بنام خداوند جان و خرد.
يكي از كار آمد ترين حربه هاي كه در راستاي سركوب هزاره ها در افغانستان به كار گرفته ميشود، همان مارك وابستگي آنها به ايران است، و از همين مجرا در مواقع مختلف ضربه ديده اند، به گونه ي كه اكثر هزاره ها اين امر را چالش بزرك فراروي شان ميدانند، و حس ميشود كه جريان فكري براي برون رفت از اين معضل به طور خود جوش به راه افتاده است.
در اين ياد داشت چيگونه گي دچار شدن ديگران بر توهم توطئه، و نقش خود هزاره ها را در به وجود آورد اين توهم، به بر رسي ميگيريم.
سايه ي سنگين اتهام وابستگي هزاره ها به ايران، تقريباً در دو دهه ي گذشته بيش از هر زماني ديگر قابل ديد بوده و هزينه ي سنگيني را هم بر دوش هزاره ها چي در پاكستان و چه در افغانستان گذاشته است، از سالهاي هفتاد به بعد به نظر ميرسد بخش بزرك از جوامع پاكستان و افغانستان، هزاره ها را سرسپردگان جمهوري اسلامي پنداشته و ميپندارد، و با همين ديدگاه با هموطنان هزاره تبار شان بر خورد داشته اند، اين در حاليست كه هزاره ها بعد از وقوع جنگهاي داخلي در كابل عملاً با سياست ايران در امور افغانستان به مخالفت برخواستند، گرچه آن زمان ادعا شد، كه ايران ميخواهد از غرب كابل، جنوب لبنان ديگري بسازد، ولي در عمل بعداً همه ديديم كه گويندگان اين حرف، خود در واقع نقش حزب الله را براي ايران بازي ميكردند، و عبدل علي مزاري رهبر اسطوره ي هزاره ها در يك انتخاب استراتيژيك و تاريخي، طالبان را بر دولت همسو با ايران ترجيح داد، اينكه طالبان با اين اعتماد هزاره ها چي گونه برخورد كرد’ قصه ي ديگريست كه در اينجا به آن نميپردازيم.
از زمان پسا طالبان تا بدين سو نيز هزاره ها بر خلاف آنچه كه تبليغ ميشود، مسير جداگانه و بر خلاف سياست هاي ايران را پيموده اند، كه اگر در غير آن بود مناطق هزاره نشين بدون شك خالي از اسلحه و آشوب و مين كنار جاده نميماند، و به طور يقين هزاره ها ظرفيت آن را داشت كه با همسوي ايران، نيروي ها ملي و بين المللي را در مركز و شمال كشور با چالش هاي جدي امنيتي رو برو كنند.
اما با اين همه چرا باز هم توهم توطئه بر قوت خود باقيست!؟ به گونه ي كه ديديم حتي بر يكي از مدني ترين حركت هزاره ها كه در نوع خود در تاريخ كشور بي نظير بود، سايه انداخت و حجتِ شد بر دست مخالفين اين كنش مدني. براي من جالب بود وقتي ميديدم حتي امين فيصل يك استاد معمولي بر كنار شده از سمت اش چه گونه از اين حربه بر عليه جنبش دانشجوي استفاده ميكرد و كارساز هم بود.
از ديد اين قلم سه اصل در به وجود آوردن اين باور كاذب، كه هزاره ها منافع ايران را بر كشور خود ترجيح ميدهند نقش دارند.
يك: سياست دو لايه ي ايران در قبال افغانستان. در اين شكي نيست كه ايراني ها سياست مداخله جويانه ي را در افغنستان دنبال ميكنند، و از همين رو هم حساسيت ها در مقابل كساني كه عمال ايران قلمداد ميشوند زياد است. ايراني ها دو پاليسي جداگانه را در راه رسيدن به هدف شان دنبال ميكنند، يكي بزرك و پر رنگ جلوه دادن حضور شان در ميان مردم افغانستان است، تا پايگاه مردمي شان را بر رخ حريفان شان بيكشند، وديگري ارتباط محكم و سِري با جناح ها مهم و كار آمد سياسي، براي پيش برد برنامه ي اول كه بيشتر جنبه نمايشي دارد، بازيگران اين ميدان را اكثراً از ميان هزاره ها وشيعه ها انتخاب كرده اند، بازيگران كه حاضرند در بدل پول هر نقش را بازي كنند، اينها سياست مداران جوياي نام و نان است، براي شان مهم نيست كه هزاره ها چه تاواني بزركي را به خواطر اين دلقك بازي هاي شان ميپردازند. و اما برنامه دوم ايراني ها كه تعين كننده منافع اصلي شان هم هست، به شدت سِري و دور از جنجالها به پيش ميرود، مهره ها با دقت انتخاب شده اند، كه در رده هاي رهبري احزاب تا موقعيت هاي مهم امنيتي و نظامي و اطلاعاتي چيده شده اند. كه به طور نمونه ميشود به امرالله صالح رئيس پشين امنيت ملي اشاره داشت.
دو: ضعف رفتاري خود هزاره ها در قبال مهره هاي ايران. اول اينكه هزاره ها فاقد يك رابطه تعريف شده و آرماني در رابطه با سياست مداران و احزاب سياسي هستند، چه قشر تحصيل كرده و روشن فكر و چه هم متنفضين همه به گونه ي از احزاب و سياست مداران انتظار دارند تا آنهارا در بدل حمايت و همكاري شان تمويل مالي كنند، كه اين امر خود باعث ميشود احزاب و رهبران آن، به هر نحوي كه شده خود ها را به جاهاي وصل كنند تا از لحاظ اقتصادي بتوانند هواداران شان را راضي نگهدارند، اين گونه ميشود كه قدرت چانه زني و استقلال راي، از رهبران و كنشگران سياسي گرفته ميشود، به طور نمونه محمد محقق سياست مدار كار كشته و با تجريبه ي هست، و خوب هم درك ميكند كه با تجليل هر ساله از سال مرگ خميني آنهم در غرب كابل حاصل جز وابسته جلوه دادن هزاره ها به ايران را ندارد، ولي با آن هم وقتي اشاره ميشود كه بايد مراسم برگزار شود و آنها هم شركت كنند چاره ي جز اطاعت ندارند، وگرنه محقق جرأت آنرا دارد تا از ايراني ها بخواهند كه با احترام متقابل با آنها برخورد كنند، حتي اگر شده به صورت ظاهري. زبان سياست براي همين گونه مواقع است، مثل توافق ميان دولتين امريكا و پاكستان كه بعداً افشاشد، مبني بر اينكه امريكايها ميتوانيست با طياره هاي بدون سر نشين به هر كجا از خاك پاكستان كه لازم بود حمله كنند، و از آن طرف هم طبق توافق دولت پاكستان هم اجازه داشت با شديد ترين الفاظ ممكن اين حملات را محكوم نمايد تا حفظ حيثيت شود٠ و با تأسف سياست مداران هزاره در چنين جايگاه قرار ندارند، از همين رو با چسپاندن عكس هاي از خميني بر در و ديوار مردم، مفت و ارزان منافع كلان هزاره ها را قرباني ميكنند، و هزاره با همين توهم توطئه از مراكز حساس قدرت توسط غربي ها پس زده ميشوند. و قرباني ميدهد. در صورت كه طرف اصلي و متحد هميشگي دولت ايران كساني ديگر اند.
سه: سقوط اخلاقي و اوج رذالت و پستي در ميان سياست مداران و رسانه ها در افغانستان، كه ديگر كم كم فرهنگ شده است، انحطاط اخلاقي به حديست كه طرفهاي در گير براي زمين گير نمودن يك ديگر شان، انواع وا اقسام رفتار هاي فاقد اخلاق را مرتكب ميشوند و با تهمت و افترا و دروغ حريفان شان را از ميدان بدر ميكنند. كه فربه سازي اتهام وابسته گي هزاره ها هم در همين چار چوب اخلاقي صورت ميگرد. وگرنه كيست نداند كه، سيد عالمي، سيد انوري، جعفر مهدوي، عارف رحماني، و چند تا فاحشه ي سياسي دیگر، همه ی هزاره نيست، چنانچه كه جنبش دانشجوي از سوي هزاره ها راه اندازي شد و اكثر انسانهاي با دانش اين سرزمين از آن حمايت كردند، اين حركت تاريخي هيچ ربط به اين چند مهره ي سرگردان و عاشق نام و نان نداشت.
طاهر
نظرات
23 دیدگاههزاره ها بزرگترين قربانی سياستِ مداخله جويانه ی ايران در افغانستان
سلام به همه ای باز دید کننده گان سایت کابل پرش :
آقایان و خانم های محترم ( کسانی که سالکرد لینین کبیر را تجلیل میکند ) تا کی نوکری دولت ایران را میکنید ؟
شما ......... های بی وجدان از رفتار و کردار این بی ناموس آخند های ایران خسته نشدین ؟
چند روز قبل در سر مرز همرای شما دولت ایران چی کار کردند این را خبر دارین ؟
خصوصاً شما ......... های هزاره را میگم .
در ایران شما ........ ها بین پوچوق شیعه نیستین یا هستین ؟
اگر میبودین که شما را اذیت و آزار نمی کرد .
تاکی از این لنین کبیر بی ناموس حمایت می کینن ؟
چرا سالگرد شهیدان بهسود را نمی کنین ؟
چرا سالگرد شهدای افشار را نمی کنین ؟
آه راستی فهمیدم بادارتان اجازه نمی دهد .
شما از کابل قم و تهران درست کردین .
هزاره ها بزرگترين قربانی سياستِ مداخله جويانه ی ايران در افغانستان
عدا د سید نام ها انوری جاوید مصطفی کاظمی سید عالمی بلخی نوکر و بیضه مال اخند های ایران است ولی مارک مزدوری وجاسوسی انها به پیشانی هزاره ها میخورد.
هزاره ها بزرگترين قربانی سياستِ مداخله جويانه ی ايران در افغانستان
خمینی چه قسم خر است؟
هزاره ها بزرگترين قربانی سياستِ مداخله جويانه ی ايران در افغانستان
هجران محترم/محترمه: به نظر عبدالعلی مزاری طالبان را نه بر ایران ترجیع داد بل از دروازه ناتوانی، عدم تقویت از جانب جنگ سالار گلبدین و بلاخره از دروازه تقیه (دورویی یا سقوط اخلاقی یا تضاد که شما در جای- جای تحریر خود که یکی از خاصیت شیعه های فعلی دنیا است حرف زدید) وارد تعامل با طالبان شد غافل از اینکه دیگر چال تقیه را همه فهمیده اند و نمی شود با ان گذاره کرد.
در جای دیگری فرمودید که هزاره ها برخلاف ... سیاست های ایران را پیموده اند. این به نطر یعنی بی خبری بیش نیست. مگر نمی بینید که هزاره ها چگونه فکرا خود را مجبور با همکاری با ایران دانسته همه ساله یک هزار نفر هزاره من از فامیل جدا شده به لشکر مهدی نا مهدی پیوسته و به ایران و از انجا شاید به سوریه و لبنان میروند.
در نهایت به نظر ما هزاره ها از منظر تاریخی فقط بد بختی که کمتر از 480 سال بنام مذهب مارا از دیگران مجزا ساخته را میکشیم و بس.
هزاره ها بزرگترين قربانی سياستِ مداخله جويانه ی ايران در افغانستان
خر خمینی وخر سید ها هزاره ها را بد نام نموده وگرنه مزدور چاکر و معاش خور وبیضه مال اخند های ایران در بین تاجک ها وخر سید های افغانستان به خروار است که هزاره ها به گرد اش هم نمیرسد.نمونه مثال درسگ جنگی بین تنظیمی سال های هفتاد در کابل اخند ها به هزاره ها تنها عکس خمینی توزیع میکرد و به تاجک ها ومزدورانش خر سیدها پول وسلاح رایگان توزیع میکرد
هزاره ها بزرگترين قربانی سياستِ مداخله جويانه ی ايران در افغانستان
‘like this’
هزاره ها بزرگترين قربانی سياستِ مداخله جويانه ی ايران در افغانستان
زمانیکه اشخاص مانند این آقای سیدجعفرعادلی «حسینی» در سایت افغان پیپر مقاله های
طولانی در توصیف خمینی مینویسد، و خودش هم به قوم شریف هزاره تعلق دارد،
جای شک نیست که خواننده فقط به یک نتیجه گیری میرسد، که گویا این آقا به نمایندگی
تمام قوم خود مینویسد.
جالب است بخوانید. سایت افغان پیپر
امام خمینی(ره) و ملت مسلمان افغانستان
نویسنده: سیدجعفرعادلی «حسینی»
هزاره ها بزرگترين قربانی سياستِ مداخله جويانه ی ايران در افغانستان
نادر خان، این سید جعفر عادلی «حسینی» که نمیدانم کدام خری است، هویت قومی اش از نام شان روشن است! چگونه فردی که خود را سید میداند، میتواند به قوم هزاره تعلق داشته باشد؟
.
همانطور که یهودی ها برای آلمان نازی زوندینبوک و یا سکیپگوت شده بود، و نازی ها یهودیان را برای هر چیز مقصر میدانیست، هزاره هم زوندینبوک و یا سکیپگوت افغانستان شده اند. هر اتقاق منفی که دیگران هم انجام دهند هزاره ها متهم میشوند.
هزاره ها بزرگترين قربانی سياستِ مداخله جويانه ی ايران در افغانستان
توضیح دو واژه:
Als Sündenbock wird umgangssprachlich jemand bezeichnet, dem man die Schuld für Fehler, Misserfolge oder sonstiges Konfliktpotential zuschiebt. Tatsächliche Schuld spielt dabei keine Rolle.
.
In modern usage a scapegoat is an individual, group, or country singled out for unmerited negative treatment or blame. A whipping boy or "fall guy" is a form of scapegoat
هزاره ها بزرگترين قربانی سياستِ مداخله جويانه ی ايران در افغانستان
jede Gesellschaft benötigt einen Sündenbock, um die Ursachen ihrer eigenen Probleme, Anderen zu zuschieben. In Afghanistan ist der Sündenbock meist der Hazara. Das ist eine leichte Methode auf Kosten der "Sündenböcke" auf der politischen und gesellschaftlichen Bühne zu glänzen und zu überleben