رفتن به محتوای اصلی
شبِ مه‌ناز

شبِ مه‌ناز

زمان مطالعه: ( کلمه)
همرسانی:

شعری تازه از صادق دهقان

شبِ مه‌ناز

سرخی کفشت ای مَه، از خون عاشقان است

کاری نمی‌توان کرد، پای تو در میان است

 

چشمانت، خانه‌زاد گرگ است

که هر شب به قلب آرامم یورش می‌آورد

و این برّه‌ی مغموم را آواره دشت‌ها
می‌کند.

 

به بوی پیراهنت،

کنعانیان، پی در پی، یوسف از چاه
بَر می‌کشند

و تو، مرا در خلسه بودن‌ها و نبودن‌هایت،
آشفته نگه می‌داری.

 

من همان گنگ خواب‌دیده‌ی آستان
تواَم عزیز

بگذار در خواب،

از ترس نبودنت بمیرم تا در بیداری.

 

جهان‌آشوبی است در نگاه همیشه
بهارت، مَه‌ناز

که رودهای جهان را تسخیر می‌کند

و آوازهایم را در جُلجُتا به صلیب
می‌کشد.

زیباتمنای زمین!

کار ماه تمام است؛

بیا از خورشید قصه کنیم.

Poems for the Hazara

The Anthology of 125 Internationally Recognized Poets From 68 Countries Dedicated to the Hazara.

Order Now
ملیت ها | هزاره | تاجیک | اوزبیک | تورکمن | هندو و سیک | قرقیز | نورستانی | بلوچ | پشتون/افغان | عرب/سادات

جستجو در کابل پرس