شامگاه ۲۱ دلو افشار از زمین وهوا هدف رگبار آتش و حملات توپ خانه ای دولت آقای ربانی ومتحدینش قرار گرفت وتا شام فردای آنروز به قبرستان ساکنین آن تبدیل شد ، وتمام خانه های آن به شمول ساکنینش ، تبدیل به تلی ازخاک گردیدند،روز۲۲ دلو ، افشار درمیان خون وآتش می رقصید ،بوی مرگ وباروت ، فریاد زنان وکودکان مظلوم افشار وفساوت وبی رحمی ودرنده خوئی سربازان احمد شاه مسعود وسیاف غرب کابل را به ماتم سرای تاریخ تبدیل کرده بود،مطابق آماری که پروژه ای عدالت انتقالی درافغانستان آن را ارائه کرده است ، درآن شب دوازده هزار نفر، شامل کودکان، زنان وپیر مردان که همه هزاره بودند، با بی رحمی تمام، درزیرساتورهای جلادان ،شورای نظار، اتحاد سیاف وحزب حرکت شیخ آصف محسنی تکه وپاره شدند ،از سوی دیگر درافشار سینه های زنان وسرهای جوانان را نیز بریدند .
گرچه قساوت وبی رحمی های زیادی درتاریخ افغانستان، بالای مردم هزاره صورت گرفته است، واین مردم باربار شاهد جنایت وخیانت حاکمان سده های اخیر تاریخ این سرزمین بوده اند،چنانچه گروه جنایت کار طالب ،درزمان حاکمیت شان درمزار شریف،یکاولنگ، وکندی پشت درمسیرشاه راه کابل وقندهار دست به کشتار مردم هزاره زدند، وامیرعبدالرحمان خان خائن ۶۲٪مردم هزاره را نابود کرد،آنها را از سرزمین آبائی شان بیرون کرده دارائی واملاک شان را به قوم وقبیله ای خودش یعنی پشتونها توزیع نمود،بسیاری ازمردان،زنان،وکودکان مردم هزاره را به بردگی گرفتند ودربازارهائی قندهار وپشاور آنزمان به هندوها وسیک ها به فروش رساندند، ولی با همه ای اینها در افشار علاوه برکشتار دسته جمعی،برزنان وکودکان نیز تجاوز شد وجنایت حادی بشری دیگری برجنایت های گذشته در تاریخ خونبار هزاره ها افزوده شد .
تفاوت های چشم گیری میان فاجعه افشار وفجایع دوران گذشته وجود دارد ما بادرک ودریافت آن تفاوتها می توانیم موقف وموقعیت خودرا درافغانستان درک کرده ومی توانیم که ازتکرارمجددآن حوادث که قلب هر انسان منصفی را بلرزه درمی آورند جلوگیری نماییم ، وپیش ازاینکه به این تفاوتها بپردازم لازم است به نکته ای دراینجا اشاره نمایم، وآن این است که ما اگر تاریخ افغانستان رابدقت مطالعه نماییم می بینیم که سخن رهبرشهید عبد العلی مزاری (ره) : درافغانستان شعارها مذهبی وعملکرد ها نژادی است . درک بسیار عمیق ودقیقی را ازتاریخ به نمایش می گذارد، حادثه ای افشار به خوبی این واقعیت را انعکاس می دهد .
یک ـ قرن۲۰ این یک واقعیت گریزناپذیراست که زندگی بشردرتمام ادوارتاریخ خود بدون جنگ، خشونت و جنایت نبوده است واین نیز مسلم است که تمام رخدادهای زندگی بشردر یک ظرف زمانی اتفاق می افتد ونمی تواند خارج ازچارچوب زمان ومکان صورت بگیرد،اما هرچه تاریخ بشر رو به جلوحرکت می کند،افکار واندیشه های بشری نیزتحول پیدا کرده وشیوه های بهتری را برای آرام زیستن ولذت بردن از صلح وامنیت درکنار همدیگر با داشتن سلیقه ها وتفکرات مختلف کشف می کنند،جامعه ای بشری آرام وفارغ ازجنگ وخشونت آرزوی هر انسانی بما هو انسان است وهمین آرزو واشتیاق انسانها برای زیستن درصلح وامنیت می باشد که، باعث تأسیس سازمانها ومجامع گوناگون برای دفاع ازصلح سراسری در عالم گردیده است، وهم چنین علت وسبب نوشتن پیمانها وتعهدات بین المللی برای تضمین حقوق فطری وذاتی هر انسانی می باشد،در زمانیکه عبدالرحمان جابر برهزارستان لشکر کشی نمود۱۸۹۲ میلادی ومردم هزاره راقتل عام کرد با تاریخ فاجعه افشار که در۱۹۹۲ میلادی اتفاق افتاد،ودوازده هزارانسان بیگناه هزاره به خاک وخون کشیده شد، دقیقا میان این دو یک قرن یعنی صد سال فاصله ای زمانی وجود دارد، ولی نماد ها وشعار های مخالفین هزاره هیچ تغییر چشم گیری پیدا نکرده، ازهمان عناوین ، شورشگر،یاغی،برهم زننده ای امنیت،مخالفین حکومت مشروعه ای اسلامی فقط با اضافه شدن پسوند های جدیدی ایسم،مغولیسم،کمونیزم، مائویزم، وهمان شعار مذهبی [ شیعیان رافضی] ولی با نام جدید نوکران ایران بعد ازیک قرن تکرارشد وبا همین عناوین انسان هزاره مستحق قتل دانسته شده وهر نوع قساوت وبی رحمی درحق آنان مجاز شمرده می شود، چنان خشونت درواقعه ای افشار بوقوع پیوست، که بکلی تفاوت میان انسانهای افغانستان قرن ۱۹ وقرن ۲۰ را ازبین برد، درحالیکه دردیگرنقاط جهان تفاوت چشم گیری میان آدمهای قرن ۱۹و۲۰ وجود دارد .
دو ـ عاملان افشار عقده ئیهائی جاهل تاریخ: افغانستان بدون شک یکی ازکشورهای کثیرالملیت درمیان کشورهائی جهان است، ولی هیچ ملیتی درآن برخلاف شعار های گمراه کننده ای حاکمان پشتون ازاکثریت مطلق برخوردار نیستند،اما از آنجائیکه حدود سه قرن واندی می شود که حکومت وقدرت دردست یک قوم خاصی بوده است، با استفاده ازابزارهای زر وزور تزویر دروغ بزرگ اکثریت بودن قوم افغان و به تبع آن برادر بزرگتر وحق بیشتر را به خورد سایر مردم وملیتهای غیر افغان داده اند،وبا همین دروغ بزرگ صد ها سال است که تمام هست وبود این کشور را تحت قیمومیت خودشان قرار داده اند، وبه عناوین مختلف ملیت های دیگر افغانستان را ازتمام مزایا وحق وحقوق شان محروم کرده اند اگرچه مراتب این محرومیت درمیان اقوام مختلف افغانستان درجات متفاوتی داشته است، بعضی ازمیلیت ها نظیر تاجیکان، به خواطر ترس قوم حاکم ازشورشهائی سرتاسری وعدم قدرت مقاومت شان دربرابر آنها ، مورد لطف حاکمان قرار می گرفته اند و ازپسمانده ها وگندیده هائی قدرت برآنان با دیده ای منت بخشیده اند وآنهم عده ای خاص که ازمسلک عزت وغیرت بیگانه بوده اند ممنون احسان شاهان چوپان صفت بوده اند وبدین وسیله درحق خلق محروم تاجیک جفا هائی بسیار روا داشته اند اما ملت های دیگر به خصوص مردم هزاره حتی از ریزه هائی سفره ای حکومت وقدرت هم محروم بوده اند،ولی با کمال تأسف عاملان حادثه ای اسفناک افشار بدون درنظرگرفتن محرومیت های تاریخی اقوام دگر فرصت بوجود آمده را باخود خواهی واستبداد ازبین بردند وبزرگترین جفا وخیانت را درحق تمام میلیت های رنج کشیده ای تاریخ افغانستان به شمول تاجیک مرتکب شدند، ودیوار اعتمادی را که با خشت های محرومیت تاریخی درمیان ملل غیر افغان بنا گردیده بود چنان ازتهداب ویران کردند که بنا کردن مجدد آن غیرممکن به نظر می رسد .
سه ـ افشار رسوا کننده ای چهره ای نفاق :بدون شک فاجعه ای افشار خیلی درد ناک وتراژیک بود وبرای همیشه این زخم عمیق برقلب هر انسان با وجدانی سنگینی خواهد کرد، ویاد آوری آن اشک برگونه ای هر انسانیکه درد انسانیت دا شته باشد جاری خواهد ساخت ، اما درعین حال یک روشن بینی خیلی عمیقی را در جامعه ای هزاره ایجاد کرد تا بتوانند دوست ودوشمن خویش را تشخیص دهند، وچهره های نفاق وهیولاهائی پنهان درلباس دوست را نشان داد ، وبادریدن عباء وعمامه ای مذهبی دانه های چرگین در پیکره ای جامعه هزاره که ازخون مذهبی این مردم سالها تغذیه کرده بودند را،به وضوح آشکار ساخت، زیراکه شواهد ومدارک ودلائل غیر قابل انکار نشان می دهد که یک ضلع مهم جبهه ای که افشار را به خاک وخون کشیدند،ودد منشانه ترین جنایات بشری را درتاریخ افغانستان رقم زدند، کسانی بودند که سالها در میان مردم هزاره زندگی می کردند و گوشت و پوست و خون شان از سفره ای همین مردم رشد ونمو کرده بودند، مردم هزاره آنان راجزء ازخودشان می دانستند، وخودشان را در غم وشادی آنا ن شریک می دانستند اما در جنگ افشار پیش قراولان دشمن شدند وهمین ها بودند که راه ورود آزادانه ای دشمن را درافشار هموار کردند،اگر غیرازاین بود چرا درجنگ های بعد ازواقعه افشار که درغرب کابل برمردم ما تحمیل گردید دشمنان مردم حتی نتوانستند یک قدم به غرب کابل نزدیک شوند، ونتوانستند حتی یک سنگری کوچک ازدلیرمردان غرب کابل و فرزندان مزاری را فتح کنند، با توجه به اینکه از زمین وهوا غرب کابل را زیر گلوله ورگبار می بستند ،این افشار بود که چشمان مردم مارا نسبت به گذشته با زترکرد و به ما فهماند خطر دشمنان درونی به مراتب بیشتر وویران کننده تر است ازدشمن بیرونی واین نکته را نیز روشن ساخت که هم مذهب بودن، به هیچ وجه نمی تواند یکی ازمؤلفه هائی هویت مارا تشکیل دهد ومذهب نمی تواند درد مشترک در میان انسانها ایجاد کند، وانسان ها را وادرا نماید که برای این درد مشترک با هم ودرکنارهم درمان مشترک را پیدا نمایند،متأسفانه مذهب همیشه ابزاری برای فریب انسانهای مؤمن بوده است، البته معنی این سخن نفی مذهب نیست، بلکه یک هوشداریست برای جامعه ای مذهبی هزاره که هم مذهبی آنان، با اتنیک های دیگر درروز حادثه آنان را نه تنها درپشت سرشان قرار نداده ونمی دهد بلکه ممکن است دقیقا، روزنه ای برای ورود دشمن باشد، چنانچه قبل ازفاجعه افشار نیز بنا بر شهادت تاریخ، همیشه شکست مردم ما ازطریق کسانی رقم خورده اند که بنام هم مذهب بودن ، با مردم ما درسر یک سفره می نشستند،اما راه بلد دشمنان مردم درلباس دوست بوده اند ولی فاجعه ای افشار تمام پرده ها را کنار زد ونشان داد که اتکاء به مذهب مردم ما را هم ازدرون وهم از بیرون ضربه پذیر می سازد، ولی با کمال تأسف باید گفت هنوز کسانی زیادی درجامعه ای هزاره دنباله روهمان کسانی هستند ، که خون زنان وکودکان مظلوم وبی گناه افشار ازدستان آنان می چکد ،دراینجا لازم است، به این واقعیت تلخ ودردناک اعتراف کنم که جامعه هزاره هنوز به آن مرحله از بلوغ ودرک سیاسی نرسیده است که دوست را ازدشمن به صورت واضح وشفاف تفکیک نمایند، هنوز تعدادی زیادی ازهمین جامعه که شاید وارثین شهدائی افشار نیز باشند درزیر علم شیخ آصف محسنی وسید حسین انوری سینه می زنند ، بدا به حال مردم وملتی که قدرت تشخیص دوست ازدشمن را نداشته باشد .
محمد جواد سلیمی ۸.۲.۲۰۱۳
نظرات
19 دیدگاهآنچه از حادثه افشار باید آموخت!
مقایسه مسعود فقید بامزاری مرتجع ومزدور جمهوری اسلامی ایران احمقانه است . مسعود عنصر مقاومت ورهبری بود. مزاری چهره فرصت طلب ، مکار وفتنه انگیز بود . مزاری را باید درخباثت ، دورویی ، فریب ونیرنگ جستجو نمود ولی مسعود را درایستاده گی ، شهامت ، صلاحیت وتدبیر سراغ گیریم . برای مزاری همین بهتر که مریدانش روضه بخونند واورا درمقام خدا قرار دهند . ولی برای مسعود ارزنده اینست که اورا درپهنه ای زنده گی مورد مطالعه قرار داده از او بیاموزیم .
آنچه از حادثه افشار باید آموخت!
با سلام واحترام به محترم پرویز بهمن!
ضمن تشکر ازاینکه زحمت خواندن نوشته بنده را به خود دادید وبرای رد آن نظریات خودرا نیز ارائه کردید، جناب محترم شما معتقدید که فاجعه ای افشار نتیجه حکومت دوصد ساله ای فاشیستان پشتون است، این سخن درجای خود درست است اما درمورد افشاروقتل عام مردم آن هرگز قابل انطباق نیست، ثانیا شمامی گوئید که ما نباید تاریخ را تحریف کنیم جناب محترم انصافت کجا رفته است به نظر می رسد این شما هستید که حاضر نسیتید اشتباهاتی را که حکومت ربانی به سر گردگی احمد شاه مسعود در دهه ای هفتاد مرتکب شد به خواطر مسائل اتنیکی بپذیرید خواهش می کنم یک بار هم که شده دست ازتعصبات قومی بردارید وواقعیت های موجود درتاریخ افغانستان را بپذیرید ثالثا شما می فرمائید ما با کلمات بازی می کنیم خیر اینطور نیست، شما را دعوت می کنم به مطالعه جلد دوم کتاب ارزشمند « جنگهای کابل» نوشته ای سید عبد القدوس سید که مسلما هزاره هم نیست ودرآنجا به وضوح وصراحت عاملین فاجعه ای اسفناک افشار را نام برده است.
آنچه از حادثه افشار باید آموخت!
سلام به جناب محمد جواد سلیمی!
دوست عزیز! کوشش میکنم که حرفهای را که زده ام بار دیگر تکرار نکنم. ولی این را بدانید که اگر جناب عالی، بنده را متهم به عدم اعتراف به خبط ها واشتباهات آقای مسعود بدلیل اینکه او از قوم وتبارمن است میکنید به خطا رفته اید.
من با مسعود نه کدام قرابت ایتنکی دارم ونه هم کدام خویشاوندی که بنده را درصف حامیان آن شهید بزرگوار در آرد.
هرچند جنگهای تنظیمی کابل را سازمان " راوا" سگ جنگی نام نهاده است ؛ ولی من میخواهم بگویم که این سگ جنگی ها ریشه در دل تاریخ این کشور دارد. این سگ جنگی ها دلالت به این میکند که در افغانستان آنطوریکه شهید مزاری نیز تاکید کرده بود که شعارها مذهبی ولی عملکردها قومی می باشد؛ من حالا میخواهم چنین بعرض برسانم که بعدازسقوط طالبان؛ شعارها ملی وسیکولاریستی ولی عملکردها همه قومی و تباری وابزاری می باشد.
آن کسی که نغمهء غم افشاررا سرمیدهد وبیستمین سالگرد افشاررا تجلیل میکند نه بخاطر قربانیان افشار بلکه بخاطر کسب امتیاز ازرهبران تاجیک تبار چون: دکترعبدالله واحمدضیا مسعود وامرالله صالح ومارشال قسیم فهیم ومحمد یونس قانونی می باشد. ورنه چه کسی نمیداند که آقای محقق وجناب آقای خلیلی؛ بحیث وارثان شهید مزاری خود از امضا کننده گان منشور بحث انگیز عفو عمومی استند که سازمان " راوا" آنرا منشور عفو جنایتکاران جنگی میان همدیگر خوانده است.
شاید جناب عالی یکی ازپیامهای مرا در ذیل مقالهء آثار الحق حکیمی؛ درجواب شخصی بنام " هوشنگ" خوانده باشید ویانه که بنده با الفاظ صریح وکلمات روشن خبط ها واشتباهات آقای مسعود؛ وبرجستگی های آقای مزاری را بازگو کرده ام. من ضمن اینکه این را حق خویش میدانم که به مسعود بزرگ ازصمیم قلب اخلاص وارادت داشته باشم ؛ به مخالفان ومنتقدان وی نیز این حق را میدهم که عملکردها واشتباهات وی را به نقد بگیرند. اما به نقد گرفتن عملکردها تا جنایت کار خواندن وقاتل خواندن وی که بیشتر ازطرف دشمنان عنعنوی قومی وی علیه وی عنوان میشود اززمین تا آسمان فرق دارد. روی همین منظور است که هموطنان پشتونیست من مرا نمی بخشند؛ وازهرطرف زیرنامهای رنگارنگ دشنام ناموسی میدهند که من از خواندن چنین دشنامها هرگز ازپا نمی افتم. گاهی مرا هزاره خطاب میکنند وگاهی تاجیک دو رگه وزمان دیگر پنجشیری وکابلی وغیره. زمانیکه تمام تیرها بهدف اصابت نکرد؛ نوکر رژیم سفاک آخوندی وجاسوس ایران که آسان ترین اتهامی است که برمن وارد میکنند که گویا این بندهء فقیر بغرض نفاق اندازی میان ملیتهای مختلف افغانستان کمربسته ام. درحالیکه یک جمله ویا یک حرف را برای اثبات مدعای شان ازمیان ده ها وصدها پیام ومقالات من آورده نمیتوانند.
ولی ازخلال این دشنام دادن های ناموسی وفحاشی هموطنان اوغان خویش؛ چند چیزرا درک کردم وبه آن حالا یقین وباور پیدا کرده ام.
اول اینکه : هرقدر نفرت شان را علیه من زیر لفافهء قربانیان افشار وشهدای افشار بروز میدهند؛ کور هم میداند که چنین دشنامهای ناموسی را هرگز یک هزاره به من نمیدهد. زیرا هزاره ها هیچ انگیزه ایی برای چنین دشنامهای ناموسی وبروزعصبانیتهای قبیلوی بخاطر دفاع از نام " افغان" ندارند. هزاره ها خود قربانیان ستم تاریخی یک قوم حاکم گردیده اند که متاسفانه نام این قوم درزبان انگلیسی با نام " سگ" گره خورده است. بناء هرکی بمن دشنام ناموسی میدهد معلوم میشود که جز " افغان" کس دیگری نیست. بیشتر این " افاغنه" را بازمانده گان کارکشتهء دستگاه استخباراتی " خاد" مربوط جنرال نجیب الله احمدزی تشکیل میدهند که خود درزمان حیات خویش بر " گاو" بودن خویش اعتراف کرده بود.
دوم اینکه : این دوستان " افغان" هرقدر بدادخواهی حادثهء افشار گلو پاره کنند؛ خودشانرا رسوا می سازند زیرا همه میدانند که چنین گلو پاره کردنها بانیات صادقانه همراه نیست؛ جز اینکه با استفاده ازهمان روشهای خادیستی خویش این بار میخواهند ازطریق کابل پرس? به بازیهای اوپراتیفی نفاق افگنانه میان هزاره ها وتاجیکها با بهره برداری از وضع پیش آمده آتش نفاق وشقاق را میان تاجیکها وهزاره ها هرچه بیشتر چاق سازند.
بازمانده گان جنرال نجیب الله احمدزی ؛ طوری وانمود میکنند که آنها در درگیریهای تنظیمی میان مجاهدین هیچ نقشی ندارند؛ ومردم عادی کابل بخاطر امنیت نسبی پایتخت که درزمان نجیب موجود بود وپیش گویی هایش دربارهء مجاهدان؛ وی را برائت داده اند. درحالیکه قضیه کاملا برعکس است:
جنرال نجیب الله احمدزی؛ درزمان قدرت تگ فردی وتگ حزبی خویش ؛ نخستین رئیس جمهور دولت تحت الحمایهء شوروی بود که؛ بعداز حملهء امریکا به عراق درزمان پوش پدر؛ مخفیانه به ایران سفرکرد وبرای اولین بار بازهم نخستین رئیس جمهور پشتون تبار بود که با عبدالعلی مزاری درمشهد ملاقات نموده و وعدهء برسمیت شناختن مذهب شیعه را توأم با إعطای خودمختاری مناطق هزارستان به وی داد.(منبع: سایت فارسی بی بی سی. ازشاهی تاجمهوری انقلابی؛ اظهارات اسد کشتمند کاردارسابق افغانستان درتهران)
اینکه چرا آقای مزاری بعدازسقوط جنرال نجیب الله احمدزی با احمدشاه مسعود سرناسازگاری را گرفت؛ ریشه درهمان امتیاز دادنهای بود که اولش را نجیب الله احمدزی آغاز کرده بود وآخرش را گلبدین حکمتیار بازهم به نماینده گی ازبرادر بزرگ به آقای مزاری ادامه داد ؛ و وعده داده بودند ودهن مبارک وی را با همان وعده های چرب ونرم شیرین ساخته بودند که گویا هزارستان حکومت خودگردان پیدا میکند ومذهب شیعه هم رسمی میشود. درحالیکه وضعیت احمدشاه مسعود؛ هم با نجیب الله احمدزی وهم با گلبدین فرق داشت؛ مسعود باوجودیکه مرتکب خطاها واشتباهات زیادی شده است ولی دربارهء عملی نساختن خواست عبدالعلی مزاری کمتر میتواند بار ملامتی را حمل نماید.زیرا وی قبل ازهرچیز دیگر خودش مورد سوء ظن برادر بزرگ قرار داشت که میخواهد انتقام شکست حبیب الله خادم دین رسول الله را ازپشتونها بگیرد؛ ازجانب دیگر، دوستم ومزاری نیز با داخل شدن پای رهبران جهادی خصوصا حضرت صبغت الله مجددی وآقای ربانی؛ دیگرنیازی به احمدشاه مسعود احساس نمیکردند.
سخن هرچه باشد؛ مطابق گفتهء سازمان " راوا" درین سگ جنگی ها و دادن امتیازات و خود مختاری وبرسمیت شناختن مذهب شیعه برای هزاره ها ازطرف پشتونها درهر وقت وزمان باعث آن شده است که میان تاجیکان وازبیکها ازیکطرف وهزاره ها ازسوی دیگر درز واختلاف ایجاد گردد.
پشتونها خودشان را صلاحیتدار این موضوع دانسته اند ومیدانند که درحقیقت امر این آنها اند که توانایی إعطای خودمختاری ویا برسمیت شناختن یک مذهب را برای اقوام غیر افغان دارند؛ نه دیگران.
مطابق تیوری نویسندهء کتاب سقاوی دوم ؛ هرگاهی که هزاره وتاجیک وازبیک یکی شده است؛ زمین وزمان را فتنه وفساد گرفته است. پشتونها درزمینهء تطبیق این تیوری همیشه از روشهای ماکیاولیستی کارگرفته اند:
به هزاره ها گفته اند: تاجیکها مردم بد عهد وبدقول اند؛ آنها صاحبان اصلی این ملک نیستند؛ پدران شان از آنطرف دریای آمو مهاجر گردیده وتوسط پدران ونیاکان ما درین خاک قبول شده اند ولی حالا دعوای پادشاهی دارند. هرگز به وعده های آنها اعتماد نکنید؛ این ماوشما هستیم که درطول تاریخ باهم زیسته ایم؛ گاه باهم جنگیده ایم وگاهی هم درصلح وصفا بسربرده ایم؛ بناء خیر وشر ما همه یکی است؛ به هیچ صورت به فارسها اعتماد نکنید.
به ازبکها گفته اند: شما مثل ما زبان تان وفرهنگ تان محکوم بوده است ؛ شما درطول دوران حاکمیت های تاریخی تان زبان فارسی را به اوجش رساندید؛ ولی امروز همین تاجیکها شمارا ازبیکهای کله خام صدا میزنند. بیائید که ما وشما دست بدست هم داده وتاجیک را سرجایش بنشانیم.
به تاجیکها میگوید: اگر ما پشتونها نباشم؛ این بقایای چنگیز دمار ازروزگارتان می برارد؛ این پشتونها اند که میتوانند ازبیک وهزاره را به شما منقاد نمایند. گذشته ازین میان ما وشما اشتراکات مذهبی وفرهنگی هم وجود دارد همهء ما اولادهای .آریایی هستیم
بناء از دید من حادثهء افشار نیز تسلسل همین بازیهای سگ مانند است که بوقوع پیوسته است. من این حادثه را نه نسل کشی میدانم ونه هم تنها وتنها یک فرد مشخص ویایک جهت مشخص را آنهم از عینک سید عبدالقدوس سید ویا سازمان راوا ویا بقایای نجیب الله احمدزی محکوم میکنم. من خود شاهد آن حوادث بوده ام؛ برعلاوه اینکه به صدها کتاب ومقاله وفلم ویدیویی را درین رابطه زنظر گذرانیده ام. بیائید که درقدم نخست نام "سگ" را ازسر کشور وملیتهای ساکن این کشور برداریم؛ تا باشنده گان این کشور احساس انسانیت نمایند. تا زمانیکه نام کشور افغانستان است این کشور درفغان ست.
با احترام
پرویز بهمن
چهرهء افغان اصیل:
آنچه از حادثه افشار باید آموخت!
مردم خیرخانه از فتح افشار توسط نیروهای دولتی استقبال کردند و میکنند. این باعث شد راکت پراگنی های مزاری مزدور متوقف گردد. زنده باد مجاهدین پروان، کاپیسا، پنجشیر، کوهدامن
آنچه از حادثه افشار باید آموخت!
جناب استاد محترم پرویز بهمن به مردم عاقل همين قدر دلايل كافي است واي به مردم جاهل,بيسواد,مردم قرون اوليه كه هزارها دليل اسناد معتبر ارائه كنيد فايده ندارد.جون كور هستند و يا هم خود را به جهالت ميزنندانها
بیائید که درقدم نخست نام "سگ" را ازسر کشور وملیتهای ساکن این کشور برداریم؛ تا باشنده گان این کشور احساس انسانیت نمایند. تا زمانیکه نام کشور افغانستان است این کشور درفغان ست.
بهمن عزیز خداوند شما را سلامت داشته باشد ما با تو هستیم
آنچه از حادثه افشار باید آموخت!
هموطنان یک قصه بسیار جالبی رابرایتان یاد آورشوم البته واقعت است منظور شرارت و یا بی احترامی به کدام قوم نیست با یکی از هموطنانم چند سال قبل در یکی ازشهر های انگلستان سر خوردم دراصل ازبرادران پشتون ما از قندهار است اما فارسی زبان از زمانهای بسیار قبل در شهر کابل زندگی کرده اند ودر کابل معلم فارسی بوده البته ازقول خودش میگفت من فکر نمی کردم قندهاری باشد چونکه تمام خوی خواصش به مثل مردم عادی فارسی زبانان وکابلی بود البته رفت آمد خانواگی هم داشتیم قصه صحبت میکردیم از کابل جنگ های کابل میگفت که هزاره ها در غرب کابل بسیار ظلم کردند ومن برایش گفتم که در افغانستان کی ظلم نکرد طالبان حزب اسلامی و دگران ظلم نکردند چون پشتون بود یک دفعه خونش بجوش آمد گفت حزب اسلامی طالبان هر قدر ظلمی کرده باشند به اندازه هزاره ها ظلم نکرده و گفتم جطور گفت برو پشت گپ نگرد اگر من در افغانسان قدرت میدا شتم همه هزاره ها را از بین میبردم وتخمی ازینها رادر افغانستان نمی ماند م و بنده بسیار متعجب وشوکه شدم وبرایش گفتم برادر چرا در برابر ازین ملیت هموطنت فکر بد داری .... ادامه دادگفت حالا ازظلم قوم مغول برایت میگو ئم زمانیکه غرب کابل به دست اینها بود بسیاری از هموطنان مارا با میخ کو بی به فرق سر بریدن سینه زنان قتل دسته جمی در کانتنر ها و بیشترمردم پشتون را میکشتند اگر کسی به مناطق تحت کنترول هزاره ها می رفت اولین سوال شان این بود که بگو قروت اگر شخص دستگیر شده نتواند قروت بگوئید کوررت می گفت بدستور قوماندان محلی اگر پشتون بود باید به دهانش بشاشند و بعدأ دسته جمی به داخل کانتینر ها انداخته با راکت انداز و کله شینکوف تیر بارن میشدند من برا یش گفتم که این قضاوت شما عادلانه نیست چطور تو به خود ت جرأت میدهید بخاطر یک گروپ یا یک قوماندان جنایت کار هزاره شما تمامآ ملیت هزاره که ها را از بین ببرید بدور از انصاف است .... ومیگفت هزاره ها مسلمان هم نیستد اگر پشون بود اما کافر نبود چطور به دهان یک مسلمان اینها شاشه میکردند گفتم حرف شما درست امااگر یک هزاره به دهن یک پشتون شاشید او یک قوماندان یا گروهی هزاره است گناه دگه هزاره ها چیست یک نفر یا یک گروپ جنایت کار است نه اینکه تمام هزاره ها چپ شد و بنده بخانه برگشتم اما دگر کاری نداشتم
آنچه از حادثه افشار باید آموخت!
زاهدی از تخلص کثیف ات معلوم است که یکی از زیر لنگ خواب های شورای نصوار و از زنان سید مزدور انوری استی .فرق مسعود و مزاری وخودت در این است که مسعود ظالم وتشنه ا نحصار قدرت بود وهمه را که مخالف انحصار طلبی وی بود میخواست نا بود کند و مزاری مدافع قشر مظلوم و طرفدار شراکت عا دلانه در قدرت بود. و خودت مانند سید مزدور انوری اقایت کدام مفکوره خاص نداشتی و هر کس که ظالم خدا نا ترس بود خایه اش را بدست گرفته وزن میکردی وپول میگرفتی و میگیری و به جانبداری از ایشان غف غف میکردی و میکنی.
آنلاین : http://mnmnkjjjiiiiiiiijijijipopo
آنچه از حادثه افشار باید آموخت!
احمد بچیم مثل مادر فاحشه ات که بعد از دادن به دیگران به پدرت دروغ میگفت و فریب میداد تو هم مادر مانند استی . این میخ زدن ها به کون مادرت و سینه مادرت را مالیدن توسط وحدتی ها و میخ زدن در کون و سر مادرت بخش از جنگ های روانی و سر پوش گذاشتن جنایات شوروای نصوار علیه هزاره ها بود .ورنه مادرت بقدر کافی در غار های خود میخ رنگارنگ خورده بود و هیچ نوبت به هزاره ها وبقول خودت مغول ها نمیرسید تا غار مادرت بیشتر از ان میخکوبی شود.
آنلاین : mcnvbnbnbnbnbnbnbnbnbnnbnbnbbn
آنچه از حادثه افشار باید آموخت!
در افغانستان هر حالت که بالای هر قوم افغانستان است. از دست خود ایشان است.کوچی اصلآ در افغانستان نیست. پشتون های که بنام کوچی در مناتیق شمال میایند. پشتونهای استند که در صوبه سرحد پاکستان زندگی میکنند از خود خانه دارند.این ها از طرف حکومت افغانستان روان میشوند نه به دل خود میایند.تا آیسته آیسته این ها را در شهر های تاجیک نشین و هزاره نشین جای کنند.و این پلان ۲۰۰ ساله حکومت محامدزی بود.که زیاد فالیت های فاشیستی خود را نادر خان انجام داد.و آقای کرزی ادامه میدهیش. چرا تنها طالب میتواند در مناطق جنوبی فالیت کند . این ها از طرف افغان ملت راهی میشود که بازی خود را بالای مردم خود کنند در مناطق پشتون نشین تا مردم منطقه خانه های خود را رها کرده با کمک افغان ملت در کابل بیایند به نام مهاجر.چرا که این یگانه راهی است برای این ها که میتوانند مردم خود را در شمالی و کابل جا به جا کنند.اما باز هم مردم ما تاجیک هزاره هوشیار نشدند. با اوجود که چندین بار به طور مسقیم در زمان نادر خان طالبان ظلم دیدیم .و فیلأ هم با دوستی دوستی قمندان های ما را و رهبران ما را میکشند.ما را میگویند ما برادر استیم باز خود ایشان فالیت های خود را میکنند بر ضد تاجیک هزاره.یگانه راهی حل برای ما فدرال یا تجزیه است که این نظام میتواند حق را به حقدار اش بدهد.
دعا کنید که تاجک هزاره ازبک و ... دیگر فریب دشمنان را نخورند هر کاری از دست شان بیاید در حق مردم میکن
آنچه از حادثه افشار باید آموخت!
بس کنید دیگه ما الان چندین ساله با خودمون می جنگیم
آخه مگه ما همگی همون هایی نیستیم که شوروی رو شکست دادیم
درست یه عده یه کاری کردن و یک فاجعه غیر انسانی رو به وجود آوردن شما داریم
الان دارین در مورد سال 71 صحبت می کنید در حالی که همین الان در خاک هرات و بقیه شهر های کودکانی ربوده می شوند به زنانی تجاوز می شود بین مردم عامه دعوا های بی اساس است بین اقوام اختلاف های مذهبی و بین مردم که هر کدام از یک نژاد و یا یک قوم و قبیله هستند دعواست
من خودم به نوبه خودم از همه دوستانی که این متن را می خوانند خواهش دارم به مشکلات همنی الان افغانستان فکر کنند و راه حلی بیندیشند
همه تون یه صفحه صحبت کردین که چرا اون اتفاق تلخ در 21 دلو 1371 افتاد ولی کسی نیست صحبت کنه چطوری وضع الان کشور رو تغییر دهیم
خودتون فکر کنید .....