ایران و پاکستان دشمنان سوگند خورده مردم افغانستان بوده و در ویرانی هستی مادی و معنوی آن جایگاه خاص خود را دارند. حوادث ناگوار سه ده اخیر در کشور به مردم شور بخت آن آنقدر ظلم و بیعدالتی ها را تحمیل نموده است که گویا باشنده گان آن با مظالم و بیعدالتی یکجا زاده شده و تن به تقدیر داده اند. مردم بلا کشیده این مرز و بوم سالهاست در برابر انواع و اقسام بیعدالتی ها دست و پنجه نرم میکنند که از همان آغاز حادثه ثور و مداخلات کشور های بیگانه بخصوص پاکستان و ایران بدون در نظر داشت تمام پرنسیپ و نورم های حقوق بین الدول شروع گردیده تا کنون دامن گیر این کشور و مردم بیچاره آن است.
با تغییر رژیم در افغانستان، مردم انتظار یک آینده درخشان را داشتند و تمام آرزو های دیرینه خود را در آیینه آن میدیدند. ولی دیری نگذشت که این همه آرزو های ملت یکجا با دولت جوان طعمه خامی های مسند نیشینان و همچنان مداخله و توطئه بیگانگان، بخصوص پاکستان و ایران گردید. با سقوط رژیم نو تآسیس و آمدن مجاهدین به قدرت، مرحله نوین بدبختی های مردم افغانستان آغاز گردید.
رهبران مجاهدین کشور که حامی اصلی شان پاکستان و ایران بوده با رسیدن به قدرت سیاسی نه تنها دغدغه ساختن دولت مشترک ( کانفدریشن ) را با پاکستان طرح نمودند، بلکه با ویران نمودن تمام هستی مادی و معنوی کشور، اسلام و ارزش های معنوی آنرا در اذهان جهانیان زیر سوال برده کلام الهی که در آن مهر صلح و برادری را در خانه خدا گذاشته بودن به مجرد باز گشت شان به وطن، آن را نقص و از آن استفاده افزاری نمودند.
درمورد طالبان چیزی و جای برای گفتن نیست زیرا دوران زمامداری ایشان سیاه ترین صفحات تاریخ کشور ماست .
بعداز سقوط طالبان با وجود آنکه مردم بلاکشیده افغانستان با اشغال کشور شان توسط امریکا از تاریکی های دوران طالبان بیرون آمده روزنه امید وروشنایی به روی شان باز گردید ولی دیری نگذشت که دیده شد هدف از اشغال، ساختن یک افغانستان نوین و احیا و رشد دموکراسی نبوده بلکه افغانستان یک تخته خیز تکتیکی برای استراتیژی های منطقوی بوده که این کشور خود طعمه این استراتیزی ها گردید که وضعیت کنونی کشور شاهد این مدعاست.
نیکتای داران تکنوکرات که صدای دهل شان از دور خوش و آخرین چشم امید مردم بیچاره کشور به آنها دوخته شده بود، در کشور های غربی، امریکا و کانادا چون گرگان گرسنه منتظر زمان مناسب بوده، لحظه شماری میکردند تا اینکه به مجرد اشغال افغانستان توسط حامیان شان در کشور سرازیرگردیده خون این ملت را که گویا خدا برای شان ارزانی کرده است بچوشند.
این “کفن دزدان” بی ترهم آنقدر دندان های خود را بجان این وطن ومردم بیچاره آن تیز کرده بوده اند که گوشت تا استخوان آنها هم از ایشان در امان نبوده و بخاطر حفظ قدرت سیاسی فامیلی قومی و قبیلوی و پر کردن جیب های خویش وطن را با همه هستی مادی و معنوی آن چون متاع بی بها در بازارعرضه و با دادن قواله های صد ساله یا دایمی به فروش رسانیده و “روی کفن دزدان اولی را سفید کردند”.
حالا وطن فروشی در محیط ما آنقدر موضوع پیش پا افتاده شده است که هر صاحب قدرت به نوبت خود میتواند نه تنها وطن بلکه هر وجب خاک و کوچه های آنرا بدون طول و ترازو به نرخ لیلام بفروش برساند . با درد و الم و تاسف بی پایان از طریق رسانه ها اطلاع یافتم اینکه جناب عطا محمد نور ( معلم عطا ) یکی از جاده های شهر مولا علی را كه بنام ابومسلم خراسانی مسمی بود، قصد دارد با کشور ایران معامله كرده و قواله آنرا بنام چند نفر جاسوس ایرانی که در ایام زمامداری طالبان به جرم مداخله به امور کشور و جاسوسی اعدام شده بودند، ثبت نماید .
حالا سوال اصلی اینجاست که مزد معلم عطا ونفع کشور ایران از این معامله چیست و کشور ایران چه بهای برای این معامله خواهد پرداخت ؟
احتمالآ جهت مادی این معامله آنقدر مورد بحث و ارزیابینباشد، زیرا دخل و حساب سرمایه جناب عطا نور را به گفته مردم مستوفی کابل هم نمیتواند دریافت کند. ولی بدون شک این معامله یک بارتر سیاسی بوده جای آنرا دارد که نفع هر دو جانب را در این معامله به تحلیل و ارزیابی بگیریم.
ایران منحیث یک کشور همسایه در مداخله و تخریب افغانستان هیچگاهی دست کمتر از پاکستان نداشته، حالا دیگر در رده های بالایی ساختار دولتی افغانستان مستقمآ تاثیر گذار بوده و حتی قرار اعتراف شخص ریس جمهور کرزی سالانه یکی دو بار عیدانه و یا به اصطلاح مردم جیب خرچی آن را نیز میپردازد. از این رو ایران میتواند هر لحظه مطابق میل خویش طبل زند وآنها را به رقص بیآ ورد .
بنابر تحلیل اکثریت آگاهان سیاسی سر نوشت افغانستان بعد از 2014 با علامه سوالیه ( ؟ ) بزرگ گره خورده است. از این جاست که کشور های همسایه بخصوص ایران در تلاش اند که نه تنها در مرکز بلکه در ولایت های کلیدی نیز گماشته گان خود را داشته ودر تعیین سرنوشت آنها دست باز داشته باشد.
ولایت بلخ که یکی از ولایت های کلیدی وسرنوشت ساز بشمار میرود همیشه مورد توجه ایران از دو جهت قرار گرفته است.
اول - چون ولایت بلخ راه مواصلاتی مستحکم با کشورهای آسیای میانه و روسیه دارد که این کشور ها نیز هر کدام به نوبت خود منافع خود را در منطقه دارند که با منافع ایران در تضاد میباشد .
دوم - در ولایت های شمالی اکثریت باشنده گان آن را تورکتباران افغانستان تشکیل میدهند که در وجود ایشان تامین منافع استراتیژی عظمت طلبانه ایران غیرممکن و یا هم نهایت مشکل است که از اینرو ایران همیشه در جهت دریافت چهره ونیروی که بتواند منافع آن را بدون کم وکاست تامین نماید بوده و است .
جناب عطا محمد نور مناسب ترین چهره یی است که دیگر در سر دعوای معلمی نه بلکه بلند تر از ولایت را میپروراند . با وجود آنکه در تعلقات سیاسی خود به حزب جمعیت اسلامی پیوند دیرینه دارد و در موضوع گیری های سیاسی کنونی با داکترعبدالله سر میجنباند درعین حال زیرکانه در تلاش ساختن یک مرکز در محور خود که هدف آن از یک طرف بخاطر گرفتن وزنه بیشتر در پروسه سیاسی و سیاست مداران کنونی کشور و حامیان بین المللی بوده که گمانه زنی ها اینکه گویا در انتخابات آینده کشور بحیث معاون شاه محمود کرزی پیشنهاد میشود شاهد این مدعاست . از طرف دیگر ایجاد یک نیروی مقامت در برابر حزب جنبش ملی و اسلامی جنرال دوستم و حزب وحدت اسلامی آقای محقق که وزنه بیشتر از عطا نور دارند و حریفان اساسی ودیرینه وی هستند در نظر است. لذا بخاطر جامعه عمل پوشاندن به این دوهدف به دو فکتور اساسی داخلی و خارجی ضرورت عینی است .
اول - فکتور داخلی که عبارت اند از:
1 - منبع مالی هنگفت که بدون شک وی بقدر کافی در اختیار دارد.
2 - خود محوری و روابط وسیع با حلقات سیاسی کشور با منافع مشترک.
دوم - فکتور خارجی : عبارت است از یک کشور حامی و تمویل کننده که متاسفانه در شرایط کنونی رول تعین کننده را در کشور مان دارد . ایران یگانه کشوریست در منطقه میتواند جای این خالی گاه را برای عطا محمد نور پر کند .
با در نظر داشت این واقعیت ها میتوان گفت که در شرایط بغرنج کنونی و یک آینده نا معلوم، منافع سیاسی اقتصادی جناب عطا محمد نور و بر آورده شدن آرزوهای حاکمیت مطلقه بی چون و چرای آن از یک طرف، پیاده و عملی شدن سیاست شونیزم ایران در منطقه از طرف دیگر با هم همبستری دارند .
از این جاست خوش خدمتی معلم عطا به ایران و حاتم تایی آن که میخواهد قواله چند وجب خاک شهر مولا علی را بنام جاسوسان ایرانی کند. به گفته مردم اگر تنور جناب عطا محمد نور اینقدر گرم است پس چرا ایرانیها یک قرص نان خود را در آن نه پذند .
ومن الله توفیق
نظرات
31 دیدگاهام البلاد یا شهر مولا علی مورد هدف تیر ایران قرار گرفت
تا یک نفر افغان است سرزمينم در فغان است
تا که افغانستان است نام اش بطلان است
خور که شود پس نام آن سان
آسان بتابد باز آن درتوران و ايران
ايران نام فارسى درى از روزگارفردوسى است و همان نام باستانى "آريانم" و"آريانا" مى باشد که در زبانهاى يونانى و لاتين هنوز زنده است. پدر تقلب وجهلکارى در ادبيات پشتو و نويسنده هميشه پنهان پته خزانه ازنام باستانى "آريانا" و از يما Yama که همان جمشيد Yamschid باست, کارمى برد ونه از نام فارسى درى ايران.اين علامه پشتون به نام عبدالحى حبيبى بود که ازشيپور پايکوبى اش در باره کشف "پته خز انه" در سال ١٩٤٤ جهان خبرشد. دراول مردم افغان و دانشمندان گيتى خوشى نمودند که زبان پشتو هم مانند شاهنامه فردوسى اثرى گرانبها دارد. کشور ناره و فريا د اتن و سرنا برپاشد. اما اين خوش خبرى به زودى باعث رسوايى حاکمان افغان گرديد چونکه تحقيقات آثار تاريخى مانند واژه هاى زمان هزارودوصد سال پيش شيوه نگارش, استفاده از کاغذ و رنگ مداد و يا پر و نى اش ازطرف کميسون دانشمندان جامعه
جهانى به عنوان سند اصلى صورت گرفته نتوانست بخاطرکه زيرک افغان مواد اصلى را دراختيار دانشمندان جهان قرارنداد
علامه پشتون قندهار بعوض اصل سند کاپى آثارمنسوب به شعراى پشتون را به جامعه جهانى ارسال کرد. آنها فقط توانستند واژه هاى زمان هزارودوصد سال پيش, شيوه نگارش حروف وجملا ت را علاجى و تحليل و تجزيه تحقيق وبررسى نمايند!
اما همين ر فورمهاى گرامرى زبان پشتو واختراع حروف پشتودرسال 1936 بود که دروغ و تقلب اين علامه بزرگ افغان را آشکارو روشن ساخت . (دو حرف ځ و ڼ) استفاده شده که هم حرف ځ و هم حرف ڼ درسال ١٩٣٦ اختراع شده است و در اشعار شاعران پشتو از زمان قرن نهم ميلادى تا به قرن 17ام ميلادى ازهمين حروف استفاده شده بود. زبانشناسنارويى بنام مورگينشتين حتى حاضربود که يک قسمت ازآثار را قبول کنيم که درآن ازهمين حروف استفاده نشده اگرعلامه افغان کاغذها وياکتيبه هاى اصلى را در اختيار مرکزفرهنگى جهانى که پسانها يونسکوشد قراردهد. ولى علامهاصل اش نتوانست عيان نمايد و اثر به گنج پنهان مشهور شد.
نام دختر را در اروپا "آريانه" مى نامند و نام کشتى فضايى ويا موشکهای فضایی غیرنظامی اروپا Arianespace "آريانى" مى باشد
توران نام باستانى مردمان تورکتباران بود که درقرون ميانه به آن ترکستان مى گفتند. تازمان ظاهرشاه باباى پشتونها کشورى بنام همچم ناله و فرياد به هفت استان تقسيم شده بود که به يک حکومت اش ترکستان به گونه رسمى ناميده مى شد. با پايتخت توران سمنگان بود . "توراندت" (توراندخت) دخترشاه توران بود که فريدريش شيلر درامه نگار و شاعرآلمانى اين داستان را به نمايش گذاشت.
ازپيشينه هاى دورجنگ زبانى وعملى بين مردمان توران و ايران بود. ولى ايران و توران دو پهلوى سکه اند يکى را ازهم ديگر جدا نمى توان کرد.
هردوشان قوى بودند و استند هم مردمان ايرانى و هم مردمان تورانى(هزاره٬ اوزبيک, تورکمن , يوگور.......). به شاهنشاهى هزارساله جمشيد ازديگاه داستانهاى اسطوره اى ضحاک پايان داد. و درفش کاويانى را کاوه آهنگر درقيام عليه ضحاک برافراشت .در زمان جنگ هرحزب عليه حزب ديگر تفنگ زد قانون جنگ و جنگل يکى است. هرقوم با اين زبان جنگ گفت که من از اين خاک هستم. مگرامروزطالبان افغان در لباس کوچى مردم تورانى هزاره را در هردوسوى ديورند قتل عام مى کنند.
درفش هر دوشان توران و ايران خورشيد داشت. امروزدرکشورهاى تورانى درپرچمهاى کشورهاو نشان دولتهاى شان خورشيد نقش شده اند. مردمان ايران وتوران هم فرهنگ وهمزبان وباسنتهاى مشترک اند ازموسيقى و غذاهاى مشترک استفاده مى کنند.
جشنهاى باستانى وتقويم خورشيدى شان مشترک اند. آنها اسطورهاىمشترک دارند. درافسانه هاى مردم هزاره جهان پهلوانان ايرانى و تورانى آمده اند . داستان تراژدى و داستان عشقى شان نمايانگر فرهنگ عميق اين مردمان دارد . تورانى ها درزمان حکومت خوددرحوزه سر زمينم و درکشور امروزى ايران خدمات شايان را بجا نمودند
موزه کابل آثارى گرانبهاى دارد که درآن چيره مردمان تورانى(هزاره٬ اوزبيک, تورکمن) نقش دارد. آيا دولت امارت افغان نبود که پيکره هاى باميان وآثارى گرانبهاى تورانى را به خاک کشاندند و نابود کردند.
مردم توران به زبان فارسى درهردوران گذشته درپشثه ايرانزمين خدمت نمودند.
من افتخار مى کنم که سرودهاى همفرهنگ من (يغورهاى چين) http://www.youtube.com/watch?v=py8RplC9RQ4 وسرودهاى مردمان سرزمين من درنوروز يکى است.
ازعلامه ها ى افغان پرسش شود که پشتون نوروزدارد?
توسطTajicKnotAwghan