ناقد! شما در طرح گفتههای انتقادی فقط به بیان معایب واقعه عاشورا پرداخته، طبق اصول نقادی ذکری از محاسن آن واقعه به میان نیاوردهاید؛ که در بخش نقد محتوایی طی پنج مورد به آنها استناد شد، خلاصة آنها را در ادامه میخوانیم: این جنگ توجیه دینی ندارد، نژادپرستانه و قبیلهای است؛ نه مقدس که اسطوره سازی میباشد؛ حکومت حق خونیـ نژادی امام حسین(ع) است؛ تمدن اسلامی عاری از منشأ وحی و عقل بلکه تمدنِ غارتی است. اما نهضت عاشورا چه محسناتی دارد، بیان نکردید. بهر حال عاشورا نهضتی است که به رهبری امام معصوم، نوة رسول خدا بوقوع پیوسته است. لذا بر اساس معتقدات خودت لااقل بهرة از حقانیت و بهبودی امور داشته باشد. ولی شما هیچ فرمول و اصول را مد نظر نگرفته و حتی بر خلاف باورهای خود آن را عاری از خیر و صلاح بلکه نتیجه انعکاس دیدگاه فاشیستی و قبیلهگرایی بنیهاشم با بنیامیه دانستهاید.
بالاخره در آن نهضت، امام معصوم با جمعی از فرزندان و اصحابش به شهادت رسیدهاند و به اهلبیت پیامبر(ص) بیحرمتی شده آنان را به اسارت بردهاند. از سال وقوع این واقعه 61 هـ ق. تاکنون 1435 هـ ق. میلیونها انسان از تمام ادیان دنیا، عاشق و پروانة مرام، هدف و جوانمردی عاشورائیان شدهاند و تا هنوز آنها را تقدیس و ستایش میکنند، شما قلب میلیونها انسان را جریحهدار کردهاید. میدانستید که بر اساس قوانین اسلامی و بینالمللی، ایجاد اختلال امنیت روحیـ روانی در جامعه از جرایم کیفری بهشمار میرود. جناب ناقد! نه از باب دلداگی به حسین(ع) و مرام او، بلکه از باب تعهدات علمیـ انتقادی، خوب بود که به ذرة از محسنات عاشورا اشاره میکردی!!
گذشته از این شما نتوانستهای از دخالت پیشفرضها و احساسات خود که شور بهجای شعورحکم کرده، در نقدِ مورد نظر جلوگیری کنید، بهراحتی غیر مستقیم با استفاده از آموزههای هرمنوتیکی، نهضت عاشورا را به قضاوت گرفتی، بیاینکه زمینههای واقعه عاشورا و اهداف بلند قهرمانان آن را بخوبی بدانید و یا واکاوی نمایید؛ این نهضت را غیر دینیـ مذهبی و بهدور از باورهای اسلامی، نژادپرستانه، غیر مقدس و... بیان میکنید. با عدم مراعات اصول نقد و بدون تلاش خیرخواهانه، کدام پیشنهاد راهکار عقلانیـ دینی هم ارائه ندادهاید (ارتداد فرهنگی). در حالی که طبق اصول نقادی، نقد باید بدور از احساسات، خیرخواهانه و دارای راهکار معقول باشد.
2. عدم رعایت اصول نگارشی؛ نقد شما بدون ارجاعـ مستندسازی و عدم پیروی از اصول نویسندگی متداول، بعنوان کلمات نامفهوم، غیر مستند و یاوهگویی قلمداد میشود، که ارزش و اعتبار ماهوی نخواهد داشت. پس شما باید روش معمول و متداول تحقیقاتیـ پژوهشی را اِعمال میکردید. جز اینکه بگویید در حوزة هرمنوتیک فلسفی به ساختارها توجه نمیشوند و کدام متد و روش خاصی مورد نظر نیست، از هر طریق میتوان به نقد پرداخت. اما باید خاطر نشان کنیم که، هرمنوتیک افراطی بر عدم ثبات فهم و اینکه فهم مطابق با واقع وجود ندارد، تأکید میورزد. بر این اساس، نقد شما اگر امروز از یک حالت برخوردار باشد، فردا طوری دیگر خواهد بود. این وضعیت بیثباتی را هیچ صاحب اثر عاقلی نمیپذیرد.
ـ افکار عمومی و مخاطبان، توجیه و تفسیر معقولانه و منطقی، نقد شما را میطلبند، برای شنیدن و دانستن پاسخ شما آمادهاند!
تذکر: ـ منظور از کاربرد دانش واژة ارتداد در این متن، مفهوم فقهی آن نیست، بلکه به معنی «عبور» مد نظر میباشد. ارتداد فرهنگی، یعنی عبور از اصول فرهنگی.
ـ منظور از زمینه فکری: با عدم پذیرش انتقادات درونـ بیروندینی، جناب ناقد ناخودآگاه و یا آگاهانه بدام هرمنوتیک فلسفی و یا شالودهشکن غرب میافتد.
ـ بیش از 95٪ مستندات متن «هرمنوتیک افراطی عاشورا» از متون دستهاول اهلتسنن میباشند.
نظرات
32 دیدگاههرمنوتیک افراطی عاشورا
من فارغ التحصیل دانشگاه هرات رشته ادبیات هستم، گرچه سر رشته ای از تاریخ ندارم سرگذشت خلیفه ها و جانشینان آن ها را دنبال کردم و مسائل اعتقادی را مطالعه داشتم. دلیل های که قربانعلی هادی در رد گفته های بودا آورده انصافا منطقی و عقل پسند است، خصوصا که به ادبیات تفسیر غربی مقایسه نموده است و از همه مهمتر از مسیر اعتقادات خود بودا پاسخ گفته است. کسانی که منطق بودا را دارد این نقد به آنها بر میخورد. ما که به حضرت حسین مدیونیم سنت پیامبر را او حفظ کرد. درود بر دستان پرتوان نقاد خوب هادی!
هرمنوتیک افراطی عاشورا
به نظر نقد داکتر هادی به نقد بودا، با منطق اسلامی و غیر اسلامی از که از کلمه درون دینی و بیرون دینی استفاده نموده، برای همه خصوصا برای حسین علی که در بالا نقدش را خواندیم بی نهایت تأثیر گذاشته است. زیرا نقد آقای هادی از مشخصات ذیل برخوردار است: ایشان گفته: آقای بودا (و اذناب پاکش از جمله حسین علی و باران)! تو که مسلمان و شیعه هستی، یا خدا و قرآن و پیامبر و امامت را بپذیر که عاشورا از این مفاهیم خالی نیست. یا این که بودا بگوید: خدا و پیامبر و امام عاشورا را همه قبول ندارم، به گفته داکتر هادی می شود عبور از اعتقادات. یا این که تفسیر هرمنوتیکی و چندین قرائت از خدا و پیامبر و امام و عاشورا داری! در این صورت خودت هم این قرائت ها را نمیپذیری چون همین ادعای خودت در دم تیغ چند قرائت قرار گرفته و ذبح می گردد. یا این که بودا و ... دل به دیوانگی زده، بگوید ما به هیچ اصول معتقد نیستیم. حتی من و اذنابم از استدلال کم آوردم در کیسه دیوانگی ما فحش و ناسزا زیاد هست، رو به دیوار می کنیم نثار همه بی خیال همه چیز!!
اما این راه حل جواب نقد داکتر هادی و کسانی که منتظر جواب منطقی هستند نمی باشد.
هرمنوتیک افراطی عاشورا
ايكاش بجاي نامه عقيل پسر كاكاي حسين ميشد خود او نزد حسين ميتوانست ميرفت تا مگر فريب كه خورده بود را با وضاحت براي حسين ميگفت زيرا روز قبل از شب اعدام عقيل اين پسر كاكا با نيروي دو هزارنفري رفته بود زير قلعه عبيدالله ابن زياد والي كوفه اما در عصر همان روز از ان نيرو يك نفر در كنار عقيل نه ايستاد، همه فرار كردند، عقيل تازه فهميده بود لشكر همراه به ظاهر مسلمان ولي فريب دهنده علي و حسن كه با عقيل زير قلعه ابن زياد امده بودند برنامه جز فريب و اتش زدن جنگ چيزي ديگري نداشتند اين بود كه عقيل گرفتار و اجازه يافت قبل از اعدام نامه به حسين بنويسد، فريب را وقتي حسين فهميد كه ديگر كار از كار گذشته بود چاره نداشت جز التماس بيرون آمدن از جنگ و دادن پيشنهاد اشتراك در جبهات جهاد ولي ديگر دير شده بود جزاي انسان فريب خورده بايد داده ميشد كه چنين شد
هرمنوتیک افراطی عاشورا
منافقين كوفه علي و حسن و حسين را از رده سياست بيرون رانده مسخره سياسي نمودند حالا بعد از اتش زدن واقعه كربلا ارام نگرفته احاديث جعل كردند فارسي زبانان از اينكه عرب نبودند حرف هاي مزخرف منافقين را حديث پيامبر تصور نموده تا اينكه حتي امروز باب گوجه فرنگي و باب باقلا در كتاب اصول كافي داريم و فكر ميكنيم بيانات از پيامبر اسلام است، به اين ترتيب بود كه مذهب نا مدهب شيعه شكل گرفت و ظهور كرد ....
هرمنوتیک افراطی عاشورا
واقعا که درین روزها هر روی ناشسته راجع به دین بدون اینکه معلومات درست داشته باشد دست به قلم پردازی میزنند . چون درک مساله کربلا را نمیثتوانند لذا زبان به چرندیات باز میکنند .میپرسد در کجا ی قران راجع به امامت آمده است . خداوند (ج) در قران میفرماید : اطیعوالله و اطیعوالرسول و اولی الامر منکم . حالا این اولی الامر اگر امام نیست کیست . لطف کنید اگر بیدین هستید مربوط به خودتان است اما نمیدانم اجازه اهانت به عقاید دیگران را که به این جنوبان روشنفکر داده است که با دهان ناپاکشان اسم پیامبر و اهل بیت شان را میبرند.
هرمنوتیک افراطی عاشورا
جان برادر عبدالله اطیعو در کنار الله و در کنار رسول امده نه در کنار اولی الامر، کلمه اولی الامر به بقیه ایه ارتباط میگیرد که شما انرا برای فریب مردم قطع نمودی، این هم چل دیگری هست که ما شیعیان برای فریب شیعیان ساده چنین مینماییم.
هرمنوتیک افراطی عاشورا
عبدالله خان، تو با ذکر آیه اطیعو الله و اطعو الرسول و اولی الامر منکم، سند احماقت و رسوایی خودت را امضا کردی. اگر تو به این آیت ایمان داری، چرا حسین بن علی در برابر یزید که الی الامر برحال مسلمانان و جانشین معاویه پدرش خلیفه مسلمانان بود بغاوت کرد؟ پس حسن بر خلاف این ایت عمل نموده است. اگر تو دلیل می آوری که امام حسین علیه یزید که ظالم و فاسق بود، قیام کرد و این قیام او مشروع بود و جهاد حساب می شود، بیشتر از همه دروغ می گویی و و هیچگونه استناد شرعی و دینی آورده نمی توانی. به این دلایل:
1- اگر قیام و جهاد علیه یزید مشورع و واجب بود، چرا تمام عالممان مسلمان آن وقت در تمام سرزمین های اسلامی به خصوص در مکه و مدینه این فتوا را علیه یزید به اتفاق آرائ صادر نکردند و سپس خود شان یکجا با حسین دست به قیام نزدند؟
2- یزید مشروعیت الی الامری خود را از پدرش معاویه گرفت. او الی الامر برحق و اسلامی بود. زیرا معاویه خلیفه مسلمین به او بیعت گرفت و او را رسماً جانشین خود تعین کرد. در صورتی مشروعیت الی الامری یزید زیر سوال می رود که مشروعیت خلافت و یا اولی الامری یا هر نام دیگری که به آن میدهید، معاویه نادرست و مورد تردید می بود. اما معاویه خلیفه متفق تمام مسلمانان بود. حسن بن علی خلافت را به او واگذار کرد و در واقع به او بیعت کرد.
3- اگر از باور شیعه به امامت بلافصل علی و فرزندانش هم نگاه کنید و آنگاه بگویید که یزید حق خلافت نداشت و حسن سومین امام و جانشین پیغمبر بر اساس وحی بود، از این سبب قیامش علیه یزید مشورع و واجب بود، نیز نادرست و غلط است. اگر چنین بود ، پس این حسن چرا با معاویه صلح کرد و خلافت او را پذیرفت؟ آیا حسن برخلاف وحی خدا د رمورد جانشینی امامت عمل نکرد؟ اگر عمل نکرد، پس این موضوع جانشینی بلافصل و امامت ، مزخرفاتی بیش نیست.
4- آیا فسق و فساد یزید که ادعا می شود باعث قیام حسین ش دلیل شرعی قیام علیه اولی الاامر برحال شده م یتواند؟ اگر می تواند، پس چرا تمام مسلمانان به خصوص کلان های شان در مکه و مدینه این فیصله و فتوا را صادر نکردند؟
5- عبد الله خان بیعقل، اگر اولی الامر به معنی امام است که تو ادعا داری، اولی الامر در آن وقت ، نه حسین که یزید بود. این ظلم یزید هم اگر دلیل قیام علیه او باشد، پس از کربلا انجام یافت. نه پیش از آن که حسین به آن دلیل دست به قیام بزند.
6- اگر از منظر عاطفی قضیه پگذریم که شیعیان افسانه های بسیار تراژیک ساختند، قیام حسین علیه یزید اولی الامر مسلمانان یک بغاوت نا مشروع بود.
هرمنوتیک افراطی عاشورا
عبدالله جان تحرير داشتي ( واقعا که درین روزها هر روی ناشسته راجع به دین بدون اینکه معلومات درست داشته باشد دست به قلم پردازی میزنند) خوب اين مسله قيام يا بغاوت حسين بخش از دين نيست كه ما روي دين حرف زده باشيم مگر اينكه بتواني موضوع امامت علي را از قران ثابت نمايي كه ناممكن است محمد خودش امامت (مشروعيت حاكميت) را از نزد مرد و زن مسلمانان گرفت حالا امامت شد مال محمد كه ميتواند بر هر كه بخواهد ببخشد؟ يك لحظه فكر كن چقدر احمق تشريف داري
هرمنوتیک افراطی عاشورا
اگر انتقال امامت ميراثي ميبود خوب معاويه در قسمت انتقال ان به فرزندش اشتباهي را مرتكب نشده است، به اينصورت از هر طرف گز نماييم گند تشيع صفوي بالا ميگيرد.
هرمنوتیک افراطی عاشورا
عبد الله جان تلاش نکن، استدلالهای که در نقد جناب هادی بود هر صاحب منطقی را که متدین به دین اسلام بود قانع می کرد.
اما کسانی فی قلوبهم مرض است و در دل شان زیغ است، هر کاری هم کنید به راه نیک هدایت نمی شود باز می پرسد که گاو چه رنگی باشد باز می پرسد دیگه چه صفت داشته باشد همان داستان بنی اسرائیل و گاوش.
خودته هم ناراحت نکن ازی نفرای خود باخته در طول زیاد بوده. والسلام علی من التبع الهدی- مدرسه علمیه خاتم النبیین- کابل