رفتن به محتوای اصلی
یاد یار، ایران من!

یاد یار، ایران من!

زمان مطالعه: ( کلمه)
همرسانی:

تاکسی حامل من با سرعت نی چندان زیاد، خیابان های کابل را یکی پی هم، پشت سر میگذارد. و من غرق در دنیای خاطرات از گذشته ها ی نه چندان دور خویش ...آ..خ.. خدای من! این جا دانشگاه هوایی کابل است..؟ به راستی که این جا روز و روز گاری چند، برایم همچون خانه یی بوده است، که من در ان چیز ها یی آموخته، و در محیط آن نفس کشیده ام. با یک عالمه بچه ها « دانشجویان» و مرحوم زر پاشا و..!.. خیابان ها یکی پی دیگر طی میشوند و.. بعد، گردنه باغ بالا؛ دانشگاه پل تکنیک« پلتخنیک»، سیلو مرکز...و کمی آنطرف تر افشار عزیز..! .این ها هر کدام برایم یک عالمه خیال اند و خاطره!. چه خاطره شیرین و دل انگیز، و فراموش نا شدنی یی..انگار همین دیروز بود!..فکر؛ چورت، ویتامین، کیف، مزه و... همه این ها اسم های مستعاری اند که ما بچه ها در آن روز بالای همدیگر گذاشته بودیم. و حالا، هر یکی مان در گوشه دور افتاده از این وطن و سرزمین، حیات به سر می بریم..! بلا خره تاکسی حامل ام در محله پل سوخته کابل توقف نموده و من از آن پیاده میشوم. با وجود آن که فصل زمستان و بارنده گی ها است، اما باز هم گرد و خاک، تا به اعماق گلو و ریه هایم نفوذ مینمایند. آخ که ماحول ام در این جا کثیف اند. گویی همه چیز و همه کس بر کثیف بودن این شهر متعهد گردیده اند. تل از کثافات و اشغال توام با فضله آدم ها در حاشیه و زیر پل سرخ چقدر چندش آور و زننده که به چشم نه میخورند..! راستش از شما چه پنهان، این جا دیگر خودم را در میان این مردم در محیط و فضای خود مانی تر ی احساس مینمایم! این جا چهره ها، ما سوای چهره ترور، انتحار، گردن بریدن و زور گفتن های تاریخی به چشم میخورند! آدم های این جا اکثریت قریب به اتفاق شان هزاره اند؛- و هزاره یعنی این نماد رنج تاریخی در این کشور.. چهره هزاره؛ چهره رنج است و زحمت است و تلاش! و قامت خمیده در زیر سنگینی یک استبداد تاریخی ! آدم های این جا سند زنده یک تبعیض و ستم عریان تاریخی در این کشور میباشند..! کمی آنطرف تر در زیر پل سرخ؛ جمع از مرده گان متحرک « معتادین خانه بدوش» و سوخته گان ی مدفون در لای لجن و اعتیاد در زیر پل سوخته، و در حال سوختن و دود شدن زنده گی خویش...! در جمع هزاره ها بیشتر احساس امن به من دست میدهد..! چقدر بدور از واقعیت های عینی جامعه ما گفته اند: که افغانستان کشور یک پارچه، متحد و دارای وحدت و تفاهم ملی و.. میباشد ...! حتی اگر در همین کابل پایتخت این کشور با دقت در بافت اجتماعی آن نظری بیندازیم، مرز بندی های مشخص جغرافیایی نژادی و منطقه یی را با چشم سر مشاهده مینماییم. آنهایی که در پی تحکیم دیکتاتوری قبیله خویش بوده اند، برای فریب و اغفال این مردم ، افغانستان را کشور متحد، در تنوع نژاد و فرهنگ به توصیف گرفته، و مردم افغانستان را گلهای " رنگارنک یک چمن، به تعریف نموده اند. اما نظر حقیر به گونه دیگر است> افغانستان تا هم اکنون کشور گلهای رنگارنگ نه، بلکه کشور.داس و شبدر، کشور تبر و باغ و جنگل بوده است. کشور استبداد و قتل عام بوده است...!

در پل سوخته از تاکسی پیاده میشوم! مانده ام تا به کجا بروم. آخر نزدیک به بیست سال از این شهر و دیار و مردمان آن به دور بوده ام..! بار سنگینی از آواره گی و تنهایی، بیگانه گی و نا آشنا بودن بر روی شانه هایم سنگینی مینمایند! .آ..خ.. که تلخ است و سنگین است و کمر شکن..!! به راستی که این جا افغانستان است، و سرزمین آبایی من است و این هم کابل پایتخت آن است؟؟! و اگر آری! پس من چرا این قدر در آن تنها و بیگانه و نا آشنا مینمایم...؟! مانده ام که چه کنم و به کجا بروم؟.. فکری به سرم میزند، میرم سراغ اینترنت کلوپ های محل. از طریق فیسبوک میدانستم که یکی از وابسته گان مان در همین محدوده ها اینترنت کلوپ ی دارد. پس چی بهتر تا سراغ وی را بگیرم. اما وی را نمیابم. از هر اینترنت کلوپ ی میپرسم، کسی نمیداند... در یکی از همین اینترنت کلوپ ها وارد میشوم. میبینم چند تا جوان هزاره نشسته و هریکی مصروف کاری هستند.سلام و احوال پرسی نموده و برای شان میگویم : - بچه های قوم! از جای دوری آمده و در شهرتان مهمان هستم.. و.... میبینم که همه گی شان به جنب و جوش آمده، و به گونه یی میخواهند به من کمک و هم دردی نشان بدهند. بلا خره از طریق فیسبوک و بعدا تلفن آدرس را برایم پیدا مینمایند. برایم تاکسی میگیرند و از راننده تاکسی با اسرار میخواهند تا از من کرایه کمتر بگیرد. راننده قبول نه میکند. اما آن ها آنقدر اسرار میکنند تا راننده بیچاره میپذیرد، و من سوار تاکسی میشوم ....

این چنین من خواهر زاده ام آقا نعمت را پیدا میکنم! وی، خانم و بچه هایش! آ..خ.. خدای من که چه انسان های شریف و مهمان نوازی. یک عالمه اخلاص و صمیمیت؛- فقط و همین..!

باز گویی یک تراژیدی، و شکفتن یک لبخند!

نزدیک به سه دهه میگردید که خواهرم را ندیده بودم! ان یگانه یادگاری که از یک پدر و یک مادر هستیم! میدانید...؟!..بگذریم..! ماشاءالله یک عالمه برادر و خواهر دارم! اما « تنی » فقط همین را دارم و بس! آخرین بار که دیده بودم ش، دختر خانم خانه بود. اما حالا پسرش ماشاءالله دوش به دوش من در خیابان های کابل قدم میزد و در آتیه های نه چندان دور، به امید خداوند برای خودش مرد ی میشود. در عالم خلقت هستی، فکر میکنم هر کسی برای انجام امری خلق شده است. و خواهرم خلق شده است تا یک رنج عظیم را همواره بردوش بکشد! صبور، ساکت و آرام..! کمتر از سه سالش بود که رنج تلخ یتیم بودن را به چشیدن گرفته و بدون مادر زانو ی غم به بغل فشردن..! پدر داشتیم؛ اما انگار نداشتیم.. خدایش رحمت کند! حدود سی سال قبل، آخرین بار که با خواهرم خدا حافظی کرده بودم، برای وی و تنهایی هایش یک عالمه اشک تلخ ریخته بودم!. خوب یادم هست، انگار همین دیروز بود. باید میرفتم. به دنبال زنده گی و سرنوشت خویش باید میرفتم، و مجبور بودم که میرفتم. میدانستم، که همچون مورچه یی بال در آورده ام، بال اندیشیدن، آرزو، و آمال و...! باید در پی تقدیر و سرنوشت مختوم خویش همچون پرستو مهاجر، پرواز میکردم..! اما وی را به کی باید میسپردم. وی میماند و تنهای ها و بدون سرنوشت بودنش؛ بدون پدر و مادر؛ تنها و بدون هیچ کس!. چون پدر نیز دیگر وفات کرده و به رحمت حق پیوسته بود! هنگام خدا حافظی، غرق در انبوه از درد، دلهره و تلخی ها..! بغیر از اشک چیزی دیگری برای گفتن به وی نداشتم! همین اشک بود که به دادم میرسید، و همین طوری قطره- قطره به جای سخن، درد م را فریاد می گرفت..!! ..آ..خ.. ممنون اشک عزیز؛ گاه چه به موقع به دادم میرسی؛ رفیق!!

و حال بعد از این همه مدت ها، وی را از نزدیک میدیدم و لمس اش میکردم. با وی هم صحبت میشدم و باهم درد دل می نمودیم! وی نیز در این شهر مهمان آمده بود و من نیز مهمان بودم! در محله دور افتاده از کابل در خانه کسانی که هرگز نه دیده بودم و نه میشناختم شان. مهمان بودیم؛ و چه مهمان نا خوانده یی...! پیر زن ضعیف و بیش حد از حد ضعیف صاحب خانه، میزبان مان بود و با مهربانی خاص از ما پذیرایی مینمود و... هر گاه اون ها یی که عاطفه و احساس انسانی در وجود شان نه مرده است، درد و اندوه عظیم نهفته در نهانم را از ورا این سخن ها درک مینمایند ..! یکی از انسانی و پرصواب ترین عمل مسافرت ام در افغانستان همین انجام عمل صله ارحام « بازدید با خواهرم » بود .... ادامه دارد...

Poems for the Hazara

The Anthology of 125 Internationally Recognized Poets From 68 Countries Dedicated to the Hazara.

Order Now

نظرات

15 دیدگاه
چمبر علی

یاد یار، ایران من!

مممممم بسیار خوب ! اول ایرا بگو که در کجا لومانی بری پشتونها خطاب سگ کرده است، یا این گپ از کسی دیگه است ایرا بری خواننده ها بگو : " اقوام وملیتهای دربند غیر " سگ" این کشورنیز به تقلید ازحاکمان هم تبار افغان یعنی سگزاد خودت مطابق فرمودهء جناب لومانی صاحب " ........ خواننده ها قضاوت کنه که تهمت و افترا است یا نی ؟؟؟
دوهم : لطفا درباره کوهدمانی نظر این خاین بی عقل را بخوانید که چی گفته ؟؟؟؟؟؟
" فرموده ایی که فهیم کوهدامنی بخاطر دالر برضد هزاره ها تبلیغات سوء کرده ازیهود پول گرفته واز فلان وبهمان.
ای اوغان اصیل! یک نفریکه دریک کشور اشغال شده ایی بنام ( افغانستان) که از دوصد وشصت سال به اینطرف دراشغال افاغنه قرار گرفته است تولد شده باشد و با گله های افغان محشور شده باشد؛ خواهی نخواهی کم ویا بیش ازخوی وخصلت هم نشینانش رنگ می گیرد. مگر ضرب المثل مشهور را نشنیده ایی که میگوید:اگر با ما بنشینی ما شوی/ ور با دیگ بنشینی سیاه شوی/ ......... حالی خواننده های عزیز قضاوت کنند که مه راست میگم یا این چاپلوسک قرتکی، که دعوای دوکتورا را هم داره ؟! ههههههههه
درباره دوستی اسمعیل یون و کوهدمانی! باید بریت عرض کنم که ، کوهدمانی بعد ازینکه از جاسوسی سبکدوش شد، بسیار چاپلوسانه کوشش کرده که پس خوده با پشتونها و فرهنگیان هزاره نزدیک بکنه ..... شاید هم اسمعیل یون بخاطری ازش استقبال کرده باشه که نفع سیاسی ازش بگیره ... من این گپ را رد نمیکنم ، بری یون یک غلام کار است و بری کوهدمانی یک چند پیسه ......

پرویز "بهمن"
یاد یار، ایران من!

نخیر!
تو هرگز راست نگفتی، چه چیزی را ازجملات بنده را برداشت کرده ایی؟ نظر امروزی ام با نظر دیروزی ام دربارهء فهیم کوهدامنی بزرگ ازهم چه فرق داشت؟ آیا کدام فرقی میان نظر امروز ودیروزمن خودت یافته ایی؟ تشریح کن من پیش ات زنده استم.
واما دربارهء لومانی صاحب: جناب لومانی هرجا که عبارت قبیله ویا افغان را بکار برده است همان معنای را دارد که من از کلمهء افغان دارم بخوان عبارات محترم میراحمد لومانی را:
"
حتی اگر در همین کابل پایتخت این کشور با دقت در بافت اجتماعی آن نظری بیندازیم، مرز بندی های مشخص جغرافیایی نژادی و منطقه یی را با چشم سر مشاهده مینماییم. آنهایی که در پی تحکیم دیکتاتوری قبیله خویش بوده اند، برای فریب و اغفال این مردم ، افغانستان را کشور متحد، در تنوع نژاد و فرهنگ به توصیف گرفته، و مردم افغانستان را گلهای " رنگارنک یک چمن، به تعریف نموده اند. اما نظر حقیر به گونه دیگر است> افغانستان تا هم اکنون کشور گلهای رنگارنگ نه، بلکه کشور.داس و شبدر، کشور تبر و باغ و جنگل بوده است. کشور استبداد و قتل عام بوده است...!"
حالا خودت بفرما بگو که درجنگل کی زنده گی میکند؟ حیوانات درنده یا انسانهای نورمال؟
آیا درینجا کدام فرق وتفاوت میان نظریات من وآقای لومانی می بینی؟
تنها اختلاف در الفاظ است که من معنای روشن کلمات را میخواهم خیلی روشن بیان کنم؛ ولی جناب میراحمد لومانی هنوز به این قناعت نرسیده اند که معنای " افغان" همان " سگ شکاری " است. درین که کدام اختلاف ریشه ایی وعمیق وجود ندارد؟ کدام تبار درپی تحکیم دیکتاتوری قبیله ایی خود درطول دوصدسال این وطن را به این جنگل تبدیل کرده اند؟
واضح است ایل جلیل " افغان" افغان درانگلیسی چه معنی دارد؟ جواب: " سگ شکاری"
پس بنده چه اتهامی را متوجه جناب لومانی بزرگ ساخته ام که جناب عالی از آن بحیث اتهام اینجا استفاده میکنی. مگر بخاطر این است که پیام هتاکانهء اولی ات را ترمیم کنی؟ یا ینکه میخواهی لومانی را از افکار وعقایدش برگردانی و اورا وادار سازی که از آنچه نوشته است معذرت بخواهد؟
تمام این کوششهایت ناکام است. حالا که ازوظیفهء جاسوسی ونفاق اندازی میان وکلای ازبیک وهزاره با تاجیک ها فارغ شده ایی کوشش داری که درکابل پرس این پروسه را پیش ببری. فکرکرده یی که دیگران مانند تو مغز خر خورده اند وبه این مانده رندیهای تو پی نمی برند؟ ای جاسوسک رسوا! دلم سخت برایت می سوزد که چقدر رسوا شده ایی وچرا همچو یک وظیفهء سنگین وخطیررا که ازعهدهء آن برامده نمیتوانی برخویش قبول کرده ایی...

چمبر علی

یاد یار، ایران من!

جناب بهمن چاپلوس ! میگه سیاست سجده سهوه نداره ، درباره کوهدامنی ، که اعتراف کرده ای به همه معلوم است ، کامنتهایت حالی هم در این سایت است طوری که مه هم بریت اوردم ... معلوم شد که تو چقه بی عقل و بیسواد استی، با این منطق و به این سویه میخوایی بر ضد پشتونها مبارزه کنی ؟؟؟؟؟ هاهاهاهاهاهاهاهاهاهاها افسوس صد افسوس ، شرم هم خوب چیز است ....
و درباره لومانی _ من از گپهای لومانی این برداشت ندارم و نه داشتم ، ولی بازم اگر منظور لومانی همی باشه که در افغانستان سگ زنده گی میکنه مثلیکه تو تعبیر کردی بسیار جای تآسف است...... و خود اقای لومانی باید در این باره نظر خوده مطرح بکنه ... مثلیکه خودت مهربانی میکنی " حالا خودت بفرما بگو که درجنگل کی زنده گی میکند؟ حیوانات درنده یا انسانهای نورمال؟ " یعنی کسیکه در افغانستان زندگی میکنه همه حیوان استن ؟؟؟؟؟؟؟؟؟ در نظر لومانی همه مردم افغانستان مخاطب شده است، اگر اینطور است پس به نظر خودت لومانی همه باشنده های افغانستان را به حیوان تشبیه کرده است ......... اقای لومانی باید در این باره توضیح بته ... و همچنان سوالهای گذشته مرا جواب بته .

پرویز "بهمن"
یاد یار، ایران من!

اوغان غول گماشته شدهء جاسوس!
من دراینجا حضورفعال دارم وتاهنوز نمرده ام؛ وبرایت تمام مسایل را دربارهء فهیم ‍ کوهدامنی ازجنبهء مثبت گرفته تا منفی برایت بازگو کردم وازتوخواستم که تناقض میان این جملات را استخراج کن وبیرون کن که این نظریات ازهم چه فرق دارند؟. مگر تو مثل الاغ که درگل بند می ماند ویا کور بقه ایکه در درون مرداری بند مانده باشد فقط همان کلمات تکراری ات را نشخوار میکنی هیچ چیزی برای گفتن نداری . جنابعالی برای من مثال سجدهء سهو را میدهی. آیا معنای سجدهء سهورا می دانی؟
اگر میدانستی که درسیاست سجدهء سهو امکان ندارد ازهمان پیام اولی ات تا پیام دومی ات دربرابر جناب میراحمد لومانی بزرگ به اندازهء یک صد وهشتاد درجهء عقب نشینی تاکتیکی نمیکردی.
اما دربارهء تفاوت برداشت من وتو ازفرمایشات جناب میراحمد لومانی:
آری! من همان برداشتم را ازسیاق کلام جناب میراحمد لومانی دارم که متاسفانه مجبوراستم که آنرا بخاطر وضاحت بیشتر خدمت جناب عالی تقدیم نمایم وطبعا که استعمال این کلمات بخاطر فهماندن تو است و دربرابر خودت منحصرا این کلمات را استعمال میکنم زیرا این توهستی که مرا وادار ساخته ایی که از چارچوب متعارف اخلاق نویسنده گی خارج شوم.
آری! همین قبایل اوغان وحشی ؛ زمانیکه نام کشورمرا افغانستان گذاشتند این کشور را به جنگل تبدیل کردند؛ این گله های سگ وحشی هم باخودشان بنام غلجایی ودرانی وسدوزای ومحمد زای وبارکزی وعلیزای درجنگ وستیز افتیدند وهم با انسانهای محکوم وبیچاره ایکه خارج از دایرهء قبیلوی شان درین کشور باستانی ازقرنها قبل زنده گی میکردند وصاحب مدنیت بودند؛ تاریخ داشتند؛ فرهنگ داشتند؛ زبان وهنر داشتند؛ موسیقی داشتند؛ بت بامیان داشتند؛ هری وبلخ بامی داشتند؛ کابلستان وپروان داشتند ؛ تخار وبدخشان داشتند ولی همهء این خاک به جنگل تبدیل شد وبخش بزرگی از انسانهای مظلوم ( غیر افغان) مجبور به فرار ازخانه ودیارشان گردیدند وبخش دیگریکه قدرت بیرون شدن را ازین جنگل نداشتند ناگزیر تسلیم خواستهای عظمت طلبانهء این گله های وحشی ؛ تن به تقدیر دادند ومجبور به زنده گی جبری درزیرسایهء نظام های هم تبار اصیل خودت درین جنگل گردیدند . مظلومانی که همه تاریخ وفرهنگ شان به تاراج رفت؛ قتل عام گردیدند؛ مجبور به کوچهای اجباری گردیدند. ازقلم وکتاب وسواد قصدا محروم نگهداشته شدند . برخی ها بحیث غلام وکنیز به بازارهای دهلی وقندهار وکراچی بفروش رسانیده شدند آیا هنوزهم جناب عالی بیشتر درین موارد میخواهید ازآقای لومانی بپرسید که این جنگل را برایت تشریح کند؟ این موضوع که به قول ملاهای قشلاقی وروستایی از اوضح الواضحات بشمار میرود تو چرا خودرا به ‍کوچهء حسن چپ میزنی؟
فرموده ایی که درین باره باید شخص آقای لومانی توضیح بدهند.
بازهم من پرسش قبلی ام را ازتو تکرار میکنم. توکی هستی که میراحمد لومانی مجبور شود به پرسشهای تو جواب ارائه کند. شما یعنی کی؟
یک جاسوس هزار چهرهء نفاق افگنی که مطابق اعتراف خودت بدستور کرزی تا چندسال پیش درمیان وکلای هزاره وتاجیک وازبیک مشغول نفاق اندازی بودی؟
کسیکه درپیام اولی ات میراحمد لومانی به بدترین الفاظ یاد کرده ایی ولی درپیام دومی ات بخاطر اهداف استخباراتی تغیر موضع داده ایی؟
آیا آقا میراحمد لومانی کدام مکلفیت اخلاقی دارد که دربرابر چنین جاسوس شرف باختهء بی وجدان که نوشتن درکابل پرس را درجهت اهداف استخباراتی اش غنیمت می شمارد وازین طریق به فعالیتهای جاسوسی اش دراستقامت نفاق افگنی میان مردم نزد بادارانش کریدیت میگیرد جواب بدهد؟
به نظرمن تمام این پرسشهای پاسخ منفی دارند.
لومانی خود میداند که به پرسشهای کدام اشخاص پاسخ بدهد وچگونه پاسخ میدهد.

چمبر علی

یاد یار، ایران من!

اقای سخنگوی نا لایق !
میفامیم که اینجا حضور فعال داری ازیخاطر توانیستیم، یک اعتراف جانانه را از تو بگیرم، ان این که گفتی (گوه دامنی) براستی یک جاسوس چند روپگی است، ولی علتش اینست که زیر دست پشتونها کلان شده ............ حضور فعال ترا ما استقبال میکنیم منتظر استیم که دیگه هم از لاشعورت حقایق برا یه .
اقای سخنگوی ! من اولم گفتم حالی هم میگم که نظرم درباره اقای لومانی واقعیت بود، حالی هم به همین نظر استم ..... تو اگر بگویی یا نگویی من اقرار میکنم که به همو لهجه گپ زدیم .... ولی ازینکه از قول اقای لومانی کل مردم افغانستان را حیوان نامیدی حالی باید اقای لومانی توضیح بته، که ایا از حرف اقای لومانی تعبیر من صحیح است و یا تعبیر سخنگویک بیهوده ؟؟؟؟؟
این سوال بری ما حل است که تو دشمن ملت افغان استی، و جاسوس بیگانه ها... در هر لباس که خوده بپیچانی ما درکت کرده میتانیم که تو مجبور استی بخاطر معاشت دو بزنی ..... ولی تربیه فامیلی و کلتور والای افغانی ما بری مه اجازه نمیته که ترا به همین فحاشت مخاطب بکنم ....
گفتی : " بازهم من پرسش قبلی ام را ازتو تکرار میکنم. توکی هستی که میراحمد لومانی مجبور شود به پرسشهای تو جواب ارائه کند. شما یعنی کی؟ ........ من از تو این سوال میکنم، که تو کیستی که مرا از سوال کردن به اقای لومانی ممنوع میکنی ؟؟؟؟؟ یا اقای لومانی را از جواب گفتن به مه ممنوع میکنی ؟؟؟؟؟ ایا ترا کسی تا به حال ادم حساب کرده ؟؟؟ که در بین من و اقای لومانی تنازع ایجاد کنی ؟؟؟؟؟ ایا تو ایقه اهلیت و سویه داری که ما به گپ تو عمل کنیم ؟؟؟؟؟؟؟
گفتی که اقای لومانی مکلفیت اخلاقی نداره ........ به نظر من هر نویسنده و هر عالم مکلفیت اخلاقی داره که بخاطر نظریات خودش دلایل قوی و علمی را ارائیه بکنه ... و اگر این کار نکنه به این دلالت میکنه که یا دروغ گفته و یا به گپ خود باور نداره ...

پرویز "بهمن"
یاد یار، ایران من!

اوغان جان جاسوسک غول!
استادانت برایت درست اختلاف انداختن را یاد نداده اند. باید یک دورهء دیگررا برای جاسوسی نزد باداران خارجی ات که از پدر وپدر کلانها این کسب شریف برایتان بمیراث مانده بروی واز آنها بپرسی که من ازکدام تاکتیکها استفاده کنم تامیان فهیم کوهدامنی وپرویز بهمن ولومانی اختلاف بیندازم. برایشان بگو که من دربرابر یک دشمن قوی پنجه ای افتیده ام که نه تنها درمیدان بحث ومناظره ایزار خودم را کشیده است بلکه به پدر واجداد افغانم نیز آبرو نمانده. وهمان اعتراف اولی ات را باز برایشان تکرار کن که من نتوانستم همه را افغان بسازم واگر می توانستم این پرویز بهمن با این استدلالات منطقی و‍کوبنده اش دربرابر من حد اقل ازطرف یک تاجیک ویا هزاره مورد انتقاد قرار میگرفت که نگرفت.
چه اعتراف جانانانه ایی که اگر عمرکابل پرس دوصدسال هم شود این اعتراف خودت ازحافظهء تاریخ محو نمی شود.ببین که چه زیبا اعتراف کرده ایی وبا چه درد وغم به ناکامی ات اذعان کرده ایی قریب است که حتی مانند دیگر هم تبارانت به عملیات خودمرداری دست بزنی بخوان!
’’ بلی گفتیم که یک ملت نیستیم اگر میبودیم ایقه بربادی نمیشد، اگر یک ملت میبودیم اول تاجکها میخیست و دهن ترا بخاطر همین دو زدن هایت پاره میکرد ... متاسفانه یک محیط ایجاد شده که مثل خودت واری بی شرف ها هم در مسایل ملی اظهار نظر میکنه ......’’
بح بح بح! چقدر لذت بخش است که ناکامی ودرمانده گی ات درین واژه ها بیان کرده ایی. کسی که از افغان وافغانیت وملت واحد داد سخن میداد حالا به این درجه تنازل کرده که ازتاجیکها آرزو دارد که درین بحث پای شان را داخل کنند و دهن مرا پاره میکردند.
پرسیده ایی که تو کی هستی که مرا از طرح پرسشهایم ازآقای لومانی منع میکنی.
من همین مرد میدان هستم که چهرهء جاسوسی ات را درسایت کابل پرس? افشا نمودم وخودت با حروف واضح نوشته ایی که چند سال پیش درکابل درپارلمان مصروف جنگ اندازی ومنافقت میان وکلای هزاره وازبیک وتاجیک بودی ومیخواستی که هرکدام شان بصورت علیحده زنجیر غلامی سگ را یعنی افغان شجاع را بگردن آویزند وباهم بی اعتماد باشند وبا افتخار از ائتلاف محقق وسیاف یاد کرده ایی. بالاخره من همین مرد هستم که تورا درکابل پرس رسوا ساختم.
من همین کسی هستم که حالا چهره ات را عریان ساخته ام کسی که بخاطرش چندین بار درسایت کابل پرس مجبور به تغیر نام وهویت شدی. یکبار حسینی شدی بعد چمبرعلی شدی. درحالیکه تو جاسوسک قبلا بنام نادرک نیز بامن در افتیده بودی وبازهم درمیدان منطق واستدلال فرار کوه های مرغاب شده بودی وحالا زیرنام چمبرعلی که یک اسم توهین آمیز به هزاره هاست بار دیگر درکابل مصروف شرارت ونفاق افگنی وایجاد بی اعتمادی میان نویسنده گان این سایت می باشی. آیا بالاتر ازین چگونه برایت خودرا معرفی کنم که من کی استم برایم دیگر چه افتخاری بالاتر ازین نزد خواننده ها وجود دارد که چهرهء جاسوس هزار چهره را افشا ساخته ام آری! من پرویز بهمن هستم.

مترجم،

یاد یار، ایران من!

به نظر من ( سگ ) پارس می‌‌کند، در ایران نیز ملت و تباری به نام ( پارس ) داریم، آیا ارتباطی‌ بین ( سگ ) و ( پارس ) است؟

چمبر علی

یاد یار، ایران من!

سخنگوی نالایق چاپلوس ! من نمیخوام در بین کسی جنجال بیاندازم، ولی تو بیچاره یا از بی عقلی میخواهی اقای لومانی را توهین بکنی، و پشتش افتراء بسته کنی، و یا هم قصدا میخوایی اونمو را وادار بسازی، گپهای شکم برامدگی ات تائید بکنه، تا یکی دیگه هم پیدا شوه ، و بیکسی ات کاسته شوه .......
گفته ای که یک دشمن قوی استی .... ههههههههههههه براستی هم خصوصیات فاحشانه داری که در گزارش تصویری ات، همی را ثابت کردی ، که متاسفانه در یک خانواده مسلمان و افغان کلان نشدی، در یک خانواده بسیار پس مانده و ذلیل تربیه شدی . ازیخاطر تو اگر بر نام افغان وافغانستان توهین میکنی، گپ قابل تعجب نیست ... ولی نباید اقای لومانی را مجبور بسازی که گپهای ترا تائید بکنه ... بنظرم این نظرت درباره اقای لومانی یک توهین بزرگ بری اقای لومانی است ..........
بچیم ! تو نمیتانی یک افغان را شکست بتی، به این یقین داشته باش، از نصیحتهای بی سر و پا که از طرف معلم کمیا بری خود قطار کرده بودی معلوم شد، که در حال شکست استی ... هههههههههههههههههه

نمایش ۱۰ نظر در هر صفحه — برای مشاهده سایر نظرات از کلیدهای زیر استفاده کنید.
مجموع 15 نظر
ملیت ها | هزاره | تاجیک | اوزبیک | تورکمن | هندو و سیک | قرقیز | نورستانی | بلوچ | پشتون/افغان | عرب/سادات

جستجو در کابل پرس