این اولین و آخرین بار نیست که کوچیها به مناطق هزاره نشین حمله می کند. در دوصد و پنجاه سال اخیر که از حاکمیت پشتونها در افغانستان میگذرد کوچیها کوشش کرده تا به مناطق هزاره نشین وارد شوند و از امکانات طبیعی آن مناطق استفاده کنند. این تلاشها در زمان عبدر رحمان بنیانگذار حکومت مدرن افغانستان به اوج خود رسید که کوچیها با پشتبانی دولت وقت به هزارجات دست یافتند. پشتیبانی دولت عبدر رحمان از کوچیها با انگیزه سیاسی و نژادی همراه بود که از "پشتون سازی" و تفکر برتری نژادی سرچشمه میگرفت. عبدر رحمان با اشغال هزارجات و تار و مار کردن مردم هزاره تخم "تفرقه بیانداز و حکومت کن" را در میان هزاره گان کاشت که این سیاست به حاکمان بعد از وی به ارث رفته و تا به حال ادامه دارد.
عبدر رحمان با استسمار کردن خانها و دیگر افراد مهم هزاره توانست هزاره گان را منزوی کند و به اهداف خود که "پشتون سازی" و سلطه در مناطق مرکزی بود، برسد. این روند با دادن مقام یا عنوان به چند خان و کمی کمک مالی به آنها که با مالیات از خود مردم هزاره گرفته می شد جریان داشت و اجرا می شد که همین سیاست تا پایان سلسله نادری ادامه داشت.
بعد از بکار آمدن حامد کرزی این سیاست معروف و قدیمی باز هم قدم به زندگی سیاسی مردم هزاره گذاشته و برای حامد کرزی محصول می آورد. ناگفته نماند که در اول انقلاب و با تجاوز شوروی به افغانستان هزاره ها و شیعیان برای اولین بار در صد سال اخیر به یک واحد سیاسی تبدیل شدند و با تشکیل "شوراي انقلابي اتفاق اسلامي افغانستان" در 15 / 6 / 1358 به ابتکار سید علی بهشتی (رهبر) به کشور و جهان اتحاد سیاسی خود را اعلان کردند. این اتحاد سیاسی مردمی و خود جوش با واکنش شدید داخلی و خارجی روبرو شد و سرانجام به زودی نابود گردید. نظام نو پای ایران که به دنبال نفوذ سیاسی در افغانستان بود سیاست "تفرقه بیانداز و حکومت کن" را در مقابل هزارها به دست گرفت تا این قوم را استسمارکرده و از آن برای ابزار اعمال فشار در افغانستان استفاده کند، که ایران در این کار موفق شد. ایران در نابودی "شوراي انقلابي اتفاق اسلامي" نقش اول را بازی میکرد و رهبران احزاب هزاره نقش دوم را.
تـشکیل دادن هشت حزب سیاسی با همکاری ایران در سالهای 1357 تا 1360 از سوی هزاره گان یک خود کشی سیاسی بود. این احزاب دریایی تفرقه را در هزاره جات پر از خون کردند و فروپاشی سیاسی را با کمک ایران به مردم هزاره تحمیل کرد. هیچ شک و تردید نیست که بدون دخالت احزاب ایرانی هشت حزب شیعه و هزاره بوجد نمی آمد و خون ریزی در میان هزاره گان شاید اتفاق نمی افتاد. اما دخالت ایران در زندگی سیاسی هزاره گان به این معنی نیست که مسئولیت خون ریزی، چند دستگی، حزب گرای و منطقه گرای درهزاره جات بدوش رهبران و قومندانان هزاره نیست. این رهبران هزاره بودند که در مدت بیست سال حکم فرمایی هزاره گان را منزوی کردند. آنها بودند که جنگ بین هزاره را وظیفه حزبی خود تلقی میکردند. آنها بودند که به ملت خود، دیگر اقوام و جهانیان ثابت کردند که هزاره گان پارچه پارچه است و از یک خط سیاسی واحد پیروی نمیکنند و توان دفاع از سرزمین، هویت و منافع ملی خود را ندارند. اگر امروز کوچیها به مناطق هزاره حمله میکند ناشی از همین حقیقت تلخ است.
استقلال ــ این حقیقت تلخ را بیست سال استقلال هزاره جات به خوبی به پرده نمایش میگذارد. هزاره گان باید از خود شان سوال کنند که در بیست سال استقلال، فرمانروایان هزاره، رهبران هزاره و احزاب هزاره چه کارهایی را برای ملت خود کرده است. این احزاب یک مکتب، یک بیمارستان و حتی یک متر سرک، در هزارجات درست نکرده، با وجود کمکهای عظیم خارجی و مالیات داخلی. اگر حکومت داری "مفت خوری و شعار" است آن یک بحث جدا گانه است اما اگر بازسازی، پیشرفت و رسیدن به یک زندگی بهتر، باید رهبران هزاره سیاست عوام فریبانه را کنار می گذاشتند و خدمت را وظیفه قرار میدادند، که چنین نکردند.
با تشکیل حزب وحدت در سال 1368 که خود یک مانور سیاسی و نظامی از طرف "سازمان نصر اسلامی افغانستان" به رهبری عبدلعلی مزاری بود اختلاف شدید درونی هزاره ها را حل نکرد بلکه تذاد را بیشتر کرد. دلیل این اختلافات بیشتر در میان احزاب هزاره مبارزه قدرت در درون حزب وحدت و جدال بر سر کنترل قلمرو هزاره بود. این اختلافات در 1373 به اوج خود رسید که ناشی از انتخاب محمد اکبری به عنوان رئیس شورای مرکزی حزب وحدت می شد. عبدلعلی مزاری آن انتخاب را قبول نکرد و دست به صلاح بر علیه وفاداران اکبری برد.
"سازمان نصر" که مزاری رهبریت آن را بر دوش داشت تنها حزبی بود که از سیاست هایی مزاری در جنگهای داخلی همایت میکرد و در هزاره جات با دیگر احزاب هزاره رسماّ درگیر جنگ بود، که دلیل دوم انشعاب بود. احزابی چون حرکت، سپاه، نهضت و... از محمد اکبری همایت میکردند. اما سازمان نصر یا "حزب وحدت مزاری" با ربودن شعار "ما حق و حقوق هزاره گان را میخواهیم" توانست توجه هزاره گان را به خود جلب کند و به هزاره گان وانمود کند که یک حزب هزاره پرست است. کسانی که در این حزب عضویئت دارد و یا طرفدار آن است هزاره پرست است و برای حق و حقوق هزاره گان مبارزه میکنند. اما با گذشت زمان حقیقت کم کم به پرده نمایش در آمد. هزاره پرستان تبدیل شدند به تجاران سیاسی و قوم هزاره به کالای معاملاتی.
اولین فروش ــ با به سرکار آمدن دولت ربانی و سهم نداشتن شیعیان در آن، حزب وحدت تلاش کرد تا در دولت ربانی سهم بگیرد که توافقهای در این زمینه صورت گرفته بود. اما عبدلعلی مزاری با دراز کردن دست همکاری به سوی گلبدین حکمتیار و پیمان با حزب اسلامی دولت ربانی را مورد حمله قرارداد. باید خاطر نشان کرد که دولت ربانی و دولت مجددی در وعده های خود به شعیان صادقانه عمل نکردند. اما جالب توجه این است که "سازمان نصر" یا "حزب وحدت مزاری" خود را در میان هزاره گان دشمن درجه یک پشتونها عرضه میکرد و میکند و به خصوص حزب اسلامی را متعصب ترین حزب پشتون میدانست و میدانند. تبلیغات زد پشتونی در میان هزاره گان تنها ازطرف این حزب صورت میگرفت و میگیرد. بارها "حزب وحدت مزاری" هزاره گان را مظلم، حقیر، مهروم، ستمدیده و...تلقی میکند و پشتونهارا ظالم، ستم جو، تجاوزگر و... معرفی میکند. علی رغم این گفتارها و تبلیغات، "حزب وحدت مزاری" همیشه هزاره گان را به احزاب پشتون فروخته است. این دوگانگی سیاسی عبدلعلی مزاری وحزبش بود که سرانجام سبب مرگ وی شد.
تسلیم شدن به طالبان ــ با ظهور طالبان در صحنه سیاسی و نظامی افغانستان "حزب وحدت مزاری" آن گروه را وهابی و دشمن مردم هزاره تلقی نمود و بافرستادن قوا نظامی به غزنی به جنگ با این گروه پرداخت که شکست خورد. بلاخره با نزدیک شدن طالبان به غرب کابل باز یک بار دیگر مزاری و حزبش بدون کدام چون و چرا تسلیم به پشتونها شد. با وجود این که مزاری میتوانست به دولت ربانی بیپیوندد و یا کابل را ترک کند. بعد از مزاری خلیلی رهبریت "حزب وحدت مزاری" را بدست گرفت و به سنت مقدّس عبدلعلی مزاری و حزبش که تسلیم شدن و یا فروختن هزاره ها به پشتون ها به هر قیمت که باشد ادامه داد وادامه میدهد. خلیلی در اولین سفر رسمی خود به ایران بعد از رسیدن به رهبری "حزب وحدت" در ارامگاه خمینی در بهشت زهرا تهران گفت: " ما تا آخرین قطره خون در هزارستان می جنگیم". بدون اینکه خونی ریزد و جنگی اتفاق بیافتد بامیان بدست طالبان سقوط کرد و کریم خلیلی قبل از سقوط بامیان وارد ایران شد. دشمنی با پشتونها و هزاره پرستی "حزب وحدت مزاری" یک بار دیگر هزاره ها را به حیرت انداخت.
همان آش و همان کاسه ــ با حضور آمریکا در افغانستان و به قدرت رسیدن دوباره "حزب وحدت مزاری/خلیلی" و ادامه سیاستهای دوگانه این حزب هزاره ها را دچار صدمه های سنگین سیاسی، فرهنگی و اقتصادی کرده است. "حزب وحدت" تلاش فراوان کرده و میکند تا دوباره از خود یک تصویر هزاره پرست در میان هزاره ها بکشد. اما حقیقت این بوده و هست که "حزب وحدت مزاری" (سازمان نصر مناسبتر است بجای حزب وحدت) همیشه برای نابودی دیگر احزاب هزاره مبارزه کرده و میکند و خواسته خود تنها از مردم هزاره در سطح ملی نمایندگی کند. نمایندگی "حزب وحدت مزاری" از ملت هزاره در سطح ملی هرگز موفق آمیز نبوده.
حالا که دیگر حزب هزاره به غیر از حزب وحدت وجد ندارد، هزا ره ها از هرسو مورد تهاجم قرار میگیرد. چون تهاجم گران میدانند که ملت هزاره را میتوان به قیمتی ناچیز از "حزب وحدت مزاری/ خلیلی" خریداری کند.
اینکه چرا "حزب وحدت مزاری/ خلیلی" "در شعار عاشق هزاره و در عمل عاشق پشتون" است، میتوان این دوگانگی را با کلمه هِژمونی (پیشوای) تشریح کرد. پشتونها در افغانستان موقیعت هژمون را دارد و دیگر اقوام بدلیل هایی مختلف که در واقع بر آنها تحمیل شده اما (دیگر اقوام) آنها آنرا از خود تلقی میکنند به پیروی از هژمون ادامه میدهند.
با این تجزیه و تحلیل به این نتیجه میرسیم که، حمله کوچیها یا حضور آنها در مناطق هزاره نشین در موقعیت فعلی افغانستان ناشی از فروپاشی سیاسی سی سال اخیر هزاره گان و نبودن یک نهاد هزاره یا شیعه که تا بتواند از حقوق سیاسی شیعیان و هزاره گان به دفاع برخیزد، است. این تنها به مسئله کوچیها مربوط نمیشود بلکی در دیگر صحنه های سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی هم یک واقیعت است. فروپاشی سیاسی هزاره گان ریشه در منطقه گرای در میان هزاره ها دارد که رهبران هزاره در بیرون بر آن سرپوش گذاشته و در درون از آن سوءاستفاده میکنند. اینکه چرا هزاره ها و شیعیان گره بان این فروپاشی و منطقه گرای شده است، این بر میگردد به قابلیت فکری، سیاسی و علمی رهبران شیعه و هزاره.
علی ابوذر
دانشجو علوم سیاسی، دانشگاه استکهلم
نظرات
19 دیدگاهحضور کوچیها و فروپاشی سیاسی سی سال اخیر هزاره گان
خراسان زمین یا شیلا
شف شف نه شفتالو
آیا شما حاضر هستید که بگویید که احمق شاه مسعود با خطاب کردن مزاری نوکر ایران و خطاب کردن دوستم نوکر ازبکستان و شروع جنگ بر علیه آنها و بخصوص قتل عام افشار کار نهایت احمقانه ی کرده است اگر نمیخواهید آنرا جنایت بدانید ؟
تا شما او را احمق شاه صدا نزنید هیچ ازبک و هزاره حرف شما را قبول نخواهد کرد.
حضور کوچیها و فروپاشی سیاسی سی سال اخیر هزاره گان
تنویر خان مه امیدوارم شما مفهوم عاشق را بفهمید مه عاشق انسان و انسانیت هستم مه نفرت از انسان های وحشی دارم چون انسان های وحشی حتا رحم بحال تاب های انگور نداره تنویر خان مصعود شهید یک قهرمان هست و شما این ویدو را هم بیبیند در اخیر قهرمان صدیق چکری تمام جواب شمارا داده http://www.youtube.com/watch?v=Rgoe03cniFQ&feature=related اگر مصعود شهید گفته هم در زمان جنگ بود و بعد از جنگ مصعود شهید این حرف را راد کرده بود تنویر خان شما بیاد ندارید که شهید مصعود استاد خلیلی وجنرال دوستم جبه متحید تشکیل داده بود علیهی اوغان های وحشی جهاد مکرد یالی یاران مصعود شهید این شجاعت را داراد راد بکونه از زبان چکری ساحب بشنوید کافی هست مه امیدوارام اوغان های وحشی بجای نفاق انداختن بینی تاجک هزاره ازبک بره برای اوغان های وحشی یک فکربکونه ما در اینده انشاالا یک ملت خراسان هستیم وسلام
حضور کوچیها و فروپاشی سیاسی سی سال اخیر هزاره گان
شکیلا جان
نوشته شما به مشکل قابل فهم است چون شما مسعود را مصعود نوشته اید و از بینی خود باز یاد کرده اید و از یک جنایتکار دیگر که همین حالا موضوع محکمه او برای سئو استفاده تحت بررسی است یاد کرده اید که طوریکه میبینید مصاحبه کننده او را با سوالات خود مجبور ساخته است تا به جنایات شان که احمق شاه مسعود سردمدار این جانیان بود ، اعتراف کند.
ولی شما باز هم این شجاعت را پیدا نکرده اید که بگویید آیا احمق شاه مسعود با خطاب کردن مزاری نوکر ایران و دوستم نوکر ازبکستان و قتل عام افشار قهرمانی کرد یا جنایت ؟
مسله دیگر خانم مسعود پری گل در کتاب خویش افشا میکند که مسعود با او بر خلاف موافقت پدرش و زمانیکه 17 ساله یا یک طفل بود ازدواج کرده و به او گفته بود که روی خود را به هیچ مردی حتی برادران و خواهر زاده خود احمق شاه نشان ندهد. او همچنان میگوید که تفاوت سنی بین شان 17 سال بود.
آیا شما به حیث یک زن حاضر هستید این برخورد احمق شاه مسعود را با پری گل مظلوم غیر انسانی دانسته و او را ملا عمر ثانی خطاب کنید ؟
یا شما ازدواج او را با یک طفل و بدون موافقت پدر دختر و بالاخره برخورد احمق شاه را با زنش هم نشانه قهرمانی او میدانید ؟
اگر میخواهید که سخنان پری گل را بخوانید لطفا ً این لینک را باز کنید که بابر جان در زمینه خیلی عالی روشنی انداخته است ؟
http://kabulpress.org/my/spip.php?a...
و این را باز کنید و بیوگرافی احمق شاه را بخوانید شاید وجدان شما قدری بیدار شود
http://kabulpress.org/my/spip.php?a...
حضور کوچیها و فروپاشی سیاسی سی سال اخیر هزاره گان
تنویر خان باز وقت اشتبا میشه و حرف مسعود شهید را شما تیکرار مکند فکر کنم جواب شما را صدیق چکری ساحب داده تنویر خان اگر شما نفاق انداز نباشید از خود بگو اگر جمعیت با وحدت جنگ کرد در زمان جنگ علیهی همدیگر تبلیغ مکرد امروز این شجاعت را داره که میگه این یک تبلیغ بود و امروز یک هزاره شهید مسعود را قبول داره یک قهرمان هست همچنان یک تاجک شهید مزاری را قبول داره یالی ما هم قبول داریم اوغان های که از کوهای سلیمان امد در خاک پاک خراسان جای دادیم یالی ما ها را محاجر میگه یک اوغان نه تنها شهید مسعود را قهرمان قبول نداره بلکه هیج کس را از اقوام دیگر قبول نداره تنویر خان افشار را سیاف و اصف محسینی قتل ام کرد هردویش اوغان هست وسلام
حضور کوچیها و فروپاشی سیاسی سی سال اخیر هزاره گان
شیلا جان
باز هم شما حتی به حیث یک زن که بدون شک از آزادی های غرب هم لذت میبرید این شهامت را پیدا نکردید که اگر دیگر جنایات احمق شاه مسعود را برای یک لحظه بگذاریم حتی برخورد انحرافیاو را با پری گل خانمش محکوم نکردید.
باز هم از شما میپرسم که ازدواج با یک طفل و او را مانند یک زندانی در چهار دیوار خانه نگهداشتن و از دیدن مردها حتی خواهرزاده خودش او را منع کردن به نظر شما نشانه های قهرمانی است یا بربریت و انحراف اخلاقی ؟
حضور کوچیها و فروپاشی سیاسی سی سال اخیر هزاره گان
ملا بابر و اصیل کابلی ....!! اگر کدام کابلی چنین استدلال بکند که عروسی با دختر نا با لغ درست نیست استدلال شان منطقی و بجا خواهد بود.
اما بخاطر استفاده سیاسی!! اوغان دختر فروش که ده دوزاده ساله ها را به مرد چهل ساله میفروشند میایند از قضیه فامیلی قوماندان مسعود به زعم خودشان تبلیغات سیاسی براه می اندارند هههههه جالب است!!! تا جایکه من یاوه سرایی دلداده گویا مسعود که مصاحبه را بات خانم بیسواد و دهاتی مسعود را خواندم سن زنش 17 بوده از قراین هم پیدا بود که دختر نیز راضی بوده .و 17 و16 و 18 .. خوبترین سن برای عروسی کردن است بلخصوص که دختر شغلی هم نداشته باشد چون تحصیل .... پس کجایش عمل بد بوده وا بجان اوغان ...
زمانیکه از جوار خیمه های کوچی ها گاهی عبور میکردید به دختران خورسالیکه شاید دوازده ساله باشد توجه کنید که حامله اند و مصروف نان پختن و اب اوردن ...
مشر ملا من از طرفداران گروه مسعود نیستم اشتباه نکنید من مخالف چورچپاول و کشتار وغارت گروه مسعود و دیگران گلبدین سیاف مزاری دوستم ......هستم . هدف من مقابله با قضاوت های یکجانبه فرد قبیلوی فاشیست که جز اوغان کسی را نمی شناسد و دیگران را قبول ندارد منظورم تشریحات تان در باره اقوام اصیل این وطن - مردم و ....زبان پر بار فارسی و دری یست ......
حضور کوچیها و فروپاشی سیاسی سی سال اخیر هزاره گان
آقای پنجابی بچه
ما میدانیم که شما از طرفدارن احمق شاه مسعود نیستید چون به قول بابر جان بوی گند که از پیام شما بلند است فقط به یک پنجابی بویناک و کثیف پاکستانی میماند.
حضور کوچیها و فروپاشی سیاسی سی سال اخیر هزاره گان
تنویر خان وقتی اوغان مدرن میشه به زبان فارسی گپ میزنه تنویر خان تورا به خدا قسم فرق توو یک اوغان جنوب چی هست همین هست که تو فارسی میفهمی تنویر خان اگر مسعود شهید با دختر۱۷ ساله عروسی کرده دختر رازی بوده خدای نخاسته دختر به قیمار باخته نشوده یا با شتر قاتیر خر هم فروخته نشوده خانم مسعود شهید اینقد خدا زلیل هم نکرده که میسلی یک زن اوغان وقتی شوهرش بیمیره همون شب بیادر خورد یا کلان شوهرش بزور برای خود نکاه کونه تنویر خان وقتی بیادر میموره زن بیادر رازی نباشه نکاه میشه جواب بگو؟
حضور کوچیها و فروپاشی سیاسی سی سال اخیر هزاره گان
شیلا جان
اول اینکه من بر علاوه زبان مادریم به زبان دری مینویسم و صحبت میکنم و طوریکه دیده میشود از شما هم بهتر تر مینویسم چون در هر نوشته شما اشتباهات املایی و انشایی آنقدر زیاد است که حتی از آن مفهوم گرفته نمیشود.
من هیچگاه یکی از زبانهای رسمی کشور خویش را به نام یک ملیت فاشیست ایران که فارس است یاد نخواهم کرد.
دوم اینکه اگر قرار باشد خیانت و بربریت خویش را به بهانه اینکه دیگران چه کردن نادیده بگیریم جفای بزرگی به انسانیت کرده ایم.
اینکه اوغان با زن چه برخورد میکند نباید به شما به حیث یک خانم بهانه ی شود تا انحراف اخلاقی مسعود، برخورد حیوانی او را با خانمش ، جنایات او را در مقابل مردم بیگناه کشور بخصوص مردم غیر اوغان و اینکه او با یک طفل بدون رضایت پدر دختر عروسی کرده ، نادیده گرفته و محکوم نکند.
حضور کوچیها و فروپاشی سیاسی سی سال اخیر هزاره گان
من مطمئن هستم که اگر مشکلی میانی هزاره و تاجیک وجود داشته و یا دارد فقط دلیلش مداخله پشتون ها است! و همیشه از طریقی مذهب دست به این مداخله زده است! ولی حالا هم تاجیک ها هوشیار شده که دیگر فریب پشتون ها را نخورد، و هم هزاره ها هوشیار شده که دیگر فریب پشتون ها را نخورد! و هم ازبک ها هوشیار شده که دیگه فریب پشتون ها را نخورد! البته هستند انگشت شمار خاین از خود این ۳ قوم اما آنها هم خواهد فهمید که نباید فریب پشتون ها را بخورد. من فکر مکنم که در قضیه افشار هم این پشتون ها بوده که این توطیه را کرده باشد. و این احتمال زیاد وجود دارد که محسنی و سیاف از قدرتی احمد شاه مسعود سو استفاده کرده باشد. تا هم قدرتی هزاره ها را از بین ببرد و هم شاه مسعود را بد نام کند و هم این که بین تاجیک و هزاره که از لحاظی فرهنگی و زبانی یکی است اختلاف به وجود بیاورد. همان طوری که سیاف از محقق در پارلمان سواستفاده کرد تا در بین هزاره ها محقق را بد نام کند. و همان طوری که کرزی از محقق و خلیلی استفاده کرد تا هر دوی آنها را در میانی هزاره ها بد نام کرد!
اگر مسعود و مزاری با هم چنگ کرد اما هردوی آنها به دستی پشتونها کشته شد. بنا بر این به این نتیجه میرسم که هردوی آنها قربانی فریب پشتونها شدند. پس این گناهی آنها نبوده که با همدگر جانگ کرده بلکه این پشتون ها بوده که در این جانگ دست داشته.
برای من هزاره یک خیالی باطل است اگر تصور کنم که یک پشتون به خونخواهی مردمی من برآمده چون که برای من ثابت شده که پشتون چشمی دیدنی من را که زنده هستم ندارد، چه رسد به اینکه به مرده من احترام بگزارد!
اگر در افشار شاه مسعود دخالت داشته، در زمانی عبدر رحمان که مسعود نبوده و یا از ان به بعد.
در بهسود که مسعود نیست. اگر شما پشتون راست مگویید، چرا از کشتنی مردمی من در بهسود چیزی نمیگوید که زنده است و مال و کشت زار حائ شان توسط کوچی ها از بین میرود که به خون خواهی مرده های ما برامدید؟
تنویر!! مردمی من ۲۵۰ سال است به شما برادر میگوید و حتا در ادبیات موسیقی ما داد از برداری زده شده چه سودی برای من داشته که من از این برداری دفاع کنم و احترامی شمارا داشته باشم ؟ اگر من چیزی به شما مگویم این از تولیدی درنی خودی من نیست بلکه این از همان کنه است که شما در دلی من کاشتید! اگر شما به صدای برداری مردمی من با برداری نه حتا با صدای رفاقت هم جواب مدادید من هرگز به این فکر نمیرسیدم که شما یک ژن در بدنی تان دارد که شمارا به مرزی جنون مکشاند
حضور کوچیها و فروپاشی سیاسی سی سال اخیر هزاره گان
آقای اکبر
من هیچگاه نه گفته ام که من از حق شما دفاع میکنم. من فقط اسناد تاریخی را ارائه میکنم
حالا که شما میگویید تاجیک و ازبک و هزاره هوشیار شده اند
پس شما این تضمین را میدهید که بعد از تجزیه و جدایی از پشتونها احمق شاه دیگری پیدا نمیشود که هزاره را مزدور ایران و ازبک را مزدور و وابسته به ازبکستان خوانده و قتل عام دیگری چون افشار را راه نه اندازد ؟
شما همچنان تضمین میکنید که عطای بورقه ی دیگری پیدا نمیشود که طالبان را از جنرال دوستم به مراتب بهتر تر بداند ؟
شما همچنان تضمین میدهید که در پارلمان آینده بدون پشتون وزیران شما حتما ً رای میبرند زیرا در این ولسی جرگه اوغان ها این فقط پشتونها بود که به وزیران کاندید هزاره رای مخالف دادند؟
طوریکه میبینید لست تضمین های که شما باید به برادران غیر اوغان خویش قبل از تجزیه بدهید خیلی طویل است.
ولی یک مسله را من تایید میکنم که نفرت که شما از پشتونها دارید شما باید برای تجزیه کار کنید زیرا در موجودیت این نفرت موجودیت افغانستان ضرور نیست .