رفتن به محتوای اصلی
دو نوشته از دو نفر علیه سردبیر کابل پرس

دو نوشته از دو نفر علیه سردبیر کابل پرس

دوكتور رحيم عليدوست/ واشنگتن دي سي - ايالات متحده ي آمريكا و جهانگیر خراسانی

زمان مطالعه: ( کلمه)
همرسانی:

اشاره: آنچه در ادامه می آيد دو نوشته از دو نفر است که به نام های رحیم علیدوست و جهانگیر خراسانی علیه سردبير کابل پرس? نوشته اند. در جایی در نوشته ی اول که بنام رحيم عليدوست فرستاده، نقطه چين مانده ام چرا که دشنام بسیار زشت آمده بود. نوشته ی دوم هم که خود بخوانيد چگونه است. البته اين نوشته را چند ماه پيش اين نفر فرستاده بود که همراه با نوشته ی اول نشر می شود و ظاهرا اشاره ای که می کند به نوشته ای منتشر شده در کابل پرس است که بنام بيگ نظر ارسال شده بود (اينجا) و جناب متوجه آن نشده بود و يا نخواسته بود متوجه شود.

پيش از خواندن، اين کارتون نيک آهنک کوثر را هم در احوال روزنامه نگار در کشور جهان سومی و چهارمی ببينيد. / سردبير

منبع کارتون: روزنامه روز

جناب آقاي مير هزار كامران مسئول محترم كابل پرس

من مدتي است كه وب سايت شما را نگاه مي كنم . از هر نگاه بررسي نموده و به اين نتيجه رسيدم كه بين شما و ببرك كارمل هيچ فرقي وجود ندارد . او براي مسكو كار ميكرد و شما براي واشنگتن و طبيعي است كه وجدان مرده ، غرور از دست داده و عزت انساني به يغما رفته ي شما توسط ماموران درجه پنجم و ششم سازمان سيا در كابل كه با لحن تحكم آميز با شما توسط واسط هاي بي خردتر از خودت در تماس هستند و تو را يقينا روزي همچون ببرك كارمل كه در يك كانتينر در نزديك درياي آمو تنهاي تنها به جهنم واصل شد همچون دستمال مچاله شده ي به دور خواهند انداخت و آن وقت تو خواهي بود و ذلت و نكبت و پشيماني بي فايده يعني تاوان دنيا و عقبي
من ميدانم كه تو راه برگشت نداري و اگر روزي معجزه اي رخ دهد و بخواهي خود را از چنگال استخبارات آمريكا مقيم كابل نجات دهي آنها تو را به فجيع ترين شكل ممكن قتل خواهند نمود و يقينا ....نمود و اين سايت بعد از قتل تو نيز همچنان به نام نامي تو ادامه خواده داشت حالا فهميدي كه راه برگشت برايت نيست ؟
ببرك كارمل در زمان قدرت خود گفت " هر كس كه علاقه به كشور اتحاد جماهير شوروي نداشته باشه ، خون افغانيت در رگ هاي او نمي جوشد " اما در آخر كار همان روزها هم به خاطر اينكه بودن او در مسكو مساله ساز و جنجال برانگيز براي شوروي ها نگردد او را در عين ذلت و خواري به نزديك مرز حيرتان در خاك افغانستان در بين يك كانتينر آهني مقيم ساختند و او در آخرين روزهاي زندگي اش طي مصاحبه اي با راديو بي بي سي گفت حالا ها فهميدم كه خارجي ها به درد افغانستان نميخورند !!! ؟؟؟‌
آقاي محترم در راهي كه تو قدم گذاشته اي پيش تر از تو عده اي زياد ديگر نيز با استخبارات آمريكا و استخبارات شوروي و استخبارات ايران و پاكستان نيز همين راه ها را رفتند و تو نتيجه ي كار آنها را يقينا ميداني
از مطالب كابل پرس چنين استنباط مي نمايم كه تو نه به افغانانيت معتقد استي نه به اين خاك علاقه داري و نه وجدان و ضمير داري و تنها راه نجات كه براي تو باقي مانده است تا از درد و رنج حوادث هولناك آينده در امان بماني ، خودكشي است و بس
دوكتور رحيم عليدوست/ واشنگتن دي سي - ايالات متحده ي آمريكا

" میرهزار" یا میر هزارفساد؟

نویسنده: جهانگیر خراسانی

با اظهارتأسف باید تذكرداد كه بعضی از عناصرمتعلق به اقوام افغانستان، با چهره نمائی های زیان آور، وارد عرصه نویسندگی و تبصره های پاسخ گویانه ، درمسایل سیاسی وتاریخی میشوند. كه این افترأ نویسی غیرمسئولانه وحساسیت برانگیزشان موجب به صحنه كشاندن پاسخ گویان قوم دیگرشده كه درعمق موضوع می افزایند و درنتیجه همگرائی ملی شهروندان كشوررا كه نیازمبرم وحیاتی به آن داریم خدشه دارساخته وازمحبت همزیستی وهم آغوشی اقوام ساكن دروطن میكاهند و به اصطلاح " بخاطریك شوم میسوزد شهرروم" .
میرهزاربهتراست، بگویم میرهزارفساد كه چندی قبل به نسبت عمل ضد ملی خود ازطرف دولت توقیف شده بود و قرارمعلوم فعلاٌ به مسكو پناه برده، ازطریق سایت كابل پرس زیرعنوان " كورخود بینای دیگران " درجواب مقاله آقای" عالم " نفاق نویسی را بنشرداده ودرآن تاجیك ها را دربرابردفاع از" ترك تبار" ها به " پیمان شكنی ، معامله گری با سرنوشت وطن" متهم ساخته و از روی عقده های شكست میدان همت وغیرت، به مقام والای قهرمان ملی ما شهید احمد شاه مسعود حمله هستیر یكی كرده وبا دها افترأ گویی ، بی بنیاد ونا سنجشانه دهن خود را ملوث نموده است. او بگفتاربی پایه وهرزه خود چنین آغازمیكند: " .. . ولی با تأ سف برادران پشتون وتاجیك برای تصاحب قدرت همواره درمجادله خونین با همدیگرازاقوام تركتبارهزاره وازبك بهرگیری سیاسی ونظامی مینماید..." این میرفساد كه درگیرفقدان معلومات وضعف استدالال منطقی قراردارد،پشتون ها وتاجیك ها را همیشه درگیرمجادله قدرت میداند!!!. اول این كه برخلاف فهم ناقص میرفساد همه جنگ ها محض بخاطرقدرت نبوده ، بلكه اهداف آزادی خواهی و تأمین عدالت اجتماعی وغیره را درمفهوم خود نهفته دارد. دوم این كه هیچ وقت پشتون ها وتاجیك ها " همیشه" بگفته غلط میرفساد درگیرجنگ نبوده اند. بلكه برادران پشتون فی بین خود جنگها ی دوامداری داشته اند. تنها جنگ امیرحبیب الله خان كلكانی با امیرامان الله خان وپیوست به آن با نادرخان واقع شده كه درحقیت یك جنگ سه جانبه بوده است. كه به هیچ صورت این جنگ ازجانب تاجكها نه صبغه قومی داشته ونه تمایل محض بقدرت رسیدن. بلكه این جنگ برعلیه نوآوریهای حكومت امیرامان الله خان براساس فتوأی علمای شریعت اهل تسنن، اعم ازپشتون وتاجك صورت گرفت وكاملاٌ اساس مذهبی وعقیدتی داشت كه دلایل تاریخی هردو صبغه را رد میكند ومیرهزارباید درین باره مطالعه كند. جنگهایكه بعد ازپیروزی مجاهدین صورت گرفته، قبل ازدیگران لعاب قدرت طلبی ازدهن حزب وحدت هزاره سرازیرشد، كه با نداشتن هیچ زمینه قدرت رسی، بازهم سرخودرا بسنگ قدرت زد تا كه شكست. جنگ وحدتی ها با استاد سیاف جنگ آغازین قدرت طلبی ومادرفجایعی بود، كه همه جنایات بعدی را درپی داشت . زیرا نا امنی های ایجاد شده، ناشی ازین جنگ، بستر مساعدی را برای مداخلات پاكستان كه دركمین نشسته بود بگسترد ودولت را وارد جنگ با غلامان پاكستانی كرد. جنگ با گلبدین نه جنگ قدرت بود و نه جنگ پشتون وتاجیك، بلكه دفاع دربرابرسلط گرایی پاكستان دراموروطن واحد عزیزما افغانستان بوده. این كه میرهزاری ها این جنگ را رنگ قدرت طلبی پشتون ها وتاجك ها میدهد، ازشعبده بازی های میرهزارهویدا است.
اینكه میرهزارفساد پیشه، استفاده از اقوام " تركتبار" یعنی " هزاره وازبك" را توسط تاجیك ها وپشتون ها درجنگهای " قدرت" یاد میكند، درحقیت نا خود آ گاه در حق " تركتبار" های خود توهین وتحقیررا روا داشته ،كه درین مورد ازمیرفساد میپرسم : آیا " تركتبارها" افزارجنگی محض اند كه تاجیكها وپشتون ها ازآنها مینحیث سلاح جنگی استفاده كنند ویا كتله انسانی كاملا آگاه وصاحب عزم واراده اند ؟! برغم نافهمی میرهزار، آنها ( تركتبارها ) مثل هركتله آدمی دیگرفكرمیكنند ومطابق به درك منافع خود، اتخاذ به تصمیم گیری میكنند . پس میرهزارباید این توهین بی عقلانه خود ازین گروه آدمی پس بگیرد. این مرد بیسنجش وبه انترنیت دست یافته ، ازقصه های بود ونبود، دورصندلی شبهای زمستان از" مرحوم فتح محممد خان فرقه مشر" كه او از پدرخود " غلام حسن خان" روایت كرده گویا كه "غلام حسن خان" با امیرحبیب الله خان كلكانی برضد امیرامان الله خان " عهد وپیمان" بسته بود ،بعدآً این " پیمان" ازجانب امیرحبیب الله خان كلكانی شكسته شد ومردم هزاره مجبورشدند كه با امیرامان الله خان بپیوندند وامیرامان الله خان كه فرمان لغو " غلامی مردم هزاره " را اعلان كرده بود، این مردم " دین وقرض" امان الله خان را ادا كردند. اما ا ین افسانه خوان از آن" مرحوم " نپرسیده، كه این پیمان درچه مورد بوده وچرا ازسوی امیركلكانی نقض شده بود. بدون دلیل قصه های سرمگسك را بیان میكند. بهرحال! اما یك مسئله جلب توجه میكند " غلامی" رسمی هزاره ها ولغو آن توسط امان الله خان. درین مورد یك سوال ازمیرفساد میكنم : اگر" فرمان" لغو" غلامی" هزاره قبلا اعلان شده بود چرا هزاره برخلاف ادای " دین وقرض" خود دربرابرامان الله خان با امیرحبیب الله خان كلكانی " پیمان" بستند؟! واگردراثنای جنگ اعلان شده بود چرا برادران هزاره ما تا این مدت تن به " غلامی" سپرده بودند؟! میرهزاردرجواب این سوال درسردومیخ سواراست! وپیما ن شكنی ازجواب این سوال روشن میشود.
میرهزار با هزاریاوه گویی چنین میگوید: " سیا ستدانان تاجیك همواره درموقع ضرورت واجبارسیاسی ونظامی ویا هنگام كه زیرفشاررهبران و حكام پشتون قرارمیگرند با رهبران سیاسی ونظامی تركتبار،هزاره وازبك ازراه آشتی ومعامله پیش می آیند وزمانیكه ضرورت ونیازسیاسی ونظامی رفع گردید این قوم را فراموش میكنند". میرهزاردرین سفربخاطریكه كسی مزاحمش نشود برادران ازبك را زیرعنوان " تركتبار" با خود همراه ساخته، كه اگرنقشه " هزارهستان" عملی نبود، حالا تركستان را ببینید ! . من نمیخواهم بوكالت میرهزار این وكیل بیجواز برادران ازبك خود را درین بحث شریك بسازم. بهرصورت! میرهزاراین خمیرمایه هزارفساد وقتیكه بطول وعرض این نوشته خود نگاه میكند، دلخوش كرده چهارزانو زده می نیشیند، گویا كه جواب تاجیك ها را تمام كردم.
میرهزار! هیچ سیاستدان ونظامی، جدا ازمردمش ارزشی ندارد. اگركسی درمورد چنین شخصیت هایكه ریشه ازمردمش نداشته باشد چیزی بگوید مورد توجه قرارنمیگیرد. ولی وقت كه سخن برسر سیاستدان ونظامی مردمدارومحبوب یك قوم است ، بدون شك سخن تان بطرف تمام همان قومست! تو اگراین را نمیدانی ویا به آن حرمت نداری دیگران با شما نیستند. می خواهم بگویم كه توبا این همه رذالت نویسی خود مسعود بزرگ را نشانه گرفته اید ، پس توبا همه تاجیكها سرسخن دارید . دیگرسرپوشیده پیرامون سیاستدان ونظامی یاوه خوانی نكنید!. با روشن شدن این نقطه بجواب گفته بالایی تو باید گفت، كه تاجیكها درهیچ وقت زیرفشارپشتونها قرارنگرفته، واگرچنین واقع شده باشد، بازهم هزاره ها، با درنظرداشت منافع اش ،بگفت خودت " دین وقرض" خود را ادا كرده نه خدمت محض به تاجیكها ویا حتی بدیگران . هیچ وقت "پشك" بخاطرخدا" موش" نگرفته است. دیگراینكه تاجیكها وپشتونها نظربه مشاركات نژادی ومذهبی همیشه درپهلوهمدیگر،بدون تشنج زندگی كرده ومیكنند. هیچ منطقه مشخص تا جیك نشین وپشتون نشین درمناطقیكه این دوقوم باهم زندگی دارند وجود نداشته. بلكه مشكل تشنج آمیز برادران هزاره وپشتون درسیرتاریخ موجود یت آنها، صورت همیشگی داشته كه خیلی خونباروانتقام جویانه بوده . طبق جمله تا ئیدی خودت هزاره ها حتی دوران " غلامی" پشتون ها را نیزازسرگذ شتانده اند. این همان شدت فشاریست كه میرفساد آنرا به غلط درروابط تاجیكها وپشتونها نشان میدهد . درحالیكه به هیچ مقطع ای ازتاریخ درروابط تاجیك وپشتون چنین پدیده حایل نبوده، واگركدام تشنج بین، تاجیكها وپشتونها واقع هم شده باشد هیچ وقت حالت درگیری كل قوم را دربرنداشته وهم شكل انتقام جویانه را اختیارنكرده، تشنجی بوده مثل كه بین خود پشتونها واقع میشود. اما دررابطه به برادران هزاره ما چنین نبوده! تكراردوره عبدالرحمن خانی توسط عناصر طالبانی دریكولنگ بامیان ودرشهرواطراف مزارشریف درجه فشارپشتون راعلیه برادران هزاره ما بیان میكند، كه گو سفند وارسرمی بریدند. قضیه بهسود ولایت وردك، درین روزها نتیجه نا سازگاری وفشاریست كه برعلیه برادران هزاره موجود است.
میرفساد! بازهم بردران هزاره ما درپهلوی برادران تاجیك خود چه بیخیری دیده اند . در تاریخ 250 سا ل مینحیث شهروند این كشورحتی یك علاقدارهم درتمام بدنه حاكمیت ، ملت هزاره نداشت ازبركت همكاری تا جیكها امروزخلاف تصورمیرهزار،نخبه های بردران هزاره درصندلی های معاونیت ریاست جمهوری ، وزارت ها ودرولایتها لم داده واسپ های خود را یك منه جو میدهند. درحا لیكه سهم تاجیكها بدون كمك های " سیاسی ونظامی" هزاره دراداره اموركشوردرتمام دوران حاكمیت پشتونها اگركم بوده، ولی چشم گیربوده است.
میرهزار! طوریكه قبلا هم اشاره كردم اتحاد ها وائتلاف ها بمنظوررسیدن به اهدافی است، كه به تنها یی حاصل شده نمیتواند. درین اتحاد ها گروهای كوچك سیاسی وقومی منافع بهتری دارند. زیرا كه ازهیچ به چیزی میرسند. اما گروهای بزرگ، ازقبل چیزی دارند، اگراضافه هم نشود رنج محرومیت را نمیكشند! لهذا تاجكها همیشه چیزی داشته وبدون همكاری " سیاسی ونظامی" برادران هزاره ما، خرخود را ازآب میكشند، وای به حا ل میر هزار! .عدم همكاری محقق با قانونی درانتخابات ریاست پا رلمانی باید تجروبه خوبی برای میرهزارباشد، كه با چكش ومیخ هایكه تا دیروزبرسراستاد سیا ف میكوبید، امروز بدست گرفته بخاطرناكامی قانونی " دین وقرض" خود را دربرابراستاد سیا ف ادا كرد. اما نتیجه چه شد؟!.
میرهزاراز" پیمان شكنی" مسعود شهید دررابط به معاهده " جبل سراج" با محقق یاد میكند،كه بگفته اش قبل ازسقوط رژیم خلقی ها صورت گرفته بوده. ولی بازهم نمیگوید كه این پیمان درچه عرصه بوده بروی كدام علت نقض شده وازنقض این پیمان چه آ تش بخرمن میرهزارافتاده ! اگرپیمانی هم بوده باشد، مسعود نمیتوانست كه به آن بزرگواری خود درپناه این " پیمان" تماشای رقص مرده وكمپاین میخ كوبیها را بكند!. میرهزاربخاطرچهره نمایی، برایش فرق نمیكند كه چه میگوید. فقط جملات بی مفهوم را باید پهلوی هم قطاركند، تا معرف پوزوچنه اش درصفحه انترنیت باشد. بنأ چنین میگوید: " شباهتهای زیادی بین حبیب الله كلكانی واحمد شاه مسعود پنجشیری كه باعث ازدست دادن فرصتهای مساعد حكومت كردن وخوشنامی برای تاجیكها شدند موجود است" بله ! شباهتهای زیادی درعدم پذیرش حلقه " غلامی" دارند، از" خوشنامی" هایكه درین عرصه نصیب مردم خویش كرده اند، درحقیقت كه این مردم را درموج افتخارات قرارداده اند ،ولی آ نچه را كه تودرموردش خود را قاضی مقرركرده اید، و ازدست دادن فرصتها ی مساعد حكومت كردن توسط تاجیك ها را یاد میكنید، هرزه گویی است. تاجیكها نه بخاطر فرصتهای حكومت كردن بلكه همیشه بخاطر كسب فرصتهای آزاد زیستن مبارزه میكنند. كه تا هنوزافتخار آن آزادی را داشته و هیچ وقت منتظرفرمان لغو" غلامی" نبوده اند. امیر حبیب الله خان كلكانی هم با افتخار،رهبری قیادت قیامی را داشت، كه براساس رسا لت دینی ومذهبی بطوربیعت شده ازطرف علمای جهد ملت برایش واگذارشده بودند. دشمن ستیزی وقد افرازی این قوم بخاطرآزادی وسعادتش چراغ روشنی دربا یگانی تاریخ وطنش میباشد. كوهدامن زمین به رهبری نخبه های آزاد اند یش وسربلند ش همیشه مهد رستاخیزقیام وپیكارعلیه استبداد بوده است. مسعود دشمن ستیزفرزند آزاده، آن آب وخاك هم بسنگری نشست ، كه ایامی میرمسجدی خان كوهدامنی قیام برحق ضد استعمارانگلیس را رهبری وقیادت میكرد. برخلاف نوكراندیشان وتاریخ ستیزان مسعود به هدف حكومت كردن وقدرت طلبی قد افرازی نكرده بود. اگرچنین میبود، دنیای غرب وپاكستان پسركاكای یكی ازاقوام مسكون درافغانستان نیست، كه پای شان را درركاب خرقدرت میگذارد. مسعود كه همه چیزدرید قدرت آن بود، میتوانست با یك اشاره سبزهمه دشمنان خود را دراسارت ملت خود راضی بسازد وبدون درد سری ها حكومت كند. ولی او این اها نت را بشان شجاعت وراد مردی رستمانه خود و سرافرازی ملتش درخوروشایسته نمیدید . آن قد والا واستوار اسفندیارانه مسعود دربین دود و شعله های آتش جهاد ومقاومت بود، كه چون خنجری درقلب سیاه فاشیستها، پاكستان ، امریكا وسایركج بینان مقاومت رهایی بخش آن گردید وتا امروزهستند كسانی مثل میرفساد كه دست ودهن كثیف اش را به كفن مطهرجهاد ومقاومتش پاك میكنند.
میرهزاردرجایی ازرذالت نویسی میگوید: " درطی این هفت دهه ای اخیربعد ازپشتون ها رهبران قوم تاجیك درمعامله خرید وفروش سرنوشت وطن ما با تردستی، گوی سبقت را از برادران پشتون برده اند" . فكرمیكنم بازمیرهزارازكدام كربلایی نشسته بدورصندلی زمستانی نقل قولی شنیده كه آنقدرتاریخی رفتارمیكند! این چوكیداردروازه بایگانی، كه ازتاریخ معلومات ندارد، از تهمت ودروغ هم شرمش نمی آید!. ازین هفتاد سال 45 سال حا كمیت تعلق به ظاهروداود داشته 13 سال هم حاكمیت خلقیها بوده كه برادران هزاره برای اولین باربنام " ملیت زحمتكش" به حقوق حقه شان دست یافتند و خلاف تصورشان روزی حتی بكرسی صدارت هم جلوس فرمودند. درینجا جواب معامله گری را باید میرهزار بدهد، كه براساس كدام معامله گری خلاف تصورآنقدرجمپ زدید؟؟؟. دوران حكومت استاد ربانی هم در بین آتش افروخته، توسط حزب وحد ت سپری شد كه زمینه مداخله پاكستان را به ثمرآورد وحكومت را دربرابردفاع ازحرمت آزادی قرارداد. سنگرضد عمال پاكستانی را هم تا دم شهادت، قهرمان ملی ما مسعود بزرگ قیادت كرد وازبركت خون شهادتش باردوم درراس وزارت خانها تكیه زدید. پس " معامله گری وخرید وفروش" دركجا ودرچه مورد صورت گرفته ؟!. اگراشتهای ریاست جمهوری را داشته اید، كه مسعود آن اتشهای شما را سوختانده ، پس بخواب تا خواب دیگربینی! .
میرهزاربا كینه ورزی به شحامت وقهرمانی مسعود با دلایلی كه ، كیها بودند وچیها كردند، میخواهد بگوید كه اگراینها نمی بود مسعود به این افتخارات دست پیدا نمیكرد درمورد مینوسد" روشنفكران تاجیك درجناح پرچمیها دردرون رژیم نقش خود را درحاكمیت وقت تقویت نمودند ورابطه مسعود بوسیله این عناصربا استخبارات ونظامی های شوروی برقرارشد این یكی ازعوامل اساسی تقویت نظامی مسعود بحساب میاید... وهم ازكمكهای ایران ،هند وحتی ازبلندی كوه های مشرف به شهركابل وهمكاری جنرال اعظمی وغیره" ازعوامل پیروزی مسعود یاد میكند.
میرهزار! استراتیژی و هدف غایه ملت ومجاهدین، آزادی افغانستان ازاشغال بیگانه وسقوط نظام كمونیستی وایجاد یك نظام اسلامی بود. این كه ازكدام طریق وبا چه تاكتیك هایی مسعود به آن هف تقرب پیدا كرده ودیگركودن ها وپوده سران شایستگی وبینش چنین حركت مشروع ومجازرا نداشته، نمیتواند كه دلیلی برای منفی بافیها وسفسطه گوییهای توباشد. زیرا این یكی ازپرنسیپ های غلبه به حریف است.ولی آنچه كه خیانت و مایه شرمساری است اتكاء به نیروی بیگانه وبوسیله آن بمنظوركسب قدرت برعلیه ملت خود جنگید ن است، كه حكام فاقد حمایت مردمی ازین شیوه خیانت كارانه استفاده برده اند. ولی مسعود تكرارنشدنی ، تكیه با خدا وحمایت بیدریغ ملت بزرگ خود، بینی متجاوزین روسی وپاكستانی را دركوه پایه های هندوكش وپامیربخا ك ذلت كشید.
آیا میرهزارفراموش كرده، كه درلحظات گرم مقاومت ضد طالبان و القاعده ، رهبران هزاره ما، تاب وتحمل را ازدست داد وعازم دیارایران شدند و مسعود با فریاد های تنهایی اما مهیب ودشمن شكن درفرازونشیب قله های هندوكش وپامیربه ارمان آزادی شمشیرمیزد؟! انسانیكه درچنین اوضاع آشفته ویأس آوردست یاری را بكسی درازنكند، دیگركدام عامل میتواند برای پیروزی عامل اساسی باشد.
میرهزار! هیچ كس درماورای شرایط وامكانات مساعد ومناسب، راه رسیدن به هدف را طی كرده نمیتواند. امكانات هم بدون نقش رهبری انسان مستعد ومبتكر براه نمیرود. بنأً درآماده سازی فزیكی ومعنوی شرایط ، هم آهنگ سازی وبكار برد موثرآن مستلزم فاكتورانسانی صاحب نبوغ است. هرقاطربار ازپول واسلحه استعداد سازمان دهی وبكاربرد آنرا ندارد. بله! مسعود مستعد وصاحب نبوغ مطابق به ظرفیت های خود ازهمه این امكانات بامهارت ها وذكاوت منحصر به فرد خود استفاده برد و دربتن رژیم وقت نفوذ كرد وازامكانات میسرشده آن، درمتلاشی سازی آن بهره گیری كرد این مربوط به همان فكتورخلاق انسانی آن بود.
میخواهم سوال كنم كه امكانات جنگی ولوجستكی حزب وحدت ازكجا تأمین میشد؟! اگرازعالم ماورأ فراهم میشد ، پس رهبران دوازده گانه حزب وحدت چرا بمحورسپاه پاسداران وشبكه های اطلاعاتی دولت ایران چمبرزده بودند! شما هم بتناسب ظرفیت های خود ازكمكهای بیرونی استفاده كرده ومطابق به استعداد خود بكاربرده اید مثل دیگران که کرده اند.
میرهزارورشكسته میدان همت وغیرت، مسعود را عامل بدبختی دانسته میگوید " مسعود عامل تمامی بدبختی ها ،نفاق ملی وجنگهای خونین قومی ،قتل عام ها وكوچ اجباری وزمین های سوخته درافغانستان است" اومیخواهد حزب وحد ت وطالبان متحد عبدالعلی مزاری را از جنایات بریذمه بسازد وعقده های شكست حزب وحد ت را به این هرزه بافی ها درقلب پركینه اش هموارسازد. میرهزاركه شمع ایمان و وجدان دروجودش خاموش شده، ازتاریكی ها سفید را هم سیاه میبیند ، به مسعود مردیكه جزاستقلال، آ زادی، وحد ت،ترقی وپیشرفت وتأمین حق وعدالت دروطنش آرمانی نداشت، مردیكه همه میرهزاری ها، ازوحشت طالبان، خفاشانه درپناه با ل توانای عقابی اش خزیده بودند كوردلانه از روی تعصب به پیروزی های قهرمانانه اش تهمت میبندد ودست خونین طالبان ودیگران را به علم شهادتش پاك میكند.
ازمیرهزارمیپرسم كه ای میرفساد! آن حزب وحد ت نبود كه با رسیدن بكا بل اولین جرقه آتش جنگ را با نیروهای استاد سیا ف روشن كرد و جنایات كوچه بكوچه را در برابرپشتونها وپشتونها درمقابل آنها راه اندازی كرد؟! شناسایی پشتونها را توسط " قروت" اختراع نكرد؟! ابداع سوپرجنایت یعنی كوبیدن میخ برسرانسانها ، نمایش رقص بسمل ازابتكا رات رهبران حزب وحد ت نیست؟! حزب وحد ت نبود كه علیه پشتونها دوره امیرعبدالرحمن را جبران میكردند؟! پستان زنها را بیحرمتانه نبریدند؟! این حزب عقده های حقارت ناشی از دست نارسی بقدرت را تا كه توان داشت دردلش هموارنكرد؟!. میرهزار! حزب وحد ت پا را ازحدود توان وحق پذیری اش فرا ترگذاشته بود. عبدالعلی مزاری طراح جنایات نا مأنوس وناشناخته ازدایره انسان شناسی بیرون آمده بود. بسترمداخلات پا كستان را آماده كرده ، اگرمسعود او را گوش ما لی نمیداد شاید همه كابل را با شاخ خود قلبه میكرد.
موضوع غرب كابل هم بنا برجلوگیری ازهمین جنایات بود كه دولت مجاهدین اقدام نمود.بنأ مسئول كشتارو ویرانی اشخاص یاغی ای بود، كه برعلیه مردم كمر به جنایت بسته بودند وقربانی های خود را توسط " قروت" پیدا میكردند ومسعود هم این عملیات را بخاطرگرفتن" قروت" ازدست مخترعین آن بود.
میرهزاركه از درد حقارت ها عصبی شده، قوه و نیروی فكریش را ازدست داده، ازتا بش نوروحرارت آفتاب هم بیخبراست. كجا رسد به آمدن طالبان! بنأ او آمدن طالبان را توسط شهید مسعود میداند ودرین مورد جنون خود را قرارذیل به نمایش میگذارد: " مسعود عامل اصلی وتقویت كننده گروه طالبان است، زیرا مسعود بوسیله قوماندانانش درچمن قندهارطالبان را خیرمقدم گفت ومیخواست ازطالبان برای سركوبی مردم هزاره ای كابل استفاده نماید" احمق گفت ولوده هم باوركرد.
میرهزار! مسعود ازتمام نیروهای سالم، برمبنای حسن نظرنیك ملی واسلامی خود استقبا ل كرده همچنان ازطالبان. او اگرمیدانست كه آنها بخاطرمنافع پا كستان آ مده، درروزایجاد شان درقندهار بحساب آ نها میرسید. بهرحال میخواهم به تهمت گویی شما جواب ارائه كنم: وقتیكه مسعود ماسك ازروی طالبان برداشت شناخت كه آنها كیها اند، ازپیشروی شان بكابل جلوگیری كرد. شما چرا این مهمانان مسعود را كه بخاطرسركوب مردم " هزاره " آمده بودند به كابل دعوت دادید و به خانه های مردم هزاره دركابل قدردانی كردید وسنگرهای خونین خود را درخط دفاعی درمقابل مسعود به آنها دادید؟! دریك متل عوام میگویند كه " دو درهوا، چهاردرزمین، اگرخرنیستی بگو كه بز" هركس میداند كه طالبان محصول سیاستهای استخبارات پاكستان بوده و برای اشغال افغانستان تربیه شده اند. امروزطالبان را كی وارد افغانستان نموده و برای سركوب كی آمده اند؟! میرهزار به انجام یك جرئت غیراخلاقی وچشم سفیدی دیگرمیتواند، آمدن طالبان امروزی را نیزبه یك " نظامی وسیاستدان" دیگرتاجیك نست بدهد! تاخوراكی برای چهره نمایی های انترنتی آن شود.
میرهزاراز نا توانی نیروهای قهرمان و دشمن شكن، مسعود سخن زده میگوید " ..او خواست تا ازطالبان برای تارومارنمود ن نیروهای جنگ كشته ودلیر حزب وحدت بهره بگیرد" . میرهزار!

نیروهای حزب اسلامی که از حمایت بیدریغ و مستقیم دولت پاکستان برخوردار و به مراتب از نیروهای حزب وحدت کارکشته تر، دلیر تر و هم مجهزتر بودند ، در مقابل شیر مردان رزمی مسعود بیش از روبا های صحرائی جلوه نکردند.

خوب میرهزارصاحب! نتیجه اتحاد این نیروهای " كاركشته ودلیر" با آن نیروهای جنایت پیشه وسیاه چه شد؟! آیا با یك یورش رستمانه نیروی قهرمان مسعود، درجایكه قبرمزراری را مهمانان قدرمند او كنده بود با شرمساری فراری نشدند! نیت بد مزاری قضای سرمزاری نشد!
میرهزار! دشمنان خونی مسعود كه اسیران بوده یا درسنگرمقابل شده به جوان مردی ،حسن نیكو،اخلاق حمیده وبقوت قلب آن معترف اند كه او درجنگ رستم ، درسخاوت حاتم طایی و درعدالت نوشیروان بود.
این كه عقده دل میرهزار درمورد مسعود بزرگ ازكجا ناشی میشود ،هركس میداند. ولی شرط مردانگی وشهامت انسان درراست گوئی وصفای قلب ازبغض وكینه است. این كه انسان با یك ویا چند فرد، یكی ازاقوام طرف واقع میشود و با آنها اختلافات شخصی ویا سیاسی ومذهبی دارد، نبا ید كه كرده ونا كرده ها را بپای شخصی چوب خط كرد كه عقده گشای عقده قلبش باشد. طوریكه میرهزارشمع ایمان ووجدان اش را خاموش كرده ، درظلمت ایمان ووجدان ، تمام جنایات خلقیها، گلبدینی ها، وحد تی ها وطالبان را توماركرده به مزارمسعود آوخته وكاررا تمام كرده دانسته و درپی مزد خیانت وتهمت بافیهای خود رفته. این خائین ملی ونفاق افكن با مشخص كردن نام محمد اسمعیل خان ، استاد اعطا محمد خان ود یگرمهره های قهرمان ودشمن شكن تاجیك را با برادرن پشتون ما خائین به سرنوشت وطن معرفی نموده وسعی كرده تا با استفاده ازكلمه " تركتبار" یعنی هزاره وازبك كامی بطرف جدایی اقوام این وطن بردارد وازهزارهستان عبدالعلی مزاری، تركستان میرهزاری بسازد.

Poems for the Hazara

The Anthology of 125 Internationally Recognized Poets From 68 Countries Dedicated to the Hazara.

Order Now

نظرات

12 دیدگاه
جلندر دره یی

دو نوشته از دو نفر علیه سردبیر کابل پرس

جهانگیر خراسانی یکی از عمال فعال شورای نظار و بالنتیجه نوکر روس است، آنچه وی در نوشته خود بر علیه آقای میر هزار نوشته ، ناشی از موضعگیری مستقل و وطنپرستانه میر هزار در جهت افشای تمام جنایتکاران از جمله مسعود جنایتکار و سایر دشمنان وحدت ملی است. جهانگیر خراسانی را تا جای که من میشناسم مدتی طولانی با استخبارات دولت ببرک کار مل و نجیب همکاری میکرد ، موصوف در ظاهر با چهره جهادی،مصروف جمع اوری اطلاعات و سپردن آن به خاد، و واد بود.جهانگیر خراسانی برای پرده پوشی بر اعمال جنایتکارانه خود و سایر زمرد فروشان وظیفتاً گاه گاه اینجا و انجا سر بالا مینماید، وی در سازماندهی بسی محافل عیش و نوش برای سردمداران شورای نظار سابقه طولانی دارد. لذا اینگونه اتهام بستن ها از جانب شخص چون جهانگیر خراسانی، نتنهاپرستیژ سایت کابل پرس? و کامران میر هزار را پایین نمی اورد بلکه باعث میشود تا چهره های مافیای زمردـ هرویین شورای نظار بیشتر افشا شود. جلندر دره یی

فرخاری

دو نوشته از دو نفر علیه سردبیر کابل پرس

سلام به همه!

به این دو انسان کور و پریشان همینقدر میګویم که پیش از دست زدن به تعصبات لطفأ خون خودرا معاینه کنید تا نشود آن خون وابسته به عساکر چنګیز، بابر، تیمور، خوارزم شاه و غزنویان باشد!!

موفق باشید

آصف سرپلی
دو نوشته از دو نفر علیه سردبیر کابل پرس

مه خون هر دویشانه ماینه کدوم ده یکتایش که مه مطالیه کدوم نامش رقم گروپ خون ده او بود و ده خون دیگیش خون شادی گت خورده واری ده مه مالوم شود . بازم اگه مه غلط نشوده باشوم شوما میتانین از داکتر صاحیب نجیب جان پورسان بکونین چیرا که او ده هر دو رقم خون بلد است ام تاصیل کده و ام تجربه داره .

فهيم كوهدامني
دو نوشته از دو نفر علیه سردبیر کابل پرس

سلام به همه بخصوص برادرم آصف ونويسنده ها/. مطلب جالب بود خيلي استفاده كردم /بيشترازگپهاي مشركانه توفيق جان .كه افتخاركلب حسين بودن رادارد وميخواهد گپهاي شبه ديني بزند.اماگپهاي سرپپلي صاحب درس اش داد

نمایش ۱۰ نظر در هر صفحه — برای مشاهده سایر نظرات از کلیدهای زیر استفاده کنید.
مجموع 12 نظر
ملیت ها | هزاره | تاجیک | اوزبیک | تورکمن | هندو و سیک | قرقیز | نورستانی | بلوچ | پشتون/افغان | عرب/سادات

جستجو در کابل پرس