رفتن به محتوای اصلی
و بلعیده میشوی...

و بلعیده میشوی...

زمان مطالعه: ( کلمه)
همرسانی:

... و
چشمانت را باز کردی، انگار قرنی از آن
تلنگر نابهنگام عصر روزی خاکستری گذشته
بود. باز
و بسته کردی این حیرت زده از گسست ناخوشایند
کاش ها را. اینجا
همان دنیایی ست که بارها قدمهایت را در
طول و عرض اندوه یاس آلود جمعه های گرفته
و غمگین اش شمرده ای و دستانت را تکان داده
ای در مسیر بادهایی که هر گز وزیدن آزادانه
را تجربه ای شیرین نشدند برای دخترکان
گیسو سرخِ خمار چشم.

... و
خواب دیده بودی انگار تمام این بیداری ها
را. تو
از ابهام یک سکوت دیگر حرفی به میان نمی
آوری و حتی نمیخواهی کلامهایی گنگتر از
واژه های در هم و برهم را کنار هم بچینی و
خودت را فریب دهی در طنازی جمله ای به
بیگانگی تمام رویاهای نا ملموس.

... و
بلعیده میشوی آهسته آهسته در رستاخیزی
غروری کاذب از جهالت های قرن های سنگی.


Poems for the Hazara

The Anthology of 125 Internationally Recognized Poets From 68 Countries Dedicated to the Hazara.

Order Now
ملیت ها | هزاره | تاجیک | اوزبیک | تورکمن | هندو و سیک | قرقیز | نورستانی | بلوچ | پشتون/افغان | عرب/سادات

جستجو در کابل پرس