خبر تقاضا برای کوچ و پناهندگی جمعی هندوباوران هموطن ما که دیروز از راه رسانه های خبری معتبر بین المللی و داخلی منتشر گشت نهایت شرم آور و متاسف کننده و در عین حال بازگو گر وضعیت پریشیده و ناهنجار اخلاق عمومی اجتماع و کشور ماست.
مردمانی که به سان دیگر ساکنین افغانستان، آن مرز و بوم را خانه و زادگاه خویش می پندارند و حتی پس از تحمل رنج ها و بیعدالتی های بسیار دل از سرزمین آبایی شان نه کندند، اینک سرود کوچ و رفتن سر داده اند چرا؟
دراین حرکت هموطنان هندوباور میتوان حکایت رنج روزمره و داستان پر از آب دیدۀ شانرا شنید و به تماشا نشست؛اما کوگوش شنوایی ؟ کجاست چشم روشن بین و دل بی کینه یی در میان کسانی که تصدی امور بهم ریخته را بدست دارند؟
درتاریخ نمونه هایی از چنین کوچ های دستعجمعی اجباری را میتوان دید که مردمانی چون یهودیان بابل که پس از تسخیر بیت المقدس و ویرانی آن بهوسیلهی «بختالنصر» اسیر و به بابل آورده شده بودند، ارمنی های منطقه " درسیم " ترکیه در سال 1938 میلادی ،کشتار و کوچ اجباری یک و نیم میلیون ارمنی در اوایل قرن بیستم ٬ کشتار ٬ غارت و کوچ اجباری یهودیان منطقه " تراکیه " در سال 1934 ( که با تحریک دولت وقت ترکیه رخ داد ) ٬ سرکوب اقلیت های مذهبی در سال 1943 میلادی ( به دلیل اجبار آن ها به پرداخت مالیات دارایی بیش از سایر شهروندان ) ٬ کشتار و غارت ارامنه و یونانی ها در 6 و 7 سپتامبر 1955 میلادی در استانبول و قتل عام مسلمانان ساکن بوسنی اشاره کرد.
پیامد های چنین رفتار ها از سوی یک گروه از مردم که اکثریت جمعیت کشوری را تشکیل میدهند و قدرت سیاسی را در اختیار دارند نه تنها برای مظلوم افتادگان که برای عاملین و حامیان ومشوقین ظالمان و زورگویان نیز ناخوشایند و زیانباربوده است.
اما حکایت اجتماع و کشور ما گرچه شباهت های با آن حوادث تاریخی دارد؛ ولی از این منظر که بیعدالتی، جور، ستم، اهانت،کشتار، ااذیت و آزاری که متوجه اکثریت مردم کشور است و به گونۀ ویژه در مورد هموطنان هندو باور ما دیده و دانسته اعمال میشود در عصر حاضر و روزگار فرد گرایی و نظام های دموکراتیک مردم گرا، مایۀ شرمساری نه تنها زمامداران بی کفایت که برای همۀ ما خجالت آور است.
اگر به دلایل عینی و ذهنی یی که بیعدالتی و ظلم را در اجتماع و کشوری مبدل به امری مباح و روا میسازد نگاه کنیم متوجه حقیقت تکاندهنده یی میشوم که پیش زمینۀ برخورد های غیر اخلاقی را فراهم می کند.
تاریخ معاصر کشور ما به ویژه از دوصد و شصت و یک سال بدینسو گواه این مدعاست که تفکر بیمار بیگانه و خودی پابه پای شکل گیری دولتهای قبیلوی – خانوادگی نطفه بسته ، رشد کرده و بدانجا رسیده است که زیرمجموعۀ سیاست های بزرگ نظام های قومی و خانوادگی را برمحور همین نگرش بنا نهاده اند و برمبنا و اساس آن عمل کرده اند.
لشکرکشی های پیهم سران عشایر و قبایل افغانی از احمد شاه ابدالی که هفت بار به هند لشکر کشید ، تا زمان شاه روایت های بسیاری دارد از قتل و کشتار وسیع گروه های مذهبی هندو و سیکه توسط نیرو های فاتح. در کتاب فخیم و ارزشمند " افغانستان در پنج قرن اخیر" برگ 123 تنها یک مورد از این لشکر کشی ها و رخداد قتل و غارت مردم هند که بتاریخ 2 نوامبر سال 1753 اتفاق افتاده را چنین می خوانیم:" ... در این وقت اتفاق ناگواری رخ داد که درلشکر کشی های احمد شاه به مثل آن کمتر مواجه می شویم و آن غارت و چپاول شهر دهلی توسط قوای افغان بود که در ضمن آن جان و مال مردم آن شهر اعم از هندو و مسلمان بیباکانه مورد تعرض قرارگرفت و تلفات زیاد بر ایشان وارد شد.... مولف تاریخ احمد شاهی در این باره می نویسد: القصه، در آن هنگامه علامه به هریک مومن و موحد و مشرک و ملحد خسارت مالی و جانی رسید و نیک و بد و حر و عبد آماج ناوک نهیب و تاراج گردیده، به ذلت قتل و اسر کشید."1
در ادامۀ همین بخش و در همین مورد چنین میخوانیم :" ... پس از فتح دهلی احمد شاه برای سرکوبی جات ها به طرف جنوب رفت و شهر ماتهوره را که از جملۀ شهر های مقدس هندوان بود با چند شهر دیگر غارت کرد و تا اگره پیش رفت، اما در اثر ظهور وبای حیضه در اردویش مجبور به مراجعت گردید و به تاریخ 21 مارچ به سوی افغانستان بازگشت.احمد شاه در این لشکر کشی غنایم فراوان به دست آورد که بهای کلی آن سیصد میلیون روپیه تخمین شده است. این غنایم توسط بیست و هشت هزار حیوان و سیلۀ باری از قبیل فیل و شترو خر و قاطر و کراچی حمل می گردید. اردوی افغان که حمل این همه غنایم آن را سنگین و بطی ساخته بود در راه بازگشت مورد حمله و شبیخون سیکهان مخصوصا چرت سینگه جد رنجیت سینگه قرار گرفت. احمد شاه امر داد تا اماکن مقدس سیکهان را به شمول معبد امرتسر از طریق انتقام تاراج و تخریب نمایند و تالاب مسجد را از جسد گاو پر نمایند.این امر بیشتر سبب عناد سیکهان گردید و طوری که خواهیم دید این خصومت برای مدتهای مدید در بین دو قوم ادامه یافت." 2
وقتی نوبت به پادشاهی زمانشاه یکی از پسران تیمور شاه میرسد و او پس از به میل کشیدن و کور کردن برادرش همایون و سرداران مخالف براریکۀ قدرت استوار می نشیند،برای ادارۀ قلمرو تحت تصاحب خود از روشهای استفاده می کند که من دوست دارم آنرا استراتژی ایجاد ترس و رعب بنامم. باز هم بروایت تاریخ و با مراجعه به کتاب افغانستان در پنج اخیر نمونه هایی از قساوت و دگر ستیزی این شاه را اینگونه می یابیم:" ... وی سزا های شکم پاره کردن، بینی بریدن و چشم کشیدن را برمردم متمرد و مخل امنیت عامه مقرر داشت."3
و :" در مسایل مذهبی هم، زمانشاه متعصب و سختگیر بود تا به حدی که به قول مولف دره الزمان :" در هرگذر محتسبان مقرر کرده بود، و نسقچیان را حکم اکید فرموده بود که هرگز اهل هنود را به سواری اسب نگذارند که در گرد و نواح شهر گردش کنند و اگر احیانا سوار می شوند اسپ سواری آنها زین نداشته باشد."4
از آنسوی چنین رفتار خشن همراه با تبعیض و دگر سیتزی ولو به بهانۀ تعصب مذهبی تنها متوجه مردمان اهل هنود و سیکه کشور نمی شد و شهروندان شیعه مذهب ساکن کشور ما نیز آماج تیر تبعیض و خشونت مذهبی بودند. در نامۀ منسوب به سردار جانخان ملقب به خان خانان به سردار محمد علم خان که در کتاب افغانستان در پنج قرن اخیر آمده است متوجه نگاه آکنده از کینه و بی اعتمادی نسبت به شیعیان می شویم :" این نامه عنبر شمامه ... به دستبوسی جناب عالیجاه .... امیر علم خان درانی ایشیک آقاسی تودیع و تسلیم گردد ... افواهات کاذبین و منافقین و مردمانی که مذهب نا مذهب دارند و کشمیری های دزد باطن ابلیس سرشت و آدم روی سالها از راه مخادمت و خیانت و شراندازی لقمۀ ناپاک حاصل کرده اند به نام غلامی و غلامخانه و کنیز و داده و دایه به خدمت سرکار .... موقع یافته اند، حالا روز غلامی و شاطری و چتر برداری و چلسداری و مجالس طی کرده می خواهند از اخوان و اعیان سلطنت باشند و احسانی که پدر بزرگوار شما و ما در باره آن مردمان ناپاک کرده ایم، همه را در این حال فراموش کرده اند.... باید علی التعجیل از روی وابستگی بنی اعمامی تعظیم بلا نهایات ما را به حضرت شاهنشاه دُر دُران تیمور شاه به این مطلب ثقه بجا آرند که احادیث اعداء موثر افتاده و مزاج وهاج اشرف را به تهمتی چند که به سماع حضرت رسانیده اند سر و سرکردۀ ایشان مانند قاضی القضات پلید و ابلیس سیرت و چند ملعون قزلباش و کشمیری ( شاه را) از این کمینه درگاه مضطرب و متوحش و منحرف ساخته اند.... باید چنین به عرض برساند جسمی که پروردۀ احسان پادشاه باشد و در یک آب و خاک قندهار به نام قوم و عزیز همدیگر عمر گذرانیده باشد و پیوند استخوان داشته باشد، هیچگاه و در خدمت کمی و کوتاهی نخواهد کرد...( الی آخر) فی شهر ذیعقده حرام 1189 هجریه."5
اوج و شدت این تبعیض و دگر ستیزی با بهانه های مذهبی را در برهۀ های دیگر از تاریخ که در عملکرد امیرعبدالرحمن خان با مردمان عمدتا شیعه مذهب نمود می یابد را شاهد می شویم. ظاهرا عبدالرحمن خان کتابی در مورد کارکرد هایش نوشته است که " تاج التواریخ " عنوان دارد و خود او در برگ ها و فصل های کتابش درمورد چگونگی افراشته شدن کله منار ها از سرمردمان شریف هزاره و به کنیزی رفتن زنان و فروخته شدن جوان پسران و مردان آن قوم بی مهابا و با افتخار سخن می گوید.
و اگر به دورۀ سیاه حکمرانی گروه ضد تمدن و بیگانه با انسانیت طالبان نظر اندازیم ، بخاطر میاریم که چگونه وزارت نام نهاد نهی از منکر طالبان دستور داده بود تا باشندگان هندو باور کابل – کشور- بازو بند نارنجی ببندد تا هنگام تردد در شهر مشخص باشند! همانگونه که دستگاه مخوف اس. اس در دوران سیاه حاکمیت فاشیسم هیتلری یهودیان آلمان و بعد سراسر اروپا را مجبور به چنین کاری می کردند. قبل برآن و در دوران حاکمیت دولت اسلامی به رهبری مرحوم استاد ربانی نیز شهروندان سیک و هندو باور دیار ما اذیت و آزار زیادی تحمل کردند و به جان و مال و ناموس شان تعرض های آشکار صورت گرفت. بار شنیده میشد که فلان صاحب قدرت خانه و جایداد یک هندو ! را در منطقه کارتۀ پروان یا اطراف باغ بالا به زور از او گرفته است.
از نگاه آسیب شناسی اجتماعی پیامد تباه کن چنین رفتارها و نگاه به گروه های مذهبی و قومی از سوی دستگاه های قدرت قبیلوی در دو صد و شصت سال گذشته درستی این نظریه علمی را ثابت می کند که در جوامع بسته و قبیلوی کنش و کردار حاکمان از سوی مردمان زیر دست که خود را مکلف به پیروی و متابعت بی چون چرای از آن فرد در صدر نشسته میدانند، تقلید و در نتیجه ستم و بیعدالتی بازتولید وقبح زدایی میشود. فاجعه آنگاه آغاز میشود که غارت و قتل انسان شیعه یا هندو و سیک نه تنها به عنوان یک عمل زشت غیر انسانی و غیراخلاقی مورد نکوهش و مذمت قرار نمی گیرد، که رفته رفته چنان اعمال دد منشانه یی به نشان و نمادی از شجاعت و مردانگی و بیباکی افراد صاحب منصب و قدرت مبدل شده مورد ستایش اطرافیان متملق و حتی جامعۀ خو کرده با ستم واستبداد قرار گرفته و ارزش ها جایشان را به ضد ارزش ها میدهند و نظام ارزشی – اخلاقی اجتماع وارونه میشود. تداوم چنین سیاست های ضد انسانی و ناتمدنی بستر رشد تفکر و ایدۀ ویرانگر " خودی " و " بیگانه " میگردد که در رفتارهمگانی شهروندان کشور های چند قومی نمود می یابد. کتاب دویمه سقاوی بدون شک بدترین نمونه ایست که میتوان با مراجعه به آن پهلو ها و جنبه های چندگانۀ دگر ستیزی قومی و مذهبی را شناخت و بستر مساعد فکری اندیشۀ بیمار خودی و بیگانه را به مطالعه گرفت . در آن کتاب هم لبۀ تیز تبیعض و نفرت متوجه گروه قومی – مذهبی شیعه و دیگر اقوام غیر افغان – غیرپشتون – است.
نتیجه اینکه این تبیعض و ستم ریشه دار تاریخی که مردمان کشور ما را در خانۀ خود شان بیگانه و مهاجر و شهروند دست چندم معرفی می کند از یک پشتوانۀ نامیمون فکری و قدرتی برخوردار بوده و است. و وقتی استراتیژی ایجاد ترس و رُعب به خدمت سیاست دگر ستیزی قومی و مذهبی در میاید به کوچ اجباری و نسل کشی می انجامد! با درد و دریغ که ساختار مافیایی قدرت هم نتوانست از رفتن به بیراهه دگر ستیزی و برتری طلبی خود داری کند و جلو ایلغار کوچی برهزاره را بگیرد و اجازه ندهد که رسانه های چاپی و صوتی و تصویری مبدل به کانون توطئه علیه افراد و شخصیت ها وقومیت های مشخص شود. بلکه خود میخواهد با عمیق تر ساختن فضای ترس و اختناق مردمان بیشتری را مجبور به کوچ و حاشیه نشینی نماید تا عرصه را برای پیریزی دستگاه اقتدار یکدست قومی فراهم سازد . در کنار این سزاوار است که تک تک شهروندان کشور به عنوان انسان های صاحب خرد و رای در نگاه و باور شان نسبت به همدیاران سیک و هندوباور خود تجدید نظر نمایند و از اذیت، آزار و توهین و تحقیر آن جماعت شریف به پاس شان و شرف انسانی شان خود داری ورزند تا مگر جلو کوچ جمعی آنها گرفته شود در غیر آن با کوج آن گروه قومی – مذهبی جایگاه مردم افغانستان به عنوان بخشی از جامعۀ متمدن و جهان معاصر به گونۀ جدی زیر سوال خواهد رفت .
و نباید در برابر آنچه امروز برسر هندو باوران کشور ما آمده خاموش بمانیم و بیعدالتی گسترده در جامعه را نادیده بگیریم زیرا خاموش کردن صدای اعتراض وانتقاد اولین وظیفه و اولویت ایست که حاکمان تمامیت خواه در برابر شان نهاده اند. با خاموش ماندن مجال بیشتری به ستمکاران میدهیم و بیگمان روزی فرا خواهد رسید که بیعدالتی و ظلم مضاعف ما را نیز مجبور به کوچ اجباری و دستجمعی از زادگاه مان کند و خاموشی و بی تفاوتی مصلحت نیست.
احمد بهارچوپان
01-08- 2013
رویکرد ها :
1 تا 5 افغانستان در پنج قرن اخیر – میرغلام محمد غبار 156- 157 باب ششم و 194-195 -197 باب هفتم
نظرات
32 دیدگاهامروز نوبت هندوباوران؛ فردا نوبت کدام گروه قومی و مذهبی؟
خواننده کان خود قضاوت خواهند کرد با اين پيام هاي کثيف .
ايا شما افغان غول هستيد يا افغانستاني و خراساني وچنکيزي؟
شما بيچاره ها چارۀ جزدشنام نداريد.
افسوس صد افسوس به حال شما.
امروز نوبت هندوباوران؛ فردا نوبت کدام گروه قومی و مذهبی؟
غلامان وکنیزان ابدالی حالا دعواچوکی دارد وچند نجس کثیف مرده سوزان طرفداری این نجس ها را میکند.
امروز نوبت هندوباوران؛ فردا نوبت کدام گروه قومی و مذهبی؟
غلامان وکنیزان ابدالی حالا دعواچوکی دارد وچند نجس کثیف مرده سوزان طرفداری این نجس ها را میکند.گوشت خوک هندوی سیگ و شیر خر نجس است.
امروز نوبت هندوباوران؛ فردا نوبت کدام گروه قومی و مذهبی؟
غلامان وکنیزان ابدالی حالا دعواچوکی دارد وچند نجس کثیف مرده سوزان طرفداری این نجس ها را میکند.گوشت خوک هندوسیگ و شیر خر نجس است---
امروز نوبت هندوباوران؛ فردا نوبت کدام گروه قومی و مذهبی؟
lol. chambar akasi meri? haha. Axhaye sabeqet maqbul tar budan. hahaha
امروز نوبت هندوباوران؛ فردا نوبت کدام گروه قومی و مذهبی؟
.
دولتی که از گدایی به دولت رسید غیرت ندارد. بیغیرتترین ادمها از افغانستان میایند. مسلمان افغان بدترین مسلمان هست. حتی بدتر از مسلمان پاکستان و سومالی . چون پدرانشان اینها را از راه گدایی و حرام خوری کلان کردهاند. از اول تا اخر حرامی هستند. از احمق شاه بابا تا خر زی. گدایان ۴۲۰ و دزدان خوبی هستند.
امروز نوبت هندوباوران؛ فردا نوبت کدام گروه قومی و مذهبی؟
دوستان واه واه ما زمانی به سر زمین 5هزار ساله مان افتخار میکردیم که هل هستیم بل هستیم . ببیند به چه حا لی افتاده ایم همه به جان هم دیگر !!!!
واقعآ جای تاسف است ما به چنین روزی افتااده ایم که حتی حرف های مان را که نمی دانیم در کجا درس خوانده ایم چه تعصیلات داریم و چه و چه ؟؟؟
انقدر ضیف و نا توان شده ایم که اندک ترین اشاره دشمن همه چپ و راست می رقصیم .دشمنان در چهار اطراف مان
کمین گرفته اند ترا خدا ... ایا هند وهای افغانستان انسان نبودند ؟؟؟ شما که خود را مسلمان و دین حق و نا حق می گویند ایا انها حق زندگی نداشنتد؟؟؟ شرم باد به این انسانیت و ادمییت و به این مسلمانی.
امروز نوبت هندوباوران؛ فردا نوبت کدام گروه قومی و مذهبی؟
در پارلمان افغانستان بیشتر نماینده ها فروخته شده به آی اس آی است . چهل نماینده از حزب نا اسلامی گلب الدین و بقیه هم اجیران ایران و دیگر کشورها اند . خصومت با هندو باوران از بیرون آب می خورد . هندو و سیک این شریف ترین مردمان که صاحبان اصلی این سرزمین بوده و هستند در درازنای تاریخ پیوسته ستم دیده اند . وختی تاریخ را مرور می کنم ، حملات احمد شاه و شاه زمان و کشتار و تارج مردمان بی گناه هندوستان و غارت ثروت های بیکران و آوردن سیل غلامان از آن سر زمین و... غرق شرم بر جبینم ظاهر می گردد . این شاهان هرزه و عیاش هر بار که خزانه ی شان از فرط عیاشی تهی می گردید با استفاده از نام دین اسلام و ترویج این دین سربر به هندوستان حمله می بردند و با هزاران بار فیل و شتر طلا و جواهرات دوباره بر می گشتند و مردمان آنجا را به خک و خون می نشاندند . هزاران لعنت و نفرین خدا برین شاهان بی وجدان . امروزه در افغانستان نواده های همان شاهان غدار بر مسند قدرت اند با اندک تفاوت که جرأت حمله به هندوستان را ندارند و لیکن داروندار هموطنان اهل هنود ما را غارت کردند ، خانه ها و حتی قطعه زمین هندوسوزان شان را در قلعه چه از آنان گرفتند و کنون برای این هموطنان اهل هنود و سیک ما به جز از دو چشم گریان چیزی باقی نمانده و ناگزیر دروازه ملل متحد را دق الباب کنند تا باشد که آنان را در سر زمین امن عودت دهند . ای شرم همه عالم بر طایفه ی بی عزت و ننگ . ای هرچه نفرت آسمان و غضب خداوند است بر این سرزمین بارانی باد .
من از جانب خودم ازین شریفترین هم وطنانم پوزش می خواهم وبا چشمان اشکبار سر و صورت اطفال شان را می بوسم .
خداوند پشت و پناهت باد لاله جان ! زحمت کم عزت زیاد .
امروز نوبت هندوباوران؛ فردا نوبت کدام گروه قومی و مذهبی؟
کسی بنام میا گل جان در علاقه ختی تگاو و نجراو دعوا حدایی میکرد, حالا کسی بنام نطفه نامشروع او ادعا جانشینی او را دارد ؛ این ناقل پنجابی اینک مسلمانان را دو و دشنام داده و چون سک سلیمان کوه به هر کی میتازد.
امروز نوبت هندوباوران؛ فردا نوبت کدام گروه قومی و مذهبی؟
باران یکی تو شریف استی و دیگر مرده سوزان سیکها واه واه عجب شرافتی تکه های هندی را به مارک تقلبی ایتالوی وانگلیس به صد قسم ونیرنگ بنام انگلیسی و ایتالوی میفروشد سر مردم ساده دل وخوشباور افغانها .همسایه داشتیم که در پهلوی مرده سوزان سیکها در کابل خانه اش بود میگفت از دست بوی تعفن سوزاندن مرده های این سکها مجبور خانه خوده به نصف قیمت فروخته و کوچ کردم.