اما قبل از داخل شدن به اصل موضوع یک مطلب را خدمت آقای ستایش علی وتمام خواننده گان کابل پرس? باید عرض نمایم که نگاه من به هزاره ها نگاه حزبی وسازمانی نیست. من به هزاره ها ازدریچهء جنگهای دوره نه ماهه امارت حبیب الله خادم دین رسول الله وحوادث دههء نود میلادی نگاه نمی کنم؛ یابه عبارت دیگر حوادث تاریخی دورهء نه ماهه حبیب الله خادم دین رسول الله وحوادث دههء نود میلادی وجنگ افشار ومزاری ومسعود نزد من معیاری برای خوب بودن یا خراب بودن ؛ مظلوم بودن ویا ظالم بودن هزاره ها نمی باشد. افق دید من راجع به ملت هزاره وسیع تر ازین دومرحلهء تاریخی است. دید من و نگاه من به هزاره ها نگاه تاریخی است وآن اینکه: هزاره ها بیشتر ازتاجیکها وازبیکها مورد ستم وتبعیض نژادی ومذهبی درطول حاکمیتهای قبیلوی افغانستان قرار گرفته اند؛ هیچکسی جزخود هزاره ها دردها وستم های تاریخی که براین مردم رفته است احساس کرده نمیتواند. به قول زنده یاد خلیل رستاقی یکی ازپایه گذاران سازمان انقلابی زحمت کشان افغانستان (سازا) که میگفت:
"تاجیکها وازبیکها درطول حاکمیت های قبیلوی افغانستان تنها یک نوع ستم را تجربه کرده اند وآن ستم قومی وملیتی است درحالیکه هزاره ها دو نوع ستم را تجربه کرده اند که عبارت است ازستم مذهبی وستم نژادی".
امیرعبدالرحمن بنیانگذار افغانستان معاصر ؛ که او را انگلیس ها وهمچنان کاندید اکادمیسن محمد اعظم سیستانی لقب امیر آهنین لقب داده اند بخاطراینکه بتواند جنگجویانش را برای جنگیدن وقتال هزاره هاخوبتر انگیزه بدهد بهترین وسیله برای تهییج وبرانگیختن احساسات آنها مذهب را انتخاب نمود که گویا شیعه ها کافران رافضی اند وکشتن واسیر نمودن وبه برده کشانیدن آنها علاوه برمنفعت های مادی دنیوی ثواب واجر اخروی نیز درپی دارد. جالب این است که طوایف دیگر شیعه چون قزلباشان؛ بیاتها وتاجیکها وپشتونهای شیعه مشمول این جهاد فی سبیل الله نمی شدند. مال وجان وناموس آنها در امان بود. درین میان؛ هزاره های سنی مذهب نیزقربانی این بیداد قرار میگرفتند ودلیل آن این بود که این ها کفر خویش را بخاطر ترس جان می پوشانند وتقیه می نمایند. در اصل تقیه یک نیرنگ اسلامی است که دین اسلام آنرا به پیروان خویش زمانیکه حیات شان درمعرض خطر قرار میگیرد جواز داده است که ازآن کار بگیرند وتظاهر به کفر نمایند ولی درقلبهای شان مومن باقی بمانند. درطول تاریخ اسلام خصوصا درزمان خلافت اموی ها وعباسی ها که بازمانده گان خانوادهء علی ابن طالب علیه السلام تحت تعقبیب و پیگرد عمال استخباراتی خلافت قرار داشتند؛ دوستداران اهل بیت پیامبر اسلام بخاطر نجات جان شان ازشر حکام مستبد وخون ریز دستگاه خلافت تظاهر به بدگویی اهل بیت پیامبر می نمودند ولی درخفا از شیعیان آن خانواده بودند. این عمل در افغانستان درعهد امارت امیر عبدالرحمن بار دیگر توسط شیعه ها بکار گرفته شد وآنها برای حفظ جان خویش تظاهر به سنی گری میکردند. اما هزاره های سنی مذهب نیز قربانی این بدگمانی می شدند.
تعدادی از صاحب نظران امور تاریخ وسیاست درافغانستان را عقیده برآن است که سلاطین افغان خصوصا امیرعبدالرحمن بخاطر اینکه بتواند خودش واولاد واحفادش قرنها یک رعیت خوش باورو گوسفندی را دراختیار داشته باشند ویک کشور عقب مانده وجاهل را اداره نمایند موجودیت هزاره ها برای تداوم همچو یک سلطهء خاندانی مانع اساسی وعمده پنداشته میشد. البته تلقین این فکر حاصل تجربهء خود امیر عبدالرحمن نبود بلکه مشاورین انگلیس درهند بریتانوی در دیدارهای که با امیر میداشتند چنین مشوره های سود مند را برای وی بحیث نسخه های علاج میدادند. سیف الرحمن قتیل ضیایی؛ یکی از دیپلوماتهای سابق وزارت خارجهء افغانستان که خود قرابت خونی با امیر عبدالرحمن داشت و ازاحفاد امیر آهنین بود و حالا ازحیات وممات وی احوالی ندارم؛ سالها قبل درکابل برای پدرم بعضی اززوایای تاریک خاندانی خویش را که درج هیچ کتابی نشده است بیان میکرد او میگفت: " جد من امیر عبدالرحمن همیشه به اولادهایش توصیه میکرد که بعداز مرگ من افغانستان را به همین شیوه ای که من اداره میکنم اداره کنید؛ احزاب وگروه های سیاسی را درکشور اجازهء فعالیت ندهید ازهزاره ها حذر کنید؛ شینواریها را محرم رازهای خویش نگردانید هرقوم وفرقه را درین ملک خداوند برای یک کار مخصوص آفریده است کوشش کنید که بالاتر ازآنچه خداوند سبحان برای شان قسمت کرده است دراعطای خویش زیاده روی نکنید. آقای ضیایی میگفت که تمام این نصیحتهای جد بزرگوارم بخاطر این بود که افغانستان پیشرفت نکند وکما کان درجهل وبدبختی بسر ببرد. اومیگفت بیداری ملتها باعث تشویش جد بزرگوارم میشد. درآن وقت ها نام گیرک ها یعنی جواسیس پادشاه حتی کسانی را که در منازل شان سواد وقلم رایج بود وآنرا برای دیگران ترویج می نمودند نیز درزمرهء خطا کاران محسوب می شدند .
اختراع نمودن ویا ساختن وسایلی چون موتر و دوچرخه ویا اسلحه وتفنگ حتی یک سوزن وچاقو نیز جرم پنداشته میشد ومخترع وصانع آن به عوض پاداش سرخویش را به باد میداد .
ولی باتمام این بدبختیها وناملایمات روزگار؛ بدلیل اینکه عملکرد حاکمان پشتون نماینده گی ازتیره وتبار آنها نمیکند هزاره ها تاجیک ها وازبیکها درپی آن بوده اند تا پشتیبانی آن بخش ازتوده های پشتون را کسب نمایند که مانند خود آنها دررنج وبدبختی بسر برده اند و الترناتیف مناسبی باشند برای ایجاد یک حاکمیت مردم سالار وعدالت پسند به اشتراک پشتونها که درآن هیچ قومی وملیتی درآن برتری نداشته باشد اما تاکنون هررهبر سیاسی ونظامی این سه ملیت دیگر درین راه ناکام مانده اند. یکی ازنمونه های بارز درتاریخ را میتوان قیام سری علامه سید اسعمیل بلخی شهید یاد کرد که بوسیلهء یک پشتون بنام گلخان به ادارهء جاسوسی زمان شاه بنام ضبط احوالات افشاشد. نوشته های تحقیقی جناب محترم نصیر مهرین درزمینهء کودتاهای نافرجام ؛ قیام علامه بلخی را درلست کودتاهای نافرجام درج نموده است. آقای مهرین نیز به این عقیده است که علامه بلخی بخاطر اینکه بتواند توازن ملیتی وقومی را درحلقهء کودتاچیان تحت فرمان خویش مراعات کرده باشد ضرورت این را احساس میکرد تا یک پشتون را نیز شامل آن حلقه سازد ولی بی خبر از آنکه همان پشتون چون مار آستین عمل کرد.
پس حالا این سوال بذهن انسان خطور میکند که اگر پشتونها ازحاکمیتهای قبیلوی هم تباران شان راضی نبوده اند ومانند دیگر قومیتهای ساکن قربانی وحشیگری های نظامهای قبیله سالاری گردیده اند که ازنام وهویت آنها استفادهء ابزاری کرده اند پس چرا پشتونها رهبری وقیادت یک هزاره ویا تاجیک ویا ازبیک را دررأس یک دولت ویا یک نظام تحمل کرده نمیتوانند؟ درحالیکه درمیان این سه ملیت دیگر جنگ قومی بخاطر قدرت آنقدرها قوی نیست. این سه قوم درساختار قدرت میتوانند یکدیگر خویش را تحمل نمایند وتاریخ نه چندان دور حاکمیت جنبش ملی درسمت شمال افغانستان این را به اثبات رساند که حتی یک شخصی مانند جنرال دوستم نیز میتواند برای تاجیکها وهزاره ها درشمال قابل تحمل باشد. بهمین ترتیب موجودیت کمیت بزرگی از ازبیکها وهزاره ها در دولت برهان الدین ربانی؛ نیز این حقیقت را ثابت ساخت. درزمان جنگ علیه اشغال شوروی؛ قوی ترین مراکز نظامی شورای نظار وقت درمناطق ازبیک نشین ولایات شمال قرار داشت. بهترین وزبده ترین فرماندهان نظامی درشمال ازمیان مجاهدین؛ همان ازبیکهای بودند که از شهید احمدشاه مسعود فرمان می بردند. درهء غوربند وسرخ پارسا وبامیان درمناطق مرکزی نیز بهترین فرماندهان هزاره مربوط شورای نظار بودند
اما نگاه تعدادی ازنخبه گان هزاره راجع به ساختار نظام وتاریخ درجامعهء کثیر الملیتی افغانستان نگاه دیگری است. درمیان این نخبه گان اشخاصی که بیشتر به اندیشه های چپ افراطی باور منداند آقایان عوض نبی زاده وجنرال خدایداد وآقای انجییر سخی اورزگانی، جعفررضایی؛ حسین زاهدی نگاه شان به حوادث تاریخی ؛ همانا نگاه جنگهای دههء نود میلادی میان مسعود ومزاری است. این آقایون شهید عبدالعلی مزاری را بدون اینکه به اشتباهات وخبط های سیاسی اش نیز انگشت انتقاد بگذارند یکه راست بالای مخالفان وی حمله می نمایند وتمام کوزه وکاسه را بالای مخالفانش خصوصا زنده باد احمدشاه مسعود می شکنند. دستاویز این آقایون برای اثبات ادعاهای شان همانا بیاناتی است که اکنون از شهید عبدالعلی مزاری بجا مانده است. دربعضی مواقع این آقایون همردیف با فاشیستان پشتون درکوبیدن سران جبههء مقاومت ضدطالبان ازیک یخن سر بالا میکنند؛ همان کلمات وعباراتی که کاندید اکادمیسن محمد اعظم سیستانی علیه احمدشاه مسعود شهید استعمال میکند بدتر از آن را جعفررضایی نیز استعمال می نماید. مقالهء اقای جعفررضایی زیرعنوان:" احمدشاه مسعود جنایتکار پرآوازه ویا قهرمان ملی" تمام نورم های اخلاقی را شکسته است. آقای جعفررضایی درعین حالی که دیگران را به ترک تعصب درمورد دفاع از عملکردهای رهبران جهادی تشویق وترغیب می نماید ولی خودش ازبکارگیری واژه های شهادت وشهید برای آقای عبدالعلی مزاری هرگز دلگیر نمی شود. حالا با چنین فردی که ازیکطرف خودش را پیرو اندیشه های کفری آرامش دوستدار میداند وعلنا مقدسات اسلام را توهین میکند وازطرف دیگر برضد امیر عبدالرحمن مقالات تحقیقی می نویسد وهمزمان با این مقالات به مسعود وهوادارانش نیز بی خطریطه فیر میکند ازکجا باید آغاز کرد؟
با جنرال خدایداد که بحیث قوماندان جنگی نیروهای دولت دکتور نجیب الله احمدزی دوشادوش عساکر شوروی در درهء پنجشیر خط به خط بامجاهدین شمال جنگیده است ولی حالا یکچا با فاشیستهای پشتون صدا میزند که مسعود نیروی ریزرفی روسها بود چگونه باید بحث کرد؟
باهمه حال؛ آنچه را که اکنون میخوانید پرسش وپاسخی است میان این قلم وآقای ستایش علی که درکابل پرس صورت گرفته است ومن بار دیگر بخاطر اینکه تعداد بیشتری ازخواننده گان بتوانند نظریات شان را باما شریک سازند آن را بحیث یک مقالهء مستقل در ستون دیدگاه؛ گرد آوری ودوباره نشر می نمایم.
جناب آقای ستایش علی درین پیامهای شان به استناد بیانات شهید عبدالعلی مزاری نوشته اند که درجنایات سلاطین پشتون هرگز نمیتوان تمام پشتونها را مقصر دانست .
آقای ستایش علی چنین نوشته اند:
حاتم بخشی والی مزار، بیانگر وابستگی او با دولت ایران است
28 اوت 01:41
ستایش علی
جناب پرویز بهمن سلام و ارادت مرا بپذیرید. اجازه دهید یک بار دیگر آنچه را که جناب مزاری در سخن رانی شان مطرح ساخته اند ومن کاپی آن را در پیام خانهء کابل پرس خدمت شما گذاشته ام یکجا با شما مرور کنم. به گمانم مزاری در این فشرده حرفهای داشته که نباید از کنار آن گذشت.
گفتنیهای مزاری را، همراه با دیدگاههای خودم در زمینه، در چهار نکته چنین فشرده می سازم:
1 طی 250 سال دولتهای حاکم بر سرنوشت افغانستان، دولتهای خاندانی بودند. نباید استبداد و کارنامه های سیاه این دولتهای خاندانی را به پای تمام پشتونها نوشت.
هرکی به الف و بای جامعه شناسی آشنا باشد و کمترین درکی را از مفهوم دولت داشته باشد میداند که این حرف مزاری از چی وزنهء علمی بلندی برخوردار است. با تاسف که بسیاری از قلم بدستان و "روشنفکران" پرمدعا از درک همین موضوع بنیادی عاجز اند.
2 آنهای که ادعا دارند حکومت اسلامی را برقرار کرده اند(مسعود، ربانی، سیاف...) و رداء رهبری اسلامی به تن دارند، جنایت کردند. افشار و چنداول را به آتش کشیدند و با کارنامه های شان روی تمام جنایکاران پیش از خود را سفید کردند.
ما می بینیم که امروز با انصاف ترین "روشنفکری" که بر طبل عدالت خواهی برای تاجیکان می کوبد میگوید، "درجنگ حلواء تقسیم نمی شود، اشتباه صورت گرفته"!!! تازه این اشتباه را نیز تنها به پای سیاف می نویسند و بر لکه های خون که بر دامن "قهرمان" شان نشسته چشم می بندند. انصاف این "روشنفکران" به همین پیمانه است که جنایت افشار و چنداول را یک اشتباه بدانند، آنهم اشتباه سیاف.
3 جنایت را مسعود کرده نه همه تاجیکها؛ با اینحال مزاری به روشنی می گوید که جنایت یک عمل جرمی شخصی است و نه باید آنرا به قوم و تباری جنایت کار تعمیم داد، آنچه که مسعود از درک آن عاجز بود و هواداران او تا هنوز قادر نبوده اند به این درک برسند.
4 هزاره ها بازمانده های چنگیز نیستند بلکه بومی ترین مردم این مرز و بوم اند. آنچه را که برهان الدین ربانی با چشم سفیدی از تلویزیون ادعا کرد و بر بنیاد آن علیه هزاره ها و ازبیکها اعلام جنگ کرد.
می بینیم که سخنان فشردهء مزاری بر مخوری همین چهار نکته می چرخند. اما "پرویز بهمن" به آن حقایق روشن تر از آفتاب که در سخنان مزاری بازتاب یافته اند کاری ندارد؛ او یکه راست به سراغ مزاری و سازمان نصر می رود. از "اشتباهات" مزاری حرف می زند و سازمان نصر را "انحصارگر" می خواند. پرویز ارجمند از انحصار گری "قهرمان" خود حرف نمی زند. او نمی پذیرد که از دید "قهرمانش، مسعود بزرگ" تنها پنجشیریها می توانستند "تاجیکان اصیل" باشند؛ که جهاد گرده اند و روسها را شکست داده اند. بنا بر آن تنها پنجشیری حق دارد در راس امور قرار داشته باشد. وقتی که مسعود در زمان قدرت خود لقب وزیر دفاع را داشت ولی در واقع همه کارهء دولت بود، حتا به حرف برهان الدین ربانی که ظاهرآ ریس جمهور بودند، پیاز هم پوست نمی کرد. بگذاراینجا گفتهء دوستم را به یاد تان بیاورم که به "قهرمان" شما گفته بود: "جهاد را فقط پناه و گدا کرده یا کسی دیگری هم در آن سهم داشته؟".
افزون بر اینها نباید حافظهء مردم را به تمسخر گرفت؛ همه بیاد دارند که یگانه دلیلی جنگهای شورای نظار با جنبش ملی و خزب وحدت حس انحصار طلبی دیوانه وار "قهرمان" شما بود نه چیزی دیگر. حزب وحدت و جنبش ملی به سهم اندک نیز در قدرت راضی بودند، اما "قهرمان" شما هوای "شیر" را در تقسیم قدرت درسر داشت و به کمتر از آن تن در نمی داد.
و اما در بارهء پرسشهای که به آدرس من نویشته اید.
آشکارا به شما عزیز و ارجمند می گویم که هرگز در قالبهای تنگ قومی ، سمتی، زبانی و مذهبی نه گنجیده ام. با اینحال هزگز جایگاه افکار و اندیشه هایم را در میان "هزاره ها و شیعه ها" به عنوان یک قوم و تبار، نمی جویم. با اینکه هزاره ها را دوست دارم اما نه بیشتر یا کمتر از تاجیکها، ازبیکها، پشتونها و ... من به انسان می اندیشم و عدالت را به همه انسانها یکسان می خواهم. مشکل قومی تباری در افغانستان را درک میکنم اما راه حل را به هیچ وجه در تحقیر و توهین دیگران نمی پذیرم. به این امر آگاه ام که گروه "افعان ملتیها، طالبها، حزب اسلامی حکمتیار" کارت قومی بازی میکنند و تلاش دارند قدرت را در انحصار شان داشته باشند. اما خطر این نوع تلاشها توسط گروه های یاد شده به هیچ رو از خطری تلاشهای " شورای نظاریها" کمتر نیست و نمی تواند باشد. با این حال از دید من مبارزه برعلیه "افعان ملتیها، طالبها، حزب اسلامی حکمتیار" و شورای نظار که تجربه های ننگین را دز زمان قدرت شان به یادگار گذاشته اند در دستور روزی همهء روشنفکران و عدالتخواهان از هر هوم و تباری که باشند میدانم. یک نکته را می خواهم با تاکید دوچندان واضح سازم که گروه های سیاسی را نباید در پیوند قوم و تبار دید. آنهای که زیر نام مبارزه بر علیه طالبان یا هر گروه دیگر پشتونها را نشانه می گیرند یا احمق و ابله اند و یا در اخور دشمنان مردم سر فرو می برند
با مزاری هیچ گونه پیوندی فکری ندارم و آزاد اندیشی را مثل هر انسان دیگر، حق خود میدانم. با این حال در سخنرانی مزاری، که آن را برای مطالعهء خواننده های گرامی کابل پرس کاپی کرده ام، نکته های ارزشمندی می بینم و توجه به آن را در شرایط امروز افغانستان حیاتی میدانم.
اینکه هرگاه یک حزب شیعه مذهب و پیرو خط امام در کابل قدرت را به دست گیرد موضع گیری من چه خواهد بود، بگذار زمان به آن پاسخ دهد. اما بایسته است با قاطعیت به شما عزیز و گرامی روشن سازم که به استبداد، ظلم و بی عدالتی از جانبی هرکی باشد تن نخواهم داد. چه از جانب هزاره باشد چه پشتون، چه تاجیک باشد یا ازبیک. افغانستان را خانهء مشترک هم مردم افغانستان میدانم و برتری هیچ گروهی را بر گروهی دیگر، به هر نام و بهانهء که باشد نمی پذیرم. بهترین دوستانم از جمع پشتونها، هزاره ها، ازبیکها و تاجیک ها اند. به همهء شان به گفتهء سیاه سنگ " تا آسمان سقف زمین است مدیونم".
دست شما را به گرمی می فشارم
repondre message
حاتم بخشی والی مزار، بیانگر وابستگی او با دولت ایران است
28 اوت 16:39
خیلی خوب آقای محترم ستایش علی جان!
من هم طرفدار این هستم که نباید از اسناد گذشته سرسری وسطحی گذشت .شما حق دارید که اسناد ومدارک دست داشتهء تانرا درفضای آزاد کابل پرس مورد بحث وکنکاش قرار دهید. من ازین اسناد کشیدنها هرگز خسته نمی شوم زیرا به قول گاندی: ملتی که تاریخ خویش را نداند روزی محکوم به تکرار آن خواهد شد. شما کار خوبی میکنید اسناد تان را مورد بحث ومداقه قرار میدهید ولی شرط این اسناد کشیدن این است که فرد مذکور ازارائهء این اسناد چه هدفی را دنبال میکند. آیا او قصد ماجراجویی ومنافقت دارد ویاهم میخواهد واقعا خودش را ازحوادث گذشته آگاه سازد
بهرترتیب هرنیت وقصدی که شما از سخنرانیهای مرحوم مغفور شهید سعید عبدالعلی مراری داشته باشید من ازبحث باشما خسته نمی شوم ولی پیام جناب عالی سراسر تناقض گویی ولفاظی عوام فریبانه است. به محتویات این پیام تنها اطفال زیر سن ده سال میتوانند بازی بخورند نه انسانهای عاقل وبالغی که خود درعمق قضایا بوده اند.
جناب مرحوم مغفور شهید سعید استاد عبدالعلی مزاری تان گفته است که جنایات حاکمان پشتون را نباید بالای همهء قوم پشتون حمل کرد وشخص جناب عالی نیز ازین گفته به وجد آمده اید وآنرا نشانی از آزاده گی مزاری شهید قلمداد کرده اید.
درحالیکه من وتو درعصر کابل پرس وعصر تکنالوژی زنده گی میکنیم میتوانم ازجناب عالی بپرسم که آن مرحومی از ایراداین سخنان گهربارشان چه هدفی را دنبال میکردند؟آیا ایشان این سخنانرا بحیث یک باور دینی واعتقادی ابراز نموده بودند ویا بعنوان یک حربهءتاکتیکی که از آن خواسته اند استفادهء تبلیغاتی نماید؟
اگر این موضوع را آن مرحومی بحیث یک باور دینی واعتقادی گفته باشند پس آن مرحومی به قول خودتان ابله واحمق تشریف داشتند زیرا قبل ازهرجنگ دیگر این جناب ایشان بودند که گروه سیاف را که اکثرا پشتونها بودند ازغرب کابل برچیدند وجنک وحدت واتحاد یاهمان جنگ هزاره وپشتون را در دادند چرا؟
مگر کسی که باور مند به این امرباشد که گناهان حاکمان یک قوم را نباید بالای کل قوم حمل نمود چرا جنگ قومی ومذهبی را با سیاف راه انداختند که درظرف چند ساعت محدود تمام پوسته های سیاف ازغرب کابل به طرف پغمان کوچیدن گرفت وسلاح بدوشان تحت فرمان آن مرحومی فقط درجستجوی اوغو بودندهرموتر تاکسی را درغرب کابل توقف داده ازتاکسی ران می پرسیدند که اوغو درموترت است ویانه. به این نیز اکتفا نمیکرد از راکبان می پرسید که بگو قروت
آن بیچاره که قروت را کروت میگفت خودش قبر خودش را حفر نموده بود . مسؤول این جنایت ضد بشری کی بود وکیها اند؟ اگر جناب عالی سخنان مرا هم باور ندارید لا اقل به خاطرات ممثل مشهور وشناخته شدهء کشور زلمی آرا هم اگر توجه کنید می تواند وجدان خفتهء تانرا بیدار سازد. زیرا بخاطری من شمارا متهم به نداشتن وجدان کرده ام که خیلی کوشش نموده اید بارگناهان را بطرف مخالف خویش انداخته ازخود وازجنگجویان سلاح بدوش مزاری فرشته های آسمانی ترسیم نمائید به این بسنده نکرده اید مزاری را مرد آزاده وحزبش را حزب عدالتخواه ومخالفان شانرا متجاوز وقاتل وفاشیست قلمداد کرده اید.
ازین هم اگر بگذریم برای لحظه ازجناب عالی که همراه با آن مرحومی باورمند به این استید که جنایات حاکمان قومی افغانستان نمیتواند بالای کل قوم حمل گردد این پرسش را مطرح سازم که: آیا درعصر حاضر کدام روشنفکر پشتون را سراغ دارید که ازجنایات امیر عبدالرحمن ومحمدگلخان مهمند هاشم ونادرخان درحق هزاره ها تاجیکها وازبیکها معذرت خواهی نه حداقل به این جنایات علنا اعتراف نموده باشد واین جانیان را شامل لست سیاه خویش ساخته باشند؟ درحالیکه اگر مرا شما منتسب به پیروان مسعود میدانید من اعتراف میکنم که مسعود بعداز سقوط حکومت داکتر نجیب الله اشتباهات بزرگی را مرتکب شده است ولی میزان اشتباهات پنج سال حاکمیت مجاهدین توسط وی برابر با اشتباهات یک روزهء مزاری نیست. من این سخنان را بدون سند ومدرک نمیگویم. اسناد ازملاقاتها با مزاری گرفته تا اظهارات شخصی تا ارسال پیامهای مخابروی به گلبدین وغیره بحد کافی نزدمن موجود است ولی شما صرف منتظر گذشت زمان باشید.
اینکه آن شهید سعید مرحوم مغفور زعامت یک سازمان فاشیستی را به زور درانحصار خویش درآورده بودند وهرمخالف سلیقوی خودش را ولو هزاره هم بود یا ترور ویاهم ازحزب وحدت راندندبعداز ادای نماز جمعه درحضور هزاران نمازگزار چند فرد بیدفاع هزاره را به نام جاسوس شورای نظار وعامل سقوط افشار درملاء عام مانند ملیشه های پکتیاوال علیه عبدالخالق هزاره بوحشیانه ترین شکل اعدام کرد آیا این نشان آزاده گی ایشان بود؟ آیا واقعا ایشان نمایندهء واقعی خلق هزاره بودند؟ آیا واقعا آقای مزاری به نماینده گی ازخلق هزاره چنان لاطائلاتی را سرداده بود درحالیکه آن مرحومی قبل ازهرکس دیگر سابقهء گلبدینی داشت در اول آب دست گلبدین را نوشیده بود ونسبت به هررهبر جهادی دیگر او باگلبدین پیمان خواهر خوانده گی را بسته بود تاریخ را کسی مسخ کرده نمیتواند. همان سخنان گرانبهایش نیز عشق روز افزون وازخودبیگانگی وحماقت آن مرحومی را دراینجا آشکار می سازد نه آزاده گی را.
ولی من علاقه ای به نقد سخنان یک مردیکه دیگر درجهان نیست ندارم ولی خودت مرا با این تناقض گویی ها مجبورساختی که باید نظریاتم را صریح بیان کنم.
به فکر این قلم که یادآوری جنگهای چنداول وافشار مانند دیگر هموطنان تنگنظر ما برای خودت نیز خالی ازلذت نیست. ولی پرسش من ازشما این است که اگر شما جای مسعود بودید ودراولین ملاقات درمیان چندین رهبر جهادی یک مرد مالیخولیایی احمقی با بوتهای پسقات ودستار مسخره اش پیش روی شما نشسته وشما وقتیکه بطرفش برای اولین بار میروید تا باوی مصافحه کنید دست تانرا بدور می اندازد ودرحضور اهل مجلس ترا خجالت وسرافگنده می سازد آنوقت چه احساسی به شما دست میدهد؟ چه باید بکنید درصورتی که باهمچو انسان احمق ووحشی مقابل می شوید؟
آری!
اما حالا هم شماراست میگوئید وهم آن شهید سعید راست گفته بود نباید بارگناهان حاکمان پشتون را علیه هزاره ها بالای تمام مردم پشتون گذاشت . شاید پشتونها ازخصوصیات روانی هزاره ها آگاهی خوبتر دارند آنها میدانند که چگونه باید زمام امور درکشور چند ملیتی چون افغانستانرا بدست بگیرند. این تائید شما وتائید آن مغفور مرحوم وعملکرد های احمقانهء اش دربرابر مسعود نشان میدهد که مولف کتاب دوهمه سقوی راست گفته است.
مولف دوهمه سقوی هیچ چیز بدی ننوشته است فقط همین خواست شما را تکرار کرده است که اگر خداوند سایهء این قوم برگزیدهء خدارا ازسر این سه ملیت دیگر بردارد این سه ملیت مانند سگ بجان هم می افتند. وجنابعالی وآن شهید مرحوم مغفور نیز با آن سخنان واین تائیدهای کورکورانه درحقیقت مانیفست اوغانی را تائید کرده اید. ازکجا معلوم که خودتان هم ازطرف مادر هزاره وازطرف پدر پشتون نباشید.
سال گذشته به دنمارک سفری داشتم دریک محفل عروسی با یک مرد آزاده وگشاده رویی بنام دگروال لعل محمد توخی مواجه شدم. دگروال لعل محمد ازنظر قومی پشتون واز عشیرهء توخی تشریف دارد. او ازطرف مادر هزاره است. اومیگوید:
مادر ومادرکلانم وزنهای کاکاهایم همه کنیزهای هزاره بودند. زمانیکه هزاره ها را امیرعبدالرحمن خان به پشتونها تقسیم کرد سهم پدر کلانم چند تا زن هزاره رسید که از بطن یکی از آنها من وپدرم تولد شده ایم. زمانیکه خواستم شامل لیسهء عسکری شوم مرا در لیسه عسکری نمیگرفتند بدلیلی اینکه چهره ام مانند هزاره ها بود ولی بعد خان توخی ها همراه پدرم ازقندهار با من به کابل رفتیم وبعداز آنکه تصدیق شد که من ازطرف پدر ریشهء پشتونی دارم مرا شامل لیسه حربی ساختند وبعد شامل فاکولتهء حربی شدم تا اینکه بعداز سقوط داکترنجیب الله به دنمارک مهاجر گردیدم.
حالا شاید خودت ستایش علی خان نیز یکی ازهمان هزاره های باشی که اصلا اصالت پشتونی داری ولی ازطرف مادر هزاره باشی که مثل محترم قاضی هستی دل ازهردوی شان نمیتوانی بکنی.
ولی من با این موضوع کار ندارم خودت هرچه باشی بمن مربوط نیست. من گفته ام اگر نام افغانستان هزارستان هم باشد این موضوع قابل قبول نیست اگر تاجکستان هم باشد این طرف قبول من نیست. افغانستان کشور اقلیتها بشمول پشتونها می باشد. نامگذاری این کشور براساس هویت هریک ازین ملیتها نقض هویت دیگری می باشد.
من با پشتون ویا اوغان دشمنی ندارم ولی این را به جرأت می نویسم که قوم پشتون قوم حاکم بوده وقرنها زور گویی کرده ومیخواهد هویت دیگران راجبرا در هویت خود حل نماید من این را رد میکنم چه شما وچه هم سازمان نصر این را بپذیرد ویا نپذیرد. نظریات من بازتاب دهندهء سیاستهای شورای نظار سابق ویا پیروان امروزی قهرمان جهاد ملت افغانستان شهید مسعود بزرگ نیست. اما این حق را دارم که نظر به معلومات وچشمدیدها وخاطرات عینی خودم ازحوادث گشته؛ ملامت وسلامت را ازهم تفکیک نمایم.
با احترام
پرویز بهمن
حاتم بخشی والی مزار، بیانگر وابستگی او با دولت ایران است
29 اوت 15:30
ستایش علی
بحث با یک شورای نظاریی مثل تو، تو هین به خردی انسان است. چگونه ممکن است کسی از کمترین خردی انسانی برخوردار باشد، جنگ حزب وحدت با گروه سیاف را جنگ هزاره ها با پشتونها تعبیر کند؟ چگونه ممکن است کسی زرهء از خردی انسانی داشته باشد و جنایت های پنج سالهء حاکمیت شورای نظار را، که جنایت افشار و چنداول نمونه های یک شب آن دوران نکبت بار اند، با چشم سفیدی شرم آوری بی مانند، خورد و اندک وانمود سازد. با این حال او از مردم افغانستان چشمداشت آن را داشته باشد که "بزک شادگل" را قهرمان خود بپذیرند.
من از تمام خوانندگان ارجمند کابل پرس به مناسبت بحث با یک شورای نظاری بی خرد پوزش می خواهم.
repondre message
حاتم بخشی والی مزار، بیانگر وابستگی او با دولت ایران است
29 اوت 19:46
بخش نخست
سلام به همهء کابل پرسیان وسلام خاص وگرم به ستایش علی نازنین ؛ دوستی که درابتدا مرا به آغاز دیالوگ دعوت کرد ولی حالا دیالوگ را بامن برای خرد خویش توهین می شمارد!
:
ستایش علی جان فرموده اند که بحث بامن شورای نظاری توهین به خرد انسانی است ولی من میگویم که بحث با ستایش علی جان برایم کمال افتخار ومباهات است! ازاینکه خودت وادار شدی که با نوشتن شمهء کوچکی از حقایق توسط من رگ حیوانی ات بر افکار واندیشه های انسانی ات غالب گردد وترا وادار به پوزش طلبی ازخواننده گان نماید؛اما اجازه دهید که من از تو معذرت بخواهم؛ زیرا میدانم که هواداران آن شهید سعید دیگر ترا مورد لت وکوب قرار میدهند ومیگویند که : زمانیکه منطق واسناد لازم نداشتی چه بد کردی که دهن یک شورای نظاری فاسد را باز نمودی؟ پس من ازخودت پوزش می طلبم که اسباب خجالتی شما را نزد دوستان تان فراهم کردم. اما این قلم بار دیگر به صراحت خدمت جنابعالی ودیگر دوستان ومخالفان عرض میکنم که حرفهای من بازتاب دهندء سیاستهای کدام سازمان سیاسی نیست ولو اگر مرا متهم به هرجریانی بنمائید. ولی ازیک موضوع سخت نفرت دارم که کسی بخواهد در عصر تکنالوژی معلوماتی، با کالایش درچشم مردم داخل شود وهیچ شرم وحیایی هم از حافظهء تاریخ نداشته باشد؛ فقط به این فکر باشد که آنچه که وی شنیده وخوانده است عین حقیقت است؛ وآنچه که دیگران دیده اند دروغ وباطل است؛ من دربرابر چنین انسانهایی هرگز نمی توانم خاموش باقی بمانم. اما مثل اینکه خواندن چند سطر جملات پراگنده این قلم برستایش علی عزیز خیلی گران تمام شد که کنترول را بالای اعصاب خویش از دست داد وفورا بنده را متهم به بیخردی نمود؛ خیر! من بی خرد استم ولی به قول آقای فریدون مشیری؛ حرفم را میزنم.
پناه بخداوند کریم ورحیم؛
یاعلی مدد!
درین پیام؛ مقدمتا با درنظر داشت خرد انسانی خودت ( ستایش علی) این پرسش را مطرح میکنم که : برای یک لحظه ازجنگ سیاف ومزاری بگذر، همین حالا درخارج از افغانستان چرا هزاره ها با پشتونها مشکل دارند؟ آیا آنجا نیز مشکل ؛ مشکل رهبران سیاسی وتنظیمهای جهادی دیروز است؟ در اروپا که من تاکنون ندیده ام که کسی کس دیگررا واداربه اطاعت کورکورانه نموده باشد.
یا اینکه جنابعالی؛ در اروپا وامریکا وکانادا منکر این استید که مشکل میان پشتون وهزاره ها وجود ندارد؟ آیا اینها میان شان بحیث یک ملت واحد درانجمنهای فرهنگی ونشست ها وسیمنیارها باهم یکجا اند؟ درکویتهء پاکستان بصورت دسته جمعی هزاره ها را کی می کشد؟ آیا امروز که هرپشتون، طالب را برادر ناراضی ودربدترین حالت ؛ فریب خورده میگوید برکشته های هزاره ها لا اقل اشک تمساح ریخته است؟ شما درکجا شنیده اید که فلان مسجد اهل تسنن در اروپا مطابق مذهب شان بخاطر کشته های هزاره های کویته نماز جنازهء غایبانه را ادا کردند. ولی بخاطر شهدای پنجوایی این کاررا میکنند؛ همین امسال زمانیکه دربرمنگهم دریکی ازمساجد ؛ افغانها وعربها بخاطر شهدای پنجوایی قندهار نماز جنازهء غایئبانه خواندند. خوب توجه کنید که مقصد من برانگیختن احساسات شما ودیگران نیست. ولی تاکید برواقعیتهای تلخ جامعه ای است که من وتو نیز باشندهء آن هستیم. اگر هزاره وپشتون باهم مشکل ندارد ازخودت می پرسم که : چند درصد هزاره ها خودشان را حالا افغان میدانند؟درانجمنهای قومی وفرهنگی هزاره ها درخارج یعنی در اروپا وامریکا چقدر پشتون عضویت دارد؟
اینکه جنایت حاکمان پشتون را بالای تمام پشتونها شما نمی اندازید خیلی سخن معقول وانسانی زده اید ولی چند درصد هزاره ها با این باور انسانی شما توافق روحی دارند؟ حالا که جنگ سیاف با مزاری جنگ هزاره واوغان نبود پس اینقدر خونهای که میان دوطرف ریخته شده است مسؤولیت آن بگردن کی است؟ آن ملا ی سنی مذهب کوچی ازقوم دولت زایی را که در منطقهء دشت برچی گوش وبینی اش را اول افراد حزب وحدت بریدند وبعد به وحشیانه ترین شکل وی را غرغره نمودند مگر از گروه سیاف بود؟
این زلمی آرا ممثل وهنرمند بیچاره ای که هنگام رفتن به خانه اش درغرب کابل ازطرف سلاح بدوشان مزاری ازموتر پائین میشود وبه زور وجبر بالایش سنگرهای نظامی را برضد شورای نظار حفر میکند مگر سیافی بود؟
آن اولتیماتوم احمقانه ای شهید سعید مزاری ازطریق رادیو بی بی سی که به صراحت اعلان نمود:
"مه امروز با دوستم درتیلفون صحیت کدوم؛ بری دوستم گوفتم که خیرخانه ره اسکاد بوزنه، چاریکارره اسکاد بوزنه؛جبل سراجه اسکاد بوزنه تا مسعود دست ازشرارت برداره " آیا خود این اولتیماتوم ازطرف یک رهبر قومی؛ اعلان جنگ قومی برضد قوم دیگری نبود؟ حالا که جنابعالی میخواهید تاریخ را مسخ نمائید مگرفکر کرده اید که همهء مردم حافظهء شانرا از دست داده اند؟ آیا بخاطر یک مسعود مردم بیگناه خیرخانه وجبل السراج وچاریکار باید راکت اسکاد میخوردند وهلاک می شدند؟ چرا حالا جنابعالی منافقانه میخواهید حوادث دیروزرا بامعیارهای امروز برای مردم تشریح کنید وبخشی از سخنانی مزاری که جنبهء منافقت وفریب دارد بحیث نمادی از انسان دوستی وآزاده گی وی اینجا کاپی نموده وازمن درمورد آن طالب تفسیر آن می شوید؟ وبرعکس رقبای وی را عاجز ازفهم آن سخنان گهربار میدانید؟ آیا این خودش یک جنایت فرهنگی ومسخ نمودن تاریخ ویک عوام فریبی منافقانهء محض نیست؟ اگر جنگ میان سیاف مزاری جنگ هزاره واوغان نبود؛ جنگ مزاری با مسعود جنگ هزاره با تاجیک نبود، پس این همه غوغا وسینه زنی درروزهای بنام تجلیل افشار توسط شما وبقایای آن شهید سعید به چه معنی است؟ آیا کدام تاجیک یا پشتون درهمچو محافل شمارا همراهی نموده است؟ آیا درروزهای یاد وبود ازنهم سپتمبر که روزمرگ مسعود است وآنرا بخشی بزرگی ازتاجیکان روز شهادت قهرمان ملی یاد میکنند کدام هزاره ای بیادش اشکی ریخته است وبه میزان تاجیکها از وی قدردانی نموده است؟ یا اینکه جناب عالی به این باور استید که مسعود درمیان تاجیکها قهرمان نبود؛ پس مزاری را کی نمایندهء هزاره ها نصب کرده است؟
بگذریم که از اینکه مزاری در دشمنی اش با مسعود چه اشتباهاتی را مرتکب شد؟ مگر با هزاره های خود چه کرد؟ قبل ازرسیدن سلاح بدوشان حزب وحدت اسلامی؛ به کابل ؛ شما جنگهای داخلی میان هزاره ها را چه توجیه میکنید؟ مگر درآنها هم دست مسعود بود؟
درکابل؛اکبری ومصطفی کاظمی وعرفانی وآیت الله فاضل چه گناه داشتند که آن شهید سعید تاب وتحمل دیدن آنها را دیگر درمقابل خویش ندید؟ آیا آنها نیز شورای نظاری وپنجشیری تاجیک اصیل بودند؟
ازین هم میگذریم ؛ واقعا برای یک لحظه با شما موافق میشوم که مسعود نه الفبای سیاست را خوانده بود ونه هم آزاده گی داشت این آزاده گی؛ مختص آن رهبر شهید سعید بود.
ولی پرسش این است که درکدام فرهنگ وقاموس مردان آزاده است که هئیت میانجی را که برای مذاکره وصلح نزد یک طرف منازعه می رود ؛ او را بدون رعایت کوچکترین ضوابط واخلاق بشری وجوانمردی، اورا با دریورش اسیر نموده وبعداز تجاوز دسته جمعی بالای وی او را بوحشیانه ترین صورت ازبین می برد؟ آیا ازین حادثه جنابعالی خبر ندارید؟ خیر! اگر خبرندارید من شما را خبر می کنم آن بیچارهء بخت برگشته ؛ زنده یاد نجم الدین مصلح رئیس دفتر آقای برهان الدین ربانی بود که با حزب جمعیت اسلامی هیچ پیوند فکری واعتقادی نداشت بلکه ازشاگردان زنده یاد محمد طاهر بدخشی بود. همان طاهر بدخشی را میگویم که با سلطانعلی کشتمند شما نیز قرابت خانواده گی داشت؛ آیا این کار آن رهبر شهید سعید را درکنار عملکردهای جوانمردانه وعاقلانهء وی حساب می کنید؟ این قضاوت را به وجدان انسانی تان می سپارم که کشتن یک انسان بیگناه وغیر مسلح وهیئت مذاکره کننده را درج کدام اعمال آن شهید سعید می نمائید؛ ولی بیاد داشته باشید که کشتن هیئت مذاکره کننده حتی درفرهنگ اسلامی که شما آنرا فرهنگ قبایل عرب می دانید یک جرم نابخشودنی است؛ قرآنی را که نمیدانم به آن باور دارید ویانه؛ حتی درهنگام جنگ؛ دستور داده است که اگر هیئتی ازطرف کفار محارب نزد شما می آید؛ امنیت وی را تضمین نمائید واورا تا آخرین نقطهء امنی که تحت کنترول تان است یعنی تا آخرین نقطهء خط نظامی میان طرفین برسانید؛ این دستور همان قرآنی است که آن شهید سعید بخاطر برپایی نظام اسلامی براساس دستورات آن؛ جهاد فی سبیل الله را برضد عساکر روس آغاز کرده بود.
مسآله چنگیز واولادهء چنگیز از قول برهان الدین ربانی:
:
درسخنرانی های گهربار آن شهید سعید که جناب ستایش علی خان آن را روایت نمودند یکی هم این موضوع به نظر میخورد که استاد برهان الدین ربانی به قاضی حسین احمد پاکستانی گفته است که هزاره ها ازنسل چنگیز اند وقتال با آنها جواز دارد.
من حالا با آن شهید سعید کاری ندارم زیرا از دنیا رحلت فرموده اند ولی پرسش من ازجناب ستایش علی خان که حرفهای آن مرحومی را بحیث سند محکومیت برهان الدین ربانی مرقوم فرموده اند می پرسم:
آیا عبدالعلی مزاری بحیث یک رهبر یک حزب بظاهر اسلامی از کوچکترین اساسات اسلام آگاهی داشت ویانه؟
آیا عملکرد ایشان دررهبری یک حزب سیاسی برخاسته از احکام قرآن بود ویا ازخواهشات وتمایلات قومگرایانه وکودکانه ایکه مثل یک طفل هردم درحالت نوسان بود؟
اگر عملکردهای آن رهبر بزرگوار؛ براساس قرآن استوار بوده باشد بدون شک که ایشان درین قسمت باید آن آیهء قرآن را مد نظر میگرفتند که آیه وسوره اش حالا یادم نیست ولی فحوای آیه این است که اگر فاسقی به شما خبری را می آورد؛ شما در راست بودن ودروغ گفتن آن خبر؛ تحقیق نمائید ؛ نشود که قبل ازتحقیق نمودن آن خبر؛ برای قومی آسیب برسانید وبعد پشیمان شوید.
ببنید آقای ستایش علی خان!
من نمیدانم که خودت مسلمان استی ویانه ولی آن شهید سعید مرحوم مدعی بودند که سر ازحوزه های طلبگی بیرون آورده بودند پس آیا آن عالی جناب قبل از آنکه این خبررا ازطریق منبر برای تحریک احساسات قومی افرادش اعلان نماید آیا کوچکترین تحقیقی درین زمینه نموده بودند که قاضی حسین احمد راست گفته بود ویا دروغ؟
آیا شما ستایش علی خان؛ سند دارید که آن شهید سعید قبل ازاشاعه وتبلیغ منبری این خبر ؛ یقین خویش را حاصل کرده بود؟ تا جاییکه من از آن حوادث بصورت دقیق خبر دارم ویکی از آن افراد مربوط سازمان نصر که سالهارا درزندان پلچرخی با یکی ازنزدیکانم گذشتانده بود وبعد ازسقوط داکترنجیب بحیث هیئت صلح ازطرف آن مرحومی به شرق کابل تشریف می آورد؛او خودش میگفت که آن مرحومی حوصلهء تحقیق نمودن درراپورهای غلط وصحیح را نداشتند..
درحالیکه در دنیای سیاست وژورنالیزم؛ امروز حرف آخررا اسناد میزند نه سخنان هوایی وپیتاوی؛ سخنان پیتاوی سخنانی است که همین اکنون من میتوانم صدها حرف بشما همین جا ردیف کنم وازطریق کابل پرس درپیامخانه نشر نمایم آیا این سخنان من بحیث یک منبع وسند میتواند قابل قبول ارباب تحقیق قرار گیرد؟
فرض بفرمائید که درهمین کابل پرس آزاد، کسی بنام پرویز بهمن بشما دشنام میزند ومی نویسد که ستایش علی خدا ناخواسته ولد الزنا تشریف دارد آیا شما این سخن را قبل از آنکه با من درمیان بگذارید باور میکنید؟ اگر باور کنید بدانید که جناب عالی سلامت روانی تان آسیب فراوان دیده است وبه روان پزشک مراجعه فرمائید..
بناء مسآله چنگیزی بودن هزاره ها ازقول برهان الدین ربانی وتبلیغ آن توسط آن شهید سعید؛ اخلاق وکرکترعالی رهبری ایشان را بازتاب نمیدهد بلکه ایشان را تاسطح یک مرد بدماش کوچه ایی میرغضب واحساساتی تنزل داده است..
دررادیو وتلویزیون هیچکسی چنین اظهارات ابلهانه را توسط برهان الدین ربانی شاهد نیست، من خودم بحیث یک شاهد عینی همان روزها چنین اظهارات را هرگز اززبان برهان الدین ربانی نه شنیده ام.
این دفاع من به این معنی نیست که برهان الدین ربانی ؛ درآنوقتها هیچ اشتباهی را مرتکب نشده باشد ویا مسعود ازارتکاب اشتباه مبرا باشد؛ هرگز؛ من چنین ادعا را نمیکنم؛ هیچیک ازین دو مرد؛ باوجودیکه جناب عالی ایشان را بیسواد وعاجز ازفهم الفبای سیاسی میدانید؛ نزدمن قدسیت آسمانی نداشتند. هیچکسی هم از هواداران دیروزی وامروزی آنها دعوا نکرده است که بالای برهان الدین ربانی ومسعود از آسمان وحی نازل میشد؛ بلکه هرکسی میگوید که آنها مثل مزاری وسیاف ودیگر انسانها دارای ویژه گینهای انسانی بودند وکدام فضیلت وبرتری خدایی برهیچکسی نداشتند.
اما اینقدررا پیروانش میخواهند تکرار نمایند که انداختن تمام بار ملامتی بالای آنها شرط انصاف نیست.
repondre message
حاتم بخشی والی مزار، بیانگر وابستگی او با دولت ایران است
29 اوت 19:49
بخش دومی واخیر:
خدمت شما ستایش علی جان دوست داشتنی وعزیز عرض میکنم که درست است که نه مسعود الفبای سیاست را میدانست ونه حالا من میدانم ؛ اما باهمهء این تقصرات وکوتاهی ها؛ دشمنی باهیچ قومی وملیتی را من به خیر هیچ یک از اقوام وملیتهای ساکن کشور نمیدانم؛ اما این مطلب میخواهم خدمت آن عالی جناب حالی کنم که: ادبیاتی وترمینالوژی سیاسی که حالا میان نسل جوان ازطریق انترنت مانند: افغانستانی ؛ تغیر شکل نظام ویا تجزیه وغیره بوجود آمده است درزمان حیات احمدشاه مسعود با این شدت آن وجود نداشت ومسعود آنروز؛ از درک این مفاهیم به قول شما عاجز بود. او نه باهزاره دشمنی داشت ونه هم با پشتون؛ واین را ثابت نمود که او با هیچ قومی دشمنی نداشت زیرا درحزب تحت فرمان وی ازهرگروه قومی؛ افرادی وجود داشت که تعداد زیادی آنها هنوزهم حیات دارند ازهزاره گرفته تا بیات تا قزلباش وتا پشتون وهرملیت دیگر ؛ ولی خودت درسازمان نصر فقط یک پشتون سنی مذهب را بمن نشان بده که عضویت سازمان نصر ویا عضو حزب وحدت اسلامی بوده باشد؟ یکنفررا؟ با تمام این طمطراق واین غوغای که گویا نمیخواهی جنایات حاکمان پشتون را بالای همهء پشتون ها بیندازی فقط یک پشتون را برایم نشان بده که عضویت یکی از احزاب شیعه ایی ویا هم سازمان نصر را دارا بوده باشد؟ ولی آن بیسوادی را که خودت حالا وی را عاجز از فهم الفبای سیاسی میدانی؛ درلغمان وپکتیا وکنرهار وقندهار وهلمند ودرشمال میان ناقلین پشتون جبهات نظامی فعال داشت. آن بسوادی که به زعم جناب عالی ازفهم کوچکترین الفبای سیاسی عاجز بود دشمنی با هیچ قومی وملیتی را درصدر برنامه های سیاسی ونظامی اش قرار نداده بود که باید فلان قوم را کاملا ازصفحهء روزگار محو ونابود کند؛ زنانش را به کنیزی بگیرد ومردانش را بحیث غلام دربازارهای کراچی ودهلی به فروش برساند اگر جناب عالی چنین سندی داشته باشید لطفا آنرا به خواننده گان عزیز سایت کابل پرس ارائه فرمائید.
ولی این یک حقیقت مسلم است که هیچ جنگی پیامدهای جز کشته شدن ومردن وزخمی شدن وآواره شدن ودربدری چیز دیگری درپی ندارد.
اما اگر ازجناب عالی این پرسش نظامی را مطرح می کنم که اگر به عوض مسعود شما می بودید ورقیب تان قبل ازوقوع هرجنگی ؛ شما را درحضور رقیبان تان به یک پیسه کرده و هرروز درانستیوت علوم اجتماعی وساحهء افشار سنگرهای خویش را محکم بندی میکرد و درصدد آن بود که بالای کوه بادام باغ چند تانک نظامی را جابجا کند وبعد به قول خود آن شهید سعید: که پدر مسعودرا حالا درمیاورم" مناطق خیرخانه وارگ وشهرنو وزیراکبرخان را نیز زیر آتش قرار میداد اگر شما می بودید چه میکردید؟
پرسش من خیلی خلص وساده است اگر شما جای مسعود بیسواد وناخوان می بودید ولی درمقابل همچو یک رقیبی که نه به عذر واستغانه میشد ونه هم به رفت وآمد هئیتهای صلح اهمیت میداد نه قول داشت ونه هم قرار شما چه میکردید؟ جوابش به خودتان برمیگردد.
نتیجه:
من مثال دگروال لعل محمد خان توخی را برایتان درپیام قبلی ام دادم ولی جناب عالی ازآن متاسفانه خیلی سطحی وسرسری عبور کردید، درینجا نیز باز یکبار دیگر تکرار میکنم که اندیشه های امروزی من حاصل تجارب وچشمدیدهای تاریخی من می باشد . هرکاری که مسعود ومزاری دربین خودشان کرده باشند هرگز نمیتواند یکی را ملامت ودیگری را سلامت بدانیم ولی اگر قرار باشد که جناب عالی دست در دست فاشیستان پشتون وترک بگذارید وتمام کاسه وکوزه را برسر یک نفر بشکنید این اجازه را من بشما نمیدهم.
من همان قدر حق دارم که ازمسعود بیسواد دفاع کنم که جناب عالی حق دارید از آن شهید سعید دفاع نمائید. اما طوری که من درپیام قبلی ام گفتم که من به سخنان سطحی که از روی غرض ومرض جعل شده باشد هرگز نمیتوانم قناعت کنم.
امروز تاجیکها وازبیکها وهزاره ها با همهء مشکلاتی که میان خودشان دارند دریک موضوع باهم متفق اند که سلطهء قومی عنعنوی یک قوم را خاتمه دهند چه این قوم ازبیک باشد ویا هزاره ویا هم تاجیک ویا پشتون. ما بطرف نظام سازی میرویم ولی گذشته های خویش را نیز باید نقد کنیم؛ بدون نقد صریح وآشکارعملکردهای رهبرانی که بنام تاجیک وهزاره وازبیک درررأس قدرت قرار گرفتند خواه انتخابی بودند ویا هم تصادفی ، قدم گذاشتن به پیش عقلانی نیست.
اما یک چیز را خدمت آن عالی جناب باید عرض کنم که آنچه را که من درمورد شهید مزاری نوشتم ؛ بادرنظرداشت معیارهای همان زمان وهمان وقت بود؛ با تمام اشتباهات جبران ناپذیر آن شخص بازهم اسیرشدن وی را بدست گروه وحشی ومتحجر طالبان وبعد مثله شدن گوش وبینی وچشم وی را به صورت تحقیر آمیز روا دار نبودم وحالا نیز آن عمل را محکوم میکنم.
امروز نسل کنونی ضرورت دارد که خودش را ازعصر جنگهای تنظیمی بیرون کشد؛ وجهان را با افق تازه بنگرد امروز طرح پیشنهادی من عبارت از اعمار ساختن یک جامعه ای به سان سویس ودیگر کشورهای پیشرفته است که درآن تمام فرهنگها ومذاهب واقوام خودشان را درساختار نظام بیابند. کار دین را برای اهل دین بگذارند وکار دنیا وسیاست را به سیاست مداران. درزمینی که خداوند خلق کرده است ؛ نه تنها مسلمان بلکه غیر مسلمانان نیزحق حیات وزنده گی دارد ولی تعرض وتجاوز به معتقدات دینی مردم باید گناه وجرم پنداشته شود. عیسی بدین خویش وموسی بدین خویش . والا جنگهای فرساینده وحکومتهای غیررسمی وتجریدشده الترناتیف آن می باشد.
با احترام
پرویز بهمن
نظرات
39 دیدگاهآیا درجنایات سلاطین پشتون علیه هزاره ها همهء پشتونها شریک اند ویانه؟
دانشمند گرامی بهمن صاحب خداوند یار و یاورت.
متاسفانه ما هزاره ها خیلی کوتافکر هستیم، مشکل اساسی ما این است که دشمن خودرا هیچ وقت نه شناخته یم و همیشه فریب پشتون های حاکم را میخوریم. من به عنوان یک هزاره با نظرات شما تا جایی موافق هستم. هزاره ها در طول تاریخ از نداشتن یک رهبری سالم رنج برده اند. متاسفانه این قوم که در همه جهات برتری خود را نسبت دیگر اقوام ثابت کرده اند در سیاست همیشه گول خورده اند. از کمند های فاشیستان قبیله و روشنفکران در اصل جاهل هزاره دلخور نشوید، و در جهت اتحاد اقوام مظلوم تاجک،هزاره ، تورک و بازگوئی حقایق تاریخی ادامه بدهید. دیگر اینکه در سال های نود ما هزاره ها مظلوم نبودیم ، ما سلاح ،نیرو های رزمی و در حقیقت تشکیلات یک دولت را داشتیم و همان قدر که شوراه نظار کشت و خراب کرد ما هم کم نیاوردیم، ما هم پشتون کشتیم،هم تاجک، هم هزاره و هم سید. به نظر هزاره های دلسوز و حقشناس پدیده افشار یا سایر درگیری ها حاصل اشتباهات ما و طرف مقابل بود ما هر دوجناح استفاده شدیم. هزاره حقشناس
آیا درجنایات سلاطین پشتون علیه هزاره ها همهء پشتونها شریک اند ویانه؟
پرویز خان وجود ات لبریز از جنایت های اهریمن إدر زبان تاجیکی ویا پارسی در متن نظام ونظم شعری -سخن ،کلمه وواژه استعاری بکار گرفته میشود وتا شعر را از معنی ومفاهیم قوت بخشیده واز سوی دیگر هنر شعر را از حالت محدویت وتجریدی بسوی عام وکلی سوق داده وهمه گیر میسازد.در قالب نثر نیز همچو استعاره ها در خور استفاده است و پسرک باکره زبینده حالت تو وهم قماش های تو است ،استفاده یافته است .معنی پسرک باکره برابر به آریایی ،پاک منش ،شریف ونجیب است که در گرداب این واژه ها ،آقایان پرویز ،مرادی ،بشیر بغلانی و غیره ها چالش ها را علیه دیگران آفریده وخویشتن را خدای زمین وبه مفهوم کل طبعیت میپندارید واز سوی دیگر از کارکرد های تورک ها همیشه شکایت وحکایت نموده وبه قول وقول شما ،از سوی نسل باستانی وتاریخی تورک تجاوز شده ایدو ویژه گیهای نجیب وشریف وآریایی و"باکره بودن "خویش را از دست داده اید.
به فکر این قلم ،شما وهمچو شما ،مفهوم کلمه باکره را بنابه ملحوظات تاریخ وتبار خوب درک کرده واما ،بی شرمانه خویشتن را در کوچه حسن چپ میزنید.این که گفته ایی که کیش وتبار ام به تو معلوم نبوده ولازم نمیدانی که به بحث که تو سراسیمه وشتاب زده عرض حال نموده ،ادامه دهیی.اینک من فرزند با غرور وبا فرهنگ وتاریخ تورک ام ودر برابر کسانی که در مورد تورک حرفی از قماش لوچکانه ،مغرضانه ،قلاب گرانه وبی حرمت گویی ها بزنند ،پاسخ محکم ومحو کننده خواهم داد.در آخیر اگر میخواهی اضافه از 200 ملیون مرد تنومند تورکی را در خدمت فامیل ات روان خواهیم نمود که .....إ.
repondre message
آیا درجنایات سلاطین پشتون علیه هزاره ها همهء پشتونها شریک اند ویانه؟
قوباش بی شرم!
ننگ باد برتو بیسوادیکه حالازیزنام تورغی داخل شده ایی ودشنام میزنی توکه نتوانسته ایی به اصطلاح خودت بکارت خودت را حفظ کنی من بحالت تاسف میخورم. اصطلاح پسر باکره ؛ عمق وحشت وبربریت خاندانی ات را بخواننده گان نمایان ساخته است. به این معنی که درخاندان شما حفظ آبرو وحیثیت برای پسران نوبالغ چقدر صعب المنال است؛ تو فرهنگ قوم لوط را درکابل پرس از خود وازخانوادهء خود با بکاربردن این کلمه به نمایش گذاشته ایی. تو هربرداشتی که ازپسر باکرده داشته باشی ولی معنای سخن این است که درمقابل این کلمه؛ پسران غیر باکره هم وجود دارد. تف برآن فرهنگ وتربیهء خاندانی انسانهای کثیف وبداخلاقی مانند تو
با احترام
پرویز بهمن
آیا درجنایات سلاطین پشتون علیه هزاره ها همهء پشتونها شریک اند ویانه؟
پرویز خان لوچک ولوچک های مانند تو إدر نوشته و تبصره بالا که به زبان مردم وکشور که تو صاحب این زبان استی ،کدام اشتباه از لحاظ ادبی که تو بی ادب پست وماجراجو گمان از بی ادبی برده ایی ،نشان بدهیی ؟من فکر میکنم که تو با این تبصره ها به قول همسایه ودوست ها یت لاجرم چونان مورچه در گودال نابودی در حال فرو رفتن اید ومفهوم بالا همانا در کون خویش بال کشیدی وزوال ات را تاریخ ثانینه شماری میکند .من ؛این بحث را که تو بی وجدان دامن زدی ،بنابه دلایل وبرهان تاریخی ،وجدان نا پاک تو وهمچو تورا به شستشو میگرم وتا درمیان برداران تاجیک ما ،چنانچه تو وهم قماش توهین کننده تو بنابه مصلحت شخصی وووإ نابود شود.محکوم ونابودی تو وهمفکران تو از لحاظ شرایط داغ کنونی به فایده ونفع تاجیکان است را مستلزم میدارم.
آقای لوچک إیک کمی به تاریخ 1000سال سر بزن واین زبان که ،هم اکنون با هم بحث میکنیم ؛کی ها بودند ،از تجاوز عرب تا این دم در راستای تحول وزنده ماندن وشگوفایی کوشش نموده اند ؟پاسخ در برگه تاریخ إ
این که ،بی شرم ویا چرنده ایی میگویی ،در خور دانش وبینش وآگاهی تو از حقایق است که ؛یک ماجرا جوی لومپن ،شخصی کوچه ایی ،سراپا عقده ایی ،قشلاقی ،فحش گوی طراز اول در کابل پرس? ،حامی دزدان شورای منحط نظار وجنایت تو ،برابر به جنایت مومند ،آدم کش ،تورک ستیز ،هزاره ستیز ،پشتون ستیز ،نورستانی ستیز ،هندی ستیز ،تورکمن ستیز ،بلوچ ستیز ووإإإ؟
ایی لوچک إمتوجه باشی که هرعمل عکس المل میداشته واین عکس المل است که ،در خدمت ات گذاشتم.
آیا درجنایات سلاطین پشتون علیه هزاره ها همهء پشتونها شریک اند ویانه؟
حاتم بخشی والی مزار، بیانگر وابستگی او با دولت ایران است 2 سپتامبر 09:39, بوسيلهى قیام تورغی از اشکمش تخار
سلام عزیزان إ این سگ دیوانه وهم بی خانه در در ود یوار همسایه خوابیده جز غاو غو وچتیات گوی ،کاری دیگری ندارد.این پسربچه باکره ،بقول خودش تجاوز شده از سوی تورکان کوشانی ها ،یفتلی ها ،اردبیلی های کابلی ،غزنویان ،کوشانی ها ،خورازم شاه هان ،قره ختای ها ،شیبانی ها ،چنگیز ها ،تیموریان ،بابریان ،افشاریان ووغیره اند را حرامزاده خطاب نمود.این حرام زاده همانا پرویز بهمن است.خصلت حرام زاده گی ایشان در هر موقع مناسب چون زنان تن فروش به رویت ،به روایات ناشناسی خنده میکند که گویا هیچ عملی صورت نگرفته است.بنده به مطالعه کمی که آگاهی دارم ،کلمه اصیل وغیر اصیل اولین بار از دهن آن پیرمرد نمک حرام طوسی برون آمده ،از سوی موسولینی وارد سیاست شده واز طریق هیتلر محک آزمایش قرار گرفت.این یاوه گوی بدون وجدان "پرویز خان"ادعا نموده که اشکمش پایگاه شورای دزدان "نظار"بوده وبرخلاف ادعای این کودن واحمق "پرویز"شورای دزدان هنوز تشکیل نشده بود ،اشکمش پایگاه مقاومت گران تورک تحت قومانده شخص مبارز ووطن پرور قاضی اسلام الدین بود.آن زمان به گمان اغلب رهبری شورای دزدان "نظار"یعنی آن دزد دیگر مسعود زیر تربیه استخبارات پاکستان درس خیانت به ملیت
افغانسان را میآموخت.در ابتدا شوروشوق مبارزه علیه ارتش اشغال گر روس ها جنبه همگانی وبدون دخالت قومی ومن وما بود واما،مرحوم قاضی صاحب ،پیرمحمد آینده چی تالقان وسایر قوماندان های اوزبیک تبار از پلان شوم شورای دزدان تحت رهبری مسعود که اشعال گر دیگری در خط مبارزه درحال آبستن بود،آگاهی یافتند و موضوع را به مرحوم بصیر بدخشانی در میان گذاشته ودر بعد تدابیری اتخاذ نمایند وشوربختانه طی یک پلان زیر زمینی در تنگی تالقان تمامی قوماندان های اوزیک تبار را احمد شاه خایین ترور کرد.بعداز حادثه هیاهوی را شورای بدنام نظار براه انداخت که گویا سید جمال از حزب اسلامی گلبدین مرتکیب این جنایت شده است و درحالیکه در جلسه فرخار 32 قوماندان شرکت نموده واز این حادثه نتها دوتای آن ها زنده مانده که هردو تاجیک یکی مرحوم داود فرخاری ودیگری روبای پنجشیری وباقی همه کشته میشوند. آقای کودن وشیطان صفت :قاری باقی هزارباغی را کی ترور کرد ،ظاهر بروت که یکی از روشنفکران تخار را در چمن تالقان کی بدار اویخت ،حاجی فضل الحق را کی کشت وده ها وصدها جنایت که از جانب باند دزد تو ،تحت رهبری دزد دیگری صورت گرفته اند ،حرفی گفته نمیشود؟؟إ
ازتو فرزند دزدان سپاس گذارم که ؛ مرا در نوشته مستقل خویش هدایت داده وضمن آن تمامی تبصره ها را ودر خصوص تبصره یک جانبه ،عقده ایی ،سخنان از تیپ لومپنی ،لوچکانه ،بدون دستآویز ترا نیز عبور نمودم وحبیب قویاش ممکن معلومات نداشته ویا هم نخواسته که پاره واقعیت ها برملا سازدواینک کوشه از جنایت تو شورای نظاری در قطعن زمین وحقایق دیگری نیز درآرشیف تاریخ جنایت شما درج اند وما یکی پی دیگری بنابه ضرورت ومصلحت زمانی افشاه خواهیم نمود وتا چهره جنایت تو وامثال تو چه درگذشته وچه در شرایط حال معلوم واشکار نموده وجبهه جنگ تازه را جهت نابودی دزدان آن سوی هندوکش زمینه
سازی خواهیم نمود.
repondre message
آیا درجنایات سلاطین پشتون علیه هزاره ها همهء پشتونها شریک اند ویانه؟
حبیب الله قوباش که باردیگر زیرنام تورغی داخل شده ایی!
اینجا کابل پرس? است من درشناخت افراد واشخاص پیامگذار درینجا تخصص دکتورا دارم. تو دشنام نویس لومپن که یک بار زیر نام حبیب الله قوباش این چرندیات را با این املا وانشای غلط که حتی یک طفل صنف اول مکتب هم به آن می خندد زیر صدنام دیگر اگر خودرا پنهان نمایی بازهم خوانندهء دقیق النظر بازی نمیخورد. دریک پیام برایت نوشتم که درمیان غلطیهای املایی وانشایی تو یکی ازعلایم برجسته ایکه پیام ترا ازدیگران مشخص وتفکیک میکند بکاربردن حرف ( إ) است که هیچ مناسبتی دراستعمال آن دیده نمیشود. پیامهای بیسوادانهء تو که ازنام قوباش شروع شده وحالا نام تورغی را بخود گرفته پر ازهمین مرداری است.
ازین هم اگر بگذریم این را خدمت جنابعالی باید عرض نمایم که جنابعالی کابل پرس را به عوض تشناب ببوجانت به اشتباه گرفته ایی. انسان درتشناب حق دارد که باد وبخار خویش را خالی کند ولی دریک رسانهء انترنتی دشنام دادن تربیهء خانواده گی انسان را به نمایش مبگذارد. تو پسران جوان را بنام باکره وغیر باکره تقسیم کرده ایی ازهمین جا باید خواننده گان شخصیت ترا باید اندازه گیری کنند که شخصیت تو باید چگونه یک شخصیت باشد؟
ادب وتربیهء خانواده گی تو باید درکدام حد باشد. حتما زنده گی ات دراشکمش در رقص وپایکوبی نزد قوماندانان ازبیک تبار در قوش خانه ها گذشته است که سر شب را دررقص گذرانده ایی وآخرشب را هم..........
این اتهام نیست. کاربرد عبارات وجملات تو این را میرساند که تو همکلاس گلبدین حکمتیار درقوشخانهء قوماندان اسلام الدین حامد اشکمشی بوده ایی. اما این را بدان که کابل پرس تشناب ننه ات نیست
با احترام
پرویز بهمن
آیا درجنایات سلاطین پشتون علیه هزاره ها همهء پشتونها شریک اند ویانه؟
بالاخره زنده باشه ملاعمر - که حق را تقسیم نمود.
چاپلوسی و رای دابه پشتون جایی را نمیگیرد.
آیا درجنایات سلاطین پشتون علیه هزاره ها همهء پشتونها شریک اند ویانه؟
از اقای داوود که به انگلیسی نوشته اند تشکر میکنم به خاطر کمند اخلاقی و عالی شان.
آیا درجنایات سلاطین پشتون علیه هزاره ها همهء پشتونها شریک اند ویانه؟
به گزارش بخش سیاسی شبکه اطلاع رسانی افغانستان:
احمد شاه مسعود در آغاز فعالیت در سازمان اخوان؛ به زیر چتر پاکستان خزید و به تحریک و تشویق یک کشور بیگانه علیه رژیم داوود به قیام بر خاست. البته می توان گفت که رژیم داوود یک رژیم مستبد و دیکتاتور بود اما قیام علیه آن رژیم به دستور پاکستان یک نقطه ی سیاه در زندگی احمد شاه مسعود به شمار می رود.!!!!!!!
شرکت در کودتای ضد نجیب الله و از میان بردن ارتش ملی افغانستان، نقطه سیاه دیگری در زندگی احمد شاه مسعود است.
ناتوانی در حفظ اتحاد شمال و کوشش برای حذف دیگران و گرفتن قبضه قدرت که منجر به فاجعه شد یکی دیگر از ضعف های احمد شاه مسعود است هرچند اضافه خواهی ها و تند روی های تنظیم های دیگر و نقش پاکستان و مهره ی فعال آن یعنی گلبدین در جنگ های کابل را نباید دست کم گرفت.
در این میان آنچه چهره احمد شاه مسعود را در اذهان برخی از اقوام کشور مخدوش ساخته است ، دخالت وی در جنگ های داخلی به عنوان یک طرف درگیر بوده است. پناه دادن به گلبدین که شاید انگیزه اخوانی گری داشت و البته بعضی ها آن را به صفات جوانمردی احمد شاه مسعود می گذارند، یکی دیگر از نقطه های ضعف مسعود بود.
جنایاتی که در دوران تصدی احمد شاه مسعود بر وزارت دفاع کشور و طرف درگیر در جنگ های داخلی از طرف نیروهای وی ( مانند بقیه طرف های درگیر ) نقل قول می شود ، پشت هر انسانی را بلرزه در می آورد !!!!!!!!!!!!!!!!
احمد شاه مسعود که در زمان 4 ساله دولت مجاهدین به ریاست جمهوری برهان الدین ربانی مسولیت وزارت دفاع را برعهده داشت ، مرتکب اشتباهات بی توجهی به دیگر اقوام کشور شد که باعث بروز مخالفت ها در درون هسته های جهادی گردید و بالاخره طالبان به تسلط خود بر پایتخت به درگیری های داخلی در کابل پایان دادند!!!!!!!!!!!!!!!!!!
مذاکره ی احمد شاه مسعود با طالبان در لوگر(wardak) که گفت حاضر است قانون اسلامی طالبان ( که واقعا افراطی بود ) را بپذیرد، نشان داد که او هنوز یک بنیاد گرا باقی مانده و حاضر بود برای شرکت در قدرت از حقوق انسانی مردم افغانستان بگذرد و با مزدوران پاکستان کنار بیاید.!!!!!!!!!!!!!
آیا درجنایات سلاطین پشتون علیه هزاره ها همهء پشتونها شریک اند ویانه؟
در جنگهای عبدالر حمان گور نه خو علیه مردم هزارستان نظر به دست نو شته میر علام محمد غبار .افغانستان در مسیر تاریخ چهل هزار یلجاری قوم پشتون از دو طرف خط دیورند به کمک دولت وقت امدند و به فتوای چند مولوی دربار حکومت فاشیستی که سرش ازما و مالش از شما . این کار تکرار شد در زمان طالب . ایا اکثریت پشتونها شریک جرم دولتهای فاشیستی بوده یا نبوده است . کمی مطالعه تاریخی بکنید حقایق را بیشتر میدانید.
آیا درجنایات سلاطین پشتون علیه هزاره ها همهء پشتونها شریک اند ویانه؟
دراین خیانت هزاره ها هم شریک بودند زیراکه درسقوط امانالله خان آخرین افراد وفا دار به دروازه امانالله که چون سک میدویدند هزاره ها بود نه تاجک بود ونه پشتون
آیا درجنایات سلاطین پشتون علیه هزاره ها همهء پشتونها شریک اند ویانه؟
آقای هزاره حق شناس مثل اینکه تو هم از همان غیر باکره ها استی که جناب قیام جان تورغی به آن اشاره نرده اند.از طرز نوشته ات بر می اید که چی حقد وکینه یی بر ضد هزاره ها داری ولی مجبور شده یی نقاب هزاره یی بر چهره ات بزنی.اینکه هزاره ها در طول تاریخ دچار اشتباهات شده اند جای شک نیست.ولی این که یکسره همه گناهان را به گردن هزاره ها انداخته یی این هم بی انصافی مفرط است.لا اقل شهیدمزاری بزرگ وغرورآفرین تجدید کننده حیات وهویت غرور افرین قوم تمدن ساز وفرهنگآفرین هزاره.دارای کمترین اشتباهات بوده.ولی اینکه نتوانست تمام مشکلات هزاره ها را حل کند این کار غیر ممکن است وهم چنان امکانات دست داشته اش به ان بزرگ مرد اجازه بیشتر از این را نمیداد.
امضای پیمان جبلالسراج که با پیشدستی وطراحی ان شهید واعزام هیئت به پنجشیر .برای جلوگیری از استقرار انحصار دوباره غول انحصارپشتونی صورت گرفت نشانه درایت ودور اندیشی این رهبر فرازانه واگاه بود.ولی اینکه بزک جنایت کار وخود بزرگ بین بعد از استقرار در کابل به زور هزاره واوزبیک خیال میکرد دیگر به هم پیمانی مزاحم ضرورت نداردوخود ان پیمان را نقض کرد وبا هم پیمانان خود حتی وارد جنگ شد،چه کاری جز دفاع مشروع می توانست بکند؟تشکیل شورای هماهنگی یک اقدامی بود که برای ادامه حیات مقاومت کبیر غرب کابل وباز شدن راه های محاصره شده یک نیاز حیاتی بود.ولی بییاوید منصفانه قضاوت کنید.هزاره ها واوزبیک ها ریاست ربانی وحتی وزارت دفاع مسعود را نیز قبول داشتند.ولی خوواستار شرکت به صورت اساسی در ساختار های اصلی قدرت بودند.آیا این خواسته غیر عقلانی است؟ایا کدام عقل سلیم حکم می کند که هم پیمانانی که حتی ریاست شمارا نیز می پذیرند شما پیمان شکنی کنید ودر صدد حذف انان باشید.من به خاطری این چند سطر را نوشتم که احساس کردم شما از نام ما سوءاستفاده می کنید وگرنه من قد ورود به این بحث را نداشتم.
آیا درجنایات سلاطین پشتون علیه هزاره ها همهء پشتونها شریک اند ویانه؟
سلام به تمام دوستان
اقاي بهمن عنوان مقاله با متن مقاله بسيار تفاوت دارد ٠با عنوان مقاله خواسته ايد مليت زحمتکش هزاره را عليه مليت پشتون تحريک کنييد٠
شما يکبار نظريات دوستان را مرور کنيد حتي %5 دوستان هم با شما هم نظر نيستند ٠ ميدانم که به عذاب وجدان مبتلا شده ايد ، هنوز دير نشده است توبه کنيد و با افکار ملي و شخص وطن پرست به افغانستان عزیز خدمت کنيد نه به يک مليت ويا گروپ چون شوراي نظار
آیا درجنایات سلاطین پشتون علیه هزاره ها همهء پشتونها شریک اند ویانه؟
سلام به دوستان مخالف وموافق!
از دوستانیکه بجز اتهام بستن وفحش دادن چیز دیگری درچانته نداشتند گله ایی ندارم وبحث را با چنین افراد نیز ضیاع وقت می شمارم.
عرض من حضور این دوستان این است که نزد من نه بابه مزاری قدسیت دارد ونه هم بابه مسعود ونه بابه سیاف. اصطلاح (بابه) درفرهنگ عامیانهء هزاره ها وجود ندارد. هزاره ها پدر را( آته) صدا میزنند. اصطلاح بابه را برای اولین بار جنگجویان سیاف درغرب کابل درگفتگوهای مخابروی شان بوسیلهء دستگاه های (واکی تاکی) درآنوقتها که کمتر محرمیت داشت رواج دادند.آن جنگجویان که بیشترشان به کشیدن چرس اعتیاد داشتند اصطلاح بابه را ازباب تفاخر به آقای سیاف ارزانی فرموده بودند که بعد
آیا درجنایات سلاطین پشتون علیه هزاره ها همهء پشتونها شریک اند ویانه؟
مسعود بنیان گذار اختلافات ملی وقومی ومسوول کشتار وجنایات کابل است حتی جنازه اش باید محاکمه شود.اچکزایی