سردمدارانِ جنایتکار،غرق در منجلاب تضادها - کابل پرس

صفحه نخست > دیدگاه > سردمدارانِ جنایتکار،غرق در منجلاب تضادها

سردمدارانِ جنایتکار،غرق در منجلاب تضادها

تضادهای عمده: دین، اخلاق، سیاست

انور یوسفی
همرسانی

دین

حضور و نقش دین در ادوارمختلف تاریخ و جامعه ی بشری هم سازنده و مثبت بوده است یعنی اینکه میشود رد و پای دین را درساختنِ تمدن ها و فرهنگ های مردمان جهان مشاهده کردوهم اینکه با آن دستاوردها( مادی و معنوی) سرسازش و آشتی داشته است؛ امازمانی دیگر نقش تخریب کننده و منفی داشته و با این دستاوردهای فوق الذکربه دشمنی برخیسته اند و با صدور فتواها ضربه ی مُهلک و نابود کننده ی برپیکر این دستاوردهای انسانی« تمدن و فرهنگ» وارد کرده اند؛همچون: لشکرکشی ها و جنگ های داخلیِ اروپا( جنگ های پروتستانها و کاتولیک ها)، جنگ های خونینِ مسلمانان و مسیحیان( جنگ های صلیبی)، اما درکُل نمیشود گفت که مسببین اصلی آن دین مصیح و یا اسلام است؛ ازاینکه هم دین مصیح بر اساس گذشت و مدارا بوجود آمده است وهم دین اسلام هیچ وقت جواز قتل و تخریب دستاورد بشری را صادر نکرده است؛ لذا این متولیاّن دین است که با تقلّب وتحریف در دین چنین فتواهای ضد اخلاقی را صادر میکند؛.

افغانستان که بیشتر موضوع بحث ما است نیزازاین قاعده مستثنا نبوده است؛ لشکرکشی های کورکورانه و متعصبانهِ مذهبی درخارج از افغانستان« هندوستان و ایران»،(1) قتل عام و اشغال سرزمین های آنان و.... مردمان این سرزمین در گذشته ها از خود درخشانترین تمدن و غنیترین فرهنگ را به یاد و گارگذاشته اند(شهرضحاک، غلغله،مجسمهِ بودا)ی بامیان و.... انسانهای فرهیخته و جهانشمول فرهنگی و تاریخی را به جامعه و جهان عرضه کرده اند، که امروز از آنان به بزرگی و افتخاریاد میگردد« مولوی جلال الدین بلخی»و... اماشوربختانه، قبیله حاکم ومسلط بر سرزمین افغانستان،درطی سه قرن اخیر، استحاله و تحریفِ درحوزه ی دین، اخلاق و سیاست بوجود آورده اند، که دیگرنامی ازآن گذشته های پُرافتخار باقی نمانده است؛ متولیاّن حاکم بردین و سیاستمداران افسارگسیخته و فاقد اخلاق چنان سردشمنی و حصومت رابا داشته های مادی و معنوی مردم«تمدن و فرهنگ» گرفته اند، که تا کنون درهیچ کجای جهان سابقه نداشته اند؛. آنچه را که مردمان این سرزمین با هزاران خون دل وعرق جبین، درطول هزاران سال ساخته و آباد کرده بودند، درمدت کمتراز سیصدسال، توسط فتواهای متعصبانه و جاهلانه ی دینی و عملکرد سیاست پیشه گان بی وجدان و فاقد اخلاق انسانی،ازبیخ و بُن بر افگنده و تخریب گردیده است؛ که درنهایت و باکمال حسرت که به قول: عبدلکریم سروش(2) نه تنها ازادیان الاهی نزول کرده ایم، بل از دین فیلسوفانِ خردمند نیزتنزّل کرده ایم وبه دین فقیهان روآورده ایم، که میشود ادعا کرد و گفت ازآن هم تنزّل کرده ایم و برگشت به « انسانهای کرومانیون». چه تفاوت بین تفکّر وعملکردِ قبیلوی عصرما درافغانستان و انسانهای قبیلوی عصرنیندرتال وجوددارد؟ بخوانیم نظریکی ازبرجسته ترین متخصصان تاریخ را(3) که میگوید: انسان های بدوی آنقدربه جامعه و قبیله ی خویش وابسته اند که هرگونه تغیر و تحّول رابشدّت رد میکنند و همیشه پیروعادات و رسومات قوم و قبیلهِ خویش اند. پیروی از سنتها ورواج های قبیلوی بدون هیچگونه تردید و مخالفتی،تعصب ورزیدن در برابر هرگونه پیشرفت و نوآوری و درنهایتِ امرهرآنچیکه قبیله میگوید و انجام میدهد حقیقت محض و هرآنچیکه دیگران میگویند و انجام میدهند باطل مطلق است، آنچه که امروزبدون کم و کاست درافغانستان به اجرا در مییاید؛ اگربه تاریخ افغانستانِ سه قرن اخیر نیز نظرِ بیندازیم، به این واقعیت تلخ و ذهرآگینِ روبرومیشویم که ازآنزمان تا کنون نه تنها هیچ تغیر وتحوّل در عرصه های سیاسی، فرهنکی و اجتماعی رخ نداده است، بل هرگونه فکرکردن وپرداختن در این زمینه ها، ضد باورهای قبیلوی پنداشته شده ولذا حکم تابو شکنی را داشته اند واینست که هرگونه نیّت وعملِ تابوشکنی در نزد قبیله، گناه و جرمِ نا بخشیدنی تلقی میشود؛ به همین خاطر است که پادشاه سایه خدا میشود(4) ملاعمر بدنیا میاید، بزرگ میشود و سر انجام رهبری قبیله را در دست میگیرد و هیچکسی حتا هوس پرسیدن این طی مراحلِ،امیرالمومنین را هم درسرنمیپروراند؛درصورتیکه همان خداوند که امریین« امیرگلبدین وامیرملا عمر» از نام او درتوجیه اعمال جنایتکارانه اش سوء استفاده میکند، پیروانان خویش را در گسستن پیوندها و تارهای گذشته ی خرافاتی واتجاعی فرامیخواند و هرگونه لجاجت و سرسختی را دراین زمینه مورد نکوهش قرار میدهد(1)، وهمچنان مردم رادر مقابل هرگونه جمود فکری به مبارزه دعوت میکند.(2) جهل ونادانی رانفی میکند و بجای آن علم و دانش را توصیه میکند(3) نه تنها برای مردان، بل برای زنان نیز؛ همان قشریکه در نظام قبیلوی همچون کالا و جنس در بازار های بردگی قبیله معامله میشود. درنزاع ها وخونریزی های قبیلوی، زن باید کفاره ی گناهانِ جحالت قبیله را بپردازند«به خونبها داده شود»؛ درصورتیکه پیام این دین دررهایی زن است و میفرماید: تازمانی که رابطه ی زن ومرد یک رابطه ی برتر با فروتر بود و زن با کالا و برده بیشتر شباهت داشت تا به انسان و ما آنرا تغیر دادم و عدالت برقرار کردم.(4). خداوند اختلافات لحجه ها و رنگها را در بین انسانها،نه تفوّق و برتری، بل برای فهم دانایان میداند. اما به محتوای آن پیامی که سردمدار قبیله میفرستد « گلبدین حکمتیار»(5) و آنهم بعد از سپری کردن یک ماه عبادت مسلمانان، بجای آنکه ازآن پیام صلح و صفای زندگی به مشاهده برسد، استشمام بوی خون انسان به مشام میرسد؛چه خوب سخن با معنی میگوید اسپینوزا:(6) که خدا نباید پناهگاهی برای حماقت، تنگ نظری و تنبلی فکری باشد؛.

اخلاق

قبل ازآنیکه دین پا به عرصه ای وجود گذاشته باشد، اخلاق وجود داشته است،یعنی اخلاق ریشه در زبان انسانها داشته است. بنا براساس ادعای ناتورآلیست های قرن نوزدهم که میگویند:وجدان انسانی درطول تاریخ و در عرض جغرافیای مشترک است و دارای صفات و خواص مشترکی است و آن صفات در انسان بدوی یا متمدن، در انسان سرخ وسیاه، سفید، شرقی و غربی یکی است(6).حتا اخلاق باوران براین نظر اند که در یک جامعه ی اخلاقی کمتر نیاز به قانون احساس میشود و در چنین جامعه ی وجدان است که به جای قانون بر انسانها حکومت میکند، لذا وقتی پای وجدان در میان باشد،تخلفاّت و جُرم های اجتماعی همچون: قتل، تجاوز، غارت،تهمت و دروغ « خیانت، جنایت، رذالت»و... یا به صفرتقلیل پیدا میکند و یا اینکه به اندک میرسد. اما وقتی دین در جامعه پا به عرصه ی وجود نهاد، درحقیقت به اخلاق انگیزه ی مضاعف داد و اخلاق را قویترساخت؛ وهمینکه دین از تقوای انسانی سخن میگوید: که با دیگران چنان رفتارکن که انتظار داری با تو رفتار نمایند، درحقیقت این میتواند یک قید« بریک» برای کنترول رفتار انسانها باشد و این میتواند کمک کننده ی اخلاق باشد؛ اما اگر دردین تقلّب وتحریف صورت گرفت واین دین توانیست براصول اخلاق تسلط یابد ، درآنوقت است که باصدو فتوای ضداخلاقی ،اخلاق را از ریشه ویران میکند.(7) دراینصورت است که دین غیراخلاقی به آسانی و بدون قید وشرط و به آسانی فتوای،قتل عام و غارت« جنایت و خیانت» صادرمی نماید و این دین دینِ میشود، شبیه دین اسلامی(ملاعمر و ملا گلبدین) که مسافرین بیگناه را از مسیر راه میرباید و به بدترین شکل و غیرانسانی ترین شیوه شکنجه میکنند، آنهم به دلیل آمدن تصویر این شخص با قومندان محلی منطقه(8). دراینجا اخلاق سقوط کرده است و وجدان مرده است؛ اعمال خیر وشر،خدمت و خیانت، زیبای و زشتی،فضیلت و رذیلت، در داخل اعمال شخصی و قضاوت فردی خود شخص«عامل» صورت میگیرد، که نه دیگررضا و غضب خدا شرط است و نه اخلاق و وجدان انسانی مطرح است، مدعی و مدعی الیه، قاضی و مجرم هردو یکی است. بنااً وقتی مبنای وجود نداشته باشد تفکک خوب وبد دشوار تر میگردد، لا اقل درسرزمین افغانستان!
پیام اخیر گلبدین« حکمتیار» در رابطه با عیدفطر، میتواند مویید براین ادعا باشد، ایشان نه بعنوان مجرم، بل بعنوان قاضی بر مسند قضاوت نشسته است، او مدعی است و نه مدعی الیه، زیرا که هیچ ملاک قضاوت بالاتر از قضاوت شخصی او وجود ندارد و هیچ معیارمهمتراز منافع قبیله برای او ارزشمند نیست وبه نظرایشان هرآنچه که از او و قبیله ی اوست همه اش حقیقتِ مطلق وخوب است و آنچه که از دیگران است همه اش باطل مطلق و بد است؛ وقتیکه: وجدان و اخلاق انسانی در سردمداران قبیله سقوط نمایند، ازآن پیرو بیچاره و سرسپرده چه انتظاری میتوان داشت؟ به قول آن سخن معروف که: ماهی زسر گنده گردد نه زدُم؛ وقتی انتهاری دست به کشتن انسانهای بیگناه در شعبه ی کابل بانک نو در « جلال آباد» میزند، درپایان وقتی از اوپرسیده میشود که چه احساسِ داشته است؟ در جواب میگوید که: از کشتن انسانهادرآن لحظه لذت میبردم.(9) کانت فیلسوف آلمانی میگوید که:آدمی غایت است و نه وسیله؛ اما دراینجا« افغانستان» آدمی نه تنها که وسیله نیست، بل از آنچیکه خداوند پست ترین صفت را به او نسبت داده است« هماءمسنون و دجال کلفخار» نیزپست تر و زشتتر است، یعنی« هیچ نامی نمیشود برای او انتخاب کرد»!

سیاست

تمام جنگ ها و لشکرکشی های بیرحمانه در جهان یا برای کسب قدرت وثروت بوقوع پیوسته است و یا اینکه: برتری طلبی های نژادی و مذهبی باعث آن گردیده است،مثال: جنگ های داخلی امریکا برای کسب قدرت، لشکرکشی های استعماردر کشورهای ضعیف ودرعین حال ثروتمند برای کسب ثروت، جنگ های برتری طلبی مذهبی در اروپا در بین( پروتستانها و کاتولیکها)، جنگ های خونینِ برتری طلبی مذهبی بین مسلمانان و مسیحیان« صلیبی»،برتری طلبی های نژادی«فاشیزم» به رهبری هیتلر و موسولینی و... هیچگاهی بدون توجیه و پشتبانی های فلسفی و سیاسی زیر نمیتوانیسته انجام بپزیرد، مادامیکه این تفکرّات بر جهان حکمروایی کند،این جریان« کشتار و ویرانی» ادامه خواهد یافت؛. نژاد ژرمن یا آریا برتر اند و عامل تکامل و تمدن در تاریخ است.(10) در جنگ و نزاع برسر بقا، بین موجود ضعیف و قوی: این ضعیف است که باید از بین بیرود و قوی باید باقی بماند« انتخاب اصلح»(11) علم باید دغدغه یافتن حقیقت را کنار بگذارد و از این پس تنها در جستجوی قدرت باشد.(12 و بلاخره اینکه: درراه رسیدن به قدرت از راه ممکن وظیفه و هدف یک سیستمدار و حکومت مقتدر است و اقتدارگرایی جُز هدف اساسی هر حکومتی است که به پیشرفت و اتوریته ی یک حکومت منجر میشود، هرگاه اخلاق در حوزه حکومت دخالت نماید، کاری حکومت منتفی و مشروعیت آن زیر سوال میرود؛(13) بنابراین کلیّه ی اعمال و رفتارهای ضد اخلاقی وضد انسانی ریشه درتفکرآت فلسفی و توجیهات سیاسی فوق الذکر دارد و به همین دلیل نه تنها هیچگونه شک و تردید، در ضد انسانی بودن اینگونه طرز تفکر و عملکرد جنایتکاران در اقصا نقاط جهان صورت نگرفته است، بل مورد تشویق و حمایت نیز قرار گرفته است؛ به آن دلیل که دارای منافع مشترک اند « استثمار خلق ها» واز یک منبع تغذیه میکنند «دارایی های به غارت رفته ی خلق ها» چرا استعمار در طول سیصدسال باید از قرون وسطایی ترین نظام قبیلوی در افغانستان دفاع نمایند؟ مردم افغانستان سه قرن است که بار جاهلانه ترین و خشنترین حاکمیت را بدوش میکشند، که تنها نتایج حاصله ی آ ن خون وخرابی است: لشکرکشی های جنون آمیز به خاطر شهرت و ثروت در خارج از افغانستان« هندوستان و ایران»(14) جنگ های قبیلوی وخانوادگی بر سرشهرت و قدرت، کشتارهای بیرحمانه ی مردم افغانستان، اعم ازتاجیک، اوزبیک، پشتون عموماً و قتل عام و اشغال سرزمین هزاره ها خصوصاً( 15)بدون کوچکترین احساس ترس و عواقب پیگرد، به اجرا درآمد، حکایت واضح از همین موضوع دارد« تبانی استعمار با عوامل ستون پنجم» اش درافغانستان؛ اگرچه نمیشود که تمام درد ورنج ومصیبتِ که براین مردم رفته است، دراینجا توضیح داد،اما تنها به آدرس دهی اکتفا میشود، آنهم محدود و مختصر، به دلایل کمبود منابع در دسترس واز روی ناچاری به همین منابع که دردسترس داریم اکتفا نموده، تا به حداقلِ نیت و عملکرد سیاستمداران جهانی و قبیلوی آشنا گردیم؛.
غضب زمین ها و جایداد های مردم هزاره و قتل عام و کوچ اجباری آنان در چند مرحله: باراول از اوآخر قرن پانزدهم و بعد از تشکیل حکومت پشتونها توسط (میرویس هوتک) (16) صدیق فرهنگ مینویسد که: پشتون ها از قرنِ پانزدهم به بعد در اثر مهاجرت در اطراف قندهار جایگزین شدند، ازآنجمله غلجاییان در شمال شهر در سمت غزنی، عشایر مختلف ابدالی در جنوب و غرب شهر سکونت اختیار نمودند. غلام محمد غبار نیز چنین میگوید: وقتیکه گرگین حاکم متقرّر ازجانب دربار صفوی در قندهار، میرویس را به اصفهان تبعید کرد و او توانیست بعد از صفر حج دوباره اعتماد حکومت صفوی را بدست بیاورد وبه قندهار باز گردد، مردم سیستان، فراه و قندهار اعم از تاجیک، هزاره، پشتون و بلوچ همه اورا به صفت رهبر آزادیخواه خود شناختند. بازهم در افغانستان در پنج قرن اخیر آمده است که: نادرافشار کسی را از هزاره ها بنام کلب علیخان، معروف به « کوسه» درجنگی فرستاد که میگوید: درقسمت شمال قندهار« زمین داور» که درآنوقت هنوز متعلق به هزاره ها بود، اما او شکست خورده و به قندهار بازگشت و از طرف نادرشاه« افشار» چوب زده شد؛. مرحله دوم: هولوکاست هولناک هزاره ها واشغال سرزمین آنها توسط امیر عبدالرحمن؛ این شخص خونخوار و بی رحم، جنایتِ را برعلیه هزاره ها مرتکب شد که نمونه ی آنرا در هیچ کجای دنیا نمیتوان یافت. اگرچه دیگر مردمان این سرزمین ازآسیب و جنایت او در امان نماند، اما این جنایت بی سابقه درحق هزاره ها خیلی بی سابقه و وحشتناک بود، نظر به تناسب جمعیتِ هزاره ها درآنروز، این قتل عام با هولوکاست یهودیان قابل مقایسه نبود؛ به قول( غبار) که دراین باره میگوید: مظالم امیردر حق مردم هزاره را فقد در تاریخ هجوم چنگیز میشود مقایسه کرد. نابودی شصت و دو فیصد جمعیت این مردم و اشغال اکثریت سر زمین های آنان توسط پشتونها و به امرامیر صورت گرفت.(17). گوشه ای از جنایات عبدالرحمن خان را از کتاب سراج التواریخ که درزمان حیات خود امیربه رشته ی تحریر درآمده است بخوانیم، اگرچه این یاداشت ازسه جلد کتاب تهیه گردیده است، لذا کامل نیست وهم اینکه این کتاب از دستبرد و سانسورچیان دربار و سلفیان بعد از امیر درامان نمانده است، بنابراین بشکل ناقص،مختصر و آدرس وارخدمتتان پیشکش میگردد: حکم والا دردادن املاک مردم هزاره ها به افغان.(18)، ظلم وتجاوز بر زنان(19)، درتقسیمات املاک هزاره ها.(20) ضبط دیوان شدن مرغزارهای هزارجات.(21) به تغلّب حاصل کردن افعانان، مُلک چارشینه هزاره را.(

22) جور وستم افغان کوچی بر مردم هزاره.(23) آنگونه که تذکر رفت، قصد ما دراین مقاله تاریخ نویسی نیست و فقط آدرس دهی به تاریخ میباشد، تا شعور و شرف انسانها و بخصوص خوانندگان محترمِ این مقاله را به قضاوتِ تاریخی فرابخوانم، که آیا هزاره ها سرزمین های پشتون ها را غضب کرده اند، یا نه این پشتون هاست که سرزمین هزاره ها را اشغال کرده است؟. پیام اخیر« عیدی» گلبدین حکمتیار به اثبات رسانید که او همچنان در پی ریزش خون و خرابی است و همیشه بنام جهاد در راه خدا، از روی منافقت به پیام وحی خداوندی متوسّل میشود؛ خداوندِ که چنین میگوید: با کسانیکه با شما برسر دین نجنگیده اند و شمارا ازدیارتان بیرون نرانده است، با آنان نجنگید و با ایشان به نیکی رفتار کنید؛(5) آیا حکمتیار و همکاران دینی و قبیلوی شان برضد چه کسانی جنگیده اند، با کسانی که اورا از خانه ودیار شان رانده است، یا بلعکس کسانی را که اوآنان را قتل عام کرده وسپس خانه و سرزمین شانرا به اشغال درآورده اند؟. همین پیام وحی در جای دیگر میگوید: که به خاطر مردان وزنان و کودکان محروم و محکوم ستم که به نا حق مورد ظلم و تجاوز قرار میگیرند، اعم از مسلمان وغیر مسلمان، بپاخیسته وبه جهاد برخیزید(6) ونه گفته است که بر ضد آنان به جهاد بر خزید و روزانه صدها زن وکودک و پیر وجوان بیگناه را به خاک و خون بکشید؛ بنا براین مارا به این حقیقت مطمین تر وبا ایمان تر کرده است که به قول کارل پوپر هر تلاش شما برای ساختن بهشت به روی زمین، بدون استثناء چیزی جُز جهنم برجا نمیگذارد.(24) فلهذا در جهنمی که شما برپا کرده اید ،ما سهیم نخواهیم شد، زیرا که هیچ وجهه مشترکی بین ما وشما وجود ندارد و ما شمارا اشغالگران سرزمین خویش میدانیم واگر از وطن خود دفاع کرده ایم،نه به خاطرپذیرش ادعای احیاء هویت دینی وامت اسلامی شماست، بل به خاطر دفاع از هویت وطنی و منافع ملی خودماست، چراکه تا هنوز این چتر کهنه و فرسوده ی هویت دینی و اُمت اسلامی شما نتوانسته است سرمسلمانان را بپوشاند، تا آنان در زیر آن به آسایش و آرامش برسند و هم اینکه تا کنون تناقضات دیدگاه ها و خصومت های امیرالمومنین های بلاد اسلامی حل و فصل نگردیده است ، لذا صدور فتواها وفرمان های آنان، زوزانه ده ها انجاری و انتهاری را برای کشتن انسانها میفرستد؛بنااً این مذهب که شما از آن نمایندگی میکنید، همچنان بسوی تبعیض هاو تناقض ها روان است و در مذهب تبعیض ها همیشه برتری مذهب بر مذهب دیگر و قبیله بر قبیلهِ دیگر مطرح است و این جنگِ است پایان ناپذیر،که ما نمیخواهیم منافع ملی، هویت انسانی و و جدان اخلاقی خویش را ، درپای این تضاد ها و نزاع های خشن و غیراخلاقی قبیلوی قربانی نماییم؛ به قول مارتین لوترکینگ که تاریکی را نمیشود با تاریکی زدود و تنها روشنایی است که میتواند به تاریکی پایان دهد.(25)

آیات قرآن شریف برگرفته شده از کتاب تحقیقی دانشمند ایرانی« جلال الدین فارسی» تحت عنوان انقلاب تکاملی اسلام؛ اعداد سوره ها آیه ها
1 اعراف 157 2 توبه 33 3 علق 1 4 روم 7 5 ممتحنه 8 6 نساء 57

اعداد نام اشخاص و تاریخ وقوع کتاب ها
1 شاه محمود1722م افغانستان درپنج قرن اخیر
2 عبدالکریم سروش متفکرونظریه پرداز ایرانی
3 جان بی ناس تاریخ ادیان
4 محمد ظاهرشاه پادشاه سابق افغانستان
5 اسپینوزا فیلسوف خرد اندیش پولندی یهودی الاصل
6 دکتورشریعتی انسان
7 محمد رضا نیکفر فیلسوف سکولار ایرانی
8 برکت علی رضایی ارزگانی که توسط طالبان شکنجه شد
9 بی بی سی اتفاق در شعبیه کابل بانک نودر جلال آباد
10 گوبینو فیلسوف قرن نوزدهم
11 پتری فیلسوف قرن بیستم
12 داروین بنیانگذار مکتب علم پرستی« سیانتیسم»
13 راجیربیکن انگلندی
14 نیکولا ماکیاولی شهریار« اقتدارگرایی
15 احمد شاه درانی سراج التواریخ مولّا فیض محمد کاتب«هزاره»
16 عبدالرحمن خان1891- 1894 افغانستان در مسیر تاریخ
17 صدیق فرهنگ افغانستان در پنج قرن اخیر
18 تیمورخانف، ترجمه عزیز طغیان تاریخ ملی هزاره ها
20 مُلا فیض محمد کاتب« هزاره» سراج التواریخ: جلد سوم ص 306 همان کتاب ص 365
21 همان کتاب جلد چهارم ص 140،ص 141 ص 144
22 کارل پوپر جامعه ی باز
23 مارتین لوترکینگ رهبرسیاه پوستان امریکای

آنلاین :
آنتولوژی شعر شاعران جهان برای هزاره
آنتولوژی شعر شاعران جهان برای هزاره

مجموعه شعر بی نظیر از 125 شاعر شناخته شده ی بین المللی برای مردم هزاره

این کتاب را بخرید
اشتباه در اجراى برنامه ى صفحه squelettes/inclure/forum.html
Kamran Mir Hazar Youtube Channel
حقوق بشر، مردم بومی، ملت های بدون دولت، تکنولوژی، ادبیات، بررسی کتاب، تاریخ، فلسفه، پارادایم و رفاه
سابسکرایب

تازه ترین ها

اعتراض

جستجو در کابل پرس