رفتن به محتوای اصلی
جستاری پيرامون جنبش روشنگری

جستاری پيرامون جنبش روشنگری

زمان مطالعه: ( کلمه)
همرسانی:

پيشگفتار

چه ايمروز و چه فردا، ناگزيريم که سرانجام سر از بالين بيماری که درمانش در دست خود مان است، برداريم. بيماريی همه جاگير، وامانده و مرده ريگی که از يک زادمان به زادمان ديگر می رسد، بی آن که کسی در پی درمان و براندازی اش برآيد، يا کنش دگرگونی سازی از خود نشان دهد.
بيگمان، روشن انديشان بسياری پای به ره گزاشتند، تا به اين بيماری پايان بدهند، ولی شوربختانه يا بيماری را نشناختند و يا راه و شيوه ای درمان آن را ندانستند.
درد مان، درد فرمان روايی سهش و باور بر سر خرد است. هر آنچه که سرپرستان خودگمارده، روشن انديشان و کشورداران و رسانه های گروهی، به گوش توده پُف کند، توده می پزيرد، زيرا توده از سرشت، پاک است. توده به هوای آزادی می ماند که هرگونه دود و دم و پرواز را می پزيرد. اگر همين سرپرستان و دم و دستگاه ها، دست از سر توده بردارند، زندگی ساده ای سرشتی، همزيستی، سازگاری، همدلی و مهرآميزی شان، سد بار از اين بردگی و بندگی بهتر است. هر کس به سازی می خواهد، توده را گوشت دم توپ بسازد، زمين و زمان را آلوده بسازد، تا خودش از آلودگی بهره ببرد. يکی که خود را نماينده ای خدا در زمين می خواند، با زر و زن و زور، به بالا نشسته و توده را به بهشت خود ساخته اش می فرستد، ديگری با انديشه های پيشرفته، که در جهان پيشرفته پياده کردنی نيست، می خواهد همه مردم را آزاد، برادر و برابر بسازد.
آن يکی مردم را به کشتارگاه می فرستد، تا در بهشت خودساخته اش، با خوب رويان باده گساری و همخوابگی کنند. ديگری به اين گمان است که از هر چکه ای خون يک جوان پيکار جو، لاله ای می رويد و جهان گلستان می شود.
درد مان، درد بی خردی نيست! همه دارای خرد و هوشيم، آن که بيشتر دانش آموخته است، خردش گسترده تر و خردمند تر است، کسی که کمتر آموخته است، هوش و خردش مرزبندی شده تر است. درد مان، درد به کار نبردن خرد است! ما در هيچ برخه ای از زمان، از خرد مان کار نگرفتيم. هميشه از سهش بهره برديم، خوش باور بوديم، گمانه و دودلی را ناروا دانستيم و از ترس، زبان از کام نگشوديم و پای از گليم دراز تر نکرديم. چون برای مان گفتند که هرچه پيش آيد از سوی خدا است و سرنوشت هر کس، روی پيشانی اش نوشته شده است! ولی به چشم خود ديديم و با گوشت و پوست سهيديم که هرچه پيش آمد، از سوی رهبران و سرپرستان بود، اگر کشته و زخمی يا سنگسار شديم، اگر به دار آويخته شديم و اگر به زندان انداخته شديم و دست و پای مان را بريدند، چشم و ناخن های مان را کشيدند، از سوی همين رهبران و سرپرستان بود. با آموزش و پرورش کهنه و گند شان، سرنوشت مان را نگاشتند، ولی گفتند که سرنوشت تان، از سرشت ساخته شده است. هيچ گاه و در هيچ برخه ای از زمان، خرد سر بر نيفراخته، هميشه نهان و پنهان بوده است. و هر زمانی که خواستيم از خرد مان کار بگيريم، ترس را در برابر مان يافتيم. زيرا از کودکی ترس را همچون چادری روکش مان ساختند، تا به آن خو بگيريم و هيچگاه خرد خفته ای مان را بيدار نکنيم.
همين اکنون، دشواری بزرگ و به بن بست رسيده ای افغانستان اين است که کشورداران، رهبران و سرپرستان مردم از خرد شان کار نمی گيرند. اگر همين ايمروز، کشورداران، سرپرستان خودساخته و رهبران مردم، خرد شان را بر باور شان چيره بسازند، گره ای دشواری افغانستان گشوده و جنگ پايان می يابد.
همه مردمان افغانستان بايد بدانند، که هيچ گروهی از مردمان اين کشور نمی تواند تک روی کند و به تنهايی بر سر ديگران فرمان براند! اگر خواسته باشيم که به دشواری و چالش پايان بدهيم، بايد دستگاه های فرمانروايی استان ها، از مردمان بومی باشد. مردمان بومی بايد خود شان استان دار و فرماندار و کارمند های شان بگمارند و نمايندگان شان را به پايتخت بفرستند، تا نمايندگان، کشوردار را بگمارند! به اين چم که در استان ها نمايندگان همزبانان فرمان برانند، ولی در پای تخت، همدلان!
اگر اين پيشنهاد خردمندانه پزيرفتنی نيست، ايسا به دينی، موسا به دينی! زور که نيست که بايد با هم بزييم! آدمی زاده نشده است که در زندان انديشه و باور های پوچ سرپرستان و زورگويان به سر برد! آدمی از سرشت آزاد بوده و آزاد است، که سرنوشتش را خودش بسازد. باری، شماره ای سيزدهم بيرنگ، وپژه ای روشنگری و خردورزی است. و چون تهداب روشنگری در اروپا ريخته و جهان نو و پيشرفته ای کنونی را به بار آورده است، نخست نگاهی به جنبش روشنگری اروپا و به ويژه آلمان می اندازيم، سپس روی پديده ای روشنگری در افغانستان و ايران درنگ می کنيم.
يادآوری: در برگردان جستار روشنگری چيست؟ (از زبان آلمانی) از برگردان پارسی آن به خامه ای يدالله موقن بهره برده ام.

جنبش روشنگری

هنگامی که تاريک انديشی مانند بيماريی واگير و همه جا گستر دامنگير مردم و فرهنگ اروپا شده بود، روشن انديشان و دانشمندان اروپا برآن شدند، تا با آموزه های پيشرفته، انديشه های روشن و کاربرد خرد، مردم را از زير بار شکنجه ای فرمانروايان خودکامه و ستم پيشوايان تاريک انديش کليسا رها سازند (۱). آماج و برنامه ای روشنگری از ميان بردن ترس و رهايی جهان از جادوگری بود. روشنگران بر آن بودند، تا خوشباوری، نابخردی در پرسش ها، لافيدن در دانش، خودستايی، شرميدن، تنبلی در پژوهش و با شناخت کم خوشنود بودن را از فرهنگ شان بزدايند (۲). با پرهيزيدن از ترس، زدودن پديده های خردستيز و روی آوردن به دانش و شناخت درست
از پديده های سرشتی، اروپا رنگ ديگری به خود گرفت، دانشمندان به وايافت های فراوانی دست يافتند، در کشور های اروپايی واژگشت فرهنگی رخ داد و بزرگ ترين فرزانه ها، دانشمندان و هنرمندان را به بار آورد.
در آغاز روزگار روشنگری هرکس که سخن از روشنگری می زد، پيش از آن که بتابد، سرکوب می شد. ستمگران خودکامه و پيشوايان تاريک انديش، با چشم ترسانی، از کار برکنار کردن، زير فشار های گوناگون آوردن، به زندان انداختن و سرانجام سر به نيست کردن روشن انديشان، می کوشيدند جلو روشنگری را بگيرند، تا فرمان روايی شان از گزند روشنی دور بماند.
ولی آن گاه که جنبش روشنگری همه جاگير شد و از مرز ها فرا تر رفت، تاريکی جايش را به روشنی بخشيد؛ مردم به آزادی دست يافتند، ديگر می توانستند به جای زبان بيگانه، به زبان مادری خود چيز بنويسند و آموزه بدهند، از زير بار کليسا رهايی يافته بودند و پيشوايان کليسا که نمايندگان زمين داران بزرگ بودند، ديگر توانايی آن را نداشتند که بر ايشان ستم کنند، ايشان را به زندان بياندازند، شکنجه کنند، به نام های گوناگون به دار بياويزند و بسوزانند.
روشنگری در ساختن سامانه ای همبودين پيشرفته، کومک های ارزنده ای انجام داد: بند های بنيادگرايی را درهم شکست، به فرمانروايی کليسا پايان داد و در همه ای بخش های دانش، هنر و ادبسار دگرگونی های چشمگيری به بار آورد. پيمانه ای سنجش در داد و ستد، خرد بود، روشنگران همه چيز را با خرد می سنجيدند. ايشان به اين گونه توانستند به روزگار تاريک پايان بدهند، زنجير های وابستگی را درهم بشکنند و در دانش و فرهنگ نوآوری کنند و جهانی ديگر بسازند، جهانی که در آن ارزش همگان برابر باشد.
روشنگری روزگار به سنجش گزاردن و ويران کردن ادبسار دينی، آموزش و پرورش کهن، انديشه های خشک و شکستن ديوار های جهان بينی دينی و جدا کردن خرد از باور بود (۳). از آن زمان به پس، بيشينه ای از مردم به اين باور بودند که هر کس سرنوشتش را خودش می سازد، و چون خودآگاه شده بودند، از سرپرستی دينداران پرهيز می کردند.
روزگار روشنگری به خودکامگی و پيش داوری پايان داد، جای پندار های پوچ، بيدادگری، برتری و ستم را خردورزی، دادگری، راستی و درستی و بهره و ارزش برابر، آزادی در گردآوری دارايی و مردم سالاری گرفت (۴).
پيش از روزگار روشنگری مردم بر اين باور بودند که روشنی از سوی خدا به دل ها می تابد، ولی در زمان روشنگری برای مردم روشن شد، که هرکس بياموزد و از خردش کار بگيرد، روشنی از درونش به بيرون پرتو می افشاند (۵). دانش خردورز و هوشياری خدا دادی نيست، به کوشش در فراگيری دانش، آموزش و پرورش پيشرفته و گمانه و دودلی نيازمند است.

ادامه دارد

Poems for the Hazara

The Anthology of 125 Internationally Recognized Poets From 68 Countries Dedicated to the Hazara.

Order Now

نظرات

13 دیدگاه
ن ت

جستاری پيرامون جنبش روشنگری

ای برادر تو ھمان اندیشہ ای ۔۔۔ ماباقی استخوان و ریشہ ای
مراد از نبشتہ ی با اندیشہ ی ژرف دریافت شدہ ای آقای چکاوک انگیزہ دادن و روشن ساختن است
اینکہ پرسش کردن را فراموش نہ نماییم و ھر آنچی را می خوانیم و می شنویم بہ پرسش بہ گیریم
چرا ۔ برای چی ۔ بہ خاطر چی و ۰ ۰ ۰ و دیگر اینکہ در راستای خشکانیدن ریشہ ھای تاریک اندیشی تلاش ورزیم ۰
و این بیت ج بلخی با جستار ی انباشتہ و مالامال از اندیشیدن و ژرف نگری ای چکاوک فرھیختہ ھم خوانی دارد :
چشم دل با چشم سر یکسان شود ۔۔۔ حرف از تن بگذرد تا جان شود
دست مریزاد آقای چکاوک
سرفراز و کامگار باشید

ن ت

جستاری پيرامون جنبش روشنگری

غلط گیری :
ای برادر تو ھمان اندیشہ ای ۔۔۔ ماباقی تو استخوان و ریشہ ای

چمبر علی

جستاری پيرامون جنبش روشنگری

سلام و احترام به همه خواننده گان کابل پرس?، بلخصوص به اقای چکاوک که یک مقاله بسیار بر جا و در وخت مناسب به نشر رساند، تسلسل و ربط منطقی مسایل در مقاله بسیار جذاب و خوانده نی است ... اگر چی پیشگفتار یک کمی به درازا کشیده شده ، ولی جملات اضافی در ان وجود نداره ... بسیار خوشم امد به قلمش برکت .

نمایش ۱۰ نظر در هر صفحه — برای مشاهده سایر نظرات از کلیدهای زیر استفاده کنید.
مجموع 13 نظر
ملیت ها | هزاره | تاجیک | اوزبیک | تورکمن | هندو و سیک | قرقیز | نورستانی | بلوچ | پشتون/افغان | عرب/سادات

جستجو در کابل پرس