روح الله نیکپا بار دیگر مدال افتخار بر قامت افغانستان آویخت، و بیرق این کشور را در المیپک جهانی لندن با افتخار بر افراشت، او برای دومین بار است که این ملت خسته و ماتم زده را غرق شادی و شعف میسازد.
او برای دومین بار است که قهرمانی اش را با اشک و فریاد و سجده، به کشورش هدیه می دهد، کشوری که نامش در صدر کشورهای مولد افیون است، افیون که انسان را به سوی نابودی می کشاند و تولید کنندگان آن هر یک قهرمانان بنامند.
نیکپا نام کشورش را به نیک نامی در صدر نشاند، کشوری که سر آمد تمام کشور های غرق در فساد است، فساد که میلیون ها دالر به حساب های بانکی بد اندیشان و کج اندیشان میرود اما، آنطرف تر میلیون ها انسان این سرزمین زیر خط فقر زندگی میکنند و نان شب ندارند.
نیکپا نماینده گی کشوری را به عهده دارد که هموطنانش برای نابودی هموطن خویش بمب بر کمر می بندد و المیپک خون و کشتار به راه می اندازند تا به درجه قهرمانی (شهادت) نایل گردند.
نیکپا برای کشوری افتخار کسب نمود، که "نجیبه" های ما به جرم "زن" بودن، مورد تجاوز قرار می گیرند، تیرباران میشوند و سنگسار!، و در نهایت کسی نمی تواند بپرسد، چرا ؟
نیکپا ازآن دوقرن پیش می آید! جاییکه نیاکان اورا به جرم هزاره بودن قتل عام کردند، زنانش را به بازار المپیک برده فروشی به حراج گذاشتند، کسی چه می دانست یک عده از آن قوم محکوم به نابودی، جان سالم بدر می برد، و امروز فرزندی از فرزندانش این چنین افتخار آفرین میشود!
نیکپا از خرابه ی می آید که چهار دهه جنگ و خون ریزی را تجربه کرده است، جنگی که میلیون ها انسان کشته و آواره شدند و جز افتخارات شان محسوب میشود، و هریک از این افتخار آفرینان و جنگ سالاران،قهرمانان بنامند، قهرمانان که جز نفرت و تفرقه بین میلیت ها این سرزمین ارمغان دیگر نداشته اند و ندارند.
نیکپا در ثانیه های آخر مبارزه برای کسب مقام، نفس های قید شده در قفس سینه های صدها هزار هموطنش را به خوبی درک میکرد، او سنگینی تمام این نفس های حبس شده را در سینه اش احساس نمود او چشمان مضطرب صدها هزار هم میهنش را در چشمان خودش مضطرب می دید.
و اما "روح الله نیکپا" چون روح خدا بر کالبد ماتم زده ی این ملت خسته و درمانده، شادمانی، سرور و افتخار را دمید، او به ما یاد داد که میشود المیپک خون و آتش راه نیانداخت و قهرمان شد! او به ما آموخت که میشود میلیت ها را به همین سادگی و آراستگی زیر یک بیرق جمع کرد و "ملت "ساخت، هزاره، تاجیک و اوزبک و پشتون ... همه یک صدا نیکپا، نیکپا فریاد کردند، او به ما آموزاند که میشود نیک نامی مان را سرخط خبر های جهان قرار داد.
نیکپا در ختم مبارزه اش برنده اعلان میشود، او تمام آن نفس های حبس شده در سینه هموطنانش را فریاد کشید و رها ساخت، او بغض و عقده دو صد سال نسل کشی، چهل سال جنگ و خون ریزی ... را در برابر دیدگان میلیونها تماشاچی اشک ریخت و سخت گریست، ما نیز گریستم.

نظرات
42 دیدگاهنیکپا گریست ما نیز گریستیم!
http://www.facebook.com/photo.php?v=332593266833738
نیکپا گریست ما نیز گریستیم!
http://www.facebook.com/photo.php?v=332593266833738 نیکپا به این دلیل گریسته است .