رفتن به محتوای اصلی
دست های ...

دست های ...

زمان مطالعه: ( کلمه)
همرسانی:

همه در شهر به طور عجیبی دچار خوشی عجیبی هستند که به هر سو می دوند و میدانند میتوان برای چند روزی خندید و خنداند و حتی خانه ها می خواهد نگنجند در این خوشی مصنوعی ! البته یادم نرود این را همه باید گفت این خوشی در هر دستی به اندازه خظ های آن می رسد هر چه تمیز تر و دنیا دیده تر و بی ترگ ...

خوشی و خوش بودن می آید و هر کس حق خود را می گیرد یکی لباس های خود را از ماه ها پیش در خانه مانده است و هر روز دیدار تازه می کند یکی هم آنقدر لباس نو دارد که هیچ فرقی ندارد برایش و دیگر اصلا لباسی ندارد که بنگرد یا ننگرد ... و او به جان تکه می افتد و او را رنگ تازه می دهد ...

همه میخواهند عید داشته باشند و هر طور هست سهم خد را بگیرند ؛ دست هایشان را مش می کنند و پیش دیگر باز نمی کنند نشود که این خوشی به دیگری سرایت کند !

دست های خینه زده ای که رنگ سرخ و گاه به جیگری می رود نیز نصیب دستان زنان این شهر می شود!

و دست های من باز بازند ولی هیچ در آن ها نیست که به تو بدهم و یا میان این خوشی به همه نشان بدهم . این فضا در جریان است و دست های کوچک ؛ من و تو هیچ چیزی را تغیر نمی دهد !

پس یادت باشد فردا هر کس را دیدیم بگویم عید آمده خوش باشد! و عیدات مبارک !

Poems for the Hazara

The Anthology of 125 Internationally Recognized Poets From 68 Countries Dedicated to the Hazara.

Order Now
ملیت ها | هزاره | تاجیک | اوزبیک | تورکمن | هندو و سیک | قرقیز | نورستانی | بلوچ | پشتون/افغان | عرب/سادات

جستجو در کابل پرس