در تاریخ هزاره، در فاصله قریب به شصت سال ( 1312- 1371 خورشیدی) دو انفجارخلاق روی داده است. عامل انفجارنخست، عبدالخالق جوانی شانزده – هفده ساله دانش آموز لیسه نجات بود که درطی یک اقدام متهورانه و برنامه ریزی شده درچمن قصر دلگشای ارگ ، سه گلوله را روانهء مغز، قلب و دهان محمد نادر شاه کرد.گویا این جوان از بلایای بزرگ نازل شده برسرنوشت هزاره ها اززمان امیرعبدالرحمن "امیرآهنین"، تا آن زمان، کفارهء کوچکی را نصیب میراث داران سلالهء استبداد کرد.
درآن زمان نادرشاه بعد از به دام انداختن امیرحبیب الله خان کلکانی ، موفق شده بود تا سروتهء حاکمیت تک قومی را که درمدت کمتر از یک سال ،در اثر خشم وخیزش توده های ناراضی شمالی از هم گسیخته بود، سر از نو با هم وصل کند. محمد نادر با ملاعمر امروزی طالبان مشابهت هایی داشت. دغدغهء حفظ حاکمیت به هربهای ممکن ، بی اعتمادی، وابسته گی حیاتی به حاکمان انگلیسی – پاکستانی شبه قاره، بربادی نظم زنده گی ساکنان شمالی ونفی خشونت بار حضور کلیه اقوام درسرنوشت سیاسی مملکت، ازمشترکات نادرشاه و ملاعمر حساب میشوند. اما تفاوت این دو آن است که اولی، برای حفظ اقتدار سنتی، دست به قساوت میزد اما دومی در تلاش نومیدانه برای استقرار مجدد اقتدار سنتی از دست رفته، به حیث نماد ترس وتخویف شناخته شده است.
هنرضربهء عبدالخالق ، همان شکافی بود که بر دیوار بلند استبداد افگند وماشین قراضهء حاکمیت سنتی به راننده گی محمد نادر را که پس از شکست حبیب الله خان کلکانی، بر مراتع آزادی وزنده گی مردم به حرکت درآمده بود، دمی از بر جا میخکوب کرد. هرچند خزش ماشین حاکمیت به حرکت خود ادامه داد اما ترس و حس خائفانه یی را که در نتیجهء مقاومت مرگبار و سپس "واسکت بریدن عبدالخالق" ، در رگ وپود صاحبان نظام تک تباری به وجود آمده بود، نهادینه کرد.
انفجار دومی، ظهور استاد عبدالعلی مزاری بود.
این انفجار، تأثیری بس تعیین کننده از خود برجا گذاشت که هم دراذهان هزاره ها و هم درذهنیت سایر رده های تباری ،دارای شعاع آتش غیر قابل تصوربود. درپی این انفجار، رنگ وبوی فلسفهء مقاومت وچهره نمایی هویتی هزاره ها از امواج ابهامات اختیاری و غیر اختیاری تاریخ بیرون آمد. وی درآن زمان با فشارهای چندین جانبه یی باید دست وپنجه نرم میکرد. فشار افکار عامه و فشار های جناح های دارای گرایش های چندگانه درداخل حزب وحدت اسلامی، آزمایش های پیوسته و مضاعفی را پیش رویش قرار داده بودند. این درحالی بود که هرتصمیمی میتوانست مسیر حوادث را به طور بیرحمانه آن هم برخلاف خواسته های استراتیژیک عوض کند.
اگرچه پس از آغاز مبارزه مسلحانه بر ضد نیروهای شوروی درافغانستان ، جوامع چند قومی، عملا از حالت ایستایی وکرختی بیرون آمده بودند، پی آمد های مسلح شدن هزاره ها چیزی بیشتر از مقاومت برضد اشغال گران بود. درین سال ها ، در خارج از تشکیلات ارتش های رسمی ، شماری از سرداران جنگی از میان جوامع هزاره ها ، تاجیک ها ، پشتون ها و ازبک ها ظهورکردند . این درحالی بود که ، شمارفرماندهان وافسران ارشد پشتون و تاجیک نسبت به هزاره ها و ازبک ها ،از گذشته در چهارچوب واحد های دولتی نیز چشمگیر بود. این دگرگونی ها به ویژه در میان هزاره ها ،با تغییرات پیچیده یی در عرصه سیاسی و اجتماعی و خود باوری نیز همراه بود.
ایستاده گی مزاری درسال های پس از پیروزی گروه های مجاهدین، به هدف تثبیت موقعیت حال و آینده هزاره ها در حکومت و جلوگیری از لغزش در بیراههء فراموشی و کم نظری ، با حساسیت و برشی تند تری همراه بود. البته با توجه به ظن و بی اعتمادی دیرینه هزاره ها نسبت به حاکمیت های گذشته ، برخورد اضطراری و جدی با مساله سرنوشت هزاره ها یک امر طبیعی بود. اما شرایط تاریخی و اجتماعی آن زمان به شدت غیر طبیعی و انباشته از چالش هایی بود که هیچکسی را یارای مهار کردن آن نبود. به همین علت بود که زبان تفاهم کوتاه تر از زبان تصادم بود. تصامیم مزاری در اصل ، تسجیل حقوق پامال شده هزاره ها،احترام به موقعیت طبیعی و بالطبع ، گریز آگاهانه و لزوما سرسختانه به سوی هویت وباور های طبیعی هزاره ها بود که به دلیل استیلای دیرمدت استبداد سنتی، دریک مسیر غیرطبیعی سیر کرده بود. مزاری از بی عدالتی متنفر بود و درین معامله از هیچ نیرویی تمکین نمیکرد و تا آخر داستان زنده گی خویش، برسرپیمان ایستاد.
بدین ترتیب ، زنده گی مزاری در دو حادثه خلاصه میشود.
یک ؛ ظهور و قدرت نمایی به عنوان نخستین رهبرطرف اعتماد هزاره ها، آن هم درسال هایی که همه چیز درهالهء گرایش های اجتناب ناپذیر قومی فرورفته بود.
دوم ؛ مرگ غیرمنتظره ، نامتعارف وتکان دهنده مزاری که خود باوری و جنگ برای بقا ازسوی هزاره ها را بیشتر از پیش نهادینه کرد. اکنون ما شاهد هستیم که پس از حادثه ظهور و مرگ مزاری، جامعهء هزاره ها و شیعیان ازانزوای دیرپای جغرافیایی وتاریخی خارج شده است و در نتیجهء چنین ایستادن و مردن ، مفاهیم احتیاط کاری ، آشتی ناپذیری با بی عدالتی، کثرت گرایی و آموزش علوم امروزی ، بر اذهان نسل بعدی این قوم با شدتی تمام منتقل شده است.
درسال های 1371 – 1375 خورشیدی اتفاقات به گونه یی آمدند که تقریبا کلیه طیف های مسلح و غیر مسلح قومی، رویاروی هم قرار گرفتند. دست کم درچند نوبت، همه با هم جنگیدند و صف بدل کردند و در تلاش برای بقا و کسب امتیاز، بی هیچ نتیجه یی بر سر چهار راهی ها و اراضی با هم جنگیدند. نگاه ریشه یی به رویداد های آن سال ها به پژوهش های گسترده و سالم نیاز دارد و با توجه به این موضوع که هنوز هم تب بی اعتمادی و حالت روانی سال های طاعون داخلی به طور کامل رفع نشده اند، شرط اساسی چنین پژوهش ها، یکی هم این است که هرگونه پیش داوری در مورد نقش شخصیت ها و گروه ها در ویرانی و اراده برای نجات کشور، کنار گذاشته شود.شاید درگرماگرم سال های سردرگمی و درگیری ، همهء رهبران و افراد رده های میانی و پائینی ، دربرابریکدیگر محاسبه ها وفرضیه های نادرست را عین حقیقت پنداشته بودند.
اگر چه جامعه هزاره، از بطن حوادث آن سال ها ، زنده اما مجروح بیرون آمد، شاخص های جدیدی در فرهنگ سیاسی آنان پدیدار گشته است. شتاب زده گی سال های جنگ درمیان ارباب فکر این قوم، جایش را به نوعی دقت ودرنگ ، دیرباوری، تلاش برای یافتن زبان مشترک با دوستان ودشمنان و رسیدن به امتیاز های استراتیژیک خالی کرده است. درسال های پس از طالبان، اکثر گروه های عمدهء مسلح، زیر فشار نیروهای بین المللی و ملل متحد، جنگ افزار های شان را با دل ناخواسته واهمال کاری به دولت تحویل دادند. اما به نظر میرسد که هزاره ها نخستین کسانی بودند که زود تر از دیگران وفارغ از هرگونه چانه زنی و تأخیربا اسلحه وداع گفتند و به روند مشارکت سیاسی ملحق شدند. آقای محقق، نظامی تسلیم ناپذیر هزاره ها، پس از سپری کردن یک دورهء تنش و مقابله و کنار رفتن از وزارت برنامه ریزی ، به رفتار های مدنی، معامله به سود، بهره برداری از رقابت میان جناح ها و عدم خشونت روی آورد. بدین ترتیب، شاید بتوان گفت که هزاره ها، در طی گذار از دوره جنگ سالاری به سوی گفت وگو و مشارکت ، بیشترین امتیاز را نیز به دست آورده اند. ظاهرا رهبری پس از مزاری ، امتیازاتی را که سالیان دراز درنتیجه جنگ ودست رد زدن به هرگونه معامله یا قمار سیاسی،نتوانسته بود به دست بیاورد، دربازی های چندسال اخیر به دست آورده است. اما سوال این جاست که آیا، این همان چیزی است که رهبرفقید این قوم جان خود را در راه حصول آن به نقد گذاشت؟
یافتن پاسخ به این سوال قبل ازآن که دشوار و محتاج زمان باشد، به حد کافی پیچیده ورازآمیز است. گذشته ازین، جامعه هزاره، نسبت به موقعیت کنونی رهبران شان نظریه های یکسان ندارند. به طور نمونه، آنها برگرایش های عریان تفکر طالبانی وبرتری جویی تباری درمیان برخی متحدان سیاسی خود درداخل حکومت بی اطلاع نیستند. با توجه به تکان های سخت اجتماعی و عبور از تنگنا های غافلگیر کننده بی اعتمادی و پیمان شکنی که این قوم در پانزده سال اخیر تجربه کرده است ، به دشواری میتوان نتیجه گرفت که آن ها بر درستی کامل موقعیت سیاسی کنونی شان به باور کامل رسیده اند.
نیم نگاه پس از حریق
در تاریخ هزاره، در فاصله قریب به شصت سال ( 1312- 1371 خورشیدی) دو انفجارخلاق روی داده است. عامل انفجارنخست، عبدالخالق جوانی شانزده – هفده ساله دانش آموز لیسه نجات بود که درطی یک اقدام متهورانه و برنامه ریزی شده درچمن قصر دلگشای ارگ ، سه گلوله را روانهء مغز، قلب و دهان محمد نادر شاه کرد.گویا این جوان از بلایای بزرگ نازل شده برسرنوشت هزاره ها اززمان امیرعبدالرحمن "امیرآهنین"، تا آن زمان، کفارهء کوچکی را نصیب میراث داران سلالهء استبداد کرد.
Poems for the Hazara
The Anthology of 125 Internationally Recognized Poets From 68 Countries Dedicated to the Hazara.
Order Now
نظرات
11 دیدگاهنیم نگاه پس از حریق
مامون خان
تو ره والله شرم کو.
تا ديروز پاهای مسعود را می شستی و حالا امدی از اين و ان حرف ميزنی.
به تو که هر کس و ناکس پول بدهد نو کرش ميشی.
چرا اين گپها را در روزی که مردم شريف هزاره در افشار و دشت برچی توسط ملا عزت - مسعود و سياف کشته ميشدند نوشته نمی کردی؟ در حاليکه مدير هفته نامه کابل و نوکر مسعود بودی.
تو را به خدا غير از شيطنت کدام کار ديگه هم داری؟
من به کامران احترام دارم ولی اگر به جايش ميبودم چتيات خمچو تو بی سويه ها را در سايت جا نميدادم. به هر حال به خيالم که هم شورای نظار هم بالاخره تو را شناخت.
حبيب