خان سعید یک دانشجوی دانشکده ی ژورنالیزم به ارتداد متهم شد!
بعد از ظهر روز يك شنبه مورخ 11 – 4 – 1391، از بلندگوي مسجد خوابگاه دانشگاه كابل اعلام شد، كه همه در مسجد جمع شويد، زيرا يك آدم به مقدسات توهين كرده است.
همهي كساني كه ريش دراز داشتند، و مشخص بود كه دانشجويان دانشكدهي شرعيات هستند در مسجد جمع شدند. قضيه به همه ابلاغ شد و از اين قرار بود:
يكي از دانشجويان دانشكدهي ژورناليزم، در خوابگاه دانشگاه با كسي در مورد بودا پيامبر هندي، صحبت كرده بود. بعد از كشيده شدن گفت و گو ها به ديالوگ هاي تند، طرف مقابل با عصبانيت به بودا دشنام داده و گفت بود مرگ بر بودا. طرف ناراحت شده در جواب مي گويد مرگ بر محمد. سر انجام جنجال زياد شده و دانشجويان شرعيات در جريان قرار داده مي شوند.
بعد از اعلام شدن قضيه در مسجد، همه حكم كردند كه اين آدم مرتد شده و بايد اعدام گردد. با دخالت پوليس، متهم به قومنداني پوليس دانشگاه انتقال داده شد. پوليس از مدعيان خواسته بود تا چهار نفر شاهد حاضر نمايند. دانشجويان شرعيات چهار تن شاهد حاضر كردند اما فقط دو نفر از آن ها شهادت داده بودند كه اين نفر به مقدسات توهين كرده است.
سر انجام بعد از جنجال هاي زياد، صاحبان دين (دانشجويان شرعيات) به توبهي شخص مرتد شده راضي شدند. جوان متهم در وقت توبه نمودن چنين گفت: پدر و مادرم مسلمان هستند و من نيز مسلمان هستم، اشهد ان لا اله الا لله محمد الرسول الله.
با به ياد آوردن اين ماجرا، به ياد محاكمهي گاليه و توبهي او ميافتم. ياد قرون وسطا در ذهنم تداعي ميشود، داستان در آتش سوزاندن برونو و مرگ بوئسيوس در چشمانم متجلي ميگردد. حكم ارتداد كپلر، ولتر و اسپنوزوا به خاطرم ميآيد. به ياد تكفير حامد ابو زيد، حلاج و سهروري مي افتم. ميبينم عدهاي دين، بهشت و جهنم را مال شخصي شان ميدانند، و جسورانه مومن و كافر، بهشتيها و جهنميها را مشخص مي كنند و به هركدام حكم و فرمان ميدهند.
عصر ما عصر گفتمانهاي ديني، سياسي و فرهنگي، و عصر تسامح و تساهل ديني و فرهنگي است، اما ما با همه ارزش ها بريده ايم. ما نه با سنتهاي خوبي گذشتهي مان پيوندي داريم و نه با ارزش هاي خوب عصر امروز جهان. ما با آن سنتهاي تاريخي مان بريده ايم كه مي گفتند« هركس به اين خانه آمد، نانش دهيد و از ايمانش مپرسيد» يا مينوشتند «اي مالك، مبادا بر مردم ظلم روا داري، چرا كه آنها از دو صنف بيرون نيستند، يا مسماناند و همكيش تو يا انسانند و هم نوع تو». ما بر عكس نانش نميدهيم و لي از ايمانش ميپرسيم، هم با همكيش مان در ستيزيم و هم با همنوع مان در جدال. نه با تسامح و تساهل جهان امروزي رفتار ميكنيم، و نه به حقوق شهروندي، و پلوراليسم سياسي و اعتقادي باور داريم.
آن يكي با دفاع از بودا و آن ديگري با دفاع از محمد، بي منطقيترين عمل يعني دشنام دادن به اين بزرگان را به نمايش مي گذارند. اين ها همه نمونههاي تيپ سنتي و متجدد مان هستند، كه رفتار شان خبر از فاجعهاي مي دهد، كه نسل سرگردان ما با آن دست به گريبانند.
خوب است به گفتهي هابرماس در يك «گفت و گوي دموكراتيك» همه چيز را به تيغ تيز نقد بسپاريم، و در يك نقد منطقي، تمام تابوها را بشكنانيم و جغرافياي تحريم و حدود ممنوعه ها را فروريزيم، تا نقطههاي روشنايهاي مان روشناتر گردد، و نقطههاي تاريكيهاي مان بر ملا شود، اما در چنين فضاي سراپا فحش و دشنام، تكفير و ارتداد چنين چيزي امكان پذير است؟ اگر نيست فردا و پس فرداهاي مان چگونه خواهد بود؟
به گفتهي بزرگان مكتب فرانكفورت در «عصر خرد ابزاري» و سرزمين پر از فقر، درد، جهل و رنجي ما، تنها با «خرد انتقادي» ميتوان راهي به رهاي يافت، اما با وجود چنين «نيندشيدگان» جاهل، و دين داران دين نفهم، روشنفكر مأبان بدون انديشه، فرداي ما بهتر از ديروز مان نخواهد بود.
فرهنگ محكوم به ذوال است، كه استعداد نقد شدن را نداشته باشد، و ملت نابود خواهد شد كه فرهنگ نقد و نقد پذيري در آن وجود نداشته باشد، دين و ايدولوژي محكوم به فنا و نا بودي است، كه از آن بد دفاع شود.
با چنين دشنام دادنها به مردان بزرگ چون محمد و بودا، و بعد هم حكم تكفير و ارتداد، و فتواي اعدام و سرانجام توبه، سرنوشت مسحيت در انتظار اسلام نخواهد بود؟
نمي دانم فرداي مان چگونه خواهد بود، به گفتهي داكتر علي شريعتي با«اسلام منهاي ملا » يا به گفتهي داكتر سروش با «ملا منهاي اسلام» يا بدون هردو، يا با هردو؟. اما در اين هيچ شكي نيست، روش را كه دين داران پيشه كردهاند، تيشه بر ريشهي دين زدن است.
واژه های کلیدی
دين، عقايد و باورها
آنتولوژی شعر شاعران جهان برای هزاره
مجموعه شعر بی نظیر از 125 شاعر شناخته شده ی بین المللی برای مردم هزاره
این کتاب را بخریداشتباه در اجراى برنامه ى صفحه squelettes/inclure/forum.html